(اى محمّد، به‏درستى که من تو را و على و فاطمه و حسن و حسین را از نور خود آفریدم، آنگاه ولایت شما را بر اهل آسمانها و زمینها عرضه کردم، پس هر کس آن ر
45 بازدید
تاریخ ارائه : 5/28/2012 10:19:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

  fehrest page back page

فضيلت فاطمه زهرا (س) بر انبياء

در فضيلت حضرت زهرا (س) روايات بسيارى آمده كه به چند دسته تقسيم مى‏شود:

از جمله رواياتى وجود دارد كه نشان مى‏دهد اطاعت از صدّيقه كبرى (س) بر همه مخلوقات و تمام أنبياء (عليهم‏ السلام) واجب است.

از حضرت باقر (ع) چنين نقل شده است: (وَ لَقَدْ كانَتْ عَلَيْها السلام مَفْرُوضَةَ الطاعَةِ عَلى جَميع مَنْ خَلَقَ الله مِنَ الْجِنَّ وَالأنْسِ وَالطَّيْرِ وَالْوَحْشِ وَالأنبِياءِ وَالملائِكَةِ...).

(و به تحقيق اطاعت از او [حضرت فاطمه زهرا (س)] بر تمام مخلوقات خداوند از جن، انس، پرندگان، حيوانات وحشى، انبياء و فرشتگان واجب بوده است) .

روايات ديگر از انتخاب شدن اهل‏بيت (عليهم ‏ السلام) توسط خداوند متعال خبر مىدهد در اين باره رسول الله (ص) به اميرالمؤمنين (ع) فرمودند:

(اِنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ أَشْرَفَ عَلى الدُّنْيا فَاخْتارَنى مِنْها عَلى رِجالِ الْعالَمينَ، ثُمَّ اطَّلَعَ الثّانِيَةَ فَاخْتارَكَ عَلى رِجالِ الْعالَمينَ، ثُمَّ اطَّلَعَ الثّالِثَةَ فَاخْتارَ الأئمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ عَلى رِجَالِ العَالَمِيْنَ ثُمَّ اطَّلَعَ الرّابِعَةَ فَاخْتَارَ فاطِمَةَ على نساء العالَمينَ)(1).

(به‏راستى كه خداى متعال به دنيا نظرى كرد پس مرا از بين آن همه بر تمام مردان جهان انتخاب نمود، و در مرتبه دوم تو را (اى على) بر همه مردان جهان انتخاب كرد، و در مرتبه سوّم ائمّه هدى را بر جميع مردان برترى داد، سپس از ميان همه زنان عالم فاطمه زهرا (س) را انتخاب كرد) .

با توجّه به همتائى آن حضرت با پيامبر اكرم (ص) كه اين حديث به آن اشاره دارد، و همچنين فضيلت حضرت را بر جميع انبياء ثابت مى‏كند و به ضميمه ادلّه‏اى كه او را بر فرزندان معصومش برترى مى‏دهد، واضح است كه ايشان از جميع انبياء (عليهم ‏ السلام) افضل و بالاتر هستند.

در كتاب كمال‏الدين چنين آمده است: (... ثُمَّ اطَّلَعَ إلى الأرْضِ إطّلاعةً ثالثةً فاخْتارَكِ و وَلَديْكِ...)(2).

(حسن و حسين عليهما السلام) را انتخاب نمود(3).

و نظير آن، گفته خداى متعال است در حديث قدسى: (يا مُحَمَّد إنّى خَلَقْتُكَ وَ خَلَقْتُ عَلِيّا وَ فاطِمَةَ وَالْحَسَن وَالْحُسَيْن مِنْ سِنْخِ نُورى وَ عَرَضْتُ وِلايَتَكُمْ عَلى اَهْلِ السَّمواتِ وَالأرَضينَ فَمَنْ قَبِلَها كانَ عِنْدى مِنَ الْمُؤْمِنينَ...)(4).

(اى محمّد، به‏درستى كه من تو را و على و فاطمه و حسن و حسين را از نور خود آفريدم، آنگاه ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمينها عرضه كردم، پس هر كس آن را پذيرفت نزد من از مؤمنين خواهد بود) .

روايتى كه به طور صريح و آشكار فضيلت ايشان را ثابت مى‏كند. از فرمايش رسول اكرم (ص) است كه:

(ما تَكامَلَتِ النُّبُوَّةُ لِنَبِىِّ حَتّى أَقَرَّ بِفَضْلِها وَ مُحَبَّتِها)(5).

(نبوّت و پيامبرى براى هيچ پيغمبرى كامل نمى‏شود مگر اينكه به محبّت و فضيلت فاطمه زهرا (س) اقرار داشته باشد) .

فاطمه زهرا (س) از تمام انبياء بجز رسول اكرم (ص) بالاتر است چون پيامبر اسلام (ص) آن بزرگوار را پاره تن خود معرفى كردند(6).

و هنگامى كه رسول گرامى اسلام (ص) از تمام انبياء افضل و برتر باشد، پس پاره? تن او نيز چنين خواهد بود(7).

الف: نام حضرت زهرا (س) بر عرش الهى و درب بهشت

قال رسول الله (ص):

(وَلَيْلَةً عُرِجَ بى إلى السَّماءِ رَأيْتُ عَلى بابِ الْجَنَّةِ مَكْتُوبا لا اِلهَ اِلاّ الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله عِلىٌّ حَبيبُ الله وَالْحَسَنُ وَالْحُسَينُ صَفْوَةُ الله، فاطِمَةُ خِيَرَةُ الله، عَلى باغِضِهِمْ لَعْنَةُ الله) .

رسول خدا (ص) فرمود:

در شب معراج كه به آسمان (و عالم بالا) رفتم، بر درب بهشت چنين نوشته ديدم، كه خدائى نيست جز خداى يكتا، و محمّد فرستاده خداست، على دوست او، حسن و حسين برگزيده خالص خدايند، فاطمه بهترين انتخاب اوست، نفرين خدا بر كسى باد كه دشمنى و بغض آنان را در قلب خود داشته باشد(8).

