کسى که همانند تو باشد، نه لیاقت پاسدارى از مرزهاى کشور را دارد، و نه مى تواند کارى را به انجام رساند، یا ارزش او بالا رود، یا شریک در امانت باشد. یا ا
14 بازدید
تاریخ ارائه : 2/12/2013 11:48:00 AM
موضوع: مدیریت

- اطّلاعات و ضرورت بازرسى کلّ کشور
امام على علیه السلام کشور پهناور خود را با گماردن انسان هاى صالح ، و استفاده از نیروهاى اطّلاعاتى ، و اصل بازرسى از امور، به خوبى اداره مى کرد، که توجّه به یکى از آنها جالب است :
در نامه اى به کعب بن مالک نوشت :
(( جانشینى براى خود بگذار، و خودت با گروهى از افراد مورد اعتماد، تامنطقه سواد عراق ، در میان فرات و عذیب پیشروى کن ، و در آنجا از کارمندان و کارگزاران من از مردم سئوال کن و روش و کارکرد آنها را برّرسى نما، سپس به منطقه (( بهقباذها )) برو، و از حال و وضع مردم آنجا تحقیق کن ، و مشکلات آن سامان را برطرف ساز و بدان که همه کارهاى تو و فرزندان آدم دقیقا محاسبه خواهد شد.)) (50)
روشن است که اداره کشورى با داشتن بیش از هزار فرمانده و فرماندار و کارگزاران متفاوت که گستردگى خاک آن امروز بیش از 40 کشور اسلامى را در بردارد بدون اطّلاعات قوىّ و سیستم اطّلاعاتى لازم و سیستم بازرسى کلّ کشور ممکن نیست .
پنجم - برخورد با یک زن جاسوس
زنى به نام (( ساره )) دو سال پس از جنگ (( بدر)) به مدینه آمد.
وقتى رسول خدا از وِى پرسید :
آیا اسلام آورده اى ؟
گفت : نه .
فرمود : براى چه اینجا آمده اى ؟
گفت :
قریش اصل و نسب من مى باشند، گروهى از آنان کشته و گروهى به مدینه مهاجرت نموده اند، و پس از جنگ (( بدر)) کارِ من رونق خود را از دست داد؛ و من از روىِ احتیاج به اینجا آمده ام .
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فورا دستور داد :
پوشاک و خوراک لازم در اختیار او بگذارند.
با اینکه او مشمول محبّت هاى پیامبر اسلام بود، ولى با گرفتن مبلغ ده دینار از (( حاطب بن ابى بلتعه )) جاسوسى بر ضدّ اسلام را به عهده گرفت ، و حاضر شد نامه وى را که حاکى از آمادگى مسلمانان براى فتح مکّه بود به قریش ‍ برساند.(51)
پیامبر صلى الله علیه و آله سه تن از سربازان رشید خود (( على علیه السلام ، زبیر و مقداد)) را خواست و به آنها ماءموریّت داد که راه مکّه را در پیش گرفته و این زن را هر کجا دیدند، دستگیر کرده و نامه را از وِى بگیرند.
آنان در نقطه اى به نام (( روضة خاخ )) (52) زن را دستگیر کرده و بارهاى او را دقیقا وارسى کردند، ولى چیزى از او نیافتند.
از طرفى زن جاسوس ، بردن نامه از طرف (( حاطب )) را شدیدا تکذیب مى کرد.
على علیه السلام فرمود:
به خدا قسم ، پیامبر صلى الله علیه و آله هرگز خلاف نمى گوید.
باید نامه را بدهى ، و الاّ به هر قیمتى باشد نامه را از تو مى گیریم .
در این لحظه (( ساره )) احساس کرد، امام على علیه السلام تا فرمان پیامبر را انجام ندهد، دست بر نمى دارد.
خطاب به فرستادگان پیامبر صلى الله علیه و آله گفت که :
مقدارى فاصله بگیرید.
سپس نامه کوچکى را از لابلاى تاب هاى گیسوىِ بلند خود بیرون آورد و به حضرت على علیه السلام داد و توطئه جاسوسى طرفداران قریش ناکام ماند.
پیامبر از اینکه یک مسلمان سابقه دارى که حتى در لحظات سختِ اسلام ، به یارى اسلام شتافته ، دست به چنین کار ناشایسته اى زده است ، سخت ناراحت شد.
فورا (( حاطب )) را احضار کرد و درباره دادن چنین گزارشى از او توضیح خواست .
وى به خدا و رسول وى سوگند یاد نمود و گفت :
کوچکترین تزلزلى به ایمان من راه نیافته است .
ولى پیامبر مى داند که من در مدینه با حالت تجرّد بسر مى برم و فرزندان و خویشاوندان من در مکّه تحت فشار شکنجه قریش مى باشند؛ منظور من از دادن گزارش این بود که تا حدّى از فشار و شکنجه نسبت به آنها بکاهند.
از پوزش (( حاطب )) چنین استفاده مى شود که سران قریش براى کسب اطّلاع از اسرار مسلمانان ، بستگان مسلمانان را در مکّه تحت فشار مى گذاردند، و رفع مزاحمت را منوط به این مى کردند که اسرار مورد نظر آنها را به وسیله مسلمانان مدینه دریافت نموده ، در اختیار آنها بگذارند.
با اینکه پوزش او موجّه نبود، ولى پیامبر روى مصالحى (از جمله سوابق او در اسلام )، عُذر او را پذیرفت و او را آزاد ساخت .
حتّى خلیفه دوّم از پیامبر درخواست نمود که گَردن او را بزند.
امّا پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود :
او در نبرد بدر شرکت داشت و روزى مورد لطف الهى بود، از این جهت من او را آزاد مى سازم .
خداوند بزرگ براى اینکه این جریان بار دیگر تکرار نگردد، آیاتى چند در این باره نازل فرمود :
از آن جمله این آیه است :
یَا اءَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّى وَ عَدُوَّکُم اءَولِیَاءَ تُلقُونَ إِلَیهِم بِالمَوَدَّةِ وَقَد کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُم مِن الحَقِّ یُخرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُم اءَن تُؤ مِنُوا بِاللّهِ رَبِّکُم إِن کُنتُم خَرَجتُم جِهَادا فِى سَبِیلِى وَابتِغَاءَ مَرضَاتِى تُسِرُّونَ إِلَیهِم بِالمَوَدَّةِ وَاءَنَا اءَعلَمُ بِمَا اءَخفَیتُم وَمَا اءَعلَنتُم وَمَن یَفعَلهُ مِنکُم فَقَد ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ
اى کسانى که ایمان آورده اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبت مى کنید، در حالى که آنها به آنچه از حق براى شما آمده کافر شده اند و رسول اللّه و شما را به خاطر ایمان به خداوندى که پروردگار همه شماست از شهر و دیارتان بیرون مى رانند؛ اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده اید؛ (پیوند دوستى با آنان برقرار نسازید!) شما مخفیانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى کنید در حالى که من به آنچه پنهان یا آشکار مى سازید از همه داناترم ! و هر کس از شما چنین کارى کند، از راه راست گمراه شده است !(53)
(امام على علیه السلام و مسائل اطّلاعاتى )
فصل دوّم : ضرورت آگاهى دادن به مردم
1 - آگاهى دادن به مردم در مواقع ضرورى
الف - آگاهى نسبت به تحرّکات دشمن
یکى از وظایف مهمّ نیروهاى اطّلاعاتى کشور آگاهى از تحرّکات دشمن داخلى و خارجى است ، تا اطّلاعات ضرورى را در اختیار رهبرى گذاشته و رهبر بتواند آگاهى ضرورى را براى بیدارى مردم در اختیارشان قرار دهد.
