نور مقدس را در حجاب قدرت دوازده هزار سال جا داد
20 بازدید
تاریخ ارائه : 1/30/2013 8:05:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

در بیان ابتداء حدوث نور شریف آن حضرت است
این بابویه به سند خود از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت امیر المؤ منین علیه السلام فرمود:
حق سبحانه و تعالى و نور مقدس حضرت رسالت پناه صلى الله علیه و آله و سلم را خلق فرمود پیش از آنکه آسمانها و زمین و عرش و کرسى و لوح و قلم و بهشت و دوزخ را بیافریند و پیش از آنکه احدى از پیغمبران را خلق نماید به چهار صد و بیست و چهار هزار سال ، و با آن نور دوازده حجاب خلق نمود: حجاب قدرت ، حجاب عظمت ، حجاب منت ، حجاب رحمت ، حجاب سعادت ، حجاب کرامت ، حجاب منزلت ، حجاب هدایت ، حجاب نبوت ، حجاب رفعت ، حجاب هیبت و حجاب شفاعت .
پس آن نور مقدس را در حجاب قدرت دوازده هزار سال جا داد و او مى گفت : ((سبحان ربى الاعلى ))، و در حجاب عظمت یازده هزار سال و مى گفت : ((سبحان عالم السر))، و در حجاب منت ده هزار سال و مى گفت : ((سبحان من هو قائم لا یلهو))، و در حجاب رحمت نه هزار سال و مى گفت : ((سبحان الرفیع الاعلى ))، و در حجاب سعادت هشت هزار سال و مى گفت : ((سبحان من هو دائم (3) لا یسهو))، و در حجاب کرامت هفت هزار سال و مى گفت : ((سبحان من هو غنى لا یفتقر))، و در حجاب منزلت شش هزار سال و مى گفت : ((سبحان العلیم الکریم ))(4)، و در حجاب هدایت پنج هزار سال و مى گفت : ((سبحان ذى العرش العظیم ))، و در حجاب نبوت چهار هزار سال و مى گفت : سبحان رب العزه عما یصفون ، و در حجاب رفعت سه هزار سال و مى گفت : ((سبحان ذى الملک و الملکوت ))، و در حجاب هیبت دو هزار سال و مى گفت : ((سبحان الله و بحمده ))، و در حجاب شفاعت هزار سال و مى گفت : ((سبحان ربى العظیم و بحمده )).
پس نام مقدس آن حضرت را بر لوح ظاهر گردانید، پس چهار هزار سال بر لوح مى درخشید، پس اسم اطهر آن جناب را بر عرش ظاهر گردانید و بر ساق عرش ثبت نمود، پس هفت هزار سال در آنجا بود و نور مى بخشید، و همچنین در احوال رفعت و جلال مى گردید تا آنکه حق تعالى آن نور را در پشت حضرت آدم علیه السلام جاى داد، پس از صلب آدم گردانید تا صلب نوح ، و همچنین در اصلاب طاهره از صلبى به صلبى منتقل مى گردانید تا آنکه حق تعالى او را از صلب عبدالله بن عبدالمطلب بیرون آورد و او را به شش کرامت گرامى داشت : پیراهن خشنودى بر او پوشانید، به رداء هیبت او را مزین گردانید، به تاج هدایت سرش را به اوج رفعت رسانید، بدن او را جامه معرفت پوشانید، و کمربند محبت بر میان او بست ، نعلین خوف و بیم در پاى او کرد و عصاى منزلت به دست او داد.
پس وحى نمود که : اى محمد! برو بسوى مردم و امر کن ایشان را که بگویند ((لا اله الا الله محمد رسول الله )). و اصل آن پیراهن از شش جوهر بود: قامتش از یاقوت ، آستینهایش از مروارید، دور دامنش از بلور زرد، زیر بغلهایش از زبرجد، گریبانش از مرجان سرخ و چاک گریبانش از نور پروردگار عالمیان . و حق تعالى توبه آدم را به آن پیراهن قبول کرد، (و انگشتر سلیمان را به او باز گردانید)(5) و یوسف را به برکت آن پیراهن بسوى یعقوب برگردانید، و یونس را به کرامت آن از شکم ماهى نجات داد، و به برکت آن هر پیغمبر از محنت خود نجات یافت ، و نبود آن پیراهن مگر پیراهن محمد صلى الله علیه و آله و سلم .(6)
و به سند معتبر منقول است که از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند: در کجا بودید شما پیش از آنکه خدا آسمان و زمین و روشنى و تاریکى را بیافریند؟
فرمود: ما شبحى چند بودیم از نور در دور عرش الهى ، و تنزیه حق تعالى مى نمودیم پیش از آنکه خدا آسمان و زمین و روشنى و آدم را خلق نماید به بیست و پنج هزار سال ، پس ‍ چون حق تعالى آدم را خلق کرد ما را در صلب او قرار داد و پیوسته ما را از پشت طاهرى به رحم پاکیزه اى نقل مى نمود تا حق تعالى محمد صلى الله علیه و آله و سلم را مبعوث گردانید.(7)
و به طرق متعدده از عبدالله بن عباس منقول است که حضرت رسول صلى الله علیه واله و سلم فرمود: حق تعالى خلق کرد مرا و على را نورى در زیر عرش پیش از آنکه خلق نماید آدم را به دوازده هزار سال ، پس چون آدم را خلق کرد آن نور را در صلب آدم انداخت ، پس آن نور از صلبى به صلب دیگر منتقل مى شد تا آنکه جدا شدیم ما در صلب عبدالله و ابوطالب ، پس خدا مرا از آن نور خلق نمود.(8)
و به سندهاى معتبر از معاذ بن جبل منقول است که حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: بدرستى که حق تعالى خلق کرد من و على و فاطمه و حسن و حسین را پیش از آنکه دنیا را خلق نماید به هفت هزار سال . معاذ عرض کرد: پس در کجا بودید اى رسول خدا؟
فرمود: در پیش عرش بودیم تسبیح و تحمید و تقدیس و تمجید خدا مى کردیم .
