یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص
12 بازدید
تاریخ ارائه : 1/9/2013 9:31:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص )

حمید رضا کفاش

مقدمه

لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة ... (1)

زندگینامه رسول مکرم اسلام حضرت محمدبن عبدالله صلى الله علیه و آله کتاب قطور و بزرگى است که عصاره همه خوبیهاى عالم در آن جمع شده است .

زندگى این اسوه بزرگ خلقت ، عظمت و اعجازى است که در تاریخ بشریت نظیر ندارد.

جاى جاى این زندگى نور، سرمایه عظیمى براى پرورش انسانهاى نمونه و ارائه آنها به عنوان الگو و سرمشق به دیگران است . از آنجا که آموختن راه و رسم زندگى رسول اکرم صلى الله علیه و آله اولین وسیله مطمئن براى شناخت مقاصد و مفاهیم عالیه اسلام به شمار مى رود. از دریاى بیکران فضایل آن حضرت 120 درس زندگى (به یاد 120 ماه ایثار براى گسترش ‍ اسلام در مدینه ) از منابع معتبر انتخاب و به ترتیب حروف الفبا مرتب شده ، که به محضر عاشقان حضرتش تقدیم مى شود.

با آرزوى توفیق - مؤ لف

 

1 - آداب جنگ

 

هرگاه پیامبر صلى الله علیه و آله تصمیم مى گرفت لشگرى را به جنگى بفرستد، آنها را مى طلبید و در مقابل خود نشانده و مى فرمود: به نام خدا و در راه خدا و بر روش پیامبر او حرکت کنید. به دشمنان خویش خیانت نکنید، آنها را مثله ننمائید و با آنها مکر نورزید. پیرمرد ضعیف و زن و کودک را نکشید. درختان را قطع ننمائید، مگر اینکه ناچار شوید. هر کس از مسلمین از کوچک و بزرگ توجهى به یکى از مشرکین داشته باشد و او را پناه بدهد، او در امان است تا کلام خدا را بشنود، اگر از شما متابعت کرد از برادران دینى شما محسوب مى شود، و اگر امتناع کرد، او را به منزلگاه خود برسانید و از خدا استعانت جوئید. (2)

 

2 - آداب دیدار

 

مردى به خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و درخواست دیدار نمود، هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله خواست از خانه خارج شود و به دیدار آن مرد برود، جلو آینه یا ظرف بزرگى از آب داخل اتاق ایستاد و سر و صورت خود را مرتب کرد.

عایشه از دیدن این کار تعجب کرد. پس از بازگشت آن حضرت پرسید: یا رسول الله ، چرا هنگام رفتن در برابر ظرف آب ایستادى و موها و سر و صورت خود را مرتب کردى ؟

فرمود: اى عایشه ، خداوند دوست دارد، هنگامى که مسلمانى براى دیدار برادرش مى رود، خود را براى دیدار او بیاراید!!(3)

 

3 - آداب غذا خوردن

 

حضرت در کنار سفره همانند بنده متواضع مى نشست ، و سنگینى خود را بر روى ران چپ مى افکند. هرگاه در حال صرف غذا بود، تکیه نمى داد. با نام و یاد خدا شروع مى کرد، بین دو لقمه خدا را یاد مى کرد و سپاس ‍ مى گفت . وقتى غذا تناول مى فرمود، نام خدا را مى برد و حمد و سپاس خدا را بین دو لقمه به جا مى آورد. این نکات حاکى از توجه به ولى نعمت و یا و نام خداى سبحان مى باشد. او هیچ گاه زیاده روى در تناول غذا نداشت . وقتى بر طعامى دست مى نهاد، مى فرمود: به نام خدا، خدایا؛ بر ما مبارک قرار ده . او هیچ غذایى را بد نمى شمرد، اگر میل داشت ، تناول مى کرد و اگر به طعامى تمایل نداشت ، آن را ترک مى کرد. حضرت تنها غذا نمى خورد، دوست داشت دسته جمعى باشد: بهترین طعام براى او طعام دسته جمعى بود. در هنگام غذا از همه زودتر شروع مى کرد و آخر از همه دست مى کشید، تا دیگران در غذا خوردن شرم نکنند و گرسنه برنخیزند. از جلو خودش غذا مى خورد، غذاى داغ نمى خورد، و غذاى او بسیار ساده ، مانند نان جو بود، هرگز نان گندم نخورد، و به غذاى ساده پرانرژى مانند رطب علاقه داشت . (4)

 

4 - آداب نشستن

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله جاى خاصى براى نشستن در نظر نمى گرفت (5)، و سعى مى کرد در پایین مجلس بنشیند. دوست نداشت در هنگام نشست و برخاست ، کسى به احترام او برخیزد. و در این رابطه فرمودند: کسى که دوست دارد دیگران به احترام وى از جا برخیزد، جایگاهش آتش است .

 

5 - آزار همسایه

 

مردى نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمد و به آن حضرت از آزار همسایه اش شکایت کرد. رسول خدا صلى الله علیه و آله به او فرمود: صبر کن . دوباره آمد و شکایت کرد. فرمود: صبر کن . سپس بار سوم باز آمد و شکایت کرد. پیامبر صلى الله علیه و آله به مرد شاکى فرمودند: روز جمعه که مردم به نماز جمعه روند، اثاث منزل خود را بر سر راه بنه تا هر کس به نماز جمعه مى رود آن را ببیند و چون از تو سؤ ال کردند، موضوع را به آنها گزارش کن . آن مرد: چنین کرد و همسایه آزاردهنده اش آمد و گفت : اثاث خانه ات را برگردان ، براى تو با خدا عهد کنم که به آزارت برنگردم . (6)

 

6 - آموختن علم و دانش

 

مردى از انصار به محضر رسول اکرم صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یا رسول الله صلى الله علیه و آله ! اگر جنازه اى حاضر باشد و مجلس ‍ عالمى ، کدامیک را دوست تر دارى که من حضور یابم ؟ رسول الله صلى الله علیه و آله فرمودند: اگر براى تشییع و دفن ، کسانى باشند که عهده دار انجام آن شوند، حضور یافتن در مجلس دانشمند، از حاضر شدن در تشییع هزار جنازه و عیادت هزار بیمار و از نماز شب و روزه هزار روز و از هزار صدقه به مستمندان دادن و از هزار حج مستحب و از هزار جنگ مستحب در راه خدا با مال و جان برتر است ، کجا اینها با فضیلت حضور در محضر عالم برابرى مى کند؟! آیا ندانسته اى که اطاعت و عبادت خدا وابسته به علم و دانش ‍ است و خیر دنیا و آخرت با علم مى باشد و بدى دنیا و آخرت با نادانى است ؟! (7)

 

7 - احترام به دیگران

 

حضرت على علیه السلام فرمود:

رسول اکرم صلى الله علیه و آله هرگز با احدى دست نداد که دست خود را از دست او جدا کند، تا اینکه طرف دست خود را جدا مى ساخت و احدى کارى به او نمى سپرد که آن را رها کند، تا زمانى که طرف از حاجت خود صرفنظر مى کرد. و با احدى به گفتگو نپرداخت که سکوت کند، تا وقتى که طرف ساکت مى شد، و بالاخره هرگز دیده نشد که آن حضرت پا مبارک را در برابر همنشینى دراز نماید.

 

8 - احترام به کودکان

 

روزى پیامبر نشسته بود، امام حسن و امام حسین علیه السلام وارد شدند. حضرت به احترام آنان از جاى برخاست و به انتظار ایستاد. چون کودکان در راه رفتن ضعیف بودند، لحظاتى چند طول کشید. بدین جهت پیامبر صلى الله علیه و آله به سوى آنان رفت و استقبال کرد. آغوش خود را گشود و هر دو را بر دوش خویش سوار کرد و به راه افتاد و مى فرمود: فرزندان عزیز، مرکب شما چه خوب مرکبى است و شما چه سواران خوبى هستید. (8)

 

9 - احترام پدر و مادر

 

مردى به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله رسید و پرسید، اى رسول خدا! من سوگند خورده ام که آستانه در بهشت و پیشانى حورالعین را ببوسم . اکنون چه کنم ؟

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: پاى مادر و پیشانى پدر را ببوس . (یعنى اگر چنین کنى ، به آرزوى خود در مورد بوسیدن پیشانى حورالعین و آستانه در بهشت مى رسى .)

او پرسید: اگر پدر و مادرم مرده باشند، چه کنم ؟

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: قبر آنها را ببوس . (9)

 

10 - احترام مؤ من

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله به خانه خدا نگاهى کردند و فرمودند: خوشا به حال تو خانه اى که چقدر بزرگت داشته و احترامت را برافراشته است ! به خدا قسم که مؤ من نزد خداوند از تو محترم تر است ، زیرا خداوند بزرگ بر تو یک چیز را حرام کرده و آن قتل و کشتار پیرامون تست ، ولى از براى مؤ من سه چیز را حرام و ناروا فرموده است ؛ خون ، مالش و گمان بد به او بردن . (10)

 

11 - ارزش کار

 

ابن عباس (ره ) گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله چون به مردى مى نگریست و از دیدن او خوشوقت مى شد، مى پرسیدند: کارش چیست ؟ اگر مى گفتند: بیکار است ، مى فرمودند: از نظر من افتاد. عرض مى شد: یا رسول الله صلى الله علیه و آله ! چرا بى ارزش گردید؟ مى فرمودند: چون مؤ من بیکار بماند، ناچار با دین خود باید معیشت کند. (11)

 

12 - اشتغال

 

حضرت محمد صلى الله علیه و آله همین که به مردى نگاه مى کرد و از وى خوشش مى آمد، مى فرمود: آیا شغلى دارى ؟ اگر مى گفتند، بیکار است ، مى فرمود: از چشم من ساقط شد، عرض مى کردند: یا رسول الله براى چه از چشم شما افتاد؟ مى فرمود: زیرا مؤ من بیکار بود، دین خود را اسباب معیشت قرار مى دهد! (12)

 

13 - اصولگرایى

 

عبدالله بن ابى ، سردسته منافقان که با اداى کلمه شهادت مصونیت یافته بود، در باطن امر از اینکه با هجرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله به مدینه ، بساط ریاست او برچیده شده بود، عداوت آن حضرت را در دل مى پرورانید و ضمن همکارى با یهودیان مخالف اسلام ، از کارشکنى و کینه توزى و شایعه سازى بر ضد او فروگذار نبود. آن حضرت نه تنها اجازه نمى داد یارانش او را به سزاى عملش برسانند، بلکه با کمال مدارا با او رفتار مى کرد و در حال بیمارى به عیادتش مى رفت !

