ولایت کلّیة مطلقة الهی، شامل حضرات معصومان (ائمة دین(ع) و فاطمة زهرا(س)) نیز هست!
43 بازدید
تاریخ ارائه : 5/28/2012 10:38:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی



 

   کد مقاله : 53606
       مسیر مقاله در نقشه سایت : , معارف اسلامی , اهل بیت علیهم السلام , مقالات تخصصی

مراتب ولايت


مراتب ولايت

مأموريّت هر پيغمبري نسبت به خانواده يا قبيله يا دهكده يا شهر يا مملكتي يا تمام روي زمين، مانند سلاطين روي زمين و قلمرو آنهاست و هر پيغمبري كه مبعوث شده است بر محل و قلمروي خود، به عنوان وليّ و در سمت اولوالامري، قادر و توانا به هرگونه تصرّفات در آن مي‌باشد و بر وفق آنچه كه خدا او را مأمور كرده چنانچه شايد و بايد، به تمام معني مصالح و مفاسد كلّية امور دنيويّه و اخرويّة همة آنها را عهده‌دار خواهد بود، خواه اطاعت او را كنند يا معصيّت او را نمايند و وليّ غير نبي را قلمرو و متصرّفاتي نيست و اگر تصرّفي كند، تصرّف او بر وفق درخواست از خدا انجام مي‌گيرد و تصرّفات او رسميّت ندارد.17
آنچه از منابع ديني دريافت مي‌شود، حکايت از آن دارد که ولايتي که به خدا، پيغمبر(ص)، اميرمؤمنان(ع) و ديگر امامان معصوم(ع) نسبت داده مي‌شود، مفهومي است که تشکيک مراتب دارد. مرتبة اعلا و ذاتي آن، براي خداوند متعال است و مرتبة بعدي آن، ويژة رسول خدا(ص) و امامان(ع) می‌باشد.
هر ولي، در محدودة خود، بر مولي عليه خود برتري و تفوّق دارد. اين ميزان قرب به حق است که محدوده و گسترة ولايت وليّ را معلوم مي‌کند تا ولي مرتبه‌اي از صفات کمالي و معنويّت نداشته باشد، اختيار و تفوّق معنوي و شرعي براي او حاصل نمي‌شود.
اگرچه انبياي عظام الهي(ع) در اصل عصمت و دوري از کجي و کاستي، حکم واحدي دارند و خطا و عصيان از حريم شامخ آنان به دور است؛ ليکن داراي مقامات و مراتب متفاوتي هستند.
انبياي الهي، جملگي در عنوان كلّي نبي مشترکند؛ امّا نسبت به هم تفاوت و تفاضل دارند. گسترة عمل و حضور انبيا و مأموريّتي که به هر يک ابلاغ شده و وظايف محوّله به هر يک، حکايت از همين تفاوت و تفاضل دارد.
برخي از انبياي عظام الهي، مأمور به هدايت خانواده و اطرافيان خود بودند و برخي مأمور به هدايت قوم و ملّتي بزرگ، ميزان درک و آمادگي پذيرش امّت‌ها براي دريافت حقايق عالم در انتخاب و اعزام انبيا بي‌تأثير نبوده است؛ چنان‌که ميزان قرب و نورانيّت باطني و ولايت، ملاک عهده‌دار شدن مأموريّت هدايت انسان‌ها و امّت‌ها نيز بوده است.
به اين ترتيب، مي‌توان دريافت که مراتب ولايت و قرب انبيا، مرتبة نبي و گسترة نبوّت و مأموريّت ايشان را براي دعوت مردم به سوي حق و حقيقت معلوم مي‌سازد.

