جایى که خدا به کارى راضى نیست اگر همه مردم عالم هم راضى باشند ارزشى ندارد، و جایى که خداوند به کارى راضى باشد مخالفت همه ى مردم عالم هیچ ارزشى ندارد
27 بازدید
تاریخ ارائه : 2/6/2013 11:40:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

خلاصه اى از خطابه ى حضرت زهرا

ترسیم خلاصه اى از خطابه ى حضرت زهرا علیهاالسلام و آنچه همراه و بعد از آن اتفاق افتاده بعنوان یک مجموعه ى واحد مى تواند آمادگى قبلى براى مطالعه ى دقیق متن آن را فراهم آورد و بخاطر سپردن اجمالى از واقعه تأثیر بسزایى از تحلیل و فهم آن خواهد داشت. در این بخش ضمن تلخیص مطالب، یک دوره کامل از خطابه ى حضرت زهرا علیهاالسلام و ماجراهاى مقارن آن در 27 قسمت تقدیم شده است.

1. حمد و ثنا و توحید: ابتدا حمد و ثنایى بلند نسبت به ساحت قدس پروردگار بر زبان جارى فرمودند که در حال مصیبت حضرت حاکى از رضا به مقدرات پروردگار بود. سپس صفات حى متعال و اسرارى از خلقت ما سوى اللَّه و علت تکلیف انسانها را بیان کردند.

2. ترسیمى از رسالت محمدى: در مرحله ى بعد رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله را مطرح نمودند و ضمن بیان حال جهل و بت پرستى مردم هنگام بعثت حضرت، و حکمت بزرگى که در رسالت آنحضرت بود، و اقدام مهمى که بدست آنحضرت صورت گرفت، ترسیم کاملى از شخصیت آنحضرت نشان دادند، تا آنجا که مطلب را به رحلت حضرتش رساندند.

3. وظیفه ى مهم مسلمانان: بعنوان مقدمه اى بر مطلب اصلى، ابتدا خطاب به مسلمانان یادآور شدند که بعنوان اولین مسلمانان حاملان پیام نبوت در سایه ى امامت به امتها و نسلهاى آینده اند.

4. قرآن و عترت: یادآور شدند که ما اهل بیت یادگارى از پیامبریم که در میان شما به ودیعه گذارده شده ایم. همچنین مطالب مفصلى در توصیف قرآن و معارف آن ذکر نمودند و براى شناخت کامل قرآن اشاره کردند که کتاب خداوند نزد ما و با ما است.

5. اسرار احکام الهى و معرفى وسیله در بارگاه خداوند: بعد از آن بعنوان مقام عصمت کبرى، اسرارى از احکام فردى و اجتماعى اسلام را مطرح کردند و سفارش به تقوى نمودند. با بیان این مطالب گویا مى خواستند بگویند اگر دستورات الهى آن اثرات و نتایج را نداشته باشد نتیجه ى حقیقى از آن گرفته نشده است.

در نهایت این قسمت از سخن تصریح کردند که اهل آسمان و زمین وسیله و واسطه اى براى اتصال با درگاه خداوندى مى جویند، و آن وسیله ما اهل بیت هستیم. ما خالصان بارگاه الهى و محل قدس او و وارثان انبیاء علیهم السلام هستیم.

6. معرفى خود: براى ورود به مطلب اصلى ابتدا خود را معرفى نموده فرمودند:

«اى مردم بدانید من فاطمه ام و پدرم محمد است و افتخار پدرى پیامبر را احدى جز من ندارد و با توجه به این معرفى، گوش خود را باز کنید و ببینید چه مى گویم». با در نظر گرفتن اینکه همه ى مخاطبان، حضرت را مى شناختند این کلام بدان معنى بود که اى مردم طورى رفتار مى کنید که گویا مرا نمى شناسید. از خواب غفلت بیدار شوید که من همان فاطمه ام که پیامبر صلى الله علیه و آله درباره ى من آن سفارشات را مى فرمود.

سپس زحمات پیامبر صلى الله علیه و آله را یادآور شدند که چگونه پرده هاى ظلمت و جهل را یکى پس از دیگرى کنار زد و صبح روشن اسلام را جلوه گر ساخت، و سابقه ى مردم را قبل از اسلام متذکر شدند و اینکه از چه شرایط جهل و فقرى به چه حالى رسیده اند.

7. زحمات امیرالمؤمنین علیه السلام در تبلیغ اسلام: مسیر طبیعى سخن در اینجا منعطف به زحمات طاقت فرساى امیرالمؤمنین علیه السلام در ابلاغ و حفظ رسالت محمدى شد و دلسوزى حقیقى آنحضرت و فداکارى تمام عیار او براى دین خدا در زمانى که مردم در چنان افکارى نبودند مطرح شد و حضرت به ذکر اصول مطالب اکتفا کردند.