در مراجعت از غزوه تبوک ، جمعى از منافقان به قصد جانش توطئه کردند که به هنگام عبور از گردنه ، مرکبش را رم دهند تا در پرتگاه سقوط کند و با این که همگى صورت خود را پوشانیده بودند، آنها را شناخت و با همه اصرار یارانش ، اسم آنها را فاش نساخت و از مجازاتشان صرفنظر کرد. (13)

 

14 - الگوى جامع

 

پیامبر صلى الله علیه و آله لباسش را خودش مى دوخت ، و کفشش را خودش وصله مى کرد، و گوسفندش را خود مى دوشید. و با بردگان غذا مى خورد. روى زمین مى نشست و سوار بر الاغ مى شد، و کسى را همردیف خود قرار مى داد، و شرم آن نداشت که خودش به بازار برود و نیازهاى خانه را خریدارى کرده و حمل کند. با همه افراد دست مى داد، و تا طرف ، دستش را رها نمى کرد، او رها نمى کرد، به همگان سلام مى کرد و اگر به چیزى دعوت مى شد، هر چند به خرماى خشک ، دعوت را رد نمى نمود. کم خرج و بزرگ طبع و خوش برخورد بود. چهره اش گشوده و خندان بود، اندوهش آمیخته مهربان با خشم نبود، و در تواضعش ذلت نبود، اشراف در بخشش داشت ، قلبى مهربان داشت ، و همه مسلمانان مهربان بود. هرگز سر سفره اى سیر بر نخاست و هرگز دست طمع به چیزى دراز نکرد. (14)

 

15 - امتیاز

 

روایت شده ، رسول مکرم اسلام صلى الله علیه و آله در سفرى بود. براى طعام ، امر فرمود گوسفندى را ذبح نمایند. شخصى عرض کرد: یا رسول الله ! ذبح گوسفند به عهده من ، و دیگرى گفت که پوست کندن آن با من ، و شخص دیگر گفت که پختن آن با من . آن حضرت فرمود: جمع کردن هیزم هم با من باشد. گفتند: یا رسول الله ، ما هستیم و هیزم جمع مى کنیم . نیاز به زحمت شما نیست . فرمود: این را مى دانم ، لیکن خوش ندارم که خود را بر شما امتیازى دهم . پس به درستى که حق تعالى کراهت دارد از بنده اش که ببیند او خود را بر دوستانش امتیاز داده است .(15)

 

16 - انصاف

 

هنگامى که رسول خدا صلى الله علیه و آله هفت ساله بود، روزى از دایه اش (حلیمه سعدیه ) پرسید، برادرانم کجا هستند؟ (چون در خانه حلیمه بود، فرزندان او را برادر خطاب مى کرد). حلیمه جواب داد: فرزند عزیز، آنان گوسفندانى را که خداوند به برکت وجود تو به ما مرحمت کرده است ، به چرا برده اند. طفل گفت : مادر: درباره من به انصاف رفتار ننمودى . مادر پرسید: چرا؟ گفت : آیا سزاوار است که من در سایه خیمه بمانم و شیر بنوشم ، ولى برادرانم در بیابان ، زیر آفتاب سوزان باشند؟ (16)

 

17 - اوایل زندگى

 

از همان اوائل زندگانى که در سرزمینى به نام اجیاد در اطراف مکه به شبانى مى پرداخت ، با عزلت و تنهائى ماءنوس بود و در آن سکوت صحرا، ساعتها به فکر فرو مى رفت و در امر وجود و حیات غور مى نمود. او در دنیایى ، غیر دنیاى قوم خود مى زیست ، و هیچ گاه در مجالس لهو و تفریح آنها حضور نمى یافت ، و در جشنها و مراسمى که به نام بتها برپا مى داشتند، شرکت نمى کرد، و با گوشت قربانى که تقدیم بتها مى شد، دست و دهان آلوده نمى ساخت . (17) او سیر و تفکر خود را در جزء کلمه توحید و نفى ماسوا خیلى زود به پایان رسانده بود. از بتها تنفر داشت و مى گفت : هیچ چیز را به قدر این بتها دشمن نمى دارم . (18)

 

18 - اهمیت کودک

 

امام صادق علیه السلام فرمودند: رسول خدا صلى الله علیه و آله با مسلمانان خواندن نماز ظهر را با جماعت شروع کردند، ولى بر خلاف معمول ، دیدند آن حضرت دو رکعت آخر نماز ظهر را با شتاب به پایان رسانید. بعد از نماز، مردم از آن حضرت پرسیدند: چه شده ؟ مگر حادثه اى رخ داده که شما نماز را با عجله تمام کردید؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: اما سمعتم صراخ الصبى . یعنى : آیا شما فریاد گریه کودک را نشنیدید؟ (19)

 

19 - بخل

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به طواف کعبه مشغول بود، مردى را دید که پرده مکه را گرفته و مى گوید: خدایا به حرمت این خانه مرا بیامرز.

حضرت پرسید: گناهت چیست ؟

او گفت : من مردى ثروتمند هستم . هر وقت فقیرى به سوى من مى آید و چیزى از من مى خواهد، گویا شعله آتشى به من رو مى آورد.

پیامبر صلى الله علیه و آله به او فرمود: از من دور شو! و مرا به آتش خود نسوزان .

سپس فرمود: اگر تو بین رکن و مقام (کنار کعبه ) دو هزار رکعت نماز بگزارى و آن قدر گریه کنى که از اشکهایت نهارها جارى گردد، ولى با خصلت بخل بمیرى ، اهل دوزخ خواهى بود. (20)

 

20 - بدهکارى

 

جنازه مردى را آوردند تا رسول خدا صلى الله علیه و آله بر آن نماز گزارد.

پیامبر صلى الله علیه و آله به اصحاب خود فرمود: شما بر او نماز بخوانید، اما من نمى خوانم .

اصحاب گفتند: یا رسول الله ! چرا بر او نماز نمى گزارى ؟

حضرت فرمود: زیرا بدهکار مردم است .

ابو قتاده گفت : من ضامن مى شوم که قرض او را ادا کنم .

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: به طور کامل ادا خواهى کرد؟

ابو قتاده : بله ، بطور کامل ادا خواهم کرد. آنگاه پیامبر صلى الله علیه و آله بر او نماز گزارد.

ابو قتاده گوید: بدهکارى آن مرد هفده یا هجده درهم بود.(21)

 

21 - برخورد یکسان با فرزندان

 

روزى پیامبر صلى الله علیه و آله مردى را دیدند که روى یکى از فرزندانش ‍ را بوسه زد به دیگرى توجهى نکرد.

پیامبر صلى الله علیه و آله با ناراحتى فرمود:

چرا میان دو فرزندت فرق گذاشتى و برابر رفتار نکردى ؟ (22)

 

22 - بردبارى در مقابل دشنام

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر گروهى از مردم فرمودند که پیرامون مردى که سخت ترین و سنگین ترین سنگ را بلند مى کرد حلقه زده بودند حضرت فرمودند: چه خبر است ؟ عرض کردند: این مرد سنگى را که وزنه بزرگ براى سنجش زورمندان است ، بر مى دارد. فرمودند: آیا میل دارید به کسى که زورمندتر از او باشد، به شما خبر دهم ؟ و آن مردى است که دیگرى دشنامش گوید و او بردبارى به خرج دهد و بر نفس و خشم خود و شیطان خویش حریف پیروز گردد.(23)

 

23 - بلند شدن به احترام مؤ من

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله در مسجد نشسته بودند که مردى وارد شد و آن حضرت به احترام او از جاى خویش برخاست . مرد گفت : اى رسول خدا! جاى گسترده و وسیع است . آن حضرت فرمود: این از حقوق مسلمان بر مسلمان دیگر است که چون وى را براى نشستن نزدیک خویش دید، براى او جابجا شود. (24)

 

24 - بوسیدن دست کارگر

 

وقتى رسول خدا صلى الله علیه و آله از غزوه تبوک برگشتند. سعد انصارى به استقبال آن حضرت رفت و نبى اکرم صلى الله علیه و آله با او مصافحه کرد و چون دست در دست سعد گذاشت ، فرمود، این زبرى چیست که در دستهاى توست ؟ عرض کرد: یا رسول الله ! با بیل و کلنگ کار مى کنم و براى خانواده ام روزى فراهم مى نمایم . رسول خدا صلى الله علیه و آله دست سعد را ببوسید و فرمود: این ، دستى است که حرارت آتش دوزخ به آن نرسد. (25)

 

25 - بى اعتنایى به دنیا

 

سهل بن سعد ساعدى گفت : مردى به خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید و گفت : اى رسول خدا! مرا به عملى راهنمایى فرماى که وقتى آن عمل را انجام دهم ، محبوب خدا و خلق گردم . رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: به دنیا بى رغبت باش تا خداوند تو را دوست بدارد و به آنچه از دنیا در اختیار مردم است ، چشم پوش و بى اعتنا باش ، تا مردم تو را دوست داشته باشند. (26)

 

26 - پاداش زنان

 

پیامبر صلى الله علیه و آله در باب جهاد و پاداش مجاهدان سخن مى گفت . در این بین ، زنى بپاخاست و پرسید: آیا براى زنان هم از این فضیلت ها بهره اى هست ؟

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: آرى ، از هنگامى که زنان باردار مى شوند، تا لحظه اى که کودکان خود را از شیر باز مى گیرند، همانند مجاهدان در راه خدا پاداش مى برند. و اگر در این فاصله ، اجل آنان فرا رسد و مرگ ایشان را دریابد، اجر و منزلت شهید را دریافت خواهند کرد.(27)

 

27 - پاداش نماز مؤ من

 

پیامبر صلى الله علیه و آله در حالى که تبسمى داشتند، به آسمان نگاه مى کردند. شخصى علت را سؤ ال کرد. حضرت فرمودند: به آسمان نگاه کردم ، دیدم دو فرشته به زمین آمدند تا پاداش عبادت شبانه روزى بنده با ایمانى را که هر روز در محل نماز خود، به عبادت و نماز مشغول مى شدند، بنویسند. اما او را در محل نماز خود نیافتند، بلکه در بستر بیمارى یافتند . آنها به سوى آسمان بالا رفتند و به خداوند عرضه داشتند: ما طبق معمول براى نوشتن پاداش عبادت آن بنده باایمان ، به محل نماز او رفتیم ، ولى او را در محل نمازش نیافتیم ، بلکه او در بستر بیمارى آرمیده بود.

