عدالت باید آبیاری شود
23 بازدید
تاریخ ارائه : 2/9/2013 9:42:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

عوامل سقوط حکومت ها : برخورد ناشایسته 
دنیاگرایى سران و استبداد راى آنان ، ظلم به مردم و فقر آنان ، در روحیه امت تاءثیر منفى مى گذارد و ناخود آگاه بدبینى و سوءظن جامعه را بر ضد مدیران و حکام بر مى انگیزاند.
مردم در مواقعى که لازم است به مسؤ ولان هر کارى مراجعه کنند، اگر در برخورد با کارگزاران و دست اندرکاران امور نیز حرکت ناشایستى از عوامل دولت ببینند، بدبینى و بدگمانى شان دو چندان مى شود و با افزایش این حالت ، در ذهن خود دنبال راهى مى گردند تا عامل مزاحم را از سر راه خود بردارند، همانطور که یک راننده موانع را در جاده بر مى دارد و یک عابر جاده بیابانى و ریگزار اگر پا برهنه باشد ریگهاى تیز و چیزهاى دیگرى که پایش را مجروح مى کند از جاده به بیرون پرتاب مى کند.
لذا آن گروه از مدیران اداره جامعه که ارباب رجوع دارند یا خود عامل رجوع به مردم هستند، باید در مقابل خواسته مردم یا اعتراض آنان ، برخورد سالم و جذابى داشته باشند و الا خود، با دست خود موقعیت و وضعیتى را پدید مى آورند که نه تنها بر تعداد بدگمانان مى افزایند، بلکه خوش گمانان به حکومت و نظام امت را از خود بریده و از دست خواهند داد. عامل یاءس و بدبینى بیشترى مى شوند. نظام جامعه را در سراشیبى سقوط قرار مى دهند و ناگزیر از هم پاشیده شدن آن فراهم مى شود.


