فرمود: من به فرمان خدا نوح را در کشتى حمل کردم و من کسى هستم که یونس را از شکم ماهى بیرون آوردم و من به اذن خدا موسى بن عمران را از دریا عبور دادم . م
55 بازدید
تاریخ ارائه : 5/25/2012 9:07:00 PM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

شرح زيارت جامعه كبيره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سيد حسين همدانى درود آبادى
مترجم : محمد حسين نائيجى

- ۴۶ -


در اين كه امام از كودكى لهو و لعب ندارد
فرمود:
باءبى اءنتم و اءمى و اءهلى و مالى و اءسرتى
اين كلمه انشايى است و براى دوستى و بزرگداشت محبوب است ، چه اين كه محبوب ترين چيزها از قبيل پدر و مادر و خانواده و مال و فرزندان را فداى محبوب مى كند، ولى در اينجا نمى توان اين كلمات را بر ظاهرش ‍ حمل كرد، دليل آن دو امر است :
امر اول : محبوب ترين انسان جان خود اوست لذا خداوند فرمود: و لا يرغبوا باءنفسهم عن نفسه (1198) ولى در اين فقره نيامده ، البته در فقرات بعدى آمده است .
امر دوم : ائمه (عليهم السلام ) نسبت به فرزندان خويش اين كلمه را به خاطر دوستى به كار برده اند، چنان كه روايت كافى (1199) به اسنادش به صفوان جمال آمده است : ((از امام صادق (عليه السلام) پرسيدم كه صاحب اين امر (امامت ) كيست ؟
فرمود: صاحب اين امر سرگرمى ندارد و بازى نمى كند، در اين هنگام ابوالحسن موسى (عليه السلام) كه كودكى بود آمد و بزغاله اى مكى داشت به او مى فرمود: براى پروردگارت سجده كن . حضرت امام صادق (عليه السلام) او را گرفت و به خود چسبانيد و فرمود: پدر و مادرم فداى كسى كه بازى نمى كند و سرگرمى ندارد)).
و اين مطلب در فقره ((و موضع الرساله )) از امام باقر (عليه السلام)(1200) در حق حضرت قائم - عجل الله فرجه - آمده است ، چه آن كه فرمود: ((پدر و مادرم فداى كسى كه نام مرا دارد و ملقب به كنيه من است ، هفتم بعد از من است .)) و هر كس اخبار را در اين باره تتبع كند، خبرهاى زيادى را در اين باره مى بيند، اين گونه تعبير گرچه بزرگداشت محبوب است اما سبك كردن امامانى مثل امام سجاد و امام باقر (عليهما السلام ) است .
به نظر من معناى تركيبى اين كلمه مورد نظر نيست بلكه اصطلاحى است كه در مورد محبت به كار مى رود.
و يا گفته شود و توجيه گردد كه مراد از پدر مرتبه عقل و مادر مرتبه نفس ‍ است و مراد از آن كس كه فدايش مى شوند، حقيقت او باشد، لذا حقيقت امام فوق عالم عقل و عالم نفس است ، خواه از خود او و خواه از امام لا حق و خواه از امام سابق باشد.
و خلاصه اين فقره ((بابى انتم و امى ...)) اشاره به آيه شريفه : قل ان كان آباؤ كم و اءبناؤ كم و اخوانكم و اءزواجكم و عشيرتكم و اءموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها اءحب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياءتى الله باءمره و الله لا يهدى القوم الفاسقين (1201) يعنى : ((بگو اگر پدران و مادران و برادران و همسران و فاميل هاى شما و اموالى كه به دست آورده و تجارتى كه از كسادى آن بيمناكيد و خانه هايى كه مورد پسند شماست از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا محبوب تر است ، پس صبر كنيد تا دستور خدا شما را بگيرد، و خدا گروه فاسق را راهنمايى نمى كند)).
يعنى بعد از اين كه خداوند فطرت تو را از اضافه فطرت ما آفريده و به تو نعمت هايى داده كه تو را در دنيا و آخرت بى نياز مى كند، يعنى به تو سر محمد و آل طاهرين او كه هرگز از بين نمى رود و فانى نمى شود و تا ابد سودمند است داده پس شايسته است كه امور فانى را در امور هميشگى خرج كنى و فدا نمايى ، چه اين كه سر وجه الله است كه همه اشياء جز آن از بين نمى رود.
