کشور پاک باید میوه پاک بدهد. شما می شنوید فلان جا اختلاس است فلان جا بدحجابی و فلان جا باندبازی است؛ این کارها، بازی کردن با خون شهدا است
43 بازدید
تاریخ ارائه : 2/5/2013 1:53:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

مملکتی را که شهدا پاک کرده‌اند، آلوده نکنیم

آیت‌الله جوادی آملی

کد خبر: ۲۳۴۶۱۴

تاریخ: ۰۶ فروردین ۱۳۹۱ - ۲۳:۳۸

مرگ عبارت از این نیست که انسان نابود شود. مرگ نیست که انسان را می‌میراند بلکه انسان مرگ را می‌میراند؛ این مطلب اول برای همه است. ما هرگز نمی‌میریم؛ ما مرگ را می‌میرانیم. انسان در برخورد با مرگ تسلیم نمی‌شود بلکه مرگ را تسلیم می‌کند. آن‌ها که مادّی فکر می‌کنند، می‌پندارند مرگ پایان راه است و انسان که می‌میرد می‌پوسد و دیگر هیچ. اما در فرهنگ دین، انسان است که مرگ را در آن مصاف، مچاله می‌کند و از بین می‌برد، ولی خود می‌ماند. این حرف، حرف انبیاست. احدی این قدرت را ندارد که چنین حرف بلندی بزند. شما در سخنان جناب مولوی آن شعرهای معروف را در دیوان شمس می‌بینید؛ یکی از اشعار وی همان است که خیلی رواج پیدا کرده که «مرگ اگر مرد است گو نزد من آی»؛ درست است که مولوی آدم بزرگی است، اما این حرف خیلی بزرگتر از اوست. این حرف، حرف مولوی و امثال مولوی نیست؛ این حرف وحی است که انسان مرگ را می‌میراند نه مرگ انسان را.

مرگ یعنی تحول، یعنی دگرگونی، یعنی زوال؛ اما تعبیر قرآن کریم این نیست که «کلّ نفس یذوقه الموت» هر کسی را مرگ می‌چشد؛ بلکه تعبیر قرآن کریم این است «کلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ»، یعنی هر کسی مرگ را می‌چشد. هر ذائقی، مذوق را هضم می‌کند و در خود هضم می‌کند و جا می‌دهد؛ نه به عکس. اگر کسی شربتی را نوشید، چنین نیست که آن شربت یا آن آب او را از پای درآورد و هضم کند، بلکه این انسان است که آن شربت را در خود هضم و جذب می‌کند.

بر همین اساس قرآن فرموده است: «کلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» و آن بزرگوار گفت: «من از او عمری ستانم جاودان ٭٭٭ او زن من دلقی بگیرد رنگ رنگ.» پس هر کسی با مرگ درگیر می‌شود و مرگ را می‌میراند و زنده و باقی می‌ماند.

مطلب بعدی آن است که در این انتقال و در این دالان ورودی، بسیاری از افراد ناآگاهانه وارد صحنه شده و درگیر مرگ می شوند. این صحنۀ درگیری و مصاف آن قدر پیچیده و دشوار است که بسیاری از افراد، الفبای زندگی فراموششان می شود. بعداً به اصل سوم می رسیم و روشن می‌شود که شهید چه پایگاه و جایگاهی دارد که همۀ این امور تحت اشراف اوست. جریان مرگ، جریان بیماری‌های سل و سرطان و این ها نیست؛ برای این که این ها همه قابل دفاع است و بدن دفاع می‌کند و می‌ماند، اما در جریان مرگ این طور نیست که بدن بتواند دفاع کند، بدن تسلیم می‌‌شود و روح می‌ماند؛ چون حادثۀ مرگ، حادثۀ توانفرسایی است. بسیاری از افراد وقتی می میرند اسم خانوادگی و اسم قبیلۀ خود را از یاد می‌‌برند؛ نبابراین، در تلقین میت، بسیاری از مرده ها از پاسخ عاجزند.

اینها با شهادتشان کشور و نظام را از هر تیرگی و تاریکی، پاک کرده اند و پاک می کنند. یک وقت کنار مزار شهدا می رویم، گلی آن جا می گذاریم و عطرافشانی می کنیم، عرض ادب و احترام و طلب مغفرت می کنیم؛ این ها یک سلسله وظایف عادی است که همۀ ما باید انجام دهیم؛ ثواب هم دارد. اما رسالتی که به عهدۀ مسؤولان و به عهده فرد فرد ملت است، این است که در فرهنگ دینی ما به ما آموخته اند که شهدا این سرزمین را پاک کرده اند، شما آلوده نکنید. زیارت وارث را که شنیده اید؛ در زیارت وارث چه می خوانیم؟ در زیارت وارث به پیشگاه شهدا عرض می کنیم «طبتم و طابت الأرض الّتی فیها دُفنتم» ای شهدای بزرگوار! شما طیب و طاهرید و این نظام و کشور را پاک کرده اید. ما از خدا توفیق می خواهیم که اگر این را پاک نگه نداشتیم، ذست کم آلوده نکنیم. مگر ایران آلوده را با موعظه، منبر و نماز جماعت می شد طیب و طاهر کرد؟! این همه موعظه در این همۀ سال ها بوده است اما اثر قابل توجهی نداشته است. این خون است که کشور را پاک می کند «طبتم و طابت الأرض الّتی فیها دُفنتم.»

