یکی از آفت‌ها و آسیب‌های حکومت، تشریفات حکومتی است.
43 بازدید
تاریخ ارائه : 2/2/2013 9:25:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

زمینه‏ها و عوامل ظهور فتنه

علی آقاجانی قناد

رهبر فرزانه‌ی انقلاب در یکی از خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران[1]، با اشاره به دوران حیات مبارک امیرالمؤمنین(ع) به تحلیل موضوع فتنه پرداختند. ایشان دنیا پرستی دنیا طلبان را ریشه‌ی اصلی پدید آمدن فتنه‌ها عنوان نمودند و امام علی (ع) را دچار چنین بلیه‌ای در دوران حکومت خود دانستند. ایشان با تبیین محیط فتنه که به معنای محیط غبار آلود است فرمودند :« در چنین وضعیتی است که خیلی‌ها اشتباه می‌کنند و بصیرتشان را از دست می‌دهند. تعصبهای بیخود، عصبیت‌های جاهلی در چنین فضایی رشد پیدا‌ می‌کند. آن وقت می‌بینید محور، دنیا طلبانند. اما یک عده کسانی که اهل دنیا هم نیستند به خاطر فتنه در جهت هدف‌های آن‌ها حرکت می‌کنند» از آنجا که بحث فتنه شناسی در کلام مقام معظم رهبری بسیار پراهمیت تلقی شده و بر محیط فتنه در زمانه‌ی علی (ع) تأکید شده است لازم است تحلیل وسیع‌تر ازآن ارائه گردد که در ذیل بدان می‌پردازیم.

چیستی فتنه از دیدگاه علی(ع)

زندگانی علی(ع)، آوردگاه مناسبی است برای آن که با تحلیل آن، به عمق هستی و چیستی فتنه‌ها، پی ببریم و ابعاد، آثار، ویژگی‌ها و عوامل پیدایش و گسترش آن را بکاویم. برای شناسایی فتنه‌ها، ابتدا باید چگونگی ظهور و علایم پیدایی و ناپیدایی آن را در صحنه‌ی اجتماع شناخت. امام‌علی(ع) در خطبه‌ای که پس از واقعه‌ی جنگ نهروان ایراد فرمودند[2]، ویژگی‌های فتنه را چنین توصیف می‌کنند:

اِنَّ الفِتَنَ اِذا اَقبَلَتْ شَبَّهَتْ و اذا اَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ یُنکَرونَ مُقْبِلاتٍ وَ یُعْرَفْنَ مُدْبِراتٍ یَحُمْنَ حَوْمَ الرّیاحِ یُصِبْنَ بَلَداً و یُخْطِئْنَ بَلَداً.[3]

داستان فتنه‌ها چنین است. هنگامی که روی می‌آورند، فضا را به شبهه می‌آلایند؛ اما چون پشت می‌کنند، سخت آگاهی بخشند. به هنگام روی‌آوردن ناشناخته‌اند؛ اما به گاه رفتن، کامل شناخته شده‌اند. هجومشان گردبادی کور را می‌ماند که به شهری فرو می‌آید و شهری را نادیده می‌گیرد.

در این کلام، علی(ع) ویژگیهای فتنه را در بدو ورود به عرصه‌ی اجتماع و هنگام ترک آن برمی‌شمارند. از دیدگاه علی(ع) فتنه در آغاز، ناشناخته و در پایان، بیدار کننده است.

فتنه در آغاز به این دلیل ناشناخته است که شبهه‌ناک و فریبنده است. علی(ع) درباره‌ی معنای شبهه می‌فرمایند:

اِنَّما سُمِّیَتْ اَلشُّبهَةُ شُبْهَةً لِاَنَّهَا تُشْبِهُ الحَقَّ.[4]

بدین دلیل شبهه را شبهه نامیده اند، که شبیه حق است.

