در پی فتنه‌انگیزی‌های حامیان موسوی قرآن کریم نیز توسط این افراد به آتش کشیده شد.
19 بازدید
تاریخ ارائه : 2/2/2013 9:19:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

بررسی الفاظ فتنه و علل آن در قرآن 

مقـدمـــه

در این برهه از زمان تحقیقات سیر و مسیر جدیدی را در پیش گرفته¬ اند تحقیقات علمی حرف از ماهواره، اتم، انرژی هسته ای و تکنولوژی جدید می-زنند، تحقیقات کلامی بیاناتی نسبت به وهابیت و بهائیت و بابیت دارند، تحقیقات تاریخی حقایقی نو از تاریخ اسلام را روشن می¬کند و تحقیقات تبلیغاتی که پیشنهادهای جالبی نسبت به آینده دین، پرورش کودکان و حرمت¬شکنی¬ها دارند و ...و من نیز قصد دارم تمام تلاش خود را به کار بگیرم تا بتوانم تحقیقی داشته باشم که جزء تحقیقات نو بشمار آید وتحقیقم چنان باشد که درجامعه مفید واقع شود

موضوع تحقیق:

تحقیق پیش روی شما تحقیقی است با صغری قرآنی که شامل تفاسیر و معانی کلمه فتنه در قرآن است و کبری سیاسی که شامل استعمال کلمه فتنه در یک سال گذشته می¬شود که یک نتیجه و عبرت¬نامه برای آیندگان را منتج است که با این عنوان آورده شده: بررسی فتنه و علل آن در قرآن؟

هدف از تحقیق:

با توجه به اتفاقات سیاسی یک سال گذشته هدف از تحقیق کاملاً روشن و واضح است موج سیاسی حاگم بر کشور، سخنان مقام معظم رهبری و استعمال کلمه فتنه به بیش از حد به گمانم قابل تعمل و بررسی باشد کلمۀ که ریشه در قرآن دارد مطمئناً بی¬معنی و مفهوم نیست کلمه که در عرب به معنی آزمایش و امتحان کردن اغلب استفاده می¬شود.« آن چه از انتظار آن را لحظه شماری می¬کنید واقع نخواهد شد مگر بعد از امتحان و آزمایش سخت و از بوته امتحان جز افراد اندک پیروزمندانه بیرون نمی¬آید.»(1)

پیشینه تحقیق:

همانطور که بیان شد این مدت این لفظ بسیار استعمال شده است سخن¬رانی-های فراوانی که تیشه به ریشه فتنه¬گری می¬زدند و مقالات بسیاری که فتنه-گران را معرفی و افتضاحشان می¬کند و این فرق¬ بارزی است میان این تحقیق و تحقیقات دیگر در اینجا قصد سیاسی کمتر و کمرنگ¬تر است و بیشتر تلاش کرده¬ام.آیات را با اتفاقات روز تطبیق کنم.

طرح تحقیق:

در ابتدا ریشه، مشتقات و معنای کلمه فتنه آن در دو کتاب لغتی بررسی می¬شود.سپس آیاتی که دارای این لفظ و مشتقات این لفظ است مورد جستجو قرار می¬گیرد. و در فصل دیگر ترجمه آیات و تفسیر آنها ایراد می¬شود.و در فصل آخر رویدادهای سیاسی وخطبه حضرت علی (علیه السلام) مورد بررسی و تطبیق قرار میگیرد . ¬

فصل اول:

اصل ، مشتقات و معنای کلمه فتنه
« لغت فتنه در ابجد عربی به فارسی »(2)
افْتَتَنَ-افْتِتَاناً [فتن‏]: آن مرد دچار فتنه‏اى شد که مال و خرد او را برد، در فتنه افتاد،- هُ: او را به فتنه انداخت،- فى دینهِ: از دین خود برگشت.
أَفْتَنَ-إفْتَاناً [فتن‏] هُ: او را به شگفتى واداشت.َفَتَّنَ-تَفَتُّناً [فتن‏] هُ: او را با تکلّف به فتنه انداخت.هُ: او را به شگفتى انداخت، از او دلجوئى کرد، او را سرگردان کرد، او را به فتنه انداخت.الفَتْن-مص، حال و چگونگى، هنر، گونه «العمرُ فَتْنانِ»: عمر انسان بر دو گونه است:شیرین و تلخ.الفِتْنَة-مص، ج فِتَن: اختلاف مردم در عقاید و آراء و آنچه که باعث جنگ میان آنان شود، آزمایش، گرفتارى، عبرت گرفتن، سختى، عذاب، بیمارى، دیوانگى، کفر و گمراهى، رسوائى، مال و فرزندان «فِتنَةُ النَّهارِ»: گیاهى است از رسته زنبقیات داراى گلهاى زیبا که در روز باز و شبها بسته مى‏شود. این گیاه براى زینت در خانه‏ها پرورش داده مى‏شود.المَفْتُون-[فتن‏]: مفع، دیوانه.
« لغت فتنه در قاموس قرآن »
فتن:امتحان اصل فتن گذاشتن طلا در آتش است تا خوبى آن از ناخوبى آشکار شود (مفردات) در مجمع فرموده: فتنه، امتحان، اختبار نظیر هم‏اند «فتنت الذهب فى النار» آنوقت گویند که طلا را در آتش براى خالص و ناخالص بودن آن امتحان کنى. وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ ... انفال: 28. بدانید که اموال و اولاد شما امتحانى است که با آنها امتحان کرده میشوید تا بدتان از خوبتان روشن شود.در المیزان هست: فتنه آنست که بوسیله آن چیزى امتحان شود، بخود امتحان و بلازم امتحان که شدت و عذاب است و بضلال و شرک که سبب عذاب‏اند، اطلاق میشود، در قرآن در همه این معانى بکار رفته است.
اینک نگاهى به چند آیه:
1- فتنّاک) وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْناکَ مِنَ الْغَمِّ وَ فَتَنَّاکَ فُتُوناً طه: 40. فتون نیز مصدر است بمعنى آزمودن آیه درباره موسى علیه السّلام است یعنى: کسى را کشتى ترا از گرفتارى آن نجات دادیم و تو را آزمودیم آزمودن بخصوصى.
2- وَ لکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ حدید: 14. اگر فَتَنْتُمْ را بمعنى اولى بگیریم مانعى ندارد راغب گفته: فتن بمعنى ادخال انسان در آتش نیز بکار میرود یعنى:اما شما خود را بعذاب افکندید، یا بفتنه افکندید منتظر ماندید و شکّ کردید. تَرَبَّصْتُمْ ... ظاهرا تعلیل فَتَنْتُمْ است.
3- إِنَّ الَّذِینَ (فَتَنُوا) الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ ... بروج: 10. فَتَنُوا در آیه بآتش کشیدن است یعنى: آنانکه مردان و زنان مؤمن را بآتش عذاب کردند براى آنهاست عذاب جهنّم، ایضا یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ. ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ ذاریات: 13 و 14. روزیکه بر آتش کشیده شوند. عذابتان را بچشید این آنست که بآن عجله میکردید. این از موارد استعمال فتنه است.
4- فاتن) فَإِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ. ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ. إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ صافات: 161- 163. «فاتن» اسم فاعل است یعنى آزمایشگر و بفتنه‏اند از ضمیر «علیه» بخدا راجع است یعنى: شما اى مشرکان و معبودهایتان بر خدا (و ضرر دین خدا) بفتنه‏اند از نیستید مگر کسى را که بآتش وارد میشود یعنى فقط میتوانید منحرفان را اضلال کنید.
5- وَ الْفِتْنَةُ) أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ...وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ ... وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ بقره: 191- 193- 217. فتنه در لسان این آیات چنانکه گفته‏اند بمعنى شرک است. این ظاهرا بدان جهت است که شرک و ضلال سبب دخول در آتش‏اند.
6- وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ انفال: 25.از این آیه با ملاحظه آیات قبل و بعد، بنظر میاید که مقصود آنست:اى اهل ایمان جامعه خویش را پاک کنید، امر بمعروف و نهى از منکر کنید، فرمان خدا را اجابت نمائید و گرنه گرفتارى و بلا که در اثر ستم ستمکاران روى آورد همه را خواهد گرفت و مخصوص ظالمان نخواهد بود. مثلا اگر عدّه‏اى در جامعه بنفع بیگانگان کار کردند در صورت تسلط بیگانگان کار کردند در صورت تسلط بیگانه‏ها همه بدبخت خواهند بود. یا اگر چند نفر کشتى را سوراخ کنند عاملین و غیر آنها همه غرق خواهند شد.هیچ مانعى ندارد که لا در لا تُصِیبَنَّ نافیه باشد و آن وصف فتنه است یعنى بپرهیزید از فتنه‏ایکه فقط بظالمان شما نمیرسد بلکه عموم را میگیرد و شاید جواب شرط محذوف باشد یعنى « ان اصابتکم لا تصیبنّ الظّالمین فقط . »ظاهرا مراد از فتنه گرفتارى و عذاب دنیوى است چنانکه گفته شد. و اگر شامل آخرت هم باشد قهرا ظالمان در اثر ظلم و دیگران در اثر ترک امر بمعروف معذّب خواهند بود ولى احتمال اول اصحّ است هر چند بعضى از بزرگان قبول ندارد.فتنه در قرآن هم بخدا نسبت داده شده و هم بدیگران . مثل وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... عنکبوت: 3. که درباره امتحان خداست و مثل ... إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا ...نساء: 101. که درباره غیر خداست.
در قرآن مجید هر آنجا که درباره بشر آمده مراد فتنه مذموم و آزمایش ناهنجار است بر خلاف امتحان خدا.
کتاب های لغوی دیگر
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏9،ص:22/ المفردات فی غریب القرآن، ص:623/لسان العرب، ج‏13، ص: 317

فصل دوم :

ترجمه و تفسیر آیاتی که در آن لفظ فتنه بکار رفته
سوره البقرة آیه 102
وَ اتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلىَ‏ مُلْکِ سُلَیْمَنَ وَ مَا کَفَرَ سُلَیْمَنُ وَ لَاکِنَّ الشَّیَطِینَ کَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ الْمَلَکَینْ‏ِ بِبَابِلَ هَرُوتَ وَ مَرُوتَ وَ مَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتىَ‏ یَقُولَا إِنَّمَا نحَْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَینْ‏َ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُم بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَ لَا یَنفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْترََئهُ مَا لَهُ فىِ الاَْخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَ لَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ(102). (4)یهودیان آنچه را که شیطانها بنادرست بسلطنت سلیمان نسبت میدادند پیروى کردند در حالى که سلیمان با سحر، آن سلطنت را بدست نیاورده و کافر نشده بود و لکن شیطانها بودند که کافر شدند و سحر را بمردم یاد میدادند، و نیز یهودیان آنچه را که برد و فرشته بابل، هاروت و ماروت نازل شده بود بنادرستى پیروى مى‏کردند چون آنها با حدى سحر تعلیم نمیدادند مگر بعد از آنکه زنهار میدادند که ما فتنه و آزمایشیم مبادا این علم را در موارد نامشروع بکار بندى و کافر شوى ولى یهودیان از آن دو نیز چیزها را از این علم گرفتند که با آن میانه زن و شوهرها را بهم مى‏زدند، هر چند که جز باذن خدا بکسى ضرر نمى‏زدند ولى این بود که از آن دو چیزهایى آموختند که مایه ضررشان بود و سودى برایشان نداشت با اینکه میدانستند کسى که خریدار اینگونه سحر باشد آخرتى ندارد و چه بد بهایى بود که خود را در قبال آن فروختند، اگر میدانستند.(5)
تفسیر اطراف کلمه فتنه:
آن دو ملک هم هر چند که سحر بر آنان نازل شد، ولى آن دو به احدى سحر نمى‏آموختند، مگر آنکه مى‏گفتند: هوشیار باشید که ما فتنه و مایه آزمایش توایم، زنهار، با استعمال بى مورد سحر کافر نشوى و تنها در مورد ابطال سحر و رسوا کردن ساحران ستمگر بکار بندى ولى مردم سحرى از آن دو آموختند که با آن مصالحى را که خدا در طبیعت و مجارى عادت نهاده بود فاسد میکردند، مثلا میانه مرد و زن را بهم میزدند، تا شرى و فسادى براه اندازند، و خلاصه از آن دو سحرى مى‏آموختند که مایه ضررشان بود، نه مایه نفعشان.پس اینکه خداى تعالى میفرماید: (و اتبعوا) منظورش آن یهودیانى است که بعد از حضرت سلیمان بودند، و ....سوره البقرة آیه 193
وَ قَاتِلُوهُمْ حَتىَ‏ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انتهََوْاْ فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلىَ الظَّالِمِینَ(193) (6)
و با آنها پیکار کنید! تا فتنه (و بت پرستى، و سلب آزادى از مردم،) باقى نماند و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشوید! زیرا) تعدّى جز بر ستمکاران روا نیست.(7)
معناى« فتنه» در قرآن(8)
در ذیل آیه فوق در تفسیر المیزان
کلمه فتنه به معناى هر عملى است که به منظور آزمایش حال چیزى انجام گیرد، و بدین جهت است که هم خود آزمایش را فتنه مى‏گویند و هم ملازمات غالبى آن را، که عبارت است از شدت و عذابى که متوجه مردودین در این آزمایش یعنى گمراهان و مشرکین مى‏شود،درقرآنکریم نیز در همه این معانى استعمال شده و منظور از آن در آیه مورد بحث شرک به خدا و کفر به رسول و آزار و اذیت مسلمین است، همان عملى که مشرکین مکه بعد از هجرت و قبل از آن با مردم مسلمان داشتند. پس معناى آیه این شد که علیه مشرکین مکه کمال سخت‏گیرى را به خرج دهید، و آنان را هر جا که برخوردید به قتل برسانید، تا مجبور شوند از سرزمین و وطن خود کوچ کنند، همانطور که شما را مجبور به جلاى وطن کردند، هر چند که رفتار آنان با شما سخت‏تر بود، براى اینکه رفتار آنان فتنه بود، و فتنه بدتر از کشتن است، چون کشتن تنها انسان را از زندگى دنیا محروم مى‏کند، ولى فتنه مایه محرومیت از زندگى دنیا و آخرت و انهدام هر دو نشاه است.
تفسیر اطراف کلمه فتنه:(9)

