اگر ترک نهی از منکر صرفاً ضرر شخصی در پی نداشته باشد، بلکه ضرر به دین وارد کند، در اینجا مسأله تزاحم بین ملاکات احکام پیش می­آید.
13 بازدید
تاریخ ارائه : 1/13/2013 11:42:00 AM
موضوع: علوم تربیتی

قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا

امر به معروف و نهی از منکر از زبان شیخ مجتبی تهرانی

«امر به معروف و نهی از منکر»   ‫سلوک عاشورایی،  منزل دوم مجموعه ی سخنرانی های آیت الله مجتبی تهرانی درمحرم  سال ۱۳۸۱سال عزت و افتخار حسینی است. که موسسه پژوهشی فرهنگی مصابیح الهدی راهی بازار نشر کرده است.

این کتاب که شمال دروس اخلاق معظم له می باشد به تناسب حال وارد بحث های فقهی و کلامی نیز شده است اما چون در جمعی عمومی ایراد شده با زبانی ساده و همه فهم و سرشار از آیات و روایات ارائه شده است.  و در سرفصل های متعدد هم ارتباط این فریضه با شرایط روز و هم نکات قابل استفاده در مورد این مسئله بررسی میشود.

اصلاح، امر به معروف و نهی ازمنکر، جهاد فی‏سبیل الله،  وحدت هدف در حرکت امام حسین(علیه‏السلام)، بررسی شرایط فقهی امر به معروف و نهی از منکر در حرکت امام حسین(علیه‏السلام)، شرط اوّل: احتمال تأثیر، شرط دوم: ایمنی از ضرر، فرق میان «امر به معروف و نهی از منکر» و «جهاد»، حرکت امام حسین(علیه‏السلام) با علم به ضرر بود، حُرمت «رضای به منکر» و وجوب «کراهت از منکر»، تفاوت «کراهت قلبی از منکر» با «نهی از منکر قلبی» بعضی از سرفصل های این کتاب است. نگارنده در توضیح مورد آخر می گوید:

از آن طرف، ما امر به معروف و نهی از منکر را معنا کردیم؛ گفتیم یعنی وادار کردنِ غیر نسبت به عمل کردن به احکام شرعیه؛ به این معنا که به کاری که واجب است، عمل کند و عملی را که حرام است، ترک کند. بنابر این، مسأله «حُرمت رضای به منکر و وجوب کراهت از آن» اصلاً جزء مصادیق «امر به معروف و نهی از منکر» نیست. رضای درونی من چه اثری در نهی از منکر دارد؟ اینکه من از کارِ منکرِ او بدم می­آید، تأثیری در او ندارد.

مرتبه «قلبی»، وجوب رعایت مراتب از «خفیف» به «شدید»، مرتبه «زبانی»، مراتب نهی از منکر در روایات، نارضایتی قلبی، تُرش­رویی، تذکّر زبانی، بررسی شرط «احتمال تأثیر» در حرکت امام حسین(علیه‏السلام)، مُراد از شرط تأثیر، اَعمّ از اثر حالی و استقبالی است. سرفصل های دیگری هستند مولف میگوید : مُراد از اثر، اَعمّ از اثر حالی و استقبالی است. یعنی حتّی اگر بدانم این نهی از منکر، الآن هیچ اثری ندارد ولی در آینده اثر می­گذارد، باز هم واجب است. همین که نهی از منکر تو در سطح جامعه و بر روی دیگران اثر می­گذارد، کفایت می‏کند. یعنی حتّی اگر می‏دانی که امر و نهیِ تو بر روی فاعل منکر هیچ اثری ندارد و او باز هم مرتکب آن معصیت می‏شود، باز هم واجب است که نهی از منکر کنی؛ چون شرط تأثیر اَعمّ از اثر بر شخص و دیگران است.

وجود شرط «احتمال تأثیر» در حرکت امام حسین(علیه‏السلام)، انکار قلبی، زبانی و عملی در روایات، فضیلت برخورد کنندگان با منکر در مراتب مختلف، تارک نهی از منکر، مرده‏ای در میان زندگان، بی تفاوتی نسبت به منکرات، علّت شکست در جهاد، اثر حالی و استقبالی نهی از منکر، اثر نهی از منکر، بر فاعل منکر و دیگران، عدم اشتراط «اثر فعلی» و «اثر بر فاعل منکر» با استناد فعل امام حسین(علیه‏السلام) جزو سایر مباحث کتاب است. به تعبیر مولف :

همین که امام حسین(علیه‏السلام) خودش می‏گوید حرکت من برای نهی از منکر است و از آن طرف می‏بینیم نهی از منکر ایشان نه اثر فعلی داشته و نه بر روی فاعل منکر اثر گذاشته است، از همین فعل حضرت که حجّت شرعی برای کشف حکم شرعی است به دست می‏آوریم که در وجوب نهی از منکر، گرچه احتمال تأثیر شرط است، ولی این شرط مقیّد به این نیست که حتماً اثر فعلی و بر روی شخص فاعل منکر باشد.