گفت : به چه مثال و مانند بودید؟
فرمود: شبحى چند بودیم از نور، پس چون حق تعالى خواست صورت ما را خلق نماید ما را عمودى از نور گردانید و در صلب آدم علیه السلام جا داد، پس بیرون آورد ما را بسوى صلبهاى پدران و رحمهاى مادران ، و به ما نرسید نجاست شرک و نه زناها که در زمان کفر بود، پس گروهى چند در هر زمانى به سبب ایمان آوردن به ما سعادتمند مى شدند و گروهى چند به ایمان نیاوردن به ما شقى مى شدند؛ پس چون ما را به صلب عبدالمطلب در آوردن آن نور را به دو نصف کرد، پس نصف را در صلب عبدالله جا داد و نصف دیگر را در صلب ابوطالب ، پس نصف که از من بود بسوى رحم آمنه منتقل شد و نصف دیگر به رحم فاطمه بنت اسد منتقل شد، پس من از آمنه بهم رسیدم و على از فاطمه بهم رسید، پس ‍ تمام عمود نور به من برگشت و فاطمه از من بهم رسید، پس باز تمام عمود نور به على برگشت و حسن و حسین از هر دو نصف نور بهم رسیدند، پس نور من در امامان از فرزندان حسین مى گردد تا روز قیامت .(9)
و به چندین سند از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم منقول است که فرمود: حق تعالى خلق کرد مرا و على و فاطمه و حسن و حسین را پیش از آنکه خلق کند آدم را در هنگامى که نه آسمان بود و نه زمین و نه نور و نه ظلمت و نه آفتاب و نه ماه و نه بهشت و نه دوزخ .
پس عباس گفت که : چگونه بود ابتداء آفرینش شما یا رسول الله ؟
فرمود: اى عم ! چون حق تعالى خواست ما را خلق کند کلامى ایجاد نمود و از آن کلام نورى آفرید، پس سخن دیگر ایجاد نمود پس از آن سخن روحى آفرید، پس نور را با روح ممزوج کرد پس مرا و على و فاطمه و حسن و حسین را آفرید، پس خدا را تسبیح مى گفتیم در هنگامى که تسبیح گوینده اى دیگر نبود و به تقدیس و پاکى یاد مى کردیم او را در هنگامى که تقدیس کننده اى نبود به غیر از ما.
پس چون خدا خواست که سایر خلق را بیافریند نور مرا شکافت پس عرش را از آن آفرید، پس عرش از نور من است و نور من از نور خداست و نور من افضل است از عرش ؛ پس نور برادرم على را شکافت و ملائکه را از آن خلق کرد، پس ملائکه از نور على بهم رسیدند و نور على از نور خداست و على از ملائکه افضل است ؛ پس بشکافت نور دخترم فاطمه را پس بیافرید از آن آسمانها و زمین را پس آسمانها و زمین از نور دخترم فاطمه آفریده شدند و نور فاطمه از نور خداست و فاطمه از آسمانها و زمین افضل است ؛ پس بشکافت نور حسن فرزندم را و بیافرید از آن آفتاب و ماه را پس آفتاب و ماه از نور فرزندم حسن بهم رسیده اند و نور حسن خداست و حسن از آفتاب و ماه افضل است ؛ پس نور فرزندم حسین را شکافت و از آن نور بهشت و حور العین را آفرید پس بهشت و حور العین از نور فرزندم حسین آفریده شده اند و نور فرزندم حسین از نور خداست و فرزندم حسین بهتر است از بهشت و حور العین .(10)
و به سند معتبر از ابوذر منقول است که حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: من و على بن ابى طالب از یک نور آفریده شدیم و تسبیح خدا مى گفتیم در جانب راست عرش پیش از آنکه خدا آدم علیه السلام را بیافریند به دو هزار سال ، پس چون خدا آدم را آفرید آن نور را در پشت او جا داد و چون در بهشت ساکن شد ما در پشت او بودیم ؛ و چون نوح در کشتى سوار شد ما در پشت او بودیم ؛ چون ابراهیم را به آتش انداختند ما در پشت او بودیم ؛ و پیوسته حق تعالى ما را از اصلاب پاکیزه منتقل مى گردانید به رحمهاى پاک و مطهر تا رسیدیم بسوى عبدالمطلب پس آن نور را به دو نیم کرد، مرا در صلب عبدالله گذاشت و على را در صلب ابوطالب گذاشت و به من پیغمبرى و برکت داد و به على فصاحت و شجاعت داد، و از براى ما دو نام از نامهاى مقدس خود اشتقاق نمود، پس خداوند صاحب عرش محمود است و من محمدم ، و خداوند بزرگوار اعلى است و برادرم على است (11)؛ پس مرا براى رسالت و پیغمبرى مقرر نمود و على را براى وصایت و امامت و حکم به حق در میان مردم .(12)
و به سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که : محمد و على دو نور بودند نزد خداوند عالمیان دو هزار سال پیش از آنکه حق تعالى خلایق را ایجاد فرماید، پس چون ملائکه آن دو نور را دیدند یکى را اصل یافتند و از آن شعاعى لامع شده بود که فرع آن بود، پس گفتند: خداوندا! این چه نور است ؟