و رسول مكرم (ص) فرموده است:

(أنا وَ عَلىٌ وَ فاطِمَةُ وَالْحَسَنُ وَالحُسَيْنُ كُنّا فى سُرادِقِ الْعَرشِ: نُسَبِّحُ الله فَسَبَّحَتِ المَلائِكَةُ بِتَسْبيحِنا قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَ الله عَزَّ وَ جَلَّ آدم بِألْفَى عام، فَلَمّا خَلَقَ الله عَزَّ وَ جَلَّ آدم امر المَلائِكَةَ انْ يَسْجُدُوا لَهُ وَلَمْ يُؤْمَرُوا بِالسُّجُودِ الاّ لأجْلِنا...)(9).

من و على و فاطمه و حسن و حسين در زير خيمه عرش خدا جاى داشتيم، به تسبيح پروردگار مشغول بوديم، پس تسبيح گفتند ملائكه به تسبيح ما قبل از آنكه خداوند عزوجل خلق كند آدم را به دو هزار سال، و هنگامى كه آدم آفريده شد به ملائكه دستور داده شد كه براى آدم سجده نمايند، و اين سجده در واقع به خاطر ما بود.

و در روايت ديگرى چنين فرموده است:

لمّا خلق الله إبراهيم كشف عن بصره، فنظر فى جانب العرش نورا فقال: إلهى و سيّدى ما هذا النّور؟ قال يا ابراهيم هذا نور محمّد صفوتى، قال إلهى و سيّدى و أرى نور إلى جانبه؟ قال يا إبراهيم هذا نور على ناصر دينى، قال: إلهى و سيّدى و أرى نورا ثالثا يلى النّورين؟ قال: يا إبراهيم هذا نور فاطمة تلى أباها و بعلها)(10).

وقتى خداوند، ابراهيم را آفريد، پرده از ديدگان او برطرف شد، پس به جانب عرش الهى نظرى افكند و عرض كرد: خداوندا، اين چه نورى است.

فرمود: اين نور محمّد، برگزيده خالص من است.

عرض كرد: مولاى من، نورى را در كنار آن مشاهده مى‏كنم؟

فرمود: اين نور على يارى كننده دين من است.

عرض كرد: نور سومى را نزد آن دو نور مى‏بينم؟

فرمود: اى ابراهيم اين نور فاطمه است كه در كنار پدر و شوهرش قرار دارد.

ب ـ آفرينش نور ايشان قبل از حضرت آدم (ع)

از حضرت صادق (ع) چنين نقل شده كه حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند:

(خلق نور فاطمة قبل ان تخلق الأرض والسّماء... خلقها الله عزّوجلّ من نوره قبل ان يخلق آدم...)(11).

ج ـ حكايت كشتى حضرت نوح (ع)

وقتى كه ميخهاى كشتى را كوبيد پنج ميخ باقى ماند، چون دست او به اوّلين آنها رسيد، از آن نورى همانند يك ستاره درخشان تابيد.

ميخ اوّل به نام رسول اكرم (ص) بود و دوم اختصاص به نام مبارك حضرت اميرالمؤمنين (ع) و بقيّه آن به نام حضرت زهرا (س) و امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) بود، كه در اين باره رسول گرامى (ص) مى‏فرمايد:

(ولولانا ما سارت السّفينة بأهلها)(12).

اگر ما نبوديم كشتى حركت نمى‏كرد و به ساحل نمى‏رسيد.

د ـ آموختن نام مقدّس آنان به پيامبران (عليهم‏ السلام)

از حضرت مهـدى (ع) وارد شده كه جناب زكريّا (ع) ، از پروردگار متعال، آموختن نامهاى پـنج نور مقدّس را درخواست نمود(13) ، و آنچه كه دراين باره از حضرت باقر (ع) درذيل آيه شريفه (ولقد عهدنا إلى آدم من قبل...)(14) نقل شده است كه مى‏فرمايند: كلماتى در باره محمّد، على، فاطمه، حسن، حسين و امامان از نسل ايشان بوده است(15).

هـ ـ مطالبى كه در باره منزلت ايشان در روز قيامت است

مانند سخن پيامبر بزرگوار (ص):

(... والّذى بعثنى بالحقّ إنّ جهنّم لتزوفر زفرة لا يبقى ملك مقرّب ولا نبى مرسل الاّ صعق فينادى إليها ان يا جهنّم يقول لك الجبّار اسكنى بعزّى واستقرّى حتّى تجوز فاطمة بنت محمّد صلّى‏ الله عليه و آله و سلّم إلى الجنان...) .

قسم به آن خدائى كه مرا به حق فرستاده است: جهنّم (روز قيامت) صدائى خواهد كرد كه فرشتگان و پيامبران از صداى آن، فرياد شان بلند مى‏شود و به آن مى‏گويند: آرام باش تا اينكه فاطمه دختر محمّد (ص) به بهشت وارد شود(16).

و ـ آنچه بر افضل بودن ايشان بر ائمه هدى (عليهم‏ السلام) دلالت دارد.

مانند فرموده امام حسين (ع):

(امى خير منّى)(17) مادرم زهرا از من بهتر است. و روايات ديگر(18).

البته ائمه هدى (عليهم‏ السلام) از اين جهت همگى مانند ايشان هستند (همه آنان بر جميع پيامبران برتر مى‏دارند) و رواياتى مانند نماز خواندن حضرت عيسى (ع) پشت سر حضرت مهدى (عج) مؤيد اين مطلب است(19).

درس‏هائى از سيره حضرت فاطمه زهرا (س)

در زندگى و رفتار آن بانو نكات فراوانى براى فراگيرى وجود دارد كه چنانچه مسلمانان بلكه عالم بشريت به آنها عمل نمايند قبل از آخرت به سعادت رسيده و ديگران را نيز سعادتمند مى‏نمايند.

ما به عنوان نمونه بعضى از آن نقاط را يادآورى مى‏نمائيم.

