روح مودّت آل رسول و رواج مکتب تشیع در آن بلاد بر اساس روشنگری های اوست.
43 بازدید
تاریخ ارائه : 6/7/2012 10:13:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

زینب (س) و برجسته ترین صفات

زینب (س) و برجسته ترین صفات

 

 

ساغر محبت (جذبهء عشق)

نوافل و مقام ولايت

امانت های خداوند در دست زينب

ودیعه ای دیگر

 

بزرگی هر كس را می توان از بزرگی مسؤوليت هايش شناخت و آن مسؤوليتی كه به عهدهء عقيلهء هاشمين بود؛ نسخه ی بدل رسالت و پيام آوری بود. تمام شامات دين ورزی خود را مديون زينب اند. همچنان كه روح مودّت آل رسول و رواج مكتب تشيع در آن بلاد بر اساس روشنگری های اوست.

اين مسؤوليت سنگين ويژگی های فوق العاده ای می طلبد كه همه آن ها به تمام معنا در اقاليم وجود زينب كبری حضور دارند. بدون اين خصايص به دوش گرفتن رسالت و پيام آوری كه فقراتی به صلابت كوه می طلبد، امكان پذير نيست.

 

ساغر محبت (جذبهء عشق)

اولين و مهم ترين اين صفات محبت و عشقي وافر و بی كرانه به ذات احديت حق است كه بتواند همه كس و همه چيز را در محضر او ذوب كند و حتی خويشتن خويش را هم نبيند تا در مقام نفوذ و خرج ساختن خود سخاوت بی حدی نشان دهد. اين مقام كه در قديسين عالم و واصلين؛ همان مقام فنای فی الله است، آن توانمندی است كه در همه ی لحظات ايشان را مهيای فداكاری و ايثار می نمايد.

بديهی است كه اين مقام يعنی محبت به حق جز از طريق معرفت و شناخت شهودی نسبت به خداوند سبحان ميسر نيست. رؤيت جمال حق است كه اين شيدايی را با جان آنان در می آميزد و سبويشان را لبريز از شوق می كند، اما در مكتب رسولان الهی اين محبت علايمی دارد كه مهم ترين آن ها اطاعت از فرامين الله  است؛ - قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني- (1)

مسلمانی و اظهار ايمان كه پس از اعتقاد قلبی و اقرار به زبان در اعضا و جوارح خود را نشان می دهد، موجب تقرب است. به عبارت ديگر؛ شريعت دينی را چراغ گفتار و رفتار خود نموده و تن به واجبات الهی و ترك حرام می دهد. در اين ميان كسانی  اهل نافله اند يعنی آنچه را كه برايشان فرض و واجب نيست، با اعمالشان در هم آميخته و انگيزه ی الهی مضاعفی آنان را به راه های زيباتر تقرب می خواند.


نوافل و مقام ولايت

نافله در فرهنگ قرآنی آن چيزی است كه زياده بر واجب است(2) و از روی تفضل و تبرع انجام می شود )ومن الليل فتهجد به نافلة لك( (3) از اين روی خداوند اعطای يعقوب را نافله می نامد )ووهبنا له اسحاق و يعقوب نافلةً((4) دين سرشار به ترغيب از نوافل فردی و اجتماعی است و زينب تمام اين كمالات را يك جا دارد. كدامين انسان را می توان يافت كه بيش از اين «بانوی گرامی» برای خدا نافله انجام داده باشد؟ چه كس تا آن جا كه رمق به تن و سو به چشم و قدرت در كام دارد، دين خداوند را رصد كرده و برای حفظ آن پايمردی نموده است؟

او همان نيست كه خود، طفلان را به قربانگاه فرستاد؟ و مواساة را در حق امام عصر خويش تا بدان جا تمام كرد كه تمام لحظات خود را صرف حفاظت از حريم وی قرار داد؟ او همان نيست كه شب مبارزه، به سان يك فرماندهء حازم و دورانديش حتی در انديشهء امتحان سربازان هم به سر می برد؟ و در تمام مسير سفر سايهء سنگين و پر ابهت خود را بر دشمن افكنده تا چكاچك شمشيرهايشان كودكان مصيبت زده را نلرزاند؟

آری اوست كه پسر تمام تازيانه ها و زخم خورده ی تمام شماتت هاست،  و آيا با هزار و يك عذر موجه نمی توان از هجمه ی اين همه وظيفه ی توان سوز رهايی يافت؟

اين همه نافلهء فردی و اجتماعی فقط با جاریِ محبت و خلوص الهی تفسير می شود و ديگر هيچ. آن همه محبت كه از زلال معرفت سرچشمه گرفته و اين همه نافله است كه زينب را «ولية الله» كرده است.

