پدیده چاپلوسی همچون سلولهای سرطانی به سرعت رشد می‌کنند.
32 بازدید
تاریخ ارائه : 10/14/2012 3:59:00 PM
موضوع: علوم تربیتی
کد خبر: ۲۷۸۵۸۲
تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۱۱
در تازه‌ترین شماره نگاه پنجشنبه پرونده‌ای در نکوهش چاپلوسی و تملق منتشر شده که در آن راهکارهایی نیز برای برون‌رفت از این معضل اجتماعی-فرهنگی مطرح شده است.
به گزارش خبرآنلاین، بیست و هشتمین شماره کتاب هفته «نگاه پنجشنبه» با پرونده ای در مذمت چاپلوسی و عنوان «تغاری بشکند ماستی بریزد...» منتشر شد. در این شماره گفت‌وگویی خواندنی با عماد افروغ یکی از مطالب پرونده است و در کنار آن یادداشت‌هایی از صادق زیباکلام، عباس عبدی، فریدون مجلسی، شاهرخ تندروصالح، محسن باغبان، محسن مطلق و... به چشم می خورد.
همچنین در این شماره دکتر ضیاء موحد به بهانه روز بزرگداشت حافظ، یادداشتی نوشته‌ درباره موسیقی زبان حافظ. احمد اکبرپور به وضعیت کودکان در دنیای دموکراسی پرداخته و سیدعلیرضا میرعلی‌نقی یادی کرده است از خواننده مرا ببوس؛ زنده‌یاد حسن گل‌نراقی و...داستان‌هایی از ایتالو کالونیو به ترجمه نرگس جوکار، نجیب محفوظ به ترجمه اسدالله امرایی و نیز شعرهایی از علی ثابت‌قدم، راضیه بهرامی و صالح سجادی، مطالب بخش ادبیات این شماره نگاه پنجشنبه‌اند.
در این بخش پرونده‌ای مختصر برای دکتر شفیعی‌کدکنی نیز به بهانه انتشار کتاب «با چراغ و آینه» فراهم شده؛ با مطالبی از مشیت علایی، سیدعبدالجواد موسوی و محمد رمضانی‌فرخانی. گفت‌وگو با عباس خوشدل؛ آهنگساز آهنگ نیلوفرانه نیز از مطالب بخش هنر این شماره نگاه است. در پرونده بار دیگر شهری که دوست می‌دارم، این بار به موزه هنرهای ملی پرداخته شده است با یادداشت‌هایی از سیداحمد محیط‌طباطبایی، اسماعیل نظری و شرمین نادری.
در بخشی از یادداشت صادق زیباکلام در پرونده ویژه این شماره با عنوان «کندوکاوی در نتایج سیاسی بلندمدت چاپلوسی» می خوانیم:
«مرز چاپلوسی تا کجا می‌تواند برود؟ بر خلاف تصوری که ممکن است داشته باشیم، مرز چاپلوسی تا ابعاد بسیار باورنکردنی می‌تواند گسترش یابد. چاپلوسی معمولاً از نقطه‌ای پایین، ابتدایی و بعضاً نه چندان مهم شروع می‌شود...پدیده چاپلوسی همچون سلولهای سرطانی به سرعت رشد می‌کنند...مثلا ما می توانیم از شیوایی قلم سردبیر نگاه پنجشنبه تعریف و تمجید کنیم. شاید تا اینجای کار اشکال زیادی نداشته باشد اما ... «شیوایی قلم» سردبیر نگاه پنجشنبه به سرعت تبدیل می شود به مرحله بعدی که او را اساساً نویسندهای «صاحب سبک» خطاب می کنیم. در مرحله بعدی «سبک» «میرفتاح» منظماً در میان کارکنان نگاه پنجشنبه تکرار می شود. بعد میرسد به مرحله بعدی که اساساً «نثر» میرفتاح و «سبک» میرفتاح در میان نویسندگان بعد از انقلاب بی همتا و یک تحول ادبی در نثر فارسی بعد از انقلاب به شمار می رود. بعد می رسد به قبل از انقلاب، بعد می رسد به تاریخ معاصر ایران و آنقدرها طول نمی کشد که علی میرفتاح ما می رود بالاتر از سعدی و حافظ.... اشکال کار از جایی شروع می شود که آقای میرفتاح خودش را در جایگاهی تصور و باور می کند که متملقین و چاپلوسان او را در آن قرار داده اند. مشکلات و مصیبتها دقیقاً از همین جا شروع می شود. اولین مشکل این است که چون آقای میرفتاح باورش شده که نابغه است بنابراین حق و حقوق زیادی برای سایر نویسندگان مجله قائل نمی شود. انتظار دارد هرچه نوشت چاپ شود و چون نابغه است این حق را دارد که در مورد نوشته ها و کار دیگران اظهار نظر کند. چون باورش شده نابغه است انتظار دارد همه او را به چشم یک نابغه ببینند. به تدریج دیگر خوشش نمی آید وقتی احساس می کند که این فرد یا آن یکی خیلی او را به چشم یک نابغه نگاه نمی کند. چون نابغه است پس کارش، تصمیماتش، فکرش، اقداماتش، سیاستهایش و... همه کامل و بیعیب و نقص هستند. طولی نمی کشد که او دیگر دوست ندارد کسی از او، کارهایش و نوشته هایش انتقاد کند. طولی نمی کشد انسانهایی که آقای میرفتاح را در هیبت یک نابغه نمی بینند به تدریج از کنار او پراکنده می شوند و برعکس همکارانی که بیشتر تملق و چاپلوسی آقای میرفتاح را میگویند به وی نزدیکتر می شوند...