ازدواج با ميمنت آن بزرگوار كه حضرت رسول (ص) در اوّل بلوغ او را به تزويج در آورد. اگر دختران ما نيز در اوائل بلوغ ازدواج نمايند سعادتمند گشته و تا حد زيادى از شاخه‏هاى فساد در جامعه قطع مى‏گردد. زيرا معناى ازدواج آنها در اين سن ازدواج پسران در سن بلوغ است پس انسان به كار حرام رغبت نمى‏نمايد.

و ما قبيله‏هائى را در بلاد اسلامى ديده‏ايم كه همينطور عمل مى‏كنند و به همين سبب كار خلاف كم مى‏شود و نزديك به حد صفر مى‏رسد. برعكس جاهائى كه چنين روشى وجود ندارد ميزان خلاف بطور جدى بالا مى‏رود، و از طرف ديگر منجر به انواع بيمارى و عقده‏هاى روحى وفشارهاى عصبى و متلاشى شدن بنيان خانواده و زيادى مشكلات و غيره مى‏گردد.

همچنين در جهيزيّه ساده آن بزرگوار بالاترين سرمشق براى كم‏كردن مهريه‏ها و قناعت كردن به حد امكان و توانائى وجود دارد و همانا حضرت رسول (ص) فرمود: (افضل نساء امّتى اصبحهنّ وجها و اقلّهن مهرا)(20) برترين زنان امّت من آنهائى هستند كه از همه خوشروتر و مهريه‏شان از همه كمتر است(21).

و باز فرمود: (القناعة مال لا ينفد)(22) قناعت سرمايه‏اى پايان‏ناپذير است.

و از على (ع) منقول است كه فرمود: (لا كنـز اغنى من‏ القناعة)(23) هيچ گنجى مانند قناعت انسان را بى‏نياز نمى‏كند.

و اين خود رمز خوشبختى و تحرك هرچه بيشتر و جدى‏تر به سوى آينده است، زيرا دو زوج جوان براى پيشبرد زندگى به سوى جلو همديگر را يارى مى‏نمايند، و شايد همين امر سرّ كلام خداوند را روشن مى‏سازد كه فرمود: (ان يكونوا فقراء يغنهم‏ الله من فضله)(24) در صورتى كه تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بى‏نياز مى‏سازد.

اين در حالى است كه سنگينى مهريه‏ها و پيچيده شدن مقدّمات و برنامه‏ها و تشريفات زائد موجب عقب افتادن ازدواج‏ها مى‏گردد، چه بسا باعث مى‏شود افراد مادام‏العمر مجرد بمانند كه خود خطرات و مضرات فراوانى را در پى دارد.

همچنين چرخاندن كارهاى منزل توسط آن بانوى مكرّمه كه كارهاى داخل خانه به‏ايشان و كارهاى بيرون به حضرت على (ع) واگذار شده بود و اين باعث آرامش روحى و سلامت جسمى مى‏گردد، زيرا كارهاى زحمت دار على رغم ناراحتى و خستگى موجب صحت و سلامتى مى‏گردد، در حاليكه راحتى و بيكارى سبب بيماريهاى گوناگون مى‏شود. مؤيّد اين مطلب تاريخ است تا جايى كه سراغ داريم يكبار بيشتر بيمارى براى آن حضرت نقل نكرده‏اند. و آن بيمارى آخر عمر بوده كه در اثر رنجهاى فراوان و فشار در و ديوار منتهى به شهادت آن بزرگوار گرديده است (درود خدا بر او باد).

چه بسا به خاطر اينكه امّت اسلامى را به كار و زحمت آموخته كنند، حضرت رسول الله (ص) با آن همه لطف و مهربانى حاضر نشد خادمه‏اى به دختر خود عطا فرمايد، تا يك درس عملى براى تمام زنان مسلمان باشد، و شايداصل درخواست حضرت فاطمه زهرا (س) و بدنبال آن عدم اجابت پيامبر (ص) براى تعليم بوده است.

امّا دستيابى حضرت به فضّه به خاطر ضرورت پيش آمده بود، زيرا كارهاى سختى كه بايد با دست انجام مى‏شد مانند آسياب كردن و نان پختن و شستن و امثال آن متراكم شده، به علاوه فرزندان خردسال حضرت و اهميّت پرداختن به كارهاى آنان از طرفى و مراجعه زنان به آن حضرت در باره كارها و مسائل خود ضرورت امر را تجديد مىنمود.

با اين حال مى‏بينيم بعد از آمدن فضّه نيز پيامبر (ص) كارها را بين آندو تقسيم فرموده، به طورى كه يك روز نوبت حضرت زهرا (س) ويك روز نوبت فضّه بود(25) اين كار علاوه بر اينكه درسى است براى امّت تا با زيردستان خود مواسات داشته باشند، تأكيدى است بر تحمل كارها و زحمت و رنج حتّى در جايى كه شخص ديگرى نيز وجود داشته باشد.

قابل ذكر است كه فضّه زنى شوهردار و داراى خانواده و فاميل بوده است و اين از داستان قرآن خواندن او در سفر حج و ديدار با فرزندانش معلوم مى‏شود. چنانچه اسلام اينگونه است كه هيچ دخترى را بدون همسر وا نمى‏گذارد بطورى كه سلمان محمّدى وقتى حاكم بر مدائن شده بود با زنى ازدواج نمود و مشاهده كرد آن زن دخترى از شوهر قبلى دارد و هنوز ازدواج نكرده است، گفت: من از رسول خدا (ص) شنيدم كه مى‏فرمود: (مضمون روايت) اگر دختر خانه، ازدواج نكند و كار نامشروع مرتكب شود عقاب آن برگردن اهل خانه است.

و امّا آرد كردن، خمير ساختن، پختن، بافندگى كردن، شستن، نگهدارى از فرزندان و انجام دهها كار ديگر خانه توسط آن بزرگوار به كمك فضّه بود، پس در تمام اينها آموزشى براى طرز رفتار زن در زندگى زناشوئى است. اگر اين نوع زندگى در خانه‏هاى ما رواج بگيرد كجا ما احتياج به وارد كردن اجناس از شرق و غرب پيدا مى‏كنيم حتّى گوشت و غير گوشت مثل ضروريّات و كالاهاى اساسى.

