مدعیان مهدویت
17 بازدید
تاریخ ارائه : 1/13/2013 11:31:00 AM
موضوع: امامت و مهدویت

 

مدعیان مهدویت در سرزمین های عثمانی   

جعفریان، رسول - در طول حکومت عثمانی بر سرزمین های بسیار وسیع از سواحل دریای سیاه تا شمال افریقا و از آنجا یا یمن، عده فراوانی طی قرون مختلف مدعی مهدویت شدند.

باید یادآور شوم ماجرای سوء استفاده از مهدویت، با هر انگیزه‌ای، اعم از آن که مالی باشد یا سیاسی، چیزی نیست که صرفا به عالم تشیع برگردد، بلکه در دنیای تسنن هم، در بسیاری از نقاط، این مشکل وجود داشته است. حتی به عبارتی می‌توان گفت، مشکل آنها جدی‌تر بوده است، زیرا آنان غالبا ـ دقت کنید غالبا ـ به مهدی نوعی باور دارند، نه شخص معینی مانند فرزند امام عسکری (ع) چنان که شیعیان بر این باورند. بنابرین در هر جایی ممکن است کسی مدعی مهدویت شود.
بنده فهرستی از مدعیان مهدویت اعم از شیعه یا سنی را در کتاب «مهدیان دروغین» آورده‌ام، اما آنچه در این جا آمده، مطالب تازه‌ای است که از چند مأخذ مهم در باره مدعیان مهدویت در سرزمین‌های عثمانی به دست آورده‌ام.
مدعیان مهدویت در عثمانی هم فراوان بودند، گرچه اخبار آنها، با دقت ثبت و ضبط نشده است. در این دیار به دلیل نفوذ باورهای صوفیانه، مفهوم قطب اهمیت زیادی داشت. به همین دلیل، اغلب مفهوم «مهدی» در کنار «قطب»‌ وحتی تحت الشعاع آن قرار داشت. افزون بر اینها، به دلیل حضور گسترده مسیحیان و یهودیان در سرزمین‌های عثمانی ، باور بازگشت مسیح نیز جدی بود، به طوری که در منابع، گاهی از مدعیان مهدویت هم به عنوان کسانی که خود را مسیح می‌دانند یاد شده یا آن که واقعا این افراد خود را مسیح می‌دانستند. درست مانند آن که در ادب فارسی در باره برخی از شاهان و امیران ایرانی، لفظ مسیح یا حتی مهدی به عنوان تمجید بکار رفته است. در بیشتر مناقب نامه های مربوط به سلطان سلیمان قانونی و نیز دردیوان های آن دوره، از وی با «مسیح»‌ و «مهدی» یاد شده است (Mehdilik Fenomeni ص 471 پاورقی 326). حتی از شخصی با نام سلیمان حلمی توناخان که همین اواخر درگذشته و مریدانش همچنان هستند، از او با تعبیر مهدی یاد می کنند (همان ص 471 پاورقی 325).
در سال 1046 یکی از مدعیان مهدویت با نام شیخ احمد شورید و هزاران تن در اطراف وی گرد آمدند. شیخ احمد در منطقه سقریه در نزدیکی اسکی شهر مستقر بود و به محض آن که سلطان مراد دریافت که وی به اطراف دست اندازی کرده، «حدود هزار نفر از افراد و وزراء را با انتخاب چفته‌لی عثمان آغا به سرعسگری، به آن جا اعزام کرد». [منزل نامه بغداد تصحیح خلیل ساحللی اوغلو، چاپ شده به همراه روزنامه سفر سلطان مراد چهارم به ایروان و تبریز، ترجمه از ترکی نصرالله صالحی، تهران، طهوری، 1390)
هامر پورگشتال در باره وی نوشته است: در منزل ایلغین، قاضی شهر خبر داد که شخصی خود را مهدی می‌خواند و جمع کثیری را مرید خود ساخته است. اگر به زودی دفع نشود اسباب خرابی ولایت فراهم خواهد شد. از این رو، سه چهار هزار کس از قشون بر شیخ احمد و مریدانش تاخته و او را به همراه دوازده نفر از آنها به نزد سلطان مراد آوردند. سلطان به جهت بطلان عقاید باطله عوام که او را روئین تن پنداشته اسلحه را بر بدن او کارگر نمی دانستند، حکم کرد تا پوست او را به طور تسمه از تن او کندند و انگشتان او را یک یک ببریدند. آن شیاد اظهار جزع نکرده به جلاد می‌گفت: عجله مکن. در آن بین ها سلطان مراد از او پرسید: راست است که می‌گویند تو عیسی می‌باشی؟ او در جواب گفت: خدا به امداد من برسد، من امت محمد و منتظر رسیدن عیسی هستم. [تاریخ امپراتوری عثمانی، هامر، ترجمه میرزا علی زکی آبادی، ج 3، ص 2023 – 2022 و بنگرید: تاریخ عثمانی چارشلی حقی اوزون، ترجمه وهاب ولی، ج 3، ص 266)) اطلاعاتی در باره این شیخ که به شیخ سقریه هم شهره شده در تاریخ نعیما [ج 3، ص 336 ـ 335] آمده و از جمله گفته شده: اتراک بی ادارک دور شیخ جمع شده و به او نذورات می‌دادند.
افزون بر آنچه گذشت، فهرستی از کسانی که به صراحت مدعی مهدویت شده یا منابع در باره آنان ادعا کرده‌اند که مهدی هستند، در یکی از مآخذ جدید آمده است. Ali Coskun در کتاب Mehdilik fenomeni (استانبول 2004) فهرستی از بیش از هفتاد نفر از کسانی که مدعی قطبیت، مسیح یا مهدی بوده‌اند در کتاب خویش آورده است. تعدادی از آنان کسانی هستند که دقیقا به عنوان مهدی یا مرتبط با مهدی در منابع معرفی شده‌اند. این افراد عبارتند از:
یحیی بن یحیی در تونس در سال 1589 مدعی شد که من خلیفه مهدی هستم. (Mehdilik ص 390 پاورقی 134)
رهبر جنبشی به نام شاه گلدی [که خطاب به شاه اسماعیل است] گفت که من زمینه را برای مهدویت شاه ایران آماده می‌کنم. (Mehdilik ص 390)
چندین جنبش دیگر که آن هم بستگی با شاه اسماعیل داشت و میانه سالهای 1577 ـ 1590 پدید آمد، باورشان آن بود که شاه اسماعیل مهدی است. این جنبش ها میان ترکمن‌ها و علوی‌ها نفوذ زیادی داشتند. این جنبشها مربوط به دوره‌ای است که بحث جنگ با ایران مطرح بود. جالب است که ترکمنی در شهر دیاده اعلام کرد که من شاه اسماعیل و مهدی هستم. ((Mehdilik ص 390 – 391)
در سال 1006 هجری شخصی که نامش معلوم نشده، مدعی مهدویت شد. نویسنده تاریخ سلانق نوشته است:‌ در این سال بنام مهدی یک پیر دیوانه وش پیدا شد و سیاست گردید. ((Mehdilik ص 394)
نعیما در کتاب تاریخ خود می نویسد:‌ در سال 1008 یک مفسد در یمن به نام امام مهدی ظهور کرد. ((Mehdilik ص 395)
در سال 1685 شخصی به نام قراباش ولی علی علاءالدین الاطوال ادعای مسیح و مهدی بودن در آناتولی کرد. (Mehdilik ص 417)
در سال 1077 در یکی از شهرهای کردستان محمد پسر شیخ سید عبدالله دیاربکری با ادعای مهدویت با هزاران کرد شورش کرد که در منابع ترک از او با عنوان کرد مهدی یاد شده است. شورش وی همزمان با ساباتای سِوی (شورش در 1666ادعای مسیح بودن کرد) بود. لذا مردم او را مهدی و این کرد را دجال می گفتند. (Mehdilik ص 438)
در سال 1106 شخص عجیب و غریبی ظاهر شده خود را مهدی خواند و گفت: من مهدی هستم که ظهور کرده ام . (Mehdilik ص 443)
شخص دیگری هم که به عنوان منجم عرب شناخته می شد و فلج و مقیم ادرنه بود، در سال 1694 ادعای مهدویت کرد. (Mehdilik ص 444)
درویش محمد در سال 1930 مدعی شد که صاحب سرّ مهدی است. وی که به عنوان «بانی حادثه منمن» شناخته می شود، و در اژیه بود خود را قطب و قطب الاقطاب می‌دانست اما ظاهرا مدعی مهدی بودن نبود. (Mehdilik ص 468)
همان طور که در آغاز اشاره شد، در دوره عثمانی بسیاری از این مدعیان، خود را مسیح و قطب معرفی کرده از عناوینی مانند صاحب وقت و مسیح زمان استفاده می‌کردند. یکی از معروف‌ترین آنهاا نیازی مصری است که در سال 1115 این ادعا را مطرح کرد. وی نفوذ زیادی در آناتولی داشت وادعای مسیح بودن خود را عنوان کرد. (Mehdilik ص 402 ـ 417)