یک نکته از هزاران درس عباس (ع)
10 بازدید
تاریخ ارائه : 12/11/2012 9:51:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی
 

یک نکته از هزاران درس عباس (ع)

حسین سیاه نوری


عباس(ع)، آموزگار برجسته اخلاق، ادب، تولی، تبری، شجاعت، تبعیت، وفاداری، غیرت، همت، اصالت و عزت است و امروز حتی دشمن هم در مقابل این همه عظمت خاضعانه سر فرو می اندازد.
حضرت اباالفضل العباس(ع) نیز همچون دیگر قهرمانان حماسه عاشورا، شخصیت ناشناخته و بلکه مهجور دارد، متأسفانه طی سنت جاری از قدیم تا بحال غالباً عباس(ع) اختصاص به شب دهم محرم دارد که در این مرحله نیز بیشتر از تعابیر محدود و بعضاً معیوب استفاده می گردیده است.
پیرایه های دروغینی که توسط دوستان بی توجه و شاید دشمنان دانا بر این بزرگ علمدار مکتب انسان ساز عاشورا بسته شد شاید ظلمی کمتر از قاتلین وی در سنه 61 هجری در صحرای کربلا نبوده است.

یک جسم فلزی از تیغه های فنر یا فولاد به نام علم منتسب به علمدار مکتب حسینی(ع) آنهم به شکل صلیب بلکه کاملا مستند به صلیب، سوغات اروپای شرقی، از زمان صفویه، از سوی دیگر ترتیب قرار گرفتن شاخه های این علامت بصورت فرد و از کوچک تا بزرگ تداعی کننده شمعدان سلیمان، نماد یهودیت و امروز از نمادهای سمبلیک رژیم صهیونیستی می باشد. هیچ سند و هیچ فلسفه ای هم در تاریخ شیعه و عاشورا برای آن نمی یابیم، برای سؤال نسل حاضر در خصوص فلسفه این تحریف آشکار، چه پاسخی وجود دارد.

آیا حضرت ابالفضل العباس(ع) به واقع در صحرای کربلا مأمور حمل چنین جسمی بوده اند؟
اگر اینگونه بود علم ایشان چند شاخه داشت؟ سه، پنج، ... بیست و سه؟ موضوع شیر و طاووس، مرغ و اژدها و کلکسیونی از حیوانات که هر ساله اضافه و تغییرات جدید می کند چیست؟
اگر عباس(ع) می خواست با حمل چنین جسمی در صحرای کربلا بجنگد، آیا میتوانست؟
روشنفکران و متفکرین شیعه، قبل و بعد از انقلاب اسلامی بارها بر تحریف و بدعت بودن این وسیله تذکر داده اند، مرحوم دکتر علی شریعتی (در بحث شیعه علوی و صفوی)، آیه الله امامی کاشانی (در عاشورای سال 1359 در میدان امام حسین(ع)، مقام معظم رهبری (در زمان ریاست جمهوری در خطبه نمازجمعه) به پرهیز از این ابزار تذکر داده اند، لیکن تذکرات ایشان در هیاهوی بدعتها و پیرایه نگری ها، رنگ باخت و جای گله دارد که چرا مبلغین متعهد در اصلاح اینگونه موارد سکوت کرده اند.
تذکر این نکته مهم است که برای احیای فرهنگ و تفکر عاشورا و جهت باز نمودن مسیر تفکر برتر، برای شناخت فلسفه عاشورا و اعمال نقش آفرینان آن باید (علم)ها را فرود آورد و بجای آن (علم) و آگاهی را توسعه داد.