وَ قَاتِلُوهُمْ حَتىَ‏ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ
و کلمه فتنه در لسان این آیات به معناى شرک است، به اینکه بتى براى خود اتخاذ کنند، و آن را بپرستند، آن طور که مشرکین مکه مردم را وادار به آن مى‏کردند، دلیل اینکه گفتیم فتنه به معناى شرک است جمله:" وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ" است، و آیه مورد بحث نظیر آیه:" وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ، ... وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ" است که مى‏فرماید با مشرکین قتال کنید تا زمانى که دیگر شرکى باقى نماند حال اگر پشت کردند بدانید که سرپرست شما تنها خداست، که چه خوب سرپرست و چه خوب یاورى است.
[ نسخ نشدن آیه شریفه:" قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ" با آیه 29 توبه ‏]
از آنچه گفتیم این معنا روشن شد که آیه شریفه به وسیله آیه" قَتِلُواْ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ لَا یحَُرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقّ‏ِ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حَتىَ‏ یُعْطُواْ الْجِزْیَةَ عَن یَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ(29) . (10)
نسخ نشده به این گمان که آیه مورد بحث مى‏فرماید تا محو آخرین اثر فتنه و نابودى آخرین فرد مشرک و اهل کتاب با ایشان قتال کنید، و آیه سوره توبه مى‏فرماید اگر تن به ذلت دادند و جزیه پرداختند دست از قتالشان بردارید پس این آیه ناسخ آیه مورد بحث است.ما گفتیم که آیه مورد بحث اصلا ربطى به اهل کتاب ندارد تنها مشرکین را در نظر دارد و مراد از اینکه فرمود: (تا آنکه دین براى خدا شود) این است که مردم اقرار به توحید کنند و خدا را بپرستند و اهل کتاب اقرار به توحید دارند هر چند که توحیدشان توحید نیست و این اقرارشان در حقیقت کفر به خدا است هم چنان که خداى تعالى در این باره فرموده:" انهم لا یؤمنون باللَّه و الیوم الآخر و لا یحرمون ما حرم اللَّه و رسوله و لا یدینون دین الحق" ایشان ایمان به خدا و روز جزا ندارند و آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام نمى‏دانند و به دین حق متدین نمى‏شوند و لیکن اسلام بهمین توحید اسمى از ایشان قناعت کرده، مسلمین را دستور داده با ایشان قتال کنند تا حاضر به جزیه شوند و در نتیجه کلمه حق بر کلمه آنان مسلط گشته دین اسلام بر همه ادیان قاهر شود. "فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ ..."یعنى اگر دست از فتنه برداشته به آنچه شما ایمان آورده‏اید ایمان آوردند دیگر با ایشان مقاتله مکنید، و دیگر عدوانى نیست مگر بر ستمگران، پس در این جمله سبب به جاى مسبب به کار رفته ، که نظیرش در جمله:" فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ..." گذشت، پس آیه شریفه مورد بحث نظیر آیه" فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ" مى‏باشد. نسا91
سَتَجِدُونَ ءَاخَرِینَ یُرِیدُونَ أَن یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُواْ قَوْمَهُمْ کلُ‏َّ مَا رُدُّواْ إِلىَ الْفِتْنَةِ أُرْکِسُواْ فِیهَا فَإِن لَّمْ یَعْتزَِلُوکمُ‏ْ وَ یُلْقُواْ إِلَیْکمُ‏ُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّواْ أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُوْلَئکُمْ جَعَلْنَا لَکُمْ عَلَیهِْمْ سُلْطَانًا مُّبِینًا(91). (11)
گروهى دیگر را خواهید یافت که مى‏خواهند از شما و از قوم خود ایمنى یابند، هر گاه که راه فتنه‏گرى بر آنها باز شود به کفر خود بازگردند. پس اگر از شما کناره نگرفتند و تسلیم شما نشدند و از اذیت شما دست نکشیدند در این صورت آنها را هر جا یافتید بگیرید و به قتل رسانید، ما شما را بر (جان و مال) این گروه تسلطى کامل بخشیدیم . (12)ال عمران آیه 7
هُوَ الَّذِى أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ ءَایَاتٌ محُّْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فىِ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فىِ الْعِلْمِ یَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِ کلُ‏ٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(7). (13)
اوست خدایى که قرآن را بر تو فرستاد که برخى از آن کتاب آیات محکم است که اصل و مرجع سایر آیات کتاب خداست و برخى دیگر متشابه است، و آنان که در دلشان میل به باطل است از پى متشابه رفته تا به تأویل کردن آن در دین راه شبهه و فتنه‏گرى پدید آرند، در صورتى که تأویل آن را کسى جز خداوند و اهل دانش نداند گویند: ما به همه کتاب گرویدیم که همه از جانب پروردگار ما آمده، و به این (دانش) تنها خردمندان آگاهند . (14) بقره آیه 191
وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لَا تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ المَْسْجِدِ الحَْرَامِ حَتىَ‏ یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِن قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذَالِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ(191). (15)
و هر کجا مشرکان را یافتید به قتل رسانید و آنان را از همان وطن که شما را آواره کردند برانید، و فتنه‏گرى (آنان) سخت‏تر و فسادش بیشتر از جنگ و کشتار است، و در مسجد الحرام با آنها جنگ مکنید مگر آنکه پیشدستى کنند، در این صورت رواست که در حرم آنها را به قتل برسانید، چنین است کیفر کافران . (16)بقره آیه 217
یَسَْلُونَکَ عَنِ الشهَّْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَ کُفْرُ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبرَُ عِندَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبرَُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لَا یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتىَ‏ یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ وَ مَن یَرْتَدِدْ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کَافِرٌ فَأُوْلَئکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فىِ الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أُوْلَئکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَلِدُونَ(217). (17)
اى پیغمبر) از تو راجع به جنگ در ماه حرام سؤال کنند، بگو: گناهى است بزرگ، ولى بازداشتن خلق از راه خدا و کفر به خدا و پایمال کردن حرمت حرم خدا و بیرون کردن اهل حرم از آن (که مشرکان مرتکب شدند) نزد خدا بسیار گناه بزرگترى است و فتنه‏گرى، فساد انگیزتر از قتل است. و کافران پیوسته با شما مسلمین کارزار کنند تا آنکه اگر بتوانند شما را از دین خود برگردانند، و هر کس از شما از دین خود برگردد و به حال کفر باشد تا بمیرد چنین اشخاص اعمالشان در دنیا و آخرت ضایع و باطل گردیده، و آنان اهل جهنّمند و در آن همیشه (معذّب) خواهند بود. (18) انفال آیه 25
وَ اتَّقُواْ فِتْنَةً لَّا تُصِیبنَ‏َّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ(25).(19)
و از فتنه‏اى بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمى‏رسد (بلکه همه را فرا خواهد گرفت چرا که دیگران سکوت اختیار کردند.) و بدانید خداوند کیفر شدید دارد! (20)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (21)
و بهر تقدیر که باشد مى‏خواهد همه مؤمنین را از فتنه‏اى که مخصوص به ستمکاران از ایشان است و مربوط به کفار و مشرکین نیست زنهار دهد، و اگر در عین اینکه مختص به ستمکاران از مؤمنین است و مع ذلک خطاب را متوجه به همه مؤمنین کرده براى این است که آثار سوء آن فتنه گریبان‏گیر همه مى‏شود.و دلیلى که دلالت کند بر اینکه" عقاب" در جمله" وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ" مختص به عقاب دنیوى از قبیل اختلافات قومى و شیوع قتل و فساد و از میان رفتن امنیت و آسایش باشد در دست نیست، و بهمین جهت باید مقصود از فتنه هر چند مختص به بعضى از مؤمنین است فتنه‏اى باشد که تمامى افراد امت بایستى در صدد دفع آن برآیند، و با امر به معروف و نهى از منکر که خدا بر ایشان واجب کرده از شعله‏ور شدن آتش آن جلوگیرى بعمل آورند.و بنا بر این، برگشت معناى آیه به تحذیر تمامى مسلمانان از سهل‏انگارى در امر اختلافات داخلى خواهد بود، چون این گونه اختلافات آنان را به تفرقه و اختلاف کلمه تهدید نموده و باعث مى‏شود که وحدت مسلمین به تشتت و چند دستگى مبدل شود، و معلوم است که در این صورت هر دسته که غالب شود زمام را به دست مى‏گیرد، و نیز معلوم است که این غلبه، غلبه فساد است نه غلبه کلمه حق و دین حنیف که خداوند تمامى مسلمانان را در آن شریک کرده.پس گو اینکه فتنه مختص به یک دسته است یعنى مختص به ستمکاران، و لیکن اثر سوء آن دامن‏گیر همه شده، و در اثر اختلاف همه دچار ذلت و مسکنت و هر بلا و تلخکامى دیگرى مى‏شوند، و همه در پیشگاه خداى تعالى مسئول مى‏گردند و خدا شدید العقاب است.گر چه خداى تعالى این فتنه را به اسم و رسم معرفى نکرده و آن را بطور مهمل ذکر فرموده و لیکن جمله بعدى که مى‏فرماید:" لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً" و همچنین جمله" وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ" همانطورى که گفتیم آن را تا اندازه‏اى توضیح داده و مى‏رساند که" فتنه" عبارت از این است که بعضى از امت با بعضى دیگر اختلاف مى‏کنند در امرى که تمامى امت حقیقت امر را مى‏فهمند که کدام است، و لیکن یک دسته از قبول آن سرپیچى نموده، و آگاهانه به ظلم و منکر اقدام مى‏کنند، آن دسته دیگر هم که حقیقت امر را قبول کرده‏اند آنان را نهى از منکر نمى‏کنند و در نتیجه آثار سوئش دامن‏گیر همه امت مى‏شود.و بطور مسلم همه ظلم‏ها اینطور نیستند، و مقصود، ارتکاب تمامى انحاء ظلم هم نیست، چون همه ظلمها چنین اثر سویى ندارند. و از اینکه خداوند همه امت را از آن زنهار داده معلوم مى‏شود که منظور آن ظلمى است که اثر سوئش عمومى باشد، و چنین ظلمى ناچار باید از قبیل بر هم زدن حکومت حقه اسلامى و زمام آن را به ناحق به دست گرفتن و یا پایمال کردن احکام قطعى از کتاب و سنت که راجع به حکومت حقه است باشد.و هر چه باشد در فتنه‏هاى واقع شده در صدر اسلام نمونه‏اش دیده مى‏شود، بطورى که آیه شریفه کاملا و بطور وضوح بر آن فتنه‏ها منطبق مى‏گردد، چون فتنه‏هاى مزبور وحدت دینى اسلام را منهدم نموده و با ایجاد تفرقه قدرت و شوکت اسلام را در هم شکست، و خون‏هایى به ناحق ریخت و باعث اسارت و غارت و هتک نوامیس و حرمت‏ها گردید و کتاب و سنت متروک شد، هم چنان که خود قرآن از زبان پیغمبرش حکایت نموده که گفت:" یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً" .
و از جمله مفاسد شوم این فتنه این است که امت اسلام حتى بعد از آنکه به اشتباهات و اعمال زشت خود تنبه پیدا کند نمى‏تواند از آن عذاب دردناکى که این فتنه به بار آورده خود را نجات دهد، آرى" کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ" . یکى از مفسرین هم به این معنا که ما براى آیه کردیم تفطن یافته و گفته است که آیه شریفه امت اسلام را به فتنه‏اى تهدید کرده که وحدت کلمه‏شان را بر هم زده و دچار تفرقه و پراکندگیشان مى‏کند، و اگر از آن فتنه پرهیز نکنند دچار عذاب شدیدى مى‏شوند، ولى این مفسر زحمت زیادى به خود داده تا بلکه عذاب مزبور را به عذاب دنیوى توجیه نموده و اطلاق آیه را تقیید کند و لیکن" أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَکانٍ بَعِیدٍ- کجا مى‏تواند با این تمحلات و توجیهات دور، اطلاق آیه را مقید سازد".[ معناى آیه شریفه:" وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً" بنا بر قرائت مشهور و بنا بر قرائت" لتصیبن ] "در اینجا به توضیح الفاظ آیه پرداخته و مى‏گوییم:بنا بر قرائت زید و قرائت اهل بیت (ع) که آیه را" و اتقوا فتنة لتصیبن الذین ظلموا منکم خاصة" قرائت کرده‏اند لام در" لتصیبن" لام قسم و نون آن نون تاکید ثقیله است، و تقدیر آیه این است که:" بپرهیزید از فتنه‏اى که قسم مى‏خورم که خواهد رسید به آن کسانى از شما که ظلم کردند"، و کلمه" خاصة" حال از فتنه است، و معنایش این است که « بپرهیزید از فتنه‏اى که رسیدنش مختص به آن کسانى از شما است که ظلم کردند » و خطاب آیه به عموم مردمى است که ایمان آورده بودند.البته خواننده محترم باید در نظر بگیرد آن معنا و بیانى را که ما در گذشته براى جمله « الَّذِینَ آمَنُوا » گذرانیده و گفتیم که این خطاب در آیاتى که در اول بعثت نازل شده اگر قرینه صارفه‏اى در کلام نباشد حمل بر تشریف مى‏شود (یعنى منظور آن احترام کردن مؤمنین و دلگرم ساختن ایشان است) و نیز باید دانست که فتنه‏هاى صدر اسلام همه منتهى به اصحاب بدر مى‏شود، بنا بر این آیه شریفه تمامى مؤمنین را از فتنه‏اى که بعضى از ایشان بپا مى‏کنند زنهار مى‏دهد، و این نیست مگر براى اینکه آثار سوئش دامنگیر همه مى‏شود.و اما بنا بر قرائت مشهور که آیه را: « وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً » قرائت کرده‏اند، در باره کلمه « لا » گفته‏اند که « لاى ناهیه » است، و « نون مشدد » نهى را تاکید مى‏کند، و کلمه « لا تصیبن » جواب امر در « اتقوا » نیست، بلکه کلام، جارى مجراى‏استیناف و ابتداء است یعنى در حقیقت دو بار زنهار داده، در بار اول فرموده: « بپرهیزید از فتنه‏اى » و در بار دوم از نو فرموده : « لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً » چون امر قبلى و نهى در این جمله از جهت معنا متصل و مرتبط بهم بودند، عینا مانند امر و نهى که در آیه « یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ » «1» دنبال هم قرار گرفته‏اند.و چه بسا بعضى از علماى نحو تجویز کنند که نهى در « لا تصیبن » نهیى باشد که در جواب امر وارد شده است، هم چنان که گفته مى‏شود: « از زید بر حذر باش نزندت » و تقدیرش این است که: « از زید بپرهیز، چون اگر بپرهیزى نمى‏تواند تو را بزند » و اگر کسى بگوید: در این مثالى که زدید جمله « نزندت- لا یضربنک » است، و نون تاکید ثقیله مختص امر ونهى است در جواب مى‏گوییم در نون تاکید ثقیله شرط نشده که بر سر خبر در نیاید . و چه بسا بعضى دیگر که گفته‏اند: کلمه « لا » زائد است و معناى آیه این است که « بپرهیزید از فتنه‏اى که تنها به آن کسانى از شما مى‏رسد که ظلم کردند. »المائدة آیه 71
وَ حَسِبُواْ أَلَّا تَکُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَ صَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَ صَمُّواْ کَثِیرٌ مِّنهُْمْ وَ اللَّهُ بَصِیرُ بِمَا یَعْمَلُونَ(71).(22)
گمان کردند مجازاتى در کار نخواهد بود! از این رو (از دیدن حقایق و شنیدن سخنان حق،) نابینا و کر شدند سپس (بیدار گشتند، و) خداوند توبه آنها را پذیرفت، دیگربار (در خواب غفلت فرو رفتند، و) بسیارى از آنها کور و کر شدند و خداوند، به آنچه انجام مى‏دهند، بیناست. (23)تفسیر اطراف کلمه فتنه: (24)این آیه متمم آیه قبلى است." « حسبان » به معناى پندار است و (فتنه) به معناى امتحانى است که شخص بیخبر را مغرور سازد، و به معنى مطلق شر و بلا هم هست و « عمى » در اینجا عبارتست از نداشتن چشم حق بین، و تمیز ندادن میان خیر و شر و « صمم » به معناى کرى است، و مراد از آن در اینجا نشنیدن پند و موعظه و بى‏اعتنایى به نصیحت است، و این « عمى » و « صمم » (کورى و کرى) هر دو معلولند براى همان پندار غلطشان که خیال مى‏کردند فتنه و امتحانى در کار نیست، و ظاهر سیاق آیه اینست که « حسبان » هم که علت کرى و کوریشان بود، خود معلول علتى دیگر است، و آن اینست که آنها براى خود فضیلت و کرامتى مى‏پنداشتند، و آن فضیلت این بود که مى‏گفتند ما از شاخه‏هاى شجره یعقوب هستیم، و مى‏گفتند ما پسران خدا و دوستان اوییم، و چون چنین فضائلى را دارا هستیم پس عذابى براى ما نیست، اگر چه به هر عمل زشت و معصیتى آلوده باشیم، بنا بر این معناى آیه (و خدا داناتر است) چنین مى‏شود: اهل کتاب به خاطر عقیده‏هایى که در باره خود داشتند و خیال مى‏کرده‏اند که صرف یهودى بودن ایشان را از فتنه و بلا نگاه مى‏دارد از این رو به همین پندار غلط کور و کر شدند، و کارشان بجایى رسید که دیگر نمى‏توانستند حق را ببینند، و یا از شنیدن مطالب حق و نافع انبیا و دعوتشان بسوى حق برخوردار شوند.و این را مى‏توان از مرجحات احتمال ما دانست، که گفتیم: احتمال مى‏دهیم این آیات به منزله دلیلى باشد که توضیح مى‏دهد آیه « إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا ... » را، بنا بر این، محصل معنا این مى‏شود: که اسماء و القاب، به درد کسى نمى‏خورند، یهود هم بیهوده دل‏هاى خود را به اینکه اسمشان یهودى است خوش کرده‏اند، در صورتى که اسم ، کسى را کرامت و فضیلت نمى‏دهد، آرى یهود کشتن پیغمبران و تکذیب آنان و سایر جرایم خود را نمى‏توانند به این اسم‏گزاریها محو کنند و آثار سوء گناهان خود را که همانا هلاکت و فتنه است از بین ببرندانفال آیه 28
وَ اعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَ أَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ(28) . (25)
و بدانید اموال و اولاد شما، وسیله آزمایش است و (براى کسانى که از عهده امتحان برآیند،) پاداش عظیمى نزد خداست! (28) (26) تفسیر اطراف کلمه فتنه : (27)
مؤید این بیان، جمله « وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ ...
است که بعد از آیه مورد بحث قرار دارد، چون از ظاهر سیاق برمى‏آید که این جمله با آیه مورد بحث متصل است و بى نیاز و مستقل از آن نیست، و با این حال بخوبى معلوم مى‏شود که موعظه مؤمنین در باره اموال و اولاد با اینکه قبلا ایشان را از خیانت به امانتهاى خدا و رسول و امانتهاى خود ایشان نهى کرده بود براى این بوده که آن فرد خیانت کار اسرار و تصمیمات سرى رسول خدا (ص) را به مشرکین گزارش مى‏داده تا بدین وسیله محبت مشرکین را به خود جلب نموده و در نتیجه از اینکه به اموال و اولادش که در مکه مانده بود تجاوز کنند جلوگیرى به عمل آورد، و خلاصه، منظور آن فرد خیانت کار حفظ مال و اولاد و امثال آن بوده، هم چنان که نظیرش از ابى- لبابه سرزد، و اسرار آن جناب را براى بنى قریظه فاش کرد. انفال آیه 39
وَ قَتِلُوهُمْ حَتىَ‏ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ(39).(28)
و با آنها پیکار کنید، تا فتنه [شرک و سلب آزادى‏] برچیده شود، و دین (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد! و اگر آنها (از راه شرک و فساد بازگردند، و از اعمال نادرست) خوددارى کنند، (خداوند آنها را مى‏پذیرد) خدا به آنچه انجام مى‏دهند بیناست.(29)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(30)
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ...
این آیه و آیه بعدش مشتمل است بر تکلیف مؤمنین به وظیفه‏اى، در قبال آن وظیفه‏اى که کفار در آیه قبلى مکلف به آن بودند، به این معنا که در آیه قبل فرموده بود:" به کفار بگو اگر از دشمنى خدا و رسولش دست بردارند جرائم گذشته‏شان آمرزیده مى‏شود، و اگر آن خرابکارى‏ها را تکرار کنند خوب مى‏دانند که بر نیاکانشان چه گذشت"، آن گاه در این آیه مى‏فرماید به آنان چنین بگو: و اما تو و مؤمنین زنهار که در مهم خود که همان اقامه دین و تصفیه کردن و صالح ساختن محیط براى مؤمنین است کوتاهى و سستى نکنید، و به قتال کفار بپردازید تا این فتنه‏ها که هر روز به راه مى‏اندازند خاتمه پذیرد و دیگر هواى فتنه‏انگیزى در سر نپرورانند، اگر دست بردارند که خداوند به پاداش اعمالى که از ایشان ببیند جزاى خیرشان مى‏دهد، و اگر سرپیچى کنند و هم چنان فتنه و جنگ به راه اندازند، شما نیز جنگ را ادامه دهید که خداوند یاور شما است، باید این را بدانید و سستى و ترس به خود راه ندهید.فتنه" به معناى هر چیزى است که نفوس به آن آزمایش شوند، و قهرا چیزى باید باشد که بر نفوس گران آید، و لیکن بیشتر در پیش‏آمدهاى جنگى و ناامنى‏ها و شکستن پیمانهاى صلح استعمال مى‏شود. کفار قریش گروندگان به رسول خدا (ص) را قبل از هجرت آن جناب و تا مدتى بعد از آن در مکه مى‏گرفتند و شکنجه مى‏دادند و به ترک اسلام و برگشت به کفر مجبور مى‏کردند، و این خود فتنه نامیده مى‏شد.و از معناى سابق که سیاق آن را افاده مى‏کرد برمى‏آید که جمله « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ » کنایه از این است که با جنگ تضعیف شده و دیگر به کفر خود مغرور نشوند، و دیگر فتنه‏اى که مؤمنین را مفتون سازد برنینگیزند، و در نتیجه دین همه‏اش از خدا باشد، و کسى مردم را به خلاف آن دعوت نکند.و نیز برمى‏آید که منظور از جمله « وَ إِنْ تَوَلَّوْا ... »، این است که اگر از اطاعت این نهى سرباز زدند و از جنگ دست برنداشته و هم چنان به فتنه‏انگیزى ادامه دادند باید شما بدانید که خداوند سرپرست و یاور شما است و با وثوق به یارى خدا با آنان مصاف شوید که او نیکو سرپرست و نیکو یاور است.انفال آیه 73
وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَکُن فِتْنَةٌ فىِ الْأَرْضِ وَ فَسَادٌ کَبِیرٌ(73) .(31)کسانى که کافر شدند، اولیاء (و یاوران و مدافعان) یکدیگرند اگر (این دستور را) انجام ندهید، فتنه و فساد عظیمى در زمین روى مى‏دهد. (32)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(33)
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ" » یعنى کفار ولایتشان در میان خودشان است و به اهل ایمان تجاوز نمى‏کند، پس مؤمنین نمى‏توانند آنان را دوست بدارند، و این معنا از اینجا استفاده مى‏شود که جمله«بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» مانند جمله« أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» که در باره مؤمنین فرمود جمله‏ایست انشایى و امرى، به صورت جمله‏اى خبرى. و در حقیقت در این جمله ولایت کفار را در میان خودشان، جعل مى‏کند و در باره این تعبیر بحسب عقل هیچ احتمالى نمى‏رود جز همین که گفتیم: مى‏خواهد سرایت و تجاوز ولایت کفار را بر مؤمنین نفى کند و بفرماید اهل ایمان نباید آنان را دوست بدارند.« إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبِیرٌ » این جمله اشاره است به مصلحت تشریع ولایت به آن نحوى که تشریع فرمود، چون بطور کلى ولایت و دوست داشتن یکدیگر از امورى است که هیچ جامعه‏اى از جوامع بشرى و مخصوصا جوامع اسلامى که بر اساس پیروى حق و گسترش عدالت الهى تاسیس مى‏شود از آن خالى نیست، و معلوم است که دوستى کفار که دشمن چنین جامعه‏اى هستند موجب مى‏شود افراد اجتماع با آنان خلط و آمیزش پیدا کنند. و اخلاق و عقاید کفار در بین ایشان رخنه یابد، و در نتیجه سیره و روش اسلامى که مبنایش حق است بوسیله سیره و روش کفر که اساسش باطل و پیروى هوى است و در حقیقت پرستش شیطان است از میان آنان رخت بربندد،هم چنانکه در روزگار خود ملاحظه کردیم که چنین شد،و صدق ادعاى این آیه را به چشم خود دیدیم.یونس آیه 85
فَقَالُواْ عَلىَ اللَّهِ تَوَکلَّْنَا رَبَّنَا لَا تجَْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ الظَّلِمِینَ(85).(34)
گفتند: «تنها بر خدا توکل داریم پروردگارا! ما را مورد شکنجه گروه ستمگر قرار مده! (35)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (36)فَقالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْنا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ... مِنَ الْقَوْمِ الْکافِرِینَ « مؤمنین به موسى (ع) در پاسخ دعوت موسى که فرمود : » بر خدا توکل کنید گفتند : بر خدا توکل مى‏کنیم ، و سپس دعا کردند که پروردگارا ما را فتنه مردم ستمکار مکن .»خواسته و دعاى اولشان همان است که در جمله « رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ » به آن اشاره کردند، و علت و انگیزه اینکه چنین حاجتى را خواستند اینست که آنچه اقویاى ستمگر را بر ضعفاى مظلومین غره و مسلط مى‏کند ضعف (و ظلم‏پذیرى) طبقه ضعیف است. پس ضعیف به علت همان ضعفى که در او است فتنه قوى و مورد ستم او است، هم چنان که در قرآن کریم اموال و اولاد را- بدان جهت که جاذبه و محبوبیت دارد- فتنه انسان خوانده و فرموده:ِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ و معلوم است که دنیا براى طالب آن فتنه است، پس اینکه از پروردگارشان خواستند که آنان را براى قوم ستمکار فتنه قرار ندهد، در حقیقت درخواست این‏بوده که ضعف و ذلت آنان را با سلب غرض از آن سلب کند. ساده‏تر بگویم: خواسته‏اند بگویند ضعف و ذلت ما سبب فتنه ستمکاران است، ولى به جاى اینکه رفع سبب را بخواهند رفع غرض و مسبب را خواسته‏اندوَ إِذْ قُلْنا لَکَ إِنَّ.اسرا آیه 60
وَ إِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتىِ أَرَیْنَاکَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فىِ الْقُرْءَانِ وَ نخَُوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیَانًا کَبِیرًا(60).)(37)
به یاد آور) زمانى را که به تو گفتیم: «پروردگارت احاطه کامل به مردم دارد (و از وضعشان کاملًا آگاه است.) و ما آن رؤیایى را که به تو نشان دادیم، فقط براى آزمایش مردم بود همچنین شجره ملعونه [درخت نفرین شده‏] را که در قرآن ذکر کرده‏ایم. ما آنها را بیم داده (و انذار) مى‏کنیم اما جز طغیان عظیم، چیزى بر آنها نمى‏افزاید!» (38)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (39)
فقرات این آیه که چهار فقره است معانى روشنى دارد، و لیکن از نظر ارتباط و وجه اتصالى که با هم دارند خالى از اجمال نیست و سبب اصلى این اجمال دو فقره دومى و سومى است، زیرا خداى سبحان بیان نکرده که آن رؤیا که به پیغمبر خود ارائه داده چه بوده، و در سایر آیات قرآنش هم چیزى که آن را تفسیر کند نیامده.و رؤیاهایى که در آیه: « إِذْ یُرِیکَهُمُ اللَّهُ فِی مَنامِکَ قَلِیلًا وَ لَوْ أَراکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ » و آیه « لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ » آمده هیچیک با رؤیاى در آیه مورد بحث تطبیق نمى‏کند چون آیه مورد بحث در مکه نازل شده و مربوط به قبل از هجرت است، و آن دو آیه مربوط به حوادث بعد از هجرت هستند.و همچنین شجره ملعونه هم معلوم نیست که چیست که خدا آن را فتنه مردم قرار داده، و در قرآن کریم شجره‏اى به چشم نمى‏خورد که خداوند اسمش را برده سپس آن را لعنت کرده باشد.
آرى، از شجره‏اى اسم برده به نام « شجره زقوم » و آن را به وصف فتنة توصیف مى‏کند، و مى‏فرماید:« أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِینَ» ولى دیگر آن را نه در اینجا و نه در جاى دیگر لعنت نکرده، و اگر صرف اینکه در جهنم سبز مى‏شود و مایه عذاب ستمگران است باعث لعن آن باشد، باید خود جهنم و عذابهاى آن همه لعن شوند، و نیز باید ملائکه عذاب که در حقشان فرموده:« وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِکَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا» ملعون باشند، با اینکه خداى تعالى ایشان را ستوده و ثنا گفته، آن هم‏ثنائى که فرموده:« عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ».«قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ» معلوم است که دست مؤمنین ملعون نیست.از همه اینها معلوم مى‏شود که مراد آیه، روشن کردن و بیان دو فقره خود یعنى « داستان رؤیا» و« داستان شجره ملعونه » در قرآن که مایه فتنه مردم شده نیست، بلکه مقصود اشاره اجمالى است به آن دو تا، خواننده به کمک سیاق تفصیل آنها را پیدا کند.و چنین صفاتى جز بر یکى از سه دسته از آنها که شمردیم تطبیق نمى‏کند، یا مشرکین، و یا منافقین و یا اهل کتاب.و بقاء و نشو و نمایشان یا از راه تناسل و زاد و ولد است، و هر خانواده از ایشان که در میان مردمى زندگى کنند دین و دنیاى آن مردم را فاسد نموده و دچار فتنه‏شان مى‏سازند، یا از این راه در میان مسلمین دوام یافته و در همه اعصار آثار شوم خود را مى‏بخشند، و یا از راه پیدا شدن عقیده‏ها و مذاهب فاسد که آنها دور آن را گرفته و ترویجش مى‏کنند، و هم چنان نسلى بعد نسل آن را پایدار نگه مى‏دارند، و در آن لانه فساد، به اسلام ضربه وارد مى‏آورند.آرى جاى هیچ تردیدى نیست که سیاق آیه اشاره به ارتباطى دارد که در میان دو فقره « ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ» و فقره« وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ» برقرار است، مخصوصا با دقت در اینکه قبل از این فقره جمله« وَ إِذْ قُلْنا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحاطَ بِالنَّاسِ» قرار گرفته و آن گاه دنباله هر سه فقره جمله « وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیاناً کَبِیراً » آمده است.زیرا ارتباط این چند فقره با یکدیگر این معنا را به خوبى مى‏رساند که آیه شریفه در صدد بیان و اشاره به یک امرى است که خداى سبحان به آن احاطه دارد، خطرى است که موعظه و تخویف از آن را نکاسته بلکه بیشترش مى‏کند.با در نظر گرفتن این جهات معلوم مى‏شود که قضیه از این قرار بوده که خداى سبحان شجره ملعونه را در عالم خواب به رسول گرامى خود نشان داده، آن گاه در قرآن بیان کرده که آن شجره‏اى که در رؤیا نشانت دادیم، و پاره‏اى از رفتارشان را در اسلام برایت ارائه دادیم فتنه اسلام است.پس حاصل معناى « وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ » این شد که ما شجره ملعونه در قرآن را (که تو با معرفى ما آن را شناختى و در رؤیا پاره‏اى از فسادهایش را دیدى) قرار ندادیم مگر فتنه براى مردم و بوته امتحانى که یک یک مردم در آن آزمایش گردند، و ما به همه آنان احاطه داریم.توبه آیات 47و48و49
لَوْ خَرَجُواْ فِیکمُ مَّا زَادُوکُمْ إِلَّا خَبَالًا وَ لَأَوْضَعُواْ خِلَالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکمُ‏ْ سَمَّاعُونَ لهَُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمُ بِالظَّلِمِینَ(47)لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَ قَلَّبُواْ لَکَ الْأُمُورَ حَتىَ‏ جَاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ کَرِهُونَ(48)وَ مِنْهُم مَّن یَقُولُ ائْذَن لىّ‏ِ وَ لَا تَفْتِنىّ‏ِ أَلَا فىِ الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةُ بِالْکَفِرِینَ(49) . (40)
اگر این منافق مردم هم در میان شما مؤمنان بیرون مى‏آمدند جز خیانت و مکر در سپاه شما چیزى نمى‏افزودند و هر چه مى‏توانستند در کار شما اخلال و خرابى مى‏کردند، براى شما از هر سو در جستجوى فتنه برمى‏آمدند، و هم در میان لشکر شما از آنان جاسوسهایى وجود دارد، و خدا به احوال ظالمان داناست. (41)از این پیش (در جنگ خندق و احد) هم آنان در صدد فتنه‏گرى بودند و کارها را به تو بر عکس مى‏نمودند تا آن گاه که حق روى آورد و امر خدا آشکار گردید (یعنى اسلام را فتح نصیب کرد) در صورتى که آنها کمال کراهت را داشتند . (42)و برخى از آن مردم منافق با تو گویند که به ما در جهاد اجازه معافى ده و ما را در آتش فتنه (و گناه نافرمانى) میفکن، آگاه باش که آنها خود به فتنه و امتحان در افتادند و همانا دوزخ به آن کافران احاطه دارد.(43)
تفسیر اطراف کلمه فتنه : (44)
مفسده حضور منافقین در میان صفوف مؤمنین مجاهد« لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ ... »کلمه « خبال » به معناى فساد و اضطراب رأى است. و کلمه « ایضاح » به معناى شتابیدن در شر است. و « خلال » به معناى بین و « بغى » به معناى طلبیدن است. بنا بر این، معناى اینکه فرمود : « یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ » این است که منافقین خواهان فتنه براى شما هستند.بعضى بجاى « براى شما » گفته‏اند: « در شما ». و « فتنه » به معناى محنت و گرفتارى است، و از انواع گرفتاریها آنکه مناسب با مقام آیه است همان تفرقه و اختلاف کلمه است.« لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ کارِهُونَ » یعنى قسم مى‏خورم که منافقان بطور مسلم پیش از این جنگ (جنگ تبوک) خواهان فتنه و محنت و اختلاف کلمه و تفرقه اجتماع شما بودند، بیان آیات [منافقین که به گمان خود از ناملایمات فتنه احتمالى جنگ دورى مى‏گزینند در واقع از نفاق و ضلالتشان در فتنه سقوط کرده‏اند و خود غافلند ] « وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا ...کلمه« فتنه» در اینجا بطورى که از سیاق برمى‏آید به یکى از دو معنا است: یا به معناى القاء به ورطه‏اى که آدمى را مغرور نموده و فریب مى‏دهد و یا به معناى معروف آن که همان فتنه و بلا و گرفتارى عمومى است مى‏باشد.و اگر معناى اول مقصود باشد، معناى آیه این خواهد بود که: به من اجازه بده به جنگ نیایم، و مرا با بردن در صحنه جهاد به فتنه مینداز و با برشمردن غنیمت‏هاى نفیس جنگى اشتهاى نفسانى مرا تحریک مکن و مرا فریب مده. و اگر معناى دوم مقصود باشد معنایش این مى‏شود که: اجازه بده من حرکت نکنم و مرا به ناملایماتى که مى‏دانم در این جنگ هست مبتلا مساز.خداى تعالى از این پیشنهادشان جواب داده و فرموده: « اینها با همین عملشان در فتنه افتادند »، یعنى اینها به خیال خودشان از فتنه احتمالى احتراز مى‏جویند در حالى که سخت در اشتباهند، و غافلند از اینکه کفر و نفاق و سوء سریره‏اى که دارند و این پیشنهادشان از آن حکایت مى‏کند فتنه است، غافلند از اینکه شیطان آنان را در فتنه افکنده و فریب داده و دچار هلاکت کفر و ضلالت و نفاق ساخته است. تازه این خسارت و گرفتارى دنیایى ایشان است و در آخرت نیز جهنم بر کافران احاطه خواهد کرد، همانطورى که در دنیا فتنه به آنان احاطه داشت. پس اینکه فرمود: « أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا » با جمله « وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ » تقریبا معناى واحدى را مى‏رسانند، و آن این است که این مردم منافق هم در دنیا و هم در آخرت در فتنه و هلاکت ابدى قرار دارند.ممکن هم هست از جمله « وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ » استفاده کرد که جهنم فعلا نیز محیط به کفار است، نه در آینده، آیات داله بر تجسم اعمال هم این معنا را مى‏رساند .الأنبیاء آیه 35
کلُ‏ُّ نَفْسٍ ذَائقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَ الخَْیرِْ فِتْنَةً وَ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ(35). (45)
هر انسانى طعم مرگ را مى‏چشد! و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش مى‏کنیم و سرانجام بسوى ما بازگردانده مى‏شوید!(46)/الأنبیاء آیه 111 . وَ إِنْ أَدْرِى لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّکمُ‏ْ وَ مَتَاعٌ إِلىَ‏ حِینٍ(111). (47)
و من نمى‏دانم شاید این آزمایشى براى شماست و مایه بهره‏گیرى تا مدّتى (معیّن) . (48)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(49)
وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ . این جمله نیز تتمه کلامى است که رسول خدا (ص) مامور به گفتن آن شده است. ضمیر در کلمه « لعله » به طورى که گفته‏اند کنایه از خبرى است که در کلام نیامده، و بعید هم نیست که راجع به ایذان و اعلامى باشد که مامور به آن شد. و معناى آن این است که: من نمى‏دانم، ممکن است این اعلامى که من مامور بدان شدم، یعنى مراد خداى تعالى از اینکه مرا مامور به اعلام خطر نموده، این باشد که شما را امتحان کند تا آنچه در باطن شما است بیرون کشیده ظاهرش سازد پس خدا مى‏خواهد شما را بیازماید و تا مدتى مهلت و کام بدهد و به اصطلاح استدراجتان کند.الحج آیه 11
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلىَ‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیرٌْ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلىَ‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَةَ ذَالِکَ هُوَ الخُْسْرَانُ الْمُبِینُ(11) . (50)
بعضى از مردم خدا را تنها با زبان مى‏پرستند (و ایمان قلبیشان بسیار ضعیف است) همین که (دنیا به آنها رو کند و نفع و) خیرى به آنان برسد، حالت اطمینان پیدا مى‏کنند اما اگر مصیبتى براى امتحان به آنها برسد، دگرگون مى‏شوند (و به کفر رومى‏آورند)! (به این ترتیب) هم دنیا را از دست داده‏اند، و هم آخرت را و این همان خسران و زیان آشکار است .(51)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(52)
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْف کلمه « حرف » و نیز کلمه « طرف » و کلمه « جانب » به یک معنا است. و کلمه « اطمینان » به معناى آرامش و سکونت است و « فتنة" » به طورى که گفته‏اند «1» به معناى محنت‏ یعنى امتحان است. و کلمه « انقلاب » به معناى برگشتن است.
وصف صنفى دیگر که دین را براى دنیایشان مى‏خواهند و در آزمایش‏ها روى مى‏گردانند (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ ... این آیه صنف دیگرى از اصناف مردم بى‏ایمان و غیر صالح را بر مى‏شمارد و آنها کسانى هستند که خداى سبحان را مى‏پرستند اما یک طرفى نه از هر طرف، به تعبیرى: به یک فرض و تقدیر مى‏پرستند و اما بر سایر تقادیر نمى‏پرستند و آن فرضى که بر آن فرض خدا را مى‏پرستند در صورتى است که پرستش او خیر دنیا برایشان داشته باشد. و معلوم است که لازمه این طور پرستش این است که دین را براى دنیا استخدام کنند اگر سودى مادى داشت پرستش خدا را استمرار دهند و بدان دل ببندد و اطمینان یابند و اما اگر دچار فتنه و امتحان شوند روى گردانیده به عقب برگردند به طورى که حتى به چپ و راست هم ننگرند و از دین خدا مرتد شوند و آن را شوم بدانند و یا اگر شوم هم ندانند به امید نجات از آن آزمایش و مهلکه از دین خدا روى بگردانند و این روش عادت آنان در پرستش بتها نیز هست یعنى بت را مى‏پرستند تا به خیر مورد آرزوى خود برسند و یا به شفاعت آنها از شر دنیایى رهایى و نجات یابند. و اینکه گفتیم از شر دنیایى بدان جهت است که بت‏پرستان معتقد به آخرت نیستند.الحج آیه 53
لِّیَجْعَلَ مَا یُلْقِى الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فىِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ وَ الْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّلِمِینَ لَفِى شِقَاقِ بَعِیدٍ(53) . (53)
هدف این بود که خداوند القاى شیطان را آزمونى قرار دهد براى آنها که در دلهایشان بیمارى است، و آنها که سنگدلند و ظالمان در عداوت شدید دور از حقّ قرار گرفته‏اند! (54)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(55)
لِیَجْعَلَ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ . « مرض قلب » عبارت است از اینکه استقامت حالتش در تعقل از بین رفته باشد، به اینکه آنچه را باید به آن معتقد شود نشود و در عقاید حقه که هیچ شکى در آنها نیست شک کند. و قساوت قلب به معناى صلابت و غلظت و خشونت آن است، که از « سنگ قاسى » یعنى سنگ سخت گرفته شده و صلابت قلب عبارت از این است که عواطف رقیقه آن که قلب را در ادراک معانى حقه یارى مى‏دهد از قبیل خشوع و رحمت و تواضع و محبت، در آن مرده باشد. پس قلب مریض آن قلبى است که خیلى زود حق را تصور مى‏کند ولى خیلى دیر به آن معتقد مى‏شود. و قلب قسى و سخت، آن قلبى است که هم دیر آن را تصور مى‏کند و هم دیر به آن معتقد مى‏گردد، و به عکس، قلب مریض و قسى وسواسهاى شیطانى را خیلى زود مى‏پذیرد.و اما القائات شیطانى که زمینه را علیه حق و اهل حق تباه و خراب مى‏کند و در نتیجه زحمات انبیاء و رسل را باطل نموده، نمى‏گذارد اثر خود را ببخشد هر چند مستند به خود شیطان است و لیکن در عین حال مانند سایر آثار چون در ملک خدا قرار دارد، بدون اذن او اثر نمى‏کند، هم چنان که هیچ مؤثرى اثر نمى‏کند و هیچ فاعلى بدون اذن او عملى انجام نمى‏دهد مگر آنکه به همان مقدار دخالت اذن مستند به او شود و آن مقدار که مستند به او مى‏شود داراى مصلحت و هدف شایسته است و به همین جهت خداى سبحان در آیه مورد بحث مى‏فرماید: این القائات شیطانى خود مصلحتى دارد و آن این است که مردم عموما به وسیله آن آزمایش مى‏شوند، و آزمایش، خود از نوامیس عمومى الهى است که در عالم انسانى جریان دارد، چون رسیدن افراد سعید به سعادت و اشقیاء به شقاوت، محتاج به این ناموس است، باید آن دو دسته امتحان شوند، دسته سوم هم که منافقینى بیمار دلند، به طور خصوص در آن بوته قرار گیرند چون رسیدن اشقیاء به کمال شقاوت خود از تربیت الهیه‏اى است که در نظام خلقت مورد نظر است، هم چنان که خودش فرمود: « کُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً . » و این است معناى اینکه فرمود: « تا آنچه را که شیطان القاء مى‏کند مایه آزمایش بیماردلان، و سنگدلان قرار دهد ». و بنا بر این، لام در « لیجعل » لام تعلیل است که با آن القائات شیطانى در آرزوهاى انبیا را تعلیل مى‏کند و مى‏رساند که شیطان چنین مى‏کند تا خدا چنان کند. و معنایش این مى‏شود که: شیطان هم در شیطنتش مسخر خداى سبحان است و او را در کار آزمایش بندگان و فتنه اهل شک و جحود و دارندگان غرور، آلت دست قرار مى‏دهد.پس روشن شد که مراد از « فتنه »، ابتلاء و امتحان است، امتحانى که شخص درگیر به آن را دچار غرور و ضلالت مى‏کند. و مراد از « بیماردلان » اهل شک از کفار است و مراد از" قاسیة قلوبهم" سنگدلان اهل جحود و عناد از کفار است.النورآیه 63