همچنين گفتار آن بانو كه به اميرالمؤمنين (ع) گفتند: (ما عهدتنى كاذبة ولا خائنة)(26) يعنى هيچگاه ياد ندارى كه دروغى گفته يا خيانتى كرده باشم. اين براى تعليم همسران در برابر شوهران آنهاست وگرنه على (ع) اين مطلب را مى‏دانست.

همينطور وقتى پيامبر (ص) مى‏بيند كه درب خانه حضرت زهرا (س) پرده‏اى نصب شده داخل خانه نمى‏شود(27)، اين نيز درس ديگرى براى ماست و چه بسا حضرت زهرا (س) عمدا اين برنامه را تهيّه نمودند تا اينكه وسيله‏اى براى تعليم باشد و زنان غرق در ناز و نعمت نشوند در حاليكه بسيارى از مردم با مشكلات زندگى دست و پنجه نرم مى‏كنند.

حضرت رسول (ص) فرمودند: كسى كه سير بخوابد و همسايه او گرسنه باشد اين شخص به من ايمان نياورده است(28) .

و همچنين نقاط برجسته ديگرى كه در سيره نورانى آن حضرت وجود دارد و تمام آنها عبرتها و برنامه‏هاى تربيتى و راههاى سعادت دنيا و آخرت مى‏باشد.

برترى مقام معصومين (ع) ذاتى است

مقام بالاى آنها ريشه در جوهره وجود و ذات آنان دارد، مانند برترى طلا بر نقره، و بر اين معنا ادلّه چهارگانه (قرآن، احاديث، اجماع و عقل) دلالت مى‏كند.

مراد ما از دليل عقلى، هم برهان انّى است (استدلال از معلول بر علت) ، زيرا اعمال آنان از درون ذات آنها خبر مى‏دهد و هم برهان لمّى است (استدلال از علت بر معلول) ، زيرا قدرت مطلقه حق در جايى كه مانع نباشد حتما اعمال مى‏شود، و اين مطلب اقتضاى آفريدن و موجود برتر را مى‏كند، بله بعد از اين دليل عقلى كه كليّت موضوع را مشخص مى‏كند تشخيص جزئيات و مصاديق را با ادلّه نقلى يعنى قرآن و احاديث در مى‏يابيم.

خداوند سبحان مى‏فرمايد: (تلك الرّسل فضّلنا بعضهم على بعض)(29) بعضى از پيامبران را بر بعضى ديگر برترى داديم.

و باز مى‏فرمايد: (انظر كيف فضّلنا بعضهم على بعض)(30) بنگر چگونه بعضى را بر بعض ديگر برترى داديم.

و مى‏فرمايد (نفضّل بعضها على بعض فى‏الاكل)(31) ما بعضى را براى خوردن بر بعض ديگر برترى داديم. و همچنين آيات و روايات متواتره ديگر. همچنين كرامات صادره از آنان نيز بر اين معنا دلالت مى‏كند. البته كسى اشكال نكند كه خداوند اگر ديگران را هم مانند آنان مى‏آفريد آنان نيز به درجات بالا مى‏رسيدند، زيرا بديهى است كه اگر ديگران اين قابليت را داشته باشند حتما اينگونه آفريده مى‏شدند زيرا در حكمت خداوندى لازم است كه هر ماهيت ممكنى را در صورت نبودن مانع به مرحله وجود برساند وگرنه يا بايد گفت خداوند عاجز است يا جاهل و بى‏خبر و يا داراى خبث و بخل كه هرسه از مقام اقدس احديّت دور است.

بله چنانچه چيزى قابليت تحقق و وجود را نداشته باشد، مانند اجتماع دو نقيض و مانند اينكه يك چيز هم فيل و هم مورچه باشد، يا اينكه هم زوج و هم فرد باشد، يا هم وجود و هم عدم باشد، يا اينكه خلقت او خلاف مصلحت باشد، در اين صورت آن شى‏ء خلق نمى‏شود چون موارد اوّل محال ذاتى و مورد دوم محال عارضى است يعنى چون كار قبيحى است از حكيم على‏الاطلاق صادر نمى‏شود.

الگوى پذيرى از پيامبر

شش موقعيّت براى پيامبر (ص):

قرآن كريم سخن از تأسّى و الگوپذيرى از پيامبر (ص) را به ميان آورده است(32) و على (ع) فرموده است: (تأسّى به پيامبر نمائيد والاّ ايمن از هلاكت نخواهيد بود)(33) و در روايات هم سخن از تأسّى به ائمّه (عليهم‏ السلام) آمده است، پس وظيفه ما پيروى از آنهاست و يكى از آنها حضرت زهرا سلام‏ الله عليهاست زيرا آنان حجّت‏هاى پروردگارند. البته اين در جايى است كه عملى از مختصات آنها نباشد كه ديگر جاى تأسّى ندارد.

و امّا در مورد شخص پيامبر (ص) ظاهرا اعمال ايشان را مى‏توان به شش دسته تقسيم نمود:

1 ـ احكام اوليّه (يعنى احكامى كه در حالت عادّى و ابتدائى بر هر موضوع مترتب مى‏شود) خواه از كلام حضرت فهميده شود يا از عمل يا از سكوتى كه باعث تأييد و نشان دهنده رضايت ايشان باشد، مانند واجب بودن نماز، يا حرمت شراب و احكام ديگر تكليفى يا وضعى. و همچنين احكامى كه به دو صورت انجام مى‏شود مانند روزه در وطن و افطار در سفر، اينها هردو از احكام اوّلى است، نه اينكه يكى حكم اوّلى و ديگر حكم ثانوى باشد زيرا هر مكلف مختار است كه يا در وطن باشد و روزه بگيرد، و يا در سفر باشد و افطار نمايد.

2 ـ احكام ثانوىّ و آنها احكامى هستند كه در شرايط خاصّى بر موضوع مترتب مى‏شوند، مثل حالت اضطرار و امثال آن.

در اين دو نوع احكام بايد به پيامبر (ص) تأسّى كرد، زيرا پيامبر (ص) گاهى از روى اضطرار كارى را انجام مى‏دادند كه در حالت عادى جائز نبوده است، مانند مجبور شدن حضرت به حمل سلاح هنگام ورود به مكّه، يا خواندن نماز نشسته در حال بيمارى، و اينها از مختصات حضرت نمى‏باشد.

