بحث علوم انسانی "تنگه احد انقلاب اسلامی " است و مصلحت انقلاب اسلامی هم بالاتر از همه مصالح است و دوم اینکه لازمه موفقیت فرآیند تحول علوم انسانی ، مشار
12 بازدید
تاریخ ارائه : 12/11/2012 10:42:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

با ساختارسازی های موازی علوم انسانی ارتقا نمی یابد

بخش فرهنگی الف، 26 خرداد 91

تاریخ انتشار : جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۲۰

اشاره:
در حاشیه کنگره بین المللی علوم انسانی با آقای عزیز نجف پور، یکی از مدیران و مشاوران سابق حوزه ارتقای علوم انسانی برخورد کردیم که در سالهای گذشته در مجموعه هایی مثل مرکز هم اندیشی استادان و نخبگان دانشگاهی، شورای اسلامی شدن دانشگاهها و مراکز آموزشی و شورای تحول علوم انسانی دغدغه مندانه فعالیت داشته است. فرصت را مناسب دیدیم که علی رغم تلاش ایشان برای طفره رفتن از پاسخ به سوالاتمان، نظرات ایشان را در باب وضعیت تحول علوم انسانی جویا شویم.


*همایش بین المللی علوم انسانی اسلامی را چقدر در مسیر تولید علوم انسانی اسلامی مفید و کارآمد می دانید؟
اصولا همایشها یا رویکرد پژوهشی دارند و یا رویکرد ترویجی. در رویکرد پژوهشی هدف تولید علم است و پاسخهای جدیدی به پرسشهای اصلی حوزه علمی همایش داده می شود و در رویکرد ترویجی علم و معارف تولید شده در محافل علمی به صورت بسته های منظم و هدفمند به مخاطبان ارایه میگردد. طبیعی است که مخاطبان هر نوع از همایشهای مذکور هم متفاوت خواهد بود.

این همایش را هم از این حیث میتوان بررسی کرد و به نظر می رسد که در این همایش بین دو شکل مذکور خلط انجام شده و مخاطبان تفاوت نوع مقالات را به راحتی درک می کردند و این به نوعی اذیت کننده بود. مقالات ترویجی مخاطب خود را دارند و مقالات پژوهشی هم همینطور.

دوستان برگزار کننده مشخص بود که خیلی زحمت کشیده اند و این زحمت ایشان صد البته جای تشکر دارد ولی در کارهای اینچنینی لازم است که از دوباره کاری و یا بی توجهی به تجربیات سابق پرهیز و کارهای جدید در طول کارهای قبلی تعریف شود و غالب بدنه علمی کشور، خصوصا مراکز اصلی مربوط به علوم انسانی را مشارکت داده شود. در طی سالهای گذشته تعداد زیادی همایش در حوزه علوم انسانی برگزار شده که به مواردی مثل: اولین و دومین کنگره علوم انسانی و پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، همایش مبانی فلسفی علوم انسانی موسسه امام خمینی، همایش تحول در علوم انسانی فرهنگستان علوم اسلامی، همایش روش تحقیق اسلامی در علوم انسانی بسیج اساتید و همایش ملی ارزیابی جایگاه علوم انسانی دانشگاه کاشان و موارد دیگر می توان اشاره کرد. به نظر می رسد این همایشها ارتباط روشمندی با هم ندارند و همایش اخیر هم از اندوخته ها و تجارب همایشهای مذکور استفاده نکرده است. اصلا ما چقدر پژوهشگر در حوزه علوم انسانی اسلامی داریم که بتوانند حرف نو در این همه همایش و کنگرده و نشست بزنند. بنده در طی چند وقتی که به شورای تحول علوم انسانی همکاری داشتم به رییس شورا پیشنهاد دادم که کمیته ای برای هماهنگی همایشهای مختلفی که مجموعه های مختلف قصد اجرا دارند تشکیل شود و در قالب این کمیته تجربیات منتقل شود، از دوباره کاری ها و تکرار اشتباهات جلوگیری گردد. البته ظاهرا این پیشنهاد هم به جایی نرسید.

