«ما انگور انداختیم که سرکه شود, آن را شراب کردند.»
76 بازدید
تاریخ ارائه : 2/13/2013 10:31:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

پرسش :

آیا شیخ فضل الله نوری واقعاً مجتهد بود؟ چرا علما، اعدام او را تأیید کردند؟

پاسخ :

دو پرسش فوق را در دو بخش مورد بررسی قرار می‌دهیم. در بخش اول به این سؤال خواهیم پرداخت که آیا اساساً شیخ فضل الله نوری مجتهد بوده است یا خیر؟ و در بخش دوم موضوع تأیید علما از اعدام شیخ فضل الله نوری و اینکه آیا اصلاً تأیید نموده‌اند یا خیر، بررسی خواهیم کرد.

بخش اول اجتهاد شیخ: اینکه آیا شیخ فضل الله مجتهد بوده است یا خیر؟ اجمالاً باید بدانیم که بله شیخ نوری واقعاً و بدون هیچ تردیدی مجتهد مسلم و فقیه عالی‌مقام بوده است. البته نویسندة این سطور بسیار کوچک از آن است که در خصوص مقام علم و اجتهاد شیخ شهید سخن گفته یا از آن دفاع کند، چرا اینکه این مُعرِف بسیار فروتر از آن مُعرَفی است که ذکرش به میان است. لذا بجاست که سخن از مقام علمی و فقاهت و اجتهاد شیخ را در لابلای سخنان بزرگان تاریخ معاصر جستجو کرد. در این میان نه تنها عقیدة دوستان شیخ بلکه باید نامی از دشمنان شیخ که به مقام علمی او معترف بوده‌اند در میان آید.

اما در بین دوستداران شیخ شهید، بیش از همه باید به دو استاد بزرگوار شیخ یعنی «میرزای بزرگ شیرازی» پرچمدار نهضت تنباکو و «میرزا حبیب الله رشتی» قائم مقام خلف صالح شیخ مرتضی انصاری در کرسی تدریس نجف اشرف اشاره کرد. شیخ شهید در فقه و اصول پرورش‌ یافتة میرزای شیرازی بود و از «خوا ص اصحاب»[1] او به شمار می‌رفت نقل می‌کنند وقتی یکی از اهالی تهران برای حل مسایل شرعی به میرزای شیرازی رجوع کرد, میرزا گفته بود: «مگر شیخ فضل الله در تهران نیست که به من مراجعه می‌کنید؟»[2] هم ایشان در دیگر ملاقاتهای مردم تهران با ایشان, می‌فرمودند «شیخ نوری ما را چگونه نگهداری می‌نمائید»[3]

مرحوم آیت الله میرزا حبیب الله رشتی نیز که عمدتاً از اعطای اجازة اجتهاد به دیگران اکراه داشته و نوعاً در این امر احتیاط زیادی به خرج می‌داد, در تقریظ بر رسالة فقهی شیخ فضل الله با عنوان «قاعدة ضمان الید» مقام علمی و تحقیقی شیخ را به نحوی شگفت و کم نظیر ستوده است. ایشان در بخشی از این تقریظ چنین می‌آورد:

«هان ای کسی که این اوراق را دریافته و بر آنها وقوف می‌یابی، چنانچه در اعماق دریاها فرو روی و سوار بر اُشتر، بیابانهای خشک و لم‌یزرع را شتابان درنوردی, همانا از حیث تحقیق و تدقیق, بهتر از آنچه که در این دفتر آمده, نخواهی یافت. ضروری است که در مجالس عمومی, به فضل و کمال صاحب این رساله, ندا دردهند و سوارگان دیار به سوی او تشویق گردند، من در این رساله نظر افکنده و آن را زیبا و دلنشین یافته‌ام چه بسیار دُرهای گرانبها و مرواریدهای بدیع و دست ناخورده که در آنها به امانت نهاده شده است,‌ سزاوار است که مضامین آنرا نه با خامه بر صحیفة‌ اوراق, که با ذرّات طلا بر مردم دیدگان بنگارد. آفرین خدای بر مؤلف آن باد و اوست عالم پرسوز و گداز, فروغ دیده و نور چشمم شیخ فضل الله ... همانا او در تحصیل قواعد علمی و اصول اجتهادی ـ که مدار اجتهاد و ملاک صحت اعمال عباد بر آنها و وابسته بدانهاست ـ خود را به رنج افکنده و روزگاری دراز و به قدر کفایت را نزد من و اساتید عظام حاضر شده است تا به حمدالله به آرزوی خود دست یافته و عالمی ربانی و رهنمایی راستین و حقانی و مجتهدی متبحّر و کامل و جامع و معقول و منقول گردیده است. رواست که بندگان مؤمن خدا وی را در امور دینی مرجع خود قرار دهند...»[4]

