تقسيم خمس به روش فعلى شيعه
27 بازدید
تاریخ ارائه : 6/20/2011 12:00:00 AM
موضوع: علوم قرآنی

آيه خمس در جنگ بدر نازل شده و براى اكرام مقاتلين فى سبيل الله بوده و تقسيم خمس به روش فعلى شيعه كه قسمتى از آن را به سادات اختصاص مى دهند از بدعت هاى شيعه است.

اولا: پیرامون غنیمت در آیه 41 سوره انفال باید گفت:

 " غنيمت" در لغت و در نظر عرف چه معنى مى‏دهد؟! آيا راستى منحصر به غنائم جنگى است و يا هر گونه در آمدى را شامل مى‏شود؟

آنچه از كتب لغت استفاده مى‏شود، اين است كه در ريشه معنى لغوى اين كلمه عنوان جنگ و آنچه از دشمن به دست مى‏آيد، نيفتاده است، بلكه هر در آمدى را شامل مى‏شود، به عنوان شاهد به چند قسمت از كتب معروف و مشهور لغت كه مورد استناد دانشمندان و ادباى عرب است اشاره مى‏كنيم:

در كتاب" لسان العرب" جلد دوازدهم مى‏خوانيم" و الغنم الفوز بالشى‏ء من غير مشقة ... و الغنم، الغنيمة و المغنم الفي‏ء ... و فى الحديث الرهن لمن رهنه له غنمه و عليه غرمه، غنمه زيادته و نمائه و فاضل قيمته ... و غنم الشي‏ء فاز به ...

:" غنم يعنى دسترسى يافتن به چيزى بدون مشقت، و" غنم" و" غنيمت" و" مغنم" به معنى فى‏ء است (فى‏ء را نيز در لغت به معنى چيزهايى كه بدون زحمت به انسان مى‏رسد ذكر كرده‏اند ...)

 و در حديث وارد شده كه گروگان در اختيار كسى است كه آن را به گرو گرفته، غنيمت و منافعش براى اوست و غرامت و زيانش نيز متوجه اوست و نيز غنم به معنى زيادى و نمو و اضافه قيمت است، و فلان چيز را به غنيمت گرفت يعنى به او دست‏رسى پيدا كرد."

و در كتاب" تاج العروس" جلد نهم مى‏خوانيم" و الغنم الفوز بالشي‏ء بلا مشقة":" غنيمت آن است كه انسان بدون زحمت به چيزى دست يابد".

در كتاب" قاموس" نيز غنيمت بهمان معنى فوق ذكر شده است.

و در كتاب" مفردات راغب" مى‏خوانيم غنيمت از ريشه" غنم" به معنى" گوسفند" گرفته شده و سپس مى‏گويد" ثم استعملوا فى كل مظفور به من جهة العدى و غيره" يعنى:" سپس در هر چيزى كه انسان از دشمن و يا غير دشمن به دست مى‏آورد به كار رفته است" حتى كسانى كه يكى از معانى غنيمت را غنائم جنگى ذكر كرده‏اند انكار نمى‏كنند كه معنى اصلى آن معنى وسيعى است كه به هر گونه خيرى كه انسان بدون مشقت به آن دست يابد گفته مى‏شود.

در استعمال رایج نيز" غنيمت" در برابر" غرامت" ذكر مى‏شود، همان طور كه معنى" غرامت" معنى وسيعى است و هر گونه غرامت را شامل مى‏شود" غنيمت" نيز معنى وسيعى دارد و به هر گونه در آمد قابل ملاحظه‏اى گفته مى‏شود اين كلمه" در نهج البلاغه" در موارد زيادى به همين معنى آمده است، در خطبه 76 مى‏خوانيم" اغتنم المهل":" فرصت‏ها و مهلت‏ها را غنيمت بشماريد".

و در خطبه 120 مى‏فرمايد" من اخذها لحق و غنم‏ ":" كسى كه به آئين خدا عمل كند به سر منزل مقصود مى‏رسد و بهره مى‏برد" در نامه 53 به مالك اشتر مى‏فرمايد:"

و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم‏  ": در برابر مردم مصر همچون حيوان درنده‏اى مباش كه خوردن آنها را غنيمت و در آمدى براى خود فرض كنى". 