8. عقبگرد مردم به کمک منافقین و شیطان: براى آنکه حضرت مطلب اصلى را شروع کنند عقبگرد سریع مردم در فاصله ى چند روز از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله را مطرح کردند، و با بیان فصیح و بکار بردن کنایات ابلغ از تصریح، ضمایر و ظواهر مردم را به احسن وجه بیان کردند. ابتدا ریشه ى اصلى را که نفاق و دوروئى و اسلام لسانى در اکثر مردم بود مطرح کردند، و سپس کمک آنرا که شیطان و فرصت طلبى او از آمادگى روحى مردم است بیان کردند.

9. سقوط در فتنه به بهانه هاى واهى: سپس حضرت زهرا علیهاالسلام تعجب خود را از چنین سرعتى در ارتداد و پشت پا زدن به دین که هنوز پیامبرشان دفن نشده بود، و نیز از آوردن بهانه هاى بیجا براى عمل خود که جلوگیرى از فتنه بود اعلام کردند و فرمودند: «شما به بهانه ى فرار از فتنه این اقدامات را انجام دادید در حالیکه خود این کارها ایجاد فتنه بود.

عجیب تر از آن را چنین بیان کردند که نه تنها دین خدا را کنار گذاردید و قرآن و دستورات پیامبر صلى الله علیه و آله را نادیده گرفتید، بلکه بدست خود عمداً آتش بپا کردید و سعى در خاموش کردن نور خدا نمودید و ما را وادار به صبر کردید، همچون کسى که بر بریدن چاقو و فرو رفتن نیزه در بدنش صبر کند»!

10. توبیخ غاصبین فدک: اکنون وقت آن بود که مسئله ى فدک مطرح شود. از آنجا که خطابه ى حضرت زهرا علیهاالسلام در حالى ایراد مى شد که حضرت هر گونه اقدام ممکن را در باز پس گرفتن فدک به انجام رسانیده بودند و غاصبین هیچگونه عکس العمل مثبتى نشان نداده بودند و تمام سخن بر سر ارث بودن فدک و عدم ارث انبیا متمرکز شده بود، لذا حضرت بدون مطرح کردن اعطایى بودن فدک و سایر مراحل ملکیت خود نسبت به آن از قبیل شهود و عصمت خود و غیره، فقط مسئله ى ارث را مطرح کردند و چند ضربه ى اعتقادى قوى به سکوت مردم و عمل غاصبین وارد کردند و چنین فرمودند:

«آیا با این کار در پى احکام زمان جاهلیت و کنار گذاردن رسمى اسلام هستید؟! اى مسلمانان، آیا باید ارث پدرم از من گرفته شود؟ اى پسر ابوقحافه آیا در قرآن است که تو از پدرت ارث ببرى و من نبرم؟ این افترا است و جرأت بر پروردگار و عهدشکنى با پیامبر و کنار گذاردن قرآن است».

11. استدلالهاى قرآنى درباره ى فدک: حضرت استدلال بر مسئله ى ارث را بصورت تمام عیار با استناد به قرآن و خواندن آیات ارث در حضور مهاجر وانصار چنین بیان فرمودند: «خداوند درباره ى انبیاء در قرآن ارث را مطرح کرده است و آیات ارث درباره ى عموم مردم نیز در قرآن صریح است. به چه دلیل من که فاطمه دختر پیامبرتان هستم باید از این اصول کلى قرآن درباره ى ارث مستثنى باشم؟ آیا نسبت من و پدرم را انکار مى کنید؟! یا آیات قرآن مخصوص شماست و درباره ى پیامبر جارى نیست؟! یا من و پدرم دو مذهب جداگانه داشته ایم و لذا نمى توانیم از یکدیگر ارث ببریم؟! یا شما عموم و خصوص قرآن را بهتر از پدر من و پسر عمویم (على علیه السلام) مى دانید؟! اکنون که حق را نادیده مى گیرید، سخن ما بماند تا روز قیامت خداوند بین ما حکم کند و پیامبر صلى الله علیه و آله به مخاصمه ى شما برخیزد».

12. شکایت به پیامبر صلى الله علیه و آله: در اینجا حضرت خطاب خود را متوجه قبر مطهر پیامبر صلى الله علیه و آله نمودند، و اشعارى خواندند که متضمن شکایت و تعجب از اقدامات مردمى بود که چشم پیامبرشان را دور دیده اند و آنچه در حضور او نمى کردند بدون پروایى انجام مى دهند. حضرت در این کلمات از حضور در چنان وضعى آرزوى مرگ کردند.

13. نصرت طلبى از انصار: سپس خطاب خود را متوجه انصار نمودند و با ذکر سوابق یارى آنان نسبت به پیامبر صلى الله علیه و آله تعجب شدید خود را از بى تفاوتى آنان درباره ى دختر پیامبرشان با آن سفارشات حضرت اظهار کردند و فرمودند: «چه زود این بى توجهى ظاهر شد و این در حالى است که به راحتى مى توانید از من دفاع کنید و قدرت آن را هم دارید. آیا رحلت پیامبر را مهم تلقى نمى کنید؟ مصیبت بزرگ آن است که با رفتن او حرمتش شکسته شود».

