اگر با خدا آشتی کنیم و دست از ربا خواری برداریم، خداوندی که ما را در جبهه با دست خالی پیروز کرد، ما را در این عرصه هم پیروز می کند. ولی باورمان نیست.
27 بازدید
تاریخ ارائه : 5/22/2012 7:31:00 AM
موضوع: علوم تربیتی

متن کامل سخنان علامه‌مصباح‌یزدی درکنگره علوم انسانی اسلامی؛

منظور از اسلامی سازی علوم چیست؟

1 خرداد 1391 ساعت 9:36

ما بحث علوم انسانی اسلامی را به عنوان یک فعالیت کاملا آکادمیک می بینیم، نه ایدئولوژیک، نه از روی تعصب دینی و نه حتی به عنوان عرصه ای برای تحقق بخشیدن به اهداف انقلاب، رویکرد ما کاملا علمی است ...


به گزارش جهان، آیت الله محمدتقی مصباح یزدی عصر دیروز در مراسم اختتامیه نخستین کنگره بین اللملی علوم انسانی اسلامی به ایراد سخنرانی پرداخت که متن کامل سخنان ایشان به شرح زیر است:
 
خدا را شکر می کنم که توفیق حضور در جمع اساتید و علما و بردادران و خواهران از داخل و خارج کشور را به من داد.

در ابتدا خود را مدیون برگزار کنندگان این کنگره می دانم که با همتی بلند و قصدی خالص این زحمات را متحمل شدند و خشت اول را برای این گونه کارها در حوزه علوم انسانی اسلامی گذاشتند. امیدوارم خداوند بر توفیقاتشان بیفزاید.

چند مطلب را به طور فهرست وار اشاره می کنم.

انقلاب اسلامی ایران، یکی از مهم ترین پدیده های تاریخ اسلام و نقطه ی عطفی در آن است و هنوز برای پیش بینی تاثیرات آن در جهان زود است. انقلاب ابتدا یک حرکت سیاسی بود و حکومتی را بر اساس باورها و ارزش های اسلامی بنا نهاد. اما اسلام فقط سیاست نیست. این انقلاب عنصر اصلی اش اسلامی بودنش بود. اگر این عنصر حذف شود، ماهیتش تغییر خواهد کرد؛ و اسلام از یک نظر مقوله ای فرهنگی است؛ زیرا بر سلسله ای از باورها و ارزش ها مبتنی است.

 برای این که تحولی همه جانبه برای جامعه ایرانی به وجود بیاید باید هویت اسلامی تمامی ابعاد آن را در بر بگیرد. بخش مهمی هم تغییر در فرهنگ به معنای عام آن است، که از باورها و ارزش ها شروع می شود و هم چنین نهادهای دیگری را هم که بر اساس این باورها و ارزش ها شکل می گیرد، در بر می گرید. نهادهایی که در فرهنگ سازی بیش از بقیه تاثیر دارند، حوزه و دانشگاه هستند.

بنابراین از همان اوائل بحث انقلاب فرهنگی مطرح شد که بعدها به شورای عالی انقلاب فرهنگی تبدیل شد. از همان آغاز، یکی از مسائلی که مطرح بود این بود که دانشگاه های ما باید اسلامی شود. مدتی دانشگاه ها تعطیل شد و کسانی سعی کردند مقدماتی برای اسلامی کردن دانشگاه ها فراهم کنند.
 
اما اسلامی کردن دانشگاه ها ابهام داشت. کسانی با سادگی، چه غافلانه و چه متعمدانه گفتند اسلامی کردن دانشگاه به معنای ایجاد مسجد و نماز جماعت و دعا در دانشگاه است و گروهی هم مشغول چنین کاری شدند. اما کسانی که به مسائل جامعه آگاه بودند، می دانستند این ها جنبه صوری دارد و هدف اصلی این است که آموزه های دانشگاه بر اساس آرمان ها و روش های اسلامی باشد. نهایتا بر اساس سیاست گذاری شورای انقلاب فرهنگی بنا شد تغییراتی در دانشگاه ها ایجاد شود که متاسفانه سرعت خوبی نداشت و بعضا شتاب منفی داشت.