البته حضرت هيچگاه بر طبق (مالا يعلمون) يعنى احكام مخصوص حالت جهل به حكم و يا (ما اخطأوا) يعنى احكام مخصوص حالت اشتباه و خطا و يا (ماسهوا) يعنى احكام سهو و (مانسوا) يعنى احكام نسيان و فراموشى عمل نكرده‏اند، زيرا از اين چهار حالت منزه و مبرء مى‏باشند.

امّا اينكه آيا بر حسب (ما اكرهوا) يعنى احكام وقت اكراه كه از جانب غير بر انسان تحميل مى‏شود عمل كرده‏اند يا نه؟ جايى را نيافتيم.

اهل سنت عقيده دارند سهو و نسيان از حضرت صادر شده امّا اجماع شيعه بر خلاف آن است و عقل و نقل هم آن را رد مى‏كند.

3 ـ كارهاى عمومى حضرت: مانند خريدن فلان شتر يا ازدواج با زنى چند ساله و چيزى را خوردن يا آشاميدن، اينها از چيزهائى نيست كه واجب الاقتداء باشد به طورى كه هركس چنين نكند هلاك مى‏گردد.

بله از اينكه حضرت چنين اعمالى انجام مى‏داد،استفاده مى‏شود آن كارها مباح بوده است. بعضى از اهل تسنن استفاده وجوب كرده‏اند و از همين جهت گفته‏اند سالى يكبار بايد در محل زباله بول نمود! كه هم از جهت دليل و هم نحوه استدلال باطل و غير قابل قبول است، و لذا خود آنان هم اين وجوب را در بلند كردن همسر براى ديدن نوازندگان قائل نشده‏اند، البته اين هم طبق يكى از افترائاتى است كه به آن وجود مقدّس زده‏اند.

4 ـ احكام حكومتى آن حضرت كه همان دستورات حكومتى خاصّى است كه درشرائط خاص صادر شده است مانند اينكه در جنگى اسامه را به فرماندهى نصب نمودند يا فلانى را والى بحرين كردند و مانند آن، بديهى است اين گونه احكام براى حضرت على (ع) در زمان حكومت خودشان واجب نبوده هرچند آن شخص منصوب عدالت خود را از دست نداده باشد.

5 ـ اختيارات ولايت: هرچند حضرت از جانب خداوند متعال اين اختيارات را داشته‏اند، ولى ما در جايى نديده‏ايم كه ايشان مثلاً شخص آزادى را غلام كند، ياغلامى را بدون رضايت صاحبش آزاد كند، يا ازدواجى را فسخ كند، يا ملكيّتى را زائل يا ايجاد نمايد، بله در روايتى آمده است كه حضرت على (ع) در جريان طغيان فرات تهديد نمود كه تمام آزادها را به غلامى مى‏كشاند.

و همچنين اين نوع تصرّفات را از ساير ائمّه (عليهم‏ السلام) سراغ نداريم.

آنچه در داستان سمره واقع شد و حضرت فرمان كندن درخت او را دادند هرچند بعضى گفته‏اند از اختيارات ولايتى بوده است، امّا به نظر مايكى از احكام قضائى است كه هر فقيهى مى‏تواند در شرائط خاص آن را صادر كند.

6 ـ احكام مختص به پيامبر (ص) مانند ازدواج با بيش از4 همسر و غير آن كه در كتابهاى شرايع و جواهر والنكاح ذكر گرديده و اينگونه احكام مخصوص خود حضرت انجام گرفته، هرچند شبيه آنها در مورد بعضى از معصومين بوده است مانند حرام بودن ازدواج با غير حضرت زهرا در زمان حيات ايشان كه اين از مختصات آن بانو است و يا حرام بودن گفتن لقب اميرالمؤمنين بر غير حضرت على (ع) و يا اختصاص بعضى از احكام به حضرت مهدى صاحب‏الزمان (عج) چنانچه از برخى اخبار فهميده مى‏شود.

مرگ و زندگى معصومين (عليهم‏ السلام) يكسان است

آنها در حال مرگ مانند زندگان مى‏باشند چه از جهت ولايت تكوينى و چه ولايت تشريعى زيرا ادلّه‏اى كه ذكر شد به اين علّت عموميّت دارند مگر نوع هفتم ولايت كه همان حقّ حكومت است. اگر گفته شود آنها در حال مرگ چطور در امور تكوينى تصرف مى‏نمايند؟

جوابش اين است:

اولا آنها نمى‏ميرند زيرا آنها (احياءٌ عند ربّهم يرزقون)(34) زنده‏اند و نزد پروردگار روزى مى‏خورند و فقط لباس عوض كرده‏اند البته هر انسانى بعد از مرگ اين چنين است، زيرا خدا آنها را براى بقاء ابدى آفريده نه فناء و زوال و در حديث است كه پيامبر (ص) كشتگان مشركين بدر را مورد خطاب قرار داد و وقتى شخصى اعتراض نمود فرمودند: (تو شنواتر از آنان نيستى)(35).

نيز در زيارت آمده (و إنّك حىّ)(36) شهادت مى‏دهم كه تو زنده‏اى.

ثانيا بر فرض كه آنها غير زنده باشند چه اشكالى دارد خداوند سبحان به يك غير زنده‏اى حيات ببخشد همانطورى كه رزق مى‏دهد، شفا مى‏دهد و كارهاى ديگر انجام مى‏دهد.

قرآن مى‏فرمايد: (ما هر موجود زنده را از آب آفريديم)(37) و بديهى است كه آب موجودى غير زنده است ولى خداوند علت تمام علتهاست و فرقى براى او نمى‏كند كه با يك موجود زنده ايجاد حيات و زندگى كند و يا با يك موجود غير زنده.

