از زی روحانی خود خارج نشوند و از گرایش به تجملات و زرق و برق دنیا که دون شأن روحانیت و اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران است، پرهیز کنند، و برحذر باش
20 بازدید
تاریخ ارائه : 2/12/2013 11:59:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان
  • شنبه 19/1/1391
  • تاریخ :

توصیه های امام به طلبه های امروز

امروز مسئولیت روحانیت و کسانی که در این لباس مقدس هستند، مسئولیتی‏ است که در طول تاریخ بر عهده روحانیت نبوده است.

بعد از انقلاب اسلامی تحول عجیبی در کشور رخ داد. شاید اگر بخواهیم یکی از مهمترین این تحولات را نام ببریم باید بگوییم تحول فرهنگی. تحول فرهنگی هم شالوده ای دارد. یعنی کسانی در بدنه فرهنگ دخیل هستند که می توانند در این زمینه تحول ایجاد کنند.

 

بدون شک روحانیت در راس گرو‌ه های فرهنگی مسئولیت سنگین تری دارد و طلایه دار هدایت حرکت های فرهنگی جامعه است. امروز این مساله بر کسی پوشیده نیست که فعالیت روحانیون بعد از انقلاب اسلامی با قبل از آن تقریبا غیر قابل مقایسه است.

 

طلاب، بعد از انقلاب وارد عرصه های سیاسی اجتماعی شده و جایگاه خاصی پیدا کردند. اگرچه بخشی از این جایگاه و موقعیت ناشی از انقلاب و تحولی بود که در جامعه روی داد. اما آن روی سکه را باید در سیره و روش حوزه های علمیه از صدر ایجاد آنها تا کنون جستجو کرد.

 

شاخصه هایی که باعث ایجاد محبوبیت و آبرو و عظمت در میان مردم شد. شناخت این شاخصه ها برای طلبه ها و خصوصا طلاب امروز ما امری بسیار ضروری و حائز اهمیت است.

 

اهمیت این مساله از آنجا ناشی می شود که اهتمام به این شاخصه ها نه تنها جایگاه روحانیت و محبوبیت آن را در میان مردم  بیشتر می کند بلکه سبب استحکام و قوت آن نیز می شود.

 

در زمان ما که به برکت انقلاب اسلامی فعالیت روحانیون در عرصه های گوناگون بیشتر شده و موج بیداری اسلامی، کشورهای منطقه را فرا گرفته است، پرداختن به این شاخصه ها بسیار لازم و ضروری است.

 

از طرف دیگر اگر این جایگاه دچار تزلزل شد  و یا محبوبیت قبلی خود را از دست داد قطعا باید علت آن را در از دست دادن همین شاخصه ها جستجو کرد. معیارها و ارزشهایی که ابتدا در میان حوزه‌های علمیه رنگ باخته و سپس به بستر جامعه سرایت کرده است.

 

از این رو در این نوشتار برخی از این شاخصه ها را از کلام امام خدمت شما خوانندگان عزیز ارائه می کنیم.

 

زهد و ساده‌زیستی

 

ما باید به گونه‏ای زندگی کنیم که اگر چنانچه آن را از ما گرفتند، حسرت نخوریم، نه اینکه مثل رئیس جمهور امریکا که اگر این مقام را از او بگیرند شاید از حسرت دق کند![1]

 

معنای دل‏بستگی به دنیا

 

خیال نکنید که دنیا عبارت از این طبیعت است، این طبیعت را خدای تبارک و تعالی هیچ از آن تکذیب نکرده، بلکه در روایات تعریف هم از آن شده است، این یکی از مظاهر الهی است. دنیا آنی است که در ما هست که ما را از مبدأ کمال دور می‏کند و به نفس و نفسانیت خودمان مبتلا می‏کند.

 

 دنیای مذموم همین ‏است که انسان توجه داشته باشد ولو به یک تسبیح، ولو به یک کتاب. چه بسا که دل بستن یک کسی به یک تسبیح و یک کتابی، به دنیا بیشتر توجه کرده باشد تا دل بستن یک کس دیگری به یک پارکی و باغی و کذا.