و لذا در حديث (1202) وارد شده كه ((هيچكس مزه ايمان دائمى را نمى چشد مگر اين كه به خاطر خدا دوست بدارد و به خاطر خدا كينه نمايد.))
و ممكن است حكمت ترك نفس (يعنى نفرمود: بنفسى ) در اين فقره و آوردن آن در فقره هاى بعدى آگاهى بر اين باشد كه نمى توان به حقيقت ايمان رسيد مگر به تدريج به اين كه آرام آرام علاقه ها را كنارى نهد، يعنى ابتدا از امور آسان بگذرد و سپس بالاتر رود تا به دادن جان برسد كه انسان هيچ چيز را نمى خواهد مگر براى خودش ، لذا با ترك تدريجى هواها شروع كند تا آرام آرام ترك خود نفس هم آسان شود و نفس را در راه رضايت خدا و رسول و خلفايش (عليهم السلام ) وقف كند.
خدايا به حق ائمه (عليهم السلام ) چنين مرحله اى را روزى ما گردان .
پس مراد از فقره ((بابى انتم و امى ...)) اين است كه شما محبوب ترين اشياء در نزد من هستيد و حجاب من شده اند تا توجه به غير از شما نداشته و دلم سليم شده و در آن احدى جز شما نباشد، و لذا در مقام شهادت به ((اشهد)) از باب افعال تعبير كرده است .
وگرنه خدا و رسول و ائمه (عليهم السلام ) خود شهداء بوده اند ولو دل شهادت ندهد، پس مراد اين است كه من از فسق كه عبارت از خالى بودن دل از ائمه (عليهم السلام ) است رهايى پيدا كردم ، چنان كه مفاد آيه بود. و همه حجاب هايى كه حاجب بين اسم الله - كه خداوند در من به وديعت گذاشته و اسم الله سر شماست كه خداوند به من منت بخشيده - و بين من شده برداشتم . و وجود خود را از همه اضافات پاك كردم و مطهر نمودم . به هنگامى كه به اين مرتبه رسيدم شما شاهد و مشهود و مومن و مورد ايمانيد.
فرمود:
اءشهد الله و اءشهدكم اءنى مومن بكم و بما آمنتم به كافر بعدوكم و بما كفرتم به
يعنى ايمان خود را پيش خدا و شما حاضر مى كنم چه اين كه ((اءن )) به اسم و خبر تاءويل به مصدر مى رود و در فقره ((و ابواب الايمان )) حقيقت ايمان بيان شد به اين كه تسليم همه نعمت هايى كه خدا به عبد داده به مولى ايمان است ، مولى همان است كه بايد به او ايمان داشت . با اين اعتقاد كه چنين مولايى همه نوع تصرفات وى بر مصلحت عبد است و در معامله امين باشد. بنابراين معنا همين مى شود كه اكنون بيان كرديم ، چه اين كه تسليم جز بعد از وصول به اسم خدا كه مكنون در همه نفوس است يعنى سر آل محمد ممكن نمى شود.
و مراد از ((بما آمنتم به )) همه مراتب و شؤ ون باطنى و ظاهرى اسم الله يعنى انبياء و مرسلين و بندگان شايسته خدا و فرشتگان مقرب و همه عبادت هاى معنوى و صورى است .
و مراد از كافر بعدوكم و بما كفرتم به همه مراتب طاغوت و شؤ ون آن از قبيل مشركان و كافران و منافقان و همه معاصى و منكرات است ، چنان كه قبلا بيان شد. و در آينده در فقره ان ذكر الخير كنتم اوله ... مى آيد.
فرمود:
مستبصر بشاءنكم و بضلالة من خالفكم
يعنى مى دانم كه مخالفان شما گمراهند همان طور كه شب تاريك را از روزى روشن جدا مى كنم و دانستم كه جز شما كسى بر ولايت مردم شايستگى ندارد.