شرط «ایمنی از ضرر» مطلق نیست

در اینجا باید این را عرض کنم که از نظر فقهی شرط «ایمنی از ضرر» به‏طور مطلق مدّ نظر نیست. اصلاً وقتی به روایات این باب نگاه کنیم، می‏بینیم یکی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، برخورد فیزیکی و یدی است و حتّی کسانی که نسبت به این مرتبه کوتاهی می‏کنند، نکوهش هم شده‏اند. بنابر این، هم طبق موازین اصولی که در اصول فقه بحث می­کنیم و هم ادلّه خاصّه‏ای که در این باب داریم، این‏طور به دست می‏آوریم که شرط «ایمنی از ضرر» اصلاً به‏طور مطلق مطرح نیست. منظور از ادلّه خاصّه در این مورد، هم دلیل لفظی است و هم فعل امام(علیه‏السلام) است؛ قبلاً هم گفتیم که فعل معصوم حجّت است و یکی از راه‏های کشف حکم شرعی همین است.

تبعیت شرط «ایمنی از ضرر» نسبت به ملاکات احکام

اینکه ناهی از منکر کیست، خودش در اَهمّ یا مهم بودنِ ملاک حکم مؤثر است. یک منکر با منکر دیگر مساوی نیست؛ ممکن است قُبح یک منکر از منظر شارع به اندازه‏ای باشد که حتّی با وجود ضرر، نهی از آن منکر دارای ملاکی اَهمّ از ملاک ضرر باشد.

عدم اشتراط مطلق «ایمنی از ضرر» با استناد فعل امام حسین(علیه‏السلام)

آن تعبیری که بعضی می‏گویند «کار نیکان را قیاس را از خود مگیر»، حرفی بی­جا و جسارت‏آمیز است. بعضی حرف‏هایی می­زنند که نمی­دانند پی‏آمدش چه‏قدر بد است. اینها می‏خواهند بگویند حرکت امام حسین(علیه‏السلام) یک حرکت استثنایی و اختصاصی و بر خلاف موازین شرعی ما است.

تزاحم بین «ضرر شخصی» و «ضرر به دین خدا»

اگر در یک نهی از منکر ضرر شخصی وجود داشته باشد، یعنی  اگر نهی کند، فقط خود ناهی از منکر ضرر می­بیند، اینجا فُقها می‏فرمایند لازم نیست نهی از منکر کند. در مورد امر به معروف هم همین­طور است. این همان است که فُفها گفته­اند شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، ایمنی از ضرر است. ولی اگر ترک نهی از منکر صرفاً ضرر شخصی در پی نداشته باشد، بلکه ضرر به دین وارد کند، در اینجا مسأله تزاحم بین ملاکات احکام پیش می­آید.

«ضرر به دین خود» و «ضرر به خود دین»

به این دو تعبیر دقّت کنید: «ضرر دینی» و «ضرر به دین». اینها دو امر جدا از یکدیگرند. مراد از ضرر دینی این است که ضرر به «دینِ من» بخورد. اینجا ضرر شخصی مطرح است هر چند که در مورد دین است. یعنی به عنوان مثال من مرتکب عملی شوم که برای من «زیان دینی» داشته باشد. مثلاً ضررِ مالیِ شخصی این است که پولم می­رود. در ضرر آبرویی، آبرویم می­رود. در ضرر جانی، جانم ضرر می­بیند و در مرتبه چهارم دینم از بین می­رود و ضربه به دینم می­خورد. در این صورت ضرر، نسبت به دین شخص است، یعنی ضررِ دینیِ شخصی است.

امّا یک وقت هست که ضرر در ارتباط با دین است و به خود دین ضربه می­خورد، نه دینِ من. اینجا «دین» به صورت کلّی مطرح است، نه شخصی. یعنی مذهب و اسلام در خطر است. من عملی می­کنم یا عملی را ترک می­کنم که زیانش برای مذهب است، ضررش به اسلام و دین می­خورد. این نوع دیگری از ضرر دینی است.

