یا دختر پیامبر اسلام در میان یهود و نصاری یا صائبین و مجوس و یا مشرکین از دنیا رفت که امام امیرمومنان علی علیه السلام و یاران با وفایش فاطمه زهرا را ش
43 بازدید
تاریخ ارائه : 2/13/2013 12:08:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها افسانه یا حقیقت

مدتی است که برخی مدعی شده‌اند که حضرت زهرا سلام الله علیها شهید نشده است، در این باب تنها به ذکر چند نکته بسنده می‌کنیم.

1. در کتب تاریخی حدیثی نقل شده است که رسول الله فرزندان پسر امیرالمؤمنین علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها را حسن و حسین و محسن نامیدند[1]، حال اگر شهادت حضرت زهرا و سقط شدن حضرت محسن واقعیت ندارد پس محسن فرزند حضرت زهرا چه شد؟ چرا در تاریخ هیچ اطلاعی از زندگی او نیست ؟ قبر او کجاست ؟

2. اگر حضرت زهرا شهید نشده است پس چرا مدتی کوتاهی پس از پیامبر (75 روز) از دنیا رفتند؟ آیا از غم دوری پیامبر از دنیا رفتند؟ چگونه است که با وجود مدارک فراوان مبنی بر شهادت حضرت زهرا، باز هم برخی منکر شهادت ایشان شده‌اند، آنگاه از کجا متوجه شده‌اند که حضرت زهرا از داغ رسول الله رحلت کردند؟ آیا مدرکی دال بر این سخن وجود دارد[2]؟ آیا حضرت زهرا در سن 18 سالگی(یا به قول اهل سنت 27 سالگی) به طور طبیعی رحلت کرده است ؟

3. چرا قبر تنها یادگار پیامبر معلوم نیست؟ چرا حضرت زهرا وصیت کردند که قبرشان پنهان باشد؟ و چرا هیچ یک از امامان معصوم قبر مادرشان حضرت زهرا را آشکار ننمودند ؟ آیا دختر پیامبر اسلام در میان یهود و نصاری یا صائبین و مجوس و یا مشرکین از دنیا رفت که امام امیرمومنان علی علیه السلام و یاران با وفایش فاطمه زهرا را شبانه به خاک سپردند؟یا اینکه فاطمه زهرا در اجتماع اسلامی‌و در میان یاران پدر عظیم الشانش (همان صحابه ای که ادعای عدالت آنها به آسمانها می‌رسد) غریبانه به هنگام شب دفن شد و قبرش برای همیشه مخفی ماند[3] ؟ واقعا این عار نیست که یک امت، نشانی از یادگار پیامبر خود نداشته باشند؟ امت کدام یک از پیامبران این کار را با اهل بیت آن پیامبر انجام دادند که صحابه رسول الله این کار را کردند؟ 

4. واقعا اگر حضرت زهرا شهید نشده است و پس از رحلت پیامبر هیچ اتفاقی در مدینه نیفتاد و اوضاع کاملا آرام بود پس چرا ابوبکر گفت : من بر هیچ چیز دنیا متاثر و اندوهناک نیستم مگر به سه کار که کرده ام و ای کاش که آن کارها را نکرده بودم ......... ای کاش هرگز در خانه فاطمه را نگشوده بودم گرچه برای جنگ و ستیز با من آن را بسته بودند[4]؟؟

شهادت حضرت زهرا در کتب تاریخی :

مصادر اول: برخی از تاریخ نویسان اهل تسنن حادثه یورش به خانه وحی را نیمه روشن و برخی تا حدی روشن بیان نموده‏اند که به نمونه‏هایی اشاره می‏شود :

 طبری: او که نسبت‏به خلفا تعصب خاصی دارد، به این مقدار اعتراف می‏کند: «اتی عمر بن خطاب منزل علی فقال: لاحر قن علیکم او لتخرجن الی البیعة[5]» «عمر بن خطاب در برابر خانه علی علیه السلام قرار گرفت و گفت: براستی [خانه را] بر روی شما به آتش می‏کشم و یا اینکه شما برای بیعت خانه را ترک گویید»

