فراوری سیستماتیک مغزهای مردم در کشور یعنی ده بیست برابر شدن تولید ملی و پیوستن به کشورهایی مانند ژاپن و باز شدن افقهای پیش افتادن از این کشورها
39 بازدید
تاریخ ارائه : 2/12/2013 10:56:00 AM
موضوع: مدیریت

چطور از ژاپن در اقتصاد پیشی بگیریم؟

دکتر آرمین شمس*، 11 فروردین 91

11 فروردین 1391 ساعت 10:17


اقتصاد ما باید "مغز محور" باشد. از ابتدا بگذارید مشخص کنیم که مقصود ما از بررسی محور اقتصاد بررسی محور مادیست، وگرنه بدیهی ست که با یک دید بازتر باید اقتصاد را نیز خدا محور تعریف کرد.

محور مادی اقتصاد ایران نفت است که به عنوان بزرگترین ثروت ملی خدادادی ما شناخته شده است و به عنوان منبع اصلی درآمد و مرکز اصلی سرمایه گذاری کشور و کانون اقتصاد کشور نقشی بی رقیب را در دهه های اخیر بازی کرده است. تلاشهای صورت گرفته در گسترش صادرات غیر نفتی نیز نتوانسته این یکه تازی نفتی را از حکمفرمایی بر اقتصاد کشور حذف کند.

جایگزینی که برای پایان محوریت نفت ترسیم شده محوریت صادرات و صنایع غیرنفتی است و در سالهای اخیر نیز رویای شیرین گسترش شرکتها و صنایع دانش بنیان به حق مورد توجه قرار گرفته است.

این سیر و رویکرد ملی البته رو به جلو و مثبت تلقی می شود ولی مطابق تحلیل و تجربه بنده به عنوان یک مشاور تجاری (در انگلستان) می توان رویکرد دقیق تر و پرحاصل تری اتخاذ نمود که با راهبرد رهبر کشور مبنی بر استاده از راههای میان بر نیز همخوانی بیشتری داشته باشد. رویکرد "گسترش صنایع دانش بینان غیر نفتی" که به عنوان هدف انتخاب شده است می تواند به رویکرد "اقتصاد مغز محور" تغییر کند. تفاوت اصلی این دو آن است که رویکرد "اقتصاد مغز محور" مستقیم تر ما را به درد و درمان اقتصاد ایران رهنمون می شود و دید ملی بازتری به ما در حل مساله می دهد:

مهمترین ثروت مادی خدادی ما نه نفت است، نه تمدن، نه اعتماد به نفس و بلند پروازی، نه قوانین حمایتی، نه صنایع دانش بنیان حال و آینده (البته این مورد آخر به پاسخ نزدیک تر است). مهمترین ثروت خدادادی و "طبیعی" ما "مغز" هفتاد و چند میلیون ایرانی (و نه صرفا مغز تعدادی از مسوولین) است که از آن استفاده درستی نمی کنیم و در نتیجه به نست مللی که از مغز خود استفاده می کنند (مانند ژاپن) فقیریم و گاهی هم از نظر اقتصادی حیران می مانیم. این که گفته می شود ثروتهای طبیعی ما از کشوری مانند ژاپن بیشتر است و ما ثروتمند هستیم تصور رایج اما غلطی ست چون ژاپن بیش از ۱۶۰ میلیون مغز نسبتا بکار گرفته شده دارد (بگذریم که آنها هم بهینه عمل نمی کنند) و ما هفتاد و پنج میلیون مغز با سطح بگارگیری پایین داریم. این است معنای ثروت طبیعی ملی نه چیزهای جزئی مانند نفت. اقتصاد نفت ما یک بیستم اقتصاد مغز ژاپن هم نیست. همه می دانیم که همین نفت را به ژاپن می دهیم و در اثر استفاده از مغز تبدیل به محصولاتی می شود که با صدها برابر ارزش مواد خام (و آنهم با پرستیژ بالا) به ما فروخته می شود. پس معنای اصلی ترین ثروت طبیعی و میزان آن مشخص است.
عذرخواهی رسمی مدیران اجرایی سونی در کنفرانس خبری بخاطر نفوذ هکرها به شبکه psn، توکیو، ۱ می ۲۰۱۱

حال سوال این است که تفاوت این دیدگاه "مغز محور" با دیدگاه "گسترش صنایع دانش بنیان" چیست؟ با ذکر مثالی بیان می کنیم که کجا حرفی از شرکت دانش بنیان نیست ولی با بی دقتی ما "اقتصاد مغز محور" مورد تهدید جدی قرار می گیرد و تحقق نمی یابد و کشور ضعیف باقی می ماند:

یکی از مثالهای فراوان را که از تجربه خود به عنوان یکی از هفتاد و پنج میلیون ایرانی انتخاب کرده ام نقل می کنم. بنده تحصیلات در رشته رایانه دارم و در طول سالهای تحصیل به عنوان مهندس نرم افزار یا محقق یا مشاور تجاری (رشته دوم مورد علاقه ام) به کار حرفه ای در ایران و انگلستان مشغول بوده ام. در سالهای اول دوره کارشناسی سابقه اشتغال در زمینه تولید و صادرات نرم افزار به استرالیا را در شرکتی خصوصی در مشهد داشتم و طبیعتا به عنوان دانشجو با نظام آموزشی هم در ارتباط و درگیر بودیم. نتیجه تجربه کاری و درگیری من با نظام عقب مانده درسی چاپ مقاله ای در "فصلنامه آموزش مهندسی" متعلق با آکادمی علوم ایران بود که در کنار پیشنهاد دقیق راه حل مبتنی بر پژوهش نشان می داد چطور وقت دانشجوها به طرز فجیعی ("بد" نه، "فجیع"!) در نظام آموزشی مهندسی کامپیوتر کشور تلف می شود و واحد های ارائه شده تطابق عاقلانه ای با نیاز صنعت و دیگر نیازهای علمی کشور ندارد.

