فتنه گران مست ریاست وثروت با ابروی انقلاب بازی کردند
13 بازدید
تاریخ ارائه : 1/5/2013 12:10:00 PM
موضوع: علوم سیاسی
ویژه نامه 9 دی /8/
مشخص‌ترین قربانی اتفاقات بعد از انتخابات ایران «منافع ملی» و «امنیت ملی» بود، یعنی همان چیزهایی که در سایر کشورها با عنوان خط قرمز شناخته می‌شود و در ایران با سال‌ها جنگ و مبارزه و استقامت و به بهای خون هزاران شهید به دست آمده بود.
به گزارش بولتن نیوز به نقل از ویژه نامه اتمام حجت ـ روزنامه جوان، زمان پایان اخذ رأی در شعب حوزه انتخابیه تهران هنوز پایان نیافته و بسیاری از رأیدهندگان مشغول رأی دادن هستند که میرحسین موسوی خبرنگاران را به ساختمان خیابان آفریقا کوچه طاهری دعوت میکند؛ ساختمانی که بخشی از کارهای تبلیغاتی ستاد موسوی در آن انجام میشده است. عقربههای ساعت، عدد 11 را نشان میدهد که موسوی به همراه ابوالفضل فاتح مسئول رسانهای ستادش به جمع خبرنگاران وارد میشود و خود را پیروز انتخابات میخواند تا مشخص شود اگرچه هنوز زنگ پایان انتخابات نخورده اما زنگ آغاز توطئه و فتنه پیچیدهای در حال نواختن است و به این ترتیب، جریانی که بعدها، «فتنه 88» نام میگیرد، از همین ساعت در قالب یک دروغ بزرگ شکل میگیرد تا در ظرف چند ماه بزرگترین ظلمها و عمیقترین خیانتها در بستر همین دروغ بزرگ در حق مردم، کشور و نظام انجام شود.

دروغ تقلب، اولین دروغی بود که ماشین سیاسی و امپراتوری دروغ با مصاحبه ساعت 23 روز 22 خرداد موسوی کلید آن را زد و پس از آنکه، هیچگونه مستند قابل اعتنا و تعیینکنندهای برای اثبات آن ارائه نشد، اتاق توطئه جریان فتنه، با تغییر صورت مسئله، دروغهای جدیدی نظیر «تجاوز» و «کشتهسازی» را جعل کرد.

در این پرونده ابتدا از قبل طراحی شده بودن فتنه 88 مورد بررسی قرار گرفته است، چراکه برخی در سال 88 برای توجیه سکوت خود در قبال حوادث، اعتراضها و آشوبها را نه یک فتنه و کودتا علیه نظام، بلکه یک مناقشه و کدورت ناشی از اختلاف میان دو کاندیدا میدانستند و بر همین اساس، هرگونه طراحی از قبل برای ایجاد پروژه آشوب را رد میکردند.

در ادامه پرونده نیز ادعاهای تقلب، تجاوز و کشتهسازی به طور مستند مورد تحلیل قرار گرفته و در هر بخش نشان داده شده است که با وجود محرز بودن کذب این ادعاها، نظام تا چه حد برای اعتمادسازی و رفع شبهه، البته در چارچوبهای قانونی انعطاف نشان داد که برخی از این تدابیر اعتمادساز در تاریخ انقلاب اسلامی بیسابقه است.

بازی از قبل

مجله انگلیسی «تایم» صبح روز انتخابات (22 خرداد) نسخه اینترنتی خود را منتشر کرده است. یکی از مهمترین مطالب این شماره نشریه، مصاحبه با میرحسین موسوی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری ایران است. با این حال، حرفهایی به نقل از موسوی در این مصاحبه منتشر شده است که از آنها بوی خون میآید. موسوی در بخشی از این گفتوگو با اشاره به تجمعات خیابانی حامیانش در دوره تبلیغات انتخاباتی میگوید: «تجمعات خیابانی چشمگیر هفتههای گذشته احتمالاً ماهیت ساختار قدرت را به نحوی بنیادین دگرگون خواهد ساخت... در واقع دگرگونی و تغییر در ساختار قدرت با فشار بر رهبری در جهت پذیرش بیشتر افکار عمومی رخ خواهد داد.» وی در پاسخ به این سؤال که «اگر انتخابات را ببازد، آن وقت چه میشود؟» گفته است: «تغییرات مدتهاست که آغاز شده است. تنها گوشهای از این تغییرات به پیروزی در انتخابات مربوط میشود و بخشهای دیگر تغییر ادامه خواهند یافت و هیچ عقبگردی در کار نخواهد بود.» موسوی همچنین از فشار به رهبری با تجمعهای خیابانی برای پذیرش این تغییرات خبر میدهد.

اگر همین یک مصاحبه از موسوی تا امروز در دست بود و هیچ سند دیگری در اختیار نبود، کافی بود که مشخص شود، بازی از قبل طراحی شده بود و هیچ ربطی به نتایج انتخابات نیز نداشت اما شواهد و قرائن محدود به همین یک مورد نیست و سیدامیرحسین مهدوی عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب و سردبیر روزنامه اندیشه‌‌نو، 15 روز بعد بخشی از این شواهد را در نشست خبری خود در خبرگزاری ایسنا بازگو میکند: «سناریوی از پیش طراحی شده سازمان مجاهدین و ستاد موسوی، عدمپذیرش نتایج شمارش آرا، عدمتمکین قانون، برگزاری تجمعات غیرقانونی، نظرسازی و القای عدمسلامت انتخابات بود که باعث رویگردانی مردم از اصلاحطلبان شد. پیش از انتخابات با ارائه برخی نظرسنجیهای جعلی به موسوی، وی را درخصوص پیروزی قطعیاش در انتخابات به توهم انداخته بودند و مواضع افراطی موسوی رأی وی را کاهش داد. از قبل، فرآیندی برای انتشار نظرسنجیها و نتیجه از پیش اعلام شده انتخابات طراحی شده بود و بر اساس این برنامه بود که موسوی ساعت 21 روز 22 خرداد و پیش از اتمام رأیگیری در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد در مرحله اول پیروز میشود و هر نتیجهای غیر از این نادرست است و نشان میدهد در انتخابات تقلب شده است. فضاسازیها در باور عمومی برای القای تقلب در انتخابات به صورت گسترده پیگیری میشد و مدام تکرار میشد که نظرسنجیها نشان میدهد موسوی پیروز انتخابات است و نوعاً نهادهایی به عنوان مرجع نظرسنجی مطرح میشدند که مورد اعتماد هستند تا کسی خواستار ارائه سند در این زمینه نشود. مقامات سابق و اسبق وزارت کشور مانند مصطفی تاجزاده از نگرانی درباره سلامت انتخابات سخن میگفتند و پیگیری موضوع صیانت از آرا به بهزاد نبوی سپرده شد و او دنبال جمعآوری افرادی برای معرفی آنها به عنوان ناظران بر انتخابات بود که این مسئله نشانگر سمت و سوی القای نگرانی و تأکید بر لزوم صیانت از آرا بود. آقای موسوی نیز پس از انتخابات ساز و کار قانونی انتخابات را نپذیرفت، در حالی که تا روزهای پیش از انتخابات ایشان میگفت که «نظارت استصوابی را قبول ندارم و قانون آن را تغییر خواهم داد اما تا این قانون پا بر جاست به آن عمل میکنم.» آقای موسوی دچار یک ابهام و گره ذهنی شده و از قضاوت تاریخ در مورد خود نگران است.»