 ابن قتیبه دینوری: این نویسنده گامی فراتر رفته، می‏گوید: خلیفه نه تنها تهدید کرد، بلکه دستور داد که در اطراف خانه هیزم جمع کنند و افزود: «به خدایی که جان عمر در دست اوست! یا باید خانه را ترک کنید و یا اینکه خانه را آتش زده و می‏سوزانم» «وقتی به او گفته شد که دختر گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، فاطمه در خانه است، گفت: «هر چند فاطمه در آن باشد[6].

 ابن عبد ربه اندلسی می‏گوید: خلیفه به عمر ماموریت داد که متحصنان را از خانه بیرون کشد و اگر مقاومت کردند با آنان نبرد نماید، از اینرو عمر آتشی آورد که خانه را بسوزاند «فاقبل بقبس من النار علی ان یضرم علیهم الدار» در این موقع با فاطمه علیها السلام روبرو گردید، آن حضرت فرمود: فرزند خطاب! آمده‏ای خانه ما را به آتش بکشی؟ وی گفت: آری، مگر اینکه بسان دیگران با خلیفه بیعت نمایید[7].

شبیه اعترافات فوق را ابو الولید محب الدین محمد بن شخته الحنفی قاضی حنفیها در حلب متوفای سال 815 دارد[8]، احمد بن یحیی بلاذری متوفای 279[9]، ابی خیزرانه در کتاب غرر[10]، نیز چنین مطالبی دارند. و همچنین ابن واضح یعقوبی[11]، عمر رضا کحاله در کتاب «اعلام النساء» و ابراهیم بن عبدالله یمنی در کتاب «الاکتفاء» و ... این امور را ذکر کرده‏اند.

 مصادر دوم: گروهی از تاریخ نویسان اهل سنت ‏به آخرین مرحله از جسارت به خانه زهرا علیها السلام نیز اعتراف نموده‏اند، و صریحا گفته‏اند که عمر خانه علی علیه السلام و زهرا علیها السلام را آتش زد. از جمله :

 محمد بن عبدالکریم بن احمد شافعی، معروف به شهرستانی (579 - 548)، از ابراهیم بن سیار بن هانی، معروف به نظام، متوفای سال 231 - که از اعاظم شیوخ معتزله و استاد جاحظ بوده است - نقل کرده است که گفت: «... وکان عمر یصبح احرقوها بمن فیها وما کان فی الدار غیر علی وفاطمة والحسن والحسین علیهم السلام،[12] و عمر بود که فرمان داد خانه را با کسانی که در آن قرار دارند بسوزانند، در حالی که در خانه جز علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام کسی نبود»

مصادر سوم: مسعودی گفته است: «فَوَجَّهُوا اِلی مَنْزِلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوا بابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیِّدَةَ النِّساءِ بِالْبابِ حَتّی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا[13]؛ پس [عمر و همراهان] به خانه علی علیه‏السلام رو کردند و هجوم برده، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛ چنان که محسن را سقط نمود»

 نظّام، طبق نقل عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) می‏گوید: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّی اَلْقَتْ اَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها[14]؛ به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود»

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق.)، به نظّام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَنَّ عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ؛ عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم‏السلام جلوگیری کرد[15]»

 صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنّت می‏گوید: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها[16]؛ به راستی عمر آنچنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سِقط نمود»

 مقاتل بن عطیّه می‏گوید: «ابابکر بعد از آنکه با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهرا علیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آنچنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ در به سینه حضرت فرو رفت [و بر اثر آن صدمات] حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آنکه از دنیا رفت[17]»