در کتاب شريف «مصباح الانس»، صفحة 25 آمده است:

رسالت و نبوّت، مأموريّت تبليغي و مسئوليّتي است اجرايي که تحت اشراف و اذن پروردگار، نبي بدان مشغول مي‌شود و از طريق «وحي» دستورات لازم را دريافت مي‌کند. آنچه همگان از نبوّت و رسالت درک مي‌کنند، «نبوّت عام» يا «نبوّت تشريعي» است.
دايره و گسترة دريافت احکام و ميدان عمل «رسول و نبي»، بستگي به استعداد امّت يا حتّي قبيله و خانواده‌اي است که آن نبي يا رسول، براي هدايت آنها مأمور شده است. چه کسي مي‌تواند ظرفيّت پذيرش و درک قوم حضرات صالح(ع) و هود(ع) را با امّت حضرت موسي(ع) يا محمّد(ص) برابر فرض کند؟ کميّت و کيفيّت سؤال و نياز مردمي که حضرت زکريّا(ع) و يحيي(ع) آنها را مخاطب خود ساخته‌اند، هيچ گاه با نياز و ظرفيّت امّت‌هاي بزرگ ديگر يكسان نيست؛ امّا آيا ژرفا و وسعت و ظاهر و باطن اخبار و معارف و حقايق مندرج در هستي، به قدر و اندازه و ظرفيّت امّت‌هاست؟
اسما و صفات مطلق و کمالات لايتناهي و بي‌شمار خداوند هستي، اساساً در ظرف وجودي اين اقوام نمي‌گنجد، از همين‌رو بود که عرض شد مراتب انبيا نيز يکسان نيست.
هر يک از اين امّت‌ها و همچنين انبيا، حسب ظرفيّت وجوديشان، قادر به سير و صعود و قرب به درجه‌اي و مرتبه‌اي از مراتب بي‌شمار صفات کمالي هستند؛ امّا همواره اشخاصي و مرداني هستند که خارج از ظرفيّت اقوام مختلف، به عالي‌ترين درجه از قرب دست يافته‌اند؛ چنان‌که صاحبان ولايت کلّيه، خارج از ظرفيّت وجودي همة اقوام و امّت‌ها و حتّي همة انبيا و رسل که مأمور به هدايت اقوام و امّت‌هايي بودند؛ به آن مرتبة عالي و متعالي رسيدند.
در مسئلة نبوّت، نبوّت را به نبوّت تشريعي (مخصوص انبيا و رسل) و «نبوّت ابنايي» تقسيم کرده‌اند.
«نبوّت ابنايي» به اين معني است که فردي به سبب طيّ مراتب و قرب به حق و کسب درجاتي از ولايت، به معارف و اخباري دسترسي پيدا مي‌کند؛ بي‌آنکه مأموريّتي و وظيفه‌اي خاص، چون انبيا و رسولان بر عهده‌اش باشد.

جناب آيت الله جوادي آملي مي‌فرمايند:

