ضربه هایى کوبنده بر پیکر نظام
18 بازدید
تاریخ ارائه : 3/6/2013 11:53:00 AM
موضوع: اقتصاد

ضربه هايى كوبنده بر پيكر نظام
((تكاثرى )) و ((اترافى )) يعنى ((سرمايه دارى )) و ((اشرافى ))، به اصطلاح روز، ليكن بار مفهومى اين دو واژه اسلامى بيشتر و ژرفتر است . درباره اين دو كلمه گرفته شده از قرآن كريم در مقدمه سخن گفتيم .(663) و در آنجا به حكمتى اشاره كرديم كه ما را به استفاده از آنها و بى نياز شدن از جز آنها برانگيخت ، و آن نيست جز غناى اسلام ، در آنچه به ساختن انسان و جامعه انسانى باز مى گردد.
اكنون براى توضيح بيشتر مى گوييم : تكاثر در لغت به معناى ((مكاثره )) (نازيدن به فزونى ) است ، چنانكه در ((لسان العرب )) آمده است . و ((كاثره )) يعنى ((به زيادى مال يا افراد بر ديگرى تفاخر كرد)). در ((مفردات )) گويد: ((تكاثر همچشمى كردن و مسابقه گذاشتن در فزونى مال يا عزت است )). شيخ طبرسى گويد: ((به معناى مباهات كردن به زيادى مال و افراد است )) - كه پس از اين از او نقل خواهيم كرد. در آيه اى از ((سوره حديد)) ذكر فرزند نيز آمده است . و شايد مراد راغب اصفهانى از كلمه ((عز)) (عزت ، قدرت )، پس از ذكر ((مال )) چيزى است كه از فرزندان و فزونى شماره آنان نتيجه مى شود.
مقصود ما از واژه ((تكاثر))، در اين كتاب ، كه پژوهشى است در زمينه اقتصاد اسلامى حاصل معناى قرآنى (و حديثى ) اين واژه است ، كه در دو جا از قرآن كريم آمده است ، يعنى مالك شدن مال فراوان و به دست آوردن آن ، و حرص و آز برخاسته از آن ، و آنچه از آثار اخلاقى و نفسى و اعتقادى و عملى و فردى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى كه از آن نتيجه مى شود.
و ((اتراف ))، مصدر است به معناى ((مترفيت )) يعنى ((مترف )) (در ناز و نعمت غرقه ) بودن ، چون مصدر به اين معنى به كار مى رود، چنانكه مى گويند: ((اعراب در اين كلمه ( مثلا: رفع )، به اقتضاى ((عطف )) است ، يعنى ((معطوفيت )) (معطوف بودن اين كلمه بر كلمه اى مرفوع )) و اتراف - كه مصدر باب ((افعال )) است - از واژه ((ترفه )) گرفته شده است به معناى ((نعمت ))، يا از واژه ((ترف )) به معناى متنعم بودن ، ناز و نعمت داشتن . و ((تتريف )) - كه مصدر باب ((تفعيل )) است - به معناى خوشخوراكى است . و ((مترف )) يعنى كسى كه وفور نعمت و فراخى زندگى او را سرخوش و سرمست كرده است . و ((اءترفته النعمة )) يعنى نعمت فراوان او را به طغيان و سرمستى واداشت . پس ‍ ((مترف )) به معناى انسان شادخوار غرق در لذت و كامرانى است .
در ((مفردات ))، درباره معناى ((اتراف )) گويد: ((... فراخى و زيادداشتن نعمت ، چنانكه مى گويند: ((اءترف فلان فهو مترف ))،يعنى ((ناز و نعمت فراوان در اختيارش قرار گرفت و مترف شد)). بنابراين ، مترفون يعنى كسانى كه نعمت و مكنت گسترده دارند، و از انواع امكانات رفاهى و مصرفى بهره مندند. پس قرآن كريم با به كاربردن واژه ((مترفون )) (در ((مترفوها))) و ((مترفين )) (و مشتقات آن )، زندگى دسته تنعم پرست خوشگذران را، به همراه آثار بد اينگونه زندگى ، يعنى فساد و نابودى و سقوط، بسختى مورد نكوهش قرار مى دهد، علاوه بر نكوهشهايى سخت از مالكيتهاى كلان اين دسته و محور قرار دادن ايشان مال را، كه در قرآن و احاديث آمده است ، پس در اسلام نه ((تكاثر)) پذيرفته است و نه زندگى اترافى و شادخواريهاى اشرافى . زيرا هر دو مستلزم ظلم است ، ظلم فردى و اجتماعى .
اء- نفى و طرد تكاثر
قرآن :
1 اءلهاكم التكاثر حتى زرتم المقابر كلا سوف تعلمون ثم كلا سوف تعلمون (664)
نازيدن به فزوندارى (و فزونخواهى )، شمايان را سرگرم ساخت (و در دنيا غرق كرد) تا (مرگ فرارسيد و) به ديدار گورها شتافتيد نه آن است (كه مى پنداريد)، به همين زودى خواهيد دانست نيز نه آن است (كه مى پنداريد)، به همين زودى خواهيد دانست .
شيخ طبرسى مى گويد: ((الهاء)) به معناى سرگرم كردن كسى به لهو و لعب است ؛ و ((اءلهاكم التكاثر)) يعنى نازيدن (و پز دادن ) به فزونى مال و فرزند شما را از فرمانبردارى خدا و به ياد آخرت بودن بازداشت و غافل ساخت ... و به قولى يعنى : مباهات كردن به فزونى مال و افراد، شما را از تدبر در كار خدا (حكمتهاى تكوينى - آفرينش ، و حكمتهاى تشريعى - احكام ) بازداشت ... پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )) پس از تلاوت (سوره تكاثر) فرمود: يقول ابن آدم : مالى ، مالى ؛ و ما لك من مالك الا ما اءكلت فاءفنيت ، اءو لبست فاءبليت ، اءو تصدقت فاءمضيت فرزند آدم پيوسته مى گويد: مالم ، مالم ؛ تو از مال خود چيزى ندارى ، جز آنچه خوردى و نابود كردى ، يا پوشيدى و كهنه كردى ، يا در راه خدا دادى و پس انداز كردى .(665)
2 اعلموا اءنماالحياة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر و تكاثر فى الاءموال و الاولاد، كمثل غيث اءعجب الكفار نباته ، ثم يهيج فتراه مصفرا، ثم يكون حطاما...(666)
بدانيد كه زندگى اين جهان بازيى است (چون بازى كودكان ) و سرگرميى (چون سرگرمى برنايان )، آرايشى (چون آرايش زنان )، و نازيدنى ميان خود (چون نازيدن دنياداران )، و فزون نمايى در مال و فرزند (چون فزونمايى توانگران ) (همه ناپايدار)؛ (و اينها همه ) مانند بارانى (است ) به وقت ، كه آنچه از آن رويد كشاورزان (يا كافران ظاهربين ) را دلخوش كند، سپس (آن حاصل ) رو به خشك شدن نهد، پس بنگرى كه زرد شده و سپس خشك و خرد شده ...
3 و اءنفقوا فى سبيل الله و لا تلقوا باءيديكم الى التهلكة ...(667)
در راه خدا انفاق كنيد، و خويشتن را به دست خود به مهلكه نيندازيد...
4 يا اءيها الذين آمنوا لا تلهكم اءموالكم و لا اءولادكم عن ذكر الله ، و من يفعل ذلك فاءولئك هم الخاسرون .(668)
اى مردم مؤ من ، مبادا كه اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل سازند! كسانى كه چنين كنند(و از ياد خدا غافل شوند)، خود همان زيانكارانند.
حديث :
1 النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )): هلاك رجال اءمتى فى ترك العلم و جمع المال .(669)
پيامبر((صلى الله عليه و آله و سلم )): تباهى مردان امت من در ترك علم است و جمع مال .
2 النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )): يا اءباذر! سيكون ناس من اءمتى يولدون فى النعيم ، و يغذون به ، همتهم اءلوان الطعام و الشراب ، و يمدحون بالقول ، اءولئك شرار اءمتى .(670)
پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )): اى ابوذر! در ميان امت من كسانى خواهند بود كه در ناز و نعمت به دنيا مى آيند و از آن پرورده مى شوند؛ همت ايشان مصروف خوراكها و نوشابه هاى رنگارنگ است ، (چاپلوسان و طمع داران ) آنان را ستايش مى كنند؛ اينان اشرار امت منند.