14. خطاب به انصار و توبیخ آنان: سپس مسئله ى ارث را بار دیگر با انصار مطرح کردند و با کلمه ى تشجیع فرمودند:

«ایهاً بنى قیله، آیا شما ببینید و بشنوید و ارث مرا ببرند؟ حتى نزد شما آمدم و یارى خواستم باز هم جواب ندادید؟ شما سوابق عالى در دفاع از ما داشتید و دستورات ما را به خوبى عمل مى کردید. چطور شده که یکباره روى ترس نشان داده اید»؟ در اینجا حضرت ضمن توبیخ آنان بخاطر سکوت در مقابل غاصبین فرمودند: «با سردمداران کفر به جنگ برخیزید که اینان ایمان ندارند، شاید از این طریق از کار خود دست بردارند. چرا با کسانى که پیمان خود را شکسته اند جنگ نمى کنید»؟

15. کوتاهى عمدى مردم: حضرت براى آنکه اتمام حجت کامل باشد دو جهت را اشاره فرمودند:

یکى اینکه: «پیداست شما دین را کنار گذاشته اید و آن کسى که مقدم بود دور کرده اید. بدانید که اگر شما و همه ى مردم عالم کافر شوند به خداوند ضررى نمى رسانند و خدا از همه مستغنى است، و در این باره مى توانید حال امتهاى گذشته را ببینید».

دوم اینکه: «با علم به خوار کردن و مکر و حیله شما این سخنان را گفتم با این هدف که از یک سو سخن دل را براى آنان که واقعیت را نمى دانند گفته باشم و از سوى دیگر اتمام حجت کرده باشم. اکنون که عار دنیا و غضب پروردگار و آتش دائمى را برخود خریده اید، هر چه مى خواهید انجام دهید. ولى بدانید که خداوند شاهد است و عاقبت ظالمین معلوم است. من هم دختر همان پیامبرى هستم که شما را از آتش جهنم مى ترسانید و بدانید که نتیجه ى هر ذره اى از اعمالتان را خواهید دید».

16. سوء استفاده ى ابوبکر از سکوت مردم: وقتى کلام حضرت به اینجا رسید و تأثیر شدیدى بر مردم گذارد، ابوبکر با مطرح کردن مطالبى که بیشتر براى آرام کردن عواطف مردم بود در صدد جواب برآمد و با تصدیق حضرت در مطالب ذکر شده این مسئله را مطرح کرد:

«پدرت نسبت به مؤمنین مهربان بود، و او مقام پدرى تو را داشت و برادر پسر عمویت (على علیه السلام) بود و شما راهنماى ما به بهشت هستید و در کمال و صداقت تو نیز سخنى نیست. ولى من به خاطر گفته ى پیامبر که «پیامبران ارث نمى گذارند» فدک را گرفته و در راه اسلحه و سپاه مسلمین مصرف مى کنم تا با کفار جنگ کنند، و این کار را با اتفاق نظر مسلمین انجام داده ام. اموال شخصى من در اختیار توست و ما هم در اموال تو دخالتى نداریم».

17. جوابهاى دندان شکن درباره ى حدیث جعلى: حضرت زهرا علیهاالسلام با توجه به نیرنگهاى بکار رفته در سخن ابوبکر به مقابله آمده فرمودند:

«پدرم پیامبر، هیچگاه با قرآن مخالفت نمى کند. همگى بر مکر و حیله اجتماع کرده اید که در زمان حیات آنحضرت هم نظایرش را داشتید». در اینجا بار دیگر موارد ارث انبیا علیهم السلام و نیز آیات ارث را از قرآن تلاوت کردند و صراحت آن آیات را بیان کردند و تصریح کردند که این سخنان همه حیله گرى هاى بیجا براى زیر پا گذاردن حق است.

چرا که اگر منظور این است که خود نبوت قابل ارث بردن نیست، اینکه از واضحات است و غیر از نبوت همه چیز از انبیا قابل ارث است. و اگر در مقابل آیات صریح ارث، خداوند در جائى «فاطمه دختر محمد» را استثنا کرده مرا هم بدان راهنمایى کنید تا قانع شوم!

18. عقب نشینى ابوبکر از حدیث جعلى: ابوبکر که با سخنان حضرت زهرا علیهاالسلام از مطرح کردن حدیث جعلى خود پشیمان شده بود و ارزشى براى آن نمى دید، آخرین راه را آن دانست که مسئله را بر عهده ى مسلمین بگذارد و ادعا کرد که اصلاً دستور این اقدام از سوى مسلمین به من ابلاغ شد و من با توافق و اتفاق آنان دست به چنین کارى زدم و همه ى مسلمین هم بر این مطلب شاهدند.

19. توبیخ به ظاهر مسلمانان: حضرت زهرا علیهاالسلام که منتظر همین اقرار از ابوبکر و سکوت مردم بعنوان تصدیق سخن او بود، خطاب را متوجه مسلمین نمود و آنان را شدیداً مورد عتاب قرار داد که چگونه به سرعت بسوى باطل مى روند و کار قبیح را نادیده مى گیرند. از آینده ى وحشتناک آن به مردم خبر دادند و اینکه خداوند نتیجه این اعمال را در همین دنیا بصورتى که مردم انتظار نداشته باشند خواهد داد. و با این سخن کلام حضرت در مسجد پایان یافت.