سایه انداختن مسائل سیاسی بر امور فرهنگی، کارها را دشوار می کند

باید آسیب شناسی کرد که چرا حرکت هایی که از اول انقلاب برای اسلامی کردن دانشگاه ها شروع شد به نتیجه نرسید؟ یکی از دلایلی که مورد قبول همه هست این است که کار بسیار سنگین است. انقلاب فرهنگی از انقلاب سیاسی به مراتب سخت تر است و کار یکی دو روز و یک سال و دو سال نیست. علت دیگر مصادف شدن حرکت انقلاب اسلامی با 8 سال دفاع مقدس بود که تمام سرمایه های ما در آن حوزه بسیج شد. در چنین شرایطی پیگیری پروژه ای که هزینه ها، نیروی انسانی و سرمایه های زیادی می خواهد، قابل پیگیری نبود و بحث علوم انسانی تقریبا رو به افول رفت. علل دیگری هم وجود دارد که از طرح آن ها عبور می کنم. اجمالا بگویم که سایه انداختن مسائل سیاسی بر امور فرهنگی کارها را دشوار می کند.

بعد از 33 سال که وارد دهه چهارم انقلاب شده ایم، کسی که دلسوزانه در برهه های مختلف این مسئله را طرح کرده و هشدار داده مقام معظم رهبری است. از طرفی به تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی هشدار داده اند، بر نهضت نرم افزاری و تولید علم تاکید کرده اند. در بسیاری از موارد بر تولید علم به نحو مطلق و در بسیاری از موارد هم بر علوم انسانی به طور خاص تاکید کرده اند. در شاخه های علوم طبیعی و تجربی و علومی که نتایج عینی عملی داشتند، پیشرفت های زیادی را شاهد بوده ایم که باعث افتخار کشور ما، بلکه جهان اسلام است.
 
امیدوارم خداوند آنها را توفیق دهد. اما به دلایلی در علوم انسانی این حرکت بسیار با کندی صورت گرفته است. تا امروز که کسانی احساس مسئولیت کرده اند و به ندای مقام معظم رهبری که ده ها سال در این زمینه صحبت کرده اند، لبیک گفته اند و یک حرکت پربرکت خدا پسند سعادت آفرین را شروع کردند.

از روزی که مسأله اسلامی کردن دانشگاه ها و به دنبال آن اسلامی کردن علوم مطرح شد عده ای فکر کردند که منظور از اسلامی کردن علوم این است که روش تحقیق در علوم را تغییر دهیم. مثلا روش تجربی را کنار بگذاریم و قرآن و حدیث بخوانیم که ببینیم راجع به مسائل طبیعی چه گفته اند. به خصوص در علوم انسانی که با مسائل دینی ارتباط و اصطکاک بیشتری دارد.
 
تصور این بود که با روش نقلی و فقاهتی می خواهند به شناخت موضوعات علوم انسانی بپردازیم. این تصور بسیار خام بود. در مقابل وقتی می دیدند این کار نامعقول است و بسیاری از علوم را نمی توان از آیات و روایات استخراج کرد، گفتند منظور از اسلامی کردن علوم این است که علوم به نحوی تبیین و تدریس شود که تضاد و تقابلی با اسلام نداشته باشد. نظریات مخالف اسلام را حذف کنیم و نظریات اسلامی را جایگزین کنیم. این نظریه بین دانشگاهیان طرفدار بیشتری پیدا کرد. یکی از موسسات عهده دار این کار شدند که کتب دانشگاهی را مطالعه کنند و بخش هایی را که با نظریات اسلام تضاد دارد پیدا کرده و حذف یا اصلاح کنند. سال ها هزینه های هنگفتی برای این کار صرف شد و تعداد زیادی از طلاب حوزوی هم به این کار مشغول شدند. این کار هم روش معقولی نبود و به جایی نرسید.

اشکال دیگری که به بحث اسلامی کردن علوم وارد می شد و ظاهر مطلوبی داشت این بود که علوم در اثر زحمات میلیون ها انسان در طول قرن ها شکل گرفته است و نتایج و دستاوردهای عظیمی داشته و تمدن های عظیمی را شکل داده. ما نمی توانیم روی این ها خط بطلان بکشیم و سراغ قرآن و احادیث برویم. این اشکال را نمی توانستند به سادگی پاسخ دهند و مقصود اصلی از بحث اسلامی کردن علوم را جا بیندازند. در این میان کارشکنی هایی هم انجام می شد. هنوز هم برای عده ی زیادی از مردم دلسوز و بی غرض و حتی علاقه مند به اسلام مشخص نیست که معنای از اسلامی کردن علوم چیست و خیال شده که این یک شعار سیاسی است.

