تمام حوادثی که در برابر روی فرزندان در محیط خانه اتّفاق می افتد، در مغز آنها ضبط و در رفتارشان منعکس می شود.
24 بازدید
تاریخ ارائه : 2/9/2013 10:49:00 AM
موضوع: علوم تربیتی

به گزارش بولتن به نقل از کلوب امام رضا(ع):
 

انجام مسئوولیت از روی اشتیاق

افراد خانواده، خاصّه زن، باید خودسر نباشند، از مرد خانواده فرمان برند و با دل و جان از او متابعت کنند، نه از روی اکراه و اجبار، چه اساس نسل و مسئولیت انسان بر اختیار استوار است و اگر زن وظیفه شناس نباشد و تنها بر اثر اجبار شوهر به کارهای منزل رسیدگی کند نمی توان به

گرمی روابط خانواده امیدوار بود و به محض خروج فرد از خانه، زن مسئولیت های خود را انجام نخواهد داد.

انجام مسئولیت زن در خانه و مرد درخارج از منزل- و نیز فرماندهی و فرمانبری در سپاه- باید بر اساس دل باشد، یعنی زن با اشتیاق و میل قلبی کارهای خانه را انجام دهد و همسر را فرمان برد.

وضع فرمانده و فرمانبردار، زن و شوهر، پدر و پسر، رئیس و مرئوس باید به گونه ای محبّت آمیز باشد که هر کدام با اشتیاق و اختیار انجام وظیفه کنند. تنها در این صورت است که در محیط کار، محیط خانه و در سراسر مملکت موفقیت و پیروزی، صفا و صمیمیت حاکم می شود. اگر چه مرد فرمانده و رئیس خانه است، ولی باید بداند که هنگامی در فرماندهی و ریاستش موفّق خواهد شد که بر قلوب افراد خانواده اش حکومت کند، یعنی دل آنها را به تسخیر خود در آورد.

زن و فرزندان فرمانبرند

زن وفرزند فرمانبردار باشند، ولی همانطور که گفتیم اساس این فرمانبری نباید بر پایه ی قوانین خشک و زورگویی استوار باشد. بلکه باید فرمانبردار مهتر خانواده، یعنی پدر، باشند.

همانگونه که در ترجمه آیه ی «الرّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النّساءِ بِما فَضَّلَ اللهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما انْفَقُوا مِنْ امْوالِهِمْ»[1] 

اشاره شد، سرپرستی و ریاست منزل با مرد است، مردان بر زنان خود حقّ تسلّط و نگهبانی دارند. اداره ی امور معنوی و مادّی خانه با آنها است. زیرا جنبه ی تعقّلی مرد از دیگر افراد خانواده بیشتر است و مخارج خانواده را خود تأمین می کند.

زنان امانتدار مردانند

دیگر این که زنان شایسته و مطیع باید در غیبت مردان حافظ حقوق شوهرانشان باشند و آنچه را خداوند به حفظ آن امر فرموده است نگهدارند.[2] یعنی عفّت خود را پاس دارند و در خانه و بیرون از آن عفیف باشند. اگر زنی عفّتش را حفظ نکند خیانت کرده است، چون عفت زن حقّ مرد است. زنانی که خود را به دیگران می نمایانند خیانتکارند. زیرا بی عفّتی زن تنها در انجام عمل منافی با عفّت نیست. زنانی که در رعایت حجاب کوتاهی می کنند و نگاه نامحرمان را به خود جلب می نمایند بی عفّتی می کنند.

پس، زن باید نگاهبان عفّت خود باشد. عفّتی که به مرد تعلّق دارد ولی در اختیار زن است. در حقیقت زنان امانتدار شوهران خویشند و باید در امانت داری کوشش کامل کنند.