20. گریه ى مردم: تأثیر خطبه ى حضرت چنان عجیب بود که زن و مرد به گریه در آمدند و مدینه به لرزه در آمد و صداها بلند شد و این تأثیر ابوبکر و عمر را به جستجو براى راههاى مقابله با مردم وادار کرد.

21. نقشه هاى جدید غاصبین: ابوبکر و عمر در جلسه اى که تشکیل دادند یکدیگر را در اشتباه نقشه هاى خود ملامت کردند. سپس به این نتیجه رسیدند که گذشته ها را باید فراموش کرد و فکر امروز و فردا را نمود که چگونه به راه خود ادامه دهیم.

22. تهدید مردم از سوى ابوبکر: بار دیگر مردم براى اجتماع در مسجد دعوت شدند و ابوبکر ضمن سخنانى مردم را تهدید کرد که چرا در پى هر سخنى و صاحب سخنى مى روید و بدان توجه مى کنید.

بعد متعرض امیرالمؤمنین علیه السلام شد و سخنان ناروایى درباره ى آنحضرت بر زبان راند و صریحاً گفت: «چرا زنان را براى احقاق حق مى فرستید»؟! در نهایت بار دیگر تهدید کرد که اگر کسى متعرض این مسائل شود مورد عقاب قرار خواهد گرفت و هر که سکوت کند در امان است.

23. توبیخ مردم از سوى ام سلمه: ام سلمه که از حجره ى خود شاهد سخنان ابوبکر بود، چند سخن مؤثر بر زبان آورد که حقاً در خور تحسین بود. او با تعجب از اینکه به مثل فاطمه چنین سخنانى گفته مى شود در حالى که در دامان انبیا بزرگ شده، گفت: «چگونه مى شود که پیامبر صلى الله علیه و آله ارث را بر فاطمه حرام کرده ولى به او نگفته است؟ یا پیامبر صلى الله علیه و آله به او آموخته ولى او عمداً مخالفت کرده ارث را طلب مى کند؟! پیامبر صلى الله علیه و آله این برخورد شما را مى بیند و بزودى خواهید دانست».

نتیجه ى سخنان ام سلمه آن شد که در آن سال سهم ام سلمه را از بیت المال قطع کردند.

24. غدیر خم آخرین اتمام حجت: حضرت زهرا علیهاالسلام برخاستند و بسوى خانه که در فاصله ى چند قدمى بود حرکت کردند. شخصى به نام رافع در بین راه به حضرت عرض کرد: «اگر على بن ابى طالب قبل از بیعت ابوبکر مردم را متوجه مى کرد ما جز او را قبول نمى کردیم»!! پیدا بود که این سخن ساختگى و بعنوان سوژه دادن بدست مردم بود. لذا حضرت با غضب به او فرمود: «دور شو که خداوند بعد از غدیر خم براى احدى عذرى و دلیلى باقى نگذاشته است»!

25. خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام: سپس حضرت به منزل بازگشتند در حالیکه امیرالمؤمنین علیه السلام منتظر آنحضرت بودند. وقتى وارد خانه شدند رو به امیرالمؤمنین علیه السلام مطالبى فرمودند که نوعى درد دل و اظهار غصه براى آرامش بود، چه آنکه صاحب این مصیبت هر دو بودند. لذا ضمن چند جمله این مطلب را رساند که چطور چنین دست خود را بسته اى و این پسر ابوقحافه حق مرا غصب مى کند؟ مى بینى که چگونه به مخاصمه با من برخاسته و با من به تندى سخن مى گوید؟ مهاجرین و انصار هم بى تفاوتى نشان مى دهند و همگى حق فاطمه را نادیده گرفته اند.

چرا باید دختر پیامبر با سینه اى پر از غضب براى مردم سخن بگوید و باز بدون نتیجه به خانه باز گردد؟ تو نیز در شرائطى هستى که نمى توانى از من دفاع کنى و بالاخره از هیچ راهى نمى توانم به حق خود دست یابم. اى کاش قبل از چنین روزى مرده بودم. من وظیفه ى خود در حمایت از تو را انجام دادم. پیداست که این سخنان در واقع درد دل امیرالمؤمنین علیه السلام بود که در کلام فاطمه علیهاالسلام بروز مى کرد. و هر دو براى یکدیگر سخن از غصه ها مى گفتند.

26. کلام تسلّى بخش امیرالمؤمنین علیه السلام: امیرالمؤمنین علیه السلام براى آرامش فاطمه علیهاالسلام که در واقع روح على علیه السلام بود به آنحضرت تسلّى داد و آه دل خود را بیان کرد که من نیز آنچه قدرت دارم کوتاهى نمى کنم و بعد از انجام وظیفه آنچه پیش آید باید صبر کرد و به حساب خداوند قرار داد. حضرت زهرا علیهاالسلام هم فرمود: به حساب خداوند مى گذارم و آرام گرفت.