اظهارات مهدوی البته یک ماه بعدتر در جریان دادگاههای متهمان حوادث پس از انتخابات نیز به طور کامل مستندسازی شد و معاون دادستان عمومی و انقلاب تهران به نمایندگی از مدعیالعموم در دادگاه علنی رسیدگی به اتهامات متهمان کودتای مخملی گفت: «طبق مستندات به دست آمده و اعترافات مستدل متهمان، وقوع این حوادث کاملاً از پیش طراحی شده و طبق جدول زمانبندی و مراحل کودتای مخملی پیش رفته است، به گونهای که بیش از 100 مورد از 198 مورد دستورالعملهای «جین شارپ» برای کودتای مخملی اجرا گردیده است.» وی ادامه داد: «این جریان با هدف القای جعل و تقلب در انتخابات و تشویش اذهان عمومی، نامه وزارت کشور را جعل کرده و با انتساب افترا به این وزارتخانه و توزیع وسیع آن قصد فریب افکار عمومی را داشته است، همچنین در بازرسی از منزل آقای بهزاد نبوی عضو مؤثر و محوری سازمان مجاهدین اسنادی دال بر جعل سند با هدف تشویش اذهان عمومی به دست آمده که به پیوست تقدیم دادگاه میشود... محمدعلی ابطحی مسئول دفتر رئیسجمهور سابق، که اکنون در بازداشت به سر میبرد، در مورد بحث تقلب اظهاراتی دارد که به قسمتهایی از آن اشاره میشود، وی میگوید: «بحث تقلب در انتخابات در ایران از سال 76 اولّین بار (توسط فرد موردالاشاره) مطرح شد که اصلاحطلبان از آن زمان به بعد از این صحبت خیلی استفاده کردند و در این انتخابات اخیر هم این بحث را بهزاد نبوی مطرح کرد و در ستاد خاتمی به عنوان مسئول کمیته صیانت از آرا مشغول به کار شد.» آقای ابطحی میگوید: «آقای کروبی در جلسهای با حضور دیگر دوستان اصلاحطلب اعلام کرد ما نباید روی بحث تقلب در انتخابات پافشاری کنیم، چون با این کار اطمینان مردم سلب خواهد شد و دیگر در انتخابات شرکت نخواهند کرد. در همان جلسه آقای موسوی لاری اعلام کرد در انتخابات ریاست جمهوری تقلب قطعی است.» وی در ادامه میگوید: «بعد از اعلام کاندیداتوری مهندس موسوی در ستاد ایشان آقای محتشمیپور طرح تقلب را مطرح کرد، هم آقای موسوی و هم محتشمیپور زمینه بسیار تندی در اینباره داشتند و کمیته صیانت از آرا را تشکیل دادند، نکته مهم در این زمینه عقیده داشتن تمام اصلاحطلبان است بر اینکه بیش از 2 یا 3 میلیون تقلب نمیشود انجام داد. در جلسه بعد آقای موسویخوئینیها اعلام کرد، ما نباید فیتیله بحث تقلب در انتخابات را پایین بکشیم چون موقع جرزدن لازم میشود.» آقای ابطحی تصریح میکند: «من اعتقادم این است که محتشمیپور ضربه بزرگی به مهندس موسوی وارد کرد، او در جلسه 23 خرداد مجمع اعلام نمود؛ من به مهندس موسوی گفتهام که نگران نباش ما آنقدر سند در مورد تقلب داریم که میتوانیم مسیر انتخابات را تغییر دهیم. آقای مهندس موسوی به دلیل بیتجربگی و دور بودن از صحنه سیاسی زود تحت تأثیر قرار میگیرد.» ابطحی در ادامه گفته فوق افزود: « دو روز بعد از انتخابات از موسوی لاری در زمینه تقلب پرسیدم که در جوابم گفت، محتشمیپور چرند میگوید زیرا تغییر در آرای موسوی بیشتر از 700 تا800 هزار نخواهد بود.» مصطفی تاجزاده، معاون سیاسی وزیر کشور و رئیس ستاد انتخابات کشور در دولت آقای خاتمی یکی دیگر از بازداشتشدگان است که امکان تقلب را منتفی میداند و در اینباره میگوید: «تقلب در انتخابات وجهی نداشت اما به محض اینکه انتخابات تمام شد و من از بچههای استانها سؤال کردم احساس کردم که انتخابات را باختهایم ولی فاصله را سه به یک نمیدانستیم. این راهم برای اولین بار بگویم که از ساعت 12 که آرا اعلام شد هیچ کس از من نشنید که تقلب شده است، بنابراین چیزهایی که میگویند به من برنمیگردد و من دخیل نبودهام، البته حزبم بیانیهای داده و بنده را هم مثل آنها مجازات کنید.» مصطفی تاجزاده اضافه میکند: «به نظر من این انتخابات به لحاظ کمی جزو کمنظیرترین و به لحاظ کیفی جزو بینظیرترین انتخاباتها بود. معتقدم این سرمایه 40 میلیونی سرجایش محفوظ است.» همچنین در اظهارات یکی از متهمان آمده است: «... در جلسه روز شنبه مورخ 23/3/88 با آقای تاجزاده و تعدادی از دوستان دیگر در ستاد ائتلاف اصلاحطلبان در محل ستاد آقای تاجزاده با حالتی بهتزده و خاص حضور داشتند. از ایشان دو سؤال مطرح کردم، سؤال اول: اوضاع رأی آقای موسوی چطور است؟ ایشان گفتند: «رأی آقای موسوی خوب نیست و آقای احمدی نژاد قطعاً در دور اول پیروز انتخابات خواهد بود. سؤال دوم: به نظر شما تقلب شده؟ که ایشان پاسخ دادند: من با همه استانها جز استان اردبیل تماس گرفتهام، نتایج اعلام شده با نتایجی که ما داشتیم هیچ تفاوتی نمیکند و تقلبی صورت نگرفته است.» وقتی از آقای نبوی خواسته شد که لااقل برای جبران بخشی از تخلفات خود و به خاطر وضعیتی که با طرح واهی تقلب به وجود آوردهاید و معترف هم هستید که سندی در تأیید آن ندارید و به خاطر این ادعاهای دروغ خسارتهای جانی و مالی فراوانی بر مردم عزیزمان تحمیل نمودهاید. همین مسئله را رسماً اعلام کنید ایشان در پاسخ میگوید: «من به آقای موسوی خیانت نمیکنم.» از او سؤال شد آیا به خاطر عدمخیانت به موسوی، حاضر هستید که به مردم خود و تاریخ کشورت خیانت کنی؟ نامبرده هیچ پاسخی نمیدهد.