خداوند به آن فرشتگان فرمود: تا او در بستر بیمارى است ، همان پاداش را که هر روز براى او هنگامى که در محل نماز و عبادتش بود، مى نوشتید، بنویسید، و بر من است که پاداش اعمال نیک او را تا آن هنگام که در بستر بیمارى است ، برایش بنویسم . (28)

 

28 -پیوند با مادر مشرک

 

اسماء، دختر ابى بکر گوید: بر من وارد شد. من به عرض رسول خدا صلى الله علیه و آله رساندم ، مادرم که زنى مشرک است ، بر من وارد مى شود، آیا با او پیوند برقرار کنم ؟ فرمودند؟: آرى . (29)

 

29 - تاءثیر نماز

 

حضرت على علیه السلام فرمودند: با رسول خدا صلى الله علیه و آله به انتظار وقت نماز در مسجد نشسته بودیم ، در این بین ، مردى برخاست و گفت : اى رسول خدا! من گناهى کرده ام ، براى آمرزش آن چه باید بکنم ؟ پیامبر صلى الله علیه و آله روى از او برگرداند. هنگامى که نماز تمام شد، همان مرد برخاست و سخن خود را تکرار کرد. پیامبر صلى الله علیه و آله در پاسخ فرمود: آیا هم اینک با ما نماز نگزاردى ، و براى آن به خوبى وضو نگرفتى ؟ عرض کرد: بلى ، چنین کردم . فرمود: همین نماز، کفاره و سبب آمرزش گناه تو خواهد بود.(30)

 

30 - تحفه

 

ابن عباس روزى در محضر مبارک رسول خدا صلى الله علیه و آله شرفیاب بود و عده اى از مهاجرین و انصار حاضر در مجلس بودند. پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: هر کس با بازار برود و براى خانواده اش ‍ تحفه اى بخرد، مانند کسى است که براى محتاجها صدقه حمل نموده است . و نیز فرمودند: باید وقت قسمت میوه یا غذا و یا هر تحفه دیگر، اول به دخترها بدهد، بعد به پسرها.

به درستى که هر کس دختر خود را شاد کند، مثل این است که غلامى از اولاد اسماعیل را آزاد کرده است و هر کس پسرش را ساکت کند. نگذارد چشمش در دست دیگران باشد و به این سبب او را شاد کند، مانند این است که از ترس خدا گریه کرده است ، و هر کس از ترس خدا گریه کند، خداوند او را داخل بهشت مى نماید. (31)

 

31 - تعلیم و تعلم

 

در مدینه روزى پیامبر صلى الله علیه و آله اسلام صلى الله علیه و آله وارد مسجد گردید، چشمش به دو اجتماع افتاد که در دو دسته تشکیل شده بودند و هر دسته اى حلقه اى تشکیل داده و سرگرم بودند؛ یک دسته به عبادت و ذکر خدا، و دسته اى به تعلیم و تعلم و یاد دادن و یاد گرفتن سرگرم و مشغول بودند. حضرت از دیدن هر دو دسته مسرور و خرسند گردید و به همراهانش فرمود:

این هر دو دسته کار نیک نموده و بر خیر و سعادتند. لکن من براى دانا کردن و دانا شدن مردم فرستاده شده و مبعوث گشته ام . پس خودش به طرف همان دسته که به تعلیم و تعلم اشتغال داشتند، رفت و در حلقه آنان (32) نشست .

 

32 - تنبیه بدنى

 

ابومسعود انصارى گوید: من غلامى داشتم که را کتک مى زدم . از پشت سر خود صدایى شنیدم مى فرمود: ابومسعود، خداوند تو را بر او توانایى داده است (او را بنده تو ساخته )، برگشتم ، نگاه کردم . دیدم رسول خدا صلى الله علیه و آله است .

به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض کردم : من او را در راه خدا آزاد کردم !!

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: اگر این کار را انجام نمى دادى ، زبانه آتش ‍ تو را فرا مى گرفت .(33)

 

33 - توجه به دیگران

 

پیامبر اکرم وقتى به کسى رو مى کرد، نیم رخ برنمى گشت ، و با تمام بدن به طرف او روبه رو مى شد. به کسى جفا نمى کرد و عذر طرف را زود مى پذیرفت . (34)

 

34 - ثواب کار

 

در یکى از سفرها بعضى از اصحاب ، روزه دار بودند، از شدت گرما هر یک به گوشه اى افتاده و از حال رفتند. سایرین به نصب چادرها، سیراب نمودن چارپایان و خدمات دیگر مى کوشیدند. حضرت فرمود: همه اجر و ثواب متعلق به کسانى است این کارها را انجام مى دهند. (35)

 

35 - جواب سلام

 

مردى به رسول خدا صلى الله علیه و آله (السلام علیک ) گفت ، حضرت در جواب فرمودند: (و علیک السلام و رحمة الله ). دیگرى آمد و گفت : (السلام علیک و رحمة الله و برکاته ). سومى آمد و عرض کرد: (السلام علیک و رحمة الله و برکاته ). حضرت فرمودند: (علیک ). آن مرد عرض کرد: جواب مرا کم فرمودى ، مگر دستور خداى تعالى نیست ، و اگر به شما درود گفتند به بهترین وجه پاسخ دهید؟ حضرت فرمودند: تو براى من جاى پاسخ بهتر گفتن باقى نگذاشتى ، ناگزیر من همانند سلام تو جواب گفتم . (36)

 

36 - جوانان

 

رسول الله صلى الله علیه و آله مسئولیت هاى بزرگ فرهنگى ، اجتماعى و نظامى را به جوانان واگذار مى کرد. پیش از هجرت به مدینه ، مصعب بن عمیر که نوجوانى بیش نبود، از سوى رسول الله صلى الله علیه و آله براى انجام رسالت فرهنگى و تبلیغى به مدینه اعزام مى شود: و قال رسول الله صلى الله علیه و آله لمصعب و کان فتا حدثا و امره رسول الله صلى الله علیه و آله بالخروج .(37) همین جوان در جنگ هاى بدر و احد فرمانده و پرچمدار سپاه حق است ، که با حماسه آفرینى در جنگ احد به شهادت مى رسد.

 

37 - حب على علیه السلام

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: در شب معراج هنگامى که مرا به آسمان مى بردند، به هر جا مى رسیدم ، دسته هایى از فرشتگان با اظهار شادى و شادمانى به دیدارم مى آمدند، تا اینکه به جایى رسیدم که جبرئیل به همراه جمعى از فرشتگان به استقبالم آمدند. آن روز جبرئیل سخنى شنیدنى گفت : اگر امت تو بر دوستى و مهر على علیه السلام اجتماع مى کردند، خداوند متعال آتش جهنم را نمى آفرید.(38)

 

38 - حسن معاشرت

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله لباس و کفش خود را مى دوخت ، گوسفندان خود را مى دوشید، با بردگان هم غذا مى شد، بر زمین مى نشست ، بدون اینکه خجالت بکشد، مایحتاج خانه اش را از بازار تهیه مى کرد و هنگام مصافحه دست خود را نمى کشید تا طرف دست خود را بکشد. به هر کسى مى رسید سلام مى کرد، چه توانگر و چه درویش ، چه کوچک و چه بزرگ ، و اگر به مهمانى و خوردن چیزى دعوت مى شد، آن را کوچک نمى شمرد، هر چند خرمایى پوسیده باشد.

... و مخارج زندگى آن حضرت سبک ، داراى طبع بزرگ و خوش معاشرت و خوشرو بود. بدون اینکه بخندد، همیشه تبسمى بر لب داشت ، و بدون اینکه چهره اش در هم کشیده باشد، اندوهگین به نظر مى رسید. بدون اینکه از خود ذلتى نشان دهد، همواره متواضع بود. بدون اینکه اسراف بورزد، سخى بود، دل نازک و با همه مسلمانان مهربان بود... (39)

 

39 - حضرت خدیجه علیهماالسلام

 

حضرت خدیجه علیهماالسلام پانزده سال از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بزرگتر بود. پس از وفاتش هر وقت نام او برده مى شد، پیامبر صلى الله علیه و آله با عظمت از وى یاد مى فرمودند و گاهى اشکشان جارى مى شد، که عایشه ناراحت مى شد. (40) به درستى که من خدیجه را بر زنان امتم برترى مى دهم . همانگونه که مریم علیهماالسلام بر زنان عالم برترى داده شد. قسم به خدا که بهتر از خدیجه پس از او براى من جایگزین نکرد.

 

40 - حفظ ارتباط

 

شخصى نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یا رسول الله ! بستگانم با من قطع رابطه کرده و مرا مورد حمله و شماتت قرار داده اند، آیا من هم با آنها قطع رابطه کنم ؟

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: با این وضع ، خداوند نظر رحمتش را از همه شما بر مى دارد.

آن مرد گفت : پس چه کنم ؟

حضرت فرمود: ایجاد رابطه کن با کسى که با تو قطع رابطه کرده است ، و ببخش به کسى که تو را محروم ساخته است ، و عفو کن کسى را که به تو ظلم کرده است ؛ در این صورت ، از سوى خداوند پشتیبانى در برابر آنها خواهى داشت . (41)

 

41 - حق پیاده

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله هنگامى که سواره بودند، نمى گذاشتند کسى پیاده با آن حضرت حرکت کند، یا او را با خود سوار مى کردند و چنانچه طرف قبول نمى کرد، مى فرمودند: جلوتر و در فلان جا منتظر باش .(42)

 

42 - حق فرزند

 

حق فرزند من چیست ؟

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: اسم نیکو برایش انتخاب کنى ، و به خوبى او را ادب کنى ، و به کار مناسب و پسندیده اى بگمارى . (43)

 

43 - حلال و حرام

 

عربى شرفیاب محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله گردید و عرض کرد: یا رسول الله ، از خداوند بخواه دعاى مرا مستجاب گرداند.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: اگر مى خواهى دعاى تو مستجاب شود، کسبت را از حلال بگیر و مالت را پاک کن و از حرام به شکمت داخل نکن .(44)

 

44 - حلم

 

انس بن مالک مى گوید: ده سالم تمام خدمتگذار پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بودم . هرگز نفرمود: چرا چنین و چنان کردى ؟ یا چرا چنین و چنان نکردى ؟ (45)

نیز از انس نقل شده که : سالیانى به رسول اکرم صلى الله علیه و آله خدمت کردم ، هرگز مرا ناسزا نفرمود. هرگز مرا کتک نزد. هرگز مرا از خود نراند. هرگز به من پرخاش نکرد. هرگز در برابر سستى و سهل انگارى من نسبت به کارى ، با من تندى و درشتى ننمودى . هرگاه کسى از خاندانش با من خشونت به خرج مى داد، حضرت مى فرمود: بازش گزار! هر چه باشد، پیش ‍ خواهد آمد.