در آيه ديگرى آمده است: (يخرج الحىّ من‏الميّت)(38) خداوند زنده را از مرده خارج مى‏كند. در داستان گاو بنى إسرائيل كه ذبح شد و سبب زنده شدن شخصى مقتول گرديد همانطورى كه مشتى از خاك پاى فرستاده خدا سبب زنده شدن گوساله سامرى گرديد، و در داستان ارميا پاشيدن آب بر هزاران نفر كه از خانه‏هاى خود خارج شده و مرده بودند و آب باعث زنده شدن آنها گرديد، كه اين داستانها در قرآن كريم ذكر شده‏اند.

از همين رو داستان گاو بنى إسرائيل فقط براى بيان تاريخ نبوده است، بلكه براى بيان عبرتهائى بوده، من جمله اينكه خداوند متعال مى‏تواند مرده‏اى را به وسيله شى‏ء بى‏جان ديگرى زنده گرداند، چنانچه داستان نجوى(39) (كه دستور رسيد هركس مى‏خواهد ملاقات خصوصى با پيامبر (ص) داشته باشد بايد اوّل صدقه بدهد و هيچ كس به آن عمل نكرد جز اميرالمؤمنين عليه‏ السلام) فقط براى بيان يك داستانى كه بعدا نسخ گرديد نمى‏باشد، بلكه در صدد بيان اين معناست كه مردم عباداتى را كه مربوط به اعضاء و جوارح است انجام مى‏دهند ولى وقتى مسأله پول و مال در ميان مىآيد مقدار ايمان آنها معلوم مى‏شود، بنا براين فكر نشود اين داستان فقط فضيلت اميرالمؤمنين (ع) را بيان مى‏كند.

وسعت علم و قدرت ايشان

اهل‏بيت پيامبر گرامى (عليهم‏ السلام) كه حضرت فاطمه (س) يكى از آنان است دائره علم و قدرتشان به اذن خداوند تمام كائنات را در بر مى‏گيرد و در زيارت رجبيّه آنچه كه دليل براين مطلب باشد آمده است، همانطورى كه در پاره‏اى از احاديث وارد شده (يعلمون ما كان و ما يكون و ما هو كائنٌ) مى‏دانند هرچه را كه قبلا و فعلا و بعدا وجود دارد، و اين عقلا محال نيست و شبيه اين عموميت و وسعت را در هوا و حرارت و قوه جاذبه و غير اينها مشاهده مى‏كنيم، همانطورى كه حضرت عزرائيل از جهت ميراندن علم و قدرت او به همه انسانها بلكه ملائكه احاطه دارد چنانچه در روايات آمده است.

خداوند در حق ابراهيم (ع) مى‏فرمايد: (و كذالك نرى إبراهيم ملكوت السّموات والأرض)(40) همچنين ما ملكوت و باطن آسمان و زمين را به ابراهيم نشان داديم.

و در حق يعقوب مى‏فرمايد: (ولمّا فصلت العير قال أبوهم إنّى لأجد ريح يوسف)(41) همين كه قافله از مصر جدا شد، پدرشان (يعقوب عليه‏ السلام) گفت: من بوى يوسف را مى‏شنوم.

و معصومين (عليهم‏ السلام) از ملائكه و انبياء برتر مى‏باشند همانطور كه نصوص و اجماع، دال براين مطلب است و قبلا گذشت.

خداوند در حق رسول خاتم (ص) مى‏فرمايد: (إنّا ارسلناك شاهدا و مبشرّا و نذيرا و داعيا الى الله بأذنه و سراجا منيرا)(42).

خداوند، بودن هيچ قيدى(43) را بر پيامبر خود اطلاق (شاهد) ننموده است، و اين اطلاق نشان دهنده‏? عموميّت است همانطورى كه بقيّه صفات حضرت هم عمومى است و بديهى است كه شاهد بودن ممكن نيست مگر براى كسى كه حاضر باشد و علم داشته باشد.

و باز خداوند مى‏فرمايد: (و جئنا بك على هؤلاء شهيدا)(44) تو اى پيامبر روز قيامت به عنوان شاهد بر پيامبران گذشته آورده مى‏شوى.

اين مطلب را، قول خداوند متعال تأييد مى‏كند كه بعد از آن مى‏فرمايد: (يومئذ يودّ الّذين كفروا و عصوا الرّسول لو تسوّى بهم الأرض ولا يكتمون الله حديثا)(45) روز قيامت كفار و كسانى كه معصيت پيامبر (ص) را نموده‏اند آرزو مى‏كنند كه با خاك يكسان باشند... (معلوم مى‏شود پيامبر با خبر بوده كه آنها شرمنده مى‏شوند) و باز در روايات آمده است: (اگر شياطين اطراف دلهاى بنى آدم طواف نمى‏كردند هر آينه ملكوت آسمانها را مى‏ديدند)(46) وقتى بنى آدم اگر موانع برطرف گردد چنين توان و قدرتى داشته باشند پس اهل‏بيت (عليهم‏ السلام) سزاوارترند.

و در تشهد نماز مى‏گوئيم: ( السلام عليك أيّها النّبىّ و رحمة الله و بركاته) تا پيامبر حاضر و ناظر نباشد خطاب نمودن به او چه معنا دارد.

در حديث آمده (نزّهونا عن‏الرّبوبيّة و قولوا فينا ما شئتم)(47) يعنى ما را از مرتبه خدائى منزه نمائيد و هرچه خواستيد در حق ما بگوئيد. اين بدان جهت است كه گروهى آنها را خدا دانستند پس مورد نهى قرار گرفتند، امّا بعد از مرتبه خدائى هرگونه كمالى در آنها وجود دارد و نمونه‏اى از آن علم و قدرت فراگير است كه بعضى از قسمت‏هاى زيارات امام حسين (ع) و جامعه بر اين مطلب دلالت دارد.

امّا اينكه در روايت وارد شده فرشته‏اى سلام‏ها را به پيامبر اكرم (ص) مى‏رساند، اين منافات با مطالب گذشته ندارد، زيرا اين، نظير رساندن صحيفه اعمال توسط فرشتگان به سوى خداوند است، (با اينكه خداوند خودش علم كامل دارد) و امّا اينكه گاهى حضرت از چيزهائى سؤال مى‏كردند اين مانند سؤال خداوند است كه پرسيد (و ما تلك بيمينك يا موسى...)(48) اى موسى در دست راست خود چه دارى، و نمونه‏هاى ديگر ازاين قبيل كه بر شخص مطلع از روايات متواتره پوشيده نيست.