رمضانزاده سخنگوی دولت آقای خاتمی نیز در اینباره میگوید: «من همیشه گفتهام و دوستان همحزبی بنده هم میدانند که تقلب در ایران امکان ندارد.» محسن صفاییفراهانی عضو شورای مرکزی و رئیس هیئت اجرایی مشارکت، نماینده مجلس ششم و رئیس فدراسیون فوتبال از سال 1377 تا 1381 نیز در اقاریر خود چنین میگوید: «به هیچ وجه نمیتوان پذیرفت که در این انتخابات تقلب شده است، حتی اگر فرض را هم بر تقلب بدانیم یک میلیون، 2 میلیون.» او همچنین در این زمینه افزود: «برای خود من نیز سؤال است، فردی مانند مهندس موسوی که عملکردش در انقلاب اسلامی روشن است و در مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز عضو میباشد و افرادی همچون آقایان محتشمیپور و موسویلاری که در دورههای گوناگون وزیر کشور بودند چرا چنین ادعایی در مورد تقلب در انتخابات دارند.» مازیار بهاری، فیلمساز و خبرنگار شبکههای غربی در بخشی از سخنان خود به نقش رسانههای غربی در طرح تقلب چنین اشاره میکند: «رسانههای غربی از چند ماه پیش از برگزاری انتخابات خط تقلب در انتخابات را در کانون توجهات خود قرار دادند و به گونهای زمینهچینی کردند که اگر کاندیدای مورد نظر آنان در انتخابات پیروز نشد این حرکت را یک کودتا در آرای مردم تلقی کنند. چندی قبل با یکی از مشاوران کاندیدای مورد قبول غرب گفتوگویی داشتیم که ایشان هم این نکته را مطرح کردند که در کشور کودتا شده است. در همین راستا آقای موسوی قبل از اینکه نتایج انتخابات مشخص بشود طبق یک الگوی کلاسیک انقلاب رنگی گفتند: «من پیروز انتخابات هستم و هر نتیجهای غیر از این اعلام شود، تقلب شده است.» آقای ابطحی هم طی اظهارات خود مبنی بر تجمعات از پیش طراحی شده میگوید: «در جشن پیروزی یا شکست که نتیجه آن شورش است مسئلهای بود که از قبل آماده شده بود. آوردن مردم به خیابان، تعیین مسیر، آوردن تجهیزات و گزارش لحظه به لحظه رخدادها توسط فیس بوک تماماً مواردی بود که قبل از انتخابات آن را پیگیری میکردند و میخواستند این اعتراضات را به یک نهضت تبدیل کنند. وی در ادامه میافزاید: «صبح جمعه (22 خرداد) اطلاعیهای در فیس بوک مهندس موسوی منتشر شد که حامیان موسوی امشب تا صبح بیدار میمانند، این با موضوع سمبلیکی که کروبی مطرح کرده بود، متفاوت بود. بعد از مشخص شدن نتایج اولیه انتخابات، ستاد مهندس موسوی به سرعت نیروهایش را سازماندهی کرد. تاجزاده در یک تماس تلفنی به من گفت: «ما قصد داریم این جمعیت را تا پایان انتخابات نگه داریم و آنها را به تمام نقاط شهر هدایت کنیم.»

ابطحی ادامه میدهد: «معتقدم این جریان دارای سه ضلع است: 1- رأس 2- بدنه محرک 3- شبکه اجتماعی که در حقیقت جسم کار هستند.» در توضیح بیشتر بدنه محرک، ابطحی اضافه کرد: «در بدنه محرک یکسری نقش فعالتری داشتند مانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جبهه مشارکت، گروههای لشکر ساخته خاتمی مانند گروه 88، یارینیوز، پویش و... حوزههای مجازی که لحظه به لحظه مردم را دعوت به حضور در خیابان میکرد و شبکههای خارجی که توسط خبرنگاران خود تمام اخبار را پوشش میدادند. نکته مهم این است که خبرنگاران خارجی به این آقایان خیلی نزدیک شده بودند، حتی از لشکرهای ساخته شده نیز نزدیکتر بودند. مهمترین نقش این عناصر نگه داشتن مردم در خیابانها بود تا اگر زمانی آقای موسوی اعلام کرد در فلان نقطه شهر هستم، بتوانند همه را در آن نقطه جمع کنند. این سازماندهی توسط لشکرهای ساخته شده صورت میگرفت.» ابطحی در جای دیگر میافزاید: «به خیابان آوردن جمعیت قبل از انتخابات مقدمهای بود برای به خیابان آوردن آنها در شب شنبه، افرادی مانند فاتح، تاجزاده، خاتمی و ستادش، مهدیهاشمی و آدمهایش برای اینکه جمعیت را در خیابانهای شهر نگه دارند، خیلی فعال بودند و همه اینها در پیشبینی و طراحی برنامه برای شنبه شب نقش داشتند.» همچنین همسویی احزاب و عناصر متهم در این پرونده با رسانههای مذکور بسیار حائز اهمیت است که از ریاست محترم دادگاه درخواست توجه ویژه به این موضوع دارد. بنا بر اطلاعات منابع موثق در یکی از جلسات سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شاخه اصفهان در بین تمامی اعضا نظرسنجی میگردد که در صورت حمله امریکا به ایران آیا رهبر جمهوری اسلامی را تسلیم مهاجمان کنیم یا نه و این در حالی است که هیچ یک از شاخهها اقداماتی در این سطح را جز با هماهنگی مرکزیت انجام نمیدهند... در حزب مشارکت نیز اقدام مشابهی در شاخه اراک صورت میپذیرد و یکی از مسئولان شاخه طی سخنانی اظهار میدارد در صورت حمله امریکا به ایران با دستان خودمان مسئولان جمهوری اسلامی را اعدام خواهیم کرد.

قمار با آبروی کشور

مشخصترین قربانی اتفاقات بعد از انتخابات ایران «منافع ملی» و «امنیت ملی» بود، یعنی همان چیزهایی که در سایر کشورها با عنوان خط قرمز شناخته میشود و در ایران با سالها جنگ و مبارزه و استقامت و به بهای خون هزاران شهید به دست آمده بود.

آنچه بیش از همه اسباب تأثر و تأسف را فراهم میکرد، ادعاهای خلاف واقع و دروغهایی بود که در رسانههای بینالمللی نیز به تبع سایتهای جریان فتنه بازتاب مییافت. در ادامه تنها به سه نمونه از این موارد خلاف واقع که بازتابهای زیاد خارجی نیز در پی داشت و دو ضلع «تجاوز» و «کشتهسازی» از سهگانه امپراتوری دروغ را تکمیل کرد اما کذب بودن آنها برابر رسیدگیهای مسئولان کشور محرز شد، اشاره میشود.

الف) ماجرای عاطفه امام

«به داد دخترم برسید!» این جملهای بود که به نقل از مادر «عاطفه امام» تیتر اول رسانههای خبری شد تا در سلسله دیالوگهایی ترحمآمیز و مظلومنمایانه، قمار آبروی انقلاب و ایران برای جلب منافع سیاسی بازندگان قطعی انتخابات دهم کامل شود.

ادعا میشد چند نفر با هویت نامعلوم عاطفه امام دختر 18 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین را بازداشت کردهاند و چادر از سرش کشیدهاند. بلافاصله پس از انتشار این خبر مادر عاطفه امام به سراغ بیبیسی رفت تا با رسانه وابسته به دولت بریتانیا درد دل کند.

در خبری که بیبیسی از این مصاحبه منتشر کرد، آمده بود: «لیلیسادات جلالزاده همسر جواد امام در مصاحبه با بیبیسی گفت که عاطفه در یک تماس تلفنی کوتاه با او گفته است که هنگام بازداشت، مأموران چادر را از سر او کشیدند و گفتند که لایق استفاده از این پوشش نیست. عاطفه امام در این گفتوگوی تلفنی گفته است که نمیداند در کدام محلی در بازداشت به سر میبرد اما از گفتوگوی مأموران دریافته است که احتمالاً درصدد انتقال او به محل دیگری هستند.» جلالزاده در مصاحبه با بیبیسی تأکید کرد که دخترش هنگام بازداشت کاملاً سالم بوده و خواست این واقعیت به آگاهی همگان برسد.

روزنامه امریکاییهافینگتونپست مقالهای را در مورد مسائل ایران نوشت که کار از مقابله با معترضان به انتخابات گذشته و اکنون برای تحت فشار قرار دادن آنها، نوبت به بازداشت خانوادههایشان رسیده است. این روزنامه به عنوان نمونه به ماجرای عاطفه امام اشاره کرد و جملاتی را هم از قول مادر عاطفه امام منتشر کرد.