3 الامام على (عليه السلام ):... اعلموا اءن كثرة المال مفسدة للدين ، مقساة للقلوب .(671)
امام على (عليه السلام ): بدانيد كه فزونى مال مايه تباه شدن دين و سخت شدن دلهاست .
4 الامام على (عليه السلام ): من رضى من الدنيا بما يجزيه ، كان اءيسر ما فيها يكفيه ، و من لم يرض من الدنيا بما يجزيه ، لم يكن فيها شى ء يكفيه .(672)
امام على (عليه السلام ): كسى كه از دنيا به اندازه كفايت (بسندگى ) خرسند نباشد، اندك چيزى او را بس است ؛ و كسى كه به اندازه كفايت خرسند نباشد، هيچ چيز او را بس نيست .
5 الامام على (عليه السلام ): ثروة العلم تنجى و تبقى . ثروة المال تردى و تطغى و تفنى .(673)
امام على (عليه السلام ): دارايى علمى نجات مى بخشد و باقى مى ماند. دارايى مالى هلاك مى كند و به طغيان وامى دارد و نابود مى شود.
6 الامام على (عليه السلام ): ثروة الجاهل فى ماله و اءمله .(674)
امام على (عليه السلام ): دارايى نادان مال است و آرزو.
7 الامام على (عليه السلام ): انكم الى اكتساب صالح الاعمال ، اءحوج منكم الى اكتساب الاءموال .(675)
امام على (عليه السلام ): شما به انجام دادن اعمال صالح بيش از آن نياز داريد تا گردآوردن مال .
8 الامام على (عليه السلام ): انكم الى اكتساب الاءدب ، اءحوج منكم الى اكتساب الفضة و الذهب .(676)
امام على (عليه السلام ): شما به تحصيل ادب بيش از آن نياز داريد تا تحصيل سيم و زر.
9 الامام على (عليه السلام ): انكم الى مكارم الاءفعال ، اءحوج منكم الى جمع الاءموال .(677)
امام على (عليه السلام ): شما به انجام دادن كارهاى بزرگ و جوانمردانه بيش از آن نياز داريد تا گردآوردن مال .
10 الامام على (عليه السلام ): ايها الناس ! متاع الدنيا حطام موبى ء، فتجنبوا مرعاة قلعتها احظى من طمانينتها، و بلغتها اءزكى من ثروتها، حكم على مكثريها بالفاقة ، و اءعين من غنى عنها بالراحة . و من راقه زبرجها اءعقبت ناظريه كمها، و من استشعر الشعف بها ملاءت ضميره اشجانا؛ لهن رقص على سويدا قلبه ، هم يشغله و هم يحزنه ، كذلك حتى يؤ خذ بكظمه فيلقى بالفضا، منقطعا اءبهراه ، هينا على الله فناؤ ه ، و على الاخوان القاؤ ه ...(678)
امام على (عليه السلام ): اى مردم ! متاع دنيا خرد و ريزى است آلوده ؛ پس ، از چراگاهى دور باشيد كه دل كندن از آن سعادتمندانه تر است تا دل بستن به آن ، و به اندازه داشتن از آن پاكيزه تر است تا انباشتن آن . بسيار داران آن سرانجام تهيدستند، و بى نيازان از آن آسوده . هر كس را زيور آن خوش آيد چشمانش را چنان كوران مادرزاد سازد (كه هيچ نمى بينند)، و هر كس شيفته آن گردد دلش را از غصه هاى گوناگون بيا كند، كه همى در ژرفاى جانش پاى كوبند - غمى به خود گرفتارش كند و غمى اندوهگينش دارد - تا آنگاه كه گلويش را بفشارند و در گوشه اى پرتش كنند، رگهاى قلبش از هم گسسته (و دست از جان شسته )، مرگش براى خداوند ساده و دفنش ‍ براى دوستان آسان ...
11 الامام على (عليه السلام ): اذا اءحب الله سبحانه عبدا، بغض اليه المال ، و قصر منه الامال . و اذا اءراد الله بعبد شرا، حبب اليه المال ، و بسط منه الامال .(679)
امام على (عليه السلام ): چون خداوند سبحان ، بنده اى را دوست بدارد، مال را در نظر او منفور مى كند و از آرزوهاى او مى كاهد. و چون براى بنده اى (به دليل استحقاق بنده و كردار او)، اراده شر كند، مال را در نظر او محبوب قرار مى دهد و آرزوهايش را گسترده مى سازند.
12 الامام الباقر، اءو الصادق (عليه السلام ): ويل لقوم لا يدينون الله بامر بالمعروف والنهى عن المنكر... من قال : لا اله الا الله ، فلن يلج ملكوت السما حتى يتم قوله بعمل صالح . و لا دين لمن دان الله بطاعة الظالم . ثم قال : و كل القوم الهاهم التكاثر، حتى زاروا المقابر.(680)
امام باقر (عليه السلام )، يا امام صادق (عليه السلام ): واى بر قومى كه در امر به معروف و نهى از منكر فرمان خدا نمى برند... هر كس ‍ بگويد: لا اله الا الله ، ملكوت آسمانها بر او گشوده نخواهد شد مگر اينكه گفته خويش را با (عمل صالح ) تكميل كند (و عقيده اش ‍ همراه عمل باشد). و كسى كه با فرمانبردارى ستمگران فرمان خدا را زير پا گذارد، دين ندارد. سپس فرمود: ((و همگان را تكاثر سرگرم ساخت تا آنگاه كه به ديدار قبرستان شتافتند)).
بنگريد!
روشى كه اسلام براى مبارزه با تكاثر و مال اندوزى پى نهاده است بر شناخت اصول چهار گانه اى مبتنى است كه مردمان را به تكاثر مى خواند و راه را در برابر آن باز مى كند؛ و بر تمايز قائل شدن ميان اين اصول ، تا با هر يك چنانكه شايسته آن است مبارزه شود. اصول چهارگانه از اين قرار است :
1 - اصل نفسى .
2 - اصل اقتصادى .
3 - اصل اجتماعى .
4 - اصل سياسى .
و اينك توضيحى درباره اين اصول .
اصل اول - تكاثر و مالدوستى و مال اندوزى ريشه در ژرفاى جان آدمى دارد، كه بايد با تمرينهاى تربيتى ، در سطوح مختلف و با كار فرهنگى درباره افراد و اجتماع ريشه كن گردد.
اصل دوم - مال طلبى و نگاهبانى آن ، شخص را به گرد آورى و افزون سازى مال فرا مى خواند، بنابراين ، تاكيد اسلام بر اكتفا كردن به قدر كفاف و گذران مناسب ، و ستايش بزرگان دين از كسى كه ((زيادى گفتارش را نگاه مى دارد و زيادى مالش را انفاق مى كند.)) بهترين فراخوانى به طرد و ترك تكاثر مالى است .
اصل سوم - نظام فرهنگى و معنوى اجتماعى و جنبه هاى اخلاقى و تربيتى ، عامل است كه سنگ بنا و شالوده اصلى نظام اقتصادى را در زندگى مادى و معيشتى فرد و اجتماع - چه تكاثرى و چه اسلامى - تشكيل مى دهد. و چگونگى همين نظام ياد شده است كه زمينه را براى تكاثر و به دست آوردن مال بسيار فراهم مى كند، يا اين زمينه ها و حالات را از ميان مى برد، و آنها را به صورتى كه اسلام دستور داده است در مى آورد.
اصل چهارم - نگرش دستگاه حاكم به مسائل و قضاياى مالى و سياست اقتصادى ، عاملى است كه اغلب ، خط سير اقتصادى اجتماع را تعيين مى كند. پس اگر نگرش اقتصادى حاكميت با تكاثر و متكاثران و اقتصاد آزاد هماهنگ باشد، راه را در برابر ايشان مى گشايد و رسيدن به هدفهاى بهره كشى از رنجبران را ميسر مى سازد، در غير اين صورت ، متكاثران راههايى براى رسيدن به هدفهاى خود نمى يابند. و از دسترس پيدا كردن به منظورهاى غير اسلامى و غير انسانى خويش محروم مى مانند.