اگرچه اين نوع از نبوّت پشتوانة نبوّت و رسالت تشريعي است؛ امّا اختصاص به مردان ندارد و زنان نيز مي‌توانند به اين مقام دست يابند.12
براي نبوّت تشريعي حدّي است؛ چنان‌که با بعثت
حضرت ختمي مرتبت(ص)، باب نبوّت و رسالت براي هميشه بسته شد و پيامبر اکرم(ص) به عنوان آخرين پيامبر و رسول معرفي شدند.
با ختم رسالت، تمامي نيازهاي آدمي براي رسيدن به سعادت، از طريق کتاب و نبوّت تشريعي حاصل شده است. از آنجا که خداوند انسان را مختار و مسئول آفريده و در آخرت نيز هر کس را به کيفر اعمالش مي‌رساند، بر اساس قول فقها و قاعدة «قبح عقاب بلا بيان؛ زشتي عقاب و کيفر بدون بيان راه و چاره.»، با اعزام سفيران و پيام‌آوران خود، احکام و تکاليف الهي را بيان داشته و حجّت را تمام کرده است؛ زيرا پس از ابلاغ حکم و وحي براي کسي جاي عذر آوردن و بهانه باقي نمي‌ماند.
رابطة نبوّت و ولايت، همواره مورد بحث و مورد توجّه عارفان بوده است.
«ولايت»، اعم از نبوّت در «رسالت» است و «نبوّت»، اعمّ از رسالت و اخصّ از ولايت است. ولايت جنبة حقّاني ابدي است که هرگز قطع نمي‌شود؛ ولي نبوّت نسبت به خلق و پايان‌پذير است. بنابراين ولايت سه مظهر دارد:
1. وليّ غير نبي، مانند اولياي امّت اسلامي (امامان)؛
2. نبيّ غير رسول، مانند انبياي بني‌اسرائيل که پيرو حضرت موسي(ع) بودند؛
3. رسول، مانند ابراهيم خليل(ع) و موسي کليم(ع) و محمّد امين(ص).13
با توجّه به آنچه گفته شد، محقّقاً ولايت با نبوّت پيوند دارد و به نظر برخي ولايت خود، نوعي نبوّت ابنايي است و نه تشريعي و نبوّت نيز مستلزم ولايت است و هنگامي که ولايت به انتها رسيد، نبوّت آغاز مي‌گردد.14
نتيجه آنکه، انبيا در وراي نبوّت و رسالت خويش که مرتبط با نشئة ظاهري و دنيوي آنهاست، از ولايتي برخوردارند که آنها را به حقايق باطني و نشئة اخروي مرتبط مي‌کند.
اساساً، نبوّت و رسالت بدون پشتوانة ولايت، تحقّق پذير نيست؛ زيرا ولايت جنبة حقّاني و الهي نبي و رسول را تأمين مي‌کند و اين ولايت در مقايسه با نبوّت و رسالت، در حکم روح و باطن آنها خواهد بود.15
برتري و فضل انبيا نسبت به هم، به برتري ولايتشان برمي‌گردد. اين رتبه و برتري ولايت در نبي يا رسولي است که او را از سايران برتر و افضل ساخته است. برتري انبياي اولوالعزم بر ساير انبيا و رسولان و برتري حضرت نبيّ اکرم(ص) بر ساير انبياي اولوالعزم به برتري و فضيلت ايشان در ولايت است.
«وِلايت» لازمة نبوّت است. نبي به سبب و ميزان ولايت و مأموريّت محوّله در قلمرویي از امور خلق خدا وارد مي‌شود و در آنها تصرّف مي‌كند. اوامر و نواهي صادر مي‌كند. حقّ و باطل را مي‌نماياند و نحوة برخورد با طواغيت را ترسيم مي‌كند. اين تصرّفات به اذن خداوند صورت مي‌پذيرد.
ولايت ساير انبيا، چه پيامبر مرسل چه غير مرسل، ولايت جزئيّه است و متناسب با مراتبشان، متفاوت مي‌شود. از آنجا كه نبوّت و رسالت آنها جزئيّه بوده، دايرة ولايت آنان نيز جزئيّه است.
علّامه سيّد حسن ميرجهاني طباطبايي(ره)، ولايت را بر دو قسم 1. ولايت جزئيّه، 2. ولايت كلّيه تقسيم مي‌نمايد و مي‌نويسد:
ولايت جزئيّه نيز بر دو قسم است: تحصيلي و غير تحصيلي. ولايت تحصيلي عبارت است از ولايت اوليا و غيرتحصيلي عبارت است از ولايت انبيا.16