همواره بیدار باشند و دشمن را غافل مپندارند، مانند:
اءلا وَ إ نَّ الشَّیطَانَ قَد جَمَعَ حِزبَهُ، وَاستَجلَبَ خَیلَهُ وَ رَجِلَهُ، وَ إ نَّ مَعِى لَبَصِیرَتى :
مَا لَبَّستُ عَلَى نَفسِى ، وَلا لُبِّسَ عَلَىَّ. وَایمُ اللّهِ لافرِطَنَّ لَهُم حَوضا اءَنَا مَاتِحُهُ! لا یَصدِروُنَ عَنهُ، وَلا یَعُودُونَ إ لَیهِ.(54)
(آگاه باشید! شیطان حزب خویش را گرد آورده ، و سواره و پیادگان لشکر خود را فرا خوانده است امّا من آگاهى و بینش و بصیرت خود راهمچنان همراه دارم ، من حقیقت را بر خود مشتبه نساخته ام و بر من مشتبه نیز نشده است .
به خدا سوگند! گردابى براى آنها فراهم سازم که جز من کسى نتواند آن را چاره کند (و در آن سرانجام غرق شوند) و هرگز از آن بیرون نیایند و (آن عده ) که از آن بیرون نتوانند آمد.)
ب - آگاهى دادن از اهداف شیطانى دشمن
حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام پس از ورود به صحراى صفّین و اطّلاع یافتن از محاصره آب فرات ، خطاب به سربازان خط شکن خود فرمود:
قَدِ استَطعَمُوکُمُ القِتَالَ، فَاءَقرُّوا عَلَى مَذَلَّةٍ، وَتَاءخِیرِ مَحَلَّةٍ ؛ اءَو رَوُّوا السُّیُوفَ مِنَ الدِّمَاءِ تَروَوا مِنَ المَاِء ؛
فَالمَوتُ فِى حَیَاتِکُم مَقهُورِینَ، وَالحَیَاةُ فِى مَوتِکُم قَاهِرِینَ.
اءَلاَ وَإِنَّ مُعَاوِیَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الغُوَاةِ، وَعَمَّسَ عَلَیهِمُ الخَبَرَ، حَتَّى جَعَلُوا نُحُورَهُم اءَغرَاضَ المَنِیَّةِ.(55)
(شامیان با بستن آب شما را به پیکار دعوت کردند.
اکنون بر سر دو راهى قرار دارید، یا به ذّلت و خوارى بر جاى خودبنشینید و یا شمشیرها را از خون آنها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید.
پس بدانید که مرگ در زندگى تواءم با شکست و زندگى جاویدان در مرگ پیروزمندانه شماست .
آگاه باشید! معاویه گروهى از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان مى پوشاند.
تا کورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند.)
2 - شناخت نیروهاى خودى
الف - شناخت کوفیان
امام على علیه السلام با آگاهى لازم و شناخت خُلق و خوى کوفیان در نکوهش لشگریان خود فرمود:
مُنِیتُ بِمَن لا یُطیعُ اِذا اَمَرتُ وَلا یُجیبُ اِذا دَعَوتُ
لا اءبا لَکم مَا تَنظِروُنَ بِنَصرِکُم رَبَّکُم ؟
اءَمَا دِینٌ یَجمَعُکُم ، وَلا حَمِیَّةَ تحمشُکُم ! اءَقُومُ فِیکُم مُستَصرِخا، وَ اءنَادِیکُم مُتَغَوِّثا، فَلا تسمعُون لِى قَولا، وَلا تُطِیعُون لِى اءَمرا، حَتَّى تَکَشَّفَ الاُمُورُ عَن عَوَاقِبِ المساءَةِ، فَمَا یُدرکُ بِکُم ثَارٌ، وَلا یُبلَغُ بِکُم مَرَامٌ
دَعَوتُکُم إ لى نَصرِ اخوانِکُم فَجِرجَرتُم جَرجَرَةَ الجَمَلِ الاَسَرِّ، وَ تَثَاقَلتُم تَثَاقُلَ النّضو الاَدبَرِ، ثُمَّ خَرَجَ إ لَىَّ مِنکُم جُنَیدٌ مُتَذَائِبٌ ضَعِیفٌ (( کَاءَنَّمَا یُساقونَ إ لى المَوتِ وَ هُم یَنظُرُونَ)) .(56)
(هرچه شما را دعوت مى کنم اجابت نمى کنید، و هرگاه فرمان مى دهم اطاعت نمى کنید.
اى بى اصلها! در یارى پروردگارتان منتظر چه هستید؟
آیا دین ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتى که شما را به خشم وادارد؟
در میان شما به پا خاسته ام ! هرچه فریاد مى کشم و از شما یارى مى طلبم سخن مرا نمى شنوید و از دستورم اطاعت نمى نمائید تا چهره واقعى کارهاى بد آشکارا گردد نه با شما مى توان انتقام خونى گرفت ؛ و نه باکمک شما به هدف مى توان رسید.
شما را به یارى برادرانتان دعوت کردم ، همانند شترى که از درد بنالد آه و ناله سر دادید، اما آنها نیز افراد مضطرب و ناتوانى بودند که گویا آنها را به سوى مرگ مى برند، در حالى که آن را با چشم خود مى نگرند!)
ب - نکوهش کوفیان
حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام با اطّلاع دقیقى که از روانشناسى حاکم بر کوفیان در اختیار داشت ، خطاب به آنان فرمود:
اءَیُّهَا النَّاسُ، الُْمجْتَمِعَةُ اءَبْدانُهُمْ، الُْمخْتَلِفَةُ اءَهْوَاؤ هُمْ، کَلامُکُم یُوهِى الصُّمَّ الصِّلابِ، وَ فِعْلُکُمْ یُطْمِعُ فِیکُمُ الاَعْدَاءِ!
تَقُولونَ فى المجالِسِ: کَیتَ وَ کَیتَ، فَإ ذَا جَاءَ القِتَالُ قُلتُم : حِیدِى حَیاد!
مَا عَزَّت دَعوَةُ مَن دَعَاکُم ، وَلا استَرَاحَ قَلبُ مَن قَاسَکُم ، اءعالیلُ بِاءَضالِیلَ، وَسَاءَلُْتمُونى التَّطْوِیلَ، دِفَاعَ ذِى الدَّیْنِ المطولِ.
لا یَمنَعُ الضَّیمَ الذَّلِیلُ! وَلا یُدرِکُ الحَقُّ إ لاّ بِالجِدِّ! اءَىَّ دار بَعدَ دَارِ کُم تَمنَعُونَ، وَمَعَ اءَىِّ إ مَامٍ بَعدِى تُقَاتِلُونَ؟
المَغرُورُ وَاللّهِ من غَرَرتُمُوهُ، وَمَن فَازَ بِکُم فَقَد فَازَ - واللّهِ - بِالسَّهمِ الاَخیَبِ، و من رَمَى بِکُم فَقَدرَمَى بِاءف وَقَ نَاصِلٍ.
اءَصبَحتُ وَاللّهِ لا اءُصَدِّقُ قولکُم ، وَ لا اءَطمَعُ فِى نَصرِکُم ، وَ لا اءُوعِدُ العَدُوَّ بِکُم . مَا بَالُکُم ؟ مَا دواؤ کُم ؟ مَا طِبُّکُم ؟ القَومُ رِجَالٌ اءَمثَالُکُم . اءَقَولا بِغَیرِ عِلمٍ! وَ غَفلَةً من غَیرِ وَرَعٍ! وَ طَمَعا فى غَیرِ حَقٍّ!؟(57)
(اى مردمى که بدن هاى تان جمع و افکار و خواسته هاى شما پراکنده است !