 معنای اسلامی کردن علوم چیست؟

بخشی از علوم انسانی بر یک سلسله اصول موضوعه ای مبتنی است که مبتنی بر فلسفه های غیر اسلامی است. این که مقام معظم رهبری می فرمایند که علوم انسانی موجود مبتنی بر مبانی ماتریالیستی است باید باز شود. آیا منظور این است که مدرسان این علوم منکر خدا هستند و ماتریالیست اند؟ در بسیاری علوم این بحث مصداق دارد. فرضا در روان شناسی، روان انسان را مساوی با فعل و انفعالات مغز می دانند. چندی پیش برنامه ای در تلویزیون جمهوری اسلامی می دیدم که کسی در آن داشت تاکید می کرد که روان انسان چیزی جز تحولات مغز نیست. این شخص تقصیری ندارد و منکر خدا هم نیست، این گونه یاد گرفته است.

یکی از کارهایی که در اسلامی سازی علوم باید انجام شود یک نقد کلی بر مبانی علوم است. وقتی استادی می گوید روح یعنی فعل و انفعالات مغز، دارد ادعایی می کند که باید به او گفت که بر اساس روش و متد خود شما قابل قبول نیست. شما می گویید چیزی که قابل تجربه، سنجش در آزمایشگاه و قابل ارائه به دیگران باشد علمی و قابل پذیرش است. این که روح وجود ندارد را حس چگونه درک می کند؟ کدام آزمایش این را اثبات کرده است؟ این ادعا دلیلی ندارد. نهایتا می توانی بگویی که من نیافتم.

مثال دیگر در مورد بحث پیدایش جهان است. در کتاب هایی که در دانشگاه های جمهوری اسلامی نوشته شد این بحث مطرح شد که نظریه علمی در مورد پیدایش جهان این است که توده ای ماده بود که انفجاری در آن رخ داد و کیهان و منظومه های مختلف به وجود آمد. سال های بسیاری گذشت تا این که بر حسب تصادف امکان پیدایش موجود زنده ایجاد شد. بعد هم بر حسب تصادف از میمون انسان به وجود آمد. این نگاه، بحث علیت را زیر سوال می برد. آیا این را علم تجربه کرده است و در آزمایشگاه اثبات شده است. برخی که منصف ترند گفتند این یک فرض است. اما باز هم شما اصل پیدایش تصادفی بدون علت را پذیرفته اید. هیچ دلیلی برای این مطلب وجود ندارد، بلکه دلیل عقلی بر خلاف آن وجود دارد. اگر مخالفید بیایید بحث فلسفی راجع به علیت کنیم. بنابراین بینشی فرا علمی این جا وجود دارد. بنابراین پیش از علوم باید پیش فرض های آن اثبات شود یا بدیهی باشد.

بحث علوم انسانی اسلامی را به عنوان یک فعالیت کاملا آکادمیک می بینیم نه ایدئولوژیک، نه از روی تعصب دینی
  
برخی که مواضع تندی دارند و به سکولاریسم در این حوزه قائل اند می گویند علم از ایدئولوژی جداست. گزاره های دین علمی نیست، سلیقه ای است. بحث علمی فقط با تجربه قابل اثبات است و این گونه مسائل فلسفی فرا تجربی است. چرا که برخی جامعه شناسان دین را هم عرض سحر و جادو و مقدم بر فلسفه می دانند. ما باید از مسائل معرفت شناسی آغاز کنیم. تا مباحث معرفت شناسی بحث نشود حتی به بحث راجع به اصول موضوعه هم نمی رسیم.

ما بحث علوم انسانی اسلامی را به عنوان یک فعالیت کاملا آکادمیک می بینیم. نه ایدئولوژیک، نه از روی تعصب دینی و نه حتی به عنوان عرصه ای برای تحقق بخشیدن به اهداف انقلاب. رویکرد ما کاملا علمی است.

تا معرفت شناسی و هستی شناسی و انسان شناسی نداشته باشیم، نمی توان در حیطه علوم انسانی نظریه پردازی کرد.