 

45 - حمد شکر

 

در مواقعى که خبر خوشى براى آن حضرت مى آوردند و شاد بود، مى گفت : الحمد لله على کل نعمة . وقتى گرفتار مصیبت و اندوه مى شد، مى گفت : الحمد لله على کل حال . خلاصه شکر و حمد از زبان حضرتش ‍ نمى افتاد. (46)

 

46 - خشم

 

مردى به حضور پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسید و عرض کرد: یا رسول الله ! چیزى به من بیاموز تا خدا سودم بخشد و سخن را کوتاه بگیر، شاید من آن را حفظ کنم ، فرمودند: خشم مگیر، عرض کرد: یا رسول الله ! چیزى به من بیاموز تا مرا سود دهد، و هر چقدر این تقاضا را تکرار مى کرد، حضرت نبى اکرم صلى الله علیه و آله به او مى فرمودند: خشم مگیر. (47)

 

47 - خوابیدن

 

حضرت محمد صلى الله علیه و آله بعد از بیدار شدن از خواب به سجده مى رفتند، و این دعا را مى خواندند: الحمدلله بعثى مرقدى هذا و لوشاء لجعله الى یوم القیمة : سپاس خدایى را که مرا از خوابگاهم برانگیخت ، اگر مى خواست تا قیامت مرقد من قرار مى داد. و نیز هنگام خوابیدن و بعد از بیدار شدن مسواک مى زدند.(48)

 

48 - خود برتربینى

 

نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله از شخصى تعریف شد. روزى او به محضر پیامبر صلى الله علیه و آله رسید. اصحاب عرض کردند: یا رسول الله ، این همان کسى است که از او به خوبى تعریف کردیم .

حضرت فرمود: من در چهره او نوعى سیاهى از شیطان مى بینم . او نزدیک شد و بر پیامبر صلى الله علیه و آله سلام کرد.

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا در پیش خود نگفتى کسى بهتر از من در میان مردم نیست ؟

او در پاسخ گفت : بله ، همین طور است که فرمودید.(49)

 

49 - خوردن غذا

 

عمربن ابى سلمة ، فرزند ام سلمة همسر نبى اکرم صلى الله علیه و آله گفت : روزى با رسول خدا صلى الله علیه و آله غذا مى خوردم و من از اطراف ظرف غذا بر مى داشتم ، رسول اکرم صلى الله علیه و آله به من فرمودند: از آنچه در پیش دست توست ، بخور.(50)

 

50 - دارالنصرة

 

عبدالله جزعان که پیرمرد فقیرى بود، خانه اى مى ساخت ، حضرت محمد صلى الله علیه و آله در آن هنگام هفت ساله بود. بچه ها را گرد آورد و به عبدالله کمک کرد تا خانه او ساخته شود. حتى خانه او را در دارالنصرة نام نهاد و افرادى را براى کمک به مظلومان تعیین کرد.(51)

 

51 - در کنار مادر

 

مردى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و گفت :

من مردى بانشاط و جوان هستم و جهاد در راه خدا را دوست دارم ، اما مادرى دارم که این کار را خوش ندارد

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند:

برگرد و در کنار مادرت باش . سوگند به خدائى که به حق مرا به پیامبرى برگزیده است ، انس یک شب او با تو از جهاد یکساله تو در راه خدا بهتر است . (52)

 

52 - دستبوسى

 

مردى خواست تا بر دست رسول خدا صلى الله علیه و آله بوسه زند، پیامبر دست خود را کشید و فرمود: این کارى است که عجم ها با پادشاهان خود مى کنند و من شاه نیستم ، من مردى از خودتان هستم . (53)

 

53 - دعا براى میزبان

 

جابربن عبدالله گفت : ابوالهیثم غذایى پخت و رسول خدا صلى الله علیه و آله و یارانش را به خوردن آن دعوت کرد و چون اصحاب از خوردن غذا فارغ گشتند. رسول خدا صلى الله علیه و آله به یارانش فرمود: به برادر میزبانتان ثواب برسانید. عرض کردند: ثواب رسانیدن به او چگونه است ؟ فرمودند: هنگامى که کسانى به خانه مردى داخل شدند و غذایش را خورده و نوشیدنى هایش نوشیده شد و براى او دعاى خیر کردند. همین کار موجب ثواب رسانیدن به او خواهد شد.(54)

 

54 - دفاع از آبروى مؤ من

 

ابوالدرداء گوید: مردى در محضر رسول اکرم صلى الله علیه و آله آبروى کسى را دستخوش بدگویى قرار داد، دیگرى در مقام دفاع برآمد، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: هر کس از آبروى برادر دینى خود دفاع کند، حجاب و پرده اى از آتش براى او خواهد بود.(55)

 

55 - دنیاطلبى

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

در روز قیامت گروهى را براى محاسبه مى آورند که اعمال نیک آنان مانند کوههاى تهامه بر روى هم انباشته است ! اما فرمان مى رسد که به آتش برده شوند! صحابه گفتند: یا رسول الله ! آیا اینان نماز مى خواندند؟ فرمود: بلى ، نماز مى خواندند و روزه مى گرفتند و قسمتى از شب را در عبادت به سر مى بردند! اما همین که چیزى از دنیا به آنها عرضه مى شد، پرش و جهش ‍ مى کردند تا خود را به آن برسانند. (56)

 

56 - دورى از مجادله

 

روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله بر اصحاب خود در آمد و دید که : آنان با یکدیگر مجادله و مخاصمه مى کنند. نبى اکرم صلى الله علیه و آله سخت خشمگین شد که از شدت غضب چهره مبارکش چنان سرخ گشت ، تو گویى دانه هاى انار بر رخسار مبارک شکسته شده است ، و فرمود: آیا براى همین کارها خلق و به خاطر این مسائل ماءمور شده اید که بعضى از کتاب خدا را با بعضى دیگر بیامیزید؟ بنگرید به چه ماءمورید، به آن عمل کنید و از چه چیزهایى نهى شده اید، از ارتکاب آنها اجتناب ورزید. (57)

 

57 - دوستى اهلبیت

 

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند:

هر کس دوست داشته باشد که چون من زندگى کند و چون من بمیرد و در باغ بهشتى که پروردگارم پرورده ، جاى گیرد، باید بعد از من على را و دوست او را دوست بدارد و به پیشوایان بعد از من اقتدا کند که آنان عترت من هستند و از طینتم آفریده شده اند و از درک و دانش برخوردار گردیده اند، و واى بر آن گروه از امت من که برترى آنان را انکار کنند و پیوندشان را با من قطع نمایند، که خداوند شفاعت مرا شامل حال آنان نخواهد کرد. (58)

 

58 - دیدار مؤ من

 

از انس بن مالک نقل شده که گفت : رسول اکرم صلى الله علیه و آله چنان بود که هرگاه یکى از برادران مؤ من خود را به مدت سه روز نمى دید. از حال او جویا مى شد. چنانچه به مسافرت رفته بود. در حقش دعا مى فرمود. اگر در وطن حضور داست ، به دیدارش مى رفت . و هرگاه ، خبر بیماریش را مى شنید، از وى عیادت مى کرد. (59)

 

59 - دیوانه واقعى

 

امیر المؤ منین علیه السلام فرمود: با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر جمعى گذشتیم ، نبى حق فرمود: براى چه گرد هم جمع شدید؟ عرض ‍ کردند: یا رسول الله ، این مرد دیوانه است که غش مى کند و ما بر گرد او جمع شدیم . پیامبر فرمود: این دیوانه نیست ، بلکه بیمار است . سپس ‍ فرمود: دوست دارید دیوانه حقیقى را بشناسید؟ عرض کردند: بلى یا رسول الله ، پیامبر اسلام فرمود: دیوانه آن کس است که از روى تکبر و غرور راه مى رود، و با گوشه چشمش نگاه مى کند، و شانه هاى خود را از سر بزرگى مى جنباند، و با آنکه گناه خدا را مى ورزد، آرزوى بهشت از خدا دارد.

مردم از شرش آسوده نیستند، و به خیرش امیدى نیست . دیوانه این است ، ولى این مرد بیمار و گرفتار است . (60)

 

60 - ذکر و دعا

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بلند کردن صدا را به ذکر و دعا، که غالبا شیوه مردم متظاهر و ریاکار است ، خوش نمى داشت . در یکى از سفرها، یارانش هرگاه که مشرف به دره مى شدند، صدا با تکبیر و تهلیل بلند مى کردند، فرمود: آرام بگیرید، کسى که او را مى خوانید نه گوشش کر است و نه جاى دورى رفته است . او همه جا با شماست و شنوا و نزدیک است .. (61)

 

61 - راه رفتن

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وقتى سواره مى رفتند، اجازه نمى دادند کسى پیاده همراه او برود. هنگام راه رفتن متواضع ، محکم ، باوقار و سریع مى رفتند، و خود را عاجز و سست و کسل نمایان نمى ساختند. (62)

 

62 - راءفت با حیوانات

 

عبدالرحمان بن عبدالله ، اظهار مى دارد: در حال مسافرت ، در خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله بودیم . چشم به حمره اى (پرنده اى همانند گنجشک ) افتاد که دو جوجه با خود داشت . ما جوجه هایش را برداشتیم . حمره آمده ، در اطراف ما بال و پر مى زد. هنگامى که رسول اکرم صلى الله علیه و آله مطلع گردید فرمود: چه کسى نسبت به فرزند این پرنده ، مرتکب خلاف شده ، فرزندش را به وى برگردانید. (63)

 

63 - رعایت حال مردم

 

از معازبن جبل روایت شده است که گفت : رسول اکرم صلى الله علیه و آله مرا به یمن فرستاد. و به من فرمود: اى معاذ! هرگاه فصل زمستان فرا رسد، نماز صبح را در آغاز طلوع صبح بجا آور، و قرائت را به اندازه طاقت و حوصله مردم ، طول بده و آنان را خسته مکن . و در موسم تابستان ، نماز صبح را در روشنایى فجر، اقامه کن . چه اینکه شب ، کوتاه است . و مردم نیاز به استراحت دارند. آنان را واگذار تا نیاز خود را برطرف نمایند. (64)

 

64 - رعایت حقوق دیگران

 

ابو ایوب انصارى ، میزبان پیامبر صلى الله علیه و آله در مدینه مى گوید: شبى براى پیامبر صلى الله علیه و آله غذایى همراه پیاز و سیر آماده کردیم و به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله بردیم . آن حضرت از غذا نخورد، و آن را رد کرد. ما جاى انگشتان آن حضرت را در آن غذا ندیدیم . من بى تابانه به حضور آن حضرت رفتم و عرض کردم : پدر و مادرم به فدایت ! چرا از غذا نخوردى ، و جاى دست شما در آن غذا نبود، تا با خوردن آن قسمت ، طلب برکت کنیم ؟

در پاسخ فرمود: آرى ، غذاى امروز سیر داشت و چون من در اجتماع شرکت مى کنم و مردم از نزدیک با من تماس مى گیرند و با من سخن مى گویند، از خوردن غذا، معذورم .