ولايت تحصيلي براي غير انبيا است كه به وسيلة رياضات نفساني، تقوا و مجاهدت حاصل مي‌شود؛ امّا ولايت غير تحصيلي مخصوص انبيا است كه به واسطة افاضات و لياقت ذاتي اعطا شده است. ولايت انبيا فيض ويژة خداوند است كه كسب آن نيازمند طيّ مراتب و مقدّمات نبوده؛ بلكه از گهواره تا گور آنان داراي ملكة عصمت و لياقت و قابليّت ذاتي‌اند؛ اگرچه اين استعداد و قابليّت در آنها ذاتاً مختلف و هر يك از ايشان به حسب قابليّت ذاتي‌اي كه دارند و به قدر علم لدني كه به آنها افاضه شده، مصون از خطا و لغزش مي‌باشند.
مأموريّت هر پيغمبري نسبت به خانواده يا قبيله يا دهكده يا شهر يا مملكتي يا تمام روي زمين، مانند سلاطين روي زمين و قلمرو آنهاست و هر پيغمبري كه مبعوث شده است بر محل و قلمروي خود، به عنوان وليّ و در سمت اولوالامري، قادر و توانا به هرگونه تصرّفات در آن مي‌باشد و بر وفق آنچه كه خدا او را مأمور كرده چنانچه شايد و بايد، به تمام معني مصالح و مفاسد كلّية امور دنيويّه و اخرويّة همة آنها را عهده‌دار خواهد بود، خواه اطاعت او را كنند يا معصيّت او را نمايند و وليّ غير نبي را قلمرو و متصرّفاتي نيست و اگر تصرّفي كند، تصرّف او بر وفق درخواست از خدا انجام مي‌گيرد و تصرّفات او رسميّت ندارد.17
و امّا ولايت كلّيه، مخصوص مخلوقي است كه از حيث صفات كمالي، داراي عالي‌ترين مرتبه و مقدّم بر كلّية خلايق و آفريده‌ها باشد؛ يعني كسي باشد در ميان خلق، كه از حيث مظهر بودن براي صفات خدا از همة مخلوقات مرتبة او اعلا و ارفع باشد؛ زيرا كه اگر در ميان خلق كسي از او بالاتر باشد در مظهريّت، او وليّ مطلق نخواهد بود؛ زيرا كه مستلزم آن است كه مفضول بر فاضلي مقدّم باشد؛ يعني آنكه مرتبة او كه پست‌تر است، مقدّم باشد بر كسي كه مرتبة او بالاتر است و آن قبيح است.18
آنكه به عنوان خاتم پيامبران، صاحب دين كامل و جهاني است و دايرة ولايتش بر كلّ موجودات تا قيامت كبرا علي الدّوام مستولي است، داراي مقام ولايت كلّيه نيز هست.
اين ولايت، با فيض و لطف الهي علاوه بر وجود مبارك حضرت خاتم الانبيا و وليّ الله الاعظم اميرالمؤمنين(ع) و يازده فرزندش و همچنين فاطمة زهرا(س)، سيّدة زنان عالم، اختصاص يافته است.19
براي آنكه صاحب ولايت كلّيه است و به اذن الله بر نفس كلّية مخلوقات اولي و خزينه‌دار علوم غيبيه و امين اسرار الهي است، شرايطي ذكر شده است كه به اختصار به آنها اشاره مي‌شود.
1. ولايت مطلقه؛ شرط آن عصمت كلّيه است، فطرتاً؛
2. از حيث مظهر بودن براي صفات خدا از همة مخلوقات مرتبة او اعلا و ارفع باشد؛
3. بزرگي او از غير او بايد بیشتر باشد؛ زيرا اگر كسي از او بزرگ‌تر باشد، محيط بر آن كس نخواهد بود؛
4. صاحب ولايت كلّيه باب الله است؛ زيرا مدار ولايت مطلقه بر فضل و عدل است و چيزي از آن جاري نمي‌شود؛ مگر به دست وليّ و اگر چنين نباشد، وليّ مطلق نيست؛
5. بايد ولايت بر جميع ممكنات داشته باشد؛
6. بايد محلّ مشيّت و زبان ارادة خداوند باشد؛
7. كسي باشد كه خدا او را شاهد بگيرد براي خلق آسمان‌ها و زمين و آنچه كه در عالم وجود، موجود شده و مي‌شود؛
8. بايد از هر جهت محيط بر عالم امكان باشد و قاهر و غالب بر آن باشد؛ مانند قلب كه مسلّط و محيط بر تمام اعضا و جوارح بدن است؛
9. بايد معصوم از خطا و سهو و نسيان باشد و عالم به صلاح و فساد كلّية اعضاي ممكنات؛
10. بايد در ميان كلّ مخلوقات مطاع باشد كه هر وقت و هر چه و هر كه را بخواند، اجابت كنند؛
11. منوط به علمي است كه محيط باشد بر مَوَلّي عليه والّا قدرت ندارد بر ترتيب آثار ولايت؛
