قرار بود شما آقایان پاسدار آئین عدالتخواهان و پاسبان خواب آرام مظلومان باشید. پس چه شد؟
44 بازدید
تاریخ ارائه : 2/4/2013 1:38:00 PM
موضوع: حقوق

به بهانه نخستین جلسه دادگاه فساد بانکی؛

قاضی و داستان شهر خفتگان

فرهاد دادجو، 8 اسفند 90

8 اسفند 1390 ساعت 9:40


روزی روزگاری در مملکتی مرد حریصی بود که زیرکی و جسارت را نیز با خود داشت به نام آریا. آریا تصمیم گرفت راه صد ساله را یک شبه بپیماید و بدون عرق جبین، ثروتمندترین مرد شهر شود. او را دوست وکیلی بود. شبی به خانه وی رفت و گفت: من بنا دارم با دزدی و معاملات دروغین، مال و منالی به هم بزنم، شنیده‌ام که داروغه‌های شهر بیشتر وقت را به خفتن یا آفتابه دزدگرفتن می‌گذرانند. اما اگر روزی به دام عدالت بیفتم، آیا قانونی مرا محکوم به مرگ خواهد کرد؟ دوست وکیل اندکی اندیشید و پاسخ داد: اولا آنقدر مقررات این ملک فراخی دارد که همیشه راه فرار هست و محتسب و قاضی نیز قیمتی دارند که اگر پرداختی جسته‌ای.

ثانیا در قوانین کنونی مملکت برای بالاترین سرقت و رشوه، جزایی بالاتر از حبس و شلاق و جریمه مالی دیده نشده و با این قوانین، قاضی عادل مستمسکی برای اعدام ندارد. از فردای آن روز آریا آستین بالا زد و عمالی را برای معاملات صوری و زدوبندهای مالی به کار گماشت و البته برخی کارگاه‌ها را نیز برپا و برخی
زمین‌ها را آباد کرد اما جز اندکی همگی برپایه زدوبند. آنچه بیش از شیطنت آریا به کارش آمد آن بود که هم اصحاب دیوان دولتی و هم امانتداران دینار و درهم مردم، به پیشنهادهای طمع‌کارانه او پاسخ مثبت می‌دادند و امانتهای مالی مردمان را به دستهای خائن می‌سپردند. بلکه در بیشتر موارد آنها بودند که جناب آریا را وادار می‌کردند که دست به رشوه بیالاید و تا رشوه نمی‌گرفتند کاری نمی‌کردند. اندک اندک کیسه های سیم و زر در خزانه آریا افزون گشت و همین دارائی بر توانایی‌های جدید او افزود، تا جایی که هم شریک برخی بنگاه‌های دیوان دولت شد و هم به فکر تاسیس امانت‌خانه‌ای!
برای پولهای مردم افتاد که در فرنگ بدان بانک گویند.

در همان اوان ماجرا، جمعی از راستان و هوشیاران به سراغ قانون‌نویسان رفتند و گفتند که مملکت قانون دقیق و قاطعی برای پیشگیری و بریدن دست مفسدان ندارد، هم راه‌های سوء‌استفاده فراخ است و هم کیفرهای فساد، ناچیز. ایشان گفتند برای ما همان شعار اصولگرایی کافی است! راستان و هوشیاران، ناامیدانه به درب خانه داروغگان رفتند که چرا شما حسابرسی و نظارت را آنگونه که موجب بیم ناپاکان شود، دنبال نمی‌کنید؟ چرا پیش از بلوغ و فربگی فساد، آن را در نوزادی خفه نمی‌کنید؟ چرا به برخی ظالمان و فاسدان حاشیه امن می‌دهید؟ ایشان صد بار با صدای درشت گفتند: ما عدالت را بدون تبعیض اجرا می‌کنیم. بعد درب را بستند و خفتند. سالها گذشت و آریا به کسوت یکی از اشراف شهر درآمد و پولهایش از پارو بالا می‌رفت تا آنکه از زمره امانتداران دینارها، ‌مردی پیدا شد و زدوبندهای آریا را میان مردمان جار زد: ای جماعت! چه نشسته‌اید که آریا همان پابرهنه دیروز و نجیب‌زاده امروز، عمدتا با حیله این کوه ثروت را گردآورده است... وقتی خوابها آشفته شد و دهان‌ها از ناباوری باز ماند، همه انگشت‌ها به سوی مردان دیوان و قضات اشاره رفت که: بر فرض اگر ناپاکی هوس حیله به سرش زد، قرار بود شمایان پاسدار آئین عدالتخواهان و پاسبان خواب آرام مظلومان باشید. پس چه شد؟ گروهی از دیوانسالاران که خود را صاحب لوای عدالت می‌دانستند به سخنهای درشت بسنده کردند و دیگر هیچ. پس از آن، قانون‌نویسان دست به کار شدند تا کوتاهی دیوانسالاران را مواخذه کنند و از قصور و بی‌لیاقتی آنها توضیح بخواهند، اما امان از محافظه‌کاری که رای‌ها را شکست! حالا دیگر همه تخم‌مرغهای حیثیت مملکت در سبد قاضی
بود. همه چشم‌ها به سوی آخرین امید دوخته شده بود. قاضی مانده بود و بار کمرشکنی که دیگران بر دوش نکشیده بودند.

شب هنگام که تاریکی و سکوت شهر را فراگرفت، قاضی بود و خودش و خدایش. در آن خلوت می‌اندیشید: اگر اندکی ملاحظه و رحم با این حریص ناپاک بورزم حیثیت عدالتخواهی ما و امید و اعتماد مردم بر باد می‌رود. با پلنگ تیزدندان، مقام رافت نیست بلکه جفاست بر گوسپندان. اما مگر می‌توان بدون اعلام مجازات مرگ برای جرم، حتی جان یک تن را ستاند؟ کدام قانون کشور برای دزدی بزرگ و رشوه بزرگ کیفر مرگ نوشته است؟ آیا شرع، اجازه عقاب بلابیان را می‌دهد؟ آیا شدیدترین کیفر نباید نصیب دولتیان رشوه‌گیر و امانتداران خائن بانکی شود؟ همانان که برای دادن اندک وامی هزار جان از ضعیفان می‌ستانند اما اگر سبیلشان چرب شود، باکی از به باد دادن خزانه امانت ملت ندارند. آیا نباید در پیشاپیش متهمان، قانون‌نویسان و ناظران بانکی که قصور کرده‌اند رسوای عام و خاص شوند و شهره به بی‌کفایتی گردند و با خواری در شهر چرخانده شوند؟ همانان که سالها از شعار عدالت‌گستری و اسلام‌خواهی، حقوق بیت‌المال خوردند اما در عمل هیچ نکردند. این دادگاه‌های هر ده سال یکبار کدام ریشه ظلم و فساد را بر می‌کند؟ اگر شما بر مسند قاضی و در پیشگاه صاحب یوم الجزاء نشسته بودید، چه حکمی می‌دادید؟