علاوه بر حفظ عفّت، زن باید متواضع و در مقابل همسرش سر به زیر و افتاده باشد. چنانکه وظیفه ی هر فرمانبر در مقابل فرمانده، تواضع و سر به زیری است. اگر خدای ناکرده زنی «زبان دراز» و عاصی، باشد و باعث سرد شدن محیط خانه شود، دست به یک نوع زورگویی و استبداد زده است و همانطوریکه استبداد از مرد ناپسند است، برای زنان ناپسندیده تر است.

از این رو، به این دو نکته مهم باید توجّه داشت:

نکته اوّل: بد خلقی

اگر مرد در محیط خانه بدخلقی کند و خواسته های بی حساب خود را به افراد خانواده تحمیل کند، زور گو و مستبّد است و زود باشد که در این دنیا به وسیله ی حکومت اسلامی تأدیب شود و فشار قبر نیز انتظار او را می کشد.

عذاب طولانی برزخ

البته، نیک می دانید که حساب عالم برزخ و قیامت غیر از محاسبه های دنیایی است. آنجا عذاب آنقدر شکننده و عظیم است که یک دقیقه اش با هزاران سال دنیا برابری می کند. از این رو برای افراد جهنّمی یک دقیقه در قبر بودن برابر با هزار سال عذاب کشیدن در دنیا است.

روایتی از حضرت مسیح علیه السلام

درخبر است که حضرت عیسی علیه السلام جوانِ مرده ای را به اذْن پروردگار پس از چند لحظه ای که از دفنش می گذشت زنده کرد هنگامی که آن جوانِ مرده زنده شد کاملًا پیر و افسرده می نمود و سیاه و پژمرده و غم آلود بود.

در آن حال از او سؤال کردند: چند وقت است که مرده ای؟

گفت: بیش از ده هزار سال (در حالی که چند دقیقه ای بیش از مرگش نگذشته بود).

از او پرسیدند: از عالم برزخ چه خبر داری؟ گفت: تا روی قبر را پوشاندند، مأمورین الهی برای سؤال و جواب آمدند و وقتی از پاسخ فروماندم تازیانه ای به من زدند که قبرم را از آتش پر کرد و چندین هزار سال است که در آتش این تازیانه می گدازم.

روایتی دیگر

در جایی دیگر آمده است که حضرت مسیح علیه السلام پیرمردی پس از سالیان درازی که از مرگش می گذشت و آثاری از قبرش به جای نمانده بود به اذْن پروردگار زنده کرد، وقتی پیرمرد زنده شد. بسیار با نشاط و سرزنده و مسرور بود. از او سؤال کردند چند وقت است که مرده ای؟

گفت: چند لحظه ای بیش نیست. از عالم برزخ پرسیدند: گفت: تا روی قبر مرا پوشاندند یک باغ سر سبز و وسیعی در برابرم گشود شد که بی درنگ به درون آن شتافتم و «حورالعین» را در استقبال خود یافتم.

البته، «بدخلقی» را نباید به «فحاشی» و ناسزاگویی تعبیر کرد. آنچه اشاره رفت، سزای بدخلقی است نه فحاشی.

ناسزا گویی بسیار زشت و ناپسند است و نباید از یک مسلمان سر بزند، حتّی در برابر دشمنان خود. چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ صفین هنگامی که گروهی از اصحابش را در حال دشنام دادن به لشگر دشمن دید فرمودند:

 «انِّی اکرَهُ انْ تَکونُوا سَبّابِینَ؛ من نمی پسندم که دشنام دهنده و ناسزاگو باشید.»[3]

مسلمان باید دشمنان را نیز دعای خیر کند و از خداوند هدایت آنهایی را که قابل هدایتند طلب کند.

حکایت در مورد بدزبانی

درباره ی بدزبانی در خبری از امام صادق علیه السلام می خوانیم که یکی از یاران حضرت روزی در خدمت ایشان به جایی رهسپار بودند. آن مرد در حالی که غلامش از آنها عقب افتاده بود، او را فرا خواند ولی غلام جوابی نداد، بار دوم نیز، او را صدا کرد، امّا پاسخی نشنید بار سوم او را صدا زد، ولی جوابی از غلام نرسید، آنگاه او را دشنام داد به این که: «یابْنَ الفاعِلَه، با تو هستم». یعنی، ای حرامزاده تو را می خوانم.