لَّا تجَْعَلُواْ دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاءِ بَعْضِکُم بَعْضًا قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنکُمْ لِوَاذًا فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یخَُالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبهَُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبهَُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ(63). (56)
صدا کردن پیامبر را در میان خود، مانند صدا کردن یکدیگر قرار ندهى خداوند کسانى از شما را که پشت سر دیگران پنهان مى‏شوند، و یکى پس از دیگرى فرار مى‏کنند مى‏داند! پس آنان که فرمان او را مخالفت مى‏کنند، باید بترسند از اینکه فتنه‏اى دامنشان را بگیرد، یا عذابى دردناک به آنها برسد! (57) . الفرقان آیه 20
وَ مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیَأْکلُُونَ الطَّعَامَ وَ یَمْشُونَ فىِ الْأَسْوَاقِ وَ جَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبرُِونَ وَ کَانَ رَبُّکَ بَصِیرًا(20). (58)ما هیچ یک از رسولان را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه غذا مى‏خوردند و در بازارها راه مى‏رفتند و بعضى از شما را وسیله امتحان بعضى دیگر قرار دادیم، آیا صبر و شکیبایى مى‏کنید (و از عهده امتحان برمى‏آیید)؟! و پروردگار تو همواره بصیر و بینا بوده است(59).
تفسیر اطراف کلمه فتنه(60) :
و از جمله حرفهاى عجیبى که در این آیه زده شده این است که از بعضى «1» از مفسرین حکایت شده که گفته است آیه شریفه تسلیت براى رسول خدا (ص) است، و گویا فرموده: رسولان قبل از تو نیز حال تو را داشتند، پس در بین آنان اسوه حسنه‏اى دارى، و اما اینکه جواب از گفتار مسخره‏آمیز کفار باشد، سیاق و نظم آیه با آن مساعد نیست، چون جواب سخن آنها در جمله « انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثالَ » داده شد، و این خود اشتباهى است از این مفسر جمله « وَ جَعَلْنا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ » متمم جواب سابق، و به منزله تعلیل است، براى اینکه رسولان در خواص بشرى مثل سایر مردمند، بدون اینکه زندگى و یا دعوتشان خاصیت آسمانى پیدا کند، که هر کس آن را ببیند قطع و یقین کند به اینکه از طرف خدا حامل رسالت شده است، مانند نازل شدن فرشته بر آنان، یا القاى گنج بر ایشان، یا آفریدن باغى بر ایشان.پس گویا فرموده است، علت اینکه انبیاء در زندگیشان مانند سایر مردم هستند این است که ما بعضى از مردم را امتحان براى بعضى دیگر کردیم، از آن جمله رسولان مایه امتحان مردمند و به وسیله ایشان اهل شک از اهل ایمان، و پیروان هوى که صبر بر تلخى حق ندارند از طالبان حق و خویشتنداران در طاعت خدا و جویندگان راه او متمایز مى‏شوند.از آنچه گذشت دو نکته روشن گردید:اول اینکه: مراد از صبر، همه اقسام صبر است، یعنى صبر بر « اطاعت خدا » ، و صبر بر « تلخى مصائب » ، و صبر بر « تلخى ترک گناهان ».دوم اینکه: جمله « وَ جَعَلْنا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً » از باب بکار بردن حکم عام در جاى‏حکم خاص است، و منظور تنها اشاره به مساله مذکور (قرار دادن انبیاء مانند سایر مردم براى فتنه و آزمایش) است‏. العنکبوت آیه 10
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِىَ فىِ اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذَابِ اللَّهِ وَ لَئنِ جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ أَ وَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فىِ صُدُورِ الْعَالَمِینَ(10). (61)
و از مردم کسانى هستند که مى‏گویند: «به خدا ایمان آورده‏ایم!» اما هنگامى که در راه خدا شکنجه و آزار مى‏بینند، آزار مردم را همچون عذاب الهى مى‏شمارند (و از آن سخت وحشت مى‏کنند) ولى هنگامى که پیروزى از سوى پروردگارت (براى شما) بیاید، مى‏گویند: «ما هم با شما بودیم (و در این پیروزى شریکیم)»!! آیا خداوند به آنچه در سینه‏هاى جهانیان است آگاه‏تر نیست(62)؟!
تفسیر اطراف کلمه فتنه(63):
جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ"- یعنى ایمان آن قدر در نظرش خوار شده که حکم عقل را بر اینکه از آزار و اذیت باید دورى جست، در باره اذیت مردم و عذاب خدا به یک اندازه مى‏پندارد، و به همین جهت وقتى ایمانش باعث آزار دیدنش شد، با خود مى‏گوید:
هیچ عقلى به من نگفته که تو خودت را به خاطر ایمان به خدا به زحمت و عذاب بیفکنى، آن گاه از ایمان چشم مى‏پوشد، و به شرک مى‏گراید، تا مبادا مردم اذیتش کنند.و حال آنکه این پندار بسیار غلط است، براى اینکه عذاب و شکنجه‏اى که کفار به او بدهند اندک و تمام شدنى است، بالأخره روزى از شر آنان خلاص مى‏شود، و لو اینکه زیر. الصافات آیه 63
إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِینَ(63). (64)
ما آن را مایه درد و رنج ظالمان قرار دادیم (65) !
تفسیر اطراف کلمه فتنه(66) :
و ضمیر" ها" در جمله" إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِینَ" به" شجره زقوم" برمى‏گردد. و" فتنه" به معناى محنت و عذاب است.الزمر آیه 49
فَإِذَا مَسَّ الْانسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثمُ‏َّ إِذَا خَوَّلْنَهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلىَ‏ عِلْمِ بَلْ هِىَ فِتْنَةٌ وَ لَاکِنَّ أَکْثرََهُمْ لَا یَعْلَمُونَ(49). (67)
هنگامى که انسان را زیانى رسد، ما را (براى حلّ مشکلش) مى‏خواند سپس هنگامى که از جانب خود به او نعمتى دهیم، مى‏گوید: «این نعمت را بخاطر کاردانى خودم به من داده‏اند» ولى این وسیله آزمایش (آنها) است، امّا بیشترشان نمى‏دانند(68). این آیه شریفه در مقام تعلیل آن بیانى است که در سابق در وصف ظالمان داشت و به همین جهت بر سر آن" فا" تفریع آورد تا سخن را نتیجه و متفرع بر مطالب قبل کند، تفرعى که بیان بر مبین دارد. پس خداى تعالى بعد از آنکه حال ستمگران را بیان کرد که از هر آیتى که بر حق دلالت مى‏کرد روى‏گردان بودند و به حجت‏هایى بر علیه‏شان اقامه مى‏شد گوش فرا نمى‏دادند و موعظه را نمى‏شنیدند و به عبرت، اعتنایى نداشتند، و در نتیجه همین سرسختى‏ها ربوبیت خداى تعالى و مساله بعث و حساب را منکر شدند و کارشان به جایى رسید که حتى دلهایشان از شنیدن نام خداى یگانه متنفر مى‏شد.
« بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ » - یعنى بلکه آن نعمتى که ما به وى دادیم فتنه و آزمایشى بود که خواستیم او را به وسیله آن نعمت بیازماییم، اما بیشترشان متوجه این معنا نیستند.بعضى از مفسرین گفته‏اند: « معناى آن این است که بلکه نعمت مزبور عذابى است براى آنان . »
و بعضى دیگر گفته‏اند: « بلکه این سخنى که مى‏گویند، فتنه‏اى است براى آنان که به خاطر همان عقاب خواهند شد . » ولى این دو وجه و مخصوصا وجه دومى بعید است.القمرآیه27
إِنَّا مُرْسِلُواْ النَّاقَةِ فِتْنَةً لَّهُمْ فَارْتَقِبهُْمْ وَ اصْطَبرِْ(27). (69)
ما «ناقه» را براى آزمایش آنها مى‏فرستیم در انتظار پایان کار آنان باش و صبر کن(70) !
تفسیر اطراف کلمه فتنه(71):
« إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَ اصْطَبِرْ » این آیه در مقام تعلیل همان خبرى است که داد، و فرمود: به زودى عذاب بر آنان نازل مى‏شود، و مفاد این تعلیال این است که: اینکه گفتیم به زودى عذاب بر ایشان نازل مى‏شود، علتش این است که ما بنا داریم چنین و چنان کنیم، و کلمه « فتنه » به معناى امتحان و ابتلاء است.و معناى آیه این است که: ما- بر طریقه اعجاز- و به عنوان امتحان ایشان، ماده شترى را که درخواست کرده‏اند خواهیم فرستاد، ایشان را منتظر بگذار، و بر آزار و اذیتشان صبر کن. ممتحنة آیه 5
رَبَّنَا لَا تجَْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ وَ اغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الحَْکِیمُ (5).(72)
پروردگارا! ما را مایه گمراهى کافران قرار مده، و ما را ببخش، اى پروردگار ما که تو عزیز و حکیمى(73)!
تفسیر اطراف کلمه فتنه(74):
« رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا » - این قسمت از آیه متن دعاى ایشان است ، و جملات قبلى همان طور که گفتیم مقدمه بود . در این دعاى خود از خدا مى‏خواهند که از آثار سوء تبریشان از کفار پناهشان دهد ، و ایشان را بیامرزد.کلمه « فتنة » به معناى وسیله امتحان است، و معناى این که « فتنه براى کفار قرار گیرند » این است که کفار بر آنان مسلط شوند، تا مورد امتحان قرار گرفته، آنچه فساد در وسع خود دارند بیرون بریزند، ابراهیم و مؤمنین را به انواع آزارها شکنجه کنند که چرا به خدا ایمان آورده‏اید، و خدایان ما را رها کرده، از آنها و از عبادتشان بیزارى جسته‏اید.التغابن آیه 15
إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَ أَوْلَادُکمُ‏ْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (15). (75)
اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شما هستند و خداست که پاداش عظیم نزد اوست(76)!
تفسیر اطراف کلمه فتنه(77) :
« إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ » کلمه « فتنه » به معناى گرفتاریهایى است که جنبه آزمایش دارد، و آزمایش بودن اموال و فرزندان به خاطر این است که این دو نعمت دنیوى از زینت‏هاى جذاب زندگى دنیا است، نفس آدمى به سوى آن دو آن چنان جذب مى‏شود که از نظر اهمیت همپایه آخرت و اطاعت پروردگارش قرار داده، رسما در سر دو راهى قرار مى‏گیرد، و بلکه جانب آن دو را مى‏چرباند، و از آخرت غافل مى‏شود، هم چنان که در جاى دیگر فرمود: « الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا » . و تعبیر آیه مورد بحث کنایه از نهى است ، مى‏خواهد از غفلت از خدا به وسیله مال و اولاد نهى کند ، و بفرماید : با شیفتگى در برابر مال و اولاد جانب خدا را رها نکنید، با اینکه نزد او اجرى عظیم هست.المدثر آیه 31
وَ مَا جَعَلْنَا أَصحَْبَ النَّارِ إِلَّا مَلَئکَةً وَ مَا جَعَلْنَا عِدَّتهَُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ وَ یَزْدَادَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِیمَانًا وَ لَا یَرْتَابَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذِینَ فىِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ وَ الْکَافِرُونَ مَا ذَا أَرَادَ اللَّهُ بهَِاذَا مَثَلًا کَذَالِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَن یَشَاءُ وَ یهَْدِى مَن یَشَاءُ وَ مَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ وَ مَا هِىَ إِلَّا ذِکْرَى‏ لِلْبَشَرِ(31). (78)
مأموران دوزخ را فقط فرشتگان (عذاب) قرار دادیم، و تعداد آنها را جز براى آزمایش کافران معیّن نکردیم تا اهل کتاب [یهود و نصارى‏] یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید، و اهل کتاب و مؤمنان (در حقّانیّت این کتاب آسمانى) تردید به خود راه ندهند، و بیماردلان و کافران بگویند: «خدا از این توصیف چه منظورى دارد؟!» (آرى) این گونه خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى‏سازد و هر کس را بخواهد هدایت مى‏کند! و لشکریان پروردگارت را جز او کسى نمى‏داند، و این جز هشدار و تذکّرى براى انسانها نیست! (79)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (80)
وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِکَةً «- مراد از » « اصحاب النار » همان خازنان موکل بر دوزخند که عهده‏دار شکنجه دادن به مجرمینند، و این معنا هم از جمله « عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ » استفاده مى‏شود و هم جمله « وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً ... » به آن شهادت مى‏دهد.« وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا » - کلمه « فتنة » به معناى محنت و آزمایش است، مى‏گویند منظور از این جعل، جعل به حسب آگهى دادن است، نه جعل به حسب تکوین، در نتیجه معناى آیه این است که ما از عدد آن ملائکه و اینکه نوزده نفرند به شما خبر ندادیم، مگر براى اینکه همین خبر باعث آزمایش کفار شود. ذیل آیه هم که مى‏فرماید:« لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ ... » این گفتار را تایید مى‏کند.احزاب آیه 14
وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیهِْم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئلُواْ الْفِتْنَةَ لاََتَوْهَا وَ مَا تَلَبَّثُواْ بهَِا إِلَّا یَسِیرًا(14).(81)
آنها چنان بودند که اگر دشمنان از اطراف مدینه بر آنان وارد مى‏شدند و پیشنهاد بازگشت به سوى شرک به آنان مى‏کردند مى‏پذیرفتند، و جز مدّت کمى (براى انتخاب این راه) درنگ نمى‏کردند! اعراف آیه 155
وَ اخْتَارَ مُوسىَ‏ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِّمِیقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتهُْمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبّ‏ِ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُم مِّن قَبْلُ وَ إِیَّاىَ أَ تهُْلِکُنَا بمَِا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا إِنْ هِىَ إِلَّا فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بهَِا مَن تَشَاءُ وَ تهَْدِى مَن تَشَاءُ أَنتَ وَلِیُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا وَ أَنتَ خَیرُْ الْغَفِرِینَ(155) . (82)
موسى از قوم خود، هفتاد تن از مردان را براى میعادگاه ما برگزید و هنگامى که زمین‏لرزه آنها را فرا گرفت (و هلاک شدند)، گفت: «پروردگارا! اگر مى‏خواستى، مى توانستى آنها و مرا پیش از این نیز هلاک کنى! آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام داده‏اند، (مجازات و) هلاک مى‏کنى؟! این، جز آزمایش تو، چیز دیگر نیست که هر کس را بخواهى (و مستحق بدانى)، به وسیله آن گمراه مى‏سازى و هر کس را بخواهى (و شایسته ببینى)، هدایت مى‏کنى! تو ولىّ مایى، و ما را بیامرز، بر ما رحم کن، و تو بهترین آمرزندگانى! (83)
تفسیر اطراف کلمه فتنه : (84)
گفتار خود را با جمله « إِنْ هِیَ إِلَّا فِتْنَتُکَ این نیست جز امتحانى از تو » و همچنین با جمله « تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشاءُ » تاکید نموده و خلاصه چنین رسانید که هلاک کردن همراهان من یکى از موارد امتحان عمومى تو است که بندگان خود را با آن مى‏آزمایى تا هر که گمراه شدنى است گمراه شده و هر که هدایت شدنى است هدایت شود، و از سنت تو نیست که هر که در اثر امتحان تو گمراه شد هلاکش سازى.الذاریات آیه 14
ذُوقُواْ فِتْنَتَکمُ‏ْ هَاذَا الَّذِى کُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ(14). (85)
و گفته مى‏شود:) بچشید عذاب خود را، این همان چیزى است که براى آن شتاب داشتید! (86)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (87)
« ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ » این آیه حکایت مى‏کند آن خطابى را که خداى تعالى و یا ملائکه‏اش به امر او در روز قیامت به خراصان مى‏کنند، در حالى که در آتش افتاده مى‏سوزن.
و معناى آن این است که: به ایشان گفته مى‏شود بچشید عذابى را که مخصوص شما است، این عذاب همان بود که عجله مى‏کردید، و به عنوان استهزاء مى‏گفتید: چه وقت مى‏رسد.طه آیه 90
وَ لَقَدْ قَالَ لهَُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ یَاقَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمَانُ فَاتَّبِعُونىِ وَ أَطِیعُواْ أَمْرِى(90). (88)
و پیش از آن، هارون به آنها گفته بود: «اى قوم من! شما به این وسیله مورد آزمایش قرار گرفته‏اید! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس، از من پیروى کنید، و فرمانم را اطاعت نمایید!» (89)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (90)
« وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ یا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی . »
در این فقره توبیخ و سرزنش ایشان را تاکید نموده و تقریر جرم آنان را بیشتر مى‏کند، و معنایش این است که ایشان علاوه بر اینکه به احکام ضرورى عقولشان و تذکرات آن متذکر نگشته از پرستش گوساله دست بر نمى‏دارند، و به چشم خود نمى‏بینند، و به عقل خود تعقل نمى‏کنند، از طریق گوش نیز متذکر نگشته و به آنچه که به گوششان مى‏رسد اعتناء نمى‏نمایند، چون پیامبرشان هارون به ایشان گفت که این گوساله فتنه‏اى است که بدان مبتلا شده‏اند، و پروردگارشان خداى رحمان عز و جل است و واجب است او را که پیامبرشان است پیروى و اطاعت کنند.الحدید آیه 14
یُنَادُونهَُمْ أَ لَمْ نَکُن مَّعَکُمْ قَالُواْ بَلىَ‏ وَ لَاکِنَّکمُ‏ْ فَتَنتُمْ أَنفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمَانىِ‏ُّ حَتىَ‏ جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ غَرَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ (14). (91)
آنها را صدا مى‏زنند: «مگر ما با شما نبودیم؟!» مى‏گویند: «آرى، ولى شما خود را به هلاکت افکندید و انتظار (مرگ پیامبر را) کشیدید، و (در همه چیز) شکّ و تردید داشتید، و آرزوهاى دور و دراز شما را فریب داد تا فرمان خدا فرا رسید، و شیطان فریبکار شما را در برابر (فرمان) خداوند فریب داد! (92)المائدة آیه 41
* یَأَیُّهَا الرَّسُولُ لَا یحَْزُنکَ الَّذِینَ یُسَرِعُونَ فىِ الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُواْ ءَامَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ هَادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یحَُرِّفُونَ الْکلَِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هَاذَا فَخُذُوهُ وَ إِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ وَ مَن یُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیًْا أُوْلَئکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللَّهُ أَن یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لهَُمْ فىِ الدُّنْیَا خِزْىٌ وَ لَهُمْ فىِ الاَْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ (41) . ( 93)
اى فرستاده (خدا)! آنها که در مسیر کفر شتاب مى‏کنند و با زبان مى‏گویند: «ایمان آوردیم» و قلب آنها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازند! و (همچنین) گروهى از یهودیان که خوب به سخنان تو گوش مى‏دهند، تا دستاویزى براى تکذیب تو بیابند آنها جاسوسان گروه دیگرى هستند که خودشان نزد تو نیامده‏اند آنها سخنان را از مفهوم اصلیش تحریف مى‏کنند، و (به یکدیگر) مى‏گویند: «اگر این (که ما مى‏خواهیم) به شما داده شد (و محمد بر طبق خواسته شما داورى کرد،) بپذیرید، و گر نه (از او) دورى کنید!» (ولى) کسى را که خدا (بر اثر گناهان پى در پى او) بخواهد مجازات کند، قادر به دفاع از او نیستى آنها کسانى هستند که خدا نخواسته دلهایشان را پاک کند در دنیا رسوایى، و در آخرت مجازات بزرگى نصیبشان خواهد شد . (94)
تفسیر اطراف کلمه فتنه:
« وَ مَنْ یُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً »
ظاهرا این جمله، جمله‏اى است معترضه و منظور از آن این است که روشن سازد که این یهودیان مفتون به فتنه‏اى الهى هستند و در نتیجه رسول خدا (ص) خرسند و دلخوش گردد که امر همه به دست خدا و محول به او است و خود آن جناب از ناحیه خدا مالک هیچ جهتى از جهات این ماجرا نیست و به همین جهت هیچ موجبى براى غصه خوردن او نیست و هیچ راهى براى خلاصى از آن ندارد. (95)
الأنعام آیه 23
ثُمَّ لَمْ تَکُن فِتْنَتهُُمْ إِلَّا أَن قَالُواْ وَ اللَّهِ رَبِّنَا مَا کُنَّا مُشْرِکِینَ(23) . ( 96)
سپس پاسخ و عذر آنها، چیزى جز این نیست که مى‏گویند: «به خداوندى که پروردگار ماست سوگند که ما مشرک نبودیم!»(97)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (98)
« ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ ... » بعضى‏ها گفته‏اند: مقصود از « فتنه » جواب است، یعنى جوابى ندارند مگر اینکه به خدا سوگند یاد کنند که ما در دنیا مشرک نبودیم.بعضى دیگر گفته‏اند: در کلام چیزى مضاف بر کلمه « فتنه » بوده و حذف شده، و تقدیر آن چنین بوده:" ثم لم تکن عاقبة فتنتهم- سرانجام مفتونى و شیفتگیشان نسبت به بت‏ها این شد که بگویند ...".بعضى دیگر گفته‏اند: مراد از « فتنه » معذرت است، و البته براى هر یک از این احتمالات وجهى است.النحل آیه 110
ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هَاجَرُواْ مِن بَعْدِ مَا فُتِنُواْ ثُمَّ جَهَدُواْ وَ صَبرَُواْ إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ (110 .(99)