فرمود:
موال لكم و لاءوليائكم
يعنى دوست شما شدم و طاعت شما را بر گردن گرفتم و نيز طاعت و عبوديت كسانى كه شما بر من گمارده ايد.
فرمود:
مبغض لاءعدائكم و معاد لهم
يعنى : دشمن با دشمنان شما هستم ، كسانى كه از شما به ديگران پرداخته و شيطان و مظاهر شيطان از قبيل طاغوت زمان را ولى خود گرفتند و از ايشان روى گردانم و به گونه اى به شما التفات و توجه دارم كه از ايشان محجوبم ، پس مراد از ولايت در فقره سابق دوستى است ، يعنى حبيب بواسطه التفات به محبوب از توجه به خود و غير محبوب محجوب است .
فرمود:
سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم
بدان كه پايه حقيقت ايمان به دو چيز است : 1. موالات اولياء خدا 2. دشمنى با دشمنان ائمه اگر با اولياء خدا دوستى نكند، گمراه بود. و از راه حق دور است و اگر با دشمنان آنها دوستى كند مشرك است ، و اگر با دشمنان ايشان دوستى كند كافر منكر است و با اين مطالب مرا در همه اين فقره ها روشن شد.
و ((يسلم )) با كسر سين و سكون لام به معنى سالم است .
((حرب )) به فتح : سخت در جنگم ، ((من حاربكم )) دشمنى كه با شما در جنگ است . فقره نخست به اعتقاد و اين فقره ها به عمل ناظرند.
فرمود:
محقق لما حققتم
يعنى : در بيان با براهين مى كوشم .
فرمود:
مبطل لما اءبطلتم
با براهين در بطلان آن مى كوشم .
فرمود:
مطيع لكم
يعنى در اعتقاد و زبان و عمل مطيع شما هستم .
حقيقت طاعت اين است كه اگر عمل كننده كارى را طبق رضايت فرمانده انجام دهد و بخواهد خشنودى او را به دست آورد و هدفى جز اين نداشته باشد، مثل اين كه بخواهد جلب سود و يا دفع زيان از خودش نمايد. لذا اگر به اهداف ديگر نظير اين دو هدف كار كند بر هواى خودش كار كرده و نه اطاعت از فرمان مولى كرده باشد، پس طاعت عبارت از عملى است كه از علم به شايستگى مولى ناشى مى شود تا حق او را ادا كرده باشد، پس اين كه فرمود: ((عارف بحقكم )) خواسته بيان علت طاعت نمايد.
در معرفت اميرالمومنين (عليه السلام) به نورانيت
فرمود:
عارف بحقكم
حقيقت معرفت ، شناخت ايشان به نورانيت و رسيدن به سر ايشان يعنى اسم الله موجود هر نفسى است .
در بحار(1203) در كتاب امامت در باب نادر فى معرفتهم - صلوات الله عليهم - بالنورانية روايت كرده است كه پدرش در كتابى كهنه كه برخى از محدثين شيعه در فضائل اميرالمومنين (عليه السلام) جمع كرده بود اين روايت را ديد و خودم نيز در كتابى كهنه كه مشتمل بر روايات فراوانى بوده آن را ديدم ، روايت اين است : ((محمد بن صدقه روايت كرده كه وى گفت : ابوذر غفارى از سلمان فارسى - رضى الله عنهما - پرسيد: اى ابا عبدالله ! معناى شناخت اميرالمومنين به نورانيت چيست ؟
سلمان گفت : اى جندب برخيز برويم از حضرت على (عليه السلام) بپرسيم ، نزد حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) آمديم ، آن حضرت نبود، منتظر ايشان شديم تا آمد و پرسيد: چه كارى دارى ؟
گفتيم : آمديم تا از شناخت تو به نورانيت سوال كنيم .
پاسخ داد: دو دست هم پيمان در دين كه در شناخت دين خود مقصر نيستيد خوش آمديد. قسم به جان خودم كه چنين معرفتى بر همه زنان و مردان مومن لازم و واجب است . آنگاه فرمود: اى سلمان و اى جندب !
گفتيم : جانم اى اميرالمومنين !
