دست های پشت پرده برای انحراف فرایند تحول در علوم انسانی و حذف نیروهای انقلابی معتقد به نظام جمهوری اسلامی
16 بازدید
تاریخ ارائه : 2/5/2013 10:00:00 AM
موضوع: علوم سیاسی


در گفتگوی دکتر مظفر نامدار با جنگ نرم مطرح شد‎: ‎

کم مهری به نیروهای انقلابی در فرایند تحول در علوم انسانی

اشاره‎ :

‎تغییر و تحول در سرفصل های علوم انسانی در دانشگاه ها از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی0 یکی از دغدغه های جامعه علمی کشور بوده است . تعطیلی دانشگاه ها با تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی یکی از گام های اساسی برای آغاز فرایند تحول در علوم انسانی بود . قرار بود با بازنگری در سرفصل های علوم انسانی این علوم مسئله محور باشند و با نگاه به چالش های فرهنگی ، اعتقادی و سیاسی جامعه حرکت کنند و پاسخ های مناسبی به این خلا ها بر اساس منهج اعتقادی اسلام دهند. اما وضعیت علوم انسانی در دانشگاه ها همچنان مغایر با اهداف تعیین شده است و در این میان پژوهشگاه علوم انسانی که اصلی ترین نهاد مسئول و پیگیر موضوع تحول در علوم انسانی است با چالش هایی مواجه گشته که نتیجه این چالش ها تصفیه نیروهای انقلابی از فرایند تحول در علوم انسانی شده است. متن ذیل گفتگوی دکتر مظفر نامدار یکی از اعضای برجسته پژوهشگاه علوم انسانی و مسئول بررسی
سرفصل های علوم انسانی طی یک دهه گذشته با خبرنگار رسالت است که شرح آن در ذیل از مد نظرتان خواهد گذشت‎.‎

به عنوان اولین سئوال؛ در خصوص تاریخچه علوم انسانی در ایران و ماهیت آن توضیح بفرمایید‎.

‎ببینید شاکله علوم انسانی در کشور ما با یک سوء تفاهم و رنج تاریخی همراه است. آورندگان این علوم که ما از آنها با نام اصحاب علوم انسانی یاد می کنیم غالبا در خارج از ایران تحصیل کرده بودند و به اصطلاح فرنگی مآب بودند و بیش از آنکه به استفاده از این علوم برای حل و رفع مشکلات کشور بیندیشند درصدد تحمیل فرهنگ غربی به فرهنگ بومی بودند. همین امر نیز باعث شد تا جامعه ایرانی که ساختار مذهبی دارد از ابتدا نسبت به ظهور و بروز این علوم حساسیت ویژه ای نشان دهد و این علوم را با فراغت خیال نپذیرد. در تاریخ یک سده پیش کشورمان خانواده ها سعی می کردند تا فرزندانشان سمت علوم انسانی نروند و بیشتر رشته هایی مانند پزشکی ، فنی و مهندسی را پیگیری کنند چرا که این تلقی پیش آمده بود که علوم انسانی موجب بی دینی می شود. از این روست که باید گفت علوم انسانی در کشور ما از ابتدا یک درد فرهنگی بوده است که متاسفانه نزدیک به 200سال همچنان ادامه دارد. به عبارت دیگر علوم انسانی و اصحابش از ابتدا در فرهنگ عمومی تعریفی درستی از خود ارائه نکردند و نتوانستند اعتماد جامعه ایرانی را به‌خود جلب نمایند.

در دوره پهلوی اول و دوم نیز باز همین معضل ادامه داشت و بعضا از سوی قدرت سیاسی نیز به سکولار بودن و بی خاصیت بودن این دانش دامن زده می شد. در زمان پهلوی به دلیل اینکه نظام سلطنتی دل خوشی از روحیه انتقادی علوم انسانی غربی نداشت سعی در بایکوت این علوم و تبدیل آن به پایگاه هایی برای ستیز با دین و تغییر فرهنگ ملی و بومی می کرد. البته در آن مقطع تعلیمات علوم انسانی اصلا رنگ و بوی بومی نداشت و بیشتر در همان ساحتهای رواج سکولاریسم و مشوه کردن فرهنگ اسلامی مردم و غربی شدن کشور حرکت می کرد که تبلور این کارکرد را می توان درادبیات مستهجن در دوره پهلوی به وضوح مشاهده نمود.‏