در این میان نوریزاده ضدانقلاب هم به میدان آمد تا با تأیید کامنت جعلی از پسر حاج صادق آهنگران این سناریوی مسخره را کامل کند؛ کامنتی که چندی بعد به صراحت صحت آن تکذیب شد: «شما را به روح پاک امام و عظمت رسولالله پدرم را دریابید. به خاطر دارم شبی که قطعنامه پذیرفته شد، جناب ایشان از بهت و حیرت و نگرانی تا صبح قدم میزد و اشک میریخت و به مظلومیت امام(ره) و شهدا ناله میکرد، اما از آن سال تا به این روزها اینقدر ایشان را آشفته ندیده بودم. این روزها و به دنبال وقایع بعد از انتخابات ایشان مریض شده و برای کمتر برنامهای قول مساعد میدهد. شبها تا صبح اشک میریزد و زحمات خود و سایر مجاهدان را از دست رفته میبیند...» این ماجرا به همین نسبت در بسیاری از روزنامهها و شبکههای تلویزیونی بازتاب گسترده یافت.

ماجراجوییها ادامه پیدا کرد. مادر عاطفه امام باز هم مصاحبه کرد. سایت کلمه در مقدمه مصاحبه نوشت: «عاطفه امام دختر 18 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و رئیس ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی در تهران، روز گذشته به طرز بدی در حالیکه چادر را از سرش کشیدند، بازداشت شد. لیلاسادات جلالزاده مادر عاطفه در گفتوگو با «کلمه» درباره آخرین وضعیت دختر و همسرش اطلاعات تازهای ارائه کرد. او درباره فشار شدید روی دخترش برای اعتراف به روابط نامشروع سخن گفت و از برگزار شدن دادگاه غیرعلنی همسرش بدون حضور وکیل خبرداد. او خواست تا به داد دخترش و دیگر زندانیان سیاسی برسند.»

پروژه همچنان ادامه داشت و در این مسیر، جعل هر خبر کذب و انتساب هر نسبت ناروایی مشروع مینمود. مادر عاطفه امام در پاسخ به کلمه که از آخرین تماس دخترش سؤال میکرد، گفت: «امروز صبح ساعت 11 دوباره تماس گرفت و گفت که خیلی تحت فشار است و از او میخواهند تا اعتراف کند.» او مدعی شد از دخترش خواستهاند«به ارتباط نامشروع با یکسری از افراد سیاسی که هم اکنون درون زندان هستند»، اعتراف کند.

جلالزاده مادر عاطفه هم در مورد شکنجه گفت: «میگفت از دیروز تا حالا فقط مقداری آب دادند بخورد. یک دفعه آب یخ رویش میریزند. در یک اتاق کوچک نگهش میدارند که مجبور است خودش را درون آن مچاله کند. یک گربه را هم در این اتاق کوچک گذاشتهاند.»

مادر عاطفه امام درخصوص هدف کسانی که عضو نیروی انتظامی یا سپاه میخواند، گفت: «تنها برای اعتراف دروغین است. آیا اسلام این را به ما گفته که میشود چادر از سر یک دختر 18 ساله بکشند و بدون چادر بین دو مرد بنشانند و با چشم بسته ببرندش و بدون چادر برای تلفن زدن بیرون بیاورندش؟ دختری که پدرش حدود هشت سال سابقه جبهه دارد. این دختر از شش سالگی چادر سرش میکرده، حال چطور جرئت میکنند با او این چنین رفتار کنند؟... پدرش امروز دادگاه داشته است. شاید بخواهند با این کارها پدرش را بشکنند یا دخترم وسیلهای شود تا بتوانند به هدفشان برسند و هدفشان هم اعتراف گرفتن از دوستانی است که داخل زندان هنوز شکسته نشدهاند. بچههای کوچک را گرفتهاند تا با ترس و ارعاب بزرگترها را بشکنند.»

چندی بعد خبر رها شدن عاطفه امام در بهشت زهرا منتشر شد. در این شرایط نوبت به سازمان مجاهدین رسید تا در نبود تعدادی از اعضای خود در خصوص عاطفه امام نامه سرگشاده صادر کند! در آغاز این نامه خطاب به رئیس قوه قضائیه آمده بود: «بسم الله الرحمن الرحیم. مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ کَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ وَ کَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى یَنْزِعَ أَوْ یَتُوبَ وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْیِیرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ. (نهجالبلاغه، فرمان مالک اشتر) هر که بر بندگان خدا ستم کند، نه با ستم دیده که با خدا در ستیز باشد و هر که خدا با او بستیزد، منطقش را فرو مى‏کوبد و تا سقوط یا بازگشت، در جایگاه پیکار با خدا باشد. در دگرگونى نعمت خدا و شتاب در قهر و خشمش، چیزى چونان پاى فشردن بر ستم نباشد، چراکه خداوند ناله انسانهاى بازمانده در زیر چکمهها را مى‏شنود و ستمگران را در کمین باشد.»

این نامه همچنین میافزود: «دو روز پیش در آستانه برگزاری پنجمین جلسه دادگاه متهمان حوادث اخیر، خانم عاطفه امام دختر برادر مجاهد و در بندمان آقای جواد امام در یکی از خیابانهای تهران توسط افراد مسلح و مجهز به بیسیم و دستبند ربوده شد. او پس از دستگیری طی تماس تلفنی خبر دستگیریاش را به مادر اطلاع میدهد و به او میگوید مأموران هنگام دستگیری با اهانت و فحاشی چادر از سر وی کشیدهاند. ساعاتی بعد مجدداً با منزل تماس میگیرد و به مادرش میگوید که بازجوها وی را تحت فشار گذاشتهاند تا به داشتن روابط نامشروع با برخی فعالان سیاسی در بند اعتراف کند. عاطفه به مادرش میگوید که به توصیه بازجویش با وی تماس گرفته است، زیرا بازجو به او گفته است شرط آزادی وی چنین اعترافی است و در این زمینه میتواند با مادرش مشورت کند. همسر جواد امام بلافاصله طی مصاحبه با رسانههای گروهی داخل و خارج کشور ضمن افشای این توطئه کثیف، مقامات جمهوری اسلامی را مسئول سلامت و حفظ جان دخترش معرفی میکند. پس از رسانهای شدن این ماجرا و پیگیریهای خانواده جواد امام، عاطفه شب گذشته در اطراف حرم امام(ره) رها میشود و به حرم پناه برده و آزادی خود را به مادر اطلاع میدهد.»

در نامه سرگشاده سازمان مجاهدین آمده بود: «جناب آیتالله لاریجانی! قطعاً شما اظهارات بوقچیهای تبلیغاتی که اینگونه اعمال را اقداماتی خودسرانه از سوی لباس شخصیهای ناشناس معرفی میکنند، باورکردنی نمیدانید. از ما نیز نخواهید باور کنیم. در کشوری که دستگاههای اطلاعاتی نظامی و غیرنظامی آن به شناسایی و متلاشی کردن مخوفترین سازمانهای تروریستی افتخار میکنند و یک فرد عادی را که به یک بسیجی لگدی زده ظرف چند ساعت شناسایی و دستگیر میکنند، عدهای مجهز به بیسیم و دستبند و سلاح در روز روشن میتوانند بارها به کوی دانشگاه حمله و جوانان این مردم را سلاخی کنند و در خیابان آدمربایی کنند و شجاعانه و بدون ترس از ردیابی تلفن با منزل افراد تماس بگیرند و... و شناسایی هم نشوند.»

با گذشت زمان اما کمکم پرده از این سناریوی دروغین هم برافتاد. همسر جواد امام طی مصاحبهای خبر دستگیری و بازداشت دختر خود را دروغ اعلام کرد. او گفت: «دختر بنده در اقدامی ماجراجویانه و با توجه به شرایط خاص روحی و روانی ناشی از دستگیری پدرش، چنین اقدامی را کرد که به همین خاطر از همه عذرخواهی میکنم.»

