تعویض پستها و برداشتن افراد ناصالح و گذاشتن افراد صالح به جای آنها بدون دست زدن به بنیادهای اجتماع از نظر نظامات اقتصادی و عدالت اجتماعی ، فایده ای ند
31 بازدید
تاریخ ارائه : 2/4/2013 9:41:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره
 

> پیرامون انقلاب اسلامی

کلام لطیف را فرمود که : ان فن العدل سعة اگر ظرفی باشد که همه گروهها و همه افراد را در خود بگنجاند و رضایت همه را بدست آورد ، آن ظرف عدالت است اگر کسی با عدالت راضی نشد ظلم او را راضی نمیک.

یعنی خیال نکنید آن کسانیکه از عدالت ناراضی میشوند اگر من عدالت را کنار بگذارم و بجای آن ظلم را انتخاب کنم ، آنها راضی خواهند شد نه اگر من بخواهم حرص او را ارضاء کنم او باز هم حریصتر میشود مرز ، همان عدالت است اشتباه ا.

که مرز عدالت را بنفع کسی بشکنم تا او راضی بشود . امیر المؤمنین صراحت به خرج داد سیاست او صریح بود نمیخواست کاری را که میخواهد بکند در دلش مخفی نگه دارد و بگوید فعلا حرف صریحی نزنم تا این مردم که امروز آمدند و با ما بیعت کردند ، خیال کنند که این نظم موجود ، همانطوری که هست حفظ میشود ولی بعد که روی کار سوار شدیم برنامه هائی را که میخواهیم اجرا میکنیم در نگاه علی معنای این عمل اغفال است بهمین جهت است که بالصراحه اعلام میکندای کسانیکه امروز با من بیعت میکنید ، بدانید که من شما را اغفال نمی کنم، برنامه حکومتی من چنین است. با اعلام این برنامه از همان روزهای اول مخالفت با حکومت علی ( ع ) آغاز شد اولین مخالفت رسمی در شکل جنگ جمل متجلی گردید طلحه و زبیر ، دو شخصیت خدمتگزار اسلام در زمان پیامبر بود.

ولی در دوره عثمان بدلیل وضع مخصوص دستگاه خلافت و رشوه های کلانی که عثمان به آنها میداد ، به صورت ثروتمندان بزرگی در آمده بودند و حالا اینها میدیدند که علی قصد مصادره اموالشان را دارد زبیر که هر وقت بیت المال تقسیم میشد ، سهمش از ده ، بیست هزار دینار کمتر نبود ، حالا میدید علی موقعی که بیت المال ر.

تقسیم می کند ، برای او سه یا چهار دینار میدهد ، و همان مقدار هم به غلام او و این مسئله البته برای زبیر قابل تحمل نبود برای طلحه نیز وضع به همین منوال بود به این ترتیب ایندو مقدمات جنگ جمل را فراهم کردند . بدنبال جنگ جمل ، جنگ صفین بپا شد معاویه که از بستگان عثمان بود ، حدود بیست سال فعال مایشاء و حاکم مطلق منطقه سوریه بود و در این مدت توانسته بود پایه های حکومتش را به اندازه کافی مستحکم کند علی ( ع ) بعد از بیعت فرموده بود من به هیچ وجه حاضر نیستم پای ابلاغ معاویه را امضاء کنم و او باید بر کنار شود مصلحت اندیشان میگفت.

آقا بطور موقت هم که شده مدتی او را بر سر کار نگه دارید فرمود هرگز این کار را نمیکنم و به دنبال این پاسخ ، معاویه جنگ صفین را به راه انداخت . بدنبال جنگ صفین جنگ خوارج بر پا شد ، که ماجرایش را همه کم و بیش میدانید نتیجه این .

که در مدت چهار سال و چند ماه خلافت علی به علت حساسیتی که حضرت در امر عدالت داشت ، دائما در حال مبارزه بود و آنی راحتش نمیگذاشتند او حکومت را برای اجرای عدالت میخواست و همین شدت عدالتخواهی بالاخره منجر به شهادتش در محراب ش.

دوره خلافت برای علی ( ع ) از تلخترین ایام زندگی او به حساب میاید ، اما از نظر مکتبش او موفق شد بذر عدالت را در جامعه اسلامی بکارد اگر علی ( ع ) بجای آن دوره کوتاه ، بیست سال خلافت میکرد در حالیکه نظام زمان عثمان همچنان باقی می ماند امروز نه اسلام باقی مانده بو.

نه علی ( ع ) ، نه نهج البلاغه و نه اسمی از عدالت اسلامی علی هم خلیفه ای میشد در ردیف معاویه . روش علی ( ع ) بوضوح بما میاموزد که تغییر رژیم سیاسی و تغیی.

و تعویض پستها و برداشتن افراد ناصالح و گذاشتن افراد صالح به جای آنها بدون دست زدن به بنیادهای اجتماع از نظر نظامات اقتصادی و عدالت اجتماعی ، فایده ای ندارد و اثر بخش نخواهد بود به علی ( ع ) میگفتند قانون که عطف بماسبق نمی کند شما هر کاری میخواهید بکنید ، بکنید ولی از امروز به بعد میخواهی رعایت عدالت بکنی ، رعایت مساوات بکنی بسیار خوب ، ولی از امروز آنچه که در زمان خلیفه پیشین صورت گرفته است مال سابق است و ارتباطی به دوران حکومت شما ندارد . و علی ( ع ) در جواب همه این به اصطلاح نصیحتها میفرم.