تاثیر پیروزی انقلاب اسلامی بر حوزه علوم انسانی چگونه بود؟ ‏

به هر حال اگر بخواهیم تعریف دقیقی از ماهیت انقلاب اسلامی ایران ارائه کنیم باید بگوییم این انقلاب یک انقلاب فرهنگی به تمام معنا بود و بیش از آنکه طبقه پیشرو اقتصادی داشته باشد و یا جنبش های اجتماعی خاصی اتاق فرمان آن باشند یک انقلاب بزرگ فرهنگی با رهبری یک فقیه فرهمند بود. موتور انقلاب اسلامی ایران یک فرهنگ عمومی بود که در جان مردم رخنه کرده بود و امام خمینی (ره) مبشر آن بودند.از همین رو پس از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از ساحت هایی که باید به سرعت خود را با انقلاب همراه می کرد حوزه علوم انسانی به عنوان یکی از پایه های فرهنگی و اعتقادی کشور بود.همان طور که پیشتر گفته شد در آن مقطع حوزه علوم انسانی که در دانشگاه ها وجود داشت خاستگاه غربی داشت . یعنی عموما به سمت نظام های سکولار حرکت می کرد. البته به این مسئله هم باید توجه کرد که دانشکده ها ی علوم انسانی در ایران اساسا قرار نبود تولید کننده دانش باشند بلکه طبق تعریفی که در پایه ریزی نظام آموزشی مدرن در ایران شده بود دانشگاه های ایران فقط باید مصرف کننده می بودند و این در حقیقت گرفتن روح پژوهش و تولید معرفت و دانش از دانشگاه ها است . زیرا، دانشگاه ها که باید در دو حوزه تولیدآرمان و تولیددانش نظریه پردازی کنند عملا وظیفه ای جز آموزش تقلید نداشتند. دانشگاه های ما قبل از انقلاب در تمامی حوزه های علوم علی الخصوص علوم انسانی مصرف کننده بودند آنها وظیفه داشتند مدل ها و الگوهای غربی را در تمامی حوزه های علوم آموزش داده و اجازه ندهند ذهن دانشمندان ، اساتید و دانشجویان این کشور متوجه تولید شوند. این رویه یک فاجعه در علوم انسانی و چیزی جز عقب ماندگی در تولید علم در علوم انسانی کشور نبود. در واقع تولید دانش مبتنی بر داشتن مسئله است و وقتی شما شرایطی را فراهم
می کنید که مسئله ای مطرح نگردد ، دانش که رابطه نزدیکی با واقعیت ها و حقایق دارد تولید نخواهد گشت‎.

‎از این رو بود که دانشگاه ها پس از پیروزی انقلاب اسلامی دچار یک تضاد بنیادین شدند. دانشگاه ها که قرار بود نظریه پرداز آرمان های انقلاب اسلامی باشند به پایگاه های مقابله با نظام نو پای جمهوری اسلامی تبدیل شدند چرا که این نظام سیاسی با هیچ‌کدام از مدل های علوم انسانی غربی که دانشگاه های ما وظیفه تعلیم آنها را بعهده داشتند تطابق نداشت. یعنی دانشگاه های ما نه توانایی تعلیم
آرمان ها و اهداف انقلاب اسلامی را داشتند و نه این نظام را باور داشتند.‏‎

‎به‌خاطر این ناتوانی و ناکارآمدی بود که موضوع انقلاب فرهنگی علی الخصوص در حوزه علوم انسانی مطرح شد. اما این مسئله هم متاسفانه نتوانست با موفقیت قابل توجه ای همراه باشد چرا که اساسا هم ساختار دانشگاه های ایران در حوزه علوم انسانی بر پایه تقلید بنا شده بود و هیچ تحولی تا زمانی که این ساختار وجود دارد امکان پذیر نیست و از طرف دیگر ترکیب کسانی که مدیریت تحول در
دانشگاه ها و علوم انسانی را بر عهده گرفتند بعضی از آنها خود ظاهرا اساسا اعتقادی به این تحول بر مبنای آرمان های انقلاب اسلامی نداشتند.