 

انسان باید توجه بکند به اینکه رفتنی است و آن‌طور هم نیست که به پیشانی انسان نوشته شده باشد که تو سِنت به چه حد می‏رسد، کم است که سن‏شان به حدود پیری برسد.[2]

 

حفظ اسلام در گرو بی‏ اعتنایی به دنیا

 

امروز مسئولیت روحانیت و کسانی که در این لباس مقدس هستند، مسئولیتی‏ است که در طول تاریخ بر عهده روحانیت نبوده است. در طول تاریخ از صدر اسلام تا کنون جمعیت‌های روحانیت این طور حجتی که بر آنها امروز تمام است، حجت بر آنها تمام نبوده است.

 

در طول تاریخ یک همچو فرصتی برای هیچ کشوری پیدا نشده است؛ و اسلام به دست شما سپرده شده است و از شما می‏خواهند حفظش را، به دست این ملت سپرده شده است و از این ملت می‏خواهند حفظش را. شما در ارشادات، در توجه نداشتن به زرق و برق دنیا مهم توجه قلبی است.

 

داشتن مال، داشتن خانه، داشتن چیز، اینش مهم نیست. مهم این است که قلب انسان را، قلب انسان را اینها تسخیر کنند. اینکه مال‌اندوزی و ثروت‏اندوزی مذموم است برای این است که این مال‌اندوزی و ثروت‏اندوزی و امثال اینها و زرق و برق دنیا دل انسان را می‏کشاند به طرف غیر خدا و از آن ضیافت‌های خدا محروم می‏کند.[3]

 

نفوذ اجتماعی روحانیت در اثر زهد

 

نکته دیگر اینکه من اکثر موفقیت‌های روحانیت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامی در ارزش عملی و زهد آنان می‏دانم، و امروز هم این ارزش نه تنها نباید به فراموشی سپرده شود، که باید بیشتر از گذشته به آن پرداخت. هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست.[4]

 

یکی از امور مهم هم این است که روحانیون باید ساده زندگی کنند. آن چیزی که روحانیت را پیش برده تا حالا و حفظ کرده است، این است که ساده زندگی کردند.آنهایی که منشأ آثار بزرگ بودند، در زندگی ساده زندگی کردند. آنهایی که در بین مردم موجّه بودند که حرف آنها را می‏شنیدند، آنها ساده زندگی کردند.[5]

 

ساده ‏زیستی سیره سلف صالح

 

شاید آقایان کمی‏شان یادشان باشد، در آن وقتی که ما اوایلی که آمدیم قم، که در آن جا چه اشخاصی بودند، شخص اول قم در جهت زهد و تقوا و اینها مرحوم آشیخ ابوالقاسم قمی[6]، مرحوم آشیخ مهدی[7]و عده دیگری، و شخص نافذ آن جا و متقی، مرحوم آمیرزا سید محمد برقعی[8]و مرحوم آمیرزا محمد ارباب[9]؛ همه اینها را من منزل‌هایشان رفتم.

 

 آن که ریاست صوری مردم را داشت و ریاست معنوی هم داشت، با آن که زاهد بود، در زندگی مشابه بودند. مرحوم آشیخ ابوالقاسم؛ من گمان ندارم هیچ طلبه‏ای مثل او بود، زندگی‏اش یک زندگی‏ای بود که مثل سایر طلبه‏ها، اگر کمتر نبود، بهتر نبود، کمتر هم بود.

 

مرحوم آمیرزا محمد ارباب که من رفتم مکرر منزلشان، یک منزلی داشت دوسه تا اتاق داشت خیلی ساده، بسیار ساده. مرحوم آشیخ مهدی همین‏طور، سایرین هم همین‏طور، عده هم زیاد بودند آن وقت.

 

وقتی انسان در آن محیط واقع می‏شد که اینها را می‏دید، همین دیدن اینها برای انسان یک درسی بود، وضع زندگی آنها برای انسان، یک وضعی بود، درس بود برای انسان، عبرت بود. هرچه بروید سراغ اینکه یک قدم بردارید برای اینکه خانه‏تان بهتر باشد، از معنویت‏تان به همین مقدار، از ارزش‏تان به همین مقدار کاسته می‏شود. ارزش انسان به خانه نیست، به باغ نیست، به اتومبیل نیست.[10]

 

بحمداللَّه امروز وارد مسائل سیاسی شدن دیگر عیبی ندارد، ولی باید توجه کنید که همه متوجه شما هستند، لذا زی اهل علم خودتان را حفظ کنید. درست مانند علمای گذشته ساده زندگی کنید.

