488-جاهل می‌گوید: «ای کاش خلق نمی‌شدم‌»، عالم می‌گوید: «کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمایم و باز برگردم و حرکت نمایم و شهید حق بشوم».
67 بازدید
تاریخ ارائه : 6/25/2012 11:17:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

جاهل می‌گويد: «ای كاش خلق نمی‌شدم‌»، عالم می‌گويد: «كاش هفتاد مرتبه، حركت به مقصد نمايم و باز برگردم و حركت نمايم و شهيد حق بشوم».

 

 

يازده دستور العمل از آيت‌الله بهجت


دستورالعمل اول
بسمه‌تعالی
الحمدلله رب‌العالمين، و‌الصلاة علی سيد الأنبياء و المرسلين، و علی آله سادة الأوصياء الطاهرين و علی جميع العترة المعصومين، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعين.
جماعتی از اين جانب، طلب موعظه و نصيحت می‌كنند؛ اگر مقصودشان اين است كه بگوييم و بشنوند و بار ديگر در وقت ديگر، بگوييم و بشنوند، حقير عاجزم و بر اهل اطلاع پوشيده نيست.
و اگر بگويند كلمه‌ای می‌خواهيم كه امّالكلمات باشد و كافی برای سعادت مطلقه دارين باشد، خدای تعالی قادر است كه از بيان حقير، آن را كشف فرمايد و به شما برساند.
پس عرض می‌كنم كه غرض از خلق، عبوديت است (و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. سوره ذاريات/۵۶ ) و حقيقت عبوديت؛ ترك معصيت است در اعتقاد كه عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترك معصيت، حاصل نمی‌شود به طوری‌كه ملكه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مكان و در ميان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمدلله، لكنه ذكرالله عند حلاله و حرامه».

ما امام‌زمان عجل‌الله له الفرج را دوست می‌داريم، چون امير نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسيله او به ما می‌رسد؛ و او را پيغمبر صلوات‌الله عليه برای ما امير قرار داده؛ و پيغمبر را دوست داريم، چون خدا او را واسطه بين ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داريم، برای اين‌كه منبع همه خيرات است و وجود ممكنات، فيض اوست.
پس اگر خود و كمال خود را خواهانيم، بايد دوست خدا باشيم؛ و اگر دوست خداييم، بايد دوست وسائط فيوضات از نبیّ و وصیّ، باشيم؛ وگرنه يا دوست خود نيستيم، يا دوست واهب العطايا نيستيم، يا دوست وسائط فيوضات نيستيم.
پس كيميای سعادت، ياد خداست، و او محرّك عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروی به رهبری آنها نماييم تا كامياب شويم.
ديگر توضيح نخواهيد و آن‌كه عرض شد، ضبط نماييد و در قلب ثبت [كنيد]، خودش توضيح خود را می‌دهد.
اگر بگوييد چرا خودت عامل نيستی؟! می‌گويم: «اگر بنا بود كه بايد بگوييم ما عامليم به هرچه عالميم، شايد حاضر به اين حضور و بيان نمی‌شديم»؛ لكن دستور، بذل نعمت است، شايد به مقصود برساند؛ « ما أخذالله علی‌العباد أن يتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن يعلّموا».
مخفی نماند اگر ميسور شد برای كسی، نصيحت عملّيه بالاتر است از نصايح قوليه «كونوا دعاة إلی‌الله بغير أاسنتكم»
وفقّنا الله و اياكم لما يرضيه و جنبنا جميعاً عن ما يسخطه و السلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرين واللعن علی أعدائهم أجمعين.
مشهد، ربيع‌الثانی ۱۴۲۰

دستور‌العمل دوم
مشهد ربيع‌الثانی ۱۴۲۰
بسمه تعالی
كوچك و بزرگ بايد بدانيم: راه يگانه برای سعادت دنيا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترك معصيت است در اعتقاديات و عمليات.
آنچه را كه دانستيم، عمل نماييم و آنچه را كه ندانستيم، توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ اين عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفيق و ياری خواهد بود.
والسلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرين، واللعن علی أعدائهم أجمعين.