مقام ولايت كه از آن انسان كامل و تحفه ی باريافتگان ساحت يقين است در مراتبی از جلوه های خود امكان تصرف در تكوين را به ولی خدا می دهد. از اين گونه تصرفات در جريان حادثه، بسيار از حضرتش ديده شد.

گاهی دست ملكوتی اش تسلای امامی می شود(5) و گاه فرمان سكوتش نفس ها را از شماره می اندازد.(6) و گاهی ديگر به زمين مأموريتی می دهد كه ضربه شصتی به دشمن قداره بند نشان دهد.(7) در زمانی ديگر سامعه ی آسمانی اش ندای صبر از سر بی پيكر می شنود.(8) و تمام اين ها حاكی از مقامات بلند ولايت بی بی است.

در مرحلهء ولايت باطنی شعاع نور وجود اوست كه زمان را در نورديده و همه را به تطهير در كوثر حسينی دعوت می كند و صلابت گفتار اوست كه پژواكش در فراز و نشيب تاريخ، پرده از رخسار نفاق برگرفته است.

همه كس در جاذبهء هدايت باطنی اش قرار دارند و ناقص گفتار و رفتار در راه مانده ها به كمال گفتار و رفتار او تكميل و تتميم شده است.


امانت های خداوند در دست زينب

زينب كبری صاحب ودايع بيشماری شد و ذخاير عظيمی از ناحيه ی امام عصر او بدو سپرده شد كه تا به آخر رسالتِ خود، می بايست در حفظ آن ها بكوشد. ودايعی كه جان مايهء آدمی هم بايد در مسير حفا‌ظت از آن ها سپر گردد.

گوهر لازم اين امر به تشخيص ولیّ عصر او، در زينب وجود داشت. اولين و مهم ترين اين ودايع، امام سجاد(ع) و مرواريد دريای امامت بود.

خبرنگاران عاشورايی آن مقداری كه در توان داشتند از اين پاسداری برای آيندگان نقل نموده اند. از جمله می توان به گزارش حميدبن مسلم ازدی از به آتش كشيدن خيمه ی امام (ع) استناد جست(9)

غارتگران پس از آن كه شاهد ذبحی عظيم بوده اند، ديگر هيچ منكری برايشان ناشدنی نمی نمود و كشتن امامی در بستر و زنی  كه محافظ وی بود؛ برايشان ابداً ناگوار نمی آمد.

حفظ اين وديعه است كه زينب ِداغدار را از قتلگاه به سمت خيمه ها می كشاند و از او كه غرق در اشك و آه و ماتم است، شيری می سازد كه فقط با آتشين ِ كلام خود می شورد و می خروشد.

راوی نتوانسته از تنگنای كلماتش برهد و تمام آنچه شد را به تمام ويژگی هايش به ما منتقل سازد، ولی هر چه بود و هر چه آن بانو بر زبان راند به گونه ای بود كه همهء نامردان شمشير به دستِ وقيح را از كرده پشيمان ساخت، تمام شمشيرها را به غلاف ها برگرداند؛ آن چنان كه مأمور شدند زينت آلات دختركان را نيز به ايشان بازگردانند.

در كوفه اما زينب يك آشناست. خاطرات پرشكوه حضور امام بلافصل به او هيمنه ای علوی داده است؛ آن چنان كه بدون هيچ گونه مصلحت انديشی دشمن حقير را با خواری بر زمين كوفته است.