ایشان در نامه‌ای به معاویة‌بن ابی سفیان، او را به پرهیز از شبهه‌ها سفارش می‌کند:

فاحذَرِ الشُّبهَةَ وَ اشْتِمَالِها عَلَی لُبْسَتِها، فَاِنَّ الفِتْنَةَ طَالِما اَعْرَقَتْ جَلابیبَهَا و اَغْشَتِ الاَبْصَارَ ظُلْمَتُهَا.[5]

« از شبهه که مشتمل بر حق‌پوشی است، برحذر باش؛ زیرا فتنه پرده‌های سیاهش را فروهشته و سیاهی‌اش چشم‌ها را فراگرفته است.

ویژگی‌های فتنه

1ـ هنگام پیدایش آن‌گونه نیست که همگان آن را درک کنند و چنان آشکار نیست که مردم بشناسندش. بلکه چنان خود را به حق آراسته و با آن آمیخته است که بسیاری از مردم بدان رو می‌کنند. و همین راز و رمز ظهور و گسترش فتنه‌هاست. از این‌رو، فتنه جویان و ترایک اندشان، هماره متاع ناجنس خود را با روکشی از خوبی‌ها و زیبایی‌ها می‌آرایند، تا خریداری بیابند. اینان با تدارک فضای مسموم و آلوده به انواع فتنه‌ها، با ظاهری مردم فریب و بهره گیری از موجه‌ترین افراد و زیباترین شعارها، حرمت‌ها را می‌شکنند و ارزش‌ها را پایمال می‌کنند.

2ـ هنگام ترک جامعه، همه آن را می‌شناسند و چهره‌اش را می‌بینند. در واقع، این جزیی از ماهیت فتنه است که در هنگام پایان، خود پرده از رخ برکشد و باطن نازیبا و بدمنظرش را نمایان سازد. گرچه در آن زمان برای بسیاری که خود را در آتش فتنه افکنده و با آن همراه گشته‌اند، سودی جز حسرت و اندوه نخواهد داشت.

3ـ کور و تاریک‌گرانه است. هم چنان که در سخن علی% آمده است فتنه، کور است. همانند بادی است که از شهری گذر می‌کند و شهری دیگر را در هم می‌کوبد. تابع هیچ نظم و قانون و اصلی نیست و کور کننده و تاریک کننده است. هنگام هجوم فتنه‌ها، چشم‌ها همدیگر را نمی‌بینند و انسان‌ها فریاد یکدیگر را نمی‌شنوند. هر کس به راهی می‌رود که خود نمی‌داند و در مسیری گام می‌نهد که نمی‌شناسد. فضیلت‌ها پامال می‌شود و فضیلت ستیزان بر جایگاه فضیلت مداران می‌نشینند و حقیقت و معرفت قربانی می‌شود.

4ـ فراگیر است و هیچ کس را از آن گریزی نیست. همگان را در سیطره‌ی خویش می‌گیرد و کسی نمی‌تواند دامان خود را از آن برکشد. دانشمندان و نادانان، بزرگان و کوچکان، پیران و جوانان و مردان و زنان، هریک را به گونه‌ای درگیر می‌سازد. امیرالمؤمنین علی% در خطبه‌ای، آن هنگام که نامردان کوفه را به کناره کشی از فتنه‌ها دعوت می‌کند، چنین می‌فرماید:

« شما ای توده‌های عرب! همگی آماج تیرهای بلایی هستید که نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوند. هوش دارید و از بدمستی‌های رفاه و نعمت پروا کنید و از نعمت‌های هلاکت‌آور برحذر باشید. بکوشید تا در حرکت‌های کور و پرپیچ و خم کولاک و تندبادهای فتنه، ثابت قدم بمانید. به‌ویژه در نخستین لحظات پیدایش جنین آن و آشکار شدن رازهای نهفته‌اش، که محور آن نصب می‌شود و سنگ آسیاب‌های آشوب و خون بر مدارش به گردش در می‌آیند. در آغاز پیدایش خود، پنهان و ناپیداست، اما دیری نمی‌پاید که به رسوایی آشکار می‌انجامد. جوانی‌اش، جوانی پسران را ماننده است، اما آثارش هم چون سنگ، سخت و شکننده و دیرپا است. ستم‌گران تاریخ، بر حسب پیمان‌های ویژه، میراث بران نسل اندر نسل آن فتنه‌هایند. چنان‌که نخستین آن‌ها، رهبر آخرین و آخرین‌شان، دنباله‌رو نخستین آن‌ها‌است. دنیای پست را میدان رقابت‌ها قرار می‌دهند و بر سر لاشه‌ای گندیده، چونان سگان در هم می‌آمیزند و از هم می‌ربایند. اما دیری نمی‌پاید که پیرو از پیشرو و جلودار از پی آمده، بیزاری جویند، با بغض و کینه از هم جدا شوند و در برخوردها، یکدیگر را لعن کنند.