دستورالعمل سوم
بسمه تعالی
گفتم كه: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هيچ در خانه اگر كس است، يك حرف بس است بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گويم: «كسی كه بداند هر كه خدا را ياد كند، خدا همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظی ندارد، می‌داند چه بايد بكند و چه بايد نكند؛ می‌داند كه آنچه را كه می‌داند، بايد انجام دهد، و در آنچه كه نمی‌داند، بايد احتياط كند. »
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
الاقل محمد تقی البهجة

دستور العمل چهارم
الأقل محمد تقی البهجة
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله وحده، و الصلاة علی سيد انبياء و علی آله الطيبين، و اللعن أعدائهم اجمعين.
جماعتی از مؤمنين و مؤمنات، طالب نصيحت هستند؛ بر اين مطالبه، اشكالاتی وارد است، از آن جمله:
۱. نصيحت در جزييات است، و موعظه، اعمّ است از كليات و جزييات؛ ناشناس‌ها و همديگر را نصيحت نمی‌كنند.
۲. «من‌عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم»؛ «[من عمل بما علم] كفی ما لم يعلم»؛ (والذين جاهدوا فينا، لنهدينهم سبلنا).
۳. آنچه می‌دانيد، عمل كنيد؛ و در آنچه نمی‌دانيد؛ احتياط كنيد تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانيد كه بعض معلومات را زير پا گذاشته‌ايد؛ طلب موعظه از غير عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنيده‌ايد و می‌دانيد، عمل نكرديد، و گرنه روشن بوديد.
۴. همه می‌دانند كه «رساله عمليه» را بايد بگيرند و بخوانند و بفهمند، و تطبيق عمل بر آن نمايند، و حلال و حرام را با آن تشخيص بدهند؛ و همچنين مدارك شرعيه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی‌توانند بگويند:
۵. « ما نمی‌دانيم چه بكنيم و چه نكنيم. »
۶. كسانی‌كه به آنها عقيده داريد، نظر به اعمال آنها نماييد، آنچه می‌كنند از روی اختيار، بكنيد، و آنچه نمی‌كنند از روی اختيار، نكنيد؛ و اين، از بهترين راه‌های وصول به مقاصد عاليه است؛ «كونوا دعاة إلی الله بغير ألسنتكم»؛
مواعظ عمليه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قوليه است.
۷. از واضحات است كه خواندن قرآن در هر روز، و ادعيه مناسبه اوقات و امكنه، در تعقيبات وغيرآنها؛ و كثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زيارت علما و صلحاء و همنشينی با آنها، از مرضيات خدا و رسول(ص) است و بايد روز به روز، مراقب زيادتی بصيرت و انس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد.
۸. و بر عكس، كثرت مجالست با اهل غفلت، مزيد قساوت و تاريكی قلب و استيحاش از عبادت و زيارات است؛ از اين جهت است كه احوال حسنه حاصله از عبادات و زيارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ايمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می‌شوند؛ پس، مجالست با ضعيف الايمان- در غير اضطرار و برای غير هدايت آنها- سبب می‌شود كه ملكات حسنه خود را از دست بدهد، بلكه اخلاق فاسده آنها را ياد بگيرد:
۹. « جالسوا من يذكركم الله رؤيته، و يزيد فی علمكم منطقه، و يرغبكم فی الاخرة عمله. »
۱۰. از واضحات است كه ترك معصيت در اعتقاد و عمل، بی‌نياز می‌كند از غير آن؛ يعنی غير، محتاج است به آن، و او محتاج غير نيست، بلكه مولد حسنات و دافع سيئات است:
۱۱. (و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون.)
۱۲. عبوديت ترك معصيت در عقيده و عمل.
۱۳. بعضی گمان می‌كنند كه ما از ترك معصيت عبور كرده‌ايم!! غافلند از اين‌كه معصيت، اختصاص به كبائر معروفه ندارد، بلكه اصرار بر صغائر هم، كبيره است؛ مثلاً نگاه تند به مطيع، برای تخويف، إيذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشويق، اعانت بر معصيت است.
۱۴. محاسن اخلاق شرعيه و مفاسد اخلاق شرعيه، در كتب و رسائل عمليه، متبين شده‌اند. دوری از علما و صلحا، سبب می‌شود كه سارقين دين، فرصت را غنيمت بشمارند و ايمان و اهلش را بخرند به ثمن‌های بَخس و غير مبارك، همه اينها مجرب و ديده شده است.
۱۵. از خدا می‌خواهيم كه عيدی ما را در اعياد شريفه اسلام و ايمان، موفقيت به
«عزم راسخ ثابت دائم بر ترك معصيت» قرار بدهد كه مفتاح سعادت دنيويه و اخرويه است، تا اين‌كه ملكه بشود ترك معصيت؛ و معصيت برای صاحب ملكه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، يا ميته خوردن برای گرسنه است.
البته اگر اين راه تا آخر، مشكل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی‌شد، مورد تكليف و ترغيب و تشويق از خالق قادر مهربان نمی‌شد.
۱۶. «و ما توفيقی إلا بالله، عليه توكلت، و إليه انيب».
و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علی
أعدائهم أجمعين»
۱۷. ربيع المولود ۱۴۱۹