حق تعالى وحى فرمود بسوى ایشان که : این نورى است از نورهاى من که اصلش پیغمبرى است و فرعش امامت است ، اما پیغمبرى پس از محمد است بنده و رسول من ، و اما امامت پس از على است حجت و خلیفه من ، و اگر ایشان نمى بودند هیچ یک از خلق را نمى آفریدم .(13)
و در حدیث معتبر دیگر از آن حضرت منقول است که حق تعالى خطاب کرد به حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم : اى محمد! بدرستى که خلق کردم تو و على را نورى یعنى روحى بى بدن پیش از آنکه خلق کنم آسمانها و زمین و عرش و دریا را، پس پیوسته تهلیل و تمجید مى گفتید و مرا به یگانگى و عظمت یاد مى کردید، پس هر دو روح شما را جمع کردم و یکى نمودم و آن روح مرا به پاکى و بزرگوارى و یگانگى یاد مى کرد، پس آن روح را به دو قسمت کردم و هر قسمت را به دو قسمت کردم تا محمد و على و حسن و حسین بهم رسیدند. پس خلق کرد حق تعالى فاطمه را از نورى تنها، روحى بى بدن پس آن نور در ما اهل بیت سارى و جارى شد.(14)
و در حدیث معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که : پیوسته حق تعالى متفرد بود در یگانگى خود و جز او احدى نبود، بعد خلق کرد محمد و على و فاطمه را، و بعد از هزار دهر و روزگار جمیع چیزها را آفرید پس ایشان را گواه گرفت بر آفریدن آنها و اطاعت ایشان را بر سایر مخلوقات واجب کرد و امور خلق را به ایشان گذاشت و ایشان هیچ کار نمى خواهد و اراده نمى نمایند مگر به مشیت الهى .(15)
و به سند معتبر از حضرت امام حسن علیه السلام منقول است که حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: در بهشت فردوس چشمه اى هست از شهد شیرین تر و از مسکه نرمتر و از برق خنکتر و از مشک خوشبوتر، و در آن چشمه طینتى هست که خدا ما و شیعیان ما را از آن طینت آفریده است ، و هر که از آن طینت نیست از ما و شیعه ما نیست .(16)
و در حدیث دیگر فرمود: شنیدم از جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم که فرمود: من آفریده شدم از نور خدا، و اهل بیت من آفریده شدند از نور من ، و محبان اهل بیت من آفریده شدند از نور ایشان ، و سایر مردم در آتش جهنم اند.(17)
و به سند معتبر از ابو سعید خدرى منقول است که : شخصى از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم سوال کرد از تفسیر قول حق تعالى که به شیطان لعین خطاب نمود در هنگامى که ابا نمود از سجده حضرت آدم علیه السلام : ((استکبرت ام کنت من العالین ))(18) که ترجمه اش این است که ((آیا تکبر نمودى یا بودى از بلند مرتبه گان ؟))، پرسید که : کیستند آن بلند مرتبه ها که مرتبه ایشان از ملائکه بلندتر است ؟
حضرت فرمود: من و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام در سرا پرده عرش بودیم و تسبیح الهى مى کردیم و ملائکه به تسبیح ما تسبیح مى کردند قبل از آنکه حق تعالى آدم را خلق فرماید به دو هزار سال ، پس چون خدا آدم را خلق کرد امر کرد ملائکه را که سجده کنند براى آدم و امر نکرد ما را به سجود، پس همه ملائکه سجده کردند مگر ابلیس که او ابا نمود از سجده ، پس خدا به او خطاب نمود که : آیا تکبر نمودى از سجود یا آنکه بودى از آنها که بلند ترند از آنکه سجود کنند آدم را؟ - یعنى پنج بزرگوار که نام شریف ایشان در سرا پرده عرش نوشته شده است .(19)
و در حدیث معتبر دیگر از امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که : حق تعالى خلق کرد محمد صلى الله علیه و آله و سلم را از طینتى که آن گوهرى بود در زیر عرش ، و از زیادتى آن طینت على علیه السلام را خلق کرد، و از زیادتى طینت على علیه السلام ما اهل بیت را خلق کرد، و از زیادتى طینت ما دلهاى شیعیان ما را خلق کرد، پس ‍ دلهاى ایشان به این سبب مایل و مشتاق است بسوى ما و دلهاى ما مهربان است به ایشان مانند مهربانى پدر نسبت به فرزند، و ما بهتریم براى ایشان و ایشان بهترند از براى ما، و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بهتر است براى ما از همه کس و ما بهتریم براى او از همه کس .(20)
و به سند معتبر از امام زین العابدین علیه السلام منقول است که : حق تعالى محمد و على و یازده امام از ذریه ایشان را از نور عظمت خود آفرید، پس ایشان در پرتو نور خدا او را تسبیح و تقدیس مى گفتند و عبادت مى کردند قبل از آنکه احدى از خلق را بیافریند.(21)
و در حدیث معتبر از امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که : حق تعالى چهارده نور آفرید قبل از آنکه سایر خلق را بیافریند به چهارده هزار سال ، پس آنها ارواح ما بودند.