زمینه‌های فتنه از دیدگاه علی% 

در نگاه زلال و قدسی امام علی% ، در ریشه‌یابی و بیان خاستگاه، زمینه و عوامل پیداش فتنه‌ها اهتمام ویژه‌ای به چشم می‌خورد. ما آن را در دو بخش زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی و عوامل سیاسی بررسی خواهیم کرد.

الف ـ زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی

1ـ غرور و شهوت‌ها

مهم‌ترین زمینه‌های فساد و فتنه، غرور نابخردانه و غرق شدن در شهوت‌ها است. غرور برخاسته از شهوت، انسان را به بی‌راهه می‌کشاند و به ابتذال و پستی گرایش می‌دهد. آدمی را از درون تهی می‌سازد و او را به گردن‌کشی و طغیان وا می‌دارد. چنین شهوتی سبب می‌شود آدمی، بی‌باکانه پرده‌ی عصمت خویش را بدرد و غفلت زده، مرتکب گناه گردد. امام علی% در خطبه‌‌ی معروف به غَرّاء، آن‌هنگام که صفات انسان را بر می‌شمارد، در این باره می‌فرمایند:

« حَتَّی اِذا اقامَ اِعتِدَالُهُ وَ اسْتَویَ مِثَالُهُ. نَفَرَ مُسْتَکْبِراً وَ خَبِطَ سَادِراً. مَاتِحاً فی غَربِ هَوَاهُ. کادِحاً سَعْیاً لِدُنیاهُ فی لَذّاتِ طَرَبِهِ و بَدَواَتِ اَرْبَهِ. لا یَحتَسِبُ رَزِیَّةً وَ لا یَخْشَعُ تَقِیَّةً. فَماَتَ فِی فِتْنَتِهِ غَریراً و عاشَ فی هَفْوَتِهِ یَسیراً...»[6]

... ولی همین که قامتش اعتدال یافت و قد برافراشت، با استکبار، از اطاعت سر باز زد و با گستاخی به بی‌راهه گرایید. در حالی که هموماره از چاه هوس‌ها، دلو خویش پر می‌کرد و تمامی کوشش خود را وقف آبیاری خویشتن می‌ساخت. او در امواجی از لذت‌های سطحی و انگیزه‌های نسنجیده و هوس آلود خود به سر می‌برد، بی‌آن‌که در اندیشه‌ی مصیبتی، یا نگران هیچ رویداد ترس آوری باشد. سرانجام در فتنه‌اش فریب زده مرد. درحالی که زندگی کوتاهش در لغزش‌ها و خطاها سپری شده و از هیچ پاداشی نصیبی نبرده و هیچ فریضه‌ای را به جا نیاورده است.»

