هرگز دولت و حکومت‌ها به مثل به کار بردن عدل در آن‌ها نگه داشته‏ نمی‌‏شوند.
30 بازدید
تاریخ ارائه : 2/3/2013 3:16:00 PM
موضوع: علوم سیاسی

۴۰ گفتار از امیرالمؤمنین (ع) دربارهٔ حکومت و سیاست

ثبات و پابرجائى دولت‏‌ها به بر پاداشتن روشهاى عدل خواهد بود.

پارسینه: احادیث زیر، منتخبی از جملات قصار امام علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) پیرامون حکومت، سیاست و ریاست است که از کتاب شریف «غرر الحکم و درر الکلم» انتخاب شده‌اند. (شمارهٔ پس از هر حدیث مربوط به ترتیب آن در متن اصلی کتاب غرر الحکم است.)

***


۱- الطّاعة جنّة الرعیّة، و العدل جنّة الدّول ۱۸۷۳.

فرمانبردارى سپر رعیت، و عدل سپر دولت‌هاست.


۲- الذّلّ بعد العزل یوازی عزّ الولایة ۲۱۱۳.

ذلّت و خوارى بعد از عزل با عزّت حکومت برابرى می‌‏کند (پس نباید براى تحصیل آن کوشید چون چنین خوارى را پشت سر دارد).


۳- استکانة الرّجل فى العزل، بقدر شرّه فی الولایة ۱۸۹۸.

خوارى مرد در بر کنارى و عزل به اندازه بدى آنست در حکومت.


۴- اعدل فیما ولّیت، اشکر للّه فیما أولیت ۲۲۶۵.

در آنچه والى شدى عدالت نما، و در آنچه بخشیده شده‏‌اى شکر خدا کن. (در بعض نسخه‏‌ها چنین است: «أشکر على ما أولیت»).


۵- احرس منزلتک عند سلطانک، و احذر أن یحطّک عن‌ها التّهاون عن حفظ ما رقاک إلیه ۲۳۹۶.

منزلت و مرتبه‏‌اى که در نزد فرمانده خود دارى حفظ نما، و دورى کن از اینکه تو را از آن منزلت فرود آورد سستى و سهل‌انگارى از نگهدارى آنچه تو را بلند مرتبه کرده به سوى آن.


۶- أقم النّاس على سنّتهم و دینهم، و لیأمنک برئهم، و لیخفک مریبهم، و تعاهد ثغورهم و أطرافهم ۲۴۱۹. ۱- ف

مردم را بر سنّت و طریقه و دینشان بر پاى دار، و باید که بی‌‏گناه‌شان از تو ایمن بوده، و کسى که گمان گناهى به او باشد از تو بترسد، و به سر حدّ‌ها و اطراف بلادشان رسیدگى کن.


۷- اجعل الدّین کهفک، و العدل سیفک، تنج من کلّ سوء، و تظفر (تظهر) على کلّ عدوّ ۲۴۳۳.

دین را پناه، و عدالت را شمشیر خود قرار ده، تا از هر بدى رهائى یافته، و بر هر دشمنى پیروز شوى، و یا غلبه کنى.


۸- احذر الحیف و الجور، فإنّ الحیف یدعو إلى السّیف، و الجور یعود بالجلاء، و یعجّل العقوبة و العقوبة و الانتقام ۲۴۴۶.

(تتمه کلامى است که آن حضرت به زیاد بن ابیه فرموده چنانکه با مختصر تفاوتى در نهج البلاغه حکمت ۴۶۸ ذکر شده است) از حیف و میل بیت‌المال و از ستم بپرهیز، زیرا که حیف و میل دعوت به شمشیر کرده. (یعنى مردم و یا حکومت عدل او را با شمشیر ادب کنند)، و ستم به جلا بر می‌گردد، (یعنى باعث می‌شود که رعیّت زود جلاى وطن کرده ملک خراب گردد) و عقوبت و انتقام را به شتاب آورد (و خداى منتقم به زودى در دنیا انتقام کشد).


۹- أقبح شی‏ء جور الولاة ۳۰۱۰.

زشت‏‌ترین چیز ستمگرى فرمانفرمایان است.