راوی می گوید: امام صادق علیه السلام با شنیدن این سخن زشت از رفتن باز ایستادند، دستش را به کمر زدند و فرمودند: «چه گفتی؟» صحابی عرض کرد: یابن رسول الله، این که به او گفتم «ولدالزّنا»، پدر و مادرش مسلمان نیستند و اهل هندوستان بوده اند.

حضرت فرمودند: مرا با پدر و مادر آن کاری نیست، به تو می گویم چرا «فحاشی» می کنی؟

سپس، فرمودند: دیگر حق نداری با من رفت و آمد کنی، راوی می گوید: تا امام صادق (علیه السلام)، زنده بودند آن صحابی را به حضور نپذیرفتند و با او رفت و آمد نکردند.

روایتی دیگر

در خبری دیگر آمده است که «یهودیان» توطئه کردند تا نسبت به پیامبر اسلام ناسزا بگویند، یکی یکی بر حضرت وارد می شدند و او را به عنوان سلام چنین می گفتند: «السّام علیکم»

یعنی مرگ بر شما باد. حضرت با متانت، در پاسخ آنها تنها می گفتند «علیکم»

 «عایشه» از این گستاخی یهودیان سخت برآشفت و آنان را به باد دشنام گرفت و گفت: «مرگ بر شما باد ای فرزندان خوک و میمون». ولی، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم، «عایشه» را از این امر باز داشتند و فرمودند:  «اگر حقیقت ناسزاگویی مُجَسَّم شود، زشت ترین صورت ها را دارد.»

از این روایات نتیجه می گیریم که مسلمانان باید «مؤدّب» باشند و زبان خود را از لغوگویی و ناسزا و فحاشی نگاه دارند. رعایت این امر مخصوصاً در محیط خانه خیلی اهمیت دارد.

اگر مسلمانی، خاصّه یک رزمنده، فحش بدهد دیگر پاسدار اسلام نخواهد بود و شاید اسمش از دفتر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم قلم بخورد و از امّت آن بزرگوار خارج شود.

باید توجّه داشت که اگر زن مقصّر باشد، تقصیر او مجوّزی برای ناسزاگویی شما نیست. اگر حقّی از شما ضایع شده باشد حقّ ندارید به همسرتان یا هر کس دیگری فحش دهید، که در آن صورت شما هم دچار عذاب قبر خواهید شد و روز قیامت با صورت نامناسب فحشهایی که داده اید محشور می شوید.

نکته دوم: تأثیر پذیری فرزندان

نکته ی دومی که باید بدان توجّه کنیم، تاثیر پذیری فرزندان از رفتار و کردار و گفتار والدین است و بر این اساس نباید پدر و مادر بدزبانی کنند. تمام حوادثی که در برابر روی فرزندان در محیط خانه اتّفاق می افتد، در مغز آنها ضبط و در رفتارشان منعکس می شود. از این رو در روایات می خوانیم، اگر کودک بیدار است، زن و مرد در مقابل او عمل زناشویی انجام ندهند. زیرا فرزندان از رفتار پدر و مادر مستقیماً تأثیر می پذیرند.

حکایتی سودمند

زنی می گفت: هنگامی که با همسرش اختلافی پیدا می کرد که احیاناً به سردی موقّت کانون گرم خانواده می انجامید، کودکان خود را به خانه ی مادرش می برد تا شاهد، اختلاف و سردی روابط پدر و مادر خود نباشند و از آن اثر سوء نپذیرند.

این کار، انصافاً عمل خوبی است. چون حتّی یک ساعت سردی محیط خانواده در تکوین شخصیت فرزندان اثر نامطلوب دارد.