امّا پروردگار تو نسبت به کسانى که بعد از فریب‏خوردن، (به ایمان بازگشتند و) هجرت کردند سپس جهاد کردند و در راه خدا استقامت نمودند پروردگارت، بعد از انجام این کارها، بخشنده و مهربان است (و آنها را مشمول رحمت خود مى‏سازد). (100)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (101)
« ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ . »
کلمه « فتنه » در اصل به معناى بردن طلا در آتش براى آزمایش بوده سپس در همه آزمایش‏ها و شکنجه‏ها بکار رفته، و این جمله ناظر به شکنجه‏هایى است که مؤمنین صدر اسلام در مکه از قریش مى‏دیدند چون مشرکین مکه مؤمنین را آزار مى‏دادند تا شاید از دینشان برگردند، و بدین منظور انواع شکنجه‏ها را در باره آنان روا مى‏داشتند حتى چه بسا که یک فرد مسلمان در زیر شکنجه کفار جان مى‏داد، هم چنان که عمار و پدر و مادرش را شکنجه کردند پدر و مادرش در زیر شکنجه آنان جان دادند، و عمار به ظاهر از دین اسلام بیزارى جست و به این وسیله جان سالم بدر برد، و آیات سابق بطورى که در بحث روایتى خواهد آمد در این باره نازل شد. [ه جمیل به مهاجرانى که جهاد نموده صبورى کردند] پس جمله « ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا » وعده جمیلى است که به مهاجرین مى‏دهد که بعد از شکنجه‏ها مهاجرت کردند، و در قبال تهدیدى که به دیگران کرده و خسران تام را نویدشان داده مؤمنین را به مغفرت و رحمت در قیامت نوید مى‏دهد.البروج آیه 10
إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُواْ المُْؤْمِنِینَ وَ المُْؤْمِنَاتِ ثمُ‏َّ لَمْ یَتُوبُواْ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَ لهَُمْ عَذَابُ الحَْرِیقِ(10) .( 102)
کسانى که مردان و زنان باایمان را شکنجه دادند سپس توبه نکردند، براى آنها عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان است! (103)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (104)
« إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَرِیقِ » کلمه « فتنه » به معناى محنت و شکنجه است ، و جمله « الَّذِینَ فَتَنُوا ... » عام است، شامل اصحاب اخدود و مشرکین قریش که گروندگان به رسول خدا (ص) را شکنجه مى‏دادند، و زن و مردشان را در تنگنا قرار مى‏دادند، تا از دین اسلام به دین آنان برگردند مى‏شود.النساء آیه 101
وَ إِذَا ضرََبْتُمْ فىِ الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکمُ‏ْ جُنَاحٌ أَن تَقْصرُُواْ مِنَ الصَّلَوةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنَّ الْکَافِرِینَ کاَنُواْ لَکمُ‏ْ عَدُوًّا مُّبِینًا(101). (105)هنگامى که سفر مى‏کنید، گناهى بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید اگر از فتنه (و خطر) کافران بترسید زیرا کافران، براى شما دشمن آشکارى هستند . (106)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (107)
کلمه « فتنه » هر چند که معانى بسیار مختلفى دارد، و لیکن آنچه از اطلاق آن در قرآن در خصوص کفار و مشرکین معهود است، شکنجه است، یعنى کشتن و زدن و امثال اینها.قرائنى هم که در کلام است این معنا را تایید مى‏کند.پس معناى آیه این است که اگر از کفار ترسیدید که شما را شکنجه کنند و مورد حمله قرار دهند و به قتل برسانند، مى‏توانید نماز را به صورت نماز خوف بخوانید.الأعراف آیه 27
یَابَنىِ ءَادَمَ لَا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّةِ یَنزِعُ عَنهُْمَا لِبَاسَهُمَا لِیرُِیَهُمَا سَوْءَاتهِِمَا إِنَّهُ یَرَئکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنهَُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ(27). ( 108)
اى فرزندان آدم ! شیطان شما را نفریبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد! چه اینکه او و همکارانش شما را مى‏بینند از جایى که شما آنها را نمى‏بینید (امّا بدانید) ما شیاطین را اولیاى کسانى قرار دادیم که ایمان نمى‏آورند! (109)یونس آیه 83
فَمَا ءَامَنَ لِمُوسىَ إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلىَ‏ خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَ مَلَایْهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فىِ الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ(83). (110)
در آغاز،) هیچ کس به موسى ایمان نیاورد، مگر گروهى از فرزندان قوم او (آن هم) با ترس از فرعون و اطرافیانش، مبادا آنها را شکنجه کنند زیرا فرعون، برترى‏جویى در زمین داشت و از اسرافکاران بود! (111)المائدة آیه 49
وَ أَنِ احْکُم بَیْنهَُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَن یَفْتِنُوکَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَیْکَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ أَن یُصِیبهَُم بِبَعْضِ ذُنُوبهِِمْ وَ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ(49) .( 112)
و در میان آنها [اهل کتاب‏]، طبق آنچه خداوند نازل کرده، داورى کن! و از هوسهاى آنان پیروى مکن! و از آنها بر حذر باش، مبادا تو را از بعض احکامى که خدا بر تو نازل کرده، منحرف سازند! و اگر آنها (از حکم و داورى تو)، روى گردانند، بدان که خداوند مى‏خواهد آنان را بخاطر پاره‏اى از گناهانشان مجازات کند و بسیارى از مردم فاسقند. (113)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (114)
« وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکَ » در این جمله خداى تعالى پیامبرش را مامور کرده به اینکه از فتنه آنان بر حذر باشد و اگر چنین دستورى داده- با اینکه پیامبرش به عصمت خدایى معصوم است- براى این بوده که عصمت، اختیار را از معصوم سلب نمى‏کند به طورى که دیگر نتواند راه خطا برود و در نتیجه نشود به او تکلیف کرد، نه، عصمت چنین اثرى ندارد، براى اینکه عصمت چیزى از سنخ ملکات علمى است و معلوم است که علوم و ادراکات هرگز قواى عامله را که اعضا را به حرکت در مى‏آورد و همچنین اعضایى که حامل آن ادراکات است را از قدرت یکسان به فعل و ترک در نمى‏آورد و چنین اثرى ندارد که قدرت آنها را از فعل یا از ترک سلب کند بلکه صاحب این ادراکات و این قوا و این اعضا هم چنان مختار است و بطور یکسان هم قادر بر فعل است و هم قادربر ترک‏. التوبه آیه 126
أَ وَ لَا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فىِ کُلّ‏ِ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَینْ‏ِ ثمُ‏َّ لَا یَتُوبُونَ وَ لَا هُمْ یَذَّکَّرُونَ(126). (115)
آیا آنها نمى‏بینند که در هر سال، یک یا دو بار آزمایش مى‏شوند؟! باز توبه نمى‏کنند، و متذکّر هم نمى‏گردند! (116)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (117)
« أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ... »
استفهام در این آیه استفهام تقریر است، و آیه چنین معنا مى‏دهد: چرا ایشان تفکر نمى‏کنند و عبرت نمى‏گیرند، با اینکه مى‏بینند در هر سالى یک یا دو بار مورد امتحان قرار مى‏گیرند و در همه نوبت‏ها از امتحان مردود گشته و نمى‏توانند از امتحان خدایى بیرون آیند، و توبه نمى‏کنند و متذکر نمى‏شوند، و اگر در این باره فکر مى‏کردند قطعا بیدار مى‏شدند و وظیفه واجب و حیاتى خود را تشخیص مى‏دادند، و یقینشان مى‏شد که ادامه این کفر و نفاق باعث مى‏شود هر سالى که بگذرد پلیدى تازه‏اى بر پلیدیهایشان افزوده گشته، سرانجام هلاکت دائمى و خسران ابدیشان حتمى شود.العنکبوت آیه 2
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن یُترَْکُواْ أَن یَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا یُفْتَنُونَ(2). (118)
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند : «ایمان آوردیم»، به حال خود رها مى‏شوند و آزمایش نخواهند شد؟! (119)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (120)
« الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ » کلمه « حسب » از ماده حسبان است که معناى پندار را مى‏دهد و جمله « ان یترکوا » قائم مقام دو مفعول آن است، (چون این ماده همیشه دو مفعول مى‏گیرد، هم چنان که در فارسى هم مى‏گوییم: من فلانى را پسر فلانى پنداشتم)، و جمله « ان یقولوا » با تقدیر باء سببیت (بان یقولوا) مى‏باشد و کلمه « فتنه » به معناى آزمایش است، و چه بسا بر معناى مصیبت و عذاب اطلاق شود، که معناى اول با سیاق سازگارتر است، و استفهام در آیه استفهام انکارى است.و معناى آن این است که: آیا مردم گمان کرده‏اند که به صرف اینکه بگویند ایمان آوردیم متعرضشان نمى‏شوند، و با بلاها و مصیبت‏ها آزمایش نمى‏گردند، آزمایشى که با آن آنچه در نهان دارند از صدق و کذب آشکار شود؟الذاریات آیه 13
یَوْمَ هُمْ عَلىَ النَّارِ یُفْتَنُونَ(13). (121)آرى) همان روزى است که آنها را بر آتش مى‏سوزانند! (122)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (123)
« یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ » ضمیر جمع به خراصان برمى‏گردد، و کلمه « فتن » در اصل به معناى این عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبى و بدیش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چیز در آتش و یا سوزاندنش را فتنه خوانده‏اند. و ظرف « یوم » متعلق به فعلى است که در کلام نیامده. و یا متعلق است به مبتدایى که در کلام نیامده، و تقدیرش این است که : یوم الدین در روزى واقع مى‏شود که خراصان در آتش معذبند و یا مى‏سوزند. النمل آیه 47
قَالُواْ اطَّیرَّْنَا بِکَ وَ بِمَن مَّعَکَ قَالَ طَئرُِکُمْ عِندَ اللَّهِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ(47). (124)
آنها گفتند: « ما تو را و کسانى که با تو هستند به فال بد گرفتیم! » (صالح) گفت: « فال (نیک و) بد شما نزد خداست (و همه مقدّرات به قدرت او تعیین مى‏گردد) بلکه شما گروهى هستید فریب‏خورده!(125)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (126)
و معناى آیه این است که قوم صالح گفتند: ما به تو و به آنان که با تو هستند فال بد مى‏زنیم، و هرگز بتو ایمان نیاورده، و استغفار نمى‏کنیم. صالح فرمود: و طائرتان یعنى نصیبتان از شر نزد خدا است، و آن نامه اعمال شما است و من و آنهایى که با من هستند اثرى در شما نداریم، تا این ابتلاآت را به سوى شما سوق دهیم، بلکه این خود شمایید که در بوته آزمایش قرار گرفته‏اید و با این ابتلاآت امتحان مى‏شوید، تا مؤمنتان از کافرتان جدا و مطیعتان از عاصیتان متمایز گردد.بعضى «4» گفته‏اند: معناى جمله « بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ » این است که شما مردمى هستید که عذاب خواهید شد، لیکن آن معنا که ما براى جمله مذکور کردیم مناسبتر است.طه آیه 40
إِذْ تَمْشىِ أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکمُ‏ْ عَلىَ‏ مَن یَکْفُلُهُ فَرَجَعْنَاکَ إِلىَ أُمِّکَ کىَ‏ْ تَقَرَّ عَیْنهَُا وَ لَا تحَْزَنَ وَ قَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّیْنَاکَ مِنَ الْغَمّ‏ِ وَ فَتَنَّاکَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِینَ فىِ أَهْلِ مَدْیَنَ ثمُ‏َّ جِئْتَ عَلىَ‏ قَدَرٍ یَامُوسىَ ‏(40) . (127)