۱۰- الملک سیاسة ۱۷.

پادشاهى نگهبانى و حفظ و حراست رعیت است.


۱۱- الملک (الملل) یفسد الأخوّة ۱۱۰۸.

پادشاهى (یا آزرده کردن) برادرى را تباه می‌سازد.


۱۲- الرّیاسة عطب ۲۲۳.

ریاست و فرماندهى هلاکت است (زیرا کمتر اتفاق می‌افتد که حقى به وسیله او پامال نگشته، و حقوق بندگان خدا تضییع نگردد).


۱۳- الإنصاف زین الإمرة ۹۲۳.

انصاف زینت امارت و حکومت است.


۱۴- التّکبّر فی الولایة ذلّ فی العزل ۱۰۰۰.

تکبر در وقت حکومت خوارى و ذلّت در حالت بر کنارى است.


۱۵- الولایات مضامیر الرّجال ۱۰۸۹.

حکومت‏‌ها میدان‌هاى مردان است (که به وسیله آن ماهیت هر کدام از قبیل اداره، مدیریت، عدالت، آگاهى، و رشد روشن خواهد گردید).


۱۶- آلة الرّیاسة سعة الصّدر ۱۲۵۶.

آلت و ابزار ریاست و سر کردگى و فرماندهى سعه صدر است. (یعنى بزودى از جا بدر نرود، و از طرفى گذشت داشته باشد).


۱۷- آفة الرّیاسة الفخر ۳۹۵۰.

آفت ریاست و فرمانروائى فخر و سر بلندى نمودن است.


۱۸- إذا ولّیت فاعدل ۳۹۹۶.

هرگاه فرمانفرما گردى پس عدالت کن.


۱۹- إذا ملک الأراذل هلک الأفاضل ۴۰۳۳.

هر‌گاه اراذل و اوباش زمامدار شدند افراد با فضیلت (خانه‌نشین شده) هلاک گردند.


۲۰- إذا ساد السّفل خاب الأمل ۴۰۳۴.

هرگاه مردم پست‌مرتبه در رأس کار قرار گیرند امید به نومیدى تبدیل خواهد شد.


۲۱- إذا استولى اللّئام اضطهد الکرام ۴۰۳۵.

هرگاه بخیلان یا افراد پست استیلاء یافتند کریمان مغلوب خواهند شد.


۲۲- تولّی الأراذل و الأحداث الدّول، دلیل انحلال‌ها و إدبار‌ها ۴۵۲۳.

بر عهده گرفتن اراذل و جوانان (و یا تازه به دولت رسیده‏‌ها) دولت‏‌ها را ذلیل انحلال و پشت گرداندن آنست (البته چنین است زیرا باید کسانى مباشر امر حکومتى گردند که از هر نظر لایق و شایسته و تجربه کار و مدیر و مدبر و متدین باشند، و گرنه بر سر ملت و دولت آید آنچه نباید آید و انتظار آن نمی‌رود).


۲۳- تکبّرک فی الولایة ذلّ فی العزل ۴۵۷۵.

گردن کشى و تکبّر تو در حکومت خوارى و ذلّت است در معزولى. (آن‌گاه مردم تلافى خواهند نمود).


۲۴- ثبات الدّول بإقامة سنن العدل ۴۷۱۵.

ثبات و پابرجائى دولت‏‌ها به بر پاداشتن روشهاى عدل خواهد بود.


۲۵- حبّ الرّیاسة رأس المحن ۶۸۷۱.

دوستى ریاست ریشه و سر منشأ محنت‏‌هاست.


۲۶- زین الرّیاسة الإفضال ۵۴۶۲.

زینت ریاست و سرکردگى عطا و بخشش است.


۲۷- زوال الدّول باصطناع السّفل ۵۴۸۶.

زائل شدن حکومت‌ها به گزینش و کار فرمائى مردم پست مرتبه است. (یعنى آن‌ها در رأس امور باشند).


۲۸- فضیلة الرّیاسة حسن السّیاسة ۶۵۶۳.

فضیلت ریاست (و حکومت) حسن سیاست است. 


۲۹- فقدان الرّؤساء أهون من ریاسة السّفل ۶۵۶۹.