12. واجب است كه محيط به ممكنات باشد تا آنها در مقابل ذات او خاضع و خاشع باشند تا بتواند شئون ولايت خود را نسبت به جميع آنها ظاهر كند والّا نمي‌تواند؛
13. واجب است كه اوّل مخلوق باشد؛
14. بايد خاتم همة اوليا باشد تا ولايت او با ولايت وليّ‌اي كه بعد از او مي‌آيد، نقض نشود؛
15. قدرت او بر تمام ممكنات احاطه داشته باشد؛ زيرا كه او مظهر اسم اعظم خداست؛ بلكه مظهر جميع اسما حسناي الهيّه است و قلب او مكان مشيّت حادثة مخلوقه است و او خازن علم و حكمت و حافظ هفتاد و دو حرف اسم اعظم است؛
16. ...
اين مقام، تنها براي خاتم الانبيا، حضرت رسول الله(ص) و اهل‌بيت ايشان تا خاتم الاوصيا، حضرت صاحب الزّمان(ع) ثابت است.
كتب معتبر بسياري دربارة ولايت كلّية حضرت خاتم الانبيا(ص) نگاشته شده كه متّكي و مستند به آيات قرآني و روايات متقن نبيّ اكرم(ص) و حضرات معصومان(ع) بوده و پرده از تمامي اين شروط برداشته‌اند. به دليل علوّ شأن و جايگاه رفيع اين ذوات مقدّس و نوراني، امكان معرفي و توصيف آنان براي ما و كلّية موجودات به نحو تام و اتم وجود ندارد، جز آنچه كه خداوند و حضرات معصومان(ع) خودشان بنا بر مصالحي، پرده را كنار زده و وجوهي از چهرة تابناك خود را براي خلايق بيان كرده‌اند.
ولايت كلّية مطلقة الهي، شامل حضرات معصومان (ائمة دين(ع) و فاطمة زهرا(س)) نيز هست!
شروط اعلام شده، جملگي دربارة حضرت رسول الله(ص) بيان شده و محرز است، ايشان صاحب ولايت كلّية الهي‌اند؛ چنان كه آيات و روايات بسياري دربارة ولايت ايشان، اوصياي ايشان و حضرت فاطمة زهرا(س)، در منابع شيعي و سنّي بيان شده است.
پر واضح است كه وقتي، شخصي به عنوان جانشين و نايب و نمايندة تامّ الاختيار براي امامت و ولايت بر خلق روزگار انتخاب شده و مأموريّت هدايت و مديريّت را از جانب آن وليّ مطلق و تام عهده‌دار مي‌شود، ضرورتاً مي‌بايست واجد تمامي شرايط و ويژگي‌هاي ايشان نيز باشد.
در اينجا، به اختصار برخي از مطالب و مستندات رسيده دراين‌باره را نقل مي‌كنيم.
در ماجراي نزول آية تطهير كه خداوند آن را در مقام و منزلت و البتّه «عصمت» اهل بيت(ع) نازل فرمود، مي‌بينيم كه رسول‌الله(ص) در منزل حضرت فاطمة زهرا(س) به زير عبا رفتند و امام علي(ع)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و حضرت فاطمة زهرا(س) را نيز به زير عبا فرا خواندند تا آنكه اين آيه نازل شد:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا؛20
همانا خداوند اراده كرده است تا هر گونه رجس21 و آلايش را از شما، خانوادة نبوّت دور كند و شما را از هر عيب، پاك و منزّه سازد.»
عصمت به معني سلب اختيار نيست؛ بلكه به تعبير مرحوم
شيخ مفيد(ره)، لطفي از جانب خداوند است كه شامل حال مكلّف مي‌شود و او را از وقوع در معصيّت و ترك اطاعت باز مي‌دارد؛ با اينكه آن شخص قادر به انجام آن دو است.22
منشأ عصمت علمي است كه خداوند به برگزيدگان خود اعطا مي‌كند؛ كساني كه علاوه بر لياقت ذاتي، مأمور به انجام امري و تكليفي در ميان مردمند.
عموم مفسّران شيعي و سنّي اتّفاق نظر دارند كه مصداق اهل‌بيت(ع) حضرات علي، فاطمه، حسن و حسينند؛ با اين تفاوت كه اهل سنّت، زنان پيامبر را هم به اين جمع مي‌افزايند.
تفاسير اهل سنّت، «رجس» را شامل آلودگي‌هايي، چون گناه، عيب، نجاست، نقص، شرك، شك، عصيان، كثافت، بدي، خباثت و حتّي اذيّت مي‌شناسند.23