پس بنابر آنچه عرضه داشتيم ، تكاثر در نظر اسلام يك پديده ساده مادى يا اجتماعى محض يا سياسى صرف نيست ، بلكه پديده اى است نفسى و اخلاقى و تربيتى و اقتصادى و سياسى و اجتماعى كه بر مجموع زمينه هاى فرهنگى و فكرى و تربيتى فرد، و نظامها و جهتگيريهاى اجتماع ، و همه نگرشها و اهتمامها و عملكردهاى حاكميت بنا شده است .
به همين جهت مى بينيم كه اسلام به مبارزه اى تلخ و گسترده بر ضد مالدوستى و مال اندوزى پرداخته است ؛ و علاوه بر آنكه به ويران كردن پايگاههاى اجتماعى و اقتصادى و حقوقى متكاثران - در قلب اجتماع - پرداخته است ، به ويران كردن پايگاههاى فرهنگى و اخلاقى و سياسى و حكومتى آنان نيز توجه كرده است ، و اجتماع را به مبارزه با تكاثر و اتراف و اشراف منشى برانگيخته ، و محيط را براى كسانى كه از اينگونه روشها در مالكيت و مصرف پيروى مى كنند نامساعد ساخته است . پس با ژرفنگرى در اين مسائل مهم مى فهميم كه آنچه در پاره اى از تعاليم اسلامى مشاهده مى كنيم كه درباره قضاياى مالى و اقتصادى - خواه در مقام قبول يا رد و افشاگرى - در قالبهاى اخلاقى (بنابر اصطلاح ) سخن گفته شده است ، بدين معنى نيست كه مبارزه ياد شده تنها به صورت مبارزه اى اخلاقى و آرمانخواهانه در آيد، هرگز چنين نيست ، بلكه معناى آن گسترش دادن دامنه مبارزه و نبرد است و كشيدن آن به قلمروهاى ديگر. و سالم از اين راه به آن توفيق پيدا مى كند كه انقلابى ريشه دار و مهم و گسترده بر ضد تعدى اقتصادى به راه اندازد، يعنى انقلابى نمايانگر اين ابعاد:
1 - بعد فرهنگى - اقتصادى .
2 - بعد اجتماعى - اقتصادى .
3 - بعد اخلاقى - اقتصادى .
4 - بعد سياسى - اقتصادى .(681)
ب - افشاگرى توانگران و متكاثران و پندارهاى فاسد ايشان
قرآن :
1 ويل لكل همزة لمزة الذى جمع مالا و عددة يحسب ان ماله اخلده كلا لينبذن فى الحطمه
واى بر هر عيبجويى سخن چين و غيبت كن (كه عيب مردمان مى جويد و بد خلق مى گويد) آن كه مالى گردآورده است و پى در پى (از سر مالدوستى ) آن را مى شمرد مى پندارد كه مال او را جاودانه نگاه مى دارد نه چنين است (كه او را مى پندارد)، سوگند كه او را در دوزخ اندازند (آتشى هماره سوز و درون گداز...)(682)
2 ما اءغنى عنى ماليه هلك عنى سلطانيه .(683)
مالم (در اين روز - قيامت ) براى من كارى نكرد حجت (و قدرت ) من از دستم رفت .
حديث :
1 النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )):- فيما رواه الامام جعفر الصادق : لم نبعث لجمع المال ، و لكن بعثنا لانفاقه .(684)
پيامبر((صلى الله عليه و آله و سلم )) - به روايت امام جعفر صادق (عليه السلام ): (ما پيامبران ) براى گردآوردن مال بر انگيخته نشديم ، بلكه براى انفاق آن برانگيخته شديم .
2 النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )) - فيما رواه الامام امير المؤ منين : اذا اءبغض الناس فقراءهم ، و اظهروا عمارة اسواقهم ، و تباركوا على جمع الدراهم ، رماهم الله باءربع خصال : بالقحط من الزمان ، و الجور من السلطان ، و الخيانة من ولاة الحكام ، و الشوكة من العدوان .(685)
پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )) - به روايت امام امير المؤ منين (عليه السلام ): هنگامى كه مردمان فقيرانشان را دشمن دارند، و به ساختن بازارها(و زيباسازى ويترينها) اهتمام ورزند، و به جمع آورى مال روى آورند، خدا به چهار چيز گرفتارشان مى كند: زمان قحطى ، ستم حاكميت ، خيانت كارگزاران حاكميت ، و سلاح برنده دشمنان .
3 النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )) - نهى ((صلى الله عليه و آله و سلم )) عن التبقر فى الاءهل و المال .(686)
پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )): پيامبر اكرم ، از زياد كردن اهل و مال نهى فرمود.
4. الامام على (عليه السلام ) كثره المال يفسد القلوب ، و ينسى الذنوب .(687)
امام على (عليه السلام ): فزونى مال دلها را تباه مى كند و گناهان را از ياد مى برد.
5. الامام على (عليه السلام ):... ما يصنع بالمال من عما قليل يسلبه ، و تبقى عليه تبعته و حسابه .(688)
امام على (عليه السلام ):... با مال چه تواند كرد آن كس كه به زودى آن را از كف خواهد داد، و عاقبت بد و پس دادن حساب آن براى وى باقى خواهد ماند؟
6. الامام على (عليه السلام ): يا ابن آدم ! ما كسبت فوق قوتك ، فاءنت فيه خازن لغيرك .(689)
امام على (عليه السلام ): اى پسر آدم ! آنچه بيش از قوت و خوراك خود به دست مى آورى ، خزانه دار آن براى ديگرانى .
ج - توانگران و امت
قرآن :
1. مناع للخير معتد اءثيم عتل بعد ذلك زنيم اءن كان ذا مال و بنين (690)
(پيشنهادى مپذير از) آن كس كه مانع رسيدن خير به ديگران است ، تجاوزگر است و گناهكار درشتخويى - با اينهمه - بى اصل (و چنين است ) چون مالى دارد و پسرانى
شيخ طبرسى مى گويد: از شدادبن اوس روايت شده است كه گفت : رسول خدا ((صلى الله عليه و آله و سلم )) فرمود: ((جواظ و جعظرى و عتل زنيم به بهشت در نخواهند آمد)). گفتم : جواظ كدام است ؟ فرمود: ((مال اندوز بى خير)) گفتم : جعظرى كدام ؟ فرمود: ((درشتخوى سنگدل )). گفتم : عتل زنيم كدام ؟ فرمود: ((شكم گنده بد خلق پر خور ستمگر بى اصل )).(691)
حديث :
1. النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )): شر امتى الاغنياء.(692)
پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )):بدترين افراد امت من توانگرانند.

2. النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )) - قيل : يا رسول الله ! اءى اءمتك اشر؟ قال : الاءغنياء.(693)
پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )) - گفتند: يا رسول الله ! كدام يك از افراد امت تو شريرترند؟ فرمود: توانگران .
3. النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )): يا اءباذر! سيكون ناس من اءمتى يولدون فى النعيم و يعذون به ، همتهم الوان الطعام و الشراب ، و يمدحون بالقول ، اءولئك شرار امتى .(694)
پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )):اى ابوذر! در ميان امت من كسانى خواهند بود كه در ناز و نعمت به دنيا مى آيند و از آن پرورده مى شوند؛ همت ايشان مصروف خوراكها و آشاميدنيهاى رنگارنگ است ، (چاپلوسان و طمع ورزان ) آنان را مدح مى گويند؛ اينان اشرار امت منند.