این بود سخنان بزرگترین مرجع دینی زمان خود و جانشینان شایستة مرحوم شیخ انصاری, در عظمت و بزرگی مقام علمی و اجتهاد شیخ فضل الله نوری.

مرحوم «علامه امینی» صاحب کتاب معروف «الغدیر» شیخ نوری را یکی از شهدای راه فضیلت به شمار آورده, وی در کتاب «شهداءُ الفضیله» می‌نویسد:

«فهو شیخ الاسلام و المسلمین, و علم العلم و الدین و اکبر زعیم... یعظم شعایر الله و ینشر ماثر دینه و یرفع اعلام الحق ویبرز کلمة الحقیقة... فمضی شهیداً بید الظلم و العدوان, ضحیة الدعوة الی الله تعالی ضحیة الدین, ضحیة النهی عن المنکر...»[5] مرحوم آقا بزرگ تهرانی در کتاب «نُقَباءُ البشر» با عبارات زیر از شیخ شهید یاد می‌کند: «العلّامة الباهر و الفقیه المحقق الماهر, المجامع بین الدین و الدنیا الباطن و الظاهر»[6]

شیهد مدرس, شیخ شهید را «اَعلم علمای وقت»[7] می‌داند, حضرت امام خمینی نیز وی را «مجاهد مجتهد دارای مقامات عالیه»[8] می‌نامد. و اما شهید مطهری در کتاب «اسلام و مقتضیات زمان» در خصوص شیخ فضل الله, می‌گوید: «مرحوم نوری مرد بزرگی بود, مجتهد مسلم و تا حدودی که شنیده‌ایم مردی بسیار پاک و با تقوا و عادلی بوده است. مجتهد مسلّم العداله و عادل مسلم الاجتهاد بود.»[9]

آیت الله حسن‌زاده آملی نیز در کتاب «در ‌آسمان معرفت» نقلهای زیبایی از آیت الله رفیعی قزوینی در خصوص شیخ فضل الله نوری آورده است.[10]

در مورد شیخصیت علمی مرحوم نوری سخنهای فراوانی از علماء نقل شده است که البته از گنجایش این نوشتار, خارج است بر همین اساس, خوانندة محترم را برای اطلاع بیشتر به منابع آخر این نوشتار, توصیه می‌کنم. علاوه بر آن منابع, کتب زیر نیز در این امر حایز اهمیت است: واعظ خیابانی در «علمای معاصرین» ص 77, محمد هاشم خراسانی در «منتخب التواریج» ص 321, سید محمد مهدی اصفهانی در «احسن الودیعه» جلد دوم ص91, دیوان حاج میرزا ابوالفضل تهرانی ص196, مدرس تبریزی در «ریحانة‌ الادب» جلد ششم ص263, شیخ عباس قمی در «فوائد الرضویه» جلد اول, ص353 و محمد علی معلم حبیب آبادی در «مکارم الآثار» ص 1606 جلد پنجم در میان مخالفین شیخ شهید نیز, در کنار توهین‌هایی که به شیخ می‌شود, بعضاً اعترافاتی در خصوص مقام علمی شیخ دیده می‌شود. از آن جمله است:

ناظم الاسلام کرمانی که در کتاب « تاریخ بیداری ایرانیان» از هر گونه توهینی به شیخ شهید, دریغ نکرد. در عین حال می‌نویسد «حاجی شیخ فضل الله اگر چند ماهی در عتبات توقف کند, شخص اول علمای اسلام خواهد گردید.»[11]

مهدی ملک‌زاده می‌گوید: شیخ «در پایتخت بالاترین مقام روحانیت را برخوردار بود...گفته می‌شود از حیث معلومات و تبحّر در علوم دینی از همة همگنانش برتری داشته...»[12]