27. خطاب به زنان عیادت کننده: پس از بازگشت حضرت زهرا علیهاالسلام عده اى از زنان بعنوان عیادت نزد حضرت آمدند و گفتند: اى دختر پیامبر، حالتان چگونه است؟ حضرت تنفر خود را از چنین مسلمانانى اعلام داشتند و صراحتاً فرمودند که اکنون چه وقت عیادت است که دیگر از مردان شما و با شما بودن متنفرم و راه بازگشت نیست؟

امتحان عجیبى دادید و چه زود باطنِ دلِ بر باطل دوخته ى خود را معرفى کردید. سپس نفرین بر آنان فرستادند و نشان ننگ و بى آبروئى را بر پیشانى آنان زدند، و آینده اى ظلمانى که خود و نسلهاى آینده شان خون تازه و سم کشنده از آن در روح و جانشان بریزند و غلبه ى متجاوزین و هرج و مرج دائمى را به آنان بشارت دادند و بر حال نسلهاى مسلمین افسوس خوردند.

در اینجا خلاصه اى از خطابه ى حضرت زهرا علیهاالسلام به پایان رسید، و متن کامل و ترجمه ى فارسى آن در بخشهاى هفتم و هشتم این کتاب خواهد آمد. بخاطر سپردن این مجموعه ى مختصر مى تواند بنوعى حضور در آن مجلس تلقى گردد، و تجدید عهدى با روزهاى پر تلاطم مظلومیت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهماالسلام باشد.

جمع بندى و تلخیص دلیلهاى حضرت زهرا در مقابل غاصب فدک

در مسئله ى فدک که یک محاکمه ى تمام عیار مطرح شده بود استدلالهاى مفصل و همه جانبه اى از سوى حضرت زهرا علیهاالسلام مطرح شد و بقدرى دقیق عمل شد که تا آخر روزگار، هر کس آنها را بشنود و در صدد قضاوت باشد بتواند حقیقت را دریابد.

قضاوت جهانى

نکته ى بسیار ظریف در این دلیلها و اتمام حجتها این بود که با توجه به قاضیان مختلفى که در طول تاریخ در مورد این ماجرا نظر خواهند داد هم جنبه ى دینى و هم جهت قانونى و هم جنبه ى اخلاقى و وجدانى را مطرح کردند و هر یک را جداگانه در معرض قضاوت جهانیان قرار دادند.

به این معنى که اگر مخاطبان و حاضران این دادگاه، مسلمانان معتقد به گفتار پیامبرشان هستند و مبانى اعتقادى صحیح دارند استدلالهاى خاص مبتنى بر اعتقادات را مورد توجه قرار دهند و محکومیت خصم را ببینند، و اگر اصول قضاوت اسلامى را که تقریباً بین اقوام و ملل جهان مشابه است قبول دارند باز محکومیت خصم را ببینند اگر چه در اعتقاد شیعه نباشند و یا حتى مسلمان نباشند.

در درجه ى نهایى اگر فقط پایبند به مبانى اخلاقى هستند و لا اقل وجدان بیدارى در وجودشان نهفته است باز محکومیت خصم را ببینند و حکم کنند که آنچه درباره ى فدک انجام شد از نظر مراعات انصاف و مروّت و عواطف اجتماعى که در تمام ملل مورد قبول است خلاف مبانى انسانیت است و در حدى است که هر بشرى براحتى مى تواند آن را محکوم کند.

تنظیم و دسته بندى احتجاجات

با توجه به اینکه در حین صحبت، تقدیم و تأخیر مطالب به اقتضاى مجلس و حالت روحى حاکم بر آن تنظیم مى شود، جنبه هاى اعتقادى، قانونى و اخلاقى در کلام حضرت بطور جداگانه ذکر نشده است، بلکه به مناسبتى که ذکر هر مطلبى لزوم داشته آنرا مطرح مى فرموده اند.

از سوى دیگر همه ى این مطالب در یک مجلس ذکر نشده است، چرا که حضرت چندین مرحله براى فدک به مخاصمه رفتند و هر یک از نظر شرایط حالت خاصى داشت. یک مورد مجلس عمومى و در حضور مردم است، و موردى دیگر فقط با حضور ابوبکر و عمر و اصحاب خاصشان است، و گاهى دیگر ابوبکر یا عمر هر یک به تنهایى هستند، و زمانى دیگر فقط مردم هستند. آنچه در این قسمت انجام شده، تفکیک و دسته بندى مطالب است تا توانسته باشیم دوره ى کاملى از استدلالهاى حضرت زهرا علیهاالسلام در مسئله ى فدک را تقدیم نماییم و شیعه ى آنحضرت بتواند یکدوره ى جمع بندى شده از آن را بخاطر بسپارد و هر کس مى خواهد درباره ى فدک قضاوت کند همه ى مطالب را در نظر داشته باشد.

استدلالهاى اعتقادى

آن روز که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از دنیا رفت اعتقادى براى مردم به یادگار گذاشت که همه باید به آن معتقد مى شدند و اسلام یک معنى بیشتر نداشت و آن هم دینى بود که ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام جزء لاینفک آن تلقى شود. هیچ اختلافى بین مسلمین نبود و در خانه ى اهل بیت هنوز سوزانده نشده بود. با حمله به خانه ى وحى پس از رحلت

آنحضرت، مردم دو دسته شدند. عده اى بیرون درِ خانه جزء حمله کنندگان بودند و عده اى داخل خانه مدافع على بن ابى طالب علیه السلام ماندند، و این نمود عملى لازمه ى یک اعتقاد باطنى نسبت به اهل بیت علیهم السلام بود.