نداشتن رؤساء آسان‏‌تر است تا ریاست مردم پست مرتبه.


۳۰- لکلّ دولة برهة ۷۲۸۵.

براى هر حکومتى زمانى است (معین که بالنتیجة سپرى شود).


۳۱- لن تحصّن الدّول بمثل استعمال العدل فی‌ها ۷۴۴۴.

هرگز دولت و حکومت‌ها به مثل به کار بردن عدل در آن‌ها نگه داشته‏ نمی‌‏شوند.


۳۲- من ظلم رعیّته نصر أضداده ۷۸۱۵.

هر که رعیت خود را ستم کند دشمنان خویش را یارى نموده است.


۳۳- و الّذی فلق الحبّة و برء النّسمة، لولا حضور الحاضر، و قیام الحجّة بوجود النّاصر، و ما أخذ اللّه سبحانه على العلماء أن لا یقارّوا على کظّة ظالم، و لا سغب مظلوم، لألقیت حبل‌ها على غارب‌ها، و لسقیت آخر‌ها بکأس أوّل‌ها، و لألفیتم دنیاکم هذه عندی أزهد من عفطة عنز ۱۰۱۴۹.

 (این فراز‌ها از جمله کلمات آن حضرت است در خطبه ۳ شقشقیه که در جواب ابن عباس فرمود شکایت از سه خلیفه) سوگند به خدائى که دانه حبه را شکافت و انسان را آفرید، اگر نبود حاضر شدن (جمعیّت) حاضر (براى بیعت با من) و قیام حجت به وجود ناصر (که مرا یارى کردند و بر من پذیرش آن واجب گردید) و آنچه خداوند سبحان بر علماء گرفته (از عهد و پیمان) که بر سیرى ظالم و گرسنه ماندن مظلوم قرار نگیرند (و نسبت به آنان بی‌تفاوت نباشند) هر آینه ریسمان آن را بر دوش آن می‌‏انداختم (همچون شترى که مهار آن را به پشت آن اندازند و آن را‌‌ رها کنند) و آخر آن را به جام اول آن سیراب مى‏نمودم (یعنى همچون زمان سابق دخالت در امر حکومت نمى‏کردم و شما را در گمراهى مى‏گذاشتم) و هر آینه دنیاى خود را نزد من (در بی‌‏ارزشى) کمتر از عطسه بزى و یا... می‌افتند.


۳۴- جود الولاة بفی‏ء المسلمین جور و خ‌تر ۴۷۲۵.

بخشش حکام به غنیمت مسلمانان ستم و فساد است (بلکه باید در مصرف شرعى با احتیاط به کار رود).


۳۵- سبع أکول حطوم، خیر من وال ظلوم غشوم ۵۶۲۶.

جانور درنده خرد کننده (به وسیله خوردن) بهتر از زمامدار ستمکار ظلم کننده و غاصب است.


۳۶- شرّ الولاة من یخافه البری‏ء ۵۶۸۷.

بد‌ترین حکام کسى است که بی‌گناه از او بترسد.


۳۷- من جارت ولایته زالت دولته ۸۳۶۵.

هر که رهبرى و حکومت او بر ستم باشد دولتش زائل گردد.


۳۸- من تکبّر فی ولایته کثر عند عزله ذلّته ۸۷۱۷.

هر که در امارت و حکومت خود تکبر نماید در معزول شدنش خوارى او بسیار گردد.


۳۹- من النّبل أن تتیقّظ لإیجاب حقّ الرّعیّة إلیک، و تتغابى عن الجنایة علیک ۹۴۰۷.

از آقائى و نجابت و زیرکى است که براى اثبات حق رعیت بر خود بیدار بوده (حقوق آن‌ها را مراعات کرده دفع ستم کنى) و از جنایت بر خود (که از سوى آنان نسبت به تو انجام می‌گیرد) تغافل نمائى و نادیده به حساب آورى.


۴۰ - لا جور أفظع من جور حاکم ۱۰۶۷۵.

ستمى از ستم حاکم شنیع‏‌تر نیست (زیرا حاکم براى رفع ستم منصوب است).