فرمود: ايمان هيچكس بدون شناخت من كامل نمى شود مگر اين كه مرا به نورانيت بشناسد. هنگامى كه به چنين شناختى نائل آمدند خداوند دلش را با ايمان آزموده و سينه اش را براى اسلام منشرح كرده و شناسا و ديده ور شده و هر كس از شناخت چنين معرفتى قاصر باشد شك كننده و مرتاب است .
اى سلمان و اى جندب !
گفتيم : اى اميرالمومنين ! جان !
فرمود: شناخت من به نورانيت معرفت خداى - عزوجل - است و شناخت خدا معرفت و شناخت من به نورانيت است و اين دين خالص ‍ است كه خداوند فرمود: و ما اءمروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء و يقيموا الصلاة و يؤ توا الزكاة و ذلك دين القيمة (1204) يعنى : ((ايشان جز به عبادت خدا دستور داده نشده اند، به گونه اى كه عبادت ايشان مخلصانه بوده و دين تنها از خدا باشد، و خود مستقيم باشند و نماز بر پاى دارند و زكات بدهند، اين دين درست است )).
و فرمود: ((و ما امروا)) يعنى دستور داده نشده مگر به نبوت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) ((و له الدين )) يعنى اين دين حنيف و مستقيم محمديه ، سمحه و سبك است و ((يقيموا الصلوة )) يعنى هر كس ولايت را بر پا دارد نماز را بر پا داشته و بر پا داشتن ولايت ما دشوار است و جز فرشته مقرب و يا پيامبر مرسل و يا بنده اى كه دلش با ايمان آزموده شده نمى تواند آن را به دوش كشد. هنگامى كه فرشته مقرب نباشد نمى تواند آن را حمل كند، و پيامبرى اگر مرسل نباشد توانا بر حمل آن نيست ، و مومن اگر آزمايش نشده باشد قادر بر حمل آن نيست . پرسيدم : اى اميرالمومنين ، مومن كيست ؟ انتهاى ايمان و تعريف او چيست تا مومن را بشناسيم ؟ پاسخ فرمود: اى ابا عبدالله ! جانم اى برادر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: مومن آزمايش شده كسى است كه هر امرى از ما به او مى رسد دلش براى پذيرش آن توسع مى يابد و شرح صدر پيدا مى كند و شك و شبهه اى در او پيدا نمى شود.
بدان اى ابوذر من بنده خداى - عزوجل - و خليفه او بر بندگانش هستم ، ما را رب قرار ندهيد و در فضيلت ما آنچه خواستيد بگوييد، چه اين كه شما نمى توانيد كنه و نهايت ما را بشناسيد زيرا كه خداى - تعالى - به ما آنچه را گويندگان و وصف كنندگان شما مى گويند و يا بر دل شما عبور مى كند بيشتر و بزرگ تر داده است .
هنگامى كه شما ما را اين گونه شناختيد در اين صورت مومنيد.
سلمان گفت : من گفتم : اى برادر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)! آيا كسى كه نماز را بر پاى داشت ولايت شما را بر پا داشته است ؟ فرمود: آرى اى سلمان ، تصديق مطلب ياد شده را خداوند كرده و فرموده : واستعينوا بالصبر والصلاة و آنهالكبيرة الا على الخاشعين (1205) يعنى : ((از شكيبايى و نماز كمك گيريد، چه اين كه نماز جز بر خاشعان سخت و دشوار است )). ((صبر)) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و ((صلوة )) بر پا داشتن ولايت من است و فرمود: ((و انها لكبيرة )) و نفرمود: ((و انهما لكبيرة )) يعنى ضمير مفرد آورد و ضمير تثنيه نياورد، چه اين كه حمل ولايت سخت و دشوار است مگر براى خاشعين و خاشعين شيعه ديده ورند، چه اين كه اهل آرا و گفتگو از قبيل مرجئه و قدريه و خوارج و ديگران مثل ناصبى ها اقرار به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) دارند و اختلافى در آن ندارند ولى در ولايت من اختلاف دارند و آن را انكار كرده و جز اندكى ولايت را رد مى كنند، و اين عده همان هايى هستند كه خداوند در آيه شريفه وصف آنها كرده است كه انها لكبيرة الاعلى الخاشعين و در جاى ديگر درباره نبوت حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و در ولايت من فرمود: و بئر معطلة و قصر مشيد يعنى :