تنویر افکار عمومی در خصوص فلسفه و هدف عاشورای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) پاسخ لبیک به ندای هل من ناصر آن مظلومی است که تشنه یک لبیک آگاهانه و پایدار بود.
حراست از ابزار آگاهی حماسه حسینی(ع)، ما را بر آن می دارد که از انحراف آن جلوگیری نمائیم قبل از آنکه ابزار جهلی برای به قهقرا کشیدن تفکر مخاطبان تاریخ، قرار بگیرد.
تاریکی و جهل ثمره ای جز شبهه، انکار و دین گریزی ندارد، آزادگان جهان از هر مکتبی که بوده اند با مطالعه و تعمیق در فرهنگ عاشورا و قهرمانان آن، درس تکامل انسانیت را گرفته اند. جای تأسف دارد که نسل شیعه خود را وابسته بلافصل اهل بیت(ع) دانسته ولی در بند سیاه تحریفات اسیر بماند. در حالی که جهان از سقایت سقای کربلا سیراب می گردد، چرا نسل تشنه شیعه باید در کنار چشمه هدایت عباس(ع) تشنه به هلاکت برسد.

در این مقاله قصد داریم، به تحلیل تنها یک نکته و یک حرکت کوچک عباس (ع) بپردازیم و مدعی هستیم که تنها همین یک نکته از هزاران درس عباس(ع) فلاح و رستگاری را برای بشریت و خصوصاً بقای دولت ها و دولتمردان نظامهای سیاسی اجتماعی به ارمغان خواهد داشت.
ما زیبایی چهره، بلندای قامت و قدرت بدنی او را می ستائیم اما برای لختی خارج از این زوایا به حضور و نقش وی، در بیان پیامی از پیامهای عاشورا توجه مینمائیم.

توجه را به صحرای کربلا ببریم و عباس(ع) را نظاره کنیم، او را که همه قدرت، هیبت و توانائی خود را در تبعیت مطلق از ولی خود قرار داده و ساکت و مزین به ادب خاص یک مرید مطلق، گوش به فرمان مراد خود، همه وجودش را در راه طاعت حق در خدمت مولا و آقایش قرار داده است.
برای هرچه سیراب شدن از جام ایثار، برادرانش را به مقتل می فرستد و در سوزش داغ آنان لذت رضا و تسلیم را مزمزه می نماید.

یکبار خدمت برادر آمد و اذن میدان خواست، در حالی که از عطش وصل به جان آمده بود، با فرمان صبر از سوی مولای خود بدون هیچ کلامی تنها با یک کلمه اطاعت به جای خویش باز می گردد، صبر می کند تا لحظه نقش آفرینی او فرا می رسد، باید راهی شطی شود که دوازده هزار نظامی سد راه آن شده اند، ولی عباس تیر طاعت و تبعیت در کمان ولایت است که پس از رها شدن، هیچ میدان و لشگری، قدرت مصاف با او را ندارد.

اکنون عباس(ع) باید می رفت، نه به شط آب، که آن ظاهر و بهانه ای برای صدور رحمت هدایت واسعه حسین(ع)، به قلب بشریت همه عصرها و نسلها بود.
عباس(ع) می رفت تا بلندترین اذان خود را از مأذنه جاری فرات برای بیداری خلق خفته و سرگشته تاریخ صلا دهد.

از ابتدای این رفتن تا باز نگشتن هرگز، از تکرار شنیده ها پرهیز می کنیم، مذلت و خواری دشمن در مقابل عباس(ع)، فریاد بلند رجزخوانی او را تکرار نمی کنیم... بلکه همه توجهات را به آن «فریاد خاموش» و تفکر عباس(ع)، در میانه شط فرات جلب می کنیم که اگر از پرده مهجوری بدر آید از همه فریادها و رجزهای او طنین اندازتر است.