این همه آبروریزی و بیانیه و مصاحبه و دست آخر یک عذرخواهی خشک و ساده که هیچگاه نمیتوانست آبروی از دست رفته ایران را بازستاند.

بعد از برملا شدن این ماجرا بود که سازمان مجاهدین ناگزیر دومین نامه خود را در خصوص عاطفه امام و خطاب به رئیس قوه قضائیه صادر کرد. در این نامه آمده بود: «پیرو نامه سرگشاده مورخ 17/6/88 درباره ماجرای ناپدید شدن دختر آقای جواد امام به اطلاع میرساند آن نامه با انگیزههای انساندوستانه و دفاع از حقوق یک عضو سازمان و در پی دو مصاحبه مادر عاطفه امام با رسانههای جمعی مبنی بر بازداشت غیرقانونی دخترش و وادار کردن او به اعترافهای ناشایست نگارش یافت و اکنون که مشارالیها طی مصاحبهای اعلام داشته است ماجرای بازداشت دخترش صحت نداشته و تنها ادعاهای دختری نوجوان بوده که به انگیزههای احساسی و عاطفی نسبت به پدر دربند خود، آن را مطرح کرده است، طبعاً ما نیز به منظور رفع هرگونه شبهه و سوءتفاهمی وظیفه خود میدانیم، مطالب مربوط به این موضوع در نامه مذکور را منتفی اعلام کنیم.»

سازمان مجاهدین که چند سال پیش عدممشروعیتش از جانب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم اعلام شد، با این همه حاضر نشد از بابت نامه وقیحانه خود و افتراهایی که به نظام بسته است، از ملت ایران عذرخواهی کند.

ب) ماجرای سعیده پورآقایی

«برای همراهی با جنبش سبز فقط به پشت بام خانهاش میرفت، نه برانداز بود نه مخملی، فقط الله اکبر میگفت، تا اینکه شبی آمدند، سه زن و دو مرد او را بردند برای همیشه.»، «پس از 20 روز جنازه او در یکی از سردخانههای جنوب تهران توسط مادرش شناسایی شد»، «نهادهای امنیتی از تحویل جنازه به خانواده پورآقایی خودداری ورزیدند و در عوض جنازه او را مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا به خاک سپردند»، «مأموران دولتی به منظور محو آثار تجاوز به عنف، بخشی از بدن زن جوان را با اسید سوزانده بودند»، «خانواده پورآقایی تحت فشار قرار گرفتند تا علت مرگ دخترشان را بیماری کلیوی اعلام کنند»، هر روز خبری جدید در مورد سعیده پورآقایی در رسانهها منتشر میشد.

ماجرا آنقدر بالا گرفت که شخص میرحسین موسوی را راهی مراسم ختم سعیده پورآقایی کرد و سایت نوروز ارگان حزب مشارکت نیز این حضور را گزارش داد: «مراسم ختم سعیده پورآقایی روز شنبه 7 شهریور به صورت محدود در مسجد قلهک برگزار شد و نمایندگانی از جنبش سبز برای همدردی با خانواده داغدیده این شهید مظلوم در مراسم حضور یافتند.»

در این میان، بازار توصیف داستان سعیده پورآقایی با آب و تاب وصفناشدنی داغ بود. پارلمان نیوز نوشت: «همزمان با انتشار خبر کشته شدن فردی با نام سعیده پورآقایی (آمایی) دختر جوانی که عنوان میشود اکنون پیکر او در یکی از قبور گمنام قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده است، فردی با ارسال یادداشتی برای فراکسیون خط امام(ره) مجلس به روایتی از زندگی و بازداشت سعیده پرداخت.»

این سایت خبری در ادامه متنی را با عنوان «دیروز همه گریستند» درج کرد و نوشت: «سعیده دو سال بود که دیگر پدر نداشت. اگرچه آن وقت هم پدرش نمیتوانست خیلی پا به پای دخترش تکاپو و هیاهو داشته باشد. جنگ از پدر سعیده جسمی بیمار به یادگار گذاشته بود که فقط «بود» هرچه بود پدرش بود و کولهباری از خاطرات و خطرات جنگ. خاطراتی از هشت سال دفاع از ناموس ملت ایران و امید از اینکه ناموسش را بعد از او پاس خواهیم داشت. سعیده دو سال پیش پدرش را از دست داد. آثار به جای مانده از سلاحهای شیمیایی دیگر توانی برای ماندن در او نگذاشته بود و او باید میرفت و همسر و دختر نوجوانش را که یادگار سالهای جنگ و امام(ره) بود به ما میسپرد... ما چه کردیم؟!»

این سایت خبری که تصویر اعلامیه سعیده پورآقایی را هم منتشر کرده بود، همچنین افزود: «دیروز مراسم ختم سعیده بود. مراسم ختم که نه! مادرش بود و چند نفر از اعضای خانواده و مهندس میرحسین موسوی و البته فضایی از غم و اندوه و بهت و حیرت. سعیده برای همراهی با جنبش سبز فقط به پشتبام خانهاش میرفت نه برانداز بود و نه مخملی فقط اللهاکبر میگفت. تا اینکه شبی سه زن و دو مرد آمدند او را بردند، برای همیشه!»

مظلومنمایی همان به اصطلاح معترضان به نتایج انتخابات تمامی نداشت:«امانتدارش که دلبندش را برده بودند به همهجا متوسل شد تا یادگار همسر شهیدش را باز یابد اما هرچه تلاش میکرد کمتر به نتیجه میرسید، تا اینکه به درگاه یکی از اعضای نزدیک به رئیس دولت متوسل شد و او هم راهنماییاش کرد تا به پشت سردخانهای صنعتی رسید. آری سعیدهاش را درآغوش گرفت اما چه سیاه و چه سرد. چرا دیگر از آن نشاط و شور نوجوانی اثری نبود؟! دیروز همه گریستند.»

در نامهای که سازمان مجاهدین در خصوص عاطفه امام منتشر کرد هم حرف از سعیده به میان آمد:«جناب آیتالله لاریجانی اگر واکنش سریع همسر شجاع جواد امام نبود و موضوع را رسانهای نمیکرد، اکنون معلوم نبود عاطفه چه سرنوشتی پیدا میکرد. آیا زنده بود یا همچون ترانه موسوی و سعیده پورآقایی باید جسد سوختهاش تحویل خانوادهاش میشد؟ چرا باید چنین احتمالی را بعید بدانیم؟ مگر پدر سعیده رزمندهای نبود که بر اثر جراحات شیمیایی به شهادت رسیده است؟ مگر دو عموی او در جبهههای جنگ شهید نشده بودند؟ مگر شهادت پدر و عموهای سعیده زندگی او را تضمین کرد که رزمنده بودن و مجاهدتهای پدر عاطفه بتواند زندگی او را تضمین کند؟»

سازمان مجاهدین تمام قد از مصاحبه مادر عاطفه امام با بیبیسی و رسانههای خارجی دفاع میکرد و در عین حال موضوع کشته شدن سعیده پورآقایی را به مسئولان قضایی کشور یادآور میشد.

کمی که گذشت تردیدها دامان مدعیان ماجرا را هم گرفت. سایت نوروز طی مطلبی نوشت:«پایگاه اطلاع رسانی نوروز اطلاعات تازه‏ای در خصوص خانم سعیده پورآقایی که مراسم ختم وی چند روز قبل برگزار گردید، به دست آورده است. از آنجا که نقاط مجهولی در خصوص نامبرده مشخص و مبرهن شده است که نوروز از اظهار نظر درباره آن هنوز معذور است، در حال حاضر برای جلوگیری از هرگونه پیشداوری و قضاوت عجولانه از انتشار این اطلاعات جلوگیری میکند و به همین دلیل تمام اخبار درج شده در خصوص این شخص را از سایت خود حذف کرده تا تمامی جوانب و حاشیههای این مسئله برای دست اندرکاران این سایت روشن گردد!»