منطق بی نظير امام، دشمن سرسخت را آشفته ساخته و او عزم آن دارد كه انتقام همه ی خواری خود را يك جا از امام  بستاند. آن هيمنه ی علوی كه ذكرش برفت قامت رسای زينب را برپا داشت تا بار ديگر وديعه ی رسالت را حفظ نمايد.(10)


وديعه ای ديگر

وديعهء ديگر، "عزّت خاندان رسالت" است. مطالعهء تاريخ به خوبی نشان می دهد كه يكی از نگرانی های حضرت سيدالشهدا علیه السلام صحنه های پس از شهادت و وضعيت اهل بيت علیهم السلام ؛ و مواجههء آن ها با مصيبت های بعدی است.

از اين رو پس از شهادت قمربنی هاشم، خواهر را به حضور خواست و در پيشاروی وی همهء زنان و دختران را به حفظ عزت و مرتبهء  ايمانی خود سفارش نمود: «استعدوا للبلاء ... ولاتقولن بالسنتكم ماينقص من قدركم»(11)

حافظ اين عزت زينب است. تجليات اين معنا در صحنه های پرشور سفر تاريخی شام نمايان است كه به گوشه هايی از آن می توان اشاره نمود:

صاحب خصايص زينبيه می نويسد: امام سجاد(ع) و زينب (س) در تمام طول سفر كلمه ای با دژخيمان صحبت نكرده و كلمات آن ها را جواب نمی فرمودند. اهل بیت (ع)؛ نيز با تأسی به حضرتش چنين كرده و حتي به بهانهء كام های خشك خود اين عزت را به درخواست جرعه ای آب نيالودند.

گاه آدمی در اين انديشه فرو می رود كه آن ناقه و بلكه آن كاروان و اصلاً آن قطعه زمين اين همه ابهت و شكوه را چگونه بر گردهء خود می كشانيد و خراميدن اساطيری او را چگونه دوام می آورد!

در كوفه زنی را می بينی كه آن چنان عزت حق را مثال است كه تا فرمان او رسيد كه «صدقه بر ما حرام است»؛ كودكان و زنان خرما از حلقوم خود بيرون كشيدند. و باز او را می بينی كه بی اعتنا وارد جلسه ای می شود كه رعب حاكم بر آن مردان را لغزانده و عنان شجاعت را از  كفشان ربوده است. بی اعتنای آن قدر مشهود است كه يك باره حيثيت پوشالی شان را به باد داده است:

_ من هذه المتنكره ؟ جوابی نمی شنود _ من هذه المتكبره ؟ جوابی نمی شنود. كيست به اين ندا كه از قعر تاريخ هر سال شنيده می شود، پاسخ دهد ؟ او بی مانندی است كه خدايش ردای كبريایی بر قامتش پوشانده تا خون خود را در شريان حق طلبان جاری سازد.

مواريث نبوت

ودايع ديگر هم اين ها نيز همه در مواريث نبوت و اموال اختصاصی اهل بيت (ع) مانند مقنعه و گردنبند حضرت فاطمهء زهرا است كه علائم صراط مستقيم در خاندان نبوتند. حيطهء پاسداری زينب (ع) هستند.


 

پی نوشت ها:

1 ـ آل عمران (3): 31

2 ـ راغب اصفهاني، المفردات، ص 503

3 ـ اسراء (17): 79

4 ـ انبياء (21): 72

5 ـ منتخب التواريخ، ص 293

6 ـ شيخ مفيد، كتاب الامالي، ص 3667

7 ـ همان, الخصايص الزينبيه، ص 333، به نقل از ميرالمذاب از مقاتل اهل سنت؛ زماني كه حضرت زينب(س) از شمر بن ذی الجوشن خواست كه ايشان را از راه كم ازدحامی عبور دهد، آن ملعون با تازيانه ضرباتی به حضرت وارد نمود كه باعث گرديد آن معدن صبر و وقار به زمين امر كند: «يا ارض خذيه» و زمين شمر را تا كمر فرو برد

8 ـ يا اختاه اصبري و احتسب في مرضات الله

9 ـ منتخب التواريخ، ص 293 و نفس المهموم

10 ـ منتخب التواريخ به نقل از ارشاد مفيد، ص 294

11 ـ نفس المهموم، ص 355

نامه جامعه حوزه ـ شماره هشتم ـ ص 49 ـ فریبا علاسوند