نه به بهانه قداست، هوشیاری‌های خود را در مقام تحلیل کنار بگذاریم، و نه به بهانه نقادی، حرمت‌ها را بشکنیم
25 بازدید
تاریخ ارائه : 2/24/2013 9:02:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

قداست رهبران دینی و امکان نقد ایشان

چنانکه در قسمت قبل اشاره شد، غلبه فرهنگ غربی گاه مانع می‌شود فهم درستی از مسائل واقع شود. مخاطب پیش از هر سخنی، ناخودآگاه حکم خود را صادر می‌کند. موضوعی که قرار است به آن وارد شوم بحث نقد حاکمیت است، اما از آنجا که این مسأله غالباً‌ در ادبیات غربی موردبحث قرارگرفته خود را ناچارمی‌بینم که ابتدا مقداری ادبیات دینی بحث را مهیاسازم.

در قسمت قبل به مفهوم مقتدر مظلوم اشاره شد که در ادبیات دینی، اگر حکومت در دست اهلش قرار بگیرد، نه تنها فساد آور نیست، بلکه مقدس هم هست. اما یکی از مشکلاتی که با به تبع فرهنگ غربی در جامعه ما شایع شده این است که «مقدس بودن » به معنای« نقد ناپذیری» قلمداد می‌شود؛ در حالی که بین این دو تلازمی نیست.

مقدس بودن یک مطلب، یعنی بخاطر آنکه آن موضوع ربط و نسبتی با خداوند پیدا می‌کند، از حرمت و احترام ویژه ای برخوردار است و حریم الهی آن را باید پاس داشت. درعین حال، از آنجا که ضابطه اصلی حفظ حریم الهی است، اگر همان امر مقدس به هر دلیلی در خلاف مسیر الهی قرار گرفت، باید مواجهه با آن عوض شود. این گونه است که قرآن مقدس است و احترامش واجب، اما اگر قرآن بر سرنیزه رفت تا مانع پیشروی حق و دفع ظلم شود، پاره کردن آن واجب می‌شود و پاره کردن ظاهر این کتاب به خاطر حرمت گذاشتن به حقیقت آن است. اینجاست که ظاهرگرایی و قداستها را در فقط در حفظ ظواهر جستجو کردن، مانع دینداری می‌شود و حکومت حضرت امیر بهترین الگو برای درک چگونگی تقابل قداستهای عمیق دینی با خشکه مقدسی‌ها در درون یک جامعه است.

آنچه در اسلام مهم است این است که راه افراط و تفریط را نپیماییم؛ نه به بهانه قداست، هوشیاری‌های خود را در مقام تحلیل کنار بگذاریم، و نه به بهانه نقادی، حرمت‌ها را بشکنیم. یک نمونه بارز از این را در روایات در مورد تعامل با علمای امت می‌توان ملاحظه کرد:

اگر پیامبران مقدس ترین انسانها هستند، که هستند، فقها هم که جانشینان پیامبرانند (الفقها امناء الرسل) از آن قداست بهره دارند و لذاست که در روایات ما، بر احترام گذاشتن به عالمان دین بسیار تاکید شده تا حدی که حضرت امیر می‌فرماید: «من وقرّ عالما فقد وقرّ ربه» (کسی که عالمی را احترام کند، پروردگارش را احترام کرده است. غررالحکم ۳/۱۳۲). اما در عین حال، همین فقها اگر آشکارا به بیراهه روند و از مسیر الهی خارج شوند، نقد و نکوهش آنان واجب، و تبعیت از آنها حرام است. اینجا عنان کلام را به شهید مطهری می‌دهم:

«قرآن کریم در مذمت عوام یهود که از علماء و پیشوایان دین خود پیروی می‌کردند می‌فرماید: «و منهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانی و ان هم الا یظنون» (بقره, ۷۸ ). یعنی یک عده آنها همان مردم بی سواد و نادان بودند که از کتاب آسمانی خود چیزی جز یک رشته خیالات و آرزوها نمی‌دانستند و دنبال گمان و وهم می‌رفتند.