کمی به عقب برگردیم و در احوال آخرین فرد سلسله پادشاهی در ایران تامل کنیم. محمدرضا پهلوی در ابتدای به قدرت رسیدنش در شهریورماه 1320 یک ولیعهد خجالتی، بی تجربه و نه چندان باسواد و تحصیلکرده بود، بدون اینکه تجربه چندانی در امور اجرایی و مملکت داری داشته باشد. به دلیل سقوط ناگهانی پدر، او یکشبه اعلیحضرت و شاهنشاه می شود. در 12 سال نخست سلطنتش (1332-1320) او همچنان یا کم و بیش، پادشاهی نه چندان مقتدر باقی می ماند. اما بعد از کودتای 28 مرداد سال1332 و تهی شدن ساختار سیاسی قدرت در ایران از امثال دکتر محمد مصدق، احمد قوام السلطنه، دکتر غلامحسین صدیقی و...، محمدرضا پهلوی به سرعت در مسیر پادشاهی مقتدر قرار گرفت. شرح و بسط این روند در ورای کار ما قرار می گیرد اما نکته مهم در این فرآیند آن بود که او هر روز بیشتر و بیشتر در محاصره چاپلوسان و متملقین قرار گرفت و در مقابل، شخصیتهای اصیل و موجه بیشتر و بیشتر از وی فاصله گرفتند. او که فردی کاملاً معمولی بود بدون برخورداری از استعداد و تواناییهای خاصی در فضای جدید بعد از کودتای 28 مرداد تبدیل شد به «فرمانده کبیر»، «اعلیحضرت شاهنشاه آریامهر»، «خدایگان آریامهر کبیر»، «پدر تاجدار»... سیاستها و اقدامات وی «تاریخ ساز»، «دوران ساز» و «بی همتا» لقب گرفتند. مطبوعات، رسانه ها، چهره ها و شخصیت های سیاسی، رادیو و تلویزیون، نویسندگان و بزرگان کشور صف بسته بودند تا وصف سیاست ها، تدابیر، اقدامات و تصمیمات محیرالعقول «فرمانده کبیر، خدایگان آریامهر» را بنمایند. آنقدر گفتند و نوشتند که شاه واقعاً باورش شده بود که چهره ایران را تغییر داده و آن را از کشوری عقبمانده به یک کشور ثروتمند، توسعه یافته و پیشرفته تبدیل کرده. تملق به جایی رسید که در سالهای آخر حکومت پهلوی سخن از آن بود که « ما حاضر هستیم الگوی بی نظیر و موفقی را که در راه توسعه و پیشرفت ایران به کار گرفته ایم در خدمت سایر کشورهای در حال توسعه قرار دهیم». متملقین مردم را بمباران تبلیغاتی کرده بودند از نقش تاریخی اعلیحضرت در ابداع یک «الگوی موفق ایرانی برای توسعه بدون آنکه از غربی ها یا شرقی ها تقلید کرده باشند» (صادق زیباکلام، مقدمه ای بر انقلاب اسلامی، انتشارات روزنه، 1391).
باور نکردنی است اما شاه مدعی شده بود که «مدل توسعه ای که در ایران به کار گرفته شده حتی می تواند برای کشورهای توسعه یافته غربی هم نکات قابل توجهی در بر داشته باشد» (همان). کار به جایی رسید که وزیر بازرگانی اش بعد از بازگشت از سفر ایتالیا در سال 1354، یعنی کمتر از سه سال مانده به انقلاب، به اعلیحضرت میگوید که «در سفرش به ایتالیا بعضی از مسوولان کشور ایتالیا به وی می گویند که کاش اعلیحضرت می توانستند مدتی هم به ایتالیا بیایند و اقداماتی را که در ایران انجام داده اند در ایتالیا هم انجام بدهند». شاید ما تصور کنیم که شاه از این همه تملق به تنگ آمده و آن را یک جورهایی «دست انداختن» خودش بپندارد. اما اعلیحضرت در نهایت تبختر می فرمایند «بدش نمی آمد که میتوانست به ایتالیایی ها هم کمک کند اما نمی تواند چون ملت و کشورش به او نیاز دارند».
چه کسی شاه را به این نقطه رسانده بود؛ خودش؟ اطرافیان چاپلوس و متملقش؟ نظام سیاسی ای که به چهره ها و شخصیت های متملق و چاپلوس میدان می دهد و برعکس، انسانهای اصیل، باکلاس، وطن پرست و دوستدار ملک و ملت را خانه نشین می کند؟