گفتند: یابن رسول الله ! کیستند آن چهارده نفر؟
فرمود: محمد و على و فاطمه و حسن و حسین و نه امام از فرزندان حسین علیه السلام که آخر ایشان قائم است که غائب خواهد شد و بعد از غیبت ظاهر خواهد شد و دجال را خواهد کشت و زمین را از هر جور و ستم پاک خواهد کرد.(22)
مولف گوید که : احادیث در ابتداى خلق انوار ایشان بسیار است و این کتاب گنجایش ذکر همه را ندارد و بعضى در کتاب امامت مذکور خواهد شد انشاء الله تعالى ، و اما اختلافى که در مدت سبق خلق انوار ایشان بر سایر مخلوقات هست چون معانى خلق متعدد و مراتب هر یک مختلف است ممکن است هر یک بر یکى از آنها محمول باشد چنانکه در کتاب بحار بیان شده است .
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : حق تعالى مبعوث گردانید روح مقدس حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم را بر ارواح سایر پیغمبران قبل از آنکه خلق را بیافریند به دو هزار سال و ایشان را دعوت کرد بسوى توحید و یکتا پرستى خدا و اطاعت و فرمانبردارى و متابعت امر او، و وعده بهشت نمود هر که را متابعت پیغمبران نماید در آنچه ایشان قبول کردند و وعید جهنم فرمود هر که را مخالفت آن کند.(23)
و در حدیث معتبر از حضرت امیر المؤ منین علیه السلام منقول است که فرمود: منم بنده خدا و برادر رسول خدا و بسیار تصدیق کننده در روز اول ، بتحقیق که به او ایمان آوردم و تصدیق او نمودم در هنگامى که هنوز روح آدم به بدن او تعلق نگرفته بود و در امت شما نیز اول کسى که تصدیق او کرد من بودم ، پس مائیم پیشى گیرندگان در اول و آخر.(24)
و به سندهاى معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم سوال کردند که : به چه سبب سبقت گرفتى بر سایر انبیاء و از همه افضل شدى و حال آنکه بعد از همه مبعوث گردیدى ؟
فرمود: زیرا که من اول کسى بودم که اقرار کردم به پروردگار و اول کسى که جواب گفت در وقتى که حق تعالى میثاق پیغمبران را گرفت و گواه گرفت ایشان را بر خود که گفت ((الست بربکم ))(25) و همه گفتند: بلى ، پس من اول پیغمبرى بودم که ((بلى )) گفتم پس سبقت گرفتم بر ایشان در اقرار کردن به خدا.(26)
و در حدیث معتبر دیگر از آن حضرت منقول است که : چون حق تعالى ارواح را آفرید پهن کرد ایشان را نزد خود، پس به ایشان خطاب نمود که : کیست پروردگار شما؟ پس اول کسى که سخن گفت رسول خدا و امیر المؤ منین و امامان از فرزندان ایشان علیهم السلام بودند، گفتند، توئى پروردگار ما، پس علم و دین خود را بر ایشان بار کرد، پس به ملائکه گفت که : ایشان حاملان دین من و علم منند و امینان منند در خلق من و علوم مرا از ایشان باید پرسید؛ پس به فرزندان آدم خطاب نمود که : اقرار نمائید از براى خدا به پروردگارى و از براى این گروه به فرمانبردارى و ولایت و محبت ، پس گفتند: بلى اى پروردگار ما اقرار کردیم ، پس حق تعالى به ملائکه فرمود که : گواه باشید، پس ملائکه گفتند: گواه شدیم که نگویند فردا ما از این غافل بودیم .