و شايد خواننده هوشيار، كلام امام سجاد (عليه السلام ) را فراموش نكرده باشد كه فرمود: ((اى مؤ منان ، مصيبت شما در زندگى طاغوتهاى دنيا دوستند...)).(695)
4. النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )):يا ابن مسعود! سياءتى من بعدى اقوام ياءكلون طيبات الطعام و الوانها... يبنون الدور، و يشيدون القصور، و يزخرفون المساجد، ليست همتهم الا الدنيا، عاكفون عليها، معتمدون فيها. شرفهم الدراهم و الدنانير، و همتهم بطونهم ، اءولئك (هم ) شر الاءشرار، الفتنه منهم ، و اليهم تعود.(696)
پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )):اى ابن مسعود! پس از من مردمانى خواهند آمد كه خوراكهاى لذيذ و رنگارنگ مى خورند... خانه ها مى سازند و كاخها مى افرازند، و مساجد را آرايش مى دهند. جز دنيا هم و غمى ندارند، بنده دنيايند و دلبسته به آن . شخصيتشان در گرو درهم و دينار (پول ) است ، و عمده توجهشان به خورد و خوراكشان . آنان بدترين بدانند، گرفتارى امت از ايشان است و زير سر ايشان .
آگاهيى مهم
غنا (توانگرى و بى نيازى ) بر دو گونه است : كفافى و اترافى . احاديثى در ستايش غنا و مال آمده است و آن را از اسباب خوشبختى و از بهترين ياوران براى دست يافتن به زندگى جاودانى شمرده است . احاديث ديگرى در نكوهش مال و مالدارى در دست است كه سخت آن دو را مورد نكوهش قرار مى دهد. و هر كس از جوهر دين و لب آن آگاه باشد، و در درك مفاهيم احاديث پخته و كار كرده باشد (صرف نظر از آنچه در اين خصوص از آيات قرآن و از ماهيت رسالت پيامبران و رفتار ايشان با دارايان و ناداران به دست مى آيد)، آشكارا مى داند كه ((غناى ممدوح ))، همان غناى كفافى است كه انسان با آن وسائل معيشت و ضرورتهاى زندگى خود را تامين مى كند، و زيادى مالش را مى بخشد، و شب و روز و آشكار و نهان آنچه بتواند در راه خدا انفاق مى كند. و ((غناى مذموم ))، غناى تكاثرى اترافى حاصل از اقتصاد آزاد است كه انسان را به جمع آوردن مال و شمردن آن مشغول مى كند، و چنان گمان دارد كه اين مال همه چيز او خواهد بود. و از ميان آنان كسانى به طغيان برمى خيزند و مردمان را مردمان را مورد بهره كشى قرار مى دهند و به حقوقشان تجاوز مى كنند، و براى تحميل كردن سلطه خود بر اجتماع در سياست و قدرت - از راههاى گوناگون - نفوذ مى يابند.
بنابر اين ، نشانه فهم دين آن نيست كه غناى تكاثرى را بپذيريم ، و مشروع بدانيم ، به همانگونه كه غناى كفافى - كه سبب آن است كه شخص خود بسنده شود و بار خود را از دوش ديگران بردارد - به هيچ روى مورد نكوهش نيست . پس غناى ستوده و پسنديده در دين استوار الاهى و صراط مستقيم عدالت جز همين غنا نيست . از اين موضوع - به صورتى گسترده - در فصل چهل و يكم از همين باب ، سخن خواهيم گفت ؛ كه خواننده مى تواند به آنجا رجوع كند.(697)
د- توانگران و خوردن ناتوانان و تيره روزان
حديث :
1. النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )):... فياءكل قويهم ضعيفهم ...(698)
پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )):... (من به هر حاكم مسلمان ياد آورى مى كنم كه خدا را فراموش نكند، و جانب ضعيفان را بگيرد، و نگذارد فقير شوند تا كافر گردند، و همواره در خانه اش به روى مردم باز باشد، وگرنه )... زورمندان مسلمان ضعيفان را مى خورند...
2. الامام على (عليه السلام ):... فانما اهلها (الدنيا) كلاب عاويه ... ياءكل عزيزها ذليلها، و يقهر كبيرها صغيرها.(699)
امام على (عليه السلام ):... دنيا داران همچون سگان پارس كننده اند... نيرومند آنان فرومايه را مى خورد، و بزرگشان كوچكشان را زير دست مى سازد.
3. الامام السجاد (عليه السلام ) - زراره بن اءوفى قال : دخلت على على بن الحسين (عليه السلام ) فقال : ((يا زراره ! الناس فى زماننا على ست طبقات : اسد، و ذئب ، و ثعلب ، و كلب ، و خنزير، و شاة ... و اما الذئب فتجار كم ، يذمون اذا اشتروا و يمدحون اذا باعوا... و اما الشاة فالذين تجر شعورهم ،(700) و يؤ كل لحومهم ، و يكسر عظمهم . فكيف تصنع الشاة بين اسد و ذئب و ثعلب و كلب و خنزير؟(701)
امام سجاد (عليه السلام ): زراره بن اءفى مى گويد: نزد على بن الحسين (عليه السلام ) رفتم ، فرمود: ((اى زراره ! مردمان در زمان ما شش دسته اند: شير و گرگ و روباه و سگ و خوك و گوسفند... گرگ بازرگانان شمايند كه به هنگام خريدن كالا آن را مذمت مى كنند و به هنگام فروختن تعريف ... گوسفند كسانيند كه (دسته هاى ديگر) پشمشان را مى چينند، و گوشتشان را مى خورند، و استخوانشان را مى شكنند. آيا گوسفند در ميان شير و گرگ و روباه و سگ و خوك چه مى تواند بكند؟)).
ه - ثروتمندان و بازرگانان فاجرانند مگر اينكه پرهيزگار باشند
قرآن :
1. و اذا اءردنا ان نهلك قريه اءمرنا مترفيها ففسقوا فيها...(702)
هرگاه بخواهيم مردم سرزمينى (قومى ) را نابود كنيم ، توانگران شاد خوار را (به عبادت و عدالت ) امر مى كنيم ، پس آنان به فسق كردن (و نافرمانى ) مى پردازند (و سبب نزول عذاب مى شوند)...
حديث :
1. النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )):يا معشر التجار! انتم فجار، الامن اتقى و بر و صدق ...(703)
پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )):اى صنف سوداگر! شما فجاريد، مگر كسى كه پرهيزگار باشد و نيكى كند و راست بگويد...
2. الامام على (عليه السلام ): ان الله يعذب سته بسته ... و التجاربالخيانه .(704 )
امام على (عليه السلام ): خدا شش گروه را به شش گناه عذاب مى دهد... بازرگانان را به خيانت .
3. الامام على (عليه السلام ): انا يعسوب المؤ منين ، و المال يعسوب الفجار.(705)
امام على (عليه السلام ): من رئيس مؤ منانم ، و مال رئيس فاجران .
شريف رضى مى گويد: ((معناى اين جمله (انا يعسوب المؤ منين ...)، اين است كه مؤ منان از من پيروى مى كنند و در پى منند، و فاجران پيرو مالند و در پى مال مى روند، همانگونه كه زنبوران عسل از ملكه خود پيروى مى كنند.
4. الامام على (عليه السلام ): التاجر فاجر، و الفاجر فى النار، الامن اءخذ الحق و اءعطى الحق .(706)
امام على (عليه السلام ): تاجر فاجر است ، و فاجر در آتش ، مگر آن كس كه حق خود را بگيرد و حق ديگرى را بدهد.
5. الامام الصادق (عليه السلام ):... التاجر فاجر، الا من اءعطى الحق و اءخذه .(707 )
امام صادق (عليه السلام ):... تاجر فاجر است ، مگر آن كس كه حق را بدهد و بگيرد.
و - حرص و درنده خويى ، رسوايى و حسرت
قرآن :
1. اءن تقول نفس : يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله ...(708)
(از بهترين چيزى كه براى شما فرستاده شد - قرآن - پيروى كنيد، پيش از آنكه عذاب به ناگهانى فرا رسد... و) كسى بگويد: اى افسوس ، از آن كوتاهى بسيار كه در كار خدا كردم ...
2. ... حتى اذا جائتهم الساعة بغته قالوا: يا حسرتنا على ما فرطنا فيها...(709)
... چون قيامت ناگهانى فرا رسد گويند: اى افسوس ، كه در آمادگى براى قيامت (و بهشتى ساختن خويش )، بسيار كوتاهى كرديم ...