ما آن غذا را خوردیم ، و از آن پس چنان غذایى براى پیامبر صلى الله علیه و آله آماده نکردیم . (65)

 

65 - رفتار با مردم

 

در حالى که پیامبر صلى الله علیه و آله میدان جنگ بود، عربى به محضر او رسید و رکاب شترش را گرفت و گفت : یا رسول الله ، عملى را به من بیاموز که سبب رفتنم به بهشت گردد.

حضرت فرمود: با مردم آن گونه رفتار کن که دوست دارى با تو آن گونه رفتار کنند، و از رفتار با آنها که خوشایند تو نیست ، بپرهیز.(66)

 

66 - رفع مشکلات

 

حذیفه گوید: شیوه رسول خدا صلى الله علیه و آله چنان بود که چون مشکلى براى او پیش مى آمد، به نماز پناه مى برد و از آن استعانت مى جست .(67)

 

67 - روزه

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله علاوه بر ماه رمضان و قسمت مهمى از شعبان ، در سایر ایام سال ، یک روز در میان روزه دار بود. (68) دهه آخر ماه رمضان را در مسجد به عبادت معتکف مى شد (69)، ولى نسبت به دیگران تسهیل مى نمود و مى فرمود: کافى است در هر ماه سه روز روزه بگیرید، همیشه به اندازه وسع خودتان به عبادت بپردازید. عمل مداوم نزد خدا، محبوبتر از عمل بسیار و خسته کننده است . (70)

 

68 - ریا

 

شداد بن اوس گفت : بر رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد شدم و چهره مبارکش را بدان گونه افسرده دیدم که مرا ناراحت ساخت . عرض کردم : چه پیش آمده است ؟ فرمودند: بر امتم از شرک مى ترسم . عرض کردم : آیا پس از شما مشرک مى شوند؟ فرمودند: آنان خورشید و ماه و بت و سنگ نمى پرستند، ولى ریا مى کنند و ریا خود شرک است . (71) و سپس آیه 110 سوره کهف را تلاوت فرمودند: فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا

هر کس امید دیدار پروردگار خود دارد، باید کار شایسته کند و در پرستش ‍ پروردگار خویش ، کسى از شریک نگیرد.

 

69 - ریزش گناهان

 

سلمان مى گوید: در محضر حضرت رسول صلى الله علیه و آله در سایه درختى به سر مى بردیم . آن حضرت شاخه اى از آن درخت را گرفت و آن را تکان داد، برگهاى آن ریخته شد. حضرت رسول صلى الله علیه و آله به حاضران فرمودند: آیا از من نمى پرسید این چه کارى بود که کردم ؟ گفتم : اى رسول خدا، علت این کار را به ما خبر بده ، فرمودند: ان العبد المسلم اذا قام الى الصلاة تحتاتت عنه خطایاه کما تحتاتت ورق هذه الشجرة . یعنى همانا بنده مسلمان هرگاه به نماز ایستاد، گناهان او مى ریزد، همان گونه که برگهاى این درخت مى ریزد. (72)

 

70 - ساده زیستى

 

عده اى از همسران پیامبر صلى الله علیه و آله گفتند: ما وضعمان خیلى ساده است . ما هم زر و زیور مى خواهیم ، از غنایم به ما هم بدهید. حضرت محمد صلى الله علیه و آله فرمودند:

زندگى من ، زندگى ساده است . من حاضرم شما را طلاق بدهم و طبق دستور قرآن که زن مطلقه را باید مجهز کرد، حاضرم چیزى هم به شما بدهم . اگر به زندگى ساده من مى سازید، بسازید، و اگر مى خواهید رهایتان کنم ، زهایتان بکنم .

البته همه شان گفتند: خیر، ما به زندگى ساده مى سازیم . (73)

 

71 - سر آغاز دانش

 

مردى به نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! شگفتى ها و مسائل غریب علم را به من بیاموز، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: از آغاز دانش چه آموخته اى ، که از انتهایش سؤ ال مى کنى ؟ عرض ‍ کرد: یا رسول الله ! آغاز دانش چیست ؟ فرمود: خداى را به حق شناختن . اعرابى گفت : حق معرفت خداوند چیست ؟ فرمود: خداى بدون مثل و مانند و ضد و شریک را بشناسى ، و نیز بدانى که خداى یکتا و یگانه ، ظاهر و باطن و اول و آخر است و همتایى ندارد و چیزى نظیر او نمى باشد. این حق معرفت خداوند و سر آغاز دانش است . (74)

 

72 - سلام

 

وقتى یکى از مسلمانان به حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله سلام مى کرد و مى گفت : سلام علیک ، در جوابش مى فرمود: و علیک السلام و رحمة الله و اگر مى گفت : السلام علیک و رحمة الله ، مى فرمود: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته . و به این کیفیت رسول الله صلى الله علیه و آله در پاسخ سلام اضافه مى نمود.(75)

 

73 - سلام به کودکان

 

از انس بن مالک نقل شده که گفت : همانا رسول اکرم صلى الله علیه و آله بر گروهى از کودکان گذشت و به ایشان سلام داد. (76)

 

74 - سه حکمت

 

امیرالمؤ منین حضرت على بن ابیطالب علیه السلام فرمود: روى یکى از شمشیرهاى پیامبر صلى الله علیه و آله سه جمله نوشته شده بود: وصل کن با کسى که با تو قطع رحم کرد، و حق را بگو اگر چه بر ضرر خودت تمام شود و خوبى کن بر کسى که به تو بدى کرده است .(77)

 

75 - شیوه معاشرت

 

او همواره خوشرو و خوشخو و فروتن بود. خشن و تندخو و فحاش و عیبجو نبود. کسى را بیش از استحقاق ، مدح نمى کرد. از چیزى که مطلوب و خوشایندش نبود، چشم پوشى و تغافل مى کرد. طورى رفتار مى نمود که مردم نه از او ماءیوس مى شدند و نه ناامید. خود را از سه خصلت بازداشته بود: جدال ، پرحرفى ، و گفتن مطالب بى فایده . درباره مردم هم از سه کار پرهیز مى کرد: هرگز کسى را سرزنش نمى کرد و از او عیب نمى گرفت ، در جستجوى لغزشها و عیبهاى مردم نبود. جز در جایى که امید ثواب داشت ، سخن نمى گفت . (78)

 

76 - صله رحم

 

مردى خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد:

یا رسول الله ! فامیل من تصمیم گرفته اند بر من حمله کنند و از من ببرند و دشنامم دهند، آیا من حق دارم آنها را ترک گویم ؟

فرمودند:

در آن صورت خداوند همه شما را ترک مى کند.

عرض کرد: پس چه کنم ؟

فرمودند: بپیوند با هر که از تو ببرد، و عطا کن به هر که محرومت کند، و در گذر از هر که به تو ستم نماید، زیرا چون چنین کنى ، خدا تو را بر آنها یارى دهد. (79)

 

77 - عاطفه

 

از مسیرة بن معبد نقل شده که گفت : مردى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و اظهار داشت : یا رسول الله ! ما مردم زمان جاهلیت بودیم . بتها را پرستش مى کردیم . فرزندان خود را به قتل مى رساندیم . من دخترى داشتم و از اینکه او را به مهمانى مى بردم ، خیلى خوشحال مى شد. روزى او را به قصد مهمانى بیرون بردم . دخترم دنبال سرم حرکت مى کرد، رفتم تا به چاهى رسیدم . آن چاه از خانه ام ، زیاد دور نبود. دست دختر را گرفته ، او را در چاه انداختم . آخرین چیزى که از او به یاد دارم ، این است که فریاد مى کرد: پدر! پدر!...

رسول اکرم صلى الله علیه و آله با شنیدن این ماجرا، آن چنان گریه کرد که اشک دیدگانش خشک شد. (80)

 

78 - عالم بى عمل

 

انس بن مالک گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: شبى که مرا به آسمان بردند و سیر دادند، به گروهى از مردم گذشتم که لبهایشان با مقراض هاى آهنین بریده مى شد، و من گفتم : اى جبرئیل ، اینها چه کسانى هستند؟ گفت : ایشان گویندگانى از اهل دنیا و از جمله کسانى هستند که مردم را به کارهاى خیر و نیک امر مى کردند و خود را فراموش ‍ مى نمودند.(81)

 

79 - عطر

 

امام صادق علیه السلام فرمود: رسول الله صلى الله علیه و آله ظرف مخصوص عطر داشتند، پس از هر وضو بلافاصله آن را به دست گرفته ، خود را معطر و خوشبو مى ساخت ؛ در نتیجه چون از خانه بیرون مى آمد، بوى عطر در محل عبور آن بزرگوار منتشر مى شد. (82)

اگر عطر براى آن حضرت تعارف مى آوردند، خود را به آن معطر مى ساخت و مى فرمود: بویش پاکیزه و حمل کردنش آسان است . و بیش از آن مقدارى که براى خوراک خرج مى کرد، به عطر پول مى داد.(83)

 

80 - عطوفت با همسر

 

رسول اکرم صلى الله علیه و آله با همسران خود با عطوفت و عدل رفتار مى کرد و بین آنها تبعیض و ترجیح قائل نمى شد، و در مسافرتها به هر کدام از آنها قرعه اصابت مى کرد، او را همراه مى برد. (84) او مطلقا خشونت اخلاقى نداشت ، خاصه در مورد زنان ، نهایت رفق و مدارا را به کار مى برد و تندخوئى و بدزبانى همسران خود را تحمل مى نمود.