چندی بعد گزارش کمیته سه نفرهای که مسئول رسیدگی به این دست مسائل بود، منتشر شد. در این گزارش در خصوص سعیده پورآقایی از قول مهدی کروبی آمده بود: «این خانم فرزند شهید است و چند نفر از اعضای خانواده او شهید شدهاند و از طرفداران آقای موسوی بودند که با مادرش شبانه تکبیر میگفتند. آمداند او را در منزل دستگیر کردند و سپس وی را مورد ضرب و شتم قرار دادند و پس از چند روز جنازهاش او را که بخشی از قسمت پایین بدن او با اسید سوخته بود مخفیانه به خاک سپردند. افراد آقای میرحسین به منزل او رفتهاند و شنیدهام آقای میرحسین موسوی در جلسه ختم او شرکت کرده است و من هم قرار بود به منزل آنها بروم که فرصت نشد و فرزندم به سراغ آنها رفت.»

گزارش کمیته سه نفره افزود:«از آقای کروبی سؤال شد آیا آنچه در مورد این چند نفر شنیدهاید برای شما اطمینان حاصل شده که این افراد را در درگیریها و آشوبهای بعد از انتخابات دستگیر و مورد ضرب و شتم و احیاناً تجاوز جنسی قرار داده‌‌اند؟ آقای کروبی پاسخ داد: نه. من اطمینان ندارم و اینها شنیدههای من است ولی چون در انتخابات معترض بودم و ذهنیتی داشتم لذا هر کسی ادعایی داشت به سراغ او میرفتیم یا آنها را دعوت میکردیم و با آنها صحبت میکردیم.»

در این گزارش در خصوص سعیده پورآقایی آمده بود: «۱ - پدر وی شهید نبوده و چند سال پیش فوت کرده واصولاً (س – پ) تنها فرزند خانواده نیست و دختر شهید هم نمیباشد. ۲- مشارالیها با مادرش اختلاف داشته و از سال ۸۶ تاکنون شش مورد از منزل فراری شده و هر بار مادرش برای پیدا کردن او به مراکز انتظامی مراجعه داشته است و در مواردی پس از روزهایی به منزل برگشته و در چند مورد هم توسط مأموران انتظامی با پسر و دختر دیگر دستگیر و زندانی یا تحویل مادرش شده است.»

چندی بعد بود که بالاخره سعیده پورآقایی پیدا شد. او ماجرای خود را اینگونه روایت کرد:«روز 13 تیر از خانه بیرون رفتم. چون در قفل بود و مادرم ممانعت میکرد از تراس پریدم و پایم شکست، وقتی رفتم بیرون در راه با فردی آشنا شدم، خیلی حالم بد بود و بدنم زخمی شده بود. من را به بیمارستان بردند و بعد حدود دو ماه در خانه ایشان بستری بودم و از من پرستاری کردند. در این مدت یک بار یکی از افراد آن خانه به من گفت که عکس من را به عنوان کسی که در تظاهرات کشته شده در سایتها زدهاند.»

سعیده در پاسخ به این سؤال گزارشگر که آیا در این مدت هیچوقت نخواستند او را به خانه برگردانند، گفت: «بله، سؤال میکردند اما من چیزی نمیگفتم و چون حالم بد بود، میترسیدم مادرم مرا اینطور ببیند حالش بد شود، چون بیمار است. اما وقتی که در سایتها آنطور خبر دادند خیلی تعجب کردم و اصلاً باورم نمیشد.»

او ادامه داد:«حتی اگر میخواستم برگردم، با شنیدن این شرایط میترسیدم، چون من که زنده بودم ترسیدم برگردم و واقعاً بلایی سرم بیاورند.»

شنیدن ماجرا اما از زبان مادر سعیده توجه بیشتری به خود جلب میکند:«حدود یک ماه و نیم از غیبت سعیده گذشته بود، در تماس تلفنی که خود را معرفی نمیکردند گفتند دخترت را کشتهاند، من گریهوزاری میکردم و آنها قطع میکردند بدون آنکه نام خود را بگویند و فقط میدانم مرد بود. چند روز بعد زنگ زدند و گفتند حتماً ختم بگیرید. من هم تصمیم گرفتم مراسم را برگزار کنم چون با این شرایط همه دوستان و آشنایان تماس میگرفتند و میپرسیدند سعیده کجاست؟ نمیدانستم تا کجا می‌‌خواهم موضوع را کش بدهم، حتی دو بار نه اینکه بخواهم جلب توجه کنم اما به مرز خودکشی رسیدم.»

مادر سعیده میگوید:«در مجلس ختم دوستان و آشناها بودند اما پس از اتمام قرائت قرآن ورود مهندس میرحسین موسوی را خیر مقدم گفتند، برایم جای تعجب داشت که ایشان از کجا خبر دارد، پیغام دادند که من بروم که آقای موسوی میخواهد تسلیت بگوید البته من نرفتم و گفتم حالم خوب نیست.»

او همچنین از سه آقا و یک خانم سخن میگوید که از طرف ستاد انتخاباتی آقای کروبی و برای کمک و پشتیبانی از آنها به در خانهشان آمدهاند. «پرسیدم آدرس ما را از کجا آوردهاند گفتند پیدا کردن آدرس منزل شما برای ما کاری ندارد. گفتند که دخترتان را کشتهاند یا در قطعه 302 دفن کردهاند یا در گور دسته جمعی دفن کردهاند. گفتم شما از کجا میدانید، من مطمئن نیستم. گفتند ما مطمئن هستیم. همانجا تکذیب کردم و گفتم دخترم نارسایی قلبی و عارضه کلیوی داشته، گفتند دروغ است نمیدانیم شما از چه میترسید و پیگیری نمیکنید.»

در واکنش به زنده شدن سعیده پورآقایی رسانههای جریان فتنه اما راه دیگری را پیش گرفتند و این همه را سناریوسازی نهادهای امنیتی کشور خواندند و توضیح دادند که فریب خوردهاند. سؤالی که وجود داشت این بود که بر فرض درستی این توجیه کودکانه برای فرار از فشار افکار عمومی آیا نزدیکان میرحسین و کروبی همه اطلاعاتشان را به این شکل به دست میآورند؟

اما این به اصطلاح فریب خوردنها یکی، دو مورد نبود که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. این همه در رسانههای برون مرزی بازتاب مییافت و اخبار آن در اختیار نهادهای حقوق بشری و... قرار میگرفت تا در سیاهنمایی وضعیت ایران سوژههای ساختگی بیشتری برای طرح داشته باشند.