حديث :
1 - الامام على (عليه السلام ):... اياك ان تغتر بما ترى من اخلاد اهل الدنيا اليها، و تكالبهم عليها، فقد نباك الله عنها، و نعت لك نفسها، و تكشفت لك عن مساويها، فانما اهلها كلاب عاويه و سباع ضاريه ، يهر بعضها بعضا.(710)
امام على (عليه السلام ):... از آن بپرهيز كه چسبيدن اهل دنيا به آن و درنده خويى آنان بر سر آن تو را بفريبد، زيرا كه خدا تو را از (ماهيت ) دنيا آگاه ساخته است . و دنيا نيز خويش را براى تو توصيف كرده است ، و از بديهاى خود برايت پرده برداشته است . دنيا داران سگانى زوزه كننده اند و ددانى درنده ، كه در روى يكديگر پارس مى كنند.
2. الامام على (عليه السلام ): انما الدنيا جيفه ، و المؤ اخون عليها اءشباه الكلاب .(711)
امام على (عليه السلام ): دنيا مردار است ، و كسانى كه براى به دست آوردن آن با هم اخت مى شوند چون سگانند.
3. الامام على (عليه السلام ):... يتنافسون فى دنيا دنيه ، و يتكالبون على جيفه مريحه .(712)
امام على (عليه السلام ):... بر سر دنيايى پست با يكديگر همچشمى مى كنند، و براى مردارى گندناك به يكديگر همچون سگان مى پرند.
4. الامام على (عليه السلام ): الدنيا جيفه ، فمن ارادها فليصبر على مخالطه الكلاب .(713)
امام على (عليه السلام ): دنيا مردار است ، پس هر كس خواستار آن است بايد آميختن با سگان را برتابد.
5. الامام على (عليه السلام ):... اقبلوا على جيفه قد افتضحوا با كلها، و اصطلحوا على حبها... و جاءهم من فراق الدنيا ما كانوا ياءمنون ... فغير موصوف ما نزل بهم : اجتمعت عليهم سكره الموت ، و حسره الفوت .(714)
امام على (عليه السلام ):... به مردارى روى آوردند كه با خوردن آن رسوا شدند، و به دوستى آن با يكديگر سازش كردند... و رفتن از دنيا كه فكرش را نمى كردند فرا رسد... نمى توان آنچه بر سرشان آمد توصيف كرد: سختى جان كندن و حسرت از دست دادن .
ز- كوشش بيهوده
قرآن :
1. ان سعيكم لشتى .(715)
كوشش (و عمل ) شما (در دنيا) گوناگون است .
شيخ طبرسى گويد: ((يعنى كارهاى شما گوناگون است ، كارى نتيجه اش بهشت است و كارى نتيجه اش ‍ دوزخ )).(716)
حديث :
1. الامام على (عليه السلام ):... فلتكن مساءلتك فيما يبقى لك جماله ، و ينفى عنك و باله ، فالمال لا يبقى لك و لا تبقى له .(717)
امام على (عليه السلام ):... بايد چيزى بخواهى كه جمال (و سود و نيكى و خوشنامى ) آن براى تو باقى بماند و وبال آن تو را نگيرد؛ ليكن مال ، نه آن براى تو مى ماند و نه تو براى آن .
2. الامام على (عليه السلام ):... ثم ان الدنيا دارفناء و عناء و غير... و من العناء ان المرء يجمع ما لا ياءكل ، و يبنى مالا يسكن ، و ثم يخرج الى الله تعالى لا مالا حمل ، و لا بناء نقل ...(718)
امام على (عليه السلام ):... دنيا خانه نيستى است و رنج و دگرگونيها... و از جمله رنج دنيا آن است كه آدمى چيزى را جمع مى كند كه نمى خورد، و خانه اى را مى سازد كه در آن سكونت نمى گزيند؛ سپس بى آنكه مالى با خود بردارد يا ساختمانى با خود ببرد، به نزد خداى متعال مى رود.
3. الامام الكاظم (عليه السلام ): يا هشام ! لو راءيت مسير الاجل ، لالهاك عن الامل .(719)
امام كاظم (عليه السلام ): اى هشام ! اگر سير (شتابان ) اجل را بنگرى ، همه آرزوها را وامى گذارى .
ح - اوصاف توانگران (720)
1- مستكبران
قرآن :
1 - و اذا يتحاجون فى النار فيقول الضعفاء للذين استكبروا: انا كنا لكم تبعا، فهل انتم معنون عنا نصيبا من النار؟(721)
هنگامى كه در آتش دوزخ با يكديگر مجادله كنند، ضعيفان به گردنكشان گويند: ما در دنيا در پى شما روان بوديم ، آيا مى توانيد (امروز) پاره اى از اين آتش را از ما دور سازيد؟
علامه مجلسى مى گويد: ((در اين آيه فيقول الضعفاء للذين استكبروا، خداوند مستكبران را با ناتوانان مقابل قرار داده است ، تا بفهماند كه استكبار آنان به جهت نيروى بدنى و نيروى مال بود؛ چنانكه در اين آيه نيز: قال الملا الذين استكبروا من قومه للذين استضعفوا، مستضعفان را در برابر مستكبران قرار داده است ...)).(722)
حديث :
1. الامام على (عليه السلام ): الا فالحذر، الحذر، من طاعه ساداتكم و كبرائكم ، الذين تكبروا عن حسبهم ، و ترفعوا فوق نسبهم ، و القوا الهجينه على ربهم ، و جاحدوا الله على ما صنع بهم ، مكابرة لقضائه ، و مغالبة لا لائه ، فانهم قواعد اساس ‍ العصبيه ...(723)
امام على (عليه السلام ): آى مردم ! حذر، حذر، از اطاعت سران و سردمداران خود، يعنى آنان كه به شرف و تبار خويش بزرگى فروختند، و خود را برتر از نسب خويش جاى دادند، و پروردگار خود را مسئول اين زندگى زشت (محرومان و ضعيفان - كه خود مسئول آنند) معرفى كردند، و نيكيها و نعمتهاى خداوند را (با پررويى ) از خداوند ندانستند، تا در برابر قضاى او گردنكشى كرده باشند، و نعمتهاى او را ناچيز انگاشته باشند؛ اينان شالوده هاى بنيادين گروهگرايى (تعصبهاى دوران جاهليت )اند...
2. الامام الصادق (عليه السلام ):... من ذهب يرى اءن له على الاخر فضلا فهو من المستكبرين .(724)
امام صادق (عليه السلام ):... كسى كه در خود نسبت به ديگرى برترى ببيند، از مستكبران (خود بزرگ نمايان ) است .
از اين احاديث كه اطاعت سران و سردمداران را منع مى كند، چنان معلوم مى شود كه ثروتمندان متكاثر بايد از هر موقعيت اجتماعى بر كنار بمانند، و مردمان بايد از ايشان دورى گزينند، و شغلهاى كليدى و مالى به آنان داده نشود، تا فرصت استيلاى بر مردم و امور مردم براى آنان فراهم نيايد. و همينكه اسلام از تواضع نسبت به آنان نهى كرده است - با اينكه تواضع از اركان ((اخلاقى اسلامى )) است - و سلام كردن بر آنان را، به گونه اى غير از سلام كردن بر فقيران و بينوايان (مثلا، مودبانه تر)، نكوهيده است ، خود يك فراخوانى است به داشتن ايستارى قاطع و انعطاف ناپذير در برابر مستكبران اقتصادى و جباران كامروايى ؟.
2- منافقان
قرآن :
1. سيقول لك المخلفون من الاعراب : شغلتنا اموالنا و اهلونا فاستغفر لنا يقولون بافواههم ما ليس فى قلوبهم ...(725)
اعرابى كه از همراهى تو (در سفر مكه )، تخلف وزريدند (بعنوان عذر خواهى ) خواهند گفت : اموال و كسانمان (و رسيدگى به آنها) ما را از همراهى تو (و پيوستن به ديگر مسلمانان ) باز داشتند، پس براى ما آمرزش بخواه ؛ به زبان چيزهايى مى گويند كه در دل به آن باور ندارند...
2. ياايها الذين آمنوا، لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى كالذى ينفق ماله رئاء الناس ، و لا يؤ من بالله و اليوم الاخر...(726)
اى مومنان ! بخششها و انفاقهاى خود را با منت گذاشتن و آزار رساندن باطل ميكنيد، همچون كسى كه مال خود را براى ريا( و نشان دادن به مردم ) انفاق مى كند، در حالى كه به خدا و روز ديگر ايمان ندارد...