 

81 - عفو

 

در کتاب تحف العقول است که : رسول خدا صلى الله علیه و آله روزى از خانه بیرون رفتند و گروهى را دیدار کردند سنگى را مى غلتاندند. فرمودند: قهرمان ترین شما کسى است که به هنگام خشم ، خویشت دارى کند، و بردبارترین تان آن کس باشد که در حین داشتن قدرت ، عفو نماید.(85)

 

82 - عفو و گذشت

 

با اینکه قریش با رسول اکرم صلى الله علیه و آله و یارانش ، آن همه دشمنى کردند، آنان را شکنجه دادند؛ چه در آغاز دعوت و چه از هجرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و همچنین على رغم آن همه توطئه ، جنگ و لشکرکشى در برابر پیامبر اکرم ، آن حضرت بعد از فتح مکه ، بر در کعبه ایستاد و خطاب به قریش فرمود:

هان ! قریشیان ! چه مى گویید؟ فکر مى کنید با شما چه خواهم کرد؟

قریشیان یکصدا فریاد زدند: نیکى ... تو برادرى بزرگوار و فرزند برادرى کریم و بزرگوارى .

حضرت فرمود:

حرف برادرم یوسف علیه السلام را تکرار مى کنم : امروز متاءثر و شرمسار مى باشید. من شما را عفو کردم ، خدا هم گناه شما را ببخشد که مهربانترین مهربانان است . بروید، شما آزاد هستید. (86)

 

83 - غذاى حرام

 

رسول الله صلى الله علیه و آله در سن هفت سالکى بودند که یهودیان گفتند ما در کتابهاى خود خوانده ایم که پیامبر اسلام از غذاى حرام و شبهه دار استفاده نمى کند و آنها را حرام مى داند، خوب است او را امتحان کنیم . مرغى را سرقت کردند و براى ابوطالب فرستادند. همه از آن خوردند، چون نمى دانستند، ولى حضرت رسول صلى الله علیه و آله به آن دست نزد. وقتى علت آن را پرسیدند، فرمود: چون حرام بود و خداوند مرا از حرام حفظ مى فرماید.

سپس مرغ همسایه را گرفته و فرستادند، به خیال آنکه بعد پولش را بدهند. آن حضرت باز هم میل نکرد و فرمود:

و ما اراها من شبهة یصوننى ربى عنها علیه السلام : آنها متوجه نبودند که این غذا شبه دارد، ولى مرا پروردگارم حفظ فرمود. آنگاه یهودیان گفتند:

لهذا شان عظیم : این طفل داراى شاءن و مقام عالى است . (87)

 

84 - غذا دادن به کودکان

 

سلمان فرمود: وارد خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله شدم . حسن و حسین علیه السلام نزد وى غذا مى خوردند. آن حضرت گاهى لقمه اى در دهان حسن علیه السلام و گاهى در دهان حسین علیه السلام مى نهاد. پس از آن که خوردن غذا به پایان رسید، آن حضرت ، حسین علیه السلام را بر دوش خود و حسین علیه السلام را روى زانوى خود نهاد. آنگاه رو به من کرد و فرمود: اى سلمان ! آیا آنان را دوست دارى ؟ گفتم : اى رسول خدا صلى الله علیه و آله چگونه آنان را دوست نداشته باشم ، در حالى که مى بینم چه اندازه نزد شما مقام و ارزش دارند؟!(88)

 

85 - غش در معامله

 

رسول اکرم صلى الله علیه و آله از کنار مردى گذشت که گندم مى فروخت . از او پرسید: چگونه مى فروشى ؟ او چگونگى را به عرض رسانید. خداى تعالى وحى فرستاد که دست در گندم ببر. حضرت دست مبارکش را به گندم فرو برد. درون آن گندم را مرطوب و نمناک یافت . پس فرمود: کسى که در معامله غش و فریب به کار برد، از ما نیست . (89)

 

86 - غیبت

 

روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله در شاءن و فضیلت نماز سخن مى گفتند، و به مسلمین سفارش مى کردند که به مسجد بروند و در انتظار وقت نماز به سر برند، و آماده باشند تا وقت نماز فرا رسد، و نماز را بپا دارند. ولى از آنجا که نماز کانون پرورش ارزشهاى اخلاقى است ، و ممکن است افرادى به مسجد براى انتظار نماز بروند و بنشینند، و در این فرصت مثلا غیبت کنند، که بر خلاف هدف نماز است ، به مسلمانان هشدار دادند و فرمودند: الجلوس فى المسجد لانتظار الصلوة عبادة مالم تحدث ، یعنى : نشستن در مسجد براى انتظار نماز، عبادت است ، در صورتى که حدثى رخ ندهد. شخصى پرسید: منظور از حدث چیست ؟ فرمودند: الاغتیاب : غیبت کردن . (90)

 

87 - فرزند شهید

 

ابن هشام مى نویسد: اسماء دختر عمیس ، مادر

 عبدالله بن جعفر گفته است : روزى که جعفر در جنگ موته به شهادت رسید، پیامبر صلى الله علیه و آله به خانه ما آمد. من تازه از کار خانه ، شست و شو و نظافت بچه ها فارغ شده بودم ، به من فرمود: فرزندان جعفر را پیش من آور. آنان را پیش آن حضرت بردم ، بچه ها را در آغوش گرفت و شروع به نوازش آنان کرد، در حالى که اشک از دیدگان آن بزرگوار سرازیر بود.

من پرسیدم : اى رسول خدا، پدر و مادرم فدایت باد. چرا گریه مى کنى ؟ مگر درباره جعفر و همراهانش به شما خبرى رسیده است ؟ فرمود: آرى ، آنها امروز به شهادت رسیدند.(91)

 

88 - فضیلت سجده

 

مردى به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض کرد، دعا کنید که خدا مرا به بهشت برد. فرمودند: من دعا مى کنم ، اما تو مرا با این امر کمک کن که دعاى من مستجاب شود، و آن زیاد سجده کردن و سجده هاى طولانى کردن است .(92)

 

89 - فضیلت و شایستگى

 

عتاب بن اسید بعد از فتح مکه از سوى حضرت به عنوان والى مکه برگزیده شد، و مسئولیت امور سیاسى را به عهده گرفت ؛ در حالى که بیست و یک سال بیش نداشت و افراد بزرگتر از وى در بین صحابه فراوان وجود داشتند.

این کار حضرت وقتى مورد اعتراض قرار مى گیرد، که چرا جوان را بر بزرگسالان ترجیح داده است ، حضرت بسیار متین جواب مى دهد که ملاک مسئولیت ، بزرگى سن نیست . فضیلت و شایستگى باعث بزرگى مى باشد: فلیس الاکبر هو الافضل بل الافضل هو الاکبر . (93) همین مطلب در مورد معاذبن جبل که 26 سال دارد، مطرح است و ایشان به عنوان مبلغ دینى در مکه منصوب مى شود.

 

90 - قبول زحمت

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله به خانه یکى از اصحاب مشرف شدند. چون غذا آوردند برخى از حاضران از خوردن امتناع کردند و گفتند: روزه داریم .

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: برادر مسلمانت براى پذیرایى تو قبول زحمت کرده است و تو مى گویى من روزه دارم ، روزه ات را که مستحبى است بخور، قضاى آن را روز دیگر بگیر.(94)

 

91 - قدرشناسى

 

پیامبر صلى الله علیه و آله بسیار وفادار و حق شناس بود، و بر همین اساس ، ثویبه کنیز آزاد شده ابولهب با اینکه بیش از چند روز شیر به او نداده بود، آن حضرت بعدها همواره جویاى حال ثویبه مى شد، و به خاطر محبتهاى او در دوران شیرخوارگى ، از او احترام مى کرد. حتى پیامبر صلى الله علیه و آله در مدینه ، براى او (که در مکه مى زیست ) لباس و هدیه هاى دیگر مى فرستاد، ثویبه در سال هفتم هجرت از دنیا رفت . پیامبر صلى الله علیه و آله ، از وفات او غمگین گردید و از خویشان او جویا شد، تا به آنها محبت کند.(95)

 

92 - قرائت قرآن

 

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله چنان بود که نمى خفت تا اینکه مسبحات را قرائت مى فرمود. و مى گفت : در این سوره ها آیه اى وجود دارد که از هزار آیه برتر است .

پرسیدند: مسبحات چیست ؟

حضرت فرمود: سوره هاى حدید، حشر، صف ، جمعه و تغابن . (96)

 

93 - کار و تلاش

 

روزى پیامبر صلى الله علیه و آله با اصحاب خود نشسته بودند. پیامبر جوان نیرومندى را دید که اول صبح مشغول کار و تلاش مى باشد. بعضى از حاضران گفتند: این شایسته تمجید و ستایش بود، اگر نیروى جوانى خود را در راه خدا به کار مى انداخت ؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: چنین نگویید، اگر این جوان کار مى کند تا نیازمندیهاى خود را تاءمین کند و از دیگران بى نیاز گردد، در راه خدا گام برداشته و همچنین اگر به نفع پدر و مادر ناتوان و کودکان خردسالش کار کند و آنها را از مردم بى نیاز سازد، باز هم در راه خدا قدم برداشته است ... (97)

 

94 - کاشتن درخت

 

جابربن عبدالله انصارى (ره ) گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله بر ام مبشر انصارى در نخلستانى که داشت ، وارد شدند و فرمودند: این نخل ها را مسلمان کاشته یا کافر؟ عرض کرد: مسلمان آنها را کشت کرده است . فرمودند: مسلمان هر درختى بنشاند، یا زراعتى بکند و آدمى و چهارپایان از آن بخورند براى او صدقه به حساب مى آید (98).

 

95 - کرامت

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به یکى از خانه هاى خود وارد شد و اصحاب او به محضرش مشرف شدند، تعداد اصحاب بسیار بود و اتاق پر شده بود.

جریربن عبدالله در این هنگام وارد شد، اما جایى براى نشستن نیافت و در نزدیکى درب نشست .