 

در قبر بدیهیات و اوّلیات و الفبای دین را سؤال می کنند؛ مسائل عمیق فلسفی و تفسیری و اصولی را که سؤال نمی کنند. از متوفّا سؤال نمی کنند مسألۀ "ترتّب" را حل کن یا شبهۀ "ابن کمونه" را بررسی کن؛ می گویند دینت چیست؟ از این ساده تر و بسیط تر مطلبی نیست که پیغمبرت کیست؟ امامت کیست؟ خدایت کیست؟ قبله ات کجاست؟ این ها جزو الفبای دین است که انسان چه اهل نماز باشد و چه نباشد، بالأخره در شناسنامۀ او اسلام نوشته شده است؛ او می تواند بگوید من مسلمانم.

الآن این ها که اهل نماز و روزه نیستند وقتی از این ها سؤال بکنی: دین شما چیست، می‌گوید: اسلام. اما در قبر این طور نیست که کسی بتواند خلاف بگوید. وقتی سؤال می کنند ما دینک؟ یادش نیست. عالم قبر چنین عالمی است. می‌پرسند مَن ربّک، مَن نبیک، من امامک، ما قبلتک، ما کتابک؟ این ها الفبای دین است؛ اما او یادش نیست. مدّت ها بعد از عذاب کم کم یادش می آید. یک وقت سیدنا الاستاد امام (رضوان الله علیه) در نصایحشان مطلبی را می فرمودند که البته در روایات هم هست و آن این که آن فرد مذکور بعد از احقابی از عذاب، تازه به یادش می آید و می گوید که پیامبر من کسی است که بر او قرآن نازل شده است؛ هنوز نام مبارک حضرت یادش نیست. بنابراین در آن غائلۀ وانفسا که بسیاری از افراد، چه عالم چه غیرعالم، الفبای دین از یادشان می رود، چه رسد به مسائل دیگر. اما در بین این کاروان، شهید آگاهانه وارد می شود؛ همه چیز یادش است؛ نه تنها مسائل دینی و اعتقادات خود را به یاد دارد، به یاد دارد که چه کسی همراه او بوده و چه کسی همراهش نبوده است؛ چه کسی ادامه دهندۀ راه او است و چه کسی نیست.

اصل سوم آن است که صرف تاریخ نیست که به یاد داشته باشد چه کسی ادامه دهندۀ راه، هم دانشگاهی و هم رشته ای او بوده است، بلکه چون خود او به مقصد رسیده است از خدای سبحان بشارت می طلبد که این راهیان کوی و راه او به مقصد برسند. «وَ یسْتَبْشِرُونَ» یعنی خدایا به ما بشارت بدهید و بگویید که آن ها اکنون کجا هستند؟ «وَ یسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِم»؛ این «بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِم» به اصطلاح ادیبان، عدم ملکه است. یعنی شهدا به خدای سبحان عرض می کنند آن ها که راهیان راه ما نبودند و متوقّف، راکد و جامد بودند، با آن ها کاری نداریم؛ اما آن ها که همراه، هم فکر و هم مسیر ما بودند و راه افتادند و هنوز به مقصد نرسیده اند، فعلاً کجا هستند؟ «بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِم» عدم ملکه است و به آن کسی نمی گویند که در شهرش خوابیده، ایستاده یا نشسته و هنوز راه نیفتاده است؛ به کسی می گویند که هنوز به او نرسیده است؛ کسی که سوار شده و وارد جادّه شده بود و دارد راه را ادامه می دهد. این «الَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِم» کسانی هستند که با هم هم مقصد بودند، راه افتادند و بین راهند اما هنوز به مقصد نرسیده اند؛ آنان می پرسند خدایا این ها الآن کجا هستند؟ این آگاهی و اطلاع و درخواست، مقدور همه نیست.