دستورالعمل پنجم
بسمه تعالی
كسی كه به خالق و مخلوق، متيقن و معتقد باشد، و با انبياء و اوصياء صلوات‌الله عليهم، جميعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادی و عملی به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حركت و سكون نمايد، و در عبادات، «قلب» را از غير خدا، خالی نمايد، و فارق‌القلب، نماز را كه همه چيز تابع آن است انجام دهد، و با مشكوك‌ها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر كه را امام، مخالف خود می‌داند با او مخالف باشد، و هر كه را موافق می‌داند با او موافق، [و] لعن نمايد ملعون او را، و ترحم نمايد بر مرحوم او و لو علی سبيل الاجمالی؛ هيچ كمالی را فاقد نخواهد بود و هيچ وِزر و بالی را واجد نخواهد بود.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
العبد محمد تقی البهجة

دستورالعمل ششم
العبد محمد تقی البهجة
بسمه تعالی
هيچ ذكری، بالاتر از «ذكر عملی» نيست؛ هيچ ذكر عملی، بالاتر از «ترك معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست.»
و ظاهر اين است كه ترك معصيت به قول مطلق، بدون «مراقبه دائميه»، صورت نمی‌گيرد.
والله الموفق
العبد محمد تقی البهجة

دستورالعمل هفتم
بسمه تعالی
من كلام علی عليه‌السلام:
«إعلم أن كل شیء من عملك تبع لصلاتك: بدان كه هر چيزی از عمل تو تابع نماز توست »؛ عليكم بالمحافظة علی الصلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالكل إليه تعالی فيها، لا تفوتكم السعادة إن شاء الله تعالی: بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج‌گانه در اولين وقت‌های آنها؛ و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی؛ {‌در اين صورت} سعادت را از دست نخواهيد داد إن شاء الله تعالی.
وفقنا الله و اياكم لمراضيه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرين صلوات عليهم أجمعين.

دستورالعمل هشتم
بسمه تعالی
جماعتی هستند كه وعظ و خطابه و سخنرانی را كه مقدمه عمليات مناسبه می‌باشند، با آنها معامله ذی‌المقدمه می‌كنند، كأنه دستور اين است كه «بگويند و بشنوند، برای اين‌كه بگويند و بشنوند!» و اين اشتباه است.
تعليم و تعلم، برای عمل، مناسب است و استقلال ندارند. برای تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرموده‌اند: «كونوا دعاة إلی‌الله بغير ألسنتكم» با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايی داشته باشيد.
بعضی می‌خواهند معلم را تعليم نمايند، حتی كيفيت تعليم را از متعلمين ياد بگيرند.
بعضی «‌التماس دعا‌» دارند، می‌گوييم «‌برای چه؟» درد را بيان می‌كنند، دوا را معرفی می‌كنيم، به جای تشكر و به كار انداختن، باز می‌گويند: «دعا كنيد!»
دور است آنچه می‌گوييم و آنچه می‌خواهند؛ شرطيت دعا را با نفسيت آن مخلوط می‌كنند. ما از عهده تكليف، خارج نمی‌شويم، بلكه بايد از عمل، نتيجه بگيريم و محال است عمل، بی‌نتيجه باشد و نتيجه، از غير عمل، حاصل شود؛ اين طور نباشد:
پی مصلحت، مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
خدا كند قوال نباشيم، فعّال باشيم؛ [مبادا] حركت عمليه بدون علم بكنيم [و] توقف با علم بكنيم.
آنچه می‌دانيم بكنيم، در آنچه نمی‌دانيم، توقف و احتياط كنيم تا بدانيم؛ قطعاً اين راه پشيمانی ندارد.
به همديگر نگاه نكنيم، بلكه نگاه به «‌دفتر شرع‌» نماييم و عمل و ترك را مطابق با آن نماييم.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

دستورالعمل نهم
بسمه تعالی
آقايانی كه طالب مواعظ هستند، از ايشان سئوال می‌شود: آيا به مواعظی كه تا حال شنيده‌ايد، عمل كرده‌ايد، يا نه؟
آيا می‌‌‌دانيد كه: «هر كه عمل كرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می‌فرمايد؟»
آيا اگر عمل به معلومات - اختياراً ـ ننمايد، شايسته است توقع زيادتی معلومات؟
آيا بايد دعوت به حق، از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده: «با اعمال خودتان، دعوت به حق بنمايد؟»
آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم، يا آنكه ياد بگيريم؟
آيا جواب اين سئوال‌ها از قرآن‌كريم:
(‌والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا‌)، و از كلام معصوم: «من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم يعلم‌» و «من عمل بما علم، كفی ما لم يعلم»، [روشن نمی‌شود؟]
خداوند توفيق مرحمت فرمايد كه آنچه را می‌دانيم، زير پا نگذاريم و در آنچه نمی‌دانيم، توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود.
نباشيم از آنها كه گفته‌اند:
پی مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
نشستند و گفتند و برخاستند
وما توفيقی إلا بالله، عليه توكلت و إليه انيب.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
الاقل محمد تقی البهجة
مشهد مقدس
يكشنبه ۱۳۷۵ هـ.ش.
مطابق با ربيع الاول ۱۴۱۷ هـ.ق.