 و در نامه 45 به عثمان بن حنيف مى‏فرمايد:" فو اللَّه ما كنزت من دنياكم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا ":" به خدا سوگند از دنياى شما طلايى نياندوختم و از غنائم و در آمدهاى آن اندوخته‏اى فراهم نكردم".

و در كلمات قصار، در جمله 331 مى‏فرمايد: ان اللَّه جعل الطاعة غنيمة الاكياس‏ :" خداوند اطاعت را غنيمت و بهره هوشمندان قرار داده است".

و در نامه 41 مى‏خوانيم" و اغتنم من استقرضك فى حال غناك‏ ":" هر كس در حال بى‏نيازيت از تو قرضى بخواهد غنيمت بشمار." و نظير اين تعبيرات بسيار فراوان است كه همگى نشان مى‏دهد" غنيمت" منحصر به غنائم جنگى نيست.

و اما مفسران:

بسيارى از مفسران كه در زمينه اين آيه به بحث پرداخته‏اند صريحا اعتراف كرده‏اند كه غنيمت در اصل معنى وسيعى دارد و شامل غنائم جنگى و غير آن و به طور كلى هر چيزى را كه انسان بدون مشقت فراوانى به آن دست يابد شامل مى‏شود حتى آنها كه آيه را به خاطر فتواى فقهاى اهل تسنن مخصوص غنائم جنگى دانسته‏اند باز معترفند كه در معنى اصلى آن اين قيد وجود ندارد بلكه به خاطر قيام دليل ديگرى اين قيد را به آن زده‏اند.

" قرطبى" مفسر معروف اهل تسنن در تفسير خود، ذيل آيه چنين مى‏نويسد" غنيمت در لغت خيرى است كه فرد يا جماعتى با كوشش به دست مى‏آورند" ...

و بدانكه اتفاق (علماى تسنن) بر اين است كه مراد از غنيمت در آيه (و اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ) اموالى است كه با قهر و غلبه در جنگ به مردم مى‏رسد، ولى بايد توجه داشت كه اين قيد همانطور كه گفتيم در معنى لغوى آن وجود ندارد، ولى در عرف شرع، اين قيد وارد شده است"

(جلد 4 صفحه: 2840).

" فخر رازى" در تفسير خود تصريح مى‏كند كه:" الغنم الفوز بالشي‏ء"" غنيمت اين است كه انسان به چيزى دست يابد" و پس از ذكر اين معنى وسيع از نظر لغت مى‏گويد:" معنى شرعى غنيمت (به عقيده فقهاى اهل تسنن) همان غنائم جنگى است"           ( فخر رازى جلد 15 صفحه 164).

و نيز در تفسير" المنار"  " غنيمت" را به معنى وسيع ذكر كرده و اختصاص به غنائم جنگى نداده اگر چه معتقد است بايد معنى وسيع آيه فوق را به خاطر قيد شرعى مقيد به غنائم جنگى كرد .

(تفسير المنار جلد: 10 صفحه 3- 7)

در تفسير" روح المعانى" نوشته" آلوسى" مفسر معروف سنى نيز چنين آمده است كه:" غنم در اصل به معنى هر گونه سود و منفعت است" (تفسير روح المعانى جلد: 10 صفحه: 2).

در تفسير" مجمع البيان" نخست غنيمت را به معنى غنائم جنگ تفسير كرده، ولى به هنگام تشريح معنى آيه چنين مى‏گويد:" قال اصحابنا ان الخمس واجب فى كل فائدة تحصل للانسان من المكاسب و ارباح التجارات، و فى الكنوز و المعادن و الغوص و غير ذلك مما هو مذكور فى الكتب و يمكن ان يستدل على ذلك بهذه الاية فان فى عرف اللغة يطلق على جميع ذلك اسم الغنم و الغنيمة" (تفسير مجمع البيان جلد 4 صفحه: 544- 543) علماى شيعه معتقدند كه خمس در هر گونه فايده‏اى كه براى انسان فراهم مى‏گردد واجب است اعم از اينكه از طريق كسب و تجارت باشد، يا از طريق گنج و معدن، و يا آنكه با غوص از دريا خارج كنند، و ساير امورى كه در كتب فقهى آمده است، و مى‏توان از آيه بر اين مدعى استدلال كرد، زيرا در" عرف لغت" به تمام اينها" غنيمت" گفته مى‏شود.