از این جا معلوم می شود که هر گونه اجلال و تکریمی را که نسبت به شهدا روا می داریم، با عرض ادب، بازگشت آن به پیشگاه این خانواده ها است، نه برای او؛ برای این که او دارد مشکل ما را حل می کند. ما باید حواسمان جمع باشد و در حرف زدن ها نسبت به این ها احترام و ادب داشته باشیم؛ وگرنه آن که مشکل ما را حل می کند، همان شهید است. «وَ یسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِم» یعنی خدایا به ما بشارت بده! این جمله، جملۀ خبریه است ولی به داعی انشاء، القا شده است؛ یعنی خدایا از شما خواهانیم مژده بدهید که این ها راهشان را سریع ادامه بدهند، پشیمان نشوند و زودتر به مقصد برسند. این ها با شهادتشان کشور و نظام را از هر تیرگی و تاریکی، پاک کرده اند و پاک می کنند. یک وقت کنار مزار شهدا می رویم، گلی آن جا می گذاریم و عطرافشانی می کنیم، عرض ادب و احترام و طلب مغفرت می کنیم؛ این ها یک سلسله وظایف عادی است که همۀ ما باید انجام دهیم؛ ثواب هم دارد. اما رسالتی که به عهدۀ مسؤولان و به عهده فرد فرد ملت است، این است که در فرهنگ دینی ما به ما آموخته اند که شهدا این سرزمین را پاک کرده اند، شما آلوده نکنید.

زیارت وارث را که شنیده اید؛ در زیارت وارث چه می خوانیم؟ در زیارت وارث به پیشگاه شهدا عرض می کنیم «طبتم و طابت الأرض الّتی فیها دُفنتم» ای شهدای بزرگوار! شما طیب و طاهرید و این نظام و کشور را پاک کرده اید. ما از خدا توفیق می خواهیم که اگر این را پاک نگه نداشتیم، ذست کم آلوده نکنیم. مگر ایران آلوده را با موعظه، منبر و نماز جماعت می شد طیب و طاهر کرد؟! این همه موعظه در این همۀ سال ها بوده است اما اثر قابل توجهی نداشته است. این خون است که کشور را پاک می کند «طبتم و طابت الأرض الّتی فیها دُفنتم.»

چون قرآن و عترت هماهنگ هستند، بعضی از مطالب را قرآن کریم به صورت کلی بیان کرده و اهل بیت (علیهم السلام) آن ها به صورت موضعی، مقطعی و جزئی مشخص می کنند. در زیارت وارث می خوانیم «طبتم و طابت الأرض الّتی فیها دُفنتم» و در قرآن کریم می خوانیم «وَ الْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ.» کشور پاک، دانشمندان پاک، و زنان و مردان پاک تحویل می دهد. اگر بیانات ائمه (علیهم السلام) است که فرموده اند شهید با خونش کشور را پاک می کند و اگر آهنگ قرآن است، خدا فرموده است کشور پاک باید میوه پاک بدهد. شما می شنوید فلان جا اختلاس است فلان جا بدحجابی و فلان جا باندبازی است؛ این کارها، بازی کردن با خون شهدا است و باز آن ها پیروز می شوند؛ «چو آید به مویی توانی کشید ٭٭٭چو برگشت زنجیرها بگسلد.» اگر ـ معاذ الله ـ ما حرمت این خون های پاک را رعایت نکنیم، چه خواهد شد؟! این کار، آن چنان آبروبر است که هیچ عاملی نمی تواند آن را ترمیم کند. شب و روز باید در خدمت این نظام و ملت باشیم، مشکلات را حل کنیم؛ نه بیراهه برویم و نه راه کسی را ببندیم. اگر کسی توقّع بهشت ندارد لااقل آبروی خود را بخواهد. بازی کردن با خون شهدا، آبروبر است؛ چون «دماء شهدا، ثارالله» است؛ "ثارالله" که می گویند یعنی همین که «چو برگشت زنجیرها بگسلد.»

اگر بیانات ائمه (علیهم السلام) است که فرموده اند شهید با خونش کشور را پاک می کند و اگر آهنگ قرآن است، خدا فرموده است کشور پاک باید میوه پاک بدهد. شما می شنوید فلان جا اختلاس است فلان جا بدحجابی و فلان جا باندبازی است؛ این کارها، بازی کردن با خون شهدا است و باز آن ها پیروز می شوند؛ «چو آید به مویی توانی کشید ٭٭٭چو برگشت زنجیرها بگسلد.» اگر ـ معاذ الله ـ ما حرمت این خون های پاک را رعایت نکنیم، چه خواهد شد؟! این کار، آن چنان آبروبر است که هیچ عاملی نمی تواند آن را ترمیم کند. شب و روز باید در خدمت این نظام و ملت باشیم، مشکلات را حل کنیم؛ نه بیراهه برویم و نه راه کسی را ببندیم. اگر کسی توقّع بهشت ندارد لااقل آبروی خود را بخواهد. بازی کردن با خون شهدا، آبروبر است؛ چون «دماء شهدا، ثارالله» است؛ "ثارالله" که می گویند یعنی همین که «چو برگشت زنجیرها بگسلد.»