اصلاحطلبان نیز نه تنها هیچگاه اعتراض نکردند و هیچگاه توضیح ندادند که با چه پشتوانه منطقی به مراسم ختم این دختر رفتهاند و اخبار مربوط به او را با آب و تاب تمام در رسانههایشان منتشر کردهاند، بلکه در جای شاکی نشستند و نهادهای امنیتی را مسئول این ماجرا دانستند! اما آیا میشد همه رسواییها را به نهادهای امنیتی نسبت داد؟ آیا تواتر این فرافکنی میتوانست در افکار، منطقی جلوه کند؟ آیا با پذیرش مدعای فتنهگران، درستی سایر اطلاعاتی که در این زمینهها به آنها میرسید و آنها نیز سراسیمه منتشر میکردند نیز زیر سؤال نمیرفت؟

ج) ماجرای ترانه موسوی

داستان ترانه موسوی از دیگر سناریوهایی بود که جریان فتنه در پروژه کشتهسازی خود مورد توجه قرار دادند تا اصلاحاتی که به قول سعید حجاریان به «خون» نیاز داشت، بتواند از این خونهای مجعول بهره بگیرد و این پروژه هم بازتاب گستردهای در سطح رسانههای جهان به دنبال داشت. این بازتاب تا بدانجا بود که سناتور مک کاتر را بر آن داشت که رسماً در مجلس سنای امریکا لب به سخن بگشاید و از جریان ترانه موسوی ابراز تأسف کند و البته کسی نبود تا از رهبران اقلیت آشوبگر بپرسد این دروغ بافیها با حیثیت ایران اسلامی چه خواهد کرد.

بعد از ماجرای هفت تیر که بعد از راهپیمایی از مسجد قبا کلید خورد، اخباری در سایتهای جریان فتنه درخصوص دستگیری برخی افراد منتشر شد که ترانه موسوی از جمله آنها بود. معترضان به نتایج انتخابات در مسجد قبا به مناسبت سالگرد شهادت شهید بهشتی گرد هم آمده بودند. در این مراسم مهدی کروبی هم حضور پیدا کرد اما خبری از میرحسین موسوی نشد. بعد از مراسم بود که طبق معمول کار به اغتشاشات خیابانی رسید و بعد هم نوبت به سناریوسازیهای جدید.

سایت نوروز وابسته به جبهه مشارکت نوشت:«یکی از دستگیرشدگان هفتم تیر 88 با نام «ترانه موسوی» متولد 1360 در وضعیتی نامعلوم به سر میبرد. یک ناشناس پس از نزدیک به سه هفته، در تماسی تلفنی با مادر او گفته است که ترانه به دلیل پارگی رحم در بیمارستان امام خمینی کرج بستری است اما خانواده او پس از مراجعه به این بیمارستان نیز نتوانستند از فرزندشان خبری بگیرند.»

این سایت همچنین از قول مادر ترانه موسوی و با اشاره به تماس افراد ناشناس نوشت:«آنها گفتهاند ترانه مشکل ناموسی داشته است و به همین دلیل میخواسته با شلنگ سرم، خود را حلقآویز کند.»

سایت نوروز همچنین افزود: «یک شاهد عینی که روز هفتم تیر دستگیر شده بود، میگوید: نیروهای ضد شورش و لباس شخصی روز هفتم تیر من و تعدادی از دستگیرشدگان را سوار بر ونهایی به ساختمانی در اطراف میدان نوبنیاد بردند و به آزار جسمی و روحی ما پرداختند. برخی از دستگیرشدگان را در همان بعدازظهر به زندان اوین منتقل کردند اما من و بقیه را آزاد کردند. ترانه در میان ما بود. او دختری زیبا، خوشاندام و شیکپوش بود و بازجوییاش از همه بیشتر طول کشید. چشمهایش سبز بود. من و تعدادی را همان شب آزاد کردند و تعدادی را نیز پیش از آزادی ما به جاهای دیگری فرستادند. اما نیروهای لباس شخصی ترانه را همانجا نگه داشتند و حتی به او اجازه ندادند تا با مادرش تماس بگیرد.»

سایت نوروز حتی به وضعیت پدر ترانه موسوی هم اشاره کرد: «پدر ترانه موسوی ناراحتی قلبی دارد و پس از ناپدید شدن تنها فرزندش در خانه بستری شده است.»

چندی بعد بود که خبر پیدا شدن جسد سوخته ترانه موسوی دو هفته پس از دستگیری منتشر شد. با وصفی که از شکل و شمایل و شیک پوش بودن ترانه با آب و تاب منتشر شده بود، انتشار این خبر میتوانست احساسات زیادی را تحریک کند. در اخبار منتشر شده آمده بود: «جسد سوخته ترانه موسوی که در روز هفتم تیر در نزدیکی مسجد قبا دستگیر شده بود، در حومه قزوین پیدا شد. این خبر از سوی یکی از دوستان وی منتشر شده است. به نظر میآید، خانواده موسوی به شدت از سوی مقامات امنیتی تهدید شدهاند. آنان نه تنها از توضیحات بیشتر به دوستان ترانه خودداری کردهاند، بلکه نخواستهاند حتی زمان و مکان تشییع جنازه وی مشخص شود.»

سایتهای خبری حامی موسوی نیز نوشتند: «ترانه موسوی بنا بر گواهی چند بازداشتی دیگر، آخرین بار در مقر پایگاه بسیج در حین بازجویی دیده شده است. نیروهای بسیجی پس از آن این دختر را از دیگر بازداشتشدگان جدا کردند و به او تجاوز جنسی کردند. ترانه موسوی چندین بار و توسط چندین بسیجی به وحشیانهترین شکل مورد تجاوز قرار گرفت و... . در بیمارستان اما با معاینه پزشک معلوم میشود که علت آسیبهای وارده نه سانحه تصادف بلکه تجاوز جنسی بوده است. نیروهای بسیجی که به شدت سراسیمه و نگران شده بودند با مشورت و هماهنگی مقامات بالاتر خود پیکر نیمه جان و بیهوش ترانه را از بیمارستان خارج میکنند و به تمامی پرسنل بیمارستان دستور اکید میدهند در اینباره سکوت کنند و با کسی صحبت نکنند(!) پرستاری که نمیخواهد نامش فاش شود اما ترانه موسوی را شناسایی میکند. سرانجام نیروهای بسیجی او را به یکی از بیابانهای خلوت اطراف قزوین میبرند. در همان حال که بیهوش بوده مجدد به او تجاوز میکنند و سپس بر روی تن نیمه جانش بنزین ریخته و او را به آتش میکشند تا تمامی آثار و نشانههای تجاوز را از بین ببرند.» داستان سراییهای پر از ابهام و تناقض سبزها پایان نداشت. کدام احمقی دختری با این شرایط را به بیمارستان میتوانست برده باشد با این خیال که دکتر او متوجه نشود و گمان کند این همه در اثر تصادف بوده است! آن قدر گفتند و نوشتند که تمام دنیا باخبر شود بر سر فرد مجهولالهویهای به نام ترانه موسوی بلاهایی آمده است که حتی در گوانتانامو هم بر سر کسی نیامده است! کسانی که هیچگاه نخواستند پاسخگو باشند، نوشتند و نوشتند و در این میان کسی چون محمد مطهری هم در سایت تابناک نوشت: «آیا مثلاً آنچه در مورد افراد بیکسی مانند «ترانه موسوی» دهان به دهان میگردد راست است؟ خانواده وی که ظاهراً در اطراف مسجد قبا دستگیر شده به کجا باید مراجعه کنند؟»

و بالاخره نوبت به کروبی رسید. وی در نامهای خطاب به هاشمی رفسنجانی از تجاوزها و شکنجه نوشت و با بیانی سخیف و زننده که حتی برخی از رسانههای مرتبط با او هم از انتشار آن انصراف دادند، نوشت: «عده‌‌اى از افراد بازداشت شده مطرح نمودهاند که برخى افراد با دختران بازداشتى با شدتى تجاوز نموده‌‌اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگى در سیستم تناسلى آنان گردیده است.»

حرف و حدیثها با انتشار این نامه بالا گرفت و رسانهها و شبکههای مختلف خارجی این داستان ساختگی را پوشش دادند و این همه در راستای همان پروژه 72 تنسازی از وقایع بعد از انتخابات بود.