حضرت زهرا علیهاالسلام با توجه به این شکاف اعتقادى مردم را در خطاب خود، دو دسته کردند. یکى آنانکه بر اعتقادات تبیین شده از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله پا بر جا هستند و دیگر کسانى که از آنها دست کشیده و مرتد شده اند و دین جدیدى که مقام عصمت هیچ نقشى در آن ندارد اختیار کرده اند. آنچه در این قسمت ذکر مى شود محکوم کردن مردم از جهات اعتقادى و اقرار گرفتن از آنان در دست برداشتن از مبانى اصیل اعتقادى است.

آنچه در مواضع مختلف کلام حضرت در این باره آمده چنین است:

فاطمة سیدة نساء اهل الجنّة

حضرت ابتدا بالاترین فضیلت خود را مطرح کردند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرموده است: «فاطمه سیده ى زنان اهل بهشت است». این مطلب به معناى آن است که حضرت زهرا علیهاالسلام جزء چند نفرى است که در اولین مرتبه ى خلقت قرار دارند و در بهشت که نتیجه ى خوبیها در دنیاست فاطمه علیهاالسلام سیده ى زنان است.

پس از مطرح کردن این مطلب فرمودند: وقتى سیده ى بانوان بهشت مى گوید «فدک از آن من است» احتمال این وجود دارد که راست نگوید؟! اگر سخن کسى را که در مرتبه ى اول عالم وجود است نپذیریم و از او شاهد بخواهیم در واقع او را بعنوان سیده ى زنان بهشت قبول نداریم. و کسى اگر واقعاً از این اعتقاد خود دست برداشته خود را معرفى مى کند. و اگر بنا باشد ما از چنین شخصیتى شاهد بخواهیم، پس چگونه در بالاتر از اینها که معارف دینى مان است بر او اعتماد کنیم؟

انما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً

حضرت با مطرح کردن آیه ى تطهیر مقام دیگرى که خداوند مخصوص ایشان قرار داده بیان کردند که آیا آیه ى تطهیر دلالت بر عصمت مطلق نمى کند؟ آیا این آیه ى صریح قرآن نیست؟ آیا این آیه درباره ى ما نازل نشده است؟ اگر این سه سؤال را پاسخ مثبت مى دهید و با اقرار به عصمت ما باز هم سخن ما را قبول نمى کنید، پس چه ارزشى براى این آیه مى ماند.

رد سخن معصوم کفر است

در مرحله ى بعد حضرت با استفاده از آیه ى تطهیر فرمودند: اگر شما سخن ما را قبول نکنید و از ما شاهد بخواهید در واقع شهادت خدا را رد کرده اید و در پى شهادت مردم هستید و شکى نیست که رد سخن خدا مساوى با کفر است.

اگر بنا باشد که ارزش «عصمت» به اندازه ى قبول سخنى درباره ى قطعه زمینى هم مؤثر نباشد، پس تکلیف معارف دین که با ضمانت عصمت از سوى پروردگار به ما مى رسد چه مى شود؟ پیداست که اعتقاد به آیه تطهیر محل اشکال واقع شده و گرنه مجرد اعتقاد به عصمت نیاز به هیچ دلیل دیگرى ندارد. هر سخنى از لسان معصوم در هر موضوعى صادر شود حجت تمام عیار است و هیچکس حق ندارد در آن کوچکترین شکى پیدا کند. بنابر این در مقابل سخن فاطمه علیهاالسلام قرار گرفتن مساوى با کفر و ارتداد است و این صریح کلام خود آنحضرت است.

پذیرفتن سخن بر علیه معصوم کفر است

حضرت زهرا علیهاالسلام براى آنکه آخرین مرحله ى سخن را بیان کنند از آنان چنین اقرار گرفتند که اگر کسى بر علیه من شهادتى ناروا دهد آیا بر من حد جارى مى کنید؟ دشمن ناشیانه جواب مثبت داد، و حضرت فوراً فرمود: بنابر این کافر مى شوى، زیرا شهادت

خداوند به طهارت و عصمت اهل بیت علیهم السلام را رد کرده اى و شهادت مخلوق را پذیرفته اى. اکنون هم که شهادت عایشه و حفصه و مالک بن اوس بن حدثان را بر علیه من قبول مى کنى و گفته مرا رد مى کنى کافر شده اى و سخن خدا را نپذیرفته اى.

مخالفت صریح و عمدى با قرآن

یکى از اوّلین اعتقادات هر مسلمان احترام لسانى و عملى نسبت به قرآن و قبول سندیّت آن بعنوان کلام خداوند و قانون نامه ى دائمى اسلام است. حضرت زهرا علیهاالسلام از زبان خود غاصبین اقرار گرفتند که عمداً با صریح چند آیه ى قرآن مخالفت کرده اند که عبارتند از: آیه ى ذاالقربى، آیه تطهیر، آیات ارث و آیات ارث انبیا علیهم السلام. و این ضدّیت با قرآن و نادیده گرفتن معتبرترین یادگار پیامبر صلى الله علیه و آله است که چیزى جز کفر و ارتداد نمى تواند تلقّى شود.