عدم اطلاق «شرط ایمنی از ضرر» با ملاک «تزاحم مقتضیات»

حضرت سه بار این جملات را تکرار کردند. چه‏قدر این جملات زیبا است! ما «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون» علی‏اکبر پسر امام حسین(علیه‏السلام) خیلی مراقب پدر بود؛ آمد جلو و نزد پدر رسید؛ گفت: «مِمَّ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ اسْتَرْجَعْت» حسین(علیه‏السلام) گفت پسرم، من سرم را روی جلوی زین مرکب گذاشتم و اندکی خوابم برد؛ یک‏وقت دیدم منادی ندا می­کند: «الْقَوْمُ یَسِیرُونَ وَ الْمَنَایَا تَسِیرُ إِلَیْهِمْ علی‏اکبر رو به پدر می­کند و می­گوید: «یَا أَبَتِ لَا أَرَاکَ اللَّهُ سُوءاً أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقحسین(علیه‏السلام) در جواب می­گوید: بله، ما بر حقّیم و در راه انجام وظیفه قدم بر می‏داریم. علی‏اکبر در جواب گفت: «إِذاً مَا نُبَالِی أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّین».

منکرات خاص

در نوع اوّل بحث «اسلام» بود؛ بحث در نوع دوم، ضربه به بُعد اعتقادات اسلامی بود؛ در نوع سوم، تهدید مجموعه احکام مطرح بود و در نوع چهارم، جرأت دادن به دشمنان اسلام مطرح شد. در تمام این موارد، دیگر ایمنی از ضرر مطرح نیست و با وجود خوف از ضرر هم باید نهی از منکر کرد.

نهی از منکر واجب توصّلی است

امر به معروف و نهی از منکر هم از واجبات توصّلی است و قصد قُربت در آن شرط نیست. بله، اگر کسی قصد قُربت هم داشته باشد، ثواب و اجر عملش بیشتر می‏شود؛ ولی قصد قُربت لازم نیست. جهتش هم اجمالاً این است که شارع مقدّس، وقوع این عمل منکر را مبغوض می‏دارد و دوست ندارد که این عمل، در خارج واقع شود و می­خواهد جلوی وقوعش را بگیرد. لذا دلیل تشریع حکم وجوب امر به معروف و نهی از منکر، «قلع ماده فساد» است. یعنی آنچه برای شارع مهم است این است که این منکر در جامعه واقع نشود؛ لذا حتّی بدون قصد قُربت هم واجب است که جلوی تحقّق آن گرفته شود.

نهی از «منکر خاص» بر عهده «اشخاص خاص»

مطلب دوم از جهت شرط «ایمنی از ضرر» است. در راه نهی از چنین منکری که به دین ضرر می‏زند، هر ضرری از آن ضررهای سه‏گانه مالی، عِرضی و جانی هم که متوجه اینها شود، باز هم مانع نهی از منکر نمی‏شود؛ اگر اموالش را ببرند و غارت کنند، آبرویش را ببرند و حرمتش را هتک کنند و یا حتّی اگر او را بکشند، باز هم نهی از منکر واجب است و از او ساقط نمی‏شود. پس آن جایی که منکر ضرر به دین داشته باشد، یا موجب تضعیف اعتقادات مسلمانان شود، یا احکام شرعی را تهدید کند و باعث شود که معروف را منکر و منکر را معروف جلوه دهند و یا سبب شود که دشمنان جرأت پیدا کنند، این چهره‏های شاخص و رؤسای مذهب باید به هر قیمتی وارد میدان شوند و جلوی منکر بایستند.

وجوب اظهار عِلم و مقابله عالمان با منکر،  نکوهش عُلمای ساکت و محافظه‏کار و اولویّت امام برای مقابله با منکر خاصّ بعضی از سرفصل های  مهم دیگر  کتاب است. در ادامه مولف به ذکر بعضی از تحرکات شیخ فضل اللله می پردازد.