در آن هنگام که خواهرت (در نزدیکى کاخ فرعون) راه مى‏رفت و مى‏گفت: « آیا کسى را به شما نشان دهم که این نوزاد را کفالت مى‏کند (و دایه خوبى براى او خواهد بود)! » پس تو را به مادرت بازگرداندیم، تا چشمش به تو روشن شود و غمگین نگردد! و تو یکى (از فرعونیان) را کشتى اما ما تو را از اندوه نجات دادیم! و بارها تو را آزمودیم! پس از آن، سالیانى در میان مردم « مدین » توقف نمودى سپس در زمان مقدّر (براى فرمان رسالت) به این جا آمدى، اى موسى! (128)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (129)
« وَ فَتَنَّاکَ فُتُوناً »- یعنى تو را آزمودیم، آزمودنى، راغب در مفردات مى‏گوید کلمه « فتن » در اصل به معناى این است که طلا را در آتش کنند و خوبى و بدى جنس آن را معلوم سازند، و در داخل آتش شدن انسان نیز استعمال شده، از آن جمله قرآن کریم فرموده « یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ- روزى که در آتش در مى‏آیند » و نیز فرموده « ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ- بچشید عذابتان را » و آن گاه گفته است: گاهى وسیله عذاب را هم فتنه مى‏گویند، و کلمه فتنه را نیز در آن استعمال مى‏کنند، مانند آیه « أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا- آگاه باش که در فتنه افتاده‏اند » و گاهى در آزمایش به کار مى‏رود، مانند « وَ فَتَنَّاکَ فُتُوناً » آن گاه با کلمه فتنه معامله کلمه بلاء را کردند، که هر دو را هم در شدت و هم در رخایى که آدمى به آن مى‏رسد استعمال نمودند ولى ظهور آن دو و استعمالشان در شدت بیشتر است، که در آیه « وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً- شما را به خیر و شر مى‏آزماییم، آزمودنى » هر دو در هر دو معنا به کار رفته، این بود آن مقدار از کلام راغب که مورد حاجت ما بود «2. ص آیه4 2
قَالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِکَ إِلىَ‏ نِعَاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الخُْلَطَاءِ لَیَبْغِى بَعْضُهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ قَلِیلٌ مَّا هُمْ وَ ظَنَّ دَاوُدُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاکِعًا وَ أَنَابَ (24). (130)
داوود) گفت : « مسلّماً او با درخواست یک میش تو براى افزودن آن به میشهایش، بر تو ستم نموده و بسیارى از شریکان (و دوستان) به یکدیگر ستم مى‏کنند، مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند امّا عدّه آنان کم است!» داوود دانست که ما او را (با این ماجرا) آزموده‏ایم، از این رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه کرد. (131)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (132)
« وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ »
یعنى داوود بدانست که ما او را با این واقعه بیازمودیم، چون کلمه « فتنه » به معناى امتحان است و کلمه « ظن » هم در خصوص این آیه به معناى علم است.ولى بعضى «2» گفته‏اند: کلمه « ظن » به همان معناى معروف است (که در فارسى به معناى پندار است) و پندار غیر از علم است »و مؤید گفتار ما که گفتیم « ظن » در این مورد به معناى یقین و علم مى‏باشد این است که: استغفار و توبه داوود مطلق آمده، و اگر کلمه مذکور به معناى معروفش مى‏بود، باید استغفار و توبه مقید به آن صورت مى‏شد که « ظن » با واقع مطابق درآید، یعنى واقعه مذکور به راستى فتنه بوده باشد، و چون این دو لفظ مطلق آمده، پس ظن به معناى علم خواهد بودو معناى آیه این است که: داوود (ع) بدانست که این واقعه امتحانى بوده که ما وى را با آن بیازمودیم و فهمید که در طریقه قضاوت خطا رفته. پس، از پروردگار خود طلب آمرزش کرد از آنچه از او سرزده و بى‏درنگ به حالت رکوع درآمد و توبه کرد.الصافات آیه 162
مَا أَنتُمْ عَلَیْهِ بِفَاتِنِینَ(162). (133)
هرگز نمى‏توانید کسى را (با آن) فریب دهید، (134)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (135)
[ بیان مفاد آیه: « فَإِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ » ]« فَإِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ » این آیه که در آغازش حرف « فاء » قرار دارد، تفریع و نتیجه‏گیرى از حکم مستثنى و مستثنى منه و یا تنها از حکم مستثنى است و معنایش این است که: بعد از آنکه مسلم شد که آنچه شما از اوصاف براى خدا تراشیده‏اید، همه ضلالت است،- به خلاف بندگان مخلص خدا که در وصف کردن خود دچار ضلالت نمى‏شوند- پس این نتیجه عاید مى‏شود که شما با این گمراهى خود نمى‏توانید گمراه کنید مگر مردم دوزخى را، یعنى آنهایى را که با پاى خود راه دوزخ را طى مى‏کنند.و آنچه از سیاق به روشنى به چشم مى‏خورد، این است که : کلمه « ما » در جمله « ما تَعْبُدُونَ » موصوله باشد و مراد از آن بت‏ها مى‏باشد و بس، و یا بت‏ها و همه آلهه ضلالت و پیشوایان گمراهى از قبیل شیطانهاى جنى مى‏باشد.و نیز ظاهر سیاق این است که: کلمه « ما » در جمله « ما انتم » نافیه است. و ضمیر در « علیه »به خداى سبحان برمى‏گردد و ظرف (علیه) متعلق است به « فاتنین » و کلمه « فاتنین» جمع « فاتن » است که اسم فاعل از « فتنه » به معناى گمراه کردن مردم است. و کلمه « صالى » از ماده « صلو » اشتقاق یافته که به معناى پیروى است، و« صالى جحیم » به معناى دنباله‏رو جهنم است، به طورى که هر جا راه جهنم را سراغ داشته باشد به آنجا برود و عمل دوزخیان را مرتکب شود. و استثناء در آیه مفرغ است، (مستثنى منه آن در کلام نیامده)، و تقدیر کلام چنین است: « ما انتم بفاتنین احدا الا من هو صال الجحیم . »و معناى آیه این است که: شما و خدایان ضلالت که مى‏پرستید،هر چند دست به دست هم بدهید نمى‏توانید احدى را مفتون و گمراه کنید،مگر تنها آن کسانى را که خود راه جهنم را دنبال مى‏کنند.العنکبوت آیه 3
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ(3). (136)
ما کسانى را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان مى‏کنیم) باید علم خدا درباره کسانى که راست مى‏گویند و کسانى که دروغ مى‏گویند تحقق یابد! (137)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (138)
« وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ »
حال از کلمه « ناس » در آیه قبلى است، و یا حال از ضمیر جمعى است که در کلمه « یفتنون » است.بنا بر احتمال اول، انکار و توبیخ متوجه به ظن و پندار ایشان است، که گمان کرده بودند آزمایش نمى‏شوند، با اینکه سنت الهى بر آزمایش و امتحان خلق جریان دارد، و بنا بر احتمال دوم این سرزنش و توبیخ متوجه به این پندارشان است که سنت الهى در باره اقوام مختلف است، چون که قومى را آزمایش مى‏کند، و قومى دیگر را آزمایش نمى‏کند، و بعید نیست احتمال اول با سیاق موافق‏تر باشد.پس ظاهر این است که: مراد از جمله « وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ » ، این است که فتنه و امتحان سنت جارى ما است که در امت‏هاى قبل از ایشان نیز جارى کردیم، و تو هرگز تبدیل و دگرگونگى در سنت ما نخواهى یافت.الأنعام آیه 53
وَ کَذَالِکَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِّیَقُولُواْ أَ هَؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّن بَیْنِنَا أَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّکِرِینَ(53). (139)
و این چنین بعضى از آنها را با بعض دیگر آزمودیم (توانگران را بوسیله فقیران) تا بگویند: «آیا اینها هستند که خداوند از میان ما (برگزیده، و) بر آنها منّت گذارده (و نعمت ایمان بخشیده است؟!» آیا خداوند، شاکران را بهتر نمى‏شناسد؟!(140)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (141)
« وَ کَذلِکَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِیَقُولُوا... »« فتنه » به معناى امتحان است. سیاق این آیه، دلالت دارد بر اینکه استفهامى که در جمله « أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنا » است استفهام استهزاء است، و معلوم است که گویندگان این سخن، کسانى را که مسخره کرده‏اند، اشخاصى بوده‏اند که در نظر آنان حقیر و فاقد ارزش اجتماعى به حساب مى‏آمده‏اند، زیرا این را مى‏دانیم که این سخن گفتار اقویا و زورمندان آن روز بوده که براى فقرا و زیر دستان ارزش و قیمتى قائل نبوده‏اند، و خداى سبحان پیغمبر خود را چنین خبر مى‏دهد که این تفاوت و فاصله‏اى که بین طبقات مردم وجود دارد امتحانى است الهى، که اشخاص با آن محک و آزمایش شده، افراد ناسپاس از شکرگزاران، متمایز مى‏شوند، آنان که اهل کفران نعمت و اهل استکبارند در باره فقراى با ایمان مى‏گویند:« آیا خداوند از میان همه ما مردم بر این تهیدستان بى‏نوا نعمت داد؟ »آرى سنن اجتماعى که در بین مردم معمول و مجرى مى‏شود ارزشش به قدر ارزش صاحبان آن سنت است، و بر حسب اختلافى که صاحبان این سنن از جهت شرافت و پستى با هم دارند، مختلف مى‏شود، هم چنان که میزان ارزش یک عمل در نظر مردم مادى به مقدار وزن اجتماعى صاحب عمل است، بنا بر این طریقه و سنتى که در بین مردم فقیر و ذلیل و بردگان اجرا مى‏شود چنین طریقه‏اى به نظر اعیان و اشراف و صاحبان عزت خوار و بى مقدار مى‏رسد، و همچنین عملى را که یک نفر بیچاره انجام دهد و یا سخنى را که یک برده و خدمتکار و یا اسیر بگوید، هر چه هم صحیح باشد خوار و بى ارزش خواهد بود. و از همین جهت بود که وقتى اغنیا و گردنکشان دیدند که اطراف رسول اللَّه (ص) را یک مشت مردم فقیر و کارگر و برده گرفته و به دینش گرویده و رسول اللَّه (ص) هم چنین کسانى را مورد عنایات خود قرار داده و به خود نزدیک ساخته است همین معنا را دلیل قطعى بر بى مقدارى دین وى دانستند، و به همین معنا استدلال کردند بر اینکه این دین آن اندازه قابل اعتنا نیست که اشراف و اعیان به آن اعتنا و التفاتى کنند.طه آیه 85
قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِن بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِىُّ(85). (142)
فرمود: «ما قوم تو را بعد از تو، آزمودیم و سامرى آنها را گمراه ساخت!» (143)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (144)
« قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ » کلمه « فتنه » به معناى امتحان و اختبار است و اگر اضلال را به سامرى- که گوساله را درست کرده و بنى اسرائیل را به عبادت آن وا داشت- نسبت داده، به خاطر این بوده که سامرى یکى از عوامل ضلالت آنان بوده.و حرف « فاء » در جمله « فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ » براى تعلیل است و مطلبى را که از مفهوم سیاق بر مى‏آید تعلیل مى‏کند، زیرا از قول موسى که گفت: « هُمْ أُولاءِ عَلى‏ أَثَرِی » فهمیده مى‏شود که مردمش در هنگام بیرون آمدنش وضع خوبى داشته‏اند، و پیش آمدى که مایه دلواپسى موسى در غیبتش باشد پیش نیامده بود، و چون از ناحیه آنان خاطرش جمع بوده خطاب شده که خیلى خاطر جمع نباش ما بعد از آمدنت آنان را آزمودیم، درست از امتحان در نیامدند و گمراه شدند.و کلمه « قومک » با اینکه ممکن بود بفرماید : « فانا قد فتناهم » از باب به کار بردن اسم ظاهر در جاى ضمیر است، و شاید مراد از آن غیر قوم در آیه قبلى باشد، یعنى مراد از آن در این آیه عموم مردم باشد، و مراد از قوم در آیه قبلى آن هفتاد نفرى باشد که براى بردن میقات انتخاب نموده بود.ص آیه 34
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَیْمَانَ وَ أَلْقَیْنَا عَلىَ‏ کُرْسِیِّهِ جَسَدًا ثمُ‏َّ أَنَابَ(34). (145)
ما سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدى افکندیم سپس او به درگاه خداوند توبه کرد. (146)الدخان آیه 17
وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جَاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ (17) .(147)
ما پیش از اینها قوم فرعون را آزمودیم و رسول بزرگوارى به سراغشان آمد،(148)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (149)
« وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ » کلمه « فتنا » ماضى از مصدر« فتنه » است . و« فتنه » به معناى امتحان و ابتلاء است تا به وسیله آن حقیقت آن چیزى که مورد امتحان واقع شده روشن گردد. و « رسول کریم » موسى (ع) است « کریم » کسى را گویند که متصف به خصال حمیده باشد.