حديث :
1. النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )):يا ابن مسعود! سياءتى من بعدى اقوام ياءكلون طيبات الطعام و الوانها، و يركبون الدواب و يتزينون بزينه المراءة لزوجها، و يتبرجون تبرج النساء، و زيهم مثل زى الملوك الجبابرة ، هم منافقوا هذه الامه فى آخر الزمان ... يزخرفون المساجد، ليست همتهم الا الدنيا، عاكفون عليها، معتمدون فيها...(727 )
پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )): اى ابن مسعود! پس از من مردمانى خواهند آمد كه خوراكهاى لذيد و رنگارنگ مى خورند، و بر مركبها سوار مى شوند، و همچون زنى كه خود را براى شوهرش مى آرايد آرايش مى كنند، و زينتهاى خود را همچون زنان در معرض ديد ديگران قرار مى دهند، و طرز پوشاكى (از نظر تنوع و تجمل ) مانند پادشاهان ستمگر دارند؛ اينان منافقان اين امتند در آخر الزمان ... مساجد را تزيين مى كنند، جز رسيدن به (مال و مقام ) دنيا، هم و غمى ندارند، بنده دنيايند و دلبسته به آن ...
2. الامام على (عليه السلام ) - فى بيان ((صفه النفاق و المنافق )): و (بنى ) النفاق على اءربع دعائم : على الهوى ، و الهوينا، و الحفيظه ، و الطمع ... و الطمع على اءربع شعب : الفرح ، و المرح ، و اللجاجه ، و التكاثر...(728)
امام على (عليه السلام ) - در بيان ((صفت نفاق و منافق )): نفاق بر روى چهار پايه بنا شده است : بر هواى نفس ، و خوش ‍ برخوردى فريبناك ، و كين توزى (تواءم باكبر و تعصب )، و طمع ورزى ... و طمع ورزى چهار نمود دارد: اظهار شادمانى ، سرخوشى ، سرسختى و افزونخواهى (تكاثر).
3- به آزمون گرفتاران
قرآن :
1. انما اءموالكم و اولادكم فتنه ...(729)
جز اين نيست كه دارايى و فرزندان شما براى آزمونند...
2. و لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحياه الدنيا، لنفتنهم فيه ، و رزق ربك خير و ابقى .(730)
به اين زرق و برق دنيا كه كسانى چند از ايشان را از آن برخوردار ساخته ايم تا آزمونشان كنيم ، چندان منگر، كه روزى (جاودان ) پروردگار تو از اينها بهتر و پاينده تر است
شيخ طبرسى درباره اين آزمون در اين آيه مى گويد: ((يعنى با اين دنياداران و دنياخواران چنان يك آزماينده رفتار مى كنيم ، كه آيا در مورد آنچه به آنان داده شده است ، به شدت پايبند عمل كردن بر طبق حق (موازين دقيق دينى ) هستند، و حقوقى را كه بايد بپردازند مى پردازند (يا جز اينك اينگونه رفتار مى كنند؟))).(731)
حديث :
1. النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )) - فيما رواه الامام على بن اءبى طالب : يا على ! ان امتى سيفتنون من بعدى ... ان القوم سيفتنون بعدى با اموالهم ...(732)
پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )) - به روايت امام على بن ابيطالب (عليه السلام ): يا على ! امتم پس از من در معرض ‍ آزمايش قرار خواهند گرفت ... آنان را (از جمله ) با اموالشان خواهند آزمود.
2. الامام على (عليه السلام ): ان اعطاء هذا المال قنيه ، و ان امساكه فتنه .(733)
امام على (عليه السلام ): بخشيدن مال ، پس انداز است و نگاه داشتن آن آزمون (گرفتارى ).
3. الامام على (عليه السلام ): الفتن ثلاث ... و حب الدنيار و الدرهم ... و من احب الدينار و الدرهم فهود عبد الدنيا.(734)
امام على : فتنه ها و آزمايشها سه تاست ... (از جمله ) دوستى دينار و درهم ... هر كس دينار و درهم (پول ) را دوست بدارد، بنده دنياست .
4. الامام السجاد (عليه السلام ) - فى الدعاء لاهل الثغور:... و امح عن قلوبهم خطرات المال الفتون ...(735)
امام سجاد (عليه السلام ) - در دعا براى مرزداران ... (خداوندا!) از دلهاى ايشان ياد مال هوشربا را دور كن .
5. الامام الصادق (عليه السلام ): اترك من الدنيا ما بك الغنى عنه ، و لا تنظر عينك الى كل مفتون بها، و موكل الى نفسه . و اعلم ان كل فتنه بدوها حب الدنيا.(736)
امام صادق (عليه السلام ): از پندهايى كه خداوند، در مناجاتهاى موسى (عليه السلام ) به او داد: از دنيا چيزى را كه به آن نياز ندارى رها كن ، و چشمت را به ديدن كسى كه فريفته آن گشته ، و به خود واگذاشته شده است مشغول مدار، و بدان كه آغاز هر فتنه دوستى دنياست .
4- فريب خوردگان
قرآن :
1 ... و ما الحياة الدنيا الامتاع الغرور(737)
... زندگى دنيا جز كالايى (فانى و) گول زننده نيست .
2. و ذر الذين اتخذوا دينهم لعبا و لهوا، و غرتهم الحياه الدنيا...(738)
آن كسان را واگذار، كه دين خود را بازيچه و سرگرمى گرفتند، و زندگى دنيا گولشان زد...
حديث :
1. الامام على (عليه السلام ): قد اصطلحتم على الغل فيما بينكم ، و نبت المرعى على دمنكم و تصافيتم على حب الامال ، و تعاديتم فى كسب الاءموال . لقد استهام بكم الخبيث ، و تاه بكم الغرور...(739 )
امام على (عليه السلام ): جان خود را جاى كينه ورزى با يكديگر ساختيد، و دلهايى چنان كثيف را - به ظاهر - آراستيد، در آرزو خواهى دوست هم گشتيد، و در مال طلبى دشمن هم شديد، ديو ناپاك عقل شما را ربود، و فريفتگى به دنيا سر گردانتان كرد...
2. الامام على (عليه السلام ):... فقد راءيت من كان قبلك ، ممن جمع المال و حذر الاقلال ، و اءمن العواقب - طول اءمل و استبعاد اءجل - كيف نزل به الموت ، فاءزعجه عن و طنه ، و اءخذه من ماءمنه ، محمولا على اءعواد المنايا، يتعاطى به الرجال الرجال ، حملا على المناكب ، و امساكا بالاءنامل . اءما راءيتم الذين ياءملون بعيدا، و يبنون مشيدا، و يجمعون كثيرا، كيف اءصبحت بيوتهم قبورا، و ما جمعوا بورا، و صارت اءموالهم للوارثين ، و اءزواجهم لقوم آخرين ، لا فى حسنه يزيدون ، و لا من سيه يستعتبون ...(740)
امام على (عليه السلام ):... كسانى را كه پيش از تو بوده اند ديده اى ، آن كس كه مال جمع مى كرد، و از كم داشتن (فقر) حذر داشت ، و - به دليل آرزوى دراز و دور ديدن اجل - به فكر عاقبت كار نبود؛ ديدى كه چگونه مرگ به خانه اش آمد، و از زادگاهش او را بيرون افكند، و از جاى امنى كه داشت برگرفت ، و بر تخته تابوت سوارش كرد، مردم جنازه اش را از دست يكديگر مى گرفتند، و بر دوش و سر دست مى بردند. آيا كسانى را كه آرزوهاى دور و دراز دارند، و بناهاى استوار مى افرازند، و مال فراوان گرد مى آورند نديده ايد؟ كه چگونه خانه هاشان گورستان شد، و آنچه گرد آورده بودند از دست رفت ؛ مالهاشان به وارثان رسيد، و همسرانشان بهره ديگران شدند؛ نه ديگر مى توانند بر كار نيك خود بيفزايند و نه از كار بد خويش پوزش طلبند...