سخنان شما سنگهاى سخت را درهم مى شکند، ولى اعمال سست شما دشمنانتان را به طمع مى اندازد
در جلسات خصوصى ادّعاها دارید، اما به هنگام جنگ مى گوئید اى جنگ ! از ما دور شو!
آنکس که شما را بخواند فریاد او به جائى نمى رسد، و کسى که شما را رها کند قلب او از آزار شما در اءمان نخواهد بود.
به عذرهاى گمراه کننده اى متشبث مى شوید همچون بدهکارى که (با عذرهاى نابجا) از اداء دین خود سرباز مى زند (بدانید) افراد ضعیف و ناتوان هرگز نمى توانند ظلم را از خود دورکنند، و حق جز با تلاش و کوشش به دست نمى آید.
شما که از خانه خود دفاع نمى کنید چگونه مى توانید از خانه دیگران دفاع کنید؟ و با کدام پیشوا و امام پس از من ، به مبارزه خواهید رفت ؟ به خدا سوگند فریب خورده واقعى آن کس است که به گفتار شما مغرور شود! و اگر پیروزى به وسیله شما به دست آید پیروزى بى اثرى است همانندکسى که در قرعه ، برگ نابرنده اى نصیب او شود! و کسى که بخواهدبه وسیله شما تیراندازى کند همچون کسى است که با تیرهاى بى پیکان تیرانداخته است ! سوگند به خدا! به آنجا رسیده ام که گفتارتان را تصدیق نمى کنم و به یارى شما امید ندارم و دشمنان را به وسیله شما تهدید نمى کنم ! چه دردى دارید؟ دواى شما چیست ؟ طب شما کدام است ؟ آنها هم مردانى همچون شما هستند! (چرا آنها این همه پایدارند و شمااین قدر سست ؟!) آیا سزاوار است بگوئید و عمل نکنید؟ وفراموشکارى ، بدون ورع داشته باشید (یعنى رها کردن چیزى نه بخاطرزهد) و امید در غیر حق بورزید؟)
(امام على علیه السلام و مسائل اطّلاعاتى )
فصل سوّم : اطّلاعات و دشمن شناسى
1 - آگاهى از تحرّکات دشمن
حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام نسبت به تحرّکات سیاسى نظامى ناکثین ، مردم را همواره هشدار مى داد که :
اءَلاَ وَإِنَّ الشَّیطَانَ قَد ذَمَّرَ حِزبَهُ، وَاستَجلَبَ جَلَبَهُ، لِیَعُودَ الجَورُ إ لَى اءَوطَانِهِ، وَیَرجِعَ البَاطِلُ إِلى نِصَابِهِ.
وَاللّهِ مَا اءَنکَرُوا عَلَیَّ مُنکَرا، وَلاَ جَعَلُوا بَینِی وَبَینَهُم نَصِفا.
وَإِنَّهُم لَیَطلُبُونَ حَقَّا هُم تَرَکُوهُ، وَدَما هُم سَفَکُوهُ : فَلَئِن کُنتُ شَرِیکَهُم فِیهِ فَإِنَّ لَهُم لَنَصِیبَهُم مِنهُ، وَلَئِن کَانُوا وَلُوّهُ دُونِى ، فَمَا التَّبِعَةُ إِلا عِندَهُم
وَإِنَّ اءَعظَمَ حُجَّتِهِم لَعَلَى اءَنفُسِهِم ، یَرتَضِعُونَ اءُمّا قَد فَطَمَت ، وَیُحیُونَ بِدعَةً قَد اءُمِیتَت . یا خَیبَةَ الدَّاعِى ! مَن دَعَا ! وَإِلاَمَ اءُجِیبَ ! وَإِنِّى لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللّهِ عَلَیهِم وَعِلمِهِ فِیهِم .(58)
امام على علیه السلام و شناساندن ناکثین (( اصحاب جمل ))
(( آگاه باشید، که همانا شیطان حزب و یارانش را بسیج کرده ، و سپاه خودرا از هر سو فراهم آورده است ، تا بار دیگر ستم را به جاى خود نشاند،و باطل به جایگاه خویش پایدار شود.
سوگند به خدا ناکثین هیچ گناهى از من سراغ ندارند، و انصاف را بین من و خودشان رعایت نکردند، آنها حقّى را مى طلبند که خود ترک کردند،و انتقام خونى را مى خواهند که خود ریختند.
اگر شریک آنها بودم ، پس آنها نیز در این خونریزى سهم دارند، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ریختند پس کیفر مخصوص آنهاست ، مهمترین دلیل آنها به زیان خودشان است ، مى خواهند از پستان مادرى شیر بدوشند که خشکیده ، بدعتى را زنده مى کنند که مدّت هاست مرده ، وَه چه دعوت کننده اى ؟!(59)
و چه اجابت کنندگانى ؟! همانا من به کتاب خدا و فرمانش درباره ناکثین خوشنودم .))
2 - شناخت دشمنان و باورهاى آنان
اگر در طول جنگ از افکار و اهداف شیطانى دشمن بى خبر باشیم و باورهاى دروغین او را نتوانیم شناسائى کنیم ، هرگز امکان یک رویاروئى صحیح با دشمن را نخواهیم داشت ، که نیروهاى اطّلاعاتى نقش تعیین کننده اى در این مسئله دارند.
الف - آگاهى از سیاستهاى شیطانى معاویه
امام على علیه السلام از سیاست هاى شیطانى معاویه آگاهى داشت و بوسیله نیروهاى اطّلاعاتى خود هموراه تحرّکات معاویه را زیر نظر داشت که به لشگریان خود فرمود:
وَ عَلَیکُم بِهذَا السَّوادِ الا عظَمِ، وَالرِّوَاقِ المُطَنَّبِ، فَاضرِبُوا ثَبَجَهُ، فَإ نَّ الشَّیطَانَ کَامِنٌ فى کِسرِهِ، وَقَد قَدَّمَ لِلوَثبَةِ یَدا، وَ اءَخَّرَ لِلنُّکُوصِ رِجلا.
فَصَمدا! حَتَّى یَنجَلِىَ لَکُم عَمُودُ الحَقِّ (( وَ اءنتُمُ الاَعلُونَ، وَاللّهُ مَعَکُم ، وَلَن یَتِرَکُم اءَعمَالَکُم )) .(60)
(( به آن گروه کثیر و سراپرده پر زرق و برق (معاویه ) به سختى حمله برید، و در دل آن به نبرد بپردازید که شیطان در کنار آن پنهان شده ، دستى براى حمله به پیش دارد، و پائى براى فرار به عقب نهاده .
مقاومت کنید تا عمود حق بر شما آشکار گردد شما برترید! خدا با شما است و از زحمات شما نمى کاهد))
ب - آگاهى از حالات روانى ناکثین
حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام نسبت به حالات روانى سران ناکثین فرمود:
وَقَد اءرعَدُوا وَ اءَبرَقوا، وَ مَعَ هذَینِ الاَمرَینِ الفَشَل ؛ وَلَسنَا نُرعِدُ حَتَّى نُوقِع ، وَ لا نُسِیلُ حَتَّى نُمطِرَ.(61)
(طلحه و زبیر و پیروان آنها در آغاز رعد و برقى نشان دادند، امّا پایانش چیزى جز سستى و ناتوانى نبود، ولى روش ما به عکس آنها بود، ما تاکارى انجام ندهیم رعد و برقى نداریم ، و تا نباریم سیلابهاى خروشان به راه نمى اندازیم ، برنامه ما عمل است نه سخن !)