2ـ فقر و ثروت پرستی:

 فقر میراننده‌ی قوای انسانی آدمی‌است. روحیه‌ی یأس و نومیدی را در جامعه می‌پراکَنَد و امدی و نشاط اجتماعی را پژمرده می‌کند. آدمی را به رویارویی با همه چیز و همه کس می‌کشاند و در نهایت به فتنه‌ای فراگیر تبدیل می‌شود . از آن سو، ثروت اندوزی بی حد و از راه ناحق و حرص ورزیدن برآن، ارزش‌های درونی انسان را فرسوده می‌کند و همه چیز را در شعاع خوی خود‌خواهی و ثروت پرستی نابود می‌سازد. ثروت نامشروع، آدمی را به قد برافراشتن در برابر حق و غرور جاهلانه در برابر معبود سوق می‌دهد. وی به گمان این‌که با ثروت می‌تواند همگان را در اختیار گیرد، به پیش می‌رود. هیچ کس جز خود را نمی‌بیند و به هیچ چیز، غیر از تعلّقات خود نمی‌اندشد. در کلام علی% فقر و ثروتی که آدمی را از خداشناسی بازدارد، لبه‌های پرتگاهی‌اند که سقوط از آن‌ها، مرگ و نیستی را به دنبال دارد. این دو، زمین آماده‌ای هستند که بذر فتنه را بارور می‌سازند. علی% می فرماید:

مَنِ اسْتَغنَی فیها فُتِنَ. وَ مَنِ افْتَقَرَ فیها حُزِنَ[7]

هرکه در آن(دنیا) توانگر شود به دام فتنه درافتد و هرکه تهیدست گردد، اندوهگین شود.

و در سخنی دیگر می‌فرمایند:

من استغنی بِطروفتن و ان افتَقَرَ قنط و وهن.[8]

با بی‌نیازی سست می‌شود و به مغاک فتنه فرو می‌غلتد و تنگ دستی او را به سستی و نومیدی می‌کشاند.

3ـ آوازه‌ی نیک

دنیا سراسر آزمایش و امتحان است. برای برخی، نام نیک و سابقه‌ی درخشان، وسیله‌ی این آزمایش است. کسانی به مجرّد آن‌که نام‌شان به نیکی برده شود، حال‌شان تغییر می‌یابد و ایمان‌شان سست می‌شود. اینان هنگام فتنه، دستمایه‌ی فریب فتنه جویان می‌گردند.

امیرالمؤمنین علی% پیرامون اینان چنین می‌فرمایند:

وَ کَمْ مَنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالاِحسانِ اِلَیهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَیهِ وَ مَفتونِ بِحُسنِ القَوْلِ فیهِ وَ مَا اِبْتَلَی اللهُ اَحَداً بِمِثْلِ الاِمْلاءِ لَهُ.[9]

بسا کسان که نکوحالی‌شان دام بلاست. خطاپوشی شان موجب غرور است و حُسن شهرت و خوش‌نامی شان سبب غلتیدن به دام فتنه است. در میان آزمون‌های الهی، هیچ آزمونی همانند مهلت دادن به چنین کسانی نیست.

و در فراز دیگری می‌فرماید:

رُبَّ مَفتُونٍ بِحُسْنِ القَولِ فیه.[10]

بسا کسان که با ستوده شدن به مرداب فتنه در افتاده اند.

4ـ تشریفات حکومتی

یکی از آفت‌ها و آسیب‌های حکومت، تشریفات حکومتی است. این پدیده از نگاه علی% بسیار مذموم و مخاطره آمیز و یکی از نمودارهای نابرابری اجتماعی است. تشریفات حکومتی، حاکم را به وادی غرور می‌برد و مؤمن را به خفت می‌افکند. زمام دار را به ویژه اگر از ظرفیتی متناسب با موقعیتش برخوردار نباشد، به انحراف می‌کشاند و از مسیر حق دور می‌سازد و انسان‌ها و مؤمنان را خوار می‌گرداند.

علی% هنگام بازگشت از جنگ صفین، به کوفه وارد شدند و بر شبامیان که تیره‌ای از قبیله‌ی همدان بودند، گذر کردند. در این حال یکی از سران ایشان به نام شرحبیل شبامی به سوی حضرت آمد و پس از گفت و گویی به همراه ایشان به راه افتاد، در حالی که علی% سواره بود و او پیاده. پس در این هنگام مولاعلی% به او فرمود:

اِرْجِعْ فَاِنَّ مَشیَ مِثْلِکَ مَعَ مِثْلِی فِتْنَةٌ لِلْوَالِیَ و مَذَلَّةٌ لِلْمؤمِنِ.[11]

برگرد که چنین حرکتی از چونان تویی با چون منی، زمام دار را عامل انحراف و فریب خواهد بود و مؤمن را موجب زبونی.