‍ى : ((چاهى كه از آن استفاده نمى شود و قصرى كه زينت شده است )) مراد از قصر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و مراد از ((بئر معطله )) ولايت من است كه ايشان آن را تعطيل كرده اند. هر كس به ولايت من اقرار نكرده باشد، به نبوت حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) اقرار نكرده ، جز اين كه اين دو با همديگر همراهند. چه اين كه پيامبر نبى مرسل است و او امام خلق مى باشد و على بعد از او امام خلق و وصى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است چنانكه پيامبر به او فرمود: اءنت منى بمنزلة هارون من موسى الا اءنه لا نبى بعدى يعنى : ((منزلت تو به نزد من همانند منزلت هارون از موسى است جز اين كه بعد از من پيامبرى نمى آيد)). ابتداى ما محمد و وسط ما محمد و آخر ما محمد است ، هر كس معرفت مرا كامل كند بر دين درست و قيم است . چنان كه خداى - تعالى - فرمود: و ذلك دين القيمة و به توفيق و يارى خدا اى مطلب را روشن خواهم كرد.
اى سلمان و اى جندب ! گفتيم : جانم اى اميرالمومنين ! درود خدا بر تو باد!
فرمود: من و محمد نورى يگانه از نور خداى - عزوجل - بوديم ، خداى - تعالى - به آن نور فرمان داد تا شكافته شود، به يك نصف آن فرمود: محمد شو و به نصف ديگر فرمود: على شو!
و لذا پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: على منى و اءنا من على و لا يؤ دى عنى الا على
اين جمله را هنگامى فرموده بود كه ابوبكر را با سوره ((برائت )) به سوى مكه فرستاده بود، جبرئيل فرود آمد و گفت : اين محمد! پيامبر پاسخ داد: لبيك (جانم )، گفت : خداوند به تو فرمان مى دهد كه آن سوره را تو يا كسى كه از آن توست بايد به مشركان برساند، لذا مرا فرستاد تا ابوبكر را برگردانم . من او را باز گردانيدم . ابوبكر ناراحت شد و گفت : اى رسول خدا! آيا درباره من آيه اى نازل شده است ، فرمود: خير وليكن سوره را جز من و يا على نمى تواند به مشركان برساند. اى سلمان و اى جندب ! پاسخ داديم : جانم اى برادر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم).
فرمود: كسى كه نمى تواند نامه اى را از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) برساند چگونه شايسته امامت است ؟
اى سلمان و اى جندب ! من و رسول خدا يك نور بوديم ، محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) رسول و پيامبر خدا گرديد و من وصى مورد رضايت خدا شدم و محمد گويا و من ساكت شدم و در هر عصرى بايد ناطق و صامتى باشد.
اى سلمان محمد منذر شد و من هادى ، و لذا خدا فرمود: انما اءنت منذر و لكل قوم هاد(1206) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) منذر و من هادى هستم ، الله يعلم ما تحمل كل اءنثى و ما تغيض الاءرحام و ما تزداد و كل ش ء عنده بمقدار # عالم الغيب و الشهادة الكبير المتعالى # سواء منكم من اءسر القول و من جهر به و من هو مستخف بالليل و سارب بالنهار # له معقبات من بين يديه و من خلفه يحفظونه من امر الله (1207) يعنى : ((خدا مى داند كه هر زنى چه در شكم دارد، و در ارحام چه كم مى شود و چه زياد، خداوند داناى پنهان و آشكار و بزرگ و برتر است . خواه كسى از شما سخن را پنهان بدارد و يا آشكار كند و هر كس در شب پنهان كارى كند و در روز برود او داراى فرشتگانى است كه در پيش رو و در پشت سرند كه او را از فرمان خدا پاسدارى مى كنند.