بد اندیش مردم ، به جز بد ندید

بیفتاد عاجزتر از خود ندید

اگر عوامل دولت از پایین تا بالا به این نکته آگاه باشند که به فرمایش امام خمینى (ره ) ((مردم ولى نعمت ما هستند)) و با عنایت ، لطف و اعتماد مردم جامعه ، بر سریر قدرت تکیه زده اند، سعى و تلاش خود را صرف خوش برخوردى و رفتار شایسته ، با مردم خواهند کرد، از در دوستى با آنان در مى آیند و به هیچ وجه نمى گذارند کینه اى از خود در دل مردم پدید آورند مگر اینکه انسان بدگهرى است و هدفش تخریب خوشبینى مردم باشد.
جامعه باید اساس کار و پویندگى اش از بالا به پایین بر پایه محبت ،عطوفت و مهربانى باشد تا بتواند ثبات و دوام براى حاکمیت را نیرومندتر و پر توان تر نماید. بطور بنیانى و همساز با فطرت اعتقاددادى ، عقل حکم مى کند انسان براى بقا، بر تلاش و تکاپوى خود بیفزاید و دنباله رو مسیرى باشد که درصدى از ماندنش را تاءمین و تضمین کند و آن از طریق دوستى با مردم جامعه ممکن است . امام على علیه السلام در این باره مى فرماید: ((التودد نصف العقل (399) )): پذیرش دوستى و محبت نیمى از عقل است .
روش پیامبر اکرم در برپایى جامعه مدنى اسلام ، اندک زمانى که توانست در مدینه مستقر شود، پیاده کردن طرح برادرى مسلمانان با یکدیگر بود. یکى از مقاصد مهم آن حضرت با اجراى عقد اخوت ، حفظ نظام مقدس اسلام بوده ، تا راه نفوذ اختلاف را بسته و الفت و مهربانى را میان مردم بر اساس ‍ عقیده ، استوار نماید. بینش پیامبر اکرم این نبود که از توده مردم براى خود دشمن بتراشد، قرآن در این باره فرمود: ((انما المؤ منون اخوة ...(400) )): مؤ منان با هم برادرند پس صلح و عدم اختلاف را بین برادران اجرا نمایید. علاوه بر این اقدام مهم ، یکى از موارد مصرف زکوة و مالیات اسلامى را براى تاءلیف قلوب به نظام اسلامى قرار داد: ((انما الصدقات ل ... المؤ لفة قلوبهم و...(401) ((ع
این آیه در سوره توبه ، (سوره اى که با برائت از مشرکان شروع شده و بدون بسم الله الرحمن الرحیم است . گویاى خشم و انتقام خدا و رسول باشد) آمده و در پایان همین آیه مى فرماید: ((فریضة من الله ))موارد
هشتگانه مصرف مالیات اسلامى فریضه و امر واجب خداوندى است .
قرآن در چند مرحله آیه ((خفض جناح )) را که کنایه از برخورد خوش و فروتنى با مردم است به انسانى تذکر مى دهد که (در مهربانى ، گذشت ، رحمت تحمل مصائب مخالفان و در خانه اش بر همگان گشوده تا هر کس ‍ نیازى دارد بتواند او را ببیند) کسى مانند او نیست . به پیامبرى که رحمة للعالمین است ، مى فرماید: ((و اءخفض جناحک للمؤ منین (402) ))بالهاى خود را براى مؤ منان پایین آور.
پرندگان بال دارند و پرنده هنگامى که مى خواهد فرزندان خود را از گزند حوادث در امان دارد براى حیات و بقاى آنها بال خود را باز مى کند. بر روى آنان مى گستراند و فرود مى آورد. مردم جامعه پیامبر اینگونه تحت پوشش ‍ رحمت آن حضرت بودند، تا توانست از افرادى همچون ابوسفیانها و وحشى هایى که حتى قاتل عمودى دلاور او بودند بگذرد.