شگفت‏آور اين كه بعضى از مغرضان كه گويا براى سم‏پاشى در افكار عمومى ماموريت خاصى دارند در كتابى كه در زمينه خمس نوشته‏اند دست به تحريف رسوايى در عبارت تفسير مجمع البيان زده، قسمت اول گفتار او را كه متضمن تفسير غنيمت به" غنائم جنگى" است ذكر كرده ولى توضيحى را كه در باره عموميت معنى لغوى و معنى آيه در آخر بيان كرده است، به كلى ناديده گرفته و يك مطلب دروغين به اين مفسر بزرگ اسلامى نسبت داده‏اند، مثل اينكه فكر مى‏كرده‏اند تفسير مجمع البيان تنها در دست خود آنها است و ديگرى آن را مطالعه نخواهد كرد، و عجيب اين است كه اين خيانت را تنها در اين مورد مرتكب نشده، بلكه در موارد ديگر نيز آنچه به سود بوده گرفته، و آنچه به زيان بوده است ناديده گرفته‏اند.

در تفسير الميزان نيز با استناد به سخنان علماى لغت تصريح شده كه غنيمت هر گونه فايده‏اى است كه از طريق تجارت يا كسب و كار و يا جنگ به دست انسان مى‏افتد و مورد نزول آيه گرچه غنائم جنگى است ولى مى‏دانيم كه هيچ گاه مورد عموميت مفهوم آيه را تخصيص نمى‏زند.

(الميزان جلد 9 صفحه: 89)

از مجموع آنچه گفته شد چنين نتيجه گرفته مى‏شود كه:

آيه غنيمت معنى وسيعى دارد و هر گونه در آمد و سود و منفعتى را شامل مى‏شود زيرا معنى لغوى اين لفظ عموميت دارد و دليل روشنى بر تخصيص آن در دست نيست.

تنها چيزى كه جمعى از مفسران اهل تسنن روى آن تكيه كرده‏اند اين است كه آيات قبل و بعد در زمينه جهاد وارد شده است و همين موضوع قرينه مى‏شود كه آيه غنيمت نيز اشاره به غنائم جنگى باشد.

در حالى كه مى‏دانيم شان نزول‏ها و سياق عموميت آيه را تخصيص نمى‏زنند

و به عبارت روشن‏تر هيچ مانعى ندارد كه مفهوم آيه يك معنى كلى و عمومى باشد و در عين حال مورد نزول آيه غنائم جنگى كه يكى از موارد اين حكم كلى است بوده باشد و اينگونه احكام در قرآن و سنت فراوان است كه حكم كلى است و مصداق جزئى است:

مثلا در آيه 7 سوره حشر مى‏خوانيم ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا":" هر چه پيامبر براى شما مى‏آورد بگيريد و هر چه از آن نهى مى‏كند خود دارى كنيد".

اين آيه يك حكم كلى در باره لزوم پيروى از فرمانهاى پيامبر ص بيان مى‏كند در حالى كه مورد نزول آن اموالى است كه از دشمنان بدون جنگ به دست مسلمانان مى‏افتد (و اصطلاحا به آن" فى‏ء" گفته مى‏شود).

و نيز در آيه 233 سوره بقره يك قانون كلى به صورت" لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها":" هيچ كس بيش از آنچه قدرت دارد تكليف نمى‏شود" بيان شده در حالى كه مورد آيه در باره اجرت زنان شيرده است و به پدر نوزاد دستور داده شده است به اندازه توانايى خود به آنها اجرت بدهد، ولى آيا ورود آيه در چنين مورد خاصى مى‏تواند جلو عموميت اين قانون (عدم تكليف به ما لا يطاق) را بگيرد؟! خلاصه اينكه: آيه در ضمن آيات جهاد وارد شده ولى مى‏گويد: هر در آمدى از هر موردى عايد شما شود كه يكى از آنها غنائم جنگى است خمس آن را بپردازيد مخصوصا" ما" موصوله و" شي‏ء" كه دو كلمه عام و بدون هيچ گونه قيد و شرطند اين موضوع را تاييد مى‏كنند.    (تفسير نمونه، ج‏7، ص: 181)

 

ثانیا: این اختصاص به سادات بدعت نیست زیرا:

منظور از" يتيمان" و" مسكينان" و" واماندگان در راه" تنها ايتام و مساكين‏

و ابناء سبيل بنى هاشم و سادات مى‏باشند، اگر چه ظاهر آيه مطلق است و قيدى در آن ديده نمى‏شود، دليل ما بر اين تقييد روايات زيادى است كه در تفسير آيه از طرق اهل بيت وارد شده و مى‏دانيم بسيارى از احكام در متن قرآن به طور مطلق آمده ولى" شرائط و قيود" آن بوسيله" سنت" بيان شده است و اين منحصر به آيه مورد بحث نيست تا جاى تعجب باشد.