شیخ فضل الله نوری و ایستادگی تا پای جان

در تاریخ ثبت است که مرحوم شیخ فضل‏الله نوری به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی می‏روند و در آنجا تحصّن می‏کنند. یکی از حاضران در محضر ایشان می‏گوید شما خودتان گفته بودید که من از اوّل می‏دانستم و قطع داشتم که ایستادگی در مقابل این سیل بنیان­کَن نتیجه ندارد. با وجود این، شما چرا خروج کردید؟ شیخ دستی به محاسنش کشید و گفت من تا آخرین لحظات عمر، این مقابله را ادامه خواهم داد تا اگر صد سال بعد بعضی از مسلمانان در قعر زیر زمین‏ها و سرداب‏ها دور هم جمع شوند و با کمال ترس، درد دل کنند و بگویند «صد سال قبل علمای شیعه دست به دست هم دادند و ریشه اسلام را کندند»، لااَقل یکی بگوید «یک آخوند طبرسی و مَن تَبَع او مخالفت کردند»! آری، برای همین با اینکه قطع دارم حرکت من بی‏نتیجه است و اثر فعلی ندارد، باز هم ایستادگی می‏کنم. مگر شهدای کربلا نمی‏دانستند که در مقابل آن همه قدرت نمی­توانند مقاومت کنند؟ شیخ فضل‏الله فقیه است و می‏داند اثر فعلی مهم نیست. نهی از این منکر وظیفه شرعی او است. اثر فعلی ندارد که نداشته باشد! اثر فعلی نمی­خواهد. می‏گوید اگر صد سال بعد چنین و چنان شود، همین حجّت کافی است که من امروز ایستادگی کنم. یعنی اثر استقبالی کافی است.

عدم شرطیّت «ایمنی از ضرر» در مرحله یدی

امّا مرتبه سوم که فُقهای ما می­گویند مشروط به اذن حاکم شرع است، همیشه ملازم با ضرر است. یعنی ضرر از لوازم وجودی برخورد فیزیکی است. در واقع هم همین‏طور است که برخورد فیزیکی دو طرفه است و به اصطلاح «زد و خورد» است. هر زد و خوردی دو طرفه است. نهی از منکر یدی تنها زدن نیست، خوردن هم دارد! لذا به حسب طبیعی ضرر بدنی در آن هست. حالا اگر بنا شود که در برخورد فیزیکی خوف از ضرر مانع نهی از منکر شود، عملاً‌ این قسم از نهی از منکر تعطیل می‏شود! بنابر این، شرط ایمنی از ضرر در اینجا اصلاً مطرح نیست. یعنی اگر ناهی مراتب نهی از منکر را یکی‏یکی پیش آمد و به مرحله یدی رسید و حاکم شرع هم اذنش را صادر کرد، دیگر این مرتبه مشروط به شرط ایمنی از ضرر نیست.

نهی از منکر واجب مطلق است

وجوب امر به معروف و نهی از منکر هم مشروط نیست؛ بلکه مطلق است. یعنی خودِ دلیل وجوب امر به معروف و نهی از منکر اطلاق دارد. البته شما با دلایل دیگر می‏گویید نهی از منکر در جایی واجب است که احتمال ضرر نباشد، پس مشروط به این شرط است. امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز و روزه است؛ خودِ نماز واجب مطلق است، امّا در عین حال شرایطی دارد که ­با دلایل دیگری ثابت می‏شود. ادلّه ما در باب امر به معروف و نهی از منکر هم مطلق است.

دلیلی که شرط را بیان می‏کند هم دو نوع است. یک‏وقت روایاتی داریم که حکم را به این شرط مشروط کرده است که باید خوف ضرر نباشد و احتمال تأثیر باشد. گاهی هم به دلایل کلّی مثل حدیث رفع استناد می‏کنید که به آن «عناوین ثانویّه» می‏گویند. دلایل نوع اوّل که شرط ایمنی از ضرر را مطرح می‏کند، خودش اطلاق ندارد، چه رسد به اینکه بخواهد اطلاق اصل حکم را تقیید کند. اگر هم بروید سراغ عناوین ثانویّه مثل حدیث رفع و به اکراه و اضطرار و جهل تمسّک کنید، اینها هم در این باب بر این دلایل حکومت ندارند و حکم را محدود نمی‏کنند. بنابر این، اوّلاً وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مطلق است و مشروط نیست. ثانیاً علی‏فرض که بخواهید شرطی بیاورید، با ادلّه دیگری آنها را اثبات می‏کنید که آن ادلّه­ هم اطلاق ندارند. اگر هم می­خواهید با عنوان ثانویّه مشروط بودن حکم را اثبات کنید، بدانید که آنها هم بر دلایل «اصل حکم وجوب امر به معروف و نهی از منکر» حکومت ندارد.