5ـ وابستگی خونی

هرگونه وابستگی مادی، انسان را از حقیقت دور می‌کند، هرچه رشته‌های این وابستگی قوی‌تر باشد، دوری انسان از معنویت و حقیت نیز مراتبی افزون خواهد یافت. خانواده، فرزندان، خویشان و دوستان از محکم‌ترین این وابستگی‌ها به شمار می‌روند. از این رو، قرآن، مؤمنان را از دلدادگی نسبت به آن‌ها به گونه‌ای که محبت آن‌ها جای‌گزین محبت خدا گردد، باز می‌دارد. قرآن به آنان سفارش می‌کند که محبت ایشان را ـ که ذاتی و فطری بشر است ـ در طول محبت خداوندی و در مسیر عشق الهی در سینه بپرورند. نه آنکه بازدارنده‌ی رسیدن به سرچشمه‌ی قطع ناشدنی حبّ الهی باشد. نباید این محبت‌ها و عُلقه‌های خویشی و دوستی به تعصب‌های بی‌پایه‌ی قومی و قبیلگی و گروهی مبدل شود. زیرا ویران‌گر معرفت و حقیقت و تباه‌گر شریعت‌اند و بینش انسان را کور و دانش او را فاسد می‌سازد. و به ایجاد فتنه‌ها ختم می‌گردد.

به همین دلیل امیرمؤمنان علی% در مواضع بسیاری به مصاف چنین دلبسته‌گی‌هایی می‌روند و بر مردمان نهیب می‌زنند که:

فَلا تَعْتَبِرُوا الرِّضَا وَ السُّخْطَ بِالْمَالِ وَ الوَلَدِ جَهْلاً بِمَواقعِ الفِتْنَةِ وَ الاخْتِبارِ فِی مَواضِعِ الغِنَی وَالاِقْتِدار[12]

پس مباد که از سر نادانی، در هنگامه‌های فتنه و آزمون،توان‌مندی‌ و فرزند را محور خشم و خشنودی خداوند گیرید.

هنگامی که مردم گروه گروه شده بودن و هریک در مقابل دیگری قد راست می‌کرد، پدر در برابر پسر و برادر رویاروی برادر، علی% از چنین کارزاری طفره می‌رفتند. علی% قطعه‌هایی از تاریخ عهد پیامبر را برای آنان بازگو می‌کند که:

« در صحنه‌ی پیکارهایی بودیم که کشتار بر محور پدران و پسران و برادران و خویشان می‌چرخید و هر مصیبتی که پیش می‌آمد، جز افزایش ایمان و ایجاد انگیزه برای پیشروی در راه حل و رشد و پیوستگی‌مان به جریان بعثت و افزودن صبر و مقاومت‌مان برای پذیرش زخم‌هایی بیشتر، اثری بر ما نمی‌نهاد. اما امروز با پیدایش زنگارها، کثری‌ها و نفوذ شبهه‌ها و تأویل‌ها در دین، با برادران مسلمان خویش به پیکاری خونین کشیده شده‌ایم و چنین است که در آرزوی پرشدن شکاف‌ها و فراهم آمدن بازمانده‌ی نیروهای اسلام هستیم، تا بهانه‌ای بیابیم و بدان رو می‌آوریم و دیگر راه حل‌ها را رها می‌کنیم.