به علاوه با توجه به آنكه زكات بر نيازمندان بنى هاشم به طور مسلم حرام است بايد احتياجات آنها از طريق ديگرى تامين گردد و اين خود قرينه مى‏شود بر اينكه منظور از آيه فوق خصوص نيازمندان بنى هاشم است لذا، در احاديث مى‏خوانيم كه امام صادق ع مى‏فرموده" خداوند هنگامى كه زكات را بر ما حرام كرد خمس را براى ما قرار داد بنا بر اين زكات بر ما حرام است و خمس حلال" (وسائل الشيعه جلد ششم بحث خمس و تفسير مجمع البيان ذيل آيه مورد بحث از طرق اهل سنت نيز در اين زمينه رواياتى نقل شده كه به زودى به آن اشاره خواهد شد.

( تفسير نمونه، ج‏7، ص: 175)

 

 

اشكال1: خمس از اموال اضافى را خداوند متعال مقرر داشته است لكن پرداخت آن را به فقهاء واجب نكرده است؟ 

پاسخ:

يكى از مهمترين مباحث زكات وخمس اين است كه چه كسى مى تواند امور مالى اسلام را در اخيتار داشته باشد تا زير نظر او هزينه شود؟ آيا چنين فردى لازم است يا هر كسى كه زكات يا خمس بر او واجب است پرداخت نمايد؟

قرآن كريم در باره مصرف زكات هشت گروه را بيان مى كند:

{إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللّهِ  وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ}.([1])

صدقات  (زکاتها) براى فقيران، مساكین، كارگران و جمع كنندگان صدقات، جذب كردن دل ها، آزادى بندگان، بدهكاران و در راه تقویت آئین خدا و واماندگان در راه است...

اما مصرف خمس:

{وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْء فَأَنَّ  لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ}.([2])

در اين آيه مصرف خمس را براى خدا، رسول خدا، ذوى القربى، واهل بيت، يتيمان، مسكين ها، درماندگان در سفر، بيان فرموده است:

از اين رو شش قسمت مى شود: سه قسمت آن يعنى سهم خدا، رسول و ذوى القربى در اختيار پيامبر(ص) است. مقصود از ذوى القربى بر اساس روايات شيعه و اهل سنت حضرت فاطمه(س)، امام حسن و امام حسين(ع) مى باشند. در زمان حضور پيامبر(ص) سه قسمت مال پيامبر خدا مى باشد زيرا آن حضرت از مقام نبوت، امامت و ولايت برخوردار مى باشد. در زمان آن حضرت امامى جز او نيست، تا سهم خدا به او تعلق گيرد. زيرا بر اساس روايات «... وما كان لله من حقّ فإنّما هو لوليّه» آنچه سهم خدا مى باشد براى ولى او خواهد بود. ([3])

بنابراين پيامبر(ص) صاحب اختيار است هر نوع تصرف را در اين سه سهم داشته باشد.

در روايات ديگر آمده است كه امام كاظم(ع) فرمود: «... ما كان لله فهو لرسوله وما كان لرسوله فهو لنا» آنچه ازخمس براى خدا است، براى رسول خدا خواهد بود وآنچه براى رسول خدا است براى امام مى باشد. ([4])

از مجموع روايات استفاده مى شود كه سه قسمت خمس در زمان پيامبر(ص) در ختيار ايشان است و سه سهم ديگر به يتيمان، مساكين و در سفر ماندگان از بنى هاشم تعلق دارد، اين سه سهم براى هميشه در طول تاريخ به اين سه گروه تعلق دارد اما سه سهم پيامبر(ص) پس از ارتحال آن حضرت در اختيار امام و ولى امر مسلمانان كه از جانب ايشان مشخص شده قرار مى گيرد.