خوب ما شرکت دانش بنیان را همان سالها در کشور داشتیم و تعدادی مثل بنده به عنوان مهندس و محقق و کارمند مشغول به کار بودند ولی چون محوریت اقتصاد استفاده از ثروت عظیم "مغز" نبود این تحقیق هم مانند بسیاری از کارهای دیگر گرچه به رسمیت شناخته و منتشر شد ولی به کار گرفته نشد و شانس افزایش فوق العاده کیفیت آموزش در آن رشته از بین رفت و شرکتهای نرم افزاری دانش بنیان نیز از نتایج این دستاورد پژوهشی منتشر شده و به رسمیت شناخته شده محروم ماندند. علت این است که با روند فعلی یکصد سال طول می کشد ارزش اقتصادی شگرف اینگونه تحقیقات (که به هیچ وجه پیچیده و عجیب هم نیستند) شناخته شود. فوت های کوزه گری را راحت نادیده می گیریم. بهینه شدن نیمی از واحدهای ارائه شده در نظام کارشناسی مهندسی کامپیوتر به معنای صرف جویی ده ها هزار ساعت آموزشی در ابتدا و موفقیت در صادرات و پژوهش علوم رایانه در آینده است. درد بسیاری از محققین کشور با بنده مشترک است.

حال سوال مهمی به ذهن افراد با تجربه می رسد. آن سوال این است که هر مدیری با طرحها و پیشنهادات و انتقادات فراوانی مواجه می شود که چنانچه بخواهد به همه آنها عمل کند حاصلی جز ناکارایی یا حتی تناقض عملکرد با اهداف نصیب او نخواهد شد. همین طرح را با حمایت برخی اساتید نزد یکی از مسوولین دانشگاه که استاد با تجربه وباهوشی در یکی از رشته های مهندسی بود بردیم. دانشگاه دارای هیئت ممیزه بود و امکان عمل کردن به بسیاری از قسمتهای طرح را داشت. مسوول مربوطه داستانی را از طرحی مشابه ذکر کرد که در دانشگاه تا حدی در یکی از رشته ها اجرا شده و موجب دردسر نیز شده است.

بر این مبنا در طی ده دقیقه یک کار پژوهشی منتشر شده را که در آن سر رشته زیادی نداشت رد کرد! این شخص به علت رتبه علمی در رشته خودش وزن بالایی داشت و از این وزن بالا در مهندسی مکانیک برای اعمال نظر در رشته علمی "مدیریت آموزشی" آن هم در رشته مهندسی کامپیوتر بهره قاطعانه ای می برد! معادل حرف ایشان در رشته خودش (مهندسی مکانیک) این است که چون کسی قبلا یکبار در اختراع فلان دستگاه شکست خورده ما نه تنها در آن مورد سرمایه گذاری نمی کنیم بلکه در موارد مشابه هم سرمایه گذاری نمی کنیم بلکه اصلا فکر هم در این مورد نمی کنیم و به متخصص هم ارجاع نمی دهیم، بلکه با وزن علمی و اعتباری که در رشته دیگری داریم طرح چاپ شده در ژورنال پژوهشی معتبر را در عرض ده دقیقه رد می کنیم. یعنی خفه کردن جرقه ای که می توانست با الگو شدن برای دیگر دانشگاهها یکی از پایه های تحول مهندسی و علم رایانه کشور و صادرات گسترده نرم افزار باشد.

بطور خلاصه، تفاوت اقتصاد "مغز محور" با "اقتصاد نفت محور" و "اقتصاد مبتنی بر شرکتهای دانش بنیان" این است که در اقتصاد مغز محور تمام مراحل فراوری اقتصادی مغز و ذهن این هفتاد و پنج میلیون نفر، بخصوص متخصصین و نخبگان، زیر ذره بین و هدایت و حمایت قرار خواهد گرفت، مشابه یک پالایشگاه که سیستم و تمهیدات مشخصی برای فراوری نفت دارد و عده ای متخصص باید نسبت به مراحل مختلف مسوول و حساس باشند.

از بعد اقتصادی، فراوری سیستماتیک مغزهای مردم در کشور یعنی ده بیست برابر شدن تولید ملی و پیوستن به کشورهایی مانند ژاپن و باز شدن افقهای پیش افتادن از این کشورها. این را برای کسانی که دستی بر آتش دارند می گویم، همین اواخر کسی برای سرمایه گذاری در بورس با بنده مشورت می کرد که با ذکر اما و اگرها و جزئیات در مجموع او را نهی کردم و با تمام دلبستگی که به پیشرفت اقتصادی و صنعتی کشور دارم مجبور شدم او را به بازار زمین و مسکن و طلا حواله بدهم تا به عنوان یک مشاور تجاری در امر مشورت خیانت نکرده باشم (با سرمایه خودم می توانم ریسک بالا تحمل کنم ولی سرمایه دیگران را که نمی توانم فدا کنم!).

* دکتر آرمین شمس، استاد دانشگاه صنعتی شریف

کد مطلب: 148168

آدرس مطلب: http://alef.ir/vdcfvcdycw6djya.igiw.html?148168

الف

  http://alef.ir