ادوارد براون یکی دیگر از مخالفین شیخ نوری از وی با عنوان «مجتهدی سرشناس و عالمی متبحّر»[13] یاد می‌کند از دیگر مخالفین, فریدون آدمیت است. وی در عین سرسختی و سرگرانی با شیخ, می‌نویسد «متفکر مشروطه مشروعه شیخ فضل الله نوری بود ـ مجتهد طراز اول, استاد مسلم فن درایه که پایه‌اش در اجتهاد اسلامی, برتر از سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی شناخته‌اند.»[14]

اما سرسخت‌ترین مخالف شیخ فضل الله نوری, سیدحسن تقی‌زاده بود. وی کسی بود که اسرار فراوانی داشت تا اعدام شیخ فضل الله در ملاء عام صورت گیرد «تا عبرت دیگران گردد» وی در مورد قدرت علمی شیخ می‌نویسد: «تکیه‌گاه بزرگ مجلس و مایة قدرت آن, علمای بزرگ تهران بودندکه در رأس آنها آقا سید عبدالله بهبهانی و آقامیر سید طباطبایی و حاج شیخ فضل الله نوری بودند.»[15]

به نظر می‌رسد با نقلهای فوق, دیگر تردید در خصوص اجتهاد و فقاهت مرحوم شیخ فضل الله نوری, روا نباشد البته قضاوت نهایی در این امر با خوانندة عزیز است.

بخش دوم: تأیید علما از اعدام شیخ!؟

قطعی و مسلم است که در زمان مشروطه, علماء دو دیدگاه متفاوت نسبت به مشروطه داشتند. گروهی متشکل از تعدادی علمای نجف و تهران, نظام مشروطه را با آموزه‌های اسلام در تضاد ندیدند. به همین منظور تلاش‌های فراوانی برای تطبیق آن با شرع انجام دادند. عمده‌ترین این تلاشها توسط مرحوم میرزا محمدحسین نائینی در کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله» صورت گرفت. در این کتاب سعی شد عناصر جدید و مفاهیم تازه‌وارد مانند «مشروطه» «حُریت» «مساوات» «قانون» «مجلس» و... را با اسلام و مبانی آن پیوند زدند.

در طرف دیگر, شیخ فضل الله نوری و تعدادی از علمای نجف قرار داشتند که علیرغم پذیرش تلاشهای دستة فوق در اوایل نهضت مشروطه, این نظام را به مثابة گامهای اولیه و ابتدایی برای استبداد داخلی و سلطة همه جانبه و نفوذ تمام عیار غرب و مفاهیم مدرن و ضد اسلامی غرب به ایران تلقی می‌نمودند. شیخ شهید در اواخر عمر گفته بود که من مخالف مشروطه نیستم بلکه این مشروطه‌ای که در ایران شکل گرفت, ریشه‌های ظلم داخلی و استعمار خارجی را فراهم می‌آورد.

شاهد این مدعا این است که علیرغم اینکه از سفارت روسیه بارها به شیخ پیشنهاد پناهندگی و فرار از اعدام دادند شیخ هرگز نپذیرفت و می‌گفت: «اسلام زیر بیرق کفر نمی‌رود» در حالی که در همین زمان محمدعلی شاه و یاران او در پناه روسیه, از تصفیه حساب مشروطه‌خواهان و فاتحین تهران, در امان ماندند و مقرریهای فراوانی نیز از طرف دولت مشروطه بر آنان در نظر گرفته شد.

حال اگر این تفکر شیخ شهید را در کنار گفتة مرحوم آخوند خراسانی قرار دهیم که می‌گفت: «سرکه انداختیم شراب شد, می‌روم ایران تا خمره‌اش را بشکنم»[16] قرار دهیم این نتیجه حاصل می‌شود که شیخ فضل الله نوری هم مثل آخوند خراسانی و نائینی, مشروطه واقعی که با مبانی اسلام هم سازگار و آمیخته است, قبول داشته, لیکن شیخ فضل الله بسیار جلوتر از آنان به این رسیده بود. که مشروطة موجود در ایران, نه آن مشروطه‌ای است که علما آن را با مبانی اسلام در می‌آمیزند، بلکه حکومتی است که به تدریج با حذف علماء و روحانیت, زمینه‌های ورود غرب و مظاهر و مفاهیم غربی آن گونه که مدّنظر سیدحسن تقی‌زاده و امثال او بود را در ایران فراهم آورده و دیانت اسلامی را به حاشیه می‌راند.