پس حضرت صادق علیه السلام فرمود: والله که ولایت ما را بر پیغمبران تاکید کردند در میثاق روز الست .(27)
و شیخ ابو الحسن بکرى در کتاب انوار که در تاریخ ولادت سید ابرار تالیف کرده است روایت کرده است به سند خود از عبدالله بن عباس و جمعى از صحابه که : چون حق تعالى خواست محمد صلى الله علیه و آله و سلم را خلق کند به ملائکه گفت : مى خواهم خلقى بیافرینم و او را شرافت و فضیلت دهم بر جمیع خلایق و او را بهترین پیشینیان و پسینیان و شفیع روز جزا گردانم ، اگر او نبود بهشت و جهنم را نمى آفریدم ، پس بشناسید منزلت او را و گرامى دارید او را براى کرامت من و عظیم شمارید او را براى عظمت من .
پس ملائکه گفتند: اى اله ما و سید ما! بندگان را بر آقاى خود اعتراض نمى شاید، شنیدیم و اطاعت کردیم .
پس امر کرد حق تعالى جبرئیل و حاملان عرش را که تربت نورانى آن حضرت را از موضع مقدس او برداشتند و جبرئیل آن تربت را به آسمان برد و در سلسبیل غوطه داد تا آنکه پاکیزه شد مانند در سفید، پس هر روز آن را در نهرى از نهرهاى بهشت فرو مى برد و عرض مى کرد بر ملائکه ، و چون ملائکه نور و ضیاء آن را مى دیدند استقبال مى کردند آن را به تحیت و سلام و تعظیم و اکرام و به هر صفى از صفوف ملائکه که آن را مى گردانید ملائکه اعتراف به فضل آن مى کردند و مى گفتند: اگر ما را امر نمائى که آن را سجده کنیم هر آینه سجده خواهیم کرد.
و از حضرت امیر المؤ منین علیه السلام روایت کرده است : حق تعالى بود و هیچ خلقى با او نبود، پس اول چیزى که خلق کرد نور حبیب خود محمد صلى الله علیه و آله بود، او را آفرید قبل از آنکه آب و عرش و کرسى و آسمانها و زمین و لوح و قلم و بهشت و جهنم و ملائکه و آدم و حوا را بیافریند به چهار صد و بیست و چهار هزار سال ، پس چون نور پیغمبر ما محمد صلى الله علیه و آله و سلم را خلق کرد هزار سال نزد پروردگار خود ایستاد و او را به پاکى یاد مى کرد و حمد و ثنا مى گفت و حق تعالى نظر رحمت بسوى او داشت و مى فرمود: توئى مراد و مقصود من از خلق عالم و توئى اراده کننده خیر و سعادت و توئى برگزیده من از خلق من ، بعزت و جلال خود سوگند مى خوردم که اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم ، هر که تو را دوست مى دارد من او را دوست مى دارم و هر که تو را دشمن مى دارد من او را دشمن مى دارم ؛ پس نور آن حضرت درخشان شد و شعاع آن بلند شد، پس ‍ حق تعالى از آن نور دوازده حجاب آفرید: حجاب القدره ، حجاب العظمه ، حجاب العزه ، حجاب الهیبه ، حجاب الجبروت ، حجاب الرحمه ، حجاب النبوه ، حجاب الکبریاء، حجاب المنزله ، حجاب الرفعه ، حجاب السعاده ، حجاب الشفاعه .
پس حق تعالى امر نمود نور محمد صلى الله علیه و آله و سلم را که : داخل شو در حجابها، و در حجاب القدره دوازده هزار سال مى گفت : ((سبحان العلى الاعلى ))، و در حجاب العظمه یازده هزار سال مى گفت : ((سبحان عالم السر و اخفى ))، و در حجاب العزه ده هزار سال مى گفت : ((سبحان المللک المنان ))، و در حجاب الهیبه نه هزار سال مى گفت : ((سبحان من هو غنى لا یفتقر))، و در حجاب الجبروت هشت هزار سال مى گفت : ((سبحان الکریم الاکرم ))، و در حجاب الرحمه هفت هزار سال مى گفت : ((سبحان رب العرش العظیم ))، و در حجاب النبوه شش هزار سال مى گفت : سبحان ربک رب العزه عما یصفون ، و در حجاب الکبریاء پنج هزار سال مى گفت : ((سبحان العظیم الاعظم ))، و در حجاب المنزله چهار هزار سال مى گفت : ((سبحان العلیم الکریم ))، و در حجاب الرفعه سه هزار سال مى گفت : ((سبحان ذى الملک و الملکوت ))، و در حجاب السعاده دو هزار سال مى گفت : سبحان من یزیل الاشیاء الملک و الملکوت و در حجاب الشفاعه هزار سال مى گفت : سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم .
پس حضرت امیر علیه السلام فرمود: پس حق تعالى از نور پاک محمد صلى الله علیه و آله و سلم بیست دریا از نور آفرید و در هر دریا علمى چند بود که به غیر از خدا کسى نمى دانست ، پس امر فرمود نور آن حضرت را که فرو رود در دریاى عزت ، دریاى صبر، دریاى خشوع ، دریاى تواضع ، دریاى رضا، دریاى وفا، دریاى حلم ، دریاى پرهیز کارى ، دریاى خشیت ، دریاى انابت ، دریاى عمل ، دریاى مزید، دریاى هدایت ، دریاى صیانت و دریاى حیا، تا آنکه در جمیع آن بیست دریا غوطه خورد پس چون از آخر دریاها بیرون آمد حق تعالى وحى نمود بسوى او که : اى حبیب من و اى بهترین رسولان من و اى اول آفریده هاى من و اى آخر رسولان من ! توئى شفیع روز جزا؛ پس آن نور ازهر به سجده افتاد و چون سر برداشت صد و بیست و چهار هزار قطره از او ریخت خدا از هر قطره اى از نور آن حضرت پیغمبرى از پیغمبران را آفرید، پس آن نورها بر دور نور محمد صلى الله علیه و آله و سلم طواف مى کردند و مى گفتند سبحان من هو عالم لا یجهل ، سبحان من هو حلیم لا یعجل ، سبحان من هو غنى لا یفتقر.
پس حق تعالى همه را ندا کرد که : آیا مى شناسید مرا؟
پس نور محمد صلى الله علیه و آله و سلم قبل از سایر انوار ندا کرد: انت الله الذى لا اله الا انت وحدک لا شریک لک رب الارباب و ملک الملوک .
پس خدا او را ندا کرد که : توئى برگزیده من و دوست من و بهترین خلق من ، امت تو بهترین امتهاست ؛ پس از نور آن حضرت جوهرى آفرید و آن را به دو نیم کرد و در یک نیم آن به نظر هیبت نگریست پس آن شیرین شد، و در نیم دیگر به نظر شفقت نظر کرد و عرش را از آن آفرید و عرش را بر روى آب گذاشت پس کرسى را از نور عرش آفرید و از نور کرسى لوح را آفرید و از نور لوح قلم را آفرید و بسوى قلم وحى نمود که : بنویس توحید مرا، پس قلم هزار سال مدهوش گردید از شنیدن کلام الهى ، و چون به هوش باز آمد گفت : پروردگارا چه چیز بنویسم ؟
فرمود بنویس : لا اله الا الله محمد رسول الله پس چون قلم نام محمد را شنید به سجده افتاد و گفت : سبحان الواحد القهار سبحان العظیم الاعظم پس سر برداشت و شهادتین را نوشت و گفت : پروردگارا! کیست محمد صلى الله علیه و آله و سلم که نام او را به نام خود و یاد او را به یاد خود مقرون گردانیدى ؟
حق تعالى وحى نمود که : اى قلم ! اگر او نمى بود تو را خلق نمى کردم و نیافریدم خلق را مگر براى او، پس اوست بشارت دهنده و ترساننده و چراغ نور بخشنده و شفاعت کننده و دوست من .
پس قلم از حلاوت نام آن حضرت گفت : السلام علیک یا رسول الله .
آن حضرت در جواب فرمود: و علیکم السلام منى و رحمه الله و برکاته .
پس از آن روز سلام کردن سنت و جواب دادن واجب شد.
پس حق تعالى قلم را فرمود: بنویس قضا و قدر مرا و آنچه خواهم آفرید تا روز قیامت ؛ پس خدا ملکى چند آفرید که صلوات فرستند بر محمد و آل محمد و استغفار کنند براى شیعیان ایشان تا روز قیامت ، پس خدا از نور محمد صلى الله علیه و آله و سلم بهشت را آفرید و به چهار صفت آن را زینت بخشید: تعظیم ، جلالت ، سخاوت ، امانت ؛ و بهشت را براى دوستان و اهل طاعت خود مقرر فرمود، بعد آسمانها را از دودى که از آب برخاست خلق کرد و از کف آن زمینها را خلق کرد و چون زمین را خلق کرد مانند کشتى در حرکت بود پس کوهها را خلق کرد تا زمین قرار گرفت ، و ملکى خلق کرد که زمین را برداشت و سنگى عظیم آفرید که پاى ملک بر روى او قرار گرفت و گاوى عظیم آفرید که سنگ بر پشت او مستقر گردید و ماهى عظیم آفرید که گاو بر پشت او ایستاد و ماهى بر روى آب است و آب بر روى هواست و هوا بر روى ظلمت است و آنچه در زیر ظلمت است کسى به غیر از خدا نمى داند. پس عرش را به دو نور منور گردانید: نور فضل و نور عدل ؛ و از فضل ، عقل و حلم و علم و سخاوت را آفرید؛ و از عقل ، خوف و بیم ؛ و از علم ، رضا و خشنودى ؛ و از حلم ، مودت ؛ و از سخاوت ، محبت آفرید.