به هر حال به دلیل طولانی شدن مدت تعطیلی دانشگاه ها اقدامات صوری برای تحول در علوم انسانی صورت پذیرفت و همان سرفصل ها با مقداری اضافات به خورد دانشگاه داده شد .اساتید همان اساتید بودند و مباحث همان مباحث گذشته و مشخص بود محصولاتی که این دانشگاه ها تولید می کنند در آینده به مانعی در پیش روی دستیابی به آرمان های انقلاب اسلامی بدل خواهند شد و ما در دهه دوم انقلاب به عینه مشاهده کردیم که دانشگاه های کشور علی الخصوص در حوزه علوم انسانی چه نقاط ضعف بزرگی دارند.‏‎

‎‎ ‎طرح جدید تحول در علوم انسانی از کی و کجا آغاز گردید؟

به نظر من در دوران دولت سازندگی به تدریج نغمه های گذشته مبنی بر اینکه ما توانایی تولید در علوم انسانی را نداریم و باید مصرف کننده باشیم شنیده می شد . در دوران دولت اصلاحات نیز این تز با رویکرد جدی تری دنبال شد و تبدیل به تئوری توسعه سیاسی و فرهنگی گردید و در برنامه ریزی نظام آموزش عالی این دولت و استراتژی های آن تبدیل به برنامه های میان مدت و دراز مدت گردید و در واقع نهادینه شد. از همین رو سلسله مقاومت هایی در میان طرفداران گفتمان انقلاب که حالا متخصص بودند و دیگر نمی شد انگ غیر متخصص به آنها زد پدید آمد و با بیانات مقام معظم رهبری در سال 74 در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی عملا استارت طرح تحول
تازه ای در حوزه علوم انسانی زده شد . متعاقب آن شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی در پژوهشگاه علوم انسانی کشور تشکیل شد. در آن مقطع دکتر گلشنی که یکی از منتخبین رهبری در شورای انقلاب فرهنگی بودند به ندای رهبری پاسخ دادند و شورای بررسی متون را با حضور شخصیت های مطرح علمی کشور تشکیل دادند. این شورا پس از چند جلسه به این نتیجه رسید که تا برآورد دقیقی از وضعیت علوم انسانی در نظام آموزشی کشور نداشته باشیم هرگونه اقدامی مثمر ثمر نخواهد بود. برای این کار 12 گروه تخصصی ایجاد شد و وضعیت سرفصل ها، اساتید و متون درسی طی 10 سال مورد ارزیابی و بررسی جامعی قرار گرفت‏‎.

‎در سال 84 که نتیجه برآوردها، نهایی گردید به این نقطه رسیدیم که وضعیت علوم انسانی، اساتید، فارغ التحصیل ها، نحوه آموزش این علوم، سرفصل ها، متون و منابعی که آموزش داده می شود و... اسفناک است .ساختارهای رسمی علوم انسانی در دست مهندسین قرار گرفته بود، فارغ التحصیلان در رشته های بی ربط مشغول به کاربودند، آموزه ها نسبت چندانی با آرمان های انقلاب اسلامی و باورهای ملت ایران ندارد، متون مسئله محور نیست و... پس از این برآورد سعی کردیم تا در یک همایش سراسری صدای خودمان را به جامعه علمی کشور برسانیم . سرانجام اولین کنگره ملی علوم انسانی در ایران در بهمن 85 برگزار شد. این کنگره محصولات بدی نداشت و حداقل تاثیر آن این بود که مسئله علوم انسانی را بر سرزبان ها انداخت و کشور را متوجه نابسامانی این علوم در نظام آموزش عالی کرد.. البته یکی از محصولات این همایش نیز
9 جلد کتاب بود که وضعیت علوم انسانی ، آسیب ها و راهکارهای احتمالی تحول در آن طرح شده است‏‎.‎

چند وقتی است که در رسانه ها و مطبوعات اخباری مبنی بر برخی اختلافات در پژوهشگاه علوم انسانی مطرح شده است‎.‎اگر امکان دارد در این خصوص نیز توضیح بفرمایید‎. ‎