فصل سوم:

بررسی لفظ فتنه از زوایای دیگر و اتفاقات سیاسی روز :
در ابتدا، مقدمه ی کوتاه الزامی است که قسمتی از یک مقا له از اینترنت گرفته شده: این نوشتار کوتاه به گوشه ای از علل این معضل عظیم، از زبان درد بار امام علی علیه السلام می پردازد. امام علی علیه السلام در خطبه 50 نهج البلاغه می فرماید: «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تتبدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالا علی غیردین الله ; همانا ابتدای بروز آشوب ها و فتنه ها هواها است که مورد تبعیت قرارمی گیرند و احکامی است که بدعت گذاشته می شوند. در این فتنه ها با کتاب خدا مخالفت می شود ومردانی از مردان دیگر بر مبنایی غیراز دین خدا تبعیت می کنند.» در این خطبه امام علیه السلام علت فتنه ها را دوچیز می داند:

1 - تبعیت هوای نفس:

اولین عامل فتنه ، تبعیت از هوای نفس یاشیطان درون است. این شیطان می کوشد تا به گوهر جان آدمی دستبرد زند و سرمایه های گرانبهایش را به نابودی کشد. او انسان را باآرزوهایش سرگرم می کند، تا از مقصد اصلی بازماند. او می خواهد یاد خدا را از صفحه دل وزندگی آدمی به کلی پاک کند. پیروی از هوای نفس،شیطان را برجان مسلط می کند و تا از انسان لاشه ای انسان نما باقی نگذارد، از پای نمی نشیند.نفس اماره با داشتن خواهش های بی پایان،زینت آرایی گناه و هموار کردن و آسان نمایی جرم های سنگین، در به خطرانداختن انسان ید طولایی دارد و اگر یکه تاز صحنه جان شود، عقل را به اسارت می گیرد. امام سجادعلیه السلام می فرماید: «کم من عقل اسیرتحت هوی امیر». خدایا! از نفس سرکشی به تو شکوه می کنم که بسیار به بدی ها فرمان می دهد و در خطاها می شتابد. مادر بت ها، بت نفس شماست زان که آن بت، مار و این بت، اژدهاست. حضرت علی علیه السلام فرمود: هوای نفس، فرمانده سپاه شیطان است. نمونه ای از همکاری نفس با شیطان، در جنگ نهروان ظهور پیدا کرد. امام علیه السلام بربالای جنازه کشتگان نهروان فرمود: بدا به حال شما! آن که شما را فریب داد، زیانتان رساند. به آن حضرت عرض کردند: ای امیرمؤمنان! چه کسی آنان را فریب داد؟فرمود: شیطان گمراه کننده و نفس های فرمان دهنده به بدی آنان را فریفته آرزوهاساخت و راه را برای نافرمانی بپرداخت. به پیروز کردنشان وعده کرد وبه آتش شان در آورد. هرچه انسان نفس را خوار و خواهش هایش را لگد کوب کند، شیطان را خوار وپایمال کرده است. امام علیه السلام می فرماید: باخواسته های نفس مخالفت کنید، تابرشیطان چیره شوید. کسب همه کمال ها در گرو مبارزه با نفس سرکش است. شخصی به حضرت محمدصلی الله علیه وآله عرض کرد: ای رسول خدا! راه رسیدن به معرفت حق چیست؟ آن حضرت فرمود: شناخت خویش. او گفت: راه موافقت حق چگونه است؟ آن حضرت فرمود: مخالفت نفس. او پرسید: راه رسیدن به خشنودی حق چیست؟ آن حضرت فرمود: خشم بر نفس. اوسؤال کرد: راه رسیدن به وصل حق چیست؟پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بریدن از نفس. او پرسید:راه نزدیکی به خدا چیست؟ آن حضرت فرمود: دوری از نفس. او گفت: چگونه می توان به همه این ها رسید؟ آن حضرت فرمود: کمک خواستن ازخدا علیه نفس. البته نباید فراموش کرد که گاهی انسان خیال می کند نفس سرکش را رام کرده و یاکشته است، اما در واقع: نفس اژ در هاست اوکی مرده است از غم بی آلتی افسرده است گربیابد آلت فرعون او که به امر او همی رفت آب جو آنگه او بنیاد فرعونی کند راه صد موسی و صدهارون زند.

2 - بدعت گذاری در دین:

در تعریف بدعت گفته اند: «ادخال مالیس من الدین فی الدین.»; داخل کردن چیزی که از دین نیست، در دین. احادیث زیادی در مذمت بدعت و بدعت گذاری وارد شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: هرگونه بدعتی، گمراهی است و هرگمراهی، در جهنم است. امام علی علیه السلام فرمود: اهل بدعت کسانی هستند که با رای و هوای خود با خدا ورسولش مخالفت می کنند. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: کسی که به بدعت گذاری روی خوش نشان دهد، در ازبین بردن دین کمک کرده است. نیز فرمود: اگر بعد از من، اهل بدعت وشبهه افکنان در دین را دیدید، از آن ها بی زاری بجویید و آنان را سب و لعن کنید تاجرات نکنند دین شما را فاسد کنند. و در مورد وظیفه علما در مقابله با بدعت گذاری، فرمود: هنگامی که بدعت ها در امت من ظاهر شد، برعالمان واجب است علمشان را اظهار کنند و اگر کسی چنین نکند، لعنت خدا بر او باد!
چگونه بدعت در جامعه شکل می گیرد و به صورت سنت در می آید؟
حضرت علی علیه السلام فرمود: «هیچ گاه باطل باچهره باطل خویش عرضه نمی شود، بلکه لباس حق را برآن می پوشانند و سپس به مردم عرضه می کنند.» مثلا در جنگ صفین،خیانت به اسم قرآن بر مردم تحمیل شد وحکومت دیکتاتوری معاویه به نام اراده خداوند برگردن مردم مستقر شد. در طول تاریخ نمونه های زیادی از ارائه باطل در قالب حق صورت گرفته است که آن حضرت باتعبیر: «کلمة حق یراد بها الباطل »، سعی در روشنگری مردم داشته است. در زمان حاضر نیز به همین صورت خیلی ازبدعت ها و باطل ها به اسم دین در جامعه رسوخ پیدا کرده است. به اسم روشنگری، به گمراهی مردم می پردازند. به نام آزادی،بی بند وباری در جامعه رونق می گیرد. به نام خشونت، حق طلبی ها و فریاددین خواهی بایکوت می شود. به عنوان این که اسلام با نوای خوش و صوت حسن مخالفتی ندارد، انواع موسیقی های مستهجن رواج می یابد. در زیرچتر ملیت، مردم به جاهلیت قبل از اسلام باز گردانده می شوند. بدعت ها به وسیله هوی وهوس و خود پرستی افراد ظهورپیدا می کند و پس از ظهوربدعت، نوبت به ظهور فتنه وآشوب می رسد; زیرا طبیعی است که بدعت ها هر اندازه هم ماهرانه و عوام فریبانه به اجتماع عرضه شوند،با متن دین ناهماهنگ و ناسازگار است. درامیرالمؤمنین علیه السلام در دوران 25 ساله خانه نشینی به طور علنی با انحراف فکری و یااشتباهات مختلفی که اتفاق می افتاد، مبارزه کرد و به طور صریح موارد آن را به خلفا تذکرداد و در اجرای برنامه های اسلامی و عدم تخطی از آئین محمدی صلی الله علیه وآله به آنان هشدارداد. امام علیه السلام بارها اظهار داشتند که بدعت گذاران می خواهند مسیر دین را عوض کنند وسنت پیامبرصلی الله علیه وآله را تغییر دهند. وقتی به عنوان پیش شرط خلافت، عمل به سنت شیخین به او پیشنهاد شد، فرمود: «من براساس دین و سنت نبوی با شما رفتارخواهم کرد.» امام پس از تعریف خط و مسیرخلیفه دوم می فرماید: «عمر، خودش از دنیارفت ولی مردم را در راه های پرپیچ و خم زیادی رهاساخت، به طوری که اشخاص گمراه و جاهل راه اصلی را پیدا نکردند و افرادسالم نیز به شک افتادند و بر یقین و باورنماندند.» ابن ابی الحدید در مورد علت مخالفت مردم با عدالت امیرالمؤمنین علیه السلام، می گوید: «چون نوبت به خلافت عمر رسید، تبعیض نژادی را حاکم ساخت و یکی را بر دیگری ترجیح داد و عثمان هم از شیوه عمر پیروی کرد و مدت زیادی (23 سال) مردم با آن شیوه انس گرفتند. لذا چون علی علیه السلام به خلافت رسید، براساس شیوه های پیامبرخداصلی الله علیه وآله حرکت کرد، ولی مردم با وی مخالفت کردند.»
لیست اتفاقات اخیر که صفت فتنه به ان می چسبد:
1) تهمت زدن مسئولان: مثل دروغ گو خواندن رئیس جمهور ، ایجاد اسناد تقلبی توسط رئیس جمهور و رئیس بانک مرکزی ، همکاری صدا و سیما از کاندیدای خاص .2) مقابله با آرمانهای انقلاب: به آتش کشیدن عکس امام ، شعار بر ضد ولایت فقیه ، زیر سوال بردن قانون اساسی ، حذف اسلام از جمهوری اسلامی ایران ، تغییر شعارهای انقلابی ، حمله و زیر سوال بردن بسیج .3) بد بینی و بی اعتمادی در دستگاه حکومتی:
اعلام تقلب گسترده ، شعار تغیر قانون ، تشکیل گروه سیانت از آرا .4) بدعت گذاری در اسلام و مقابله با اسلام و تشیع :به آتش کشیدن قرآن ، ترویج بی حجابی ، حذف نام اسلام از جمهوری اسلامی ایران ، حمله به اماکن و اشخاص مذهبی و هیئت های مذهبی مثل مسجد .5) خود را در خط منافقان و دشمنان کشور قرار دادن : دفاع رسانه های بیگانه از اتفاقات اخیر ، بازیچه بودن دست بیگانگان ، استفاده از خطهای که بیگانگان به آنها می دادند ، کمک طلبی از بیگانگان وعده به آنها ، دادن اطلاعات محرمانه به نامحرمان این مرز و بوم . 6) اهمیت ندادن به نظر، آراء و مصاعت علوم:تمام اتفاقات ایجاد شده مخالف مصلحت عموم و نظام بوده است. باطل داشتن آراء مردم، بیان اینکه مردم تفکر و نظر صحیح ندارند و غیره .7) سوء استفاده از تجمعات مسلمانان:مثل تظاهرات قدس و روز عاشورا و ...8) برخورد فیزیکی با اشخاص از طرف داخل کشور (شورش):مثل قتل و زخمی کردن مردم و سربازان نیروی انتظامی حمله ¬بردن به تجمعات مذهبی و ضرب و شطم آنها و حمله به بسیجیان9) بخورد فیزیکی با اماکن و اموال در داخل و از طرف داخل کشور (شورش):به آتش کشیدن سطل زباله¬ها، ماشین¬های دولتی، بانکها و عابر بانکها، به آتش کشیدن منازل و مغازه¬های خصوصی جمله و به آتش کشیدن مسجد و هیئت¬ها
نمونه ی از اخبار اعلام شده
قرآن در آتش فتنه‌گران سوخت
خبرگزاری فارس: در پی فتنه‌انگیزی‌های حامیان موسوی در روز عاشورای حسینی، قرآن کریم نیز توسط این افراد به آتش کشیده شد.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، در جریان حرمت‌شکنی عده‌ای از حامیان موسوی از روز عاشورا و اقدامات ساختارشکنانه و آتش‌زدن بانک، یک ساختمان در چهارراه کالج، تعدادی از تاکسی‌های شهری، وسائط نقلیه نیروی انتظامی، خودروهای شخصی و...، در اقدامی تأسف‌برانگیز قرآن کریم نیز توسط این افراد به آتش کشیده شد. بر اساس این گزارش، این افراد در جریان اغتشاش در حوالی خیابان کارگر شمالی و بلوار کشاورز، قرآن کریم را به آتش کشیدند. تاکنون موسوی، کروبی و خاتمی هیچگونه عکس‌العملی در محکوم کردن اینگونه اقدامات حامیانشان نشان نداده‌اند. همچنین ظهر امروز عده‌ای از حامیان موسوی، با حضور در میدان جمهوری اسلامی و مشاهده برگزاری نماز ظهر عاشورا در هیئت رهپویان آل طاها، به عزاداران حسینی حاضر این هیئت هجوم آورده و به سمت آنها سنگ‌پراکنی کردند.
بر اساس این گزارش، این افراد که نمادهای سبزرنگ نیز با خود داشتند، تعدادی از نمازگزاران را نیز مورد ضرب و شتم قرار داده و با سنگ‌پراکنی به سوی "حجت‌الاسلام صالحان " امام جماعت این هیئت، وی را مجروح کردند.
علاوه بر امام جماعت این هیئت، تعداد دیگری از عزاداران حسینی در این هیئت نیز به جهت سنگ‌پرانی و ضرب و شتم این افراد، مجروح شدند.

نتیجه گیری:

با توجه به آیات ذکر شده می¬توان نتایج جالبی را کشف کرد نتایجی که شاید در آینده کارساز و مثمرثمر واقع شودلازم به ذکر است مطالب این قسمت به صورت خلاصه امده است و به همین دلیل از بیان ایات خود داری شده

1-فایده استفاده این لفظ در اتفاقات اخیر:

این روزها شکل، ادبیات و قالب معارضه با خط انقلاب و نوع برگزاری تجمعات و نوع شعارها به گونه‌ای تغییر پیدا کرده که تلاش دارد شعارها و نمادهای خط انقلاب را به نفع خود مصادره کند. با وجود این تغییرات، این روزها خط نفاق را همچنان هم می توان شناخت چون نفاق و دروغ‌های آنان در استفاده از شعارها و نمادهای انقلابی به قدری بزرگ هست که نتوان بر آن پرده پوشید.در این میان اما نیاز است تا خط انقلاب و مدافعان امام و ارزشهای انقلاب نیز به تناسب، شعارهای خود را تغییر دهند و تک آنها را با پاتک قویتر عملیات روانی پاسخ دهیم. در اتفاقات اخیر گروه جنجال¬گران و گردانندگان فتنه کلید واژهایی داشتند که جهت استعمال سریع¬تر، تبیین آسان در ذهن مردم و ..... برای تلقین مفاهیم غلط از آنها استفاده می¬کردند از جمله آن الفاظ می¬توان به موج سبز ، دروغگو، 72 شهید، آزادی، جمهوری ایرانی اشاره کرد که کارساز نیز بود و در ذهن مرد بسیار اثرگذار بود.اتفاقایی که در بین این حوادث افتاد، وارد شدن لفظ فتنه بر سر زبان دوستاران نظام بود که هر حرکت از جناح مخالف را با لفظ فتنه محکوم می¬کرد و شخص اعمال کننده را فتنه¬گر می¬نامیدند و در حقیقت لفظ فتنه کلید واژه ی بود برای مقابله با کلیدواژهای منفی و محکومیتی بود از طرف مردم برای فعالیت¬های ضد نظام و اشخاصی که این فتنه¬ها را طرح می¬کردند.

2) جنگ نرم

آنچه که می¬توان از بعضی آیات استخراج کرد این است که فتنه سوء استفاده کردن از افکار کوتاه و فهم¬های پایین و غیاب پیامبران یا افراد با تفکر بالا صورت می¬گیرد که می¬توان همان نام جنگ فرهنگی و یا جنگ نرم را بر آن نهاد که طبق آیه217. بقره از جنگ با مشرکان بدتر است چرا که سنگر جنگ با تجهیزات نظامی پشت دیوارهای کشور است ولی سنگر در جنگ نرم داخل خانه خودمان و گاهی همراه با خودمان است زخمی و مجروهین و کشته¬شدگان جنگ با افتخار ازشان یاد می¬شود و شهید و جانبار نامیده می¬شوند ولی مغلوب شدگان جنگ نرم جانی، قاتل، ضد نظام و معتاد نامیده می¬شوند در جنگ با توپ و تانک شروع جنگ از اولین شلیک آغاز می-شود و سپس پیروزی به ارمغان می¬آید ولی جنگ با فرهنگ ابتدا شکست را داخل کشور می¬کند و ما تازه متوجه می¬شویم جنگی بوده است در جنگ با آتش توپ و تانک دشمن مورد هدف است و جنگ نرم فرهنگ بیگانه، اعتیاد و نیروهای خودی باید هدف قرار بگیرند.می¬توان از مصادیق جنگ نرم در تاریخ به قصه هارون و گوساله سامری اشاره کرد و از مصادیق عملیش می-توان از دین برگرداندن افراد با ایمان و یا به تأویل بردن آیات متشابه توسط یهودیان اشاره کرده در سوره ................ و سوره مائده 41 مورد بحث قرار گرفت و این جا است که مسلط شدن کفر را می¬توان به شکل دیگری معنی گردد آن مسلط شدن فرهنگ کفر است بر دین ما و فرهنگ اسلامی

3) از ماست که بر ماست

می¬توان گفت در تمام آیات مورد ذکر که اغلب به معنی آزمایش و امتحان معنی شده و آزمایش¬هایی را بیان می¬کند که از طرف مخلوقین به صورت مستقیم ایجاد می¬شود حال این عذاب و امتحانهای الاهی و فتنه¬های ایجاد شده از نفس ظالم بیرون می¬آید که مصداق تاریخی¬اش در قرآن خوردن میوه ممنوعه توسط حضرت آدم است و یا فتنه ایجاد شده از طرف عده¬ای بر عده¬ی دیگر است و آزمودن توانگران با فقیران همان¬طور که در آیه 53 انعام متذکر شدیم. گوی اصلاً معنی فتنه در قرآن آزمایش توسط خودمان است چه افرادی که سکوت می¬کنند و از زیر بار آزمایش و فتنه شانه خالی می¬کنند و چه افرادی که دارای موقعیت صحبت کردن هستند و صحبت می¬کنند همه مورد آزمایش هستند.

4) راه مقابله با فتنه

آنچه که برای پیشگیری از فتنه و یا پیروزی در این آزمایش که سخت¬تر از جهاد است صبر و شکیبایی است که در آیه ........ و توبه که در آیه ... آمده است. می¬توان از داستانهای مورد بحث و استدلال به خطبه 50 نهج-البلاغه دو نکته دیگر نیز اضافه کرد یکی غلبه بر هوای نفس و دیگری تفکر و عدالت محوری هنگام برخورد با فتنه برگشت فتنه به داستان شتر صالح و برگشت آن به موضوع درخت زقوم از جمله تأییداتی است برای مطالب فوق.و بحث آزمودن شیطان و رسوخ شیطان در دل مؤمنین از مباحث و زیر مجموعه¬های هوای نفس است که آیه 53 سوره حج به آن اشاره شده و در آیه 19 سوره بقره خداوند وظیفه را بر دوش ما نهاده است و آن جنگ با مشرکان است تا فتنه نابود شود. و بی¬شک وقتی که جنگ نرم در این دوره ثابت شد باید فتنه¬هایش با آگاهی و تدبیر دادن به مردم خنثی شود این همان فرمایش مقام معظم رهبری که جای تحقیق و تلاش دارد.