 

در گذشته چه طلبه و چه عالم بزرگ شهر زندگی‌شان از سطح معمولی مردم پایین‌تر بود و یا مثل آنها بود. امروز سعی کنید زندگی‌تان از زی آخوندی‏ تغییر نکند.

 

اگر روزی از نظر زندگی از مردم عادی بالاتر رفتید بدانید که دیر یا زود مطرود می‏شوید؛ برای اینکه مردم می‏گویند ببینید آن وقت نداشتند که مثل مردم زندگی می‏کردند، امروز که دارند و دستشان می‏رسد از مردم فاصله گرفتند. باید وضع مثل سابق باشد، باید طوری زندگی کنیم که نگویند طاغوتی هستیم.[11]

 

ضرورت مضاعف ساده ‏زیستی پس از انقلاب

 

آخرین نکته ‏ای که در اینجا ضمن تشکر از علما و روحانیون و دولت خدمتگزار حامی محرومان باید از باب تذکر عرض کنم و بر آن تأکید نمایم، مسئله ساده زیستی و زهدگرایی علما و روحانیت متعهد اسلام است که من متواضعانه و به عنوان یک پدر پیر از همه فرزندان و عزیزان روحانی خود می‏خواهم که در زمانی که خداوند بر علما و روحانیون منت نهاده است و اداره کشور بزرگ و تبلیغ رسالت انبیا را به آنان محول فرموده است،

 

از زی روحانی خود خارج نشوند و از گرایش به تجملات و زرق و برق دنیا که دون شأن روحانیت و اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران است، پرهیز کنند، و برحذر باشند که هیچ آفت و خطری برای روحانیت و برای دنیا و آخرت آنان بالاتر ازتوجه به رفاه و حرکت در مسیر دنیا نیست.[12]

 

شما خیال می‏کنید که اگر ده تا اتاق هم باشد کافی برای شما هست؟ خیر، اگر همه این دنیا را به یک کسی بدهند، کافی نیست، می‏گوید: باید برویم جای دیگر. این فطرت انسان است، فطرت خداخواهی است.

 

این یکی از فطرت‏هایی است که هرکس هرچه بیابد، آن گم شده خودش را نیافته، آن گم شده یک چیز دیگری است و لهذا آن که دنبال قدرت می‏رود، قدرت مطلق می‏خواهد، «قدرت مطلق خداست».

 

آن که دنبال علم می‏رود، علم مطلق می‏خواهد، «علم مطلق علم خداست». هر که دنبال هر کمالی برود یا هر چیزی برود، آن کمال مطلقش را می‏خواهد و همه خدا رامی خواهند، خودشان نمی‏دانند. عذاب‏هایی که به ما می‏شود برای حجاب‏هایی است که در ما هست. آن که حجاب‏‌ها را پاره کرده است، ارزش‌ها را می‏فهمد و رسیده به آن جایی که باید بفهمد.[13]

 


پی نوشت ها :

[1]. صحیفه امام، ج 19، ص 318.

[2]. صحیفه امام، ج 18، ص 15.

[3]. صحیفه امام، ج 17، ص 492ـ493.

[4]. صحیفه امام، ج 21، ص 99.

[5]. صحیفه امام، ج 19، ص 251ـ252.

[6]. آقای شیخ ابو القاسم قمی، از علمای بزرگ قم در اوایل تأسیس حوزه علمیه قم که به سال 1352 ه. ق. در گذشته است‏

[7]. آقای شیخ مهدی حِکمی، از علمای مهم قم و صاحب کرامات اخلاقیه در اوایل تأسیس حوزه علمیه قم‏

[8]. آقای میر سید محمد برقعی، از علمای مبرّز قم که فرزند ارشد مجتهد بزرگ قم یعنی مرحوم سید عبد اللَّه برقعی بود.

[9]. آقای میرزا محمد ارباب قمی، از علمای بزرگ و محدثین عالی‌مقام که در اوایل تأسیس حوزه علمیه قم دار فانی را وداع گفتند. وی جدِّ آقای شهاب الدین اشراقی(داماد امام خمینی) است.

[10]. صحیفه امام، ج 19، ص 251ـ252.

[11]. صحیفه امام، ج 17، ص 452ـ453.

[12]. صحیفه امام، ج 20، ص 342ـ343.

[13]. صحیفه امام، ج 19، ص 251ـ252.

تهیه و تولید: محمد حسین امین گروه حوزه علمیه تبیان