آنگاه دست بر دست زد و فرمود: محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) صاحب جمع و من صاحب نشر گرديدم و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) صاحب بهشت و من صاحب آتش گرديدم . به آتش مى گويم اين را بگير و آن را رها كن و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) امير رجفه (زلزله ) شده و من امير هدّه (سقوط) و من صاحب لوح محفوظم كه خداوند علم آن را به من الهام كرد. بله اى سلمان و اى جندب ! و محمد يس # والقرآن الحكيم و (ن والقلم ) و طه # ما اءنزلنا عليك القرآن لتشقى صاحب دلالت ها شد و من صاحب معجزات و آيات گرديدم و محمد خاتم پيامبران و من خاتم اوصياء و صراط مستقيم و نباء عظيم شدم كه در آن اختلاف دارند. هيچ كس اختلافى جز در ولايت من نكرده است ، و محمد صاحب دعوت گرديده و من صاحب شمشير و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) پيامبر مرسل و من صاحب امر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) هستم .
خداوند فرمود: يلقى الروح من اءمره على من يشاء من عباده (1208) اين روح خداست و تنها بر فرشته مقرب و يا بر پيامبر مرسل و يا وصى منتجب القا مى كند. خداوند به هر كس اين روح را بدهد، او را از مردم جدا كرده و قدرت به او داده و مردگان را زنده مى كند و به گذشته و آينده علم دارد، و در يك لحظه از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق مى رود و از پنهانى ها و دلها خبر دارد و آنچه در آسمان ها و زمين است را مى داند. اى سلمان و اى جندب ! و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) ((ذكر)) شده كه خداوند فرمود: قد اءنزل الله اليكم ذكر # رسولا يتلو عليكم آيات الله (1209) و به من علم منايا و بلايا و فصل الخطاب داده شده و علم قرآن و آنچه تا روز قيامت خواهد شد در من به وديعت گذاشته شده است .
و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) حجت را براى مردم اقامه كرده و من حجت خدا هستم ، خداوند براى من چيزى قرار داده كه براى هيچ يك از اولين و آخرين از پيامبر مرسل و فرشته مقرب قرار نداد. اى سلمان و اى جندب !
پاسخ داديم : جانم اى اميرالمومنين ! فرمود: من به فرمان خدا نوح را در كشتى حمل كردم و من كسى هستم كه يونس را از شكم ماهى بيرون آوردم و من به اذن خدا موسى بن عمران را از دريا عبور دادم . من كسى هستم كه به دستور خدا ابراهيم را از آتش بيرون آوردم ، من كسى هستم كه نهرهاى آن را جارى كردم و چشمه هاى آن را پر از آب نمودم و درختان آن را كاشتم .
من عذاب يوم الظله هستم ، من ندا دهنده از نزديكم كه جن و انس آن را در مى يابند و عده اى آن را مى فهمند.
من به همه ستمگران و منافقان با زبان هاى خودشان به ايشان مى شنوانم !
من حضر عالم موسى هستم و من معلم سليمان بن داودم و من ذوالقرنين و قدرت خداى - عزوجل - هستم . از سلمان و اى جندب ! من محمدم و محمد من است ، من از محمد و محمد از من است . خداوند فرمود: مرج البحرين يلتقيان # بينهما برزخ لا يبغيان (1210)
اى سلمان و اى جندب ! مرده ما نمرده و غايب ما غايب نشده و كشته شدگان ما كشته نشده اند.
اى سلمان و اى جندب ! پاسخ داديم : جان - صلوات بر شما -
فرمود: من امير هر مومن و مومنه ام ، همه كسانى كه در گذشته اند و باقى اند، من مويد به روح القدسم
من بنده اى از بندگان خدايم
ما را ارباب نناميد و در فضيلت ما هر چه خواهيد بگوييد، چه اين كه به كنه فضيلت ما نخواهيد رسيد، بلكه به عشرى از معشار آن نخواهيد رسيد، چه اين كه ما آيات و دلائل و حجج و خلفا و امناء و ائمه خدايم و ما وجه الله و عين الله و لسان الله هستيم ، خداوند به واسطه ما بندگانش را عذاب نمى كند و به ما ثواب مى دهد و از بين مردم ما را پاكيزه كرد و اختيار و انتخاب نمود، اگر كسى بپرسد: چرا و چگونه و در چه جهت كفر ورزيده و مشرك شده است . چه اين كه از خدا حساب نمى كشند بلكه از مردم مى پرسند. اى سلمان و اى جندب ! گفتيم : بله اى اميرالمومنين - صلوات الله عليك -
فرمود: هر كس به مطالب گفته شده ايمان آورد و به آنچه بيان و تفسير و شرح و توضيح دادم و روشن نمودم و برهان آوردم تصديق كند مومنى است كه خداوند دلش را به ايمان آزموده و سينه اش را براى اسلام منشرح كرده و او دانا و ديده ورى است كه بالغ شده و كامل گرديده و هر كس شك نمايد و عناد بورزد و منكر گردد و بايستد و متحير شود و در شك شود مقصر و ناصبى است .