پیامبر صلى الله علیه و آله عباى خود را برداشت و به او داد و فرمود: این عبا را زیرانداز خود قرار ده . جریر عبا را گرفت ، و بر صورت خود واگذارد و آن را مى بوسید و گریه مى کرد آنگاه آن را جمع کرد و به پیامبر صلى الله علیه و آله رو کرد و گفت : من هرگز بر روى جامه شما نمى نشینم . خداوند تو را گرامى بدارد، همان گونه که مرا گرامى داشتى .

پیامبر صلى الله علیه و آله نگاهى به سمت چپ و راست خود کرد و سپس ‍ فرمود: هرگاه شخص محترمى نزد شما آمد، او را گرامى بدارید، و همچنین هر کسى که را از گذشته بر شما حقى دارد؛ او را نیز گرامى بدارید (99).

 

96 - کسب معاش

 

انس بن مالک مى گوید: پس از آنکه رسول خدا صلى الله علیه و آله از جنگ تبوک بازگشت ، سعد انصارى به استقبال آن حضرت شتافت و به پیامبر صلى الله علیه و آله دست داد و مصافحه کرد.

پیامبر صلى الله علیه و آله به او فرمود: چه صدمه و آسیبى به دست تو رسیده که دستت زبر و خشن شده است ؟

سعد عرض کرد: اى رسول خدا! با طناب و بیل کار مى کنم و درآمدى براى معاش زندگى خود و خانواده ام کسب مى نمایم . از این رو دستم خشن شده است

فقبل یده رسول الله قال : هذا ید تمسهاالنار

پیامبر صلى الله علیه و آله دست سعد را بوسید و فرمود: این دستى است که آتش دوزخ با آن تماس پیدا نمى کند(100).

 

97 - گریه پیامبر صلى الله علیه و آله

 

پس از آنکه پیامبر صلى الله علیه و آله پیکر فرزندش ابراهیم را به خاک سپرد، چشمانش پر از اشک شد، فرمود: چشم اشک مى ریزد، و دل غمگین است ولى سخنى که موجب خشم خدا شود، نمى گویم .

سپس پیامبر علیه السلام گوشه اى از قبر را دید که به طور کامل درست نشده است ، با دست خود آن را موزون و صاف کرد و آنگاه فرمود:

اذا عمل احدکم عملا فلیتقن :

هرگاه یکى از شما کارى را انجام داد، البته آن را محکم و استوار، انجام دهد (101).

 

98 - ماجراى حدود الهى

 

در فتح مکه زنى از قبیله بنى مخزوم مرتکب سرقت شد و از نظر قضایى جرمش محرز گردى . خویشاوندانش ، که هنوز رسوبات نظام طبقاتى در خلایاى مغزشان به جاى مانده بود، اجراى مجازات را ننگ خانواده اشرافى خود مى دانستند و به تکاپو افتادند بلکه بتوانند مجازات را متوقف سازند. اسامة بن زید را که مانند پدرش نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله محبوبیت خاصى داشت - وادار کردند به شفاعت برخیزد. او همین که زبان به شفاعت گشود، رنگ صورت رسول خدا صلى الله علیه و آله از شدت خشم برافروخته شد و با عتاب و تشدد فرمود: چه جاى شفاعت است ؟! مگر مى توان حدود قانون خدا را بلااجرا گذاشت ؟

دستور مجازات صادر نمود. اسامه متوجه غفلت خود گردیده و از لغزش ‍ خود عذر خواست و استدعاى طلب مغفرت نمود براى اینکه فکر تبعیض ‍ در اجراء قانون را از مخیله مردم بیرون بنماید، به هنگام عصر در میان جمع به سخنرانى پرداخت و ضمن عطف به موضوع روز کردن ، چنین گفت :

 

اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند، بدین سبب که در اجراى قانون عدالت ، تبعیض روا مى داشتند. هرگاه یکى از طبقات بالا مرتکب جرم مى شد، او را از مجازات معاف مى کردند، و اگر کسى از زیردستان به جرم مشابه به آن مبادرت مى کرد او را مجازت مى کردند. قسم به خدایى که جانم در قبضه اوست ! در اجراى عدل درباره هیچ کس فروگذار و سستى نمى کنم اگر چه مجرم از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد (102).

 

99 - مادر

 

مردى به محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله مشرف گردید، و عرض ‍ کرد: یا رسول الله به چه کسى نیکى کنم ؟

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: به مادرت

دوباره سؤ ال کرد: سپس به چه کسى نیکى کنم ؟

حضرت فرمود: به مادرت

بار دیگر سوال کرد: و سپس به چه کسى نیکى کنم ؟

حضرت فرمود: به مادرت

بار چهارم سؤ ال کرد: آنگاه به چه کسى نیکى کنم ؟

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: به پدرت (103).

 

100 - ماه رمضان

 

حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله چون هلال ماه رمضان را مى دید روى به قبله مى آورد و دستهاى مبارک را برمى داشت و مى فرمود: بارخدایا! این ماه را همراه ایمنى و ایمان ، و سلامت و اسلام ، و عافیت شکوهمند و روزى فراوان ، و برطرف شدن دردها بر ما داخل گردان . بارالها! روزه و نماز این ماه و تلاوت قرآن کریم را در آن ، روزى ما فرما.بار خدایا! از آغاز تا پایان این ماه را بر ما و غبار آلوده مساز، تا روزه گرفتن و افطار کردنش بر ما پوشیده و نامعلوم بماند و ما را از ارتکاب معصیت در آن به سلامت بدار و از بیمارى و عوارضى که ما را از روزه گرفتن باز بدارد، سالم گردان (104).

 

101 - ماه شعبان

 

رسول اکرم صلى الله علیه و آله در هیچ ماهى به اندازه ماه شعبان ، روزه نمى گرفت . به آن حضرت گفته شد: اى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ! مشاهده نمى کنیم که در هیچ ماهى ، مانند ماه شعبان ، روزه بدارید؟ حضرت فرمود: ماه شعبان ، ماهى است که مردم از آن غافل مى باشند. میان ماه رجب و ماه رمضان قرار گرفته و در آن ، اعمال بندگان به سوى پروردگار جهانیان ، بالا مى رود. به همین جهت ، دوست دارم ، اعمال من به سوى خدایم ، بالا رود و من در حال روزه باشم .(105)

 

102 - ماه مبارک رمضان

 

رسول اکرم صلى الله علیه و آله در دهه آخر ماه مبارک رمضان ، به کلى بستر خواب را برمى چید و کمرش را محکم براى عبادت خدا مى بست . چون خدا شب بیست و سوم فرا مى رسید، اهل بیت خود را نیز بیدار نگه مى داشت و به صورت هر کدام که خواب بر او غلبه مى کرد، آب مى پاشید. حضرت فاطمه زهرا علیهماالسلام را نیز چنین مى کرد. هیچ یک از اهل خانه اش را نمى گذاشت که در آن شب بخوابند و براى اینکه خوابشان نگیرد، غذاى کمترى به آنان مى داد و از آنان مى خواست خود را براى شب زنده دارى آماده کنند و مى فرمود: محروم کسى است که از خیر این شب بى بهره بماند. (106)

 

103 - مخنث

 

ابوهریره گوید: مخنثى که دست و پایش را به حنا خضاب کرده بود را به محضر رسول اکرم صلى الله علیه و آله آوردند. حضرت فرمودند: این چیست ؟ و چرا این کار را کرده است ؟ عرض کردند: یا رسول الله ! خود را شبیه زنان ساخته است . حضرت فرمان دادند او را به نقیع تبعید کنند. عرض کردند: یا رسول الله ! آیا او را به قتل نرسانیم ؟ فرمودند: من از کشتن نمازگزاران ممنوع هستم . (107)

 

104 - مدارا

 

از جابربن حیان عبدالله (رض ) روایت شده که گفت : با رسول اکرم صلى الله علیه و آله در محل ذات الرفاع بودیم . آن حضرت را در سایه درختى ، رها ساختیم . ناگهان مردى از مشرکین بر سر حضرت آمد. شمشیر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به درخت آویخته بود. مرد مشرک ، خود را کشید و خطاب به پیامبر صلى الله علیه و آله گفت : از من مى ترسى ؟

حضرت فرمود: نه !

گفت : چه کسى به دادت خواهد رسید؟

حضرت فرمود: خدا

با شنیدن کلمه الله شمشیر از دست آن مشرک افتاد رسول اکرم صلى الله علیه و آله شمشیر او را گفت و فرمود: چه کسى به دادت خواهد رسید؟

مرد مشرک التماس گفت : با من مدارا کن !

حضرت فرمود: آیا به وحدانیت خدا و پیامبرى من ، شهادت مى دهى ؟

مرد مشرک گفت : نه ! ولى پیمان مى بندم که هرگز با تو نجنگم ، و با کسانى هم که با تو مى جنگند، نباشم .

پس حضرت او را رها ساخت . مرد مشرک ، نزد یاران خود رفت و گفت : هم اکنون از پیش بهترین مردم ، به سوى شما آمدم (108).

 

105 - مسجد

 

هرگاه داخل مسجد مى شد مى گفت :

اللهم افتح لى ابواب رحمتک خدایا درهاى رحمتت را به روى من بگشاى ؛ و چون مى خواست از مسجد خارج گردد مى گفت :

اللهم افتح لى ابواب رزقک خدایا درهاى روزیت را به روى من بگشاى ، (109).

 

106 - مسلمان شدن یهودى

 

روزى پیامبر صلى الله علیه و آله با گروهى از مسلمانان در مکانى نماز مى گزارد.

هنگامى که آن حضرت به سجده مى رفت ، حسین علیه السلام که کودک خردسالى بود، بر پشت رسول خدا صلى الله علیه و آله سوار مى شد و پاهاى خود را حرکت مى داد و هى هى مى کرد.

وقتى که پیامبر صلى الله علیه و آله مى خواست سر از سجده بردارد، او را مى گرفت و کنار خود روى زمین مى گذارد این کار تا پایان نماز ادامه داشت .

یک نفر از یهودیان ، شاهد این جریان بود. پس از نماز به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض کرد، با کودکان خود به گونه اى رفتار مى کنید که ما هرگز انجام نمى دهیم .

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اگر شما به خدا و فرستاده او ایمان داشتید، با کودکان خود مهربان بودید. مهر و محبت پیامبر صلى الله علیه و آله نسبت به کودک ، مرد یهودى را سخت تحت تاءثیر قرار داد؛ وى اسلام را پذیرفت (110).