اميرالمؤمنين، علي(ع) در خطبة 97 «نهج‌البلاغه» مي‌فرمايند:

«اُنْظُرُوا اَهْلَ بَيْتَ نَبِّيِكُمْ فَالزَمُوا سَمْتَهُم ...؛ 24
به اهل بيت پيامبرتان نگاه كنيد! از همان سو كه آنان گام برمي‌دارند، گام برداريد و قدم جاي قدم آنان بگذاريد و (بدانيد) كه آنها هرگز شما را از جادة هدايت بيرون نمي‌برند و به پستي و هلاكت نمي‌كشانند. اگر آنها توقّف كردند، توقّف كنيد و اگر قيام كردند، قيام كنيد. از آنها سبقت نگيريد كه گمراه مي‌شويد و از آنان عقب نمانید كه هلاك مي‌شويد.»
حضرت رسول اكرم(ص) پس از قرائت آية تطهير فرمودند:
«فَانَا وَ اَهْلُ بَيْتِي مُطَهَّرُونَ مِنَ الذُّنُوبِ؛25
پس من و اهل بيتم از گناه پيراسته‌ايم.»
صرف‌نظر از فضايلي كه رسول اكرم(ص) در تمام سال‌هاي حضور و حياتشان دربارة اهل بيت(ع) فرمودند، حديث معروف «ثقلين» كه مورد وثوق تمامي طوايف و فرق مذهبي است، پرده از همين عصمت برمي‌دارد. حضرت نبيّ اكرم(ص) در حديث «ثقلين» نيز فرمودند:
«اِنِّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتي ...؛26
من شما را ترك مي‌كنم؛ در حالي كه در ميان شما دو ثقل، دو چيز گرانبها مي‌گذارم، كتاب خدا و عترتم را تا وقتي كه به آن دو تمسّك جوييد، گمراه نخواهيد شد. هيچ گاه اين دو از هم جدا نمي‌شوند تا آنگاه كه بر سر حوض (كوثر) بر من وارد گردند.»
روايات فراواني نيز دربارة عصمت حضرت فاطمة زهرا(س) بيان شده است. محدّثان شيعه و سنّي روايت نموده‌اند:
«اِنَّ اللهَ تَبارَكْ وَ تَعالي يَغْصِبْ لِغَضَبِ فاطِمَةِ وَ يَرْضي لِرِضاها؛27
همانا خداوند بلند مرتبه با غضب فاطمه غضبناك و با رضايت او خشنود مي‌شود.» در اين روايت، رضايت حضرت فاطمه(س) محور خشنودي خداوند و غضب او غضب خداوند خوانده شده است.
پيامبر اكرم(ص)، خاتم الانبياء، اشرف و افضل و اكمل همة انبيا و اوليا، سيّد و پيشواي آنان است كه خداوند، اطاعتش را هم‌رديف خود قرار داده و فرموده است:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ؛28
اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد رسول و اولي الامر او را.»
براي بر طرف كردن هر شبهه و ترديدي از ميان خلايق به صراحت اعلام فرمود كه رسول گرامي‌اش؛
«وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَي، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي؛29
هرگز او از روي هواي نفس سخن نمي‌گويد و هر چه مي‌فرمايد، جز وحي كه بر او نازل شده، نيست.»
و بندگان، بلكه جملة ساكنان عوالم را مژده داد كه همانا
«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ؛30
ما نفرستاديم تو را مگر براي آنكه رحمت باشي، براي تمام عوالم.»