بهتر هم بود که (البته ضمن تشکر از دوستان پژوهشکده صدرا) پژوهشگاههای بزرگی مثل پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و یا پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، موسسه حکمت و فلسفه ایران، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، دانشگاه باقرالعلوم و دانشگاه امام صادق و ... متولی دبیرخانه کار به این بزرگی می شدند تا ثمرات بیشتری عاید کشور شود. 
 
*نظر شما در باب مشکلات ساختاری و مدیریتی تحول علوم انسانی چیست؟
مسئله مشخص در باب مشکلات ساختاری فرآیند تحول علوم انسانی، تشتت و تداخل وظایف و اختیارات شوراها و مراکز سیاستگذار و برنامه ریز است. 

شورای اسلامی شدن دانشگاهها، شورای عطف، شورای گسترش و برنامه ریزی آموزشی وزارت علوم، ستاد مدیریت نقشه جامع علمی کشور، شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی، کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی، شورای تحول علوم انسانی و ... از جمله مجموعه هایی هستند که در طبق اساسنامه شان وظیفه سیاستگذاری در حوزه علم و به طور اخص در حوزه علوم انسانی را دارا هستند. مجموعه های غیررسمی دیگری هم هستند که ظاهرا در فرآیند تحول علوم انسانی کم تاثیر نیستند.

با تصویب تشکیل شورای تحول علوم انسانی قرار بود که انسجامی به این تشتت و تعدد داده شود ولی عملا یک مجموعه دیگر به موازات مجموعه های مذکور ایجاد شد و ساختار و مدیریت ضعیف شورای تحول هم مزید بر علت شد که مجموعه های فوق واگراتر رفتار کنند.

در بین این مجموعه ها هم تقریبا ضمانت اجرایی مصوبات شورای تحول از همه مجموعه ها کمتر است. مستحضر هستید که برخلاف شورای اسلامی شدن که خود وزرا و روسای دستگاهها عضو آن هستند در شورای تحول معاونان دستگاهها و نمایندگان مسوولان دستگاهها و پژوهشگاهها عضویت دارند.

دبیرخانه شورای تحول هم در ساختار خود سه کارشناس ساده دارد که همین مطلب کیفیت امور کارشناسی دبیرخانه را کاهش می دهد. البته بنده در طی مدتی که با شورای تحول همکاری کردم خیلی تلاش کردم که ساختار سازمانی دبیرخانه  اصلاح شود و اتفاقا پیشنهاد اولیه ای هم به رییس شورای تحول ارایه شد.

از لحاظ برنامه ای و مدیریتی هم مسولان مجموعه های مذکور هماهنگی لازم را ندارند و هر کسی مشغول کار خودش هست و شورای تحول هم که با هدف انسجام بخشی به مجموعه های مذکور تشکیل شده عملا به رقیب برخی مجموعه های دیگر تبدیل شده است. مثلا مسوولیت برنامه ریزی سرفصلهای رشته های علوم انسانی با شورای برنامه ریزی آموزشی وزارت علوم است و شورای تحول وظیفه سیاستگذاری و نظارت بر برنامه ریزی دستگاهها را بر عهده دارد ولی شورای تحول کوشید تا با تلفیق کاگروهای خود با کارگروهای وزارت علوم عملا فرآیند برنامه ریزی را هم خودش در دست بگیرد. آنهایی که با مدلهای سیاستگذاری آشنا هستند به اشکالات این نوع فعالیت واقف هستند. در حالی که رویکرد درست این بود که شورای تحول ضمن مطالعه مستمر محیطی علوم انسانی نسبت به تدوین راهبردهای کلان و بخشی در هر حوزه علوم انسانی اقدام نماید و متعاقبا وزارت علوم طبق سیاستهای فوق اقدام به برنامه ریزی نماید و بعد از تصویب برنامه های مذکور در شورای تحول، قابلیت اجرا داشته باشد و در تمام فرآیند اجرا هم نظارت و بهینه سازی مستمر توسط شورای تحول انجام بپذیرد.
 