بله متاسفانه هم اکنون اتفاقاتی در پژوهشگاه رخ می دهد که متضرر اصلی آن طرح تحول علوم انسانی و در حقیقت قربانی شدن آن است . موضوع از آنجا آغاز شد که وزیر پیشین علوم آقای دکتر زاهدی که با شعار تحول در علوم انسانی نیز رای آورد بر اساس برخی مسائل که بیشتر شخصی و
سلیقه ای بود، اختلاف نظرها یی با ریاست پیشین پژوهشگاه پیدا کرد و بر اساس همین اختلاف ها رییس پژوهشگاه را تغییر داد و عملا سرنوشت علوم انسانی و کار خوبی که می رفت به نقاط مثبتی برسد، قربانی اختلافات بی مبنا شد . البته داب من حمایت از دکتر گلشنی نیست چرا که کارنامه ایشان قابل ارزیابی است اما موضوع عملکرد ریاست جدید است که به نحوی طرح تحول در علوم انسانی را به نمایش در علوم انسانی تقلیل داده است‏‎. ‎از سال 88 به یکباره همه چیز تابع تصمیمات بدون مبنا و سلیقه ای قرار گرفت. مثلا بیش از 200 حکم مدیریتی صادرشده است که اغلب
مسئولیت ها بیش از 6 ماه دوام نداشته و ندارد. همین امر منجر به اتلاف وقت و هزینه می گردد .بر خلاف انتظار ما از آقای آیت اللهی که به هر حال از فعالین در حوزه علوم انسانی هستند موضوعات دیگری در پژوهشگاه مطرح شد که مسئله اصلی را به محاق ابهام و تردید برده است و ما این موضوع را از زمانی حس کردیم که زمزمه تشکیل پورتال جامع علوم انسانی و طرح بازنگری و تدوین
سرفصل های علوم انسانی مطرح شد . تنها جایی که اطلاعات جامع در این حوزه داشت دبیرخانه شورای بررسی متون وکتب علوم انسانی بود اما آرام آرام متوجه شدیم که نه تنها از این امکانات هیچ بهره ای گرفته نخواهد شد بلکه قرار است به طرح بازنگری و تدوین سرفصل ها نیز کم مهری شود.‏اواسط سال 88 موضوعی مطرح شد که برای ما خیلی خوشحال کننده بود و آن هم تشکیل پورتال جامع علوم انسانی بود.

ما از این طرح بسیار استقبال کردیم. چرا که شورای بررسی متون اطلاعات غنی در این خصوص داشت . در ابتدای این طرح افرادی مانند آقایان دکتر خانبگی ، دکتر صداقت و بنده از سوی رئیس پژوهشگاه برای راه اندازی این پورتال دعوت به همکاری شدیم.

در همان جلسه اول متوجه شدیم که بدون هیچ تشریفات و مقدماتی قرار است اجرای این طرح به یک شرکت فنی و مهندسی که در فاز 3 مترو فعالیت می کند واگذار شود و پس از آن نیز یک شرکت صوری دیگر در دل همان شرکت شکل گرفت و این طرح را به خود اختصاص داد. البته هم اکنون ریاست پژوهشگاه در حال تصفیه حساب با کسانی است که جلوی این اقدامات خلاف قانون ایستادند. و افرادی مانند اقای دکترخانبگی را اخراج کرده است و حقوق وی را شش ماه و حقوق بعضی از مخالفان را نیز سه ماه تعلیق کرده است. البته بنده نیز از دبیری دبیرخانه بازنگری سرفصل ها و سایر مسئولیت های خود انصراف داده ام اما جالب اینجاست که این سمت به فردی که که کارشناس مهندسی ساختمان و مصالح است داده شده است یعنی در حال حاضر مدیریت دبیرخانه بازنگری و تدوین سرفصل های علوم انسانی و همچنین مجری این به شخصی واگذار شده است که رشته تحصیلی وی عمران و تخصص ایشان نیز مهندسی ساختمان و مصالح وفرآورده های ساختمانی است.البته ما بارها این موضوعات را پیگیری کردیم اما به نظر می رسد گوشی بدهکار این دست های پشت پرده برای انحراف فرایند تحول در علوم انسانی و حذف نیروهای انقلابی معتقد به نظام جمهوری اسلامی از آن نیست‎.

‎با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت داشتید