ما ادعایمان این است که می توانیم منظومه ای از علوم و معارف را ارائه دهیم که منطقی ترین بحث ها در آن به اثبات رسیده باشد. از بنیادین ترین نقطه های معرفت شناسی شروع شده باشد و به ترتیب به هستی شناسی، انسان شناسی و نهایتا علوم انسانی برسد. تا معرفت شناسی و هستی شناسی و انسان شناسی نداشته باشیم، نمی توان در حیطه علوم انسانی نظریه پردازی کرد و برای او نسخه پیچید. باید منطقا از ریشه ای ترین مسائل شروع کرد و به شکل منطقی پیش رفت تا برسیم به این که مثلا روح در انسان چه موقعیتی دارد. بعد بفهمیم پدیده های روحی چگونه است و چگونه باید با مسائل مربوط به آن برخورد کرد.
 
این که ما در حالات نفسانی می بینیم که عکس العمل هایی در مغز رخ می دهد که دلیل بر انکار روح نمی شود. شاید روح موثر بر مغز است و مغز منفعل و تابع تاثرات روحی است. چه طور می شود به سادگی از همه این ها چشم پوشید؟ این مثل این است که صورت مساله را پاک کنیم. این علم نیست و روح کنجکاو و حقیقت طلب انسان را سیراب نمی کند.

ما وقتی می گوییم اسلامی سازی علوم، منظور این است که مبانی علوم را اثبات کنید، بعد ارتباط مبانی با مسائل را مشخص کنید. مبانی صحیح از نظر عقل و نقل یکی است. جایگاه عقل در معرفت شناسی است که مشخص می شود و معلوم می شود همه چیز در تجربه خلاصه نمی شود. وقتی وارد مسیر اثبات مبانی علوم شویم، نهایتا خواه ناخواه اسلامی خواهند بود. ما راه استدلال را رفته ایم و به این نتیجه رسیده ایم. اگر کسی هم شک دارد حاضریم اثبات کنیم. یعنی روحی که بعد از مرگ باقی خواهد ماند اثبات می شود. این که به سادگی بگوییم روح وجود ندارد یعنی معاد، وحی، عالم برزخ و جبرئیل همه اش دروغ است. تقصیر اول از بنده است و بعد هم از امثال بنده.

بخش دیگر نقد این است که در خود غرب هم ده ها مکتب مخالف با مبانی ماتریالیستی ایجاد شده است. حتی اگر روی فروید کار کنید می بینید که برخی اصول موضوعه او با ماتریالیست سازگار نیست. منظور از اسلامی کردن کاری تعبدی و تعصب آمیز نیست که هدف آن اثبات یک گرایش ایدئولوژیک یا یک حزب و حتی یک انقلاب نیست. یک فعالیت صد درصد علمی است که نهایتا باعث می شود که همه عالم ریزه خوار خان ما شوند.

سال ها پیش با یکی از اساتید راجع به جریانات سیاسی کشور بحث می کردیم که انقلابی هم بود. ایشان گفت غرب با سرعت نور در ساحت علم پیش می رود و ما سرعتمان نهایتا در حد یک ماشین است. ما همیشه ریزه خوار خوان غرب خواهیم ماند. ما چاره ای نداریم با امریکا بسازیم تا از تکنولوژی پیشرفته شان به ما بدهند. حالا جوانان ما که موفق به غنی سازی اورانیوم شدند.

خدای جبهه با خدای دانشگاه یکی است

ویژگی انقلاب ما این است که از روز اول خداوند به ما اثبات کرد که فوق اسباب عادی، نظام دیگری هست. در جبهه ها به ما نشان داد که با دست خالی هم می شود با پیشرفته ترین تکنولوژی نظامی مبارزه کرد. ما خیال کردیم این مددها مختص جبهه است. اما الان باید بفهمیم خدای جبهه با خدای دانشگاه یکی است. اگر روحیه جوانان رزمنده را پیدا کنیم در آزمایشگاه هم خداوند مددهای غیبی می رساند. خدای اقتصاد و بازار هم خدای جبهه است.
 
اگر با خدا آشتی کنیم و دست از ربا خواری برداریم، خداوندی که ما را در جبهه با دست خالی پیروز کرد، ما را در این عرصه هم پیروز می کند. ولی باورمان نیست. جامعه ما باید باور کند که می تواند در عرصه علم و معرفت طرحی نو در افکند که هم خدا پسند باشد و هم عزت دنیا و هم عزت آخرت را داشته باشد. خداوند انشاءلله سایه مقام معظم رهبری را مستدام کند.
منبع:خبرگزاری دانشجو


کد مطلب: 224097

آدرس مطلب: http://www.jahannews.com/vdcb9ab5zrhb5gp.uiur.html

جهان نیوز

  http://www.jahannews.com