از ديدگاه شيعه جانشين پيامبر(ص) حضرت على(ع) و فرزندان ايشان(ع) مى باشند و پس از «ائمه اثنى عشر» به كسانى تعلق مى گيرد كه از جانب ائمه(ع) به مردم معرفى شده اند و در عصر غيبت به عنوان حاكم شرع، شناخته شده اند، حاكم شرع جز محتهدان جامع شرايط نيستند. بنابراين همانگونه كه پيامبر اسلام سه قسمت ازخمس را در اختيار داشت ود ر هر جا كه مصلحت مى ديدند مصرف مى كردند جانشینان آن حضرت و علماى مجتهد نيز در راهى كه مصلحت مسلمانان است مصرف مى كنند.

دلايلى كه دلالت دارد بر اين كه، ماليات اسلامى زير نظر علماى مجتهد قرار مى گيرد، در اينجا به طور اختصار بيان مى كنيم.

1. دليل عقلى: بدون ترديد اسلام دين جامعى است كه رسالت آن هدايت و راهنمايى انسان ها است و چنين رسالتى جز در پرتو امامت و رهبری صحيح، امكان عملى آن وجود ندارد. روشن است آن وظايفى كه شأن مقام امامت و رهبرى پيامبر(ص) بوده است جزوظايف نبوت مثل وحى، بر عهده امام معصوم بعد از ايشان مى باشد تا بتواند با اختيارات كامل جامعه را در مسير تعالى و تکامل قرار دهد. و پس از امام يعنى در عصر غيبت بهترين كسى كه به اهداف اسلام و مقاصد آن آگاهى دارد ومى تواند اسلام را در مسير صحيح و بدور از انحراف و بدعت محافظت كند فقها و مجتهدين جامع الشرائط مى باشند. اگر رهبرى جامعه در اختيار افراد نا آگاه ويا كم اطلاع از دين اسلام قرارگيرد به مرور زمان دين تضعيف شده ونابود مى گردد. از اين رو بايد فقها براى دست يابى به اهداف بلند اسلامى ازمنابع مالى برخوردار باشند، چنان كه ائمه و شخص پيامبر(ص) نيز در اين جهت نياز داشتند. اين دليل عقلى، روشن و مطابق فطرت عرف و عقلا نيز مى باشد.

2. رواياتى كه از پيامبر اسلام(ص) و ائمه دوازده گانه(ع)، در باره ارجاع امور به علماى جامع شرايط وارد شده، رواياتى است كه دلالت دارد بر اين كه، فقها وظايف پيامبر  و امامان را به عهده ارند. نظير:

1. امام صادق(ع) فرمود: «العلماء ورثه الانبيا».([5])

«علما و دانشمندان وارث پيامبران مى باشند.»

در روايت ديگر فرمود: «العلماء أمناء....» ([6]) «علما امينان امت هستند.»

2.  از  امام صادق(ع) روايت شده است: «...اذا مات المؤمن الفقيه ثلم فى الاسلام ثلمه لا يسدّها شيء» و در حدیث دیگر امام موسی بن جعفر(ع) می­فرماید: «لأن المؤمنين الفقهاء حصون الاسلام كحصن  سور المدينة لها».  معنای این دو روایت چنین است که: «مؤمنانى كه فقيه هستند همچون دژ اطراف شهرها دژمحكم اسلام­اند و مرگ آنها برای اسلام خسارتی است که هیچ چیز نمی تواند آن را جبران کند.» ([7])

3. امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرموده است: «... الفقهاء امناء الرسل ما لم يدخلوا فى الدنيا قيل يا رسول الله وما دخولهم فى الدنيا؟ قال: اتباع السلطان فاذا فعلوا ذلك فاحذروهم على دينكم».

«فقها امينان رسولان الهى هستند تا وقتى كه در امور دنيوى وارد نشده اند، به رسول خدا(ص) عرض شد مقصود از ورود در دنيا چيست؟ فرمود: پيروى از سلطان، هرگاه علما از سلاطين پيروى كنند از چنين علمايى بر دين خود بترسيد.» ([8])

4. امام حسين(ع) فرمود: «... مجارى الامور و الاحكام على ايدى العلماء بالله الامناء على حلاله و حرامه»؛ «مجراى احكام و امور مردم، در دست علماى الهى است، آن ها كه امین بر حلال و حرام خدا مى باشند.» ([9])

در اين باره روايات ديگرى نیز وجود دارد كه به همين اندازه بسنده می کنیم.