 

بنابراین طبق بیان ائمه (علیهم السلام) ایران با خون شهدا، طیب و طاهر شد؛ مخصوصاً عزیزانی که در سطح والای دانشگاه و نظام علمی کشورند. در قرآن کریم دارد خونی که شهید به نظام و کشور می دهد، آن نظام و کشور را طیب می کند. توقّع این است که میوۀ طیب و طاهر بدهد «وَ الْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ» یعنی میوه های طیب و طاهر می دهد؛ فرزندان صالح، دانشمندان باایمان، کشور عقل و عدل و ایمان، میوۀ طیب خواهد بود و میوۀ طیب به بار خواهد آورد.

لطف الاهی این خون های پاک در حوزه و دانشگاه، اثر مستقیم گذاشت و دارد در جامعه، اثر غیرمستقیم می گذارد. اثر مستقیم در حوزه و دانشگاه این است که هم حوزویان می توانند در رشد علمی مربوط به خود بالنده شوند، شبهات دینی مردم را پاسخ دهند و نسل جوان را دریابند؛ و هم دانشگاهیان می توانند این رسالت را به خوبی انجام دهند. ایران این زمینه را داشت و دارد؛ منتها امامی می خواست، مراجع و روحانیتی می خواست، اساتید حوزه و دانشگاه می خواست، شهدا و مبارزان و جانبازان جنگ تحمیلی می خواست که این چراغ را روشن تر نگه دارند و دست این زمین افتاده را بلند کند.

به یاد دارم تقریباً سال های 1331 یا 1332 بود؛ یعنی حدوداً شصت سال قبل که ما در مدرسۀ مروی تهران درس می خواندیم. برای زیارت به قم می آمدیم و از فیض کریمۀ اهل بیت (علیهم السلام) بهره می بردیم. ده کیلومتری همین قم، چاه نفتی ای به نام چاه البرز فوران کرد که الآن آن را بسته اند؛ قطر آتش و فوران آن، سنگین و فراوان بود. آثار این فوران کلّ این منطقه را پوشانده بود؛ طوری که جادّه قابل رفت و آمد نبود. جادّۀ خاکی کمربندی دور این چاه کشیدند که مسافران قمی یا زائران غیرقمی از آن راه، رفت و آمد می کردند. آتش روی زمین بود و آن روز، احدی در ایران پیدا نشد که آن آتش روی زمین را خاموش کند. با تحمل هزینه های سنگین، از خارج مهندسی آوردند و آتش این چاهی که روی زمین شعله ور شده بود، خاموش کرد. اما وقتی انقلاب اسلامی و قیام امام شد و مراجع و ملّت، همگی قیام کردند، نه تنها این گونه کارها مقدور شد، بلکه وقتی چاه های نفت ما را در دریا زدند، همین جوان های ایرانی به اساتید خود گفتند که لازم نیست شما حضور داشته باشید، ما می رویم درون دریا و این چاه ها را خاموش می کنیم. دیگر تکنسین های خود ما همۀ این کارها را می کنند. این اثر خون شهید است. آن ها رفتند و درون دریا چاه ها را خاموش کردند؛ بعد هم وقتی صدام پلید به کویت حمله کرد و چاه های نفت آن ها را مشتعل کرد، آن ها از همین جوان ها درخواست کمک کردند و این ها تشریف بردند آن جا و چاه های نفت آن ها را خاموش کردند. ببینید تفاوت ره از کجاست تا به کجا.

این ها اثر خون شهیدان ماست که این قدر بالا آمده ایم؛ وگرنه با موعظه و سخنرانی نمی شود. قبلاً هم همین سخنرانی ها و کتاب ها بودند، اما وضع ما این گونه نبود. بنابراین ما همیشه مدیون و مرهون این بزرگواران هستیم و اشکی که برای این ها می ریزیم برای خود ما است؛ وگرنه آن ها در روح و ریحان هستند و کمبودی ندارند. چیزی را از دست نداده اند. اگر در این جا مختصر رفاهی داشتند، آن جا صدها برابر در رفاه هستند. فقط نگرانی ما این است که از حضور آن ها بهره ای نداریم.

امیدواریم دعای آن ها شامل حال همۀ ما، همۀ نظام، مسؤولان و کشور ما بشود؛ ان شاء الله. تا این نظام آن چنان محفوظ بماند که به دست صاحب اصلی و اصیلش، وجود مبارک ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ برسد و همۀ دشمنان، به ویژه استکبار و صهیونیست، مخذول بشوند و این ملّت فداکار در سایۀ رحمت واسعۀ پروردگار بتواند امانت الاهی را به دست صاحب اصلی اش برساند.