شخصی به امام صادق ( ع ) عرض می‌کند (احتجاج طبرسی، ج ۲ ص ۲۶۳) که عوام و بی سوادان یهود راهی نداشتند جز اینکه از علماء خود هر چه می‌شنوند قبول کنند و پیروی نمایند. اگر تقصیری هست ، متوجه علماء یهود است . چرا قرآن این عوام را مذمت می‌کند؟ چه فرقی بین عوام یهود و بین عوام ما هست؟ اگر تقلید و پیروی عوام از علماء مذموم است پس عوام ما نیز که از علماء ما پیروی می‌کنند باید مورد ملامت و مذمت قرار گیرند. اگر آنها نمی‌بایست قول علماء خود را بپذیرند اینها نیز نباید بپذیرند.

حضرت فرمود عوام و علماء ما و عوام و علماء یهود از یک جهت فرق دارند و از یک جهت مثل هم‌اند. از آن جهت که مثل هم می‌باشند، خداوند عوام را نیز به آن نوع تقلید از علماء مذمت کرده و اما از آن جهت که فرق دارند نه.

آن شخص عرض کرد : یاابن رسول الله توضیح بدهید.

فرمود : عوام یهود علماء خود را در عمل دیده بودند که صریحا دروغ می‌گویند، از رشوه پرهیز ندارند، احکام و قضاءها را به خاطر رودربایستی ها و رشوه ها تغییر می‌دهند، می‌دانستند که درباره افراد و اشخاص عصبیت به خرج می‌دهند، حب و بغض شخصی را دخالت می‌دهند، حق یکی را به دیگری می‌دهند. آنگاه فرمود به حکم الهامات فطری عمومی که خداوند در سرشت هر کس تکوینا قرار داده می‌دانستند که هر کس که چنین اعمالی داشته باشد نباید قول او را پیروی کرد، نباید قول خدا و پیغمبران خدا را با زبان او قبول کرد.

در اینجا امام می‌خواهد بفرماید که کسی نگوید که عوام یهود این مسأله را نمی‌دانستند که نباید به قول علمائی که خودشان برخلاف دستورهای دین عمل می‌کنند عمل کرد. زیرا این مسأله، مسأله ای نیست که کسی نداند. دانش این مسأله را خداوند در فطرت همه افراد بشر قرار داده و عقل همه کس این را می‌داند. کسی که فلسفه وجودیش پاکی و طهارت و ترک هوا و هوس است اگر دنبال هوا و هوس و دنیاپرستی برود، به حکم تمام عقول باید سخن او را نشنید. بعد فرمود :

و به همین منوال است حال عوام ما. اینها نیز اگر در فقهاء خود، فسق آشکار ، تعصب شدید، تزاحم بر سر دنیا، طرفداری از طرفداران خود هر چند ناصالح باشند، کوبیدن مخالفین خود هر چند مستحق احسان و نیکی باشند، اگر این اعمال را در آنها حس کنند و بازهم چشم خود را ببندند و از آنها پیروی کنند عینا مانند همان عوام یهودند و مورد مذمت و ملامت هستند.» (ده گفتار، ص۱۱۱-۱۱۴)

تنها نکته ای که در این حدیث هست و باید مورد تاکید قرار داد تا از حدیث سوء استفاده نشود، تاکید امام بر گناهان آشکاری است که به هیچ وجه قابل توجیه نیست. این مطلب نشان می‌دهد که این گونه مخالفت با رهبران دینی در دو جا قابل طرح نیست: یکی در جایی که گناه آشکاری وجود ندارد و آنچه وجود دارد شایعات و سخنان غیرمستند است؛ و دوم در جایی که پای اهم و مهم در کار باشد و مصلحت بالاتری وجود دارد که می‌تواند آن رفتار را توجیه ‌کند. تفصیل این بحث را ان‌شاء الله در شماره‌های بعدی پی خواهم گرفت فقط یادآوری می‌کنم اگر به بحث اهم و مهم توجه نکنیم و با دیدن هر واقعیتی سریعا حکم صادر کنیم، ابزار دست معاویه ها خواهیم شد؛ همان‌هایی که با شنیدن چند واقعیت نظیر «عثمان بدون اینکه دادگاهی برگزار شود کشته شده و قاتلان احتمالا در لشکر علی هستند و علی هم دادگاه قاتلان عثمان را برگزار نمی‌کند» و بدون اینکه تحلیلی از چرایی آن واقعیات و اهم و مهم‌های زمانه داشته باشند، نه‌تنها به نفی حکومت علی معتقد شدند، بلکه او را کافر خواندند و در جنگ علیه او شرکت کردند.