از اين روايات استفاده مى شود كه فقها متصدی امور حیاتی جامعه نظير: فتوا، قضاوت، صدور حكم بر آغاز و پايان ماه، دريافت وجوه و ماليات شرعى مثل: انفاق، خمس، ميراث كسى كه وارثى ندارد می باشند.

روشن است كه يكى از وظايف پيامبران، تدبير امور امت، اعم از فرهنگى، سياسى، اقتصادى و نظامى است. زيرا مردم، امانت الهى هستند و پيام آوران از سوى خدا، امناى الهى اند وامانت خدا را بايد به «امين الله» سپرد.

بنابراين در اين زمان كه دست ما به پيامبر(ص) و امام(ع) نمى رسد و از سویى احكام الهى نظير خمس به زمان خاصى تعلق ندارد، پس سهم آنان را بايد كسانى در دست گيرند. كه نزديك ترين افراد به پيامبر و امام باشند. علم، انديشه، اعتقاد، زهد، شجاعت، بصيرت و تقواى آنان از همه مردم شبيه به پيامبر و امام باشد و اگر از عصمت برخوردار نمى باشند از حدّ اعلاى عدالت برخوردار باشند و چنين كسانى جز فقهاء و مجتهدين جامع الشرائط نیستند.

بنابراين از تعبيرات: دژهاى اسلام، امناى اسلام، وارثان انبياء، أمناى پيامبران، در اختيار داشتن مجارى امور و احكام، استفاده مى شود كه در عصر ما حقوق خدا و رسول خدا  و امام را به اين افراد كه جانشين پيامبرند باید داد، تا فقها در راه تقويت فرهنگ دينى و تبليغ و عزت مسلمانان و مصالح آنان صرف نمايند.

امام عسكرى (ع) مى فرمايد: «علماء شيعتنا مرابطون الثغر الذى يلى ابليس وعفاريته يمنعونهم عن الخروج على ضعفاء شيعتنا وعن ان يتسلط عليهم ابليس و شيعته النواصب....»؛ «اگر فقهاى باتقوا، مرزبان افكار و عقايد دينى مردم نبودند، شبكه هاى شيطانى مردم را از دين خدا دور مى كردند و اين علما و فقهاء در عصر غيبت همچون ناخداى كشتى، نگاهبان مسلمانان آسيب پذيرند. و اين افراد (علما) در نزد خدا با فضيلت ترين مى باشند.» ([10])

افزون بر آنچه بيان شد اشاره چند نكته ديگر ضرورت پرداخت خمس را به فقها روشن مى كند:

1. فقهاى جامع شرايط در باره مصرف خمس بر اساس حكم خدا و سنت پيامبر(ص) و اهل بيت آن حضرت عمل مى كنند.

2.  از آنجا كه عدالت ودورى از هوس شرط مرجعيت تقليد است از اسراف و تبذير مصون مى باشند.

3. فقها، ضرورت ها ونيازهاى دينى جامعه را بهتر مى دانند.

4. در سيره پيامبر اسلام(ص) و اهل بيت(ع)، خمس به صورت متمركز جمع آورى مى شده است.

رسول خدا(ص) به عمر بن حزم دستور فرمود خمس را از مردم اخذ كند.

از توصيه هايى كه به سلمان وابو ذر و مقداد شد اين بود كه خمس بايد نزد حاكم اسلامى فرستاده شود.([11]) و حاكم اسلامى در عصر غيبت فقيه جامع شرايط مى باشد.

5 ـ اگر خمس (سهم امام) به فقهاء جامع الشرايط ـ كه يكى از شرائط تقوا و عدالت است ـ پرداخت نشود به چه كسى پرداخت شود؟

6 ـ پرداخت ماليات اسلامى به فقها موجب مى شود، توان و قدرت مالى آنان تقويت شود. روشن است كه علما وقتى مى توانند به اين هدف برسند كه زمينه هاى مالى و اقتصادى خوبى داشته باشند و گرنه امكان تعليم و تبيين دين  و اجراى آن وجود نخواهد داشت و از سويى اگر علما به حاكمان و سلاطين وابسته باشند هرگز نمى توانند در راستاى اهداف صحيح اسلام موفق شوند چنان كه تاريخ حكايتگر اين واقعيت است كه، هر زمانى كه علما وابسته به حكومت ها بوده اند دين از رسالت اصلى خود عقب مانده و يا به انحراف كشانده شده است واين مسأله را ما در ميان علماى وهابيت بيشتر مشاهده مى كنيم، زيرا علماى شيعه از قديم و پس از دوران غيبت با اتكاى به سهم امام(ع) نيازى به حكومت ها نداشته اند از اين رو هميشه مستقل و در برابر ستم ها و جنايات حكام ايستاده و قيام كرده اند. اما اگر از نظر مالى وابسته به سلاطين باشند هرگز قدرت مخالفت در برابر جنايات آنان را پيدا نمى كنند و اين يكى از امتيازات مذهب شيعه است. زيرا براى پيشرفت دين و مذهب هرگز از حكومت هاكمك نگرفتند.