علم غيب ائمّه و رفتار عملى آنان

روشن است كه علم غيب داشتن آنان هيچ تغييرى در رفتار عملى آنان ايجاد نمى‏كرد، واز همين رو امام مجتبى (ع) بدون هيچ اجبارى اقدام به نوشيدن مايع مسموم مى‏نمايد، و شخص پيامبر اكرم (ص) گوشت مسموم را مى‏خورد كه همان منتهى به مرگ ايشان مى‏شود. و حضرت على (ع) از زمان مرگ خود آگاه است ولى با اين حال به مسجد مى‏رود با اينكه مى‏توانست كسى ديگرى به نيابت خود بفرستد، يا نگهبانانى با خود همراه سازد و يا ابن ملجم را زندانى كند يا از مسجد بيرون نمايد يا اينكه عده‏اى را مأمور مواظبت از او قرار دهد و كارهائى از اين قبيل.

امّا اينكه اينطور جواب دهيم: آنان در هنگام نازل شدن مرگ بى‏خبر هستند يا اينكه بگوئيم آنان مجبورند اين كارها را انجام دهند، مثل مسموم نمودن امام كاظم و امام رضا (عليهما السلام) به وسيله هارون و مأمون يا امثال اين جوابها كه خلاف ظاهر ادلّه مى‏باشد و قانع كننده نيز نمى‏باشند.

اگر قرار بود علم غيب در رفتارشان اثر بگذارد نمى‏بايست پيامبر (ص) در فقدان فرزندش ابراهيم بگريد، و نمى‏بايست امام حسين (ع) در شهادت و فقدان فرزندان و اصحاب خود بگريد، با اينكه آنان خوب مى‏دانند و مى‏بينند آنها به بهشت برين منتقل مى‏شوند. كسى كه مى‏داند فرزندش به مكان كاملاً خوبى رفته و از همه جهات در رفاه و آسايش است آيا گريه مى‏كند؟ و همچنين نمى‏بايست يعقوب از فراق يوسف (ع) گريه كند و حال آن‏كه او مى‏دانست فرزندش زنده است و بزودى بعد از مدتى بصورت پادشاه به او بر مى‏گردد.

اگر گفته شود برفرض اينكه حضرت يوسف رحلت كرده بود، اين گونه گريستن چه معنا دارد آن هم به طورى كه چشمان آن حضرت نابينا گردد تا اينكه بر او ترسيدند؟ در جواب او مى‏گوئيم: همانطورى كه چشمه‏ها منبع آب و خورشيد منبع نور است همچنين خداوند براى معنويات نيز معادنى قرار داده است و يعقوب (ع) منبع عطوفت و مهربانى است تا مردم از او الگو بگيرند و اگر او نبود به چه كسى تأسّى كنند؟

بنا بر اين علم غيب آنان هيچ‏گونه اثرى در عواطف انسانى آنها نداشته تا بتوانند الگوئى مناسب براى مردم باشند وگرنه مردم مى‏گفتند اينكه على (ع) آن گونه در جنگها حمله مى‏كرد به خاطر علم غيب او بوده است كه ما از آن بى‏بهره‏ايم بلكه مثل ميثم تمّار (با اينكه از مكان قتل خود از قبل با خبر بود) به كوفه مى‏آيد با اينكه مى‏توانست به مكّه برود در جايى كه دست مأموران ابن زياد به او نرسد، و مثالهاى فراوان ديگر از اين قبيل.

و همينطور است مسأله قدرت الهى آنان كه فقط در موارد اعجاز به آن دست مى‏زدند و الاّ آنها قادر بودند هرگونه گرفتارى را از خود و شيعيانشان برطرف سازند. بنا بر اين آنها بلاتشبيه همچون شخص وكيلى هستند كه بدون اجازه موكل خود هيچ كارى نمى‏كند هرچند كه قدرت انجام دادن آن را دارد و الله العالم.

اختيارات و استفاده از آنها

البته آنان در دين تصرف ننموده‏اند هرچند اين اختيار را دارند، و شايد به اين علت باشد كه حكّام جور نيز اين اختيار را حق خود ندانند و به وسيله آن در دين تصرف نكنند، و على‏رغم اين تدبير مى‏بينيم كه باز آنهائيكه بناحق بر مسند جانشينى پيامبر تكيه زده بودند در احكام الهى تصرف نمودند مانند تحريم متعه و حج تمتّع و بدعت گذاشتن نماز تمام در عرفات و موارد ديگر.

پس اگر مشاهده مى‏نمودند پيامبر در احكام الهى دخل و تصرف مىكند، ايشان چه مىكردند؟!

جالب اينكه در اين زمينه با نسبت كذب دادن به پيامبر احكامى جعل نمودند همچون استحباب بول كردن در مزبله (ادرار نمودن در مكانهائى كه زباله جمع مىشود)!!

و از همين جهت مى‏بينيم كه گفتند بول كردن در مزبله (محل زباله‏ها) مستحب است به دليل نسبت كذبى كه به حضرتش دادند.

از آنچه گذشت معلوم گرديد هفت معناى ولايت در حق آنها ثابت است:

آنها علت خلقتند، آنها وسيله خلقتند همچون حضرت عزرائيل كه وسيله ميراندن است، و اينكه خلقت پاينده به وجود آنهاست.

و همينطور در شرع و دين، آنها علت و وسيله و عامل بقاى آن هستند، علاوه بر آن حكومت نيز حق آنان است، و البته اين حق حكومت هميشه با انواع ديگر حق تصرف شرعى همراه نمى‏باشد.

1 ـ (فاطمة الزهرا) علامه امينى: صفحه43 چاپ تهران.

2 ـ كمال الدين: ص262 ح1.

3 ـ قبلا گذشت كه امام حسين (ع) مى‏فرمايد: (مادرم از من بهتر است) .