بنابراین نه شیخ فضل الله مخالف مشروطة واقعی بود بلکه خودش به اعتراف تقی‌زاده[17] یکی از مؤسسین و بنیانگذاران مشروطه بود, و نه آخوند خراسانی و نائینی و ... موافق مشروطه‌ای بودند که در ایران به بار نشست. مواردی که در زیر به استحضار خوانندة محترم می‌رسد, هم شاهدی بر ادعای فوق یعنی عدم موافقت علماء و رجال سیاسی از مشروطه ایران است و هم عدم حمایت و تأیید علماء از اعدام شیخ فضل الله را به تصویر می‌‌کشد.

مرحوم سیدمحمد کاظم یزدی صاحب کتاب «عروة الوثقی», و از بزرگ‌ترین مراجع تقلید شیعه و مقیم نجف به قدری از جنایت قتل شیخ نوری متأثر شد که نوشته‌اند وی بعد از این واقعه بیشتر اوقات از ملاقات با ایرانیان خودداری می‌کرد و هیچ‌گاه حاضر نشد مشروطه را تأیید کند.[18]

مرحوم آخوند خراسانی پس از خبر به دار آویختن شیخ که مورد انتظارش نبود, مجلس ترحیمی در منزل خود ترتیب داد و از چنین رویدادی اظهار تأسف و تأثر نمود.[19]

سیدحسن تقی‌زاده در یکی از نامه‌های خود به «ادوارد براون» آورده است: «در تبریز در خانه‌ها و مساجد برای شیخ فضل الله و میر‌هاشم و سایرین مجلس ختم گذاشته و ماتم می‌گیرند.»[20]

سیدمحمد طباطبایی پس از بازگشت از مشهد در پیامی که برای خانوادة شیخ فرستاد,‌ ضمن تسلیت شهادت وی صریحاً اعدام شیخ را عمل دشمنان اسلام خواند.[21]

حاج آقا نورالله اصفهانی «پس از مشاهده... و واقعة شهادت مرحوم شیخ شهید نوری و شهرت مسمومیت مرحوم آخوند خراسانی و امثال این وقایع گفته بود «ما انگور انداختیم که سرکه شود, آن را شراب کردند.»[22]

آیت الله سید عبدالحسین لاری, پس از مشاهدة وقایع فوق فرمود «مذهب ما مذهب مُخَطِّئه است نه مُصَوبه و خطا بر غیر معصوم جایز است. سرکه انداختم, شراب بیرون آمد.»[23]

مرحوم نائینی در اواخر عمر خویش ضمن جمع آوری نسخه‌های کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله»[24] «نه تنها از فعالیت‌های مشروطه خواهی کناره جست، بلکه دیگر حتی نام مشروطه را به زبان نیاورد و به هیچ گفتگویی که مربوط به مشروطه بود نیز گوش نداد.»[25]

مرحوم آیت الله شیخ عبدالله مازندرانی یکی دیگر از کسانی است که از حمایت اولیه خود از مشروطه دست برداشت وی چهارده ماه پس از شهادت شیخ فضل الله, رنج‌نامه پرسوز و گدازی برای یکی از دوستان خویش نوشت وی همچنین وقایع بعدی مشروطه را از قبیل ما قُصِدَ لمْ یَقَعْ و ما وَقَعَ لَمْ یُقْصَدْ معرفی کرد.[26]

علاوه بر موارد فوق, باید نام تمام بزرگانی که در بخش قبل سخنانشان را نقل کردیم, به این طومار افزود و همة اینها نشان از حقّانیت شهید نوری و حمایت علماء از ایشان است.