 

گستره فعاليت فقها

1. حضور حوزه ها و مدارس علميه

اگر حوزه هاى علميه نبود، از دين و مذهب اثرى باقى نمى ماند، بيش از ده قرن است كه حوزه هاى علميه، دين و مذاهب را نگهدارى كرده اند تا امروز در اختيار ما قرار داده اند اگر كمك هاى مردمى از قبيل سهم امام وخمس نبود در حوزه هاى علميه تربيت علما وفقهای بزرگی که همواره از دین و مبانی آن در برابر کج اندیشان و منحرفان دفاع کنند... وجود نداشت؟ اگر حوزه هاى علميه و كمك هاى مردمى نمى بود، اين همه كتب احاديث، تفسير، كلام، اخلاق و... در اختيار نسل جديد قرار نمى گرفت؟ استقلالى كه حوزه هاى علميه و فقهاى شيعه دارند مرهون وجوهات شرعيه اى است كه مردم مى پردازند. در غیر اين صورت مانند فقهای حقوق بگير از دولت كه تحت فرمان حاكمان جابر قراردارند، مى باشند و مطابق ميل حاكمان فتوا مى دهند.

2 . تبليغ دين و آيين اسلام

رساندن آموزه هاى مكتب اهل بيت(ع) در سراسر جهان از رسالت هاى علما و مجتهدين مى باشد. اگر در آلمان به وسيله مرحوم آيت الله بروجردي مسجدى ساخته مى شود و يا در سراسر جهان، اماكن و مراكز و مؤسسات دينى ساخته مى شود نيتجه كمك هاى مردمى مى باشد.

3. کمك به محرومين و درماندگان

از آنجا كه علما در هر منطقه اى پايگاه مراجعه مردم در رفع مشكلات مادى و معنوى مى باشند، در اين راستا محرومان و درماندگان مالى براى رفع مشكل خود به علما مراجعه مى كنند و آنان در صورتى مى توانند پاسخ گو باشند كه امكانات مالى در اختيار داشته باشند از اين رو قسمتى از خمس كه براى فقراى سادات مى باشد در اختيار آنان قرار دارد تا براى رفع مشكلات مادى به آن ها پرداخت نمايند.

آرى وهابيون و همفكران آنان وقتى مشاهده مى كنند در كشورهاى اسلامى گرايش فراونى به مذهب شيعه پيدا شده،  انقلاب اسلامى ايران در جهان يك حركت فراگير دينى ومذهبى ايجاد نموده است، وهمه اين افتخارات را برخواسته از مدارس و حوزه هاى علميه شيعه مى دانند، حوزه هايى كه از سهم امام تامين مى شود. از اين رو فرياد مخالفت سر داده و از پرداخت خمس به علما مى نالند و با استفاده از دلارهاى نفتى، جزوات و كتاب هايى تهيه مى كنند كه محتواى آن تخريب و بدجلوه دادن مكتب اهل بيت(ع) و شيعه مى باشد، تا از این طریق مانع نفوذ و گسترش مکتب اهل بیت شوند.([12])

 



     [1]- توبه/ 60.

     [2]- انفال/41.

     [3]- اصول کافی ج1، ص537، باب صله الامام(ع)، ح3.

     [4]- وسائل الشيعة ج9 ، ص484 ما يجب فيه الخمس، ح6.

     [5]- كافي ج1 ص32 ح2.

     [6]- همان ص33 ح5.

     [7]- همان ص38 ح2 و3.

     [8]- همان ص46 ح5.

     [9]- تحف العقول ص238.

     [10]- بحار الانوار ج2 ص5.

     [11]- وسائل الشیعة ج9 ص533.

     [12]-.برگرفته از جزوۀ «پژوهشی در بارۀ خمس و پاسخ به شبهات آن / تالیف : حسین رجبی»