اين همه كافي بود تا جملة مؤمنان بدانند كه:

«النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ؛31 پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزديك‌تر] است.»
او معصوم از لغزش، نسيان، خطا و رسول گزيده‌اي صاحب منصب ولايت كلّيه را از آن خود داشت تا با امكان تصرّف تمام و از روي رحمت و شفقّت خلق عالم را در مسير مستقيم هدايت نمايد و در آخرين مجال و وقت بودن در ميان مردم به صراحت، نايب و وليّ و وصيّ خودش را در پيش چشم خلق مؤمن و به اذن الله معرفي نمايد.
«مَنْ كُنتُ مُولاهُ فَعليٌ مُولاه؛32 هر كه را من بر او ولايت دارم، پس علي بر او ولايت دارد.»
ولايت اوصيا و خلفاي دوازده گانة حضرت خاتم الانبيا(ص)، ولايت مطلقة كلّيه است؛ به دليل عدم جواز تفكيك؛ زيرا كه بر هر صاحب ادراكي واضح و روشن است كه خليفه و جانشين هر كسي حتماً بايد بتواند از عهدة كارهاي آن كسي كه سمت جانشيني او را دارد، برآيد و الّا جانشيني و نيابت او رأساً غلط و موجب اختلاف و اختلال خواهد بود.33
اميد كه همة ما نيز پيروان راستيني براي حضرات معصومان(ع) باشيم. ان‌شاءالله

پي‌نوشت‌ها:

1. اقرب الموارد و لغت‌نامة دهخدا.
2. اصول کافي، ج 4، ص 53؛ بحارالانوار، ج 78، ص 31.
3. مفاتيح الغيب، ج 2، ص 573.
4. کلّيات حديث قدسي، ص 631، ح 16.
5. سورة بقره (2)، آية 257.
6. سورة يوسف (12)، آية 101.
7. سورة شوري (42)، آية 28.
8. سورة نساء (4)، آية 119.
9. سورة آل عمران (3)، آية 28.
10. سورة توبه (9)، آية 71.
11. سورة بقره (2)، آية 107.
12. جوادي آملي، عبدالله، زن در آينة جلال و جمال، ص 167.
13. نسفي، عزيزالدّين، الانسان الکامل.
14. اين بخش از مطلب از مقاله منتشر شده با عنوان «ساحت‌ها و اسرار نبوّت و ولايت از منظر امام خميني(ره)»، نوشته شده توسط آقاي حسن سعيدي برگرفته شده که در سايت «راسخون» درج شده است.
15. در سايت مجمع جهاني تقريب مذاهبي اسلامي به آدرس: www.taqrib.inf مقاله‌اي با عنوان«مفهوم ولايت در عرفان اسلامي» منتشر شده. با تشکّر از نويسندة محترم، نگارنده توجّهي و نگاهي در نگارش اين صفحات به آن مقاله داشته است.
16. ولايت كلّيه، علّامه سيّد حسن ميرجهاني طباطبايي، ص 11.
17. همان، ص 12.
18. همان، ص 276.
19. همان، ص 29.
20. سورة احزاب (33)، آية 33.
21. رجس هر چيز پليد اعمّ از گناه و عيب را مي‌گويند. گناه و شك و شرك و عصيان و كثافات را هم شامل رجس مي‌شناسند.
22. شيخ مفيد، النكت الاعتقاديه، ص 37.
23. به تفاسير «حومد، ج 1، ص 3447»، «ابن عجبيه، ج 5، ص 86»، «ابن جزي، ج 1، ص 1546»، «ابن عبدالسّلام، ج 5، ص 39» و ... مراجعه شود.
24. نهج البلاغه، خ 96.
25. سیوطی، جلال‌الدیّن، الدرّ المنثور، ج 5، ص 199.
26. پژوهشي در عصمت معصومان(ع)، صص 325 328؛ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 366.
27. كنز العمال، ج 12، ص 111؛ اسد الغابه، ج 6، ص 224.
28. سورة نساء (4)، آية 59.
29. سورة نجم (53)، آيات 3 و 4.
30. سورة انبياء (21)، آية 107.
31. سورة احزاب (33)، آية 33.
32. حديث غدير.
33. ولايت كلّيه، ص 41.

ماهنامه موعود شماره 128
www.mouood.org