فریادی که از دو لب عباس(ع) و از حنجره ی او خارج نشد و در کنار همه آموزه های بلند او، ادب، وفا، ایثار و...، یکی از ارزشمندترین رسالت های وی را برای ابناء بشر، حاضر و غایب، حال و آینده آموزش داد و آن زمانی بود که وارد شریعه ی فرات گردید.
همه دیدند که عباس(ع) تا عمق قابل توجهی وارد رود فرات گردید، آب تا زیر شکم اسب رسیده بود، دست را زیر آب می برد و جرعه ای از آن را نزدیک صورت می آورد ولی در کمترین مکث، بلافاصله آب را روی آب می ریزد و آنانکه نزدیکتر بودند چهره عبوس عباس(ع) را که نشانه یک نهیب و پشیمانی درونی بود دیدند. مشک را پرمیکند و همچنان تشنه با سرعت، برای جبران آن یک لحظه از دست رفته قوی و پرقدرت، از شریعه خارج می گردد.

تمام «سعی» و «سیاست» خود را بکار می برد تا آب را به تشنگان حرم برساند.
در مصافی سخت، نابرابر و ناجوانمردانه، آب پس از آنی بر زمین میریزد که عباس (ع) دست خدمت رسانی در بدن نداشت. تیر بر چشم و عمود آهنین بر سر، همراه آب نقش زمین می گردد و او که نتوانسته آب را به حرم برساند، شرمنده و خشنود از نرسیدن به حرم، با وداعی جانسوز که جان جهان را میکاهد در علقمه و در انتهای ماموریت خود، جان جاودان می گیرد و عباس (ع) زنده جاوید تاریخ می گردد.

آنچه گفته شد بیان نقل راویان، از ظاهر نقش آفرینی عباس (ع) بود. لیک در این مجال به تحلیل «فریاد خاموش عباس (ع)» می پردازیم تا پیام مهجور او را که بر همه فریادهای برخاسته از نای و دهان رجحان دارد، دریابیم...

اگر کاروان حسینی (ع) را نمونه یک جامعه یا ملت فرض نمائیم. حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را رهبر ولی آن و اصحاب و یاران، خاصه حضرت ابالفضل العباس (ع) را کارگزاران این جامعه (به عنوان عناصر مربوط به دولت و حاکمیت) در نظر بگیریم. عباس (ع) از سوی رهبر و ولی خود و به لفظ امروز، از مسئول مافوق خود، ماموریت می یابد تا برای برآوردن نیازمندی شدید جامعه، به شارع و منشاء این نیاز رفته، و در جهت خدمت رسانی به ملت، انجام وظیفه نماید.

و لذا برای همین امر نیز حضرت اباعبدالله (ع) وی را از ورود به میدان رزم منع و امر به صبر مینماید.
عباس (ع) عازم محل ماموریت و پست خود می شود، شرایط سخت است، هوا گرم واحتمالاً نزدیک شط، فضا شرجی است، موانعی چون دوازده هزار مخالف و محافظ در مقابل حرکت اوست. پس از درگیری شدید، موفق به شکافتن خطوط محاصره می گردد و وارد شریعه فرات می شود، هوای گرم بلکه داغ، سنگینی و حرارت زره و ابزار جنگ، درگیری و تحرک شدید، تعریق شدیدتر و لذا تشنگی مضاعف است.

خیسی و خنکی آب، بدن عباس (ع) را لمس میکند، نیاز منطقی و طبیعی بدن، خاصه در این شرایط ویژه، طلب آب می نماید، جرعه ای از آب را بر می دارد، تا نزدیکی صورت آورده و با ناراحتی آنرا باز می گرداند. مگرچه می شد، اگر جرعه ای از آن همه آب جاری و عمیق را عباس (ع) می نوشید؟