5 - بازى دوستان و سرگرمى جويان
قرآن :
1. اعلموا انما الحياة الدنيا لعب و لهو و زينه و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاءموال و الاءولاد...(741)
بدانيد كه زندگى اين جهان بازيى است (چون بازى كودكان ) و سر گرميى (چون سرگرمى برنايان ) و آرايشى (چون آرايش زنان ) و نازيدنى به يكديگر (چون نازيدن دنيا داران )، و فزونخواهى دارايى و فرزندان براى فخر فروشى ...
حديث :
1. النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )): فيما وصف به الاغنياء و المترفهين : لا عبون بالكعاب ، راكبون الشهوات ...(742)
پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )) - در توصيف توانگران و مرفهان : قاب بازى مى كنند و به شهوترانى سرگرمند.
2. الامام على (عليه السلام ):... و التكاثر لهو و لعب و شغل ، و استبدال الذى هو ادنى بالذى هو خير.(743)
امام على (عليه السلام ):... تكاثر لهو است و لعب و مشغوليت ، و گرفتن چيزى كه پستتر است در برابر دادن چيزى بهتر.
6- طغيانگران
قرآن :
1. كلا ان الانسان ليطغى اءن راه استغنى .(744)
خير، آدمى طغيان مى كند. همينكه خود را توانگر بيند.
2 فاما من طغى . و آثر الحياة الدنيا.(745)
هر كس طغيان كرد. و زندگى اين جهان را برگزيد. (بيقن دوزخ جايگاه اوست .)
حديث :
1 الامام على (عليه السلام ):... و ان اءفاد مالا اطغاه الغنى .(746)
امام على (عليه السلام ):... (انسان ) اگر مالى به دست آورد، ثروت او را به طغيان وامى دارد.
2 الامام على (عليه السلام ) -... ثم مشى (عليه السلام ) حتى دخل سوق البصرة فبكى و قال : يا عبيد الدنيا و عمال اهلها! متى تجهزون الزاد، و تفكرون فى المعاد؟ ثم تلا قوله تعالى : ((فاما من طغى . و آثر الحياه الدنيا. فان الحجيم هى الماوى ...(747)
امام على (عليه السلام ) -... پس از ورود به بازار بصره (748) گريست و فرمود: اى بندگان دنيا و نوكران اهل دنيا! چه وقت زاد و توشه فراهم مى آوريد، و در انديشه روز بازگشت مى افتيد؟ سپس اين آيه را تلاوت كرد: فاما من طغى و آثر الحياه الدنيا. فان الحجيم هى الماوى - هر كس طغيان كرده و زندگى اين جهان را برگزيد. بيقين دوزخ جايگاه اوست ...
3 الامام السجاد (عليه السلام ): اللهم ! انى اساءلك خير المعيشه ، معيشه اقوى بها على جميع حاجاتى ، و اتوصل بها اليك فى حياة الدنيا و فى آخرتى ، من غير ان تترفنى فيها فاطغى ...(749)
امام سجاد (عليه السلام ): خدايا! از تو معيشتى نيك خواهانم : معيشتى كه با آن همه نيازمنديهايم را برآورم ، و در زندگى اين دنيا و در آخرتم با آن به قرب تو برسم ، بى آنكه مرا غرق در نعمت سازى تا به طغيان افتم ...
7 - ستمكاران
(1) - به خود
قرآن :
1 و دخل جنته و هو ظالم لنفسه ، قال : ما اءظن ان تبيد هذه اءبدا.(750)
(آن مرد توانگر) به باغ خود درآمد، و او در حق خود ستم مى كرد- گفت گمان ندارم كه اين باغ هيچگاه رو به ويرانى نهد.
(2)- به ديگران
قرآن :
1 ان الله لا يظلم الناس شيا و لكن الناس انفسهم يظلمون .(751)
خداوند به مردمان هيچ ستمى نمى كند، ليكن مردمان خود به يكديگر ستم مى كنند.
كلمه ((شيئا))، به اصطلاع (( علم نحو)) نكره اى است كه در سياق نفى (درجمله منفى ) به كار رفته است ، از اين جهت معناى عموم را مى رساند (يعنى هيچ چيز، هيچگونه ستم ). بايد خواننده اين كلمه را از ياد نبرد تا در ((نگاهى به سراسر فصل ))، درباره آن توضيحى بياوريم . همچنين لازم است كه علتها و خاستگاههاى ستم را بشناسيم تا بدانيم كه جز از خود مردم سر نمى زند.
2 ... و ما ظلمهم الله و لكن كانوا انفسهم يظلمون .(752)
... خدا به مردمان (در هيچ روزگارى ) ستم نكرده است ، بلكه خود به خويشتن ستم مى كردند.
3 ... و ما ظلمناهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون .(753)
... ما به ايشان ستم نكرده ايم ، بلكه خود به خويشتن ستم مى كردند.
حديث :
1 الامام على (عليه السلام ): ان الله سبحانه فرض فى اموال الاغنيا اءقوات الفقراء، فما جاع فقير الا بما منع غنى ، و الله - تعالى جده - سائلهم عن ذلك .(754)
امام على (عليه السلام ): خداوند سبحان ، فراهم آوردن قوت و روزى فقيران را از اموال ثروتمندان واجب كرده است ، پس هيچ فقيرى گرسنه نمى ماند مگر اينكه توانگرى مانع رسيدن روزى او شود، و خداى متعال در اين باره ايشان را مؤ اخذه خواهد كرد.
2 الامام الصادق (عليه السلام ) - فيما رواه عن امير المومنين (عليه السلام ): ان الله فرض على اغنيا الناس فى اموالهم قدر الذى يسع فقراءهم ؛ فان ضاع الفقراء، او اجهدوا، او اعروا، فبما يمنع اغنياؤ هم ، فان الله محاسبهم بذلك يوم القيامة ، و معذبهم به عذابا اليما.(755)
امام صادق (عليه السلام ) - به روايت از امير الممومنين (عليه السلام ): خدا بر مردمان توانگر واجب كرده است كه از اموال خود زندگى فقيران را تامين كنند، پس اگر فقيران از گرسنگى ، يا از كار كردن بيش از اندازه آسيب ببينند، يا برهنه بمانند، سبب آن خوددارى دارايان از رسانيدن سهم ناداران است به ايشان ، و خدا در روز قيامت به حساب اينان مى رسد و با عذابى بس دردناك عذابشان مى دهد.
8 - غاصبان
قرآن :
1 و لا تاءكلوا اءموالكم بينكم بالباطل و تدلوا بها الى الحكام ، لتاكلوا فريقا من اموال الناس بالاثم ، و انتم تعلمون .(756)
اموال يكديگر را - ضمن روابطى كه داريد - به باطل (راههاى نادرست ) مخوريد، و به حاكمان رشوه مدهيد، تا (بدين وسيله ) مقدارى ديگر از اموال مردم را با اين گناه (رشوه دادن ) بخوريد، با اينكه مى دانيد (كه چه مى كنيد.)
حديث :
1 الامام الصادق (عليه السلام ): انما وضعت الزكاة اختبارا للاءغنياه ، معونة للفقراء؛ و لو ان الناس اءدوا زكاة اموالهم مابقى مسلم فقيرا محتاجا، و لا ستغنى بما فرض الله له . و ان الناس ما افتروا و لا احتاجوا و لا جاعوا و لا غروا الا بذنوب الاغنياء...(757)
امام صادق (عليه السلام ): زكات براى آزمودن ثروتمندان و مددرساندن به زندگى فقيران مقرر شده است . اگر مردم زكات اموال خود را بدهند، هيچ مسلمانى فقير و نيازمند نخواهد ماند، و با مقدارى كه خدا براى او واجب كرده است بى نياز خواهد شد. بيقين مردمان ، فقط از گناه توانگران (و غصب حقوق محرومان بوسيله آنان ) است كه فقير و نيازمند و گرسنه و برهنه مى مانند.
آگاهى
در مقررات مالى اسلام دو زكات وجود دارد:
1 زكات ظاهرى (رسمى و محدود)
1 زكات باطنى (غير رسمى و نامحدود)
شايد بى نياز شدن فقيران و محرومان (و بر طرف شدن انواع گوناگون فقر و تنگدستى ) هنگامى حاصل مى شود كه ثروتمندان هر دو زكات را ادا كنند. رجوع كنيد به فصلهاى چهلم و چهل ويكم از باب دوازدهم .(758)
9 - دزدان
حديث :
1 الامام العسكرى (عليه السلام ):... اغنياوهم يسرقون زاد الفقراء.(759)
امام عسگرى (عليه السلام ):... توانگرانشان توشه فقيران را مى دزدند.