اما 19 مرداد بخش خبری 20:30 گزارشی پخش کرد که در آن واقعیاتی در مورد ترانه موسوی مورد توجه قرار گرفته بود. در این گزارش توضیح داده شده بود که با توجه به آمار موجود تنها سه نفر با نام ترانه موسوی وجود دارند. این گزارش به سراغ یکی از این سه نفر و تنها کسی که میتوانست مصداق این خیال پردازیها باشد، رفته بود و با خانواده ترانه موسوی مصاحبهای ترتیب داده بود.

چندی بعد سردار رادان هم درخصوص شایعه کشته شدن ترانه موسوی گفت: «زمانی که موضوع خانم موسوی، کشته شدن او و همچنین تعرض به وی و بعد هم سوزاندن جسد او عنوان شد، ما هم حساس شدیم که این چه اتفاقی بود که همه میدانند، اما پلیس که باید از این اطلاعات باخبر باشد، اطلاعی از این موضوع ندارد. در نتیجه پیگیریهایی را انجام دادیم که نتیجهای در پی نداشت و در ادامه به سایت جمعیت مراجعه کردیم که اسم سه نفر با نام ترانه موسوی به دست آمد.»

سردار رادان ادامه داد: «یکی از این افراد، دختر دو سالهای بود که اساساً با خبر اینها هماهنگ نبود. دو تن دیگر هم مورد تحقیق و پیگیری قرار گرفتند که مشخص شد خانمی که آنها اعلام کردهاند، چندین سال است در خارج از کشور زندگی میکند و با خانوادهاش هم مصاحبه شد که موضوع خندهداری بود.»

این همه اما باز هم خیالپردازیها را متوقف نکرد. سؤالی که وجود داشت، این بود که اگر واقعاً مدعیان راست میگویند چرا به سراغ پدر ترانه موسوی که خبر بیماریش را منتشر میکردند و مادر او که مصاحبههایش را نقل میکردند، نمیروند و تصاویر آنها را منتشر نمیکنند. اگر واقعاً ترانه موسوی دیگری وجود دارد که به هر دلیل ثبت احوال از آن بیخبر است، چرا به یکباره خانواده ترانه موسوی هم همراه با او گم و گور شدهاند؟

جریان فتنه هیچگاه درصدد پاسخ به این ابهامات برنیامد بلکه تنها کوشید تا یکطرفه ابهاماتی جدید ایجاد کند و خود را از زیر بار فشار افکار عمومی رهایی بخشد. به یکباره نه تنها خانواده ترانه موسوی ادعایی گم و گور شده بود، بلکه دیگر حتی خبری از دوستان او هم نبود. با وجود آنکه سایت خبری «الف» نیز طی فراخوانی از مدعیان وجود ترانه موسوی چهارمی در کشور و سایر افراد خواسته بود تا اگر خبری از خانواده ترانه چهارم دارند، ارائه کنند، اما باز هم خبری نشد.

کروبی هم در گفتوگو با هیئت سه نفره قوهقضائیه که برای پیگیری مسائل بعد از انتخابات تشکیل شده بود، تأکید کرد: «من ترانه موسوی یا اعضای خانواده او را ندیدهام و از افراد مرتبط با آقای میرحسین موسوی و اعضای کمیتهای که من و آقای موسوی تشکیل دادهایم، شنیدهام و خودم اطمینان ندارم و فقط صرفاً شنیدههای اینجانب است و در این مورد مستندی ندارم.» عوامل فتنه اگرچه پذیرفتند سندی ندارند، اما هیچگاه موضوع را با مردم درمیان نگذاشتند تا سوءاستفادهها و آبروریزیها ادامه پیدا کند.

دست آخر کار به مجلس سنای امریکا کشید تا آبروریزی تمام عیار مدعیان وطندوستی کامل شود. سناتور تریوس مککاتر 21 جولای ضمن نمایش عکس بزرگی از ترانه موسوی در سنای امریکا، ماجرای تکاندهندهای از دستگیری، تجاوز و قتل فجیع ترانه موسوی را برای سناتورها و خبرنگاران امریکایی تعریف کرد و از رهبر ایران خواست تا به عکسی که در کنارش قرار داده بود، خوب نگاه کند.

مک کاتر توضیح داد که نام این دختر ترانه موسوی است. او گفت: «این دختر در نزدیکی مسجد قبا دستگیر شده است؛ جایی که او در راه رفتن به آرایشگاه بوده است.» وی توضیح داد که بعد از دستگیری ترانه او تحت فشار قرار گرفته و توسط کسانی که او را دستگیر کرده بودند، مورد تجاوز واقع شده، بعد هم در حالی که بیهوش بوده به بیمارستان منتقل شده و در آنجا فوت کرده است.

کاتر از پیدا شدن بدن ترانه بین کرج و قزوین سخن گفت که برای جلوگیری از کالبد شکافی سوزانده شده است. این سناتور امریکایی حتی به وضعیت خانواده ترانه موسوی اشاره کرد و گفت که آنها تهدید شدهاند و از آنها خواسته شده سکوت کنند.

کاتر بعد از نقل این داستان خیالی با لحنی بیشرمانه خطاب به رهبر انقلاب گفت: «رفراندوم در مورد شما برگزار شد و شما شکست خوردید.» او همچنین عبارات دیگری را نیز به کار برد تا نشان دهد دروغپردازیهای اقلیت فتنهگر، تا چه اندازه دشمنان انقلاب را جری کرده است.

چندی بعد سایت خبری الف با دفتر این سناتور تماس گرفت و مستندات ادعای مک کاتر را جویا شد. این سایت خبری در توضیح پیگیریهای خود نوشت: «خبرنگار الف در جستوجوی سرنخی از هویت خانم ترانه موسوی هفته پیش از طریق تلفن، فکس و ایمیل با سناتور مککاتر تماس گرفت و هر بار از وی پرسید اطلاعاتش از دستگیری و قتل «ترانه موسوی» را از کجا به دست آورده است؟ اما سناتور مک کاتر هر بار به بهانهای از پاسخ به سؤال خبرنگار الف طفره میرفت.»

الف همچنین ادامه داد: «نهایتاً صبح امروز منشی سناتور مککاتر در مقابل اصرار و سماجت خبرنگار الف، گفت: واقعاً نمیداند آقای سناتور اطلاعات مربوط به ترانه موسوی را از کجا آورده است!»

داستان جعلی ترانه موسوی به افسانهای پرغصه تبدیل شد که نتیجه آن جز آبروریزی برای ایران و یکی از مصادیق «ظلم بزرگ» فتنهگران نبود. بازتابهای بینالمللی ادامه یافت و این هم در حافظه تاریخ ثبت شد تا هر بار که سخن از ایران به میان میآید با کنایه هم که شده است، سخن از ترانه موسوی هم گفته شود. کروبی حتی بعد از انتشار تصاویر خانواده ترانه موسوی هم کوشید تا این تصاویر را به خانواده دیگری غیر از خانواده ترانه موسوی مورد نظر خود نسبت دهد. این کوششها در حالی بود که هیچ ترانه موسوی دیگری از جانب کروبی معرفی نشد و خانواده ترانه موسوی ادعایی هم هیچگاه پیدا نشدند. چگونه تا قبل از بالا گرفتن ماجرا دسترسی به خانواده ترانه موسوی وجود داشت اما به یکباره این دسترسی قطع شد و خانواده ترانه موسوی به یکباره غیب شدند؟ این سؤالی بود که هیچگاه اقلیت فتنهگر به آن پاسخ نداد. همانند این سؤال اصلی که به راستی مردم باید حقوق تضییع شده خود و اعتبار لطمه دیده کشور را از چه کسی بازستانند؟

برچسب ها: قمار ، آبرو ، کشور ، فتنه