که روانشناسى ناکثین را به خوبى بیان فرمود.
و شعارگرائى آنان را توضیح داد.
و نسبت به شخص زبیر، که یکى از سران ناکثین بود و فکر مى کرد مى شود بیعت با امام على علیه السلام را شکست ، حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام افشاگرانه فرمود:
یَزعُمُ اءَنَّهُ قَد بَایَعَ بِیَدِهِ، وَلَم یُبَایِع بِقَلبِهِ، فَقَد اء قَرَّ بِالبَیعَةِ، وَ ادَّعَى الوَلِیجَةَ. فَلیَاءتِ عَلَیهَا بِاءَمرٍ یُعرَفُ، وَ إ لاّ فَلیَدخُل فِیَما خَرَجَ مِنهُ.(62)
(زبیر خیال مى کند که بیعتش تنها با دست بوده نه با دل !، پس او اقراربه بیعت مى کند، ولى مدعى است که با قلب نبوده است ، بنابراین بر اولازم است ، بر این ادعا دلیل روشنى بیاورد وگرنه باید به بیعت خود باز گردد و به آن وفادار باشد)
ج - آگاهى از شیوه هاى شیطانى سران قاسطین و مارقین
امام على علیه السلام براى آگاهى مردم نسبت به ادّعاهاى پوچ ناکثین ، در سخنرانى هاى گوناگونى افشاگرانه علل انحراف آنان را توضیح داد.
و بهانه هاى دروغین طلحه و زبیر را پاسخ فرمود.
و سوابق تاریخى آنان و شرکتشان را در قتل خلیفه سوم ، و تلاش آنها را در روز بیعت یک یک برشمرد.
زیرا ناکثین شهر بصره را در اختیار گرفته بودند و شورش کردند.
باید امّت اسلامى با بصیرت و آگاهى به جنگ آنان برود.
که آغاز نبرد در جبهه داخلى بود،
امام على علیه السلام در یک سخنرانى افشاگرانه ابتدا مردم را نسبت به اخبار سیاسى کشور توجیه کرد و سپس ادّعاهاى باطل ناکثین را جواب داد، و فرمود:
اءَلاَ وَإِنَّ الشَّیطَانَ قَد ذَمَّرَ حِزبَهُ، وَاستَجلَبَ جَلَبَهُ، لِیَعُودَ الجَورُ إ لَى اءَوطَانِهِ، وَیَرجِعُ البَاطِلُ إِلى نِصَابِهِ.
وَاللّهِ مَا اءَنکَرُوا عَلَیَّ مُنکَرا، وَلاَ جَعَلُوا بَینِی وَبَینَهُم نَصِفا. وَإِنَّهُم لَیَطلُبُونَ حَقَّا هُم تَرَکُوهُ، وَدَما هُم سَفَکُوهُ: فَلَئِن کُنتُ شَرِیکَهُم فِیهِ فَإِنَّ لَهُم لَنَصِیبَهُم مِنهُ، وَلَئِن کَانُوا وَلُوهُ دُونى ، فَمَا التَّبِعَةُ إِلا عِندَهُم .
- وَإِنَّ اءَعظَمَ حُجَّتِهِم لَعَلَى اءَنفُسِهِم ، یَرتَضِعُونَ اءُمّا قَد فَطَمَت ، وَیُحیُونَ بِدعَةً قَد اءُمِیتَت . یا خَیبَةَ الدَّاعِى ! مَن دَعَا ! وَإِلاَمَ اءُجِیبَ ! وَإِنِّى لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللّهِ عَلَى هِم وَعِلمِهِ فِیهم .
(آگاه باشید! شیطان حزب و طرفداران خویش را بسیج کرده ، و سپاه خود را گرد آورده است تا بار دیگر ستم را به جایش برگرداند، و باطل را به جایگاه نخستینش باز فرستد.
به خدا سوگند آنها هیچ منکرى از من سراغ ندارند، انصاف را بین من و خود حاکم نساختند.
آنها حقى را مطالبه مى کنند که خود آن را ترک گفته اند.
انتقام خونى را مى خواهند که خود ریخته اند.
اگر در ریختن این خون شریکشان بوده ام پس آنها نیز سهیمند، و اگرتنها خودشان مرتکب شده اند کیفر مخصوص ‍ آنها است .
مهمترین دلیل آنان به زیان خودشان تمام مى شود، از پستانى شیرمى خواهند که مدّتها است خشکیده ، بدعتى را زنده مى کنند که زمانهااست از بین رفته .
چه دعوت کننده اى !؟ و چه اجابت کنندگانى ؟!
من به کتاب خدا و فرمانش درباره آنها راضیم )
شناخت معاویه
و در معرّفى توطئه هاى شیطانى معاویه فرمود:
اَلا و اِنّ مُعاوِیَةَ قَادَ لُمَة مِنَ الغُواةِ وَ عَمسَّ عَلَیهِمُ الخَبَرَ حَتَّى جَعَلوا نُحُورَهم اَغراضَ المنیّة (63)
(آگاه باشید معاویه گروهى از تبهکاران متجاوز را بسیج کرد، و کانال هاى اطّلاعات و اخبار حق را بر آنان بَست تا آنجا که حاضرند گردنهاى خویش را زیر شمشیر قرار دهند)
و در یک سخنرانى افشاگرانه ، سیاست دروغین معاویه را شناساند و با سیاست توحیدى مقایسه و ارزیابى فرمود:
وَاللّهِ ما مُعاوِیَة بِاءدهى مِنّى ، وَلکِنَّهُ یَغدِرُ وَ یَفجر، وَ لَولا کِراهِیَّة الغَدرِ لَکُنتُ مِن اءدهَىَ النّاس (64)
(سوگند به خدا معاویه از من زیرک تر و سیاستمدارتر نیست ، امّا اونیرنگ مى زند و گناه و جنایت مرتکب مى شود، اگر نبود زشتى نیرنگ ، من سیاستمدارترین انسان ها بودم .)
شناخت عمروعاص
و در افشاى یکى دیگر از سران قاسطین (( عمروعاص )) در یک سخنرانى فرمود:
وَلَم یُبایع حَتّى شَرَطَ اَن یُؤ تِیَهُ على البَیعَةِ ثمنا(65)
(بیعت نمى کند مگر آنکه در یک معامله سیاسى ، در برابر بیعت سرمایه اى به دست آورد.)
یعنى طرفدارى عمروعاص از معاویه بر اساس عقیده و ایمان نیست بلکه پول پرستى و قدرت طلبى او را منحرف کرده است و درسخنرانى دیگرى بیشتر ماهیت او را شناساند.
عَجَبا لاِبنِ النَّابِغَةِ ! یَزعَمُ لاَِهلِ الشَّامِ اءَنَّ فِیَّ دُعَابَةً، وَاءَنِّی امرُؤٌ تِلعَابَةٌ: اءُعَافِسُ وَاءُمَارِسُ! لَقَد قَالَ بَاطِلا، وَنَطَقَ آثِما.

- ۵ -


اءَمَا - وَشَرُّ القَولِ الکَذِبُ - إِنَّهُ لَیَقُولُ فَیَکذِبُ، وَیَعِدُ فَیَخلِفُ، وَیُساءَلُ فَیَبخَلُ، وَیَساءَلُ فَیُلحِفُ، وَیَخُونُ العَهدَ، وَیَقطَعُ الاِلَّ ؛ فَإِذَا کَانَ عِنْدَ الْحَرْبِ فَاءَیُّ زَاجِرٍ وَآمِرٍ هُوَ ! مَا لَمْ تَاءْخُذِ السُّیُوفُ مَآخِذَهَا، فَإِذَا کَانَ ذلِکَ کَانَ اءَکبَرُ مَکِیدَتِهِ اءَن یَمنَحَ القِرمَ سُبَّتَهُ.