5) علت فتنه

می¬توان از علامت¬ها فتنه که در قرآن آمده به یک علت غائی و هدف نهایی یاد کرد که همان رسیدن به سعادت و شقاوت انسان است که در آیه 53 سوره حج پس از آن که صفات فتنه¬گران و بخت¬باختگان این آزمایش را بیان می¬کند مورد بحث واقع می¬شود و از علت¬های به وجود آمدنش می¬توان به ستم کردن عده ی سکوت عده و دیگر اشاره کرد که در آیه 25 انفال آمده است.و می-توان از علت¬های فاعلی به منافقان و یا یهودیان اشاره کرد که منافقان را در آیه 47 توبه این گونه توصیف می¬کند که برای ایجاد اختلاف دنبال فتنه می¬کردند و یا یهودیانی که در سوره مائده آیه 41 می¬فرماید در دین فتنه¬گری می¬کنند و از جمله اعمال مورد فتنه¬ی آنها تحریف تکذیب فرستادن جاسوس و ..... است و یا علت فاعلی دیگر شیطان است ولی چیزی که مسلم است که هر بدی که به ما می¬رسد از جانب خود ما هوای نفسمان و سکوتمان است که چنین خانه¬نشینی را عائدمان می¬کند و مقام معظم رهبری هنگامی که این برنامه¬های سیاسی را فتنه عمیق خواند علتش را کم¬کاری نخبگان دانست و این همان علتی است که این تحقیق به نگارش درآمده تا از فتنه¬های بعدی راحت¬تر بگریزیم.

6) عاقبت فتنه¬گران

در همان سوره مائده آیه 41 رسوای در دنیا و مجازات در آخرت را برای آینده فتنه¬گران معرفی می¬کند ولی از کجا معلوم که ما مقلوب این جنگ ذهنی نباشیم چرا که خداوند هشتار برای هوس¬رانی نکردن و تبعیت نکردن از تحریفات در همان سوره آیه 49 را داده است و ممکن است از منحرفان شویم و همین که طبق آیه 14 احزاب قبول شرک کردیم، بدترین عذاب است چرا که از حیطه بندگی خداوند خارج شدیم و سعادت و شقاوت اخروی را از دست داده¬ایم. بی دلیل نیست که خداوند می فرماید : گمان کرده اید ما شما را مورد فتنه قرار نمی دهیم این آیه ایمان ظاهری را مورد هدف قرار می دهد و از جمله مغلوب شدگان همین هایی هستند که ایمان فقط بر زبانشان جاری شده است و بس .

7) مغلوب شدگان

مطمئناً مغلوب شدگان افرادی هستند که راه پیشگیری را انجام نداده¬اند و از نفس شیطانی خود تبعیت کرده¬اند که در آیه 53 سوره حج با تعبیر دلهای بیمار از آنجا یاد می¬کند و از جمله مطالب دیگر در آن آیه می¬توان به ظالمانه بودن آنها و افرادی که دور عدالت را خط قرمز کشیدند یاد کرد سؤال پیش روی ما صورت می¬گیرد و آن این است که چه کسی از عدالت فراری است؟در طول تاریخ همیشه اقوام ، مذاهب و ... اشخاصی بوده¬اند که حق خاصی را برای خود غائل بودند خود را در جایگاه بالا می¬دیدند، و حاضر نبودند همانند افراد عادی با آنها برخورد شود و حکم حکومتی را اجرا می¬کردند در حالی که خود مستحق¬تر به آن بودند گویی خون سرخ¬تر داشته¬اند و دارند و هرگاه منافع خیش را در خطر می¬دیدند حکم و قانون کشور را عوض می¬کردند و بی¬شک این مصداق بارز فرار از عدالت است چرا که حقیقت به کامشان تلخ آمده و اموالشان در خطر افتاده است آیه 28 سوره انفال به این نکته اشاره دارد که اموال مورد آزمایش قرار می-گیرد و این فتنه برای چنین افرادی سخت¬تر است چرا که می¬توانند به راحتی از زیر بار دنیوی آن فرار کنند و یا توجیح جالبی برای آن بسازند و این همان گناه بزرگان است که در احادیث عذاب بیشتر برای آن تعیین شده و پیروز در این امتحان منوط است به خودسازی و تفکر در خلوت که خدا به کامشان لذیذتر است و یا خرما. از پیامبر اکرم (ص) منقول است که فرموده : « سعی کنند در فتنه به خدای بزرگ کافر شده چند مسلمان باشد » (150)
چه جالب که پیامبر با لفظ ماضی از کافرشدنشان یاد می¬کند و این نکته را یادآور می¬شود که اسلامشان ظاهری بوده.

8- اتفاقات بعد از فتنه بزرگ

کم¬و بیش در مطالب قبل در مورد خواست خداوند از فتنه صحبت شد و عاقبت فتنه¬شدگان را بیان کردیم. پس از هر امتحانی یا پیروزی است و یا شکست اگر پیروزی باشد ترویج درجه دارد و تشویقی و اگر هم شکست باشد عذاب و تنبیه و نزول درجه آیه 35 سوره انباء بازگشت به سوی خداوند بعد از فتنه را یادآوری می¬کند که این همان وعده الاهی برای بندگان در قیامت است و در دنیا افراد فتنه¬گر که عدالت را زیر پا می¬گذارند و یا تصمیم تحریف دین را دارند. طبق آیه 41 مائده رسوایی نصیبشان می¬شود و جامعه پیروز در این امتحان ترویج درجه گرفته و باید منتظر آزمایش بعدی باشند که این سنت خداوند است و در قسمت بعد درباره آن صحبت می¬شود.

9- زمان فتنه

دنیا مکان امتحان و شناسای عبد در مقابل غیر است و لازمه شناسایی بندگان خداوند و مخلوقین امتحان و آزمایش است وظیفه جز بندگی خالق نداشتن و رسیدن به سعادت و عبور از پل صراط جزء هدف آفرینش او به شمار می¬رود آیه 3 از سوره عنکبوت امتحان را سنت خداوند معرفی می¬کند و باید این گونه باشد که برای ایجاد حق و عدالت چنان و چندان امتحان از بندگان به عمل آید تا گروهی کم¬کارتر در درجه عالی قرار نگیرند قرآن در سوره توبه آیه 126 ، 2 و یا 3 بار فتنه را در سال هشتار می-دهد و این همان فتنه است که از مخلوقین به خودشان می¬رسد والا تمام مدت بودنمان در دنیای مادی امتحانی است که ثانیه ثانیه¬اش در مقابل 2 راهی-های کوچک و بزرگ قرار می¬گیریم که پیروزمند کسی است که بدترین راه را انتخاب کند چرا که گاهی هر دو راه صحیح است ولی یک نتیجه بهتری نیز دارد. و می¬توان گفت: به اندازه انسان¬های روی کره زمین درجه و رتبه بندگی وجود دارد چرا که خداوند به هر کس عقلی داده که تصمیم گوناگون و تفکری مختلف از آن حاصل می¬شود

10 ) بر داشت معنای اصطلاحی از فتنه

شاید مفاهیمی ‌که در فارسی با فتنه مناسب‌تر است، گرفتاری و آشفتگی باشد. کسی را مورد فتنه قرار دادند یعنی گرفتار و درگیرش کردند، کاری کردند که آشفتگی برای او پیدا شود. امتحان و فتنه و گرفتاری اصلاً رمز زندگی دنیا است. به تعبیر دیگر هدف نزدیک از آفرینش انسان، امتحان است. خدا انسان را برای چه در این دنیا آفرید؟ تا امتحان کند. بعد سؤال می‌شود: امتحان کند تا چه شود؟ تا لیاقت بالاتری پیدا کند. لیاقت بالاتر پیدا کند که چه شود؟ تا پاداش بالاتری نصیب او بشود و نهایتاً پاداشی نصیب او شود که عقل ما به کنه آن نمی‌رسد؛ فقط یک لفظ کلی می‌گوییم: به خدا نزدیک شود. آن می‌شود هدف نهایی خلقت. هدف نزدیکش امتحان است. هدف دومش پاداش و بهشت است، و هدف نهایی‌اش رسیدن به قرب الهی است.اگر فتنه را به معنی امتحان و بیدارسازی از غفلت و به خواب خرگوشی افتادگان جامعه و آرامش و بی‎تفاوتی بر تخت لمیدگان بگیرید، به‎راستی که این فتنه، بیدارگر و از الطاف خفیه بود و اگر به‎معنی مصیبت و جزای گناهانی که در اثر غفلت و بی‎تفاوتی جامعه، گریبانگیرمان گشته بود و به معنی آشوب محض گرفته شود، باید بدانید فتنه‎ای که در غفلت حکومت‎ها رشد می‎کند، دامن‎گیر تمدن‎ها می‎گردد، زیرا در همه‎جا عوامل فتنه‎انگیز زر و زور و تزویر هستند و در این صورت، وظیفه مؤمن پیش از رشد این سه مفسده، روشنگری برپایه احکام اسلامی است و وظیفه حکومت، جلوگیری به‎جاو در آخر برای اطلاع بیشتر در مورد این لفظ دقت و تحقیق بیشتر شما را به کتاب گناهان کبیره ارجاع می دهم که در آخر آن کتاب فتنه را بزرگتر از گناهان کبیره می¬داند و فتنه را به دو موضوع دینی و دنیوی تفهیم می¬کند و مطلبی که می¬توان از آن کتاب استفاده کرد این نکته است:« در قرن اخیر در بین فتنه¬های که واقع شده از همه سخت¬تر فتنه شیوعیه (توده¬گری) و فتنه طرفداران مادی گری و شهوترانی و انکار دیانت و روحانیت است که سیل¬آسا از اروپا و آمریکا به سوی ممالک اسلامی سرازیر است و بنیاد عقیده به مبدأ و معاد را کنده و جایش نهال خبیث مادیگری و شهترانی و خودپرستی و دنیاطلبی را غرس کرد » (151)

پی نوشت ها :

1 . منقول ازامام رضا (ع) به معمرین خالد
2 . فرهنگ أبجد عربی به فارسی ، ص 104
3 . قاموس قرآن، ج‏5، ص: 147
4 . قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه 102
5 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 1 ، ص 351
6 . قرآن کریم
7 . المیزان ، ج 2 ، ص 87 .
8 . ترجمه تفسیر النیزان ، ج 2 ، ص 89
9 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج2 ، ص 90
10 . قرآن کریم ، سوره توبه ، آیه 29 .
11 . قرآن کریم ، سوره نساء ، آیه 91 .
12 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج5 ، ص 42
13 . قرآن کریم ، سوره آل عمران ، آیه 7
14 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 3 ، ص 28 .
15 . قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه 191 .
16 . تفسیر المیزان ، ج 2 ، ص 87 .
17 . قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه 217 .
18 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 2 ، ص 246 .
19 . قرآن کریم ، سوره انفال ، آیه 25 .
20 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 44 .
21 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 63 .
22 . قرآن کریم ، سوره مائده ، آیه 71 .
23 . ترحمه تفسیر المیزان ، ج 6 ، ص 92 .
24 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 6 ، آیه 98 .
25 . قرآن کریم ، سوره انفال ، آیه 28 .
26 . ترحمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 44 .
27 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 70 .
28 . قرآن کریم ، سوره انفال ، آیه 39 .
29 . ترحمه تفسیر المیزان ، ص 85 .
30 . ترجمه تفسیر المیزان ، ص 98 .
31 . قرآن کریم ، سوره انفال ، آیه 73 .
32 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 188 .
33 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 189 .
34 . قرآن کریم ، سوره یونس ، آیه 85 .
35 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 10 ، ص 167 .
36 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 10 ، ص 167 .
37 . قرآن کریم ، سوره اسراء ، آیه 60 .
38 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 13 ، ص 174 .
39 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 13 ، ص 188 .
40 . قرآن کریم ، سوره توبه ، آیات 47 و 48 و 49 .
41 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 372 .
42 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، 373 .
43 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 408 .
44 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 389 ، 390 ، 409 .
45 . قرآن کریم ، سوره انبیاء ، آیه 35 .
46 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 405 .
47 . قرآن کریم ، سوره انبیاء ، آیه 111 .
48 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 454 .
49 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 469 .
50 . قرآن کریم ، سوره حج ، آیه 11 .
51 . تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 482 .
52. . تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 493 .
53 . قرآن کریم ، سوره حج ، آیه 53 .
54 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 540 .
55 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 554 .
56 . قرآن کریم ، سوره نور ، آیه 63 .
57 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 226
58 . قرآن کریم ، سوره فرقان ، آیه 20 .
59 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 248 .
60. . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 266 .
61 . قرآن کریم ، سوره عنکبوت ، آیه 10 .
62 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج ، ص 108.
63 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج ، ص 131 .
64 . قرآن کریم ، سوره صافات ، آیه 63 .
65 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 193 .
66 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 211 .
67 . قرآن کریم ، سوره زمر ، آیه 49 .
68 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 403 .
69 . قرآن کریم ، سوره قمر ، آیه 27 .
70 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 108 .
71 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 131 .
72 . قرآن کریم ، سوره ممتحنه ، آیه 5 .
73 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 387 .
74 . ترحمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 398 .
75 . قرآن کریم ، سوره تغابن ، آیه 15 .
76 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 509 .
77 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ص 509 .
78 . قرآن کریم ، سوره مدثر ، آیه 31 .
79 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 132 .
80 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 139 .
81 . قرآن کریم ، سوره احزاب ، آیه 14 .
82 . قرآن کریم ، سوره اعراف ، آیه 155 .
83 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 8 ص 349 .
84 . تفسیر ترجمه المیزان ، ج 8 ، ص 349 .
85 . قرآن کریم ، سوره ذاریات ، آیه 14
86 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 545 .
87 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 553 .
88 . قرآن کریم ، سوره طاها ، آیه 90 .
89 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 259 .
90 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 269 .
91 . قرآن کریم ، سوره حدید ، آیه 14 .
92 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 264 .
93 . قرآن کریم ، سوره مائده ، آیه 41 .
94 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 552 .
95 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 554 .
96 . قرآن کریم ، سوره انعام ، آیه 23 .
97 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 7 ، ص 59 .
98 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 7 ، ص 67 .
99 . قرآن کریم ، سوره نحل ، آیه 110 .
100 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 12 ، ص 509 .
101 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 12 ، ص 512 .
102 . قرآن کریم ، سوره بروج ، آیه 10 .
103 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 412 .
104 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 418 .
105 . قرآن کریم ، سوره نساء ، آیه 101 .
106 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 96 .
107 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 97 .
108 . قرآن کریم ، سوره اعراف ، آیه 27 .
109 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 8 ، ص 83 .
110 . قرآن کریم ، سوره یونس ، آیه 83 .
111 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 10 ، ص 157 .
112 . قرآن کریم ، سوره مائده ، آیه 49 .
113 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 553 .
114 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 579 .
115 . قرآن کریم ، سوره توبه ، آیه 126 .
116 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 557 .
117 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 560 .
118 . قرآن کریم ، سوره عنکبوت ، آیه 2 .
119 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 16 ، ص 144 .
120 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 16 ، ص 147 .
121 . قرآن کریم ، سوره ذاریات ، آیه 13 .
122 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 545 .
123 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 552 .
124 . قرآن کریم ، سوره نمل ، آیه 47 .
125 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 531 .
126 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 532 .
127 . قرآن کریم ، سوره طاها ، آیه 40 .
128 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 188 .
129 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 209 .
130 . قرآن کریم ، سوره ص ، آیه 24 .
131 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 287 .
132 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 293 .
133 . قرآن کریم ، سوره صافات ، آیه 162 .
134 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 260 .
135 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 266 .
136 . قرآن کریم ، سوره عنکبوت ، آیه 3 .
137 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 16 ، ص 144 .
138 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 16 ص 147 .
139 . قرآن کریم ، سوره انعام ، آیه 53 .
140 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 7 ، ص 99 .
141 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 7 ، ص 147 .
142 . قرآن کریم ، سوره طاها ، آیه 85 .
143 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 259 .
144 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 266 .
145 . قرآن کریم ، سوره ص ، آیه 34 .
146 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 307 .
147. قرآن کریم ، سوره دخان ، آیه 17 .
148 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 206 .
149 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 210 .
150. جهاد الوسیله باب 48 حدیث 14
151. گناهان کبیره ، ج 2 ، ص 357 .

منابع:
1-فرهنگ أبجدی عربی-فارسی، انتشارات اسلامی تهران ، سال 1307 ش
2-قاموس قرآن ، دارالکتاب ، السلامه تهران ، سال 1371 ش
3-التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران ، 1360 ش
4-المفردات فی غریب القرآن ، انتشارات دارالعلم ، الدارالشامیه ، دمشق ، 1412 ق
5-لسان العرب ، ناشر دارصادر ، بیروت ، 1414 ق
6-ترجمه تفسیر المیزان ، انتشارات اسلامی جامع مدرسین ، حوزه علمیه قم ، 1374 ش
7-ترجمه قرآن مکارم ، انتشارات دارالقرآن کریم ، دفتر مطالعات تاریخچه و معارف اسلامی ، قم ، 1373 ش .
8-ترجمه قرآن الهی قمشه ی ، انتشارات ، فاطمه الزهرا ، قم ، 1380 ش
9-کتاب گناهان کبیره از آیت الله دستغیب ، دفتر انتشارات اسلامیه وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، زمستان 1383 ش