*طبق اظهارات رییس نهاد نمایندگی در دانشگاهها، شورای اسلامی شدن دانشگاهها مشغول تدوین نقشه دانشگاه اسلامی در حوزه های علم و فرهنگ است. به نظر شما این نقشه چقدر در تحول علوم انسانی میتواند مفید باشد؟
مستحضر هستید که سند دانشگاه اسلامی مشتمل بر 65 راهبرد و حدودا 260 سیاست اجرایی حدود سال 79 تصویب و برای اجرا ابلاغ شد ولی اجرایی شدن آن بنا به هر دلیلی مسکوت ماند تا اینکه در سال 84 با تغییر وزرا و متعاقبا جایگزین شدن افراد جدید در شورای اسلامی شدن و پیگیری جدی نهاد نمایندگی وقت، بحث اجرایی شدن راهبردهای سند دانشگاه اسلامی جدی گرفته شد. در سال 87 ما پیشنهاد دادیم به دلیل تغییر شرایط محیطی لازم است که راهبردها و سیاستهای سند دانشگاه اسلامی روزآمد شوند و همچنین به دلیل ضعف ساحتاری سند مذکور پیشنهاد شد که سند دیگری، البته با استفاده کافی از محتوای سند مصوب قبلی، تدوین شود.

پیشنهاد مذکور با پیگیری جدی دبیر محترم شورای اسلامی شدن و همراهی رییس نهاد نمایندگی، مورد تصویب قرار گرفت و قرار شد در قالب آن هم راهبردها روزامد شوند و هم مشکلات ساختاری سند قبلی مرتفع شود. همان ایام مصادف شد با شکل گیری شورای تحول و متعاقبا تصمیم اعضای شورای اسلامی شدن مبنی بر واگذاری حوزه اسلامی شدن علم و به طور اخص علوم انسانی، به شورای تحول و محدود کردن شورای اسلامی شدن به حوزه فرهنگ. مشخص است که همین نکته یکی از چالشهای اصلی نقشه دانشگاه اسلامی به حساب می آمد و الان که صحبت از نقشه جامع دانشگاه اسلامی در دو حوزه علم و فرهنگ است به نظر می رسد  تلاش می شود سیاستهای فرآیند اسلامی شدن علوم انسانی هم از طریق شوای اسلامی شدن پیگیری شود. البته اگر اینگونه باشد من تشخیصشان را تایید می کنم زیرا گذشته از مواردی که در باب ضعفها و اشکالات شورای تحول عرض کردم از آنجا که علم یک مقوله فرهنگی است فلذا سیاستگذاری علم نمیتواند منفک از سیاستگذاری فرهنگی باشد فلذا لازم است سیاستگذاری اسلامی سازی علم و فرهنگ توامان و هماهنگ با همدیگر انجام گردد.

در سال 84 و در اجرای راهبردهای مولفه نظام پژوهشی سند دانشگاه اسلامی، کمیته ارتقای متون درسی علوم انسانی دانشگاهها تشکیل گردید و در سال 89 کمیته مذکور تعطیل شد و وظایف آن به شورای تحول واگذار شد این در حالی بود که اعضای شورای تحول تقریبا همان اعضای کمیته ارتقا بودند و برخلاف شورای تحول، رییس کمیته ارتقا، وزیر علوم بود که همین نکته ضمانت اجرایی مصوبات کمیته را به شدت افزایش می داد و اگر ضعف و یا مشکلی هم بود بیشتر به وسع علمی-کارشناسی مجموعه های عضو کمیته ارتقا بر می گشت ولی دوستان فکر کردند که با تغییرات ساختاری، تولیدات علمی و پتانسیل کارشناسی بدنه علمی کشور ارتقا می باید که به نظر می رسد این تلقی اشتباهی بوده است.
متاسفانه از تجربیات شورای اسلامی شدن هم به صورتی درست در فرآیند تحول علوم انسانی استفاده نشد. مثلا یکی از کارگروههای شورای تحول سرفصلهای رشته ای با پسوند اسلامی به شورای تحول ارایه کرده بود که دوسال قبل از آن، در کمیته ارتقا طرح شده و به دلیل عدم غنای علمی رد شده بود و در جلسه ای که همانموقع با حضور برخی منتقدین سرفصلهای مذکور برگزار کردیم خود نویسندگان رشته فوق به ضعف سرفصلهای خود اذعان کردند و قرار شد که مجددا نسبت به بازنویسی آن اقدام نمایند که همان ایام مقارن شد با تعطیلی کمیته ارتقا و تشکیل شورای تحول و واگذاری وظایف و مستندات کمیته به شورای جدی التاسیس. مدتی بعد همان طرح قبلی در دستور کارگروه مربوطه شورای تحول قرار گرفته بود و اعضای کمیته بدون اطلاع از سوابق امر کلی وقت سر آن گذاشته بودند و طرح را به شورا ارجاع دادن و خود دبیر هم در جریان سوابق کار نبود و بعد از توضیحات ما تازه مشخص شد که مسیر اشتباهی طی شده است. البته همان طرح دوباره با اندکی تغییرات ظاهری مجددا در شورای تحول به جریان افتاد و وقت شورا را گرفت.