بق نقل علمای اهل سنت، رسول الله هم واقعه شهادت حضرت زهرا را پیش‌بینی کرده بودند. جوینی از علمای بزرگ اهل سنت[18]، نقل می‌کند که رسول خدا فرمودند «من هر وقت او را می‌بینم یاد آن اتفاقی می‌افتم که بعد از من برایش رخ خواهد داد. گویا می‌بینم که ذلت در خانه وی داخل شده، حرمتش شکسته شده ، حقش غصب گردیده ، از ارثش محروم گردیده ،  پهلویش شکسته شده است و فرزند در رحمش سقط شده است در حالیکه صدا می‌زند یا محمداه  ولی کسی جواب  او را نمی‌دهد.....  او اول کسی  است که از خانواده ام به من خواهد پیوست.  او د ر حالی  نزد من می‌آید که اندوهگین و سختی کشیده و غمگین است و کشته (شهید) شده است[19].

آری این است مزد رسالت خاتم‌الانبیاء و این است عدالت صحابه ........... .

استدلال برخی از اهل سنت برای زیر سؤال بردن شهادت حضرت زهرا این است که شجاعت و قدرت حضرت علی کجا بود؟ او که فاتح خیبر بود و در تمامی‌جنگ‌ها کسی حریف او نبود، پس چرا در واقعه شهادت حضرت زهرا سکوت کرد؟

جواب : نکته اول اینکه حقایق تاریخی را با این‌گونه سؤالات نمی‌توان زیر سؤال برد. این سؤال مانند این است که بگوییم با وجود اینکه پیامبر از حضرت علی شجاع تر بود ولی چرا به کسانی که به او سنگ می‌زدند و فضولات حیوانات را بر سر او می‌ریختند و توهین می‌کردند با مهربانی رفتار می‌کرد و در مقابل آنان سکوت می‌کرد، پس چون کسی جرأت این کار را نداشته، سنگ زدن به پیامبر جریانی دروغ است!!!

دوم اینکه به راستی چرا هنگامی‌سمیه (مادر عمار) را در مقابل چشمان پیامبر آنقدر شکنجه کردند که شهید شد، رسول گرامی‌اسلام شمشیر نکشیدند و ابوجهل و یاران او را نکشتند؟ به راستی چرا پس از اینکه چندین نفر از مسلمانان زیر شکنجه مشرکین شهید شدند حضرت رسول امر به هجرت نمودند؟ چرا امر به جنگ ومقابله نکردند؟ آیا جز این است که ایشان یار و یاوری نداشتند؟ حضرت علی علیه السلام هم در واقعه شهادت حضرت زهرا به همین دلیل دست به شمشیر نبردند.

آری در واپسین روزهای زندگی پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه وآله وسلم)، چند تن از سران قبایل عرب، ادعای پیغمبری کردند. پس از انتشار خبر رحلت آن حضرت(صلی‌الله علیه وآله وسلم)، شمار آنان بیشتر شد. افزون بر آن، شمار زیادی از قبایل عرب به بهانه های گوناگون شورش کرده، از اطاعت دولت مدینه سرپیچیدند. کار چهار تن از پیامبران دروغین، بسیار بالا گرفت و مناطق زیادی چون یمن، یمامه، عمان، نجد و... را تصرف کردند. اسود عنسی در یمن، مسیلمه کذاب در یمامه، طلیحه اسدی در نجد و سجاح در قبیله بنی حنیفه به آنها پیوستند. کار این پیغمبران دروغین و قبایل شورشی آن اندازه بالا گرفت که سراسر جزیرة العرب آن روز، آشفته شد و از کنترل دولت مدینه خارج شد. و تنها مکه، طائف و مدینه به اسلام وفادار ماندند. خطر آن قدر جدی بود که حتی مدینه نیز در خطر بود و شب و روز، بر راه های ورودی و کوچه ها، پاسبانی می‌دادند تا غافلگیر نشوند[20].

در چنین اوضاعی، پیامبر(صلی‌الله علیه وآله وسلم)، از دنیا رفت و عده‌ای غاصبانه بر مسند خلافت نشستند.