اءَمَا وَاللّهِ لََیمنَعُنِى مِنَ اللَّعِبِ ذِکرُ المَوتِ، وَإِنَّهُ لََیمنَعُهُ مِن قَولِ الحَقِّ نِسیَانُ الاَّْخِرَةِ، إِنَّهُ لَمْ یُبَایِعْ مُعَاوِیَةَ حَتَّى شَرَطَ اءَنْ یُؤ تِیَهُ اءَتِیَّةً، وَیَرضَخَ لَهُ عَلى تَرکِ الدِّینِ رَضِیخَةً.(66)
(شگفتا! پسر آن زن بدنام در میان مردم شام نشر مى دهد که من اهل مزاح هستم مردى شوخ طبع ، که مردم را سرگرم شوخى مى کند.
حرفى به باطل گفته ! و سخنى به گناه انتشار داده است .
آگاه باشید بدترین گفتار؛ دروغ است او سخن مى گوید و دروغ مى گوید، وعده مى دهد و تخلف مى نماید، درخواست مى کند و اصرارمى ورزد، اگر از او چیزى درخواست شود بخل مى کند، به پیمان خیانت مى نماید، و پیوند خویشاوندى را قطع مى کند، به هنگام نبردسر و صدا راه مى اندازد و تهیج و تحریص مى نماید.
(امّا این سر و صدا)
تا هنگامى است که دست به شمشیرها نرفته ، در این هنگام براى رهائى جانش بهترین و بزرگترین نقشه اش آن است که جامه اش را بالا زند وعورت خود را آشکار سازد (( تا از کشتن او چشم پوشى شود)) !
آگاه باشید به خدا سوگند، یاد مرگ مرا از شوخى و سرگرمى بازمى دارد، ولى او را فراموشى آخرت از گفتن سخن حق بازداشته است اوحاضر نشد با معاویه بیعت کند جز اینکه از او مزدى به دست آورد، ودر برابر از دست دادن دینش بهائى گرفت ).
شناخت مارقین (خوارج
حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام ابتدا نسبت به اهداف خوارج به مردم آگاهى داد و علل انحراف آنها را بر شمرد،
سپس خوارج فریب خورده را نصیحت کرده از آینده دردناکشان ترساند.
در یک سخنرانى به علل گمراهى آنان اشاره کرد و هشدارشان داد.(67)
و در سخنرانى دیگرى مردم را آگاهى لازم داد که :
جنگ من با خوارج را رسول خدا صلى الله علیه و آله مطرح فرمود،
من جایگاه نبرد را، و تعداد کشتگان آنها را مى دانم ، و اندازه فراریان آنها را اطّلاع مى دهم .(68)
و در کلام ارزشمند دیگر از آینده خوارج و تداوم انحراف فکریشان صحبت کرد که :
تفکّر انحرافى خوارج تداوم خواهد داشت و فرمود:
کَلاّ واللّه اِنَّهُم نُطَف فى اَصلاب الرِّجالِ وَ قَراراتِ النِّساء، کُلّما نَجم مِنهُم قَرن قُطِعَ حَتّى یَکوُنُ الا خِرهُمُ لصُوصَا سَلاّبین .(69)
(نه سوگند به خدا هرگز خوارج نابود نشده اند، آنها نطفه هائى در پشت مردان و رحم زنان باقى مى مانند امّا هرگاه سر برآوردند سرکوب مى شوند تا اینکه سرانجام به دزدى و راهزنى روى مى آورند.)
3 - نفوذ نیروهاى اطّلاعاتى در داخل خاک دشمن
راه پیروزى بر دشمن تنها نبرد مسلّحانه نیست ، بلکه باید دشمن را، و تحرّکات آشکار و پنهان او را شناخت که این مسئله ، (ضرورت وجود نیروهاى اطّلاعاتى در داخل خاک دشمن ) را مى طلبد.
امام على علیه السلام هم در داخل مرزهاى کشور اسلامى از نیروهاى اطّلاعاتى کمک مى گرفت تا بر امور جارى کشور، و روش مدیران حکومت ، نظارت کند،
و هم در خارج از مرزهاى کشور، در درون خاک دشمن داراى نیروهاى اطّلاعاتى با تجربه بود که همواره تحرّکات دشمن را زیر نظر داشت .
در اینجا توجّه به برخى از نمونه ها ضرورى است ، مانند:
الف - کشف توطئه بر ضدّ فرماندار مصر
معاویه تاخواست توطئه اى علیه (قیس بن سعد)، فرماندار مصر سامان دهد، و او را لکّه دار کند و متّهم به همکارى سازد که سرانجام حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام را دچار یک حرکت انفعالى کرده تا قیس راعزل کند، وبا ظهور هرج و مرج در مصر، بتواند به مصر یورش برد.
نقشه معاویه افشاء شد، زیرا این توطئه را نیروهاى اطّلاعاتى امام على علیه السلام از شام به امام گزارش ‍ دادند.(70)
ب - کشف توطئه در مراسم حج
در مراسم حج ، معاویه نقشه اى طرح کرد که برخى از نیروهاى وفادارش به بهانه مراسم حج به میقات و عرفات و منى رفته ، مردم را برضدّ حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام بشورانند.
امّا قبل از حرکت هیئت تبلیغى معاویه ، نیروهاى اطّلاعاتى برون مرزى امام على علیه السلام به او گزارش دادند و امام على علیه السلام به فرماندار مکّه (( قثم بن عباس )) نوشت :
اءَمَا بَعدُ، فَإِنَّ عَینِى - بِالمَغرِبِ - کَتَبَ إِلَیَّ یُعلِمُنِی اءَنَّهُ وُجِّهَ إِلَى المَوسِمِ اءُنَاسٌ مِن اءَهلِ الشَّامِ العُمیِ القُلُوبِ، الصُّمِّ الاَسْمَاعِ، الْکُمْهِ الاَبْصَارِ، الّذِینَ یَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ، وَیُطِیعُونَ الَْمخْلُوقَ فِی مَعْصِیَةِ الْخَالِقِ، وَیَحتَلِبُونَ الدُّنیَا دَرَّهَا بِالدِّینِ، وَیَشتَرُونَ عَاجِلَهَا بِآجِلِ الاَبْرَارِ الْمُتَّقِینَ ؛ وَلَنْ یَفُوزَ بِالْخَیْرِ إِلا عَامِلُهُ، وَلا یُجْزَى جَزَاءَ الشَّرِّ إِلا فَاعِلُهُ.
فَاءَقِم عَلَى ما فِى یَدَیکَ قِیامَ الحازِم الصَّلِیبِ، وَالنّاصِحَ اللَّبِیبِ، التَّابِعِ لِسُلطَانِهِ، المُطِیعِ لاِِمَامِهِ.
وَ إِیَّاکَ وَمَا یُعتَذَرُ مِنهُ، وَلاَ تَکُن عِندَ النَّعمَاءِ بَطِرا، وَلاَ عِندَ البَاءسَاءِ فَشِلا، وَالسَّلاَمُ.(71)
(( پس از یاد خدا و درود، همانا ماءمور اطّلاعاتى من در شام بمن اطّلاع داده که گروهى از مردم شام براى مراسم حج به مکّه مى آیند، مردمى کوردل ، گوشهاشان در شنیدن حق ناشنوا، و دیده هایشان نابینا، که حق را از راه باطل مى جویند، و بنده را در نافرمانى از خدا، فرمان مى برند
دین خود را به دنیا مى فروشند، و دنیا را به بهاى سراى جاودانه نیکان و پرهیزکاران مى خرند، در حالیکه در نیکى ها، انجام دهنده آن پاداش گیرد، و در بدیها جز بدکار کیفر نشود.