مخالفت صریح و عمدى با پیامبر

از نظر همه ى مسلمین ارزش والاى پیامبر صلى الله علیه و آله بعنوان اوّل شخص عالم وجود، جزء معتقدات قطعى است. گفتار و رفتار پیامبر صلى الله علیه و آله هم مستند به وحى است و مقام «و لاینطق عن الهوى، ان هو الّا وحى یوحى» را دارد. در مسئله ى فدک در چند نقطه ى واضح سخن پیامبر صلى الله علیه و آله مورد مخالفت صریح قرار گرفت:

یکى غصب اعطایى پیامبر صلى الله علیه و آله به فاطمه علیهاالسلام بود که طى ماجراى مفصلى انجام شد و همه ى مردم متوجه آن شدند و کسى بى اطلاع نماند. غصب فدک در واقع زیر پا گذاشتن عمل پیامبر صلى الله علیه و آله بصورت وقیحانه اى بود که با اعتقاد مسلمانى ناسازگار است. همچنین بى اعتنایى به سخن آنحضرت که فرموده بود: «فاطمة سیدة نساء اهل الجنة» و نیز «ام ایمن امرأة من اهل الجنة» از نمونه هاى زیر پا گذاشتن اعتقادات اصیل یک مسلمان نسبت به پیامبرش است.

شما عام و خاص قرآن را بهتر از پیامبر و على مى دانید؟

از آنجا که در تشخیص معارف دین مقام اوّل را پیامبر صلى الله علیه و آله و باب مدینه ى علم او یعنى امیرالمؤمنین علیه السلام داشتند، فرضاً اگر مردم واقعاً درباره ى مسئله ى فدک شکى دارند و ابهامى برایشان پیش آمده گفتار و عمل پیامبر صلى الله علیه و آله و حضور امیرالمؤمنین علیه السلام در ماجراى اعطاى فدک و نیز غصب آن بهترین وسیله براى رفع هر ابهامى است. آیا در جایى که عالِم امّت حضور دارد جایى براى عرض اندام جاهلین مى ماند؟

آیا عام و خاص قرآن را کسى از پیامبر صلى الله علیه و آله بهتر تشخیص مى دهد؟ آیا ابوبکر و عمر مطالبى از قرآن را فهمیده اند که دو مقام اول علم در دین ما نفهمیدند؟ آیا سابقه ى ابوبکر و عمر کوچکترین نشانى از علم دارد؟ آیا به اقرار خود او زنان پشت پرده از او عالمتر نیستند؟

اجماع امت ارزش دینى ندارد

از آنجا که غاصبین مجبور بودند رسماً ارتباط خود را با قرآن و حدیث قطع کنند جاى خالى آن را با اجماع پر کردند تا هرگاه احتیاج به بدعت یا حق کشى داشتند با به میان آوردن اتفاق مردم مسئله را تمام کنند، و این مطلبى بود که ابوبکر رسماً در غصب فدک آن را مطرح کرد و گفت که آنچه درباره ى فدک انجام داده ام با توافق و اتفاق مسلمین بوده و در واقع خواسته ى آنان را اجرا کرده ام.

حضرت زهرا علیهاالسلام رسماً اعلام کردند که خداوند نمایندگان خود را فرستاده تا مردم از پیش خود کارى نکنند و اجماع هیچ ارزشى ندارد. جایى که خدا به کارى راضى نیست اگر همه مردم عالم هم راضى باشند ارزشى ندارد، و جایى که خداوند به کارى راضى باشد مخالفت همه ى مردم عالم هیچ ارزشى ندارد. تا اینجا مبانى اعتقادى مردم بود که حضرت زهرا علیهاالسلام آنها را مورد سؤال قرار داد و اقرار گرفت که به مخالفت صریح با گذشته ى عقیدتى خود پرداخته اند و در عبارتى مختصر از دین خود برگشته اند.

استدلالهاى قانونى

اکنون نوبت اتمام حجت از جهات حقوقى ماجراست که هم در اسلام قوانین خاصى براى آن وضع شده و هم از نظر عموم ملل معیارهاى مشابهى دارد. در این جهت حضرت بقدرى ظریف عمل کردند که یک قاضى بلند مرتبه باید درسهاى قضاوت را از این گفتار و عمل حضرت استخراج کند، و ثابت شود که غاصبین فدک حتى آگاهى از قواعد یک قضاوت ساده را نداشتند. جهات خلاف قانون که در مسئله ى غصب فدک اعمال شده از قرار زیر است که همه از صریح کلام آنحضرت استخراج شده است:

تصرف فعلى دلیل ملک

یکى از قواعد حقوقى بین المللى این است که هر چه در دست کسى و تحت تصرف او باشد ملک او تلقى مى شود و براى اثبات مالکیت خود بر آن احتیاج به هیچ شاهد و دلیلى ندارد.