دلائل و توجیهات بسیاری می توانست وی را بدون هیچ ناراحتی مجاب به نوشیدن آب نماید، یا حتی مقداری را برای شستن سر و صورت استفاده کند.
جرعه ای از آن دریای مواج، موجب کسر موجودی آب نمی شد، هر کسی هم که می دید و می شنید، این حق را به عباس (ع) می داد که از این همه امکان، جرعه ای را برای خودش استفاده نماید تا بلکه قوی تر و پرانرژی تر بتواند باز گردد.
فرات، این خزینه غنی و سرشار از نیاز اجتماع، هرگز از کسر یک جرعه، دچار نقصان حساب و کتاب نخواهد شد، بلکه عباس (ع) خود یکی از نیازمندان واقعی و بحق آن می باشد...
و بسیار از این گونه توجیهات «عقلی» و «منطقی» میتوانست سقای تشنه را مجاب به نوشیدن جرعه ای از آب نماید.
اما تمام این «عقل و منطق» از دیدگاه «واقع گرائی» ما، قابل توجیه است...!!
ولیکن از دید عباس (ع)...؟
از دید عباس (ع)، نه به عنوان یک انسان استثنائی عجیب و غریب، بلک به عنوان یک مأمور، کارگزار و یک مسئول متعهد و دارای وجدان عالی کاری، همه این توجیهات «منطقی» تنها به یک استدلال، باطل می شوند: «و ذکر عطش الحسین (ع)» عباس (ع) ناگهان به یاد نیاز ملتی می افتد که چشم به خدمت رسانی او دارند. خود را با رهبری مقایسه می کند که عطش او بیش از همه و حتی خود عباس است.

حسین (ع). حتی برای کام عطشناک علی اکبر (ع) زبان نمناکی هم ندارد.
و لذا عباس (ع)، در پشت سر خود، رهبر و ملتی را می بیند که همه نیازمند خدمت رسانی او هستند... و اینجاست که عباس (ع) را، از این درنگ، ننگ می آید و چهره در هم می کشد و آب رابر آب می ریزد.

عباس (ع)، تشنه و محق، در حالی که آب در کف دارد «فریاد بلند خاموش» خود را از نای معنی بر می آورد، که: آی ... همه عباس های تاریخ، ای ... همه آنان که بر شارع و شریعه نیازهای جامعه و ملتها استیلا می یابید،... ای... همه کسانی که از سوی ولی و مسئول خود، به ماموریت نهضت خدمت رسانی مفتخر میگردید... اسمع، افهم، بشنوید و بفهمید، قبل از آنکه مرگ دست و پایتان را ببندد، آرزوها و امیدها را از سر برانید، دست و پای نفس و وسوسه توجیهات «عقلی» و «منطقی» را ببندید...

و هنگامیکه بر خزینه نیازهای ملت محتاج منتظر و مستأصل، احاطه می یابید.
«ابتدا خود را سیراب نکنید»
منتظران را فراموش نکنید. درنگ و تن آسائی نکنید، وقت عمر برای خدمت به خلق خدا بسیار کم است، اول برای خود، فامیل خود، برای حزب و گروه خود نباشید... که معلوم نیست از این خودی، که شیطان آنرا لفی خسر کرده چیزی بماند یا نه؟!!
«فرمان حسین (ع) آوردن آب بود نه نوشیدن آن!»
ففروا الی الله به سوی خدا فرار کنید... از شر وساوس «منطقی» و «توجیهات عقلی» و حتی «شرعی». و لذا می بینیم که رهبر عاشورائیان زمان (مقام معظم رهبری)، مکرر در دیدار با گروه های کارگزار و مسئولین نظام فرموده اند: «شما نه تنها از لذتهای حرام بلکه از لذتهای حلال هم باید پرهیز کنید».

و در دیداری دیگر قریب به این مضمون می فرمایند: «نگذارید ملت مسئولین خود را در مسابقه امکانات و تجملات مشاهده نمایند».
عباس (ع) پست سقایت را یک غنیمت برای خود نمی بیند، بلکه آنرا مجالی برای خدمت و طاعت تا حد قطعه قطعه شدن می داند.
و این پیام مستور و بلکه مهجور عباس(ع)، از مأذنه بلند فرات است برای آنانکه اولی الالباب و اولی الابصار هستند، برای آنانکه اهل فهم نکته ها و بصیرت معانی هستند.
 


منبع: روزنامه کیهانپنجشنبه 17 شهریور 1384، ص مقالات