: نخیر ، قانون الهی عطف بما سبق می کند ، ان الحق القدیم لا یبطله شیئی حق کهنه را چیزی نمیتواند باطل کند وقتی بر من ثابت است حق این است و باطل آن ، ولو سالها از روی آن گذشته فرقی نمی کند ، من باید حق را به موضع اصلیش بر گردانم.

در مورد وضع آینده انقلاب اسلامی خودمان یکی از اساسی ترین مسائل ، همین مسئله عدالت اجتماعی است در اینمورد این سؤال اساسی مطرح است که از عدالت اجتماعی اسلام چه برداشتی داریم ، چون برداشتها در مورد عدالت اجتماعی بسیار متفاوت اس.

یک عده تصورشان از عدالت اجتماعی این است که همه مردم در هر وضع و شرایطی هستند و هر جور در جامعه عمل میکنند و هر استعدادی دارند ، اینها باید عینا مثل یکدیگر زندگی کنند از دید این دسته عدالت اجتماعی به این معنی است که مثلا اگر لباس میپوشیم.

لباس همه باید یکسان باشد اگر شما لباس از پارچه پشمی میپوشم ، شما هم باید پارچه پشمی به تن کنید از دید این دسته همه افراد در واقع نوعی جیره بندی میشوند . هم.

باید به اندازه استعدادشان کار کنند ولی هر کس به اندازه احتیاجش باید درآمد داشته باشد ممکن است استعداد من نصف استعداد کار شما باشد ، ولی من دو برابر شما عائله داشته باشم از این جهت من باید دو برابر شما درآمد داشته باشم این برداشت از عدالت اجتماعی ، " اجتماعی " محض اس.

یعنی فقط روی جامعه فکر می کند برای فرد فکر نمی کند فرد در این بینش اصالتی ندارد فقط جامعه وجود دارد ، جامعه کار می کند و جامعه باید خرج کند . نوع دیگر برداشت از عدالت اجتماعی ، برداشتی است که روی فرد و اصالت و استقلال او فکر می کند این نظر می گوید.

باید میدان را برای افراد بازگذارد و جلوی آزادی اقتصادی و سیاسی آنها را نباید گرفت هر کس باید کوشش کند ببیند چقدر درآمد میتواند داشته باشد و آن درآمد را به خود اختصاص دهد دیگر به فرد مربوط نیست که سهم دیگری کمتر است یا بیشتر البته جامعه در نهایت امر باید برای آنکه افراد ضعیف باقی نمانند ، از طریق بستن مالیات بر اموال افراد غنی زندگی افراد ضعیف را در حدی که از پا در نیایند تامین کند . اینجاست که میان دو مسئله مهم ، یعنی عدالت اجتماعی از یک سو و آزادی فرد از سوی دیگر ، تناقضی بوجود میاید البته اینجا منظور آزادی فعالیت اقتصادی همراه با آزادی عملکرد سیاسی اس.

اگر بنا شود عدالت اجتماعی آنگونه باشد که در آن فقط جمع مطرح باشد و بس ، آزادی فرد را لااقل در بخشی از آن باید مدفون تلقی کرد و اگر آزادی اقتصادی بخواهد محفوظ بماند ، دیگر عدالت اجتماعی با مفهومی که گروه اول انتظار دارد ، عملی نخواهد بود . در دنیای امروز گرایش به یک حالت حد وسط پیدا شده است ، شاید به تقریب بتوان گفت در این زمینه در کنار دو دنیای کمونیز.

و کاپیتالیزم ، دنیای سومی درشرف تولد است که میتوان آن را نوعی سوسیالیزم ( 1 ) نامید این گرایش تازه میخواهد آزادی افراد را محفوظ نگه دارد ، و از این رو مالکیت خصوصی را در حد معقولی میپذیرد و هر مالکیتی را مساوی با استثمار نمیدان.

و حتی می گوید عدالت اجتماعی در شکل اول خودش نوعی ظلم است ، زیرا از آنجا که محصول کار هر کس به خودش تعلق دارد ، وقتی بیایند به زور نیمی از محصول یک فرد را ، ولو به دلیل اینکه خرج دیگری بیشتر است از او بگیرند.

این امر خود عین بیعدالتی است استثمار در هر شکلش غلط است اگر من شما را بکار گماشته باشم و قسمتی از محصول کار شما را بخود اختصاص بدهم شما را استثمار کرده ام و این ظلم است اما اگر من به میل خودم از مال و حاصل دسترنج خودم به دیگری بدهم این عین انسانیت و رشد یافتگی ا.

سرمایه داری از آن جهت محکوم است که در بطن خود استثمار را پرورش میدهد سرمایه داری تمام بهره را به سرمایه اختصاص میدهد و این امر ایجاد نا برابری می کند . به این ترتیب شعار این گرایش جدید این است که : بیائید راهی اتخاذ کنیم تا بتوانیم جلو استثمار را بکلی بگیر.

بدون اینکه شخصیت ، اراده و آزادی افراد را لگدکوب کرده باشیم کوشش کنیم انسانها به حکم رقای انسانیت ، به حکم معنویت و شرافت روحی و درد انسان داشتن ، خود مازاد مخارج خود را به برادران نیازمند شان تقدیم کنن.

نه اینکه دارائیشان را به زور از آنها بگیریم و به دیگران بدهیم این اندیشه که تعبیر غربی آن سوسیالیزم اخلاقی است چیزی است که اسلام همیشه در پی تحقق آن است اما بر خلا.