4 ـ اين حديث در بسيارى از مصادر مذكور است از جمله منتخب الأثر و غيبت شيخ طوسى و تأويل الآيات و مقتل خوارزمى و فرائد السمطين و تفسير فرات، مراجعه شود به عوالم العلوم فاطمة الزهراء: ص13 و 14.

5 ـ مدينة المعاجر سيد هاشم بحرانى رحمة الله عليه، كما اينكه حديث ديگرى را نيز نقل مى‏كند كه خداوند متعال مى‏فرمايد: (هذا نُورى... افَضَّلُهُ عَلى جَميع الأنبِياءِ...) (اين نور من است، و من آن را بر همه پيامبران برترى مى‏دهم) .

اين حديث در كتاب علل الشرايع و مصباح الأنوار ذكر شده، پس به كتاب عوالم العلوم ص61 مراجعه شود، در كتاب لسان الميزان هم چنين آمده است: (لَمّا خَلَقَ الله آدَمَ وَ حَوّاءَ تَبَخْتَرا فى‏الجَنَّةِ وَ قالَ: مَنْ أَحْسَنُ مِنّا؟ فَبَيْنَما هُما كَذلِكَ اِذهُما بِصُورَةِ جارِيَةٍ لَمْ يُرَ مِثْلُها، لَها نُورٌ شَعْشَعانى يَكادُ يُطفى الأبصارَ قالَ: يا رَبَّ ما هذِهِ؟ قالَ: صُورَةُ فاطِمَةَ...) (هنگامى كه خداى متعال آدم و حوا را آفريد، با حالت تبختر و برازندگى در بهشت راه مى‏رفتند، و مىگفتند: چه كسى از ما دو نفر بهتر است؟ در آن حالت بطور ناخود آگاه با صورت زيباى بانويى كه مانندش تا كنون رؤيت نشده بود برخورد نمودند، نور درخشانى داشت كه همه ديده‏ها را به خود جلب مى‏كرد. گفتند: بار پروردگارا اين كيست؟ خداوند تبارك و تعالى فرمود: اين صورت فاطمه است...).

كتاب (بهجة قلب المصطفى) ، صفحه76 .

6 ـ نه فقط از نظر مادى و جسمى بلكه از نظر روحى نيز چنين است.

7 ـ دلائل الامامة طبرى: ص28 چاپ نجف اشرف.

8 ـ كتاب بغداد: ج1 ص259.

9 ـ تأويل الآيات: ج2 ص509.

10 ـ كتاب الاربعون ابن ابى‏فوارس به نقل از عوالم: صفحه17 و18 و نظير اين گونه روايات بسيار است، مى‏توان به كتاب كشف الغمه: ج1 ص454 و منتخب الأثر و غيبت شيخ طوسى و تأويل الآيات و مقتل خوارزمى مراجعه نمود. و نظير آن در كتاب علل الشرايع و دلائل الامامة نيز ديده مى‏شود.

11 ـ عوالم صفحه16، 17، 28 و در كتاب فرائد السمطين از ابو هريرة چنين نقل شده است: (هنگامى كه خداى متعال آدم را آفريد و از روح خود دراو دميد، به جانب عرش نظرى افكند، ناگاه انوار خمسه طيّبه در حالى كه در ركوع و سجود بودند چشمان او را خيره كرد...) و نظير همين روايت در كتاب عوالم فاطمه زهرا (س) صفحه22 از كتاب كمال الدين و صفحه24 از كتاب كافى نقل شده است. با توجّه به اين موضوع كه سبقت در آفرينش دليل بر افضليت است، به دليل قاعده امكان اشرف كه در معقول ثابت شده است.

12 ـ عبقات الانوار مجلد حديث سفينه، و مخفى نماند كه به بركت پنج نور مقدّس، حضرت نوح (ع) و يارانش نجات پيدا كردند.

13 ـ بحار الانوار: ج52 ص84.

14 ـ سوره طه: آيه115.

15 ـ مناقب ابن شهر آشوب.

16 ـ بحار الانوار: ج22 ص492.

17 ـ ارشاد: ص232 چاپ بيروت.

18 ـ به صفحه7 همين كتاب مراجعه شود.

19 ـ بحار الانوار: ج14 ص 349 ح12 باب24 .

20 ـ وسائل الشيعه: ج15 ص10.

21 ـ احتمال دارد كه مراد از خوشروئى خوش اخلاقى و گشاده‏روئى باشد نه زيبائى ظاهر.

22 ـ نهج الفصاحه: چاپ تهران، ص448 ح2111 .

23 ـ نهج البلاغة: كلمات قصار، شماره371 .

24 ـ سوره نور: آيه32 .

25 ـ دلائل الامامه طبرى: چاپ نجف، ص49 و مسند فاطمة: چاپ تهران، ص42 و بحار الانوار: ج43 ص28.

26 ـ روضة الواعظين: ص181، چاپ قم.

27 ـ مناقب شهر آشوب: چاپ قم 343/3؛ و بحار الأنوار: ج43 ص86.

28 ـ وسائل الشيعه: ج8 ص490.

29 ـ سوره بقره: آيه253 .

30 ـ سوره اسراء: آيه21 .

31 ـ سوره رعد: آيه4 .

32 ـ سوره احزاب: آيه21 .

33 ـ نهج ‏البلاغه، خطبه160 .

34 ـ سوره آل عمران: آيه169 .

35 ـ بحار الانوار: ج6 ص207.

36 ـ بحار الانوار: ج99 ص103.

37 ـ سوره الانبياء: آيه30.

38 ـ سوره روم: آيه19 .

39 ـ سوره مجادله: آيه12 .

40 ـ سوره انعام: آيه75 .

41 ـ سوره يوسف: آيه94 .

42 ـ سوره احزاب: آيه45 ـ 46.

43 ـ حذف قيود دال بر عموميّت است.

44 ـ سوره نساء: آيه41 .

45 ـ سوره نساء: آيه 42.

46 ـ بحار الانوار: ج56 ص163.

47 ـ بحار الانوار: ج25 ص347 و در آنجا علامه مجلسى مى‏فرمايد: روايات فراوانى به اين مضمون رسيده است.

48 ـ سوره طه: آيه17.

 

  fehrest page back page