پس در اداره امور خود هشیارانه و سرسختانه استوار باش ، نصیحت دهنده اى عاقل ، پیرو حکومت ، و فرمانبردار امام خود باش ، مبادا کارى انجام دهى که به عذرخواهى روى آورى ، نه به هنگام نعمت ها شادمان و نه هنگام مشکلات سُست باشى . با درود))
4 - برخورد با جاسوس
یکى از فرمانداران حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام به نام (( مصقلة بن هبیره )) به سوى شام گریخت ، و از نزدیکان و مقرّبان معاویه شد.
آنگاه تلاش کرد تا برادرش (( نعیم بن هبیرة )) را که در کوفه بود تشویق به فرار کند.
مردى به نام (( جلوان انصارى )) را که از نصاراى (( قبیله تغلب )) بود، انتخاب و به داخل مرزهاى عراق و کوفه نفوذ داد، تا به بهانه نامه رسانى ، از اوضاع داخلى کوفه اطّلاعات به دست آورد.
این جاسوس توسّط نیروهاى امام على علیه السلام دستگیر شد و اعتراف کرد.
حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام دستور داد او را مجازات کنند،(72) که پس از آن دچار بیمارى شد و درگذشت .
برادر مصقله نامه اندوهناکى به او در شام نوشت و ماجرا را باز گو کرد.(73)
باید توجه داشت که مجازات جاسوس در شرائط جنگى انجام شد.
5 - ضرورت رعایت مسائل اطّلاعاتى
(درلشگرهاى پیش رونده )
امام على علیه السلام در تمام نبردهائى که فرماندهى سپاه را به عهده داشت یا لشگرهائى که به عنوان پیش رونده به سوى مرزهاى کشور اسلامى مى فرستاد، در همه جا تمام مسائل اطّلاعاتى امنیّتى را دقیقا رعایت مى کرد که به همین علّت همواره پیروز و شکست ناپذیر بود.
حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام در دستورالعملى به فرمانده لشگر پیش رونده اش (( زیاد بن نضر حارثى )) نوشت :
فَإِذَا نَزَلتُم بِعَدُوٍّ اءَو نَزَلَ بِکُم ، فَلیَکُن مُعَسکَرُکُم فِى قُبُلِ الاَشْرَافِ، اءَوْ سِفَاحِ الْجِبَالِ، اءَوْ اءَثْنَاءِ الاَنْهَارِ، کَیْما یَکُونَ لَکُمْ رِدءا، وَدُونَکُم مَرَدًّا. وَلتَکُن مُقَاتَلَتُکُم مِن وَجهٍ وَاحِدٍ اءَو اثنَینِ
وَ اجعَلُوا لَکُم رُقَبَاءَ فِى صَیَاصِى الجِبَالِ، وَمَنَاکِبِ الهِضَابِ، لِئَلا یَاءتِیَکُمُ العَدُوُّ مِن مَکَانِ مَخَافَةٍ اءَو اءَمنٍ.
وَ اعلَمُوا اءَنَّ مُقَدِّمَةَ القَومِ عُیُونُهُم ، وَعُیُونَ المُقَدِّمَةِ طَلاَئِعُهُم . وَ إِیَّاکُم وَالتَّفَرُّقَ: فَإِذَا نَزَلتُم فَانزِلُوا جَمِیعا، وَإِذَا ارتَحَلتُم فَار تَحِلُوا جَمِیعا وَ إِذَا غَشِیَکُمُ اللَّیلُ فَاجعَلُوا الرِّمَاحَ کِفَّةً
وَلاَ تَذُوقُوا النَّومَ إِلا غِرَارا اءَو مَضمَضَةً.(74)
آموزش نظامى به لشکریان
هرگاه به دشمن رسیدید، یا او به شما رسید، لشکرگاه خویش را بر فراز بلندیها، یا دامنه کوهها، یا بین رودخانه ها قرار دهید، تا پناهگاه شما و مانع هجوم دشمن باشند، جنگ را از یک سو یا دو سو آغاز کنید، و در بالا قلّه ها، و فراز تپّه ها، دیده بانهائى بگمارید.
مبادا دشمن از جائى که مى ترسید یا از سوئى که بیم ندارید، ناگهان بر شما یورش آورد و بدانید که پیشاهنگان سپاه دیدبان لشگریانند و دیدبانان طلایه داران سپاهند.
از پراکندگى بپرهیزید، هرجا فرود مى آئید، با هم فرود بیائید، و هرگاه کوچ مى کنید همه با هم کوچ کنید، و چون تاریکى شب شما را پوشاند، نیزه داران را پیرامون لشکر بگمارید
و نخوابید مگر اندک ، چونان آب در دهان چرخاندن و بیرون ریختن .(75)
6 - رعایت مسائل اطّلاعاتى در جنگ
الف - عدم رعایت مسائل اطّلاعاتى و شکست
در سال هشتم هجرى نبرد (( ذات السّلاسل )) اتّفاق افتاد که یکى دیگر از ویژگى هاى رهبرى امام على علیه السلام در رعایت مسائل اطّلاعاتى در نبرد است .
ماجرا از این جا آغاز شد که :
طبق نقل شیخ مفید، مرد عربى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد :
آمده ام تا تو را نصیحتى کنم .
حضرت پرسید : نصیحت چیست ؟
عرض کرد : گروهى از اعراب در وادى (( رَمل )) اجتماع کرده و مى خواهند به شما در مدینه شبیخون بزنند،
سپس خصوصیّات آنها را براى پیامبر صلى الله علیه و آله بیان داشت .
رسول خدا صلى الله علیه و آله دستور داد که مردم را به مسجد دعوت کنند، پس از اجتماع مردم ، آنگاه به منبر رفت و آنچه را مرد عرب گزارش داده بود به اطّلاع رساند و فرمود:
چه کسى از شما آمادگى دارد تا براى دفع شرّ این گروه حرکت کند ؟
جماعتى از اهل صُفّه (76) برخاستند و گفتند:
ما به جنگ ایشان مى رویم ، فرماندهى براى ما تعیین فرما تا تحت فرماندهى او حرکت کنیم .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از روى قرعه ، هشتاد نفرشان را انتخاب کرد و سپس خلیفه اوّل را به فرماندهى آنها برگزید.
خلیفه اوّل حرکت کرد و نزدیک اعراب مزبور که در وسط درّه اى جاى داشتند و اطراف آنها را سنگ و درخت زیادى احاطه کرده بود، رسید.
چون به قصد حمله به آنها از درّه سرازیر شدند، اعراب مزبور از اطراف درّه به آنها حمله کردند و چند تن از مسلمانان را به قتل رسانده ، خلیفه اوّل را فرارى دادند.
خلیفه اوّل و همراهانش به مدینه بازگشتند،
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بار دیگر خلیفه دوّم را بدان سو فرستاد.
اعراب شورشى این مرتبه در پشت درخت ها و سنگ ها کمین کرده بودند و چون خلیفه دوّم با لشگریان از درّه سرازیر شدند، ناگهان از کمینگاه ها بیرون آمده او را نیز فرارى دادند، با ورود خلیفه دوّم و همراهان به مدینه رسول خدا صلى الله علیه و آله سخت ناراحت شد.
عمر وعاص گفت :
اى رسول خدا صلى الله علیه و آله مرا به این جنگ بفرست ، زیرا جنگ خدعه و نیرنگ است ، شاید من بتوانم با خدعه و نیرنگ آنها را سرکوب کنم .