همچنین علاوه بر خطرات موجود از طرف پیامبران دروغین، مشکلات داخلی و خارجی دیگری نیز وجود داشت. روشن است که وقتی رهبر یک حرکت بزرگ تاریخی که بنیان های جامعه آن روز را زیر و رو کرده و اندیشه و نظامی نوین برقرار نموده، از میان می‌رود، بهترین شرایط برای حرکت‌های ارتجاعی و ضد تکاملی فراهم می‌آید. حال اگر در داخل امت و در بین سران آن نیز درگیری بوجود آید، روشن است که امور آن جامعه و امت هیچ گاه به سامان نخواهد رسید و چه بسا، نتایج همه حرکت های قبلی نیز از دست برود. در صدر اسلام نیز دقیقا همین شرایط پدید آمد. دشمنان خارجی حرکت عظیم اسلام، همانند روم و ایران آن زمان، از یک سو و مخالفان و عناصر ارتجاعی داخلی از سوی دیگر، منتظر فراهم آمدن شرایطی بودند تا نهال نو رسته اسلام را از بیخ بر کنند. اگر فرضا علی(ع) برای احقاق حق دست به شمشیر می برد، مسلما جنگ دامنه داری پدید می آمد که پایان آن چیزی جز از بین رفتن زحمات پیامبر(صلی‌الله علیه وآله وسلم) نبود.

نکته‌ی پایانی این بحث در مورد ازدواج عمربن خطاب وام کلثوم است. بررسی کامل این جریان و اینکه آیا شخصی به نام ام‌کلثوم واقعیت داشته است یا ام‌کلثوم کنیه‌ی حضرت زینب سلام الله علیهاست و اینکه برفرض وجود ام‌کلثوم آیا این ازدواج صورت گرفته است یا نه مربوط به کتب مفصل است که به بررسی این موضوعات پرداخته است. در اینجا تنها یک نکته بیان می‌شود و‌آن اینکه برفرض که این ازدواج صورت گرفته باشد، خداوند در قرآن کریم سرگذشت حضرت لوط علیه السلام را نقل می‌کند که آن حضرت به کفاری که قصد سوء داشتند، پشنهاد ازدواج با دخترانش را داد؛ در حالی‌که همه ما می‌دانیم که همه آن‌هایی که در جلوی خانه حضرت لوط علیه السلام جمع شده بودند از کفار بودند.

«وَجَاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَمِنْ قَبْلُ کَانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَلَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ» «قوم او بسرعت به سراغ او آمدند - و قبلا کارهاى بد انجام مى‏دادند- گفت: «اى قوم من اینها دختران منند براى شما پاکیزه‏ترند از خدا بترسید و مرا در مورد میهمانانم رسوا نسازید آیا در میان شما یک مرد فهمیده و آگاه وجود ندارد؟» (هود78)

نکته‌ای که از این آیه برداشت می‌شود این است که خویشاوندی و ازدواج دلیل هیچ‌گونه روابط حسنه و یا مقام الهی نیست، یعنی تنها به صرف خویشاوندی حق و باطل و خوب وبد را نمی‌توان متوجه شد، و به شهادت تاریخ بسیاری بوده‌اند که همسرانی خوب داشته‌اند ولی خود در اسفل‌السافلین بوده‌اند و بالعکس، بنابراین در مورد ازدواج خلیفه‌ی دوم و ام‌کلثوم (برفرض اثبات اصل جریان) هیچ فضیلتی برای کسی اثبات نمی‌شود.

والسلام علی من اتبع الهدی

 [1] رجوع کنید به مسند احمد بن حنبل ج1 ص 118، السنن الکبری بیهقی ج6 ص 177 و ج7 ص 63 ، کنزالعمال متقی هندی ج 13 ص 660 ، الادب المفرد بخاری ص 178، صحیح ان حبان ج15 ص 410 و... .