 

107 - مشورت

 

رسول اکرم در جنگ بدر در سه مرحله اصحاب خود را به مشاوره دعوت نموده و فرمود: نظر خودتان را ابراز کنید:

اول : درباره این که اصلا به جنگ با قریش اقدام بنمایند و یا آنها را به حال خود ترک کرده و به مدینه مراجعت کنند؟ همگى جنگ را ترجیح دادند، و تصویب فرمود (111).

دوم : محل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد. نظر حباب بن منذر مورد تاءیید واقع شد.

سوم : در خصوص اینکه با اسراى جنگ چه رفتارى بشود، به شور پرداخت . بعضى کشتن آنها را ترجیح دادند، و برخى تصویب نمودند آنها را در مقابل فدیه آزاد نمایند. رسول اکرم صلى الله علیه و آله با گروه دوم موافقت کردند.

 

108 - مقام دانشجو

 

صفوان بن عسال گوید: به محضر رسول اکرم صلى الله علیه و آله رسیدم . حضرت در مسجد نشسته و بر برد سرخ رنگ خود تکیه زده بود. عرض ‍ کردم : یا رسول الله صلى الله علیه و آله من به طلب علم آمده ام فرمود: اى دانشجو، خوش آمدى . همانا فرشتگان با پر و بال خود دانشجو را فرا گیرند و آن چنان انباشته باشند و هجوم آورند که برخى بر برخى دیگر سوار شدند، تا به آسمان دنیا رسند، از جهت محبت و دوستى که به دانشجو و دانش دارند(112).

 

109 - مهربانى با کودکان

 

روزى پیامبر صلى الله علیه و آله همراه یارانش از راهى عبور مى کردند. در آن مسیر کودکانى مشغول بازى بودند، نزد یکى از آنان نشست ، و پیشانى او را بوسید و با وى مهربانى کرد علت آن را از وى پرسیدند. حضرت پاسخ داد: من روزى دیدم اى کودک هنگامى که با فرزندم حسین علیه السلام بازى مى کرد، خاکهاى زیر پاى حسین را بر مى داشت ، و به صورت خود مى مالید. بنابراین چون او را از دوستان حسین است ، من هم او را دوست دارم ، جبرئیل مرا خبر داد این کودک از یاران حسین علیه السلام در کربلا خواهد بود(113).

 

110 - مهمان سرزده

 

عده اى از اهل مدینه ، پیامبر صلى الله علیه و آله و پنج نفر از اصحاب او را به غذایى که آماده کرده بودند، دعوت نمودند. حضرت دعوت آنها را پذیرفت ، اما وقتى به منزل میزبان مى رفتند، در بین راه یک نفر دیگر که دعوت نشده بود، به آنها گروید. وقتى به منزل نزدیک شدند، پیامبر صلى الله علیه و آله به او گفت : آنها تو را دعوت نکرده اند، همین جا بنشین تا من با آنها صحبت کنم و همراهى تو را، با آنها در میان بگذارم و اجازه ورودت را بگیرم . (114)

 

111 - نصف اجر شهید

 

مردى به حضور رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد عرض کرد: یا رسول الله ، زنى دارم هر وقت مى خواهم از منزل بیرون روم ، مرا مشایعت مى کند و هر وقت مى خواهم بیایم ، مرا استقبال مى کند و هر وقت غمگین مى شوم ، به من مى گوید: اگر غم تو براى دنیا یا مال دنیا است ، خداوند کفیل روزى بندگان است و اگر غم تو براى امر آخرت است ، خداوند غم تو را براى آخرت زیاد کرد تا از آتش جهنم خلاص شوى .

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند متعال عمالى (کارگزاران ) دارد و این زن از عمال خداوند است و براى آن زن نصف اجر شهید است . (115)

 

112 - نماز

 

پیامبر صلى الله علیه و آله هرگاه که به نماز مى ایستادند، چهره اش به جهت خوف از خداوند تغییر مى کرد، و صدایى همچون جوشش دیگ از درون حضرت شنیده مى شد. (116)

 

113 - نماز جماعت

 

روزى مردى مسلمانى که همه روز را آبیارى کرده بود، پشت سر معاذبن جبل به نماز ایستاد. معاذ به خواندن سوره بقره آغاز کرد! آن مرد طاقت ایستادن نداشت و منفردا نماز خود را با پایان رسانید. معاذ به او گفت : تو نفاق کردى و از صف ما جدا شدى ! رسول خدا صلى الله علیه و آله از این ماجرا آگاه گردید و چنان خشمگین شد که نظیر آن حالت را از او ندیده بودند، و به معاذ فرمود: شما مسلمانان را رم مى دهید و از دین اسلام بیزارشان مى کنید. مگر نمى دانید که در صف جماعت بیماران ، ناتوانان ، سالخوردگان و کارکنان نیز ایستاده اند؟! در کارهاى دسته جمعى باید طاقت ضعیف ترین افراد را در نظر گرفت ، چرا از سوره هاى کوتاه نخواندى ؟! (117)

 

114 - نماز شب

 

عبدالله بن عباس ، راجع به نماز شب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین اظهار مى دارد:

... شب که به نیمه مى رسید - یا کمى قبل و بعد از آن - رسول اکرم صلى الله علیه و آله ، بیدار مى شد. آثار خواب را از چهره مبارک مى زدود. ده آیه آخر سوره آل عمران را قرائت مى فرمود. سپس نزد مشک آب آویخته مى رفت . از آن وضو مى ساخت . وضوى نیکویى مى گرفت . آنگاه به نماز مى ایستاد. شش عدد نماز دورکعتى به جاى مى آورد. بعد از آن ، نماز وتر مى گزارد و به دنبال نماز وتر به رختخواب مى رفت تا اینکه اذان گو، حاضر مى گردید. در این هنگام از جا برمى خاست . دو رکعت نماز سبک بجاى مى آورد. و پس از آن بیرون مى آمد و نماز صبح را مى گزارد. (118)

 

115 - نیش زبان

 

در زمان رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله یکى از بانوان مسلمان ، روزها روزه مى گرفت و شبها را با نماز و سایر عبادات سپرى مى کرد، ولى بداخلاق بود و با نیش زبانش همسایگان را مى آزرد. شخصى به محضر رسول اکرم صلى الله علیه و آله آمد و از آن بانو تعریف کرد، که با نماز و روزه سروکار دارد ولى یک عیب دارد و آن اینکه بداخلاق است ، و با نیش زبانش ‍ همسایگان را مى آزارد. وجود مبارک پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: در چنین زنى خیرى نیست ، او اهل دوزخ است . یعنى با اینکه او بر گناه خود ادامه مى دهد. نماز و عبادات او بى خاصیت و بى خیر است .(119)

 

116 - وصف مرید از مراد

 

امیر مؤ منان على علیه السلام در وصف پیامبر صلى الله علیه و آله چنین مى فرماید:

از پیامبر پاک و نازنین پیروى کن . او لقمه دنیا را به اطراف مى خورد (نه اینکه دهانش را پر کند) و دنیا را به گوشه چشم (دقیق ) نمى نگریست . از جهت پهلو، لاغر، و از جهت شکم گرسنه ترین اهل دنیا بود. مانند بردگان سیاه بر روى زمین مى نشست و کفش خود را با دست خود اصلاح مى کرد، و لباس خود را با دست خود مى دوخت . گاهى بر الاغ برهنه سوار مى شد و از شدت تواضع و فروتنى ، دیگرى از همردیف خود سوار مى کرد. یکى از همسرانش روزى پرده اى نسبتا زیبا و داراى نقش و نگار بر در خانه آویخته بود، به آن بانو فرمود: بى درنگ این پرده رنگارنگ را از در خانه بردار، چرا که من با نگاه به این پرده ، به یاد دنیا و زینت هاى آن مى افتم ... (120)

 

117 - وعده مؤ من

 

حضرت محمد صلى الله علیه و آله قبل از آنکه به مقام نبوت برسند، مدتى چوپانى مى کردند. عمار یاسر با حضرت قرار گذاشتند تا فرداى آن روز، گوسفندان خود را به بیابان فخ که علفزار بود، بود، ببرند.

پیامبر صلى الله علیه و آله فرداى آن روز گوسفندان خود را به سوى بیابان فخ روانه کرد، ولى عمار دیرتر آمد. عمار مى گوید: وقتى گوسفندانم را به بیابان فخ رساندم ، دیدم پیامبر صلى الله علیه و آله جلو گوسفندان خود ایستاده و آنها را از چریدن در آن علفزار، باز مى دارد.

گفتم : چرا آنها را باز مى دارى ؟

فرمود: من با تو وعده کردم که با هم گوسفندان را به این علفزار بیاوریم ، از این رو روا ندانستم که قبل از تو، گوسفندانم در این علفزار بچرند.(121)

 

118 - وفاى به عهد

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله همراه مردى بود، و آن مرد خواست به جایى برود. رسول خدا صلى الله علیه و آله کنار سنگى توقف کرد و به او فرمود: من در همین جا هستم تا بیایى . آن مرد رفت و مدتى نیامد. نور خورشید بالا آمد و به طور مستقیم بر پیامبر صلى الله علیه و آله مى تابید، اصحاب عرض کردند: اى رسول خدا، از اینجا به سایه بروید آن حضرت در پاسخ فرمود:

قد وعدته الى ههنا.

من با او عهد کرده ام که به همین جا بیاید (122) (نه جاى دیگر).

 

119 - وقت نماز

 

در مقام بیان شدت علاقه و توجه رسول معظم اسلام به خداى متعال و جلب توجه دیگران به آن ذات اقدس ، عایشه در حدیثى اظهار مى کند:

ما با رسول اکرم صلى الله علیه و آله بودیم . و با آن حضرت گفت و شنود مى کردیم . ولى به محض اینکه وقت نماز مى رسید، چنان بود که گویا آن حضرت ما را نمى شناسد، و ما نیز او را نمى شناسیم . (123)

 

120 - همراهى با مؤ منین

 

حال پیامبر چنان بود که هر وقت با حضرتش مى نشستیم ، اگر راجع به آخرت گفتگو مى کردیم ، با ما بود. هرگاه درباره دنیا سخن مى گفتیم ، با مان سخن مى فرمود. و در صورتى که راجع به خوردن و آشامیدن ، حرف مى زدیم ، باز هم با ما هم صدا بود.(124)