تکلیف عامّه مردم در یاری پیشوایان دینی جامعه

گاهی در نهی از منکر، تعدّد ناهیان مهم است. مثلاً در جایی که کسی می‏خواهد مشروب بخورد، شاید اگر من به تنهایی به او بگویم که این کار را نکن، مؤثر واقع نشود. امّا اگر ده نفر، یکی پس از دیگری بگویند و او را نهی کنند، او این کار زشت را ترک می‏کند. این‏جا تکرارِ نهی و تعدادِ ناهیان، جلوی منکر را می­گیرد. در چنین مواردی بر همه واجب است که نهی از منکر کنند و با قیام یک نفر، تکلیف از سایرین ساقط نمی‏شود. در اینجا با این که من می­دانم نهیِ من به تنهایی اثر ندارد، امّا از آن طرف هم می‏دانم که اگر ده نفر شویم و پشت سر هم برویم و به او تذکر دهیم، او این کار را ترک می‏کند. اینجا بر همه مکلّفین واجب است که بروند و او را نهی از منکر کنند. وقتی نوبت به دهمین نفر رسید و اثر گذاشت، دیگر تکلیف از بقیه مکلّفین ساقط می‏شود.

البته این مثال در مورد امر به معروف و نهی از منکر زبانی بود. لذا اگر یک منکر، فرضاً با گفتنِ صد نفر ترک می‏شود، باید صد نفر بگویند؛ اگر با گفتنِ هزار نفر ترک می‏شود، باید هزار نفر بگویند؛ اگر با گفتنِ صد هزار نفر ترک می‏شود، باید صد هزار نفر بگویند تا منکر دفع شود. اگر این تعداد نگفتند و منکر واقع شد، هرچند که مکلّفین «میلیون‏ها نفر» باشند، همگی گناه‏کارند و معصیتشان هم کبیره است. چون ترک این واجب از معاصی کبیره است.

اقدام در برابر منکر بزرگ، برای بزرگان جامعه اسلامی واجب است، امّا از سایرین ساقط نیست؛ بلکه بر آنان واجب است که به یاری عالِمی بیایند که دارد نهی از منکر می‏کند. این توجیه که بگویی «من که قدرت ندارم» اصلاً پذیرفته نیست.  به تعبیر دیگر در این موارد «تشریک مساعی» کارساز است و «قدرتِ جمع» مطرح است. بر فرض هم که یقین داشته باشیم که نهی از منکر در این موقعیت اثر فعلی ندارد، باید حرفمان را بگوییم؛ حتّی اگر هیچ تأثیری روی فاعل منکر نداشته باشد.

الآن تکه‏ای از تاریخ به خاطرم آمد؛ در تاریخ مشروطیّت می­نویسند که مرحوم حاج شیخ فضل‏الله نوری را وقتی به میدان توپخانه آوردند تا به دارش بکشند، اوّل به مردم رو کرد و مانند امام حسین(علیه‏السلام) شروع کرد به نصیحت مردم و مسائلی را بیان کرد. حرف‏هایش را زد، بعد رویش را به سمت قبله برگرداند و با انگشت سبّابه اشاره کرد و شهادتین را گفت. آماده شد که او را به دار بکشند. بعد به مردم اشاره کرد و گفت: «هَذِه کُوفَۀٌ صَغیرَة»! چقدر زیبا گفت! گفت این تهران امروز، کوفه کوچک است. بعد هم شیخ را دار زدند. او تا آخر ایستاد. بنابر این، تو هم مثل آن آقا هستی که چهره مذهبی است و وظیفه‏ات با او هیچ فرقی ندارد. اِنّما الکلام، او باید جلو بیفتد و تو هم باید هر دستوری که او می‏دهد را انجام دهی و بگویی «چشم»، تا این منکر دفع شود. مسأله این است.

هدف امام حسین(علیه‏السلام) کشته‏شدن نبود، امام حسین(علیه‏السلام) خود را به هلاکت نینداخت، امام حسین(علیه‏السلام) خود را ذلیل نکرد، موجبات عزّت از دیدگاه مکاتب مادّی و الهی، تفاوت عزّت و تعزّز، عزّت از دیدگاه قرآن کریم، عزّت اِعطایی، عزّت از دیدگاه روایات، عزّت بدون معنویّت، پشتوانه ندارد، عزّت در کلام امام حسین‏(علیه‏السلام)، ویژگی‏ها و آثار خاص «امر به معروف و نهی از منکر»،  دلیل برتری «امر به معروف و نهی از منکر» نسبت به «تمامی اعمال صالح» نیز بعضی از سرفصل های پایانی کتاب است.

این کتاب را میتوان از مجالس  استاد در طول ماه مبارک رمضان و چهارشنبه های هر هفته بعد از ماه مبارک واقع در خیابان ایران کوچه ی شهید ملکی و نیز غرفه موسسه در نمایشگاه قرآن تهیه کرد. هم چنین نسخه ی ویرایش نشده ی متون جلسات نیز در پایگاه اطلاع رسانی این مرجع تقلید موجود است.