الان هم در تدوین نقشه جدید دانشگاه اسلامی باید دید که در تدوین نقشه مذکور چقدر فضای محیطی دانشگاهها در دو حوزه علم و فرهنگ مورد مطالعه قرار گرفته و چقدر از اجرا سند قبلی دانشگاه اسلامی بازخورد گرفته شده تا سند جدید دقیق تر تدوین گردد.

در مورد تحول علوم انسانی هم پیشنهاد بنده این است که مسوولان شورای عالی انقلاب فرهنگی باید سریعا یک نگاشت نهادی و ارزیابی از مراکز فعال در حوزه علوم انسانی بکنند و شوراها و مراکز موجود را بازتعریف و یا ادغام نمایند. هرچند در فرآیند بازتعریف و ادغام باید اولویت با شوراها و مجموعه های باسابقه تر و کارآمدتر از لحاظ علمی و مدیریتی باشد.

مستحضر هستید که مثلا شورای اسلامی شدن دانشگاهها قریب به 15 سال قدمت دارد و با ساختار قدرتمند و کارآمدی که دارد می تواند نقش مهمی در فرآیند تحول علوم انسانی ایفا کند. شورای بررسی متون علوم انساننی هم یکی از شوراهای با سابقه کشور است که طبق گزارشات با قریب به 1500 نفر استاد علوم انسانی کشور ارتباط مستمر کارشناسی دارد و با این پتانسیل عظیم علمی می تواند در پیشبرد تحول علوم انسانی نقش موثرتری داشته باشد. مسوولان این شوراها هم توان مدیریتی بالایی هم دارند و وقت کافی هم برای رتق و فتق امور دارند. 

هرچند پیشنهاد بهتر این است که این دو شورا طبق یک الگوی درست،  مشترکا متولی تحول علوم انسانی شوند. شورای اسلامی شدن به دلیل ساختار قوی و ضمانت بالای اجرایی شدن مصوباتش و شورای بررسی متون به دلیل پتانسیل بی نظیر علمی، می توانند تعامل ثمربخشی در حوزه تحول علوم انسانی داشته باشند.

مستحضر هستید که ما در بحث علوم انسانی اسلامی و تحول علوم انسانی موجود پیش پیش هزینه هایمان را داده ایم و همجمه های عموما از سر حدق و کینه هم زیاد داشته ایم فلذا اگر الان در قبال اشکالات خودمان تعارف و تسامح به خرج دهیم بازی دو سر باختی خواهیم داشت.

الان هم ممکن است برخی دوستان از شفافیت و انتقادات بنده گله مند شوند ولی تصور بنده این است که اولا از آنجا که بحث علوم انسانی "تنگه احد انقلاب اسلامی " است و مصلحت انقلاب اسلامی هم بالاتر از همه مصالح است و دوم اینکه لازمه موفقیت فرآیند تحول علوم انسانی ، مشارکت قاطبه بدنه متعهد علوم انسانی کشور در حوزه مفهوم شناسی و سیاستگذاری و نظریه پردازی تحول علوم انسانی است فلذا لازم است که فضای اطلاع رسانی و شفافیت و نقد تقویت شود. 

علی ای حال؛ امیدوارم قبل از اینکه مصداق ضرب المثل "آش نخورده و دهان سوخته" در حوزه اصلاح و تحول علوم انسانی بشویم، بتوانیم کاری انجام دهیم.