در اینجا که قرآن مى گوید: ((مؤ منین )) منظور مؤ منان با همه خصوصیات ایمانى نیست . بلکه آن مؤ منانى است که با هم جنگ و قتال نیز مى کنند و... یعنى عامه مردم مسلمان جامعه ، درست همان آیه ((انماالمؤ منون اخوة ))بطور یقین آن مؤ منان ، از مردم مسلمان جامعه ما (حتى از بسیارى از مخالفان ما) بهتر نبوده اند، و الا اگر انسان واقعا مؤ من باشد، با دیگران ستیزه جویى نمى کند در ترور شخصیت دیگران و مخالفان اندیشه خود بر نمى آید، با گویندگان لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على ولى الله و منتظران ظهور حضرت حجة عجل الله تعالى فرجه الشریف دشمنى نمى کند. همچنین قرآن تاءکید بر ((صفح ))و ((گذشت )) مى نماید. صفح یعنى : با حلم و چشم پوشى از مخالفان گذشتن و اعراض ‍ کردن (403) ((فاصح الفح الجمیل )): اعراض با حلم و چشم پوشى ، آنهم با صفت جمیل ، ((از آنان با زیبایى تمام بگذر)). به عبارت دیگر رفتارت با این مخالفان طورى باشد که زیبایى داشته باشد. نفس ‍ ((صفح ))زیباست با ((جمل )) زیباتر مى شود. زیبایى را دیگران تعریف و تمجید مى کنند، حتى مخالفان ذکر خیر انسان را دارند. فرمان خداوند بر ((صفح جمیل )براى ریا نیست ، براى دلگرم کردن مردم و تمایل آنان به طرف اسلام است . به جاى ((صفح )) مى توانست بفرماید ((اعراض ‍ ولى مفهوم صفح ، آنهم صفح جمیل را نداشت .
به نظر ما، منش و رفتار در دوران بعثت و بعد از آن را نباید دو گانه گرفت و - نعوذ بالله - بگوییم موقعیت فرق مى کرده و پیامبر در آن زمان در ضعف بوده است و... .براى پیامبرى که اجازه دارد در نظام تکوین تصرف کند، این امکان وجود داشت که بدون ذره اى رنج ، تمام مخالفان را از سر راه بر دارد و نظام اسلامى را پدید آورد، ولى نمى خواست از این طریق وارد شود. این نوع سخنان ناهنجار درباره پیامبران از عدم شناخت انسان نسبت به منجیان خدایى مردم ، با هم تفاوت داشته باشد، نباید گمان کنیم اکنون در دوره مدینه اى پیامبر زندگى مى کنیم . جهان امروز مانند چند قبیله در کنار هم ، یا - به اصطلاح - همانند یک دهکده است . هر چه در کشور از قدرت و استحکام برخوردار باشیم به یقین در سالهاى اول بعثت پیامبر زندگى مى کنیم . قدرت در دست دشمنان مشرک و مخالفان معاند اوست . اقتدار پیامبر تا اندازه اى در بنى هاشم و فرزندان عبدالمطلب وجود دارد، آنهم نه همه فرزندان عبدالمطلب . از اینها گذشته ، ما ماءمور به نشر و تبلیغ اسلام هستیم . این وظیفه با خشونت و بر خورد نادرست سازگارى ندارد.
بنابراین با توجه به وضعیت کنونى دنیا و اندک بودن ما در مقابل کثرت دشمنان کینه توز، نه تنها تمسک به این آیات ، نابجا و گزاف نیست بلکه هنوز به مرحله و زمانى نرسیده ایم که ((واغلظ علیهم ))(404) را ملاک رفتار خود با غیر بگیریم تا چه به رسد به خودى ها و مردم خودمان که قدرت را به ما واگذار کرده اند.
برداشت ما این است که اگر - فرضا - به آن مرحله (یعنى زمان قدرت پیامبر در مدینه ) رسیده بودیم ، مى بایست دوران ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالى علیه آغاز مى شد. لذا باید در برخورد با مردم و دگراندیشان (ولو به ظاهر مسلمان ) رفتارى غیر از این داشته باشیم و حتى در برخورد با هم دهکده اى هایمان نیز باید تجدید نظر کنیم .