دستورالعمل دهم
بسمه تعالی
همه می‌دانيم كه رضای خداوند اجّل، با آنكه غنی بالذات [است] و احتياج به ايمان بندگان و لوازم ايمان آنها ندارد، در اين است [ كه]:
بندگان، هميشه در مقام تقرب به او باشند، پس می‌دانيم كه برای حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [خداوند] محبت به ياد او و ادامه ياد او دارد.
پس می‌دانيم به درجه اشتغال به ياد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر كوشا باشيم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهيم بود؛ و فرق بين ما و سلمان سلام الله عليه، در درجه طاعت و ياد او كه مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.
و آنچه می‌دانيم كه اعمالی در دنيا محل ابتلاء ما خواهد شد، بايد بدانيم؛ كه آنها هر كدام مورد رضای خداست، ايضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.
پس بايد بدانيم كه هدف بايد اين باشد كه تمام عمر، صرف در ياد خدا و طاعت او و عبادت، بايد باشد، تا به آخرين درجه قرب مستعد خودمان برسيم، و گرنه بعد از آنكه ديديم بعضی، به مقامات عاليه رسيدند و ما بی جهت، عقب مانديم، پشيمان خواهيم شد.
وقفنا الله لترك الاشتغال بغير رضاه بمحمد و آله صلوات الله عليهم اجمعين.

الأقل محمد تقی بهجة
مشهد مقدس
چهارشنبه ۱۳۷۵ هـ ش
مطابق با ربيع الاول ۱۴۱۷ هـ ق

دستورالعمل يازدهم
بسمه تعالی
الحمدلله وحده و الصلاة علی سيد الانبياء محمد و آله سادة الأوصياء الطاهرين و اللعن الدائم علی اعدائهم من الأولين و الآخرين.
و بعد، مخفی نيست بر اولی الألباب كه اساسنامه حركت در مخلوقات، شناختن محرّك است كه حركت، احتياج به او دارد، و شناختن ما منه الحركه و ما إليه الحركه و ما له الحركه، يعنی بدايت و نهايت و غرض، كه آن به آن، ممكنات، متحرك به سوی مقصد می‌باشند.
فرق بين عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.
پس، اگر محرك را شناختيم و از نظم متحركات، حسن تدبير و حكمت محرّك را دانستيم، تمام توجه ما به اراده تكوينيه و تشريعيه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترين شهيد باشد؛ و وای به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.
در عواقب اين حركات، جاهل می‌گويد: «ای كاش خلق نمی‌شدم‌»، عالم می‌گويد: «كاش هفتاد مرتبه، حركت به مقصد نمايم و باز برگردم و حركت نمايم و شهيد حق بشوم».
مبادا از زندگی خودمان، پشيمان شده برگرديم؛ صريحاً می‌گويم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصی در ياد منعم حقيقی است و نصف ديگر در غفلت، نصف زندگی، حيات او محسوب و نصف ديگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خويش و عدم نفع.
خداشناس، مطيع خدا می‌شود و سر و كار با او دارد؛ و آنچه می‌داند موافق رضای اوست، عمل می‌نمايد؛ و در آنچه نمی‌داند، توقف می‌‌نمايد تا بداند؛ و آن به آن، استعلام می‌نمايد و عمل می‌نمايد، يا توقف می‌‌نمايد؛ عملش، از روی دليل؛ و توقفش، از روی عدم دليل.
آيا ممكن است بدون اين‌كه با سلاح اطاعت خدای قادر باشيم، قافله ما به سلامت از اين رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آيا ممكن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غير او باشد؟ پس قوت نافعه باقيه نيست، مگر برای خداييان، و ضعفی نيست مگر برای غير آنها.
حال اگر در اين مرحله، صاحب يقين شديم، بايد برای عملی نمودن اين صفات و احوال، بدانيم كه اين حركت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّك دواعی باطله است، كه اگر اعتنا به آنها نكنيم، كافی است در سعادت اتصال به رضای مبدأ اعلی:
« أفضل زاد الراحل إليك عزم إرادة ».
والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعين.
مشهد مقدس
چهارشنبه مرداد ماه هـ.ش.
مطابق با ربيع الاول ۱۴۱۷ ه. ق.

 

73c3c1f4-cce3-44e8-bfa9-a99cb142cf78

Y2:73c3c1f4-cce3-44e8-bfa9-a99cb142cf78