پس جمیع این صفات را در طینت محمد صلى الله علیه و آله و سلم و اهل بیت آن حضرت تخمیر کرد، پس بعد از آن ارواح مومنان از امت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را آفرید و بعد آفتاب و ماه و ستاره ها و شب و روز و روشنائى و ظلمت و سایر ملائکه را از نور محمد صلى الله علیه و آله و سلم آفرید، پس نور مقدس آن حضرت را در زیر عرش ‍ هفتاد و سه هزار سال ساکن گردانید، پس نور آن حضرت را هفتاد هزار سال در بهشت ساکن گردانید، پس هفتاد هزار سال دیگر او را در سدره المنتهى ساکن گردانید، پس نور آن حضرت را از آسمان به آسمان منتقل نمود تا به آسمان اول رسانید، پس در آسمان اول ماند تا حق تعالى اراده نمود که حضرت آدم را خلق کند، پس امر فرمود جبرئیل را تا نازل شود بسوى زمین و قبضه اى از خاک براى بدن آدم فرا گیرد، شیطان لعین سبقت گرفت بسوى زمین و به زمین گفت : خدا مى خواهد از تو خلقى بیافریند و او را به آتش عذاب کند، و چون ملائکه بیایند بگو پناه مى برم به خدا از آنکه از من چیزى بگیرید که آتش را در آن بهره اى باشد.
چون جبرئیل بیامد و زمین استعاذه کرد، جبرئیل برگشت و گفت : پروردگارا! زمین پناه گرفت به تو از من ، پس آن را رحم کردم ؛ و همچنین میکائیل و اسرافیل هر یک آمدند و برگشتند، حق تعالى عزرائیل را فرستاد، چون زمین به خدا پناه برد عزرائیل گفت : من نیز پناه مى برم به خدا از آنکه فرمان او نبرم ؛ پس قبضه اى از بالا و پائین و تمام روى زمین از سفید و سیاه و سرخ و نرم و درشت زمین گرفت ، و به این سبب اخلاق و رنگهاى فرزندان آدم مختلف شد.
پس حق تعالى وحى نمود که : چرا تو آن را رحم نکردى چنانکه آنها رحم کردند؟
گفت : فرمانبردارى تو بهتر بود از رحم کردن بر آن .
پس حق تعالى وحى نمود که : مى خواهم از این خاک خلقى بیافرینم که پیغمبران و شایستگان و اشقیا و بد کاران در میانشان باشند و تو را قبض کننده ارواح همه گردانیدم ؛ و امر کرد جبرئیل را که بیاورد آن قبضه سفید نورانى را که طینت مقدس پیغمبر آخر الزمان و اصل همه مخلوقات بود، پس جبرئیل با ملائکه کروبیان و ملائکه صافان و مسبحان بیامدند به نزد موضع ضریح مقدس آن حضرت و آن قبضه را گرفتند و به آب تسنیم و آب تعظیم و آب تکریم و آب تکوین و آب رحمت و آب خوشنودى و آب عفو خمیر کردند، پس سر آن حضرت را از هدایت و سینه اش را از شفقت و دستهایش را از سخاوت و دلش را از صبر و یقین و فرجش را از عفت و پاهایش را از شرف و نفسهایش را از بوى خوش آفرید، پس ‍ مخلوط نمود آن طینت را با طینت آدم ، چون جسد آدم تمام شد به ملائکه وحى فرمود: من بشرى مى آفرینم از گل و چون او را درست کنم و روح در او بدمم همه به سجده در آئید نزد او؛ پس ملائکه جسد آدم را برگرفتند و بر در بهشت گذاشتند و منتظر فرمان حق تعالى بودند که هر گاه مامور گردند به سجود، سجده کنند، پس حق تعالى امر نمود روح آدم را که داخل بدن او شود؛ روح مکان تنگى دید و از داخل شدن امتناع نمود، حق تعالى امر کرد: به کراهت داخل شو و به کراهت بیرون بیا. چون روح به چشمها رسید آدم جسد خود را مى دید و صداى تسبیح ملائکه را مى شنید؛ چون به دماغش رسید عطسه اى کرد و خدا او را به سخن آورد و گفت ((الحمد لله )) و آن اول کلمه اى بود که آدم به آن تکلم نمود، حق تعالى به او وحى فرمود که : رحمک الله اى آدم ! براى رحمت تو را خلق کرده ام و رحمت خود را براى تو و فرزندان تو مقرر کرده ام هرگاه بگویند مثل آنچه تو گفتى ؛ پس ‍ به این سبب دعا کردن براى عطسه کننده سنت شد، و هیچ چیز بر شیطان گرانتر نیست از دعا کردن براى عطسه کننده .
چون آدم نظر کرد بسوى بالا دید بر عرش نوشته است ((لا اله الا الله محمد رسول الله )) و اسماء اهل بیت آن حضرت را دید که بر عرش نوشته است ، چون روح به ساقش ‍ رسید قبل از آنکه به قدمهایش برسد خواست برخیزد، نتوانست ، و به این سبب خدا فرموده است ((خلق الانسان من عجل ))(28) یعنى : ((آفریده شده است انسان از تعجیل کردن در امور)).