پیامبر اکرم ((فظا غلیظ القلب )) نبود، اگر در برخوردها سنگدل و خشن بود ،- بنا به فرمایش قرآن - مردم از دور او پراکنده مى شدند: (( لانفضوا من حولک (405) ))پیامبر اکرم با مردم از در رحمت ، نرمى و لطف وارد مى شد و قرآن در آغاز همین آیه مى فرماید: ((فبما رحمة من الله لنت لهم )): نرمخو شدنت به آنان از رحمت خداوند است .
بنظر مى رسد اگر ما رفتار و کردار پیامبر را از قرآن نمى شنیدیم ، باور نمى کردیم و مى گفتیم سندش صحیح نیست ولى خوشبختانه جاى انکار نیست .نص قرآن است نقل تاریخى یا روایى نیست که بگوییم ساخته و پرداخته جاعلان حدیث و تاریخ نویسان است ، افزون بر این حتى هیچ یک از رفتار نرم منشانه پیامبر به صلاح حکام جور و جاعلان حدیث نبوده است ، تا بخواهند آن را نشر دهند بلکه اگر مى توانستند همین مقدار کم را که ذکر شده و در کتب روایى و تاریخ آمده بیان نمى کردند. جاعلان حدیث وابسته به حکام جور براى اینکه اعمال و رفتار خود را توجیه کنند، بسیارى از افعال خود را همانند پیامبر ذکر کرده اند !مثل فراموش کردن غسل جنابت و براى نماز حاضر شدن ، یک رکعت کم و زیاد کردن ، سهو در نماز و استفاده از غنا و..(406) بنابراین از خوى و خصلت پیامبر در برخورد با مردم نیز بسیارى از وقایع بوده که چون به صلاح حکام بنى امیه و بنى عباس نبوده از آنها مطلبى بیان نشده است (407) آن حضرت تند خویى و بدزبانى همسران مشهورش را تحمل مى نمود. دو تن از همسرانش که اسرار پیامبر را فاش کردند و با توطئه چینى و تبانى به آزار آن وجود متخلق به اخلاق عالیه پرداختند، از خود طرد نکرد و امین وحى با آوردن آیاتى آنان را توبیخ و تهدید کرد.(408)
عایشه و حفصه آنقدر در اذیت و آزار پیامبر پیشروى کردند تا ابوبکر و عمر در صدد تنبیه دختران خود آمدند ولى پیامبر اکرم جلوگیرى کرد(409) این نوع رفتار زیبا و جالب با طبقه زنان آن هم در زمانى که مدت اندکى از چهره خشونت عرب نسبت به زنان پایان یافته بود ولى فرهنگ آن در جامعه وجود داشت ، شگفت انگیز است .
پیامبر اجازه نمى داد حتى اطرافیانش به غیر مسلمانان پرخاش نمایند تا چه رسد به اینکه مسلمانى مسلمان دیگر را به باد ناسزا بگیرد.
((روزى چند یهودى بر آن حضرت وارد شدند و با طرز مخصوصى سلام کردند که بوى جسارت در آن وجود داشت پیامبر با تغافل در جواب فرمود: ((و علیکم )): بر شما باد، عایشه متوجه قصد آنها شد و با عصبانیت شروع به پرخاش و ناسزا گویى نمود، پیامبر فرمود: ((عایشه آرام بگیر، بد زبانى نکن مگر نمى دانى خداوند رفق و مدارا با همه کس را دوست دارد.))(410)
پیامبر درباره خود اهل انتقام نبود، جسارت کنندگان و بى حرمتى کنندگان را با دیده اغماض مى نگریست ، عفو و بخشش را بر انتقام ترجیح مى داد.