در پایان احساس می‌‌کنم نقل زیر از مرحوم جلال آل‌احمد, بهترین حسن ختام برای این دفتر باشد:

در نهضت مشروطه, گویا حضرات روحانیان شرکت‌ کننده گمان می‌‌کردند که سلطنت را از غاصبان حق و مقام «امام زمان»[27] پس خواهند گرفت... ولی با خلع ید از روحانیت که حاصل اصلی مشروطه بود, گویا امروز حق داریم که نظر شیخ شهید نوری را صائب بدانیم که به مخالت با مشروطه برخواست و مخاطرات آن را برای روحانیت گوشزد کرد.[28]

و من با دکتر «تندرکیا» موافقم که نوشت: شیخ شهید نوری نه به عنوان مخالف مشروطه که خود در اویل امر مدافعش بود. ـ بلکه به عنوان مدافع مشروعه باید بالای دار برود. و من می‌افزایم ـ و به عنوان مدافع کلیت تشیع اسلامی... و به هر صورت از آن روز بود که نقش غربزدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند. و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی می‌دانم که به علامت استیلای غربزدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این ممکلت افراشته شد و اکنون در لوای این پرچم, ما شبیه به قومی از خود بیگانه‌ایم.[29]

برای مطالعه بیشتر به کتاب کارنامة شیخ فضل الله نوری از آقای علی ابوالحسنی (منذر) نشر عبرت، (تهران 1380) مراجعه نمائید. [1] . حیات یحیی, یحیی دولت‌آبادی, ج 1, ص 135.

[2] . نهیب جنبش ادبی, دکتر شمس‌الدین تندرکیا,ص 221.

[3] . تاریخ مشروعیت, امین الشرع خویی, مندرج در میراث اسلامی ایران, رسول جعفریان, ج 9: ص135.

[4] . تقریظ کتاب قاعدة ضمان الید, شیخ فضل الله نوری, نسخه خطی آن موجود در کتبابخانة آستان قدس رضوی شمارة 9632.

[5] . شهداءُ الفضیله, علامه امینی, ص 367-364.

[6] . نُقَباءالبشر, آقا بزرگ تهرانی, نسخة خطی, ذیل «حاج شیخ فضل الله».

[7] . پراکنده نگاهی به کتاب زرد, علی مدرسی, مندرج در مجلة یاد, سال 6,ش 21, ص 93.

[8] . تاریخ معاصر ایران ازدیدگاه امام خمینی (ره), فصل 4, ص 51 به بعد.

[9] . اسلام و مقتضیات زمان, مرتضی مطهری, ص 159.

[10] . در آسمان معرفت, حسن‌زادة آملی, ص197.

[11] . تاریخ بیداری ایرانیان, ناظم الاسلام کرمانی, ج3, ص 504.

[12] . تاریخ انقلاب مشروطیت ایران, مهدی ملک‌زاده, ج 6, ص1257.

[13] . انقلاب ایران, ادوارد براون, ترجمه احمد پژوه, ص 355.

[14] . ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران, فریدون آدمیت, ج 1, ص 429.

[15] . تاریخ انقلاب مشروطه ایران, سیدحسن تقی‌زاده, ص64.

[16] . سیرة صالحان, ابوالفضل شکوری, ص 138, مرحوم آخوند, بعد از انحراف مشروطیت و قتل شهید نوری قصد عزیمت به ایران جهت اصلاح مشروطه نمود که گفته می‌شود در همان شب عزیمت, به دست عناصر نفوذی مسموم شد, سیرة صالحان, ص138.

[17] . انقلاب مشروطیت ایران, سیدحسن تقی‌زاده, ص66.

[18] . فاجعة قرن, جواد بهمنی,ص 171.

[19] . شیخ فضل الله نوری و مشروطیت, مهدی انصاری, ص 377.

[20] . همان, ص380, مهدی انصاری.

[21] . همان, مهدی انصاری, ص 380.

[22] . دیوان طرب, مقدمة جلال الدین همایی, ص136.

[23] . دوحة احمدیه فی احوال الذریّه الذکیه, (شرح حال آیت الله سید عبدلحسین لاری) سیدعلی اکبر آیت الهی.

[24] . بخوانند و داوری کنند، احمد کسروی, ص 106.

[25] . تشیع و مشروطیت, عبدالهادی حایری, ص167.

[26] . معارف الرجال... شیخ محمد حرز‌الدین,ج2, ص19ـ 20: آنچه می‌‌خواستیم نشد و آنچه واقع شد مطلوب ما نبود.

[27] . اشاره به مباحث آیت الله نائینی در تنبیه‌الامه و تنزیه المله.

[28] . در حدفت و خیانت روشنفکران, جلال‌ آل‌احمد, قسمت ضمایم, ص270-271.

[29] . غربزدگی, جلال آل‌احمد، ص78.