پیامبر صلى الله علیه و آله او را با جمعى فرستاد،
امّا عمروعاص نیز در برابر حمله آنها نتوانست مقاومت کند و با از دست دادن چند تن از سربازان اسلام فرار کرد.
علّت اساسى شکست آن سه نفر عدم رعایت مسائل اطّلاعاتى در نبرد بود، زیرا بگونه اى حرکت مى کردند که همه مى فهمیدند و دشمن نیز با جاسوس هائى که داشت از حرکت سپاه اسلام با خبر گشته ، در کمین گاه ها، استقرار یافته ، ضربات کارى بر سپاه اسلام وارد مى کردند،
آن سه نفر از (( اصل غافلگیرى )) و (( حفظ مسائل اطّلاعاتى )) غفلت داشتند.
پیامبر صلى الله علیه و آله که اوضاع را چنان دید، چند روزى صبر کرد، سپس على علیه السلام را طلبید و پرچم جنگ را براى او بست و در حقّ او دعا کرده او را به سوى دشمن فرستاد و خلیفه اوّل و خلیفه دوّم و عمروبن عاص را نیز همراه او روانه ساخت تا روش هاى رزمى حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام را از نزدیک بنگرند.
ب - رعایت مسائل اطّلاعاتى و پیروزى
امام على علیه السلام لشگر را برداشته و راه عراق را در پیش گرفت و از راه سختى آنها را عبور داد و براى آنکه دشمن را غافلگیر کند، شب ها راه مى پیمود و روزها پنهان مى شد تا وقتى که خود را به دهانه آن درّه که دشمن در آن منزل گرفته بود، رسانید.
و چون بدانجا رسید به همراهان خود دستور داد.
دهان اسبان را ببندند و آنها را در جایى متوقّف کرد و خود در سویى دیگر قرار گرفت .
عمروبن عاص که چنان دید، به خیال خود دانست که با این تدبیر شکست حتمى است -در صدد کار شکنى بر آمده به خلیفه اوّل گفت :
من در این بیابان ها از على آشناترم ، در اینجا درّندگانى چون گرگ و کفتار وجود دارد که خطرشان براى سربازان ما بدتر از دشمن است ، به نزد على برو و از او اجازه بگیر تا به بالاى درّه برویم .
خلیفه اوّل پیش حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام آمد و سخن عمرو عاص را به وى گفت .
ولى امام على علیه السلام هیچ پاسخى نداد.
خلیفه اوّل بازگشت و به آنها گفت :
على به من پاسخى نداد.
عمرو عاص این بار خلیفه دوّم را فرستاد و به او گفت :
تو قدرت بیشترى در سخن دارى .
ولى خلیفه دوّم نیز وقتى سخن عمرو بن عاص را براى على علیه السلام اظهار کرد با سکوت آن حضرت مواجه شد،
عمرو بن عاص که وضعیّت را اینگونه دید به سربازان اظهار کرد:
ما نمى توانیم خود را به هلاکت اندازیم ، بیایید تا به بالاى درّه برویم .
ولى با مخالفت شدید سربازان مواجه شده همگى گفتند:
ما دست از اطاعت و فرمانبردارى فرمانده خود بر نمى داریم .
بدین ترتیب در همان جایى که على علیه السلام دستور داده بود، ماندند و چون نزدیکى هاى سپیده صبح شد، على علیه السلام دستور حمله داد و لشگریان از هرسو به دشمن حمله کردند.
اعراب بنى سلیم تا خواستند به خود آیند و آماده جنگ شوند، شکست خورده و مسلمانان بر آنها پیروز شدند که وحى الهى به صورت این آیات :
(( وَالعادِیاتِ ضبحا ))
تا آخر سوره در شاءن على علیه السلام و لشگریان او نازل گردید.(77)
وقتى سپاه پیروز امام على علیه السلام به مدینه بازگشتند، رسول خدا صلى الله علیه و آله با دیگر مسلمانان به استقبال على علیه السلام آمدند، چون چشم على علیه السلام به پیامبر صلى الله علیه و آله افتاد به احترام آن حضرت از اسب پیاده شد،
پیامبر صلى الله علیه و آله به او فرمود:
سوار شو که خدا و رسول او از تو خشنودند.
على علیه السلام از خوشحالى گریان شد، پیامبر صلى الله علیه و آله به او فرمود:
(( اى على ، اگر نمى ترسیدم که گروه هایى از امّت من درباره تو همان سخنى را بگویند که نصارى درباره حضرت عیسى بن مریم گفتند، امروز درباره تو سخنى مى گفتم که بر هیچ دسته اى از مردم عبور نکنى جز آنکه خاک زیر پایت را (به منظور تبرّک ) بردارند.))
( امام على علیه السلام و مسائل اطّلاعاتى )
فصل چهارم : اطّلاعات و مسئله فراریان
1 - نکوهش از فراریان
مسئله فرار دوستان ضعیف النّفس ، در همه دوران هاى تاریخ وجود داشت .
اگر علل و عوامل آن تبیین نگردد و عوامل بازدارنده ، دقیقا مورد ارزیابى قرار نگیرد، ممکن است فراگیر شده یک نظام را از پاى درآورد،
باید دید چرا یک انسان از مسئولیّت خود دست مى کشد؟
و به طرف دشمن فرار مى کند؟
چرا تمام روزنه هاى امید به روى او بسته شده است ؟
اگر ضعفى در رفتار حکومتى مدیران وجود دارد، باید برطرف شود،
و اگر به ضعف و سستى ایمان افراد ارتباط دارد باید به تقویت روحیّه و ایمان پرداخت که موارد یاد شده مورد توجّه حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام قرار دارد.
یکى از فرماندهان امام على علیه السلام شخصى به نام (( مصقلة بن هبیره شیبانى )) بود که پس از ارتکاب جرم ، به شام گریخت .
حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام نسبت به عمل زشت او فرمود:
قَبَّحَ اللّهُ مَصقَلَةَ فَعَلَ فِعلَ السَّادَةِ، وَفَرَّ فِرارَ العَبِید
(خدا زشت گرداند روى مصقله را که کار بزرگان را انجام داد اما چون بردگان گریخت )(78)
پس از ماجراى حکمیّت در صفّین ، یکى از افرادى که فریب خورد، (( خریت بن راشد)) از قبیله (( بنى ناجیه )) بود که به طرف مدائن و اهواز گریخت و شورش کرد و توسّط (( معقل بن قیس )) در کوه هاى رامهرمز ایران سرکوب شد و به طرف دریا و شمال ایران گریخت .
سرانجام به دست (( نعمان بن صهبان )) کشته شد.
مسئولیّت آزادى اسراى این جنگ را فرماندار امام على علیه السلام (مصقله ) در نواحى آذربایجان بر عهده گرفت که با 500 هزار درهم غرامت آزاد گردند.
پس از پرداخت 200 هزار درهم احساس کرد که نمى تواند همه را بپردازد، از اینرو به طرف معاویه به شام گریخت (79)
2 - شناخت عوامل فرار
الف - عامل فکرى ، تبلیغى
اگر دشمن بر اساس شایعات ، تبلیغات مسموم ، دروغ پردازى ها، غیرواقعى نشان دادن روش هاى حکومت حقّ، مردم را، مدیران و سربازان را به فرار سوق مى دهد، باید رهبرى امّت و مسئولین تبلیغاتى ، با تبلیغات حساب شده ، تلاش ‍ تبلیغاتى دشمن را خنثى کند.