((در برگشت از غزوه تبوک که تعدادى از منافقان شناخته شده از دید پیامبر، در حالى که صورت هاى خود را پوشیده بودند که دیگران آنها را نشناسند، قصد ترور پیامبر را نمودند و هنگام عبور از گردنه رفتند تا مرکب آن حضرت را رم دهند، با اینکه بعضى یاران پیامبر اصرار کردند تا نام آنان را فاش کند ولى آن ((وجود سر پوش )) از افشاى نام آن منافقان صحابه خوددارى فرمود و از مجازاتش چشم پوشید.))(411) ((عبدالله بن ابى ، سرکرده منافقان که از شایعه سازى و مخالفت با پیامبر و مسلمانان فروگذار نمى کرد، هم او بود که گفت : ((اگر به مدینه برگردم این طفیلى هاى زبون یعنى مهاجران را از آنجا بیرون مى کنم ))(412) و آیات درباره او نازل گردید، پیامبر نه تنها با او برخورد بدى نداشت بلکه با کمال مدارا رفتار مى کرد حتى وقتى مریض شد به عیادت او رفت )).(413) درباره خود، بدرفتارى دیگران را مى بخشید و تسامح مى کرد ولى نسبت به قوانین خدا مسامحه نمى فرمود حتى شفاعت دیگران را نمى پذیرفت و مى فرمود: ((اقوام و ملل پیشین دچار انقراض نشدند مگر اینکه در اجراى قانون عدالت تبعیض روا داشتند هر گاه یکى از طبقات بالا مرتکب جرمى مى شد او را بخشیدند ولى اگر کسى از زیردستان جرمى همانند او انجام مى داد او را کیفر مى دادند، قسم به خدا که جانم در دست اوست اگر چه مجرم از نزدیک خویشانم باشد.))(414) پیامبر در برخورد با مردم آنقدر صادقانه ، با صفا و صمیمیت رفتار مى کرد که حتى آن حضرت را اذیت و آزار مى دادند و مى گفتند: (( محمد گوش است هر چه بگویید مى پذیرد)) (لذا مى توان او را فریب داد): ((منهم الذین یؤ ذن النبى و یقولون هو اءذن ...(415) ((ع
این آیه درباره نبتل نازل گردید او نزد پیامبر مى آمد سپس به جمع منافقان وارد مى شد و این سخنان را مى گفت او مردى چاق و بلند قد بود و موهایى بلند و چهره اى سیاه ، چشمان او سرخ و قیافه بدى داشت فقط پیامبر دیگر او را به حضور نپذیرفت والا اقدام دیگرى بر ضد او نکرد تا او را مجازات کند و از حقوق اجتماعى محروم نماید. درباره او فرمود: ((هرکس ‍ مى خواهد به شیطان نگاه کند نبتل را ببیند))(416)
سخنان منافقان در سوره احزاب و آل عمران چقدر سخنان چقدر نابجایى در ((دوران جنگ )) است به دو نمونه از آنها اشاره مى کنیم :
((و اذ یقول المنافقون و الذین فى قلوبهم مرض : ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا(417) ))منافقون و کسانى که باطن خرابى دارند گفتند: خداوند و رسولش جز فریفتن ما و عده اى نداند.
((یقولون لو کان لنا من الآمر شى ماقتلنا ههنا...(418) ))اگر ما در حکومت یا فرماندهى جنگ دستى داشتیم اینجا کشته نمى شدیم - یعنى از قوم ما افرادى کشته نمى شدند.
کاملا روشن است که پیامبر حتى در زمان جنگ ، آنهم جنگى که پایانش ‍ شکست بود، برخورد بدى با این گروه نکرد، در حالى که به خدا و پیامبر اتهام فریبکارى زدند، نه آزادى بیان را از آنان سلب کرد، نه دادگاه صحرایى برایشان تشکیل داد فقط با زبان وحى از پاسخ فروگذار نمى کرد. نوع عکس ‍ العمل گفتارى پیامبر در قرآن آمده است .
حلم و بردبارى و تحمل بدرفتارى افراد امت از خصوصیات بارز و روشن پیامبر اکرم در مقابل مخالفان بوده است به یقین اگر بعضى از ما در زمان پیامبر مى زیستند، آن حضرت را غیر مکتبى و همچنین فاقد شخصیت قدرتمندى براى اداره جامعه مى دانستیم . - نعوذ بالله -
بنابراین این حلم و بردبارى از اصول مدیریت ، آن هم مدیریت سطح عالى زمامداران جامعه مى باشد.
در دیوان منسوب به حضرت امیر علیه السلام چه مثال زیبایى آمده است ! که معناى حلم را نیز براى ما روشن مى کند:


((وذى سفه یواجهنى بجهل

و اءکره ان اکون له مجیبا ))

((یزید سفاهة و اءزید حلما

کعود زاد فى الاحراق طیبا ))

((انسان نادانى از روى جهل با من روبرو مى شود - بد مى گوید - ولى من اکراه دارم ، جواب او را بدهم . او بر جهل خویش مى افزود و من بر حلم خود، مانند عودى که در آتش مى سوزد ولى بوى خوشى از آن ساطع مى شود.))
این عملى ترین نوع حلم است ، انسان بردبار اگر با او برخورد بدى هم شد، خود خورى مى کند ولى دیگران را از خود نمى رنجاند بلکه بر عکس محیط سراسر زیبایى و جمال معنوى را با برخورد خوش پدید مى آورد. افزون بر این ، خیلى از جاها نباید عکس العملى نشان داد. بالاخص کسى که قدرت دارد باید ((تغافل )) را وسیله عدم برخورد خود قرار دهد. با این روش نه خود را از لحاظ روحى شکنجه داده نه باعث کدورت دیگران شده است :


((و لقد اءمر على اللئیم یسبنى

فمضیت ثمة قلت لا یعنینى (419) ))

بر انسان پستى گذشتیم که فحش و ناسزا مى داد، عبور کردم سپس گفتم با من نبوده است .
سیره پیامبر و ائمه اطهار مشحون و مملو از برخوردهاى جاذبانه با مردم است که باید سرمشق ما قرار گیرد تا عفو و بخشش در رفتار اجتماعى بالا دستان نسبت به زیر دستان قدرت کشش امت به طرف حفظ حکومت را کارا و فعال گرداند. البته اگر کسى قدرت دیگران را نسبت به خود داشته باشد و از در عفو و گذشت وارد شود کار حق و سزاوارى را انجام داده است : ((اولى الناس بالعفو اءقدرهم على العقوبة (420) ))برترین و سزاوارترین مردم بر عفو و گذشت کسى است که قادرترین و توانمندترین افراد براى گرفتن انتقام باشد. اگر بتواند انتقام بگیرد و نگیرد ارزشمندترین انسان محسوب نمى شود.
این نوع برخوردها زمینه دوستى و محبت مردم را فراهم مى کند، سردمداران خود را همچون نگینى در بر مى گیرند، خود را سپر بلاى آنان مى نمایند و در مواقع بحرانى و حساس از جان و دل ، مدافع آنان مى شوند. آنچه این رابطه حسنه را بین ملت و زمامداران پدید مى آورد و پایدار نگه مى دارد، حلم است . اگر چه عواملى دیگر نیز نقش دارند ولى بردبارى انسان در حین برخورد با مردم از همه برتر است . قرآن درباره حضرت ابراهیم مى فرماید: ((ان ابراهیم لاءواه حلیم (421) ))ابراهیم بسیار آه کشنده و بردبار بود.
((حلیم محبوب باشد و دلهاى خواص و عوام بدو مایل . و بر لفظ معاویه رفتى که ((ینبغى ان یکون الهاشمى جوادا و الاموى حلیما و المخزومى تیاها و الزبیرى شجاعا ))این سخن به سمع مبارک امیر المؤ منین حسن رضوان الله علیه رسید.گفت مى خواهد تا هاشمیان سخاوت ورزند و درویش گردند. مخزومیان کبر کنند تا طبع از ایشان برمد و مردمان ایشان را دشمن گیرند و زبیریان بغرور شجاعت خویشتن را در جنگ و کارهاى صعب اندازند کشته گردند و نسل ایشان بآخر رسد و ذکر بنى امیه که اقرباى اویند به حلم و کم آزادى در افواه افتد و در دلهاى مردمان محبوب گردند و خلق را به ولا و وفاى ایشان میل افتد. و سمت (نشان ) حلم جز بثبات عزم و سکون طبع حاصل نتواند بود که پیغامبر گفت : ((لا حلیم الا ذو اءناة )): هیچ بردبارى نیست مگر آنکه داراى وقار و آهستگى باشد، چه شتاب کارى پسندیده نیست و با سیرت ارباب خرد و حصافت مناسبتى ندارد.))(422)
((... از خصلتهاى پادشاهان کدام ستوده تر است و بمصلحت ملک و ثبات دولت و تاءلف هوا - الفت و سازگارى دلها به یکدیگر - و استمالت - دلها - دلجویى - نزدیکتر، حلم یا سخاوت یا شجاعت ؟
برهمن گفت که : نیکوتر سیرتى و پسندیده تر طریقتى ملوک را که هم نفس ‍ ایشان بدان مهیب و مکرم گردد و هم لشگر و رعیت خشنود و شاکر باشند و هم ملک دولت ثابت و پاى دار ماند حلم است ... اگر اخلاق خود را بحلم و دیانت آراسته نگردانند از یک درشت خوئى جهانى خراب شود و خلقى آزرده و نفور - گریزان و متنفر - گردند و بسى جانها و مالها در معرض هلاک و تفرقه افتد.))(423) .
حسن خلق و تواضع انسان دلالت بر بردبارى مى کند. خداوند متعال درباره پیامبر اکرم مى فرماید: ((و انک لعلى خلق عظیم (424) ))همانا تو بر بلنداى خوى و خلق عظیمى قراردارى . از آن حضرت نقل شده است که : اگر در برخورد با مردم شما نمى توانید گرهى از مشکل آنان باز کنید با چهره اى گشاده و خوش برخوردى و حسن خلق با آنان روبرو شوید: ((انکم لن تسعوا الناس باموالکم فسعوهم ببسط الوجوه و حسن الخلق (425) ))همانا هرگز نمى توانید به وسیله ثروت خودگشایى براى مردم فراهم نمایید پس دلتنگى آنان را با چهره اى باز و بشاش و اخلاق حسنه برطرف کنید.
بد اخلاقى با مردم و ایذاء و آزار انسان در وجود کسى که با مردم سر و کار دارد هم ظلم است و هم نشانه عدم حلم . عوامل دولتى و کارگزاران نظام باید نهایت دقت را در حسن معاشرت با ارباب رجوع داشته باشند تا عوامل قوام حکومت ،نه باعث ذلت آن گردند.اگر در برخوردها سبب ناراحتى مردم مؤ من شوند گناه نابخشودنى ، انجام داده اند. حال در برخورد، چه سستى در انجام کار مراجعه کننده باشد یا با زبان خود طرف مقابل را اندوهگین نماید. پیامبر اکرم در این باره مى فرماید: ((من احزن مؤ منا ثم اعطاه الدنیا لم یکن ذلک کفارته و لم یؤ جر علیه (426) ))هر کس ‍ مؤ منى را محزون و ناراحت نماید سپس در صدد جبران برآید و دنیا را به او اعطا نماید، این عمل او نه کفاره گناهش مى شود و نه - به خاطر این بخشش - خداوند به پاداشى مى دهد.
باید افراد مسؤ ولى از طرف نظام حکومتى جامعه براى بررسى آثار و نتایج برخوردهاى ارباب رجوع داران و آنانى که رابطه کارى با مردم دارند، انتخاب شوند، و نقاط ضعف کارگزاران و درصد جذب و دفع مردم را در این بعد، بطور دقیق مورد توجه قرار دهند تا نکند چهره درخشان و مقدس ‍ حکومت از این ناحیه از چشم مردم فروافتد و خدشه دار شود.
امام على علیه السلام به دوستان خود اجازه نمى داد با دشمنان آن حضرت بد زبانى و ناسزاگویى کنند تا چه رسد به اینکه با مردم خودى برخورد ناهنجارى داشته باشند.
نصرت الله جمالی