اى سلمان و اى جندب ! گفتيم : جانم اى اميرالمومنين - صلوات الله عليك -
فرمود: من به اذن خدا زنده مى كنم و مى ميرانم و از آنچه مى خوريد و در خانه مى اندوزيد خبر مى دهم و به رازهاى پوشيده دلتان عالم هستم ، ائمه از فرزندان منند، هرگاه دوست داشته باشند ايشان نيز چنين كارهايى مى كنند و مى دانند. چه اين كه همه ما يكى هستيم ، اول و وسط و آخر ما محمد است . بلكه همه ما محمد هستيم ، بين ما و ايشان تفاوت قائل نشويد، هرگاه ما بخواهيم خدا مى خواهد و هرگاه از چيزى ناخوشمان آيد خداوند نيز بدش مى آيد، واى بر كسى كه فضيلت و ويژگى ها و عطاهاى پروردگارمان به ما را انكار كند، چه اين كه هر كس آنچه را خداوند به ما داده انكار كند قدرت خدا و مشيت خدا در ما را انكار كرده است .
اى سلمان و اى جندب ! پاسخ داديم : لبيك اى اميرالمومنين - صلوات الله عليك - فرمود: خداوند به ما از اين ها بزرگ تر و عظيم تر و بالاتر داده است .
پرسيديم : اى امير مومنان آن چيز كه از اين ها عظميت تر و برتر و بالاتر است چيست ؟ فرمود: خداوند به ما اسم اعظم را آموخت كه اگر بخواهيم آسمان ها و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان و كوه ها و درختان و چارپايان و درياها و بهشت و نار را در هم فرو ريزيم و خداوند همه اين قدرت ها را با اسم اعظمى كه به ما داد عنايت فرمود.
با همه اى اوصاف ما مى خوريم و مى نوشيم و در بازارها راه مى رويم و اين كارها را به دستور پروردگارمان انجام مى دهيم ، در حالى كه ما بندگانى گرامى به نزد خدا هستيم ، كسانى كه از سخن خدا پيشى نمى گيرند و به فرمان او كار مى كنند و ما را معصوم و مطهر آفريده و بر بسيارى از بندگان مومن خود برترى است ، لذا ما مى گوييم : الحمد لله الذى هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لولا اءن هدانا لله كلمه عذاب بر كافران يعنى منكران نعمت هايى كه خداوند به ما داده حتمى شده است .
اى سلمان و اى جندب ! اين شناخت من به نورانيت است . اين معرفت را بگير و هدايت شو، چه اينكه هيچ شيعه اى به استبصار و ديده ورى نمى رسد مگر اين كه مرا به نورانيت بشناسد. و هنگامى كه شناخت ، مستبصر بالغ و كامل مى شود. در درياى علم غوطه ور شده و به پايه اى از فضيلت مى رسد و بر سرى از اسرار خدا و خزائن پنهان خدا دست پيدا مى كند)). پايان و شما بعد از شرح ((يا اهل بيت النبوة )) و ديگر فقرات بر فهم اين حديث توانا هستى . اكنون مطالب بيشترى را تقديم مى نماييم .
بدان كه چون عالم امكان فعل خداست و صفات وجوبى خدا مى تواند در عالم امكان پياده شود و ظهور نمايد، چون وجود و ظهور صفات وجوبى در عالم امكان باعث تناقض مى شود، چه اين كه موجودات اين عالم همه ممكنند و آنها وجوب دارند.