به مصقله گفته بودند که :
على علیه السلام سختگیر است ، از حق نمى گذرد، تو را ادب مى کند، تا غرامت ها را نپردازى ، مورد محبّت على علیه السلام قرار نمى گیرى ،
و با انواع وسوسه ها کوشیدند، مصقله را به فرار تشویق نمایند که فرار کرد.
امام على علیه السلام براى خنثى کردن روش هاى انحرافى دشمن ، در یک سخنرانى رسمى ، عمل جوانمردانه (( مصقله )) را ستود، که دیگران بدانند زحمت و تلاش و اقدامات اساسى مدیران جامعه اسلامى هرگز فراموش نمى شود.
که امام فرمود:
(( فَعَلَ فِعلَ السَّادَةِ ))
سپس به زشتى فرار کردن از حقّ و مسئولیّت هاى الهى پرداخت که فرمود:
مثل برده ها گریخت ؟
چرا باید انسان آزاد چون بردگان بگریزد؟
و فرمود :
(( هنوز ستایشگران برابر عمل جوانمردانه اش به مدّاحى او نپرداخته بودند که آنها را ساکت کرد و هنوز ستایش ‍ ستایشگران به پایان نرسیده بود، که آنها را به زحمت انداخت .))
یعنى تازه مى خواستیم او را تشویق کنیم ، ارتقاء درجه بدهیم که با فرارش همه چیز را خراب کرد
و آنگاه روزنه هاى امید را باز و پرنور مى گشاید که :
وَلَو اءقامَ لاخَذنا مَیسورَه
(اگر مردانه در پُست خود مى ایستاد از او به مقدار توانش مى پذیرفتیم .)
وانتَظَرنا بِمالِهِ وُفُورَهُ
(و تا هنگام قدرت و توانائى صبر مى کردیم .)(80)
با این سخنرانى ، حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام به دیگر مدیران امیدوارى داد که اگر در محورهاى عملیّاتى و مدیریّت سیاسى و نظامى اقدام درستى انجام دادند، منتظر پاداش باشند.
و اگر نتوانستند یا کوتاهى کرده مشکلى به وجود آمد، جوانمردانه مشکلات را با رهبرى در میان بگذارند، که با موازین حق و رحمت اسلامى برخورد خواهد شد.
پس دیگر بهانه اى براى فرار باقى نمى ماند.
ب - عامل خویشاوندى
اگر دشمن از طریق روابط خانوادگى و پیوندهاى خویشاوندى ، مى خواهد سربازى را یا مدیرى را بفریبد، باید با توضیحات و تبلیغات حساب شده ، راه این توطئه را نیز بَست ،
که پیوندهاى فامیلى و خانوادگى خللى در ایمان و عقیده انسان ایجاد نکند.
وقتى معاویه به زیاد بن اءبیه نامه وسوسه آمیزى مى نویسد تا با ادّعاى دروغین ابوسفیان ، او را بفریبد،(81)
زیرا در آستانه جنگ صفیّن معاویه مى خواهد به بهانه ، برادرى و فامیلى ، زیاد را به فرار تشویق کند،
و چون زیاد هم از نظر روانى سرخورده بود که چرا پدر قانونى ندارد، وسوسه هاى معاویه سرانجام در او کارگر شد و به شام گریخت که امام على علیه السلام در نامه اى جداگانه هشدارهاى لازم را به او داد.
پس عامل خویشاوندى یا ادّعاى دروغین خویشاوندى را باید با توضیحات لازم ، و هشدارهاى به مورد از مقدّمه فرار کنار زد،
یا با تقویت روح ایمان و هدفدارى در جهاد با آن مقابله نمود.
حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام با نوشتن نامه اى به زیاد، به دروغین بودن ادّعاى ابوسفیان مى پردازد که :
وَقَد عَرَفتُ اءَنَّ مُعَاوِیَةَ کَتَبَ إِلَیکَ یَستَزِلُّ لُبَّکَ، وَیَستَفِلُّ غَربَکَ، فَاحذَرهُ، فَإِنَّمَا هُوَ الشَّیطَانُ:
یَاءتِى المَرءَ مِن بَینِ یَدَیهِ وَمِن خَلفِهِ، وَعَن یَمِینِهِ وَعَن شِمَالِهِ، لِیَقتَحِمَ غَفلَتَهُ، وَیَستَلِبَ غِرَّتَهُ.
وَقَد کَانَ مِن اءَبِى سُفیَانَ فِى زَمَنِ عُمَرَ بنِ الخَطَّابِ فَلتَةٌ مِن حَدِیثِ النَّفسِ، وَنَزغَةٌ مِن نَزَغَاتِ الشَّیطَانِ:
لاَیَثبُتُ بِهَا نَسَبٌ، وَلاَ یُستَحَقُّ بِهَا إِرثٌ، وَالمُتَعَلِّقُ بِهَا کَالوَاغِلِ المُدَفَّعِ، وَالنَّوطِ المُذَبذَبِ.
افشاى توطئه معاویه نسبت به زیاد
اطّلاع یافتم که معاویه براى تو نامه اى نوشته تا عقل تو را بلغزاند، و اراده تو را سُست کند، از او بترس که شیطان است ، و از پیش رو، و پشت سر، و از راست و چپ به سوى انسان مى آید تا در حال فراموشى ، او را تسلیم خود سازد، و شعور و درکش را برباید.
آرى ابوسفیان در زمان عمر بن خطّاب ادّعایى بدون اندیشه و با وسوسه شیطان کرد که نه نَسَبى را درست مى کند، و نه کسى با آن سزاوار ارث است .
ادّعا کننده چونان مشترى بیگانه است که در جمع شتران یک گله وارد شده تا از آبشخور آب آنان بنوشد که او را از خود ندانند و از جمع خود دور کنند.
یا چونان ظرفى که بر پالان مرکبى آویزان و پیوسته از این سو بدان سو لرزان باشد.(82)
و در یک سخنرانى حساب شده به تقویت ایمان و هدفدارى جهاد اسلامى مى پردازد و مجاهدان صدر اسلام را به عنوان الگوهاى شایسته مى ستاید زیرا پیوندهاى خویشاوندى براى آنها مانعى ایجاد نمى کرد که فرمود:
وَلَقَد کُنّا مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله نَقتُلُ آباءَنَا وَ اَبناءَنَا وَ اِخوانَنَا وَ اَعمَامَنا، مایَزِیدُنا ذلِکَ الاّ ایِمانا وَ تَسلیما وَ مُضِیَّا عَلَى اللّقَمِ، وَصَبرا عَلى مَضَضِ الاَلَمِ، وَجِدّا فى جِهادِ العَدُوّ.(83)
(در رکاب رسول خدا صلى الله علیه و آله جنگ مى کردیم ، با پدران و فرزندان و برادران و عموهاى خویش نبرد مى کردیم ، و این پیکار بر ایمان و تسلیم ما مى افزود، و به پیمودن راه دشوار و صبر در برابر تلخى هاى دردها، و تلاش در تداوم جهاد با دشمن ، ما را تقویت مى کرد)
پس عامل خویشاوندى در برابر عامل ایمان ، و هدفدارى در جهاد ناچیز است ، ایمان به خدا و آرمان اسلامى مى تواند بر همه عامل ها غلبه کند.
اردوى حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام لحظات حسّاسى را مى گذراند، در جنگ صفّین حوادث تلخ و شیرینى به چشم مى خورد.
گاهى پدر در لشگر امام على علیه السلام و پسر در اردوى معاویه بود،
برادرى در لشگر حق و برادر دیگر در سپاه باطل بود،
خویشاوندان یک قبیله ، یک فامیل رو در روى هم قرار گرفته بودند که تنها راه مقابله با علاقه هاى خویشاوندى تقویت روح ایمان و هدفدارى در جهاد است .