 

[2]  تعجب است از صحابه پیامبر که بلافاصله پس از رحلت رسول الله به سقیفه رفته و حکومت تقسیم می‌کنند!! و هنوز آب کفن رسول الله خشک نشده، بدن مطهر ایشان را رها کرده و قبل از غسل و کفن و دفن سراغ خلافت می‌روند و گویا اصلا هیچ اتفاقی نیفتاده است، و هیچ‌کدام از همسران پیامبر و مردم مدینه از داغ پیامبر، خم به ابرو نمی‌آورند. آری این است نشانه محبت و احترام به پیامبر.... .

 

[3]  صحیح بخارى ، ج 2 ، ص 504 ، کتاب الخمس ، باب 837 ، ح‏1265 . « فوجدت فاطمة على ابى بکر فى ذلک فهجرته فلم تکلّمه حتّى‏ توفّیت» همان ، ج 3 ، ص 252 ، کتاب المغازى ، ب 155 غزوه خیبر ، حدیث 704 . و صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 30 ، کتاب الجهاد و السیر ، باب 15 ، ح 52

 

[4]  و قرآن چقدر زیبا بیان کرده است: «حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ . لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ» (المؤمنون  99 و 100) «زمانى که مرگ یکى از آنان فرارسد، گوید: پروردگارا مرا بازگردان ، تا آنچه را فروگذار کرده‌ام کار نیک انجام دهم ؛ ولى چنین نیست ، این سخنى است که او برزبان مى راند ، و پشت سر آنان جهان میانه اى است (برزخ) تا هنگامه قیامت»

 

[5]  تاریخ طبری (چاپ از دایرة ا لمعارف)، ج‏3، ص‏202; شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج‏2، ص‏56

 

[6]  الامامة والسیاسة، ج‏2، ص‏12؛ اعلام النساء، ج‏3، ص‏1205

 

[7]  عقدالفرید، ج‏4، ص‏260; تاریخ ابی الفداء، ج‏1، ص‏156; اعلام النساء، ج‏3، ص‏1207

 

[8]  شرح ابن ابی الحدید، ج‏2، ص‏19 و ج‏1، ص‏134؛ ریاحین الشریعه، ج‏1، ص‏285

 

[9]  انساب الاشراف، ج‏1، ص‏586؛ تلخیص الشافی، ج‏3، ص‏76

 

[10]  نهج الحق و کشف الصدق، ص‏271

 

[11]  تاریخ یعقوبی، ج‏2، ص‏126

 

[12]  ملل و نحل، شهرستانی، ج‏1، ص‏57 (چاپ ایران) و در چاپ غیر ایران، ص‏72

 

[13]  اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24

 

[14]  الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57

 

[15]  اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107

 

[16]  الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347

 

[17]  «اَرْسَلَ عُمَرَ وَ قُنْفُذا وَ جَماعَةً اِلی دارِ عَلیٍّ وَ فاطِمَةَ علیهماالسلام وَ جَمَعَ عُمَرُ الْحَطَبَ عَلی دارِ فاطِمَةَ وَ اَحْرَقَ بابَ الدّارِ وَ لمّا جائَتْ فاطِمَةُ خَلْفَ الْباب تَعَدَّدَ عَمَرُ وَ اَصْحابُهُ وَ عَصَرَ عُمَرُ فاطِمَةَ علیهاالسلام خَلْفَ البابِ حَتّی اَسْقَطَتْ جَنینَها وَ نَبَتَ مِسْمارُ الْبابِ فی صَدْرِها وَ سَقَطَتْ مَریضةً حَتّی ماتَتْ» الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161

 

[18]  ذهبی در مورد او می‌گوید امام و پیشوا محدث یگانه و کامل و فخر اسلام و با دیانت و صالح  بود. ر.ک تذکرة الحفاظ  ج 4 ، ص  1505- 1506 ، رقم 24

 

[19]  فرائد السمطین  ج2 ، ص 34 و 35

 

[20]  تاریخ طبری، حوادث سال 11 هجری