10- شادخواران
قرآن :
1 و ما اءرسلنا فى قرية من نذير، الا قال مترفوها: انا بما اءرسلتم به كافرون . و قالوا: نحن اكثر اموالا و اولادا، و ما نحن بمعذبين .(760)
در هيچ شهرى بيم دهنده اى (پيامبرى ) را به رسالت نفرستاديم مگر اينكه شادخوارن آن گفتند: ما به اين دين كه براى ابلاغ آن آمده ايد اعتقاد نداريم . و گفتند: ما اموال و فرزندان بيشترى داريم ، و ما عذاب نخواهيم شد.
شيخ طبرسى مى گويد: ((مترفوها - در آيه - يعنى جباران و توانگران و مرفهان )).(761)
حديث :
1 الامام على (عليه السلام ): اما الاغنياء من مترفة الامم ، فتعصبوا لاثار مواقع النغم ، فقالوا: ((نحن اءكثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبين .(762)
امام على (عليه السلام ): توانگران شادخوار هر امت (و جامعه )، نسبت به موقعيت خود در برخوردارى از نعمتهاى الاهى ، تعصب ورزيدند (و آن را از خويشتن دانستند و بس مهم شمردند) و گفتند: ((ما اموال و فرزندان بيشترى داريم ، و ما عذاب نخواهيم شد)).
آگاهى
معناى ((اتراف )) واضح است ، و همچنين معناى ((مترفين )) (شادخواران ) كه در آغاز فصل آورديم ، جز اينكه كسانى هستند كه حقيقت واقع را با دروغ و نيرنگ مى پوشانند و مى گويند: مترف كسى است كه در خرج و مصرف اسراف مى ورزد، هر چند خود فقير باشد؛ بنابراين اتراف و شادخوارى و پرمصرفى اختصاص به توانگران ندارد. و اين نظر (مغلطه آميز) بر خلاف كاربرد قرآنى و بيانات صريح وارد در قرآن و حديث است كه مى فرمايد، مترفين كسانيند كه پيامبران را تكذيب مى كنند و خود صاحبان مال و مكنت و قدرتند،(763) نيز مخالف ظهور عرفى و فهم عمومى اهل زبان از اين واژه است ، چنانكه عالمان لغت ، معناى صريح واژه را ياد كرده اند.
11 - غافلگير شوندگان
قرآن :
1 و الذين كذبوا بآياتنا سنستدر جهم من حيث لا يعلمون .(764)
كسانى كه آيات ما را تكذيب مى كنند، به تدريج - از جايى كه خبر ندارند - فروشان مى گيريم (و به عذاب در مى افكنيم ).
((سنستدرجهم )) يعنى اندك اندك به هلاك نزديكشان مى كنيم تا ناگهان در آن بيفتند... ((من حيث لا يعلمون ))، چنانكه نفهمند كه چه عاقبتى در پيش دارند. و اين چگونگى (استدراج ، مهلت دهى و غافلگيرى ) بدانگونه است كه نعمتها پى در پى به ايشان مى رسد (و از مال و منال و مقام و امكانات و سلامتى و سرخوشى بهره مند مى شوند) و چنان مى پندارند كه اين لطفى از خداوند است درباره ايشان ، از اينرو به سرخوشى و ناسپاسى و فرورفتن در گمراهى ادامه مى دهند تا آنگاه كه وقوع عذاب برايشان قطعى مى شود (و راههاى چاره و نجات را به روى خويش بسته مى بيند).
2 اءيحسبون اننما نمدهم به من مال و بنين . نسارع لهم فى الخيرات بل لا يشعرون .(765)
آيا (توانگران ) گمان مى كنند كه مال و فرزندانى كه به آنان ارزانى مى داريم . مى شتابيم تا خيرات و نيكيها را به ايشان برسانيم ؟ بلكه (چنين نيست و) آنان درك نمى كنند (و هر چيز را چنانكه بايد نمى فهمند و حكمت تقديرهاى الاهى را درنمى يابند).
3 ... حتى اذا فرحوا بما اوتوا اءخذنا هم بغته ، فاذا هم مبلسون .(766)
... تا آنكه به نعمتهاى خدادادى شادمان گشتند (و در كامورى و سرخوشى غرق شدند)، ناگهان آنان را فرو گرفتيم (و كيفر داديم )، و آنان همانگاه نوميد شدند (و رو به فروتنى نهادند).
حديث :
1 الامام على (عليه السلام ): انه من وسع عليه فى ذات يده فلم ير ذلك استدراجا، فقد امن مخوفا.(767)
امام على (عليه السلام ): آن كس كه مالى فراوان به دست آورد و آن را مهلتى غافل كننده نشمارد، امرى سهمگين را ناديده گرفته است .
2 الامام على (عليه السلام ): كم من مستدرج بالاحسان اليه ، و مغرور بالستر عليه ، و مفتون بحسن القول فيه ؛ و ما ابتلى الله احدا بمثل الاملاء له .(768)
امام على (عليه السلام ): چه بسيارند مهلت يافتگان غافل ، كه با نعمتى كه به ايشان داده مى شود به دام غفلت مى افتند، و با پرده اى كه بر گناه ايشان كشيده مى شود گول مى خورند، و با سخن نيكى كه درباره آنان گويند در معرض آزمايش قرار مى گيرند؛ و خدا هيچكس را به چيزى مانند مهلت دادن ، در معرض آزمايش قرار نداده است .
3 الامام على (عليه السلام ):... و رب منعم عليه مستدرج بالنعمى ...(769)
امام على (عليه السلام ):... بسا كس كه نعمت به او بخشيده شده است ، و همان نعمت او از اندك اندك به دام انداخته و (غافلگير كرده ) است .
4 الامام الحسين (عليه السلام ): الاستدراج من الله سبحانه لعبده ، اءن سبغ عليه النعم و يسلبه الشكر.(770)
امام حسين (عليه السلام ):... استدراج از خداى سبحان نسبت به بنده آن است كه به او نعمت فراوان دهيد، و توفيق شكر را (به دليل غفلت و قدرناشناسى و حق ناگزارى ) از او بگيرد.
5 الامام الصادقع (عليه السلام ) - انه سئل عن هذه الاية (والذين كذبوا بآياتنا سنستدرجهم ...)، فقال : هو العبد يذنب الذنب فتجدد له النعمه ، تلهيه تلك النعمة عن الاستغفار من ذلك الذنب .(771)
امام صادق (عليه السلام ) - از امام درباره معناى اين آيه والذين كذبوا بآياتنا سنستدرجهم من حيث لا يعلمون . پرسيدند پاسخ داد: اين است كه بنده اى گناه كند و خداوند باز به او نعمت دهد، و همين نعمت او را از طلب آمرزش براى گناهى كه مرتكب شده است باز دارد (تا به كيفر دچار گردد).(772)
12 - هلاك شدگان
قرآن :
1 ... هل يهلك الا القوم الظالمون .(773)
... آيا كسى جز ستمكاران هلاك مى شود؟
2 ما يغنى عنه ماله اذا تردى .(774)
هنگامى كه توانگر سقوط كند (و به مغاك هلاك درافتد) مالش براى او سودى نخواهد داشت .
3 و كم اهلكنا من قرية بطرت معيشتها...(775)
چه بسا اهل شهرى را هلاك كرديم ، كه در معيشت (و خوشگذرانى ) سرمست شدند... (و به سپاسگزارى نعمت و اداى حقوق ديگران نپرداختند)...
حديث :
1 النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )): هلاك رجال امتى فى ترك العلم و جمع المال .(776)
پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )): هلاك مردان امت من در ترك علم است و جمع مال .
2 النبى ((صلى الله عليه و آله و سلم )):... فو الله ما الفقر اءخشى عليكم ، و لكنى اءخشى عليكم ان يبسط لكم الدنيا كما بسطت على من كان قبلكم ، فتنافسوها كما تنافسوها، و تهلككم كما اهلكتهم .(777)