حضرت با اشاره به اینکه فدک در مرآى و منظر همه طى چهار سال تحت تصرف من بود و درآمد آن را به مصارف لازم مى رساندم، فرمودند: آیا این تصرف مالکانه احتیاج به شاهد دارد؟ آیا همین براى اثبات ملکیت من کافى نیست؟

غصب قبل از محاکمه

و قتى درباره ى ملکى یا هر چیزى اختلاف در ملکیت باشد و توافقى در بین صورت نگیرد تنها راه حل قانونى، مطرح کردن دادگاهى آن است تا پس از ارائه ى دلیلهاى طرفین، قاضى حکم کند و طبق حکم او شیئ مورد اختلاف به یکى از طرفین

داده شود. خود اینکه بدون محاکمه کسى خود را حق بداند و با اتکا به زور آنرا به تصرف خویش درآورد از نظر اسلام و همه ى ملل باطل است.

بر فرض اینکه فدک یک مورد اختلاف بین دو نفر است، باید دادگاهى مطرح شود و طرفین دلیل خود را بگویند و حکم صادر شود و طبق ضمانت قانون از تصرف کسى خارج و تحت تصرف دیگرى قرار گیرد، نه اینکه بدون اعلان قبلى و با استفاده از زور مأمورانى اعزام شوند و در یک چشم بر هم زدن نماینده ى حضرت زهرا علیهاالسلام را از آنجا بیرون کنند و امور را تحت تصرف خود درآورند. این از محکوم ترین نوع برخورد در یک مسئله ى قضایى است.

مدعى شاهد بیاورد

نقطه ى ضرورى از قضاوت اسلام این است که «مدّعى باید شاهد بیاورد نه مدّعى علیه». حضرت زهرا علیهاالسلام فدک را متصرف بودند، و این غاصبین یا همه ى مردم بودند که بر علیه آنحضرت ادعا داشتند. ابوبکر و عمر از حضرت شاهد بر ملکیت فدک مى خواستند در حالیکه باید شاهد را از مدّعیان بخواهند نه کسى که بر علیه او ادعا مى شود.

مدّعى علیه قسم مى خورد

نقطه ى دیگر در قضاوت اسلام این است که در مورد دعوى اگر مدعى از آوردن شاهد عاجز بود کافى است طرف مقابل نسبت به انکار ادعاى مدعى قسم یاد کند. ابوبکر و عمر بر فرض اینکه خود و همدستانشان قادر به آوردن شاهد بر علیه آنحضرت نبودند، اکنون نوبت آن بود که حضرت قسم یاد کنند تا هر گونه اختلافى رفع شود ولى آنان هرگز به این مطلب حاضر نشدند.

اتهام صاحب ید جرم است

این که هر کس از جا برخیزد و نسبت به ملک دیگرى ادعایى مطرح نماید بدون آنکه مدرک معتبرى در دست داشته باشد خود جرم است، چرا که شخصیت مدعى علیه را در نظر مردم زیر سؤال مى برد.

یکى از مطالبى که صریحاً در مورد فدک مطرح شد این بود که ابوبکر و عمر حق نداشتند در موردى که حضرت ملکى را در تصرف داشتند او را متهم کنند که گویا تصرف تو جایز نیست و کار خلاف انجام مى دهى! همین اتهام و مطرح کردن مسئله از نظر قانونى جرم است و به این جرم حضرت تصریح کردند.

فدک اعطایى است و اِرث نیست

غاصبین براى آنکه ملکیت را زیر سؤال ببرند مطرح کردند که فدک ارث پیامبر صلى الله علیه و آله است که به حضرت رسیده است. حضرت فرمود: اصلاً فدک اعطایى پیامبر صلى الله علیه و آله به من است که چهار سال قبل به من بخشیده و من آنرا تصرف کرده ام و ربطى به ارث ندارد تا مراحل قانونى ارث را طى کند.

سند اعطایى بودن فدک

ارائه ى سندى که به امر پیامبر صلى الله علیه و آله و بدست امیرالمؤمنین علیه السلام درباره ى اینکه فدک را پیامبر صلى الله علیه و آله به فاطمه علیهاالسلام بخشیده است، مى توانست محل فیصله ى دعوى باشد، چرا که سند را براى چنین روزى تنظیم مى کنند. ولى غاصبین به این جنبه ى حقوقى که در تمام ملل جهان معتبر است کوچکترین اعتنایى نکردند، و خدا را شکر که آنرا هم پاره کردند!

شاهد بر اعطایى بودن فدک

 

چون سخن خود حضرت و نیز سند ارائه شده مورد قبول واقع نشد، براى آنکه خصم از هر جهت محکوم باشد، حضرت شاهد درخواست شده از سوى غاصبین را هم حاضر کردند. امیرالمؤمنین علیه السلام و ام ایمن بعنوان شاهد، آیه ذا القربى بعنوان مدرک و سابقه ى مطلب و حضور مردم طى چهار سال تصرف حضرت، ادله ى کافى براى مطلب بودند که پذیرفته نشدند.