و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : روح صد سال در سر آدم ، و صد سال در سینه ، صد سال در پشت ، صد سال در رانها، صد سال در ساقها و صد سال در قدمهاى او بود؛ چون آدم درست ایستاد خدا امر کرد ملائکه را به سجود و این بعد از ظهر روز جمعه بود، پس در سجده بودند تا وقت عصر، پس آدم از پشت خود صدائى شنید که تسبیح و تقدیس الهى مانند صداى مرغان مى کرد، گفت : پروردگارا! این چه صدا است ؟
فرمود: اى آدم ! این تسبیح محمد عربى است که بهترین اولین و آخرین است ، پس سعادت براى کسى است که او را متابعت و اطاعت کند و شقاوت براى کسى است که مخالفت او کند، پس بگیر اى آدم عهد مرا و او را مسپار مگر به رحمهاى پاکیزه از زنان عفیفه و طیبه و صلبهاى پاکیزه از مردان پاک .
آدم گفت : الها! سبب این مولود شرف و بها و حسن و وقار مرا زیاد گردانیدى .
پس حق تعالى از طینت یک دنده آدم حوا را آفرید و خواب را بر آدم مستولى گردانید و چون بیدار شد حوا را نزد بالین خود دید، گفت : تو کیستى ؟
گفت : منم حوا، خدا مرا براى تو آفریده است .
آدم گفت : چه نیکو است خلقت تو.
حق تعالى وحى فرمود بسوى آدم که : این کنیز من است و تو بنده منى و شما را خلق کرده ام براى خانه اى که نام آن بهشت است ، پس مرا به پاکى یاد کنید و حمد و سپاس من بگوئید، اى آدم ! خواستگارى کن حوا را از من و مهرش را بده .
آدم گفت : مهر او چیست ؟
فرمود: مهرش آن است که ده مرتبه صلوات فرستى بر محمد و آل محمد.
پس آدم گفت : پروردگارا! پاداش تو بر این نعمت آن است که تو را سپاس و شکر کنم تا زنده ام . پس حوا را تزویج نمود و قاضى خداوند عالمیان بود و عقد کننده جبرئیل بود و گواهان ملائکه مقربین بودند، پس ملائکه در عقب آدم مى ایستادند، آدم عرض کرد: به چه سبب ملائکه در عقب من مى ایستند؟
حق تعالى فرمود: براى آنکه نظر کنند به نور محمد که در صلب توست .
عرض کرد: پروردگارا! آن نور را از صلب در پیش روى من قرار ده تا ملائکه در مقابل روى من بایستند؛ پس ملائکه در مقابل او صف کشیده ایستادند، آدم از حق تعالى سوال نمود آن نور در جائى ظاهر شود که آدم نیز تواند دید.
پس حق تعالى نور محمد صلى الله علیه و آله و سلم را در انگشت شهادت او ظاهر گردانید و نور على علیه السلام را در انگشت میانین و نور فاطمه علیهم السلام را در انگشت بعد از آن و نور حسن علیه السلام را در انگشت کوچک و نور حسین علیه السلام را در انگشت مهین ، و پیوسته این انوار از حضرت آدم ساطع بود مانند آفتاب ، و آسمانها و زمین و عرش ‍ و کرسى و سرا پرده هاى عظمت و جلال همگى به آن انوار منور گردیده بودند و هرگاه آدم مى خواست با حوا نزدیکى کند او را امر مى فرمود وضو بسازد و خود را معطر و خوشبو گرداند و مى گفت : خدا این نور را روزى تو خواهد کرد و آن امانت و میثاق خداست ؛ پس پیوسته آن نور با آدم بود تا آنکه حوا به شیث علیه السلام حامله شد، پس آن نور منتقل شد به جبین حوا و ملائکه نزد حوا مى آمدند و او را تهنیت مى گفتند، پس چون شیث متولد شد نور محمدى صلى الله علیه و آله و سلم در جبین او مشتعل شد، پس جبرئیل پرده اى در میان حوا و او آویخت و از چشمها پنهان شد، چون به حد بلوغ رسید آدم علیه السلام او را طلبید و گفت : اى فرزند! نزدیک شد که من از تو مفارقت نمایم ، نزدیک من بیا که من عهد و پیمان از تو بگیرم چنانکه حق تعالى از من گرفت ، پس آدم سر خود را بسوى آسمان بلند کرد و چون خدا مراد او را مى دانست امر کرد ملائکه را باز ایستادند از تسبیح و تقدیس و بالهاى خود را درهم پیچیدند و مشرف شدند ساکنان بهشت از غرفه هاى خود و ساکن شد صداى درهاى بهشت و جارى شدن نهرها و صداى برگهاى درختان و همگى گردن کشیدند براى شنیدن نداى آدم ، و حق تعالى وحى کرد به او که : اى آدم ! بگو آنچه مى خواهى .
عرض کرد: اى خداوند هر نفس و روشنى بخش قمر و شمس ! مرا آفریدى به هر نحو که خواستى و به من سپردى آن نور مقدس را که از آن تشریفها و کرامتها دیدم و آن نور منتقل شد به فرزندم شیث و مى خواهم عهد و پیمان بگیرم چنانکه بر من گرفتى و تو را گواه مى گیرم بر او.