6ـ ساده اندیشی و هوس زدگی

دیگر زمینه‌های بروز فتنه، ساده اندیشی و هوس زدگی مردمان و حاکمان است. کسانی که همواره به ظاهر زیبای فتنه‌ها یا فتنه جویان نظر می‌کنند و با وانهادن تحقیق و بررسی عالمانه،‌با اشتیاق به سوی فتنه‌ها می دوند، از قدرت اندیشه‌ی خویش بهره‌ای نمی‌برند. نصایح دلسوزانه‌ی ناصحان را نمی‌پذیرند. گاه به گمان خویش پی به حقیقت برده‌اند، حال آنکه در جهالت غوطه‌ورند. چشم‌هاشان را چونان شب‌کوران بسته‌اند و همواره از این سو بدان سو در نوسان‌اند.

هوس زدگی نیز از آفت‌های حیات اجتماعی است. هوس‌زدگان هیچ گاه از غنای شخصیت سیراب نمی‌شوند و همیشه چشم‌هایشان به سوی دیگران است. دنیا را آرمان خویش می‌دانند و همه چیز را در آن خلاصه می‌کنند. همیشه در پی لذّات مادی‌اند. اما لذّت ترک لذّت را نمی‌چشند. دین را به بازی گرفته و به فتنه افروزی مشغول گشته اند. آری؛ ساده اندشان از قدرت تحلیل و تفکیک مسایل سیاسی  اجتماعی و تجزیه و ترکیب آن‌ها عاجزند. اصلی ترین ارکانِ سیاهِ فتنه را اینان تشکیل می‌دهند و عصاکش فتنه جویان اند. هوس‌بازان در دنیا غرق گشته‌اند، جز به خود و تعلّقات دنیوی خویش نمی‌اندیشند و برای تأمین نیازهای خود حاضرند دست به هر اقدامی بزنند و در مغاک فتنه فرو روند.

امام علی% درباره‌ی این دو گروه چنین می‌فرمایند:

همانا که در پیشگاه خداوند، دو کس خشم‌انگیزترین آفریدگانند. یکی آن‌که خداوندش به خویشتن خود وا نهاده است. از خط تعادل بیرون افتاده، به سخنان بدعت آمیز و دعوت‌های گمراه کننده با اشتیاق فراوان دل بسته‌است. چنین کسی شیفتگانش را فتنه‌ای است؛ زیرا از خطر روشن پیشینیان خویش منحرف شده است و گمراه کننده‌ی کسانی است که در زندگی یا پس از مرگ از او پیروی کنند. او هم بار خطای دیگران را به دوش می‌کشد و هم گروگان خطای خویش است. دو دیگر کس، جل گرد آورنده‌ای است که در میان توده‌های ناآگاه، خود را پایگاهی ساخته است. در امواج فتنه‌ها جولان می‌دهد و از راز صلح به کلی بی‌خبر است. ناآگاهان مردم نما، دانشمندش می‌نامند در حالی که از هر علمی تهی است.[13]

7ـ گروه‌‌گرایی و تعصبات جاهلانه

از آفت‌های جامعه‌ی پویا، گروه‌گرایی و چیرگی تعصب‌های گروهی و ناآگاهانه بر فضیلت‌ها و کرامت‌های انسانی است. در فضایی که گروه‌زدگی و تعصب جریان دارد، گوهر ارزنده‌ی دنیایی و دُرّ درخشنده‌ی حقیقت و معرفت را ارزشی نیست. کرامت و آزادگی انسان‌ها لگدکوب جهالت‌ها و تعصبات کورکورانه‌ و تقلیدی خواهد شد.انسان‌هایی چشم و گوش بسته، عنان اختیار خویش را در دست بزرگانی قرار می‌دهند که خود در گرداب فتنه‌ها فروررفته‌اند. اینان راه عقل و تدبیر را مسدود ساخته‌اند و در حصار بلند نادانی اسیرند. آغشته‌ی غفلت‌اند و حقایق را نمی‌بینند و یا بدان می‌نگرند، اما چشم بر آن می‌پوشند. این چنین در جهل مرکَّب غوطه می‌خورند و پدید آورنده‌ی فتنه‌هایی در هم آمیخته‌می‌شوند علی% خطاب به مردم می‌گوید:

« هان، زنهار و زنهار از فرمانبری بزرگان و محقران‌تان که با حَسَب خویش کبر می‌ورزند و بر پایه‌ی پیون خون‌شان برتری می‌فروشند و بر آن‌‌اند که دامان پروردگارشان را لکه‌های ننگ باشند. نیکی‌های خدا را درباره‌ی خود منکر می‌شوند انکاری از سر ستیز با فرمان او و انحصار طلبی در نعمت‌هایش. آری، اینان تعصب را استوانه، هر فتنه و آشوبی را تکیه‌گاه اصلی و جاهلیت را شمشیرهایی آخته‌اند.»[14]

8ـ تبعیض

ناموس خلقت و اساس آفرینش، عدالت است. تبعیض برهم زننده‌ی نظم عالم است. از این‌رو، در سیره و سخن معصومان% همواره بر عدالت و مبارزه با تبعیض در همه‌ی ابعاد تأکید شده است. علی% در اولین گفتار خویش پس از خلافت، از عدالت می‌گوید و در اولین کردار حکومتی خود، بر اجرای آن پای می‌فشرد. به گونه‌ای که کسانی درباره‌ی او گفتند که: شکافتن فرق علی% در محراب کوفه، نتیجه‌ی شدت عدل او بود. اگر حرکت حکومت گران بر مدار تبعیض باشد و عدالت را به کناری نهند، قوام جامعه متزلزل می‌شود و به انحطاط می‌گراید. تبعیض، گسست اجتماعی و شکاف طبقاتی را دامن می‌زند، میان مردم و حاکمان فاصله می‌افکند و نفاق و سوء ظن را در میان اقشار گوناگون جامعه‌، می‌پراکند و سپس به فتنه‌ای خانمان سوز و دگرگون‌کننده تبدیل می‌گردد. از این رو، علی% با برادرش همان‌گونه رفتار می‌کند که با دیگران، به منسوبین خویش آن‌سان می‌نگرد که به دیگر مردمان. بر والیان، در رعایت حقوق بیت‌المال سخت می‌گیرد و به استاندار خود چنین می‌نویسد:

اَلْزِم الْحَقَّ مِن لَزِمَهُ مِنَ القُرْبِ وَ البَعیدِ وَ کُن فِی ذَلِکَ صَابراً مُحْتَسِباً. وَاقعاً ذَلکَ مِن قَرَابَتِکَ و خَاصَّتِکَ حَیْثَ وَقَعَ وَ اْبَتَغِ عَاقِبَتَهُ بُمَا یَثْقُلُ عَلَیْکَ مِنْهُ. فَاِنَّ مَغَبَّةَ ذَلِکَ مَحموداً...[15]

ب: عوامل سیاسی و اجتماعی[16]

برای تحلیل و رویارویی فکورانه و جسورانه با هر رخداد سیاسی، پژوهش در خاستگاه و علل پیدایی آن لازم است. فتنه نیز که از رویدادهای پیچیده‌ی جوامع بشری است و لایه‌های گوناگون با ماهیت‌های متفاوت دارد، از این مقوله مستثنی نیست. عصر امام علی% پس از رحلت رسول اکرم به ویژه در زمان خلافت آن حضرت، که از ابر و غبار فتنه‌ها پوشیده بوده است، ظرف زمانی مناسبی برای بررسی این عوامل است. با توجه به سخنان گهربار و والایی که از آن حضرت به جا مانده است، انگیزه‌ی آشوب‌ها و فتنه‌های زمان امام علی را می‌توان دریافت و برای آینده عبرت اندوخت. در این‌جا این عوامل را بر می‌شماریم.

1ـ قیام امام به اصلاحات اسلامی

اصلاح و تکامل مادی و معنوی ویژگی تفکیک ناپذیر یک زندگی پویا و زاینده است؛ زیرا آن، حیات اجتماعی را با مشکل جدی روبه‌رو می‌سازد، به ویژه آن‌گاه که در زمان پیشین، سیر حرکت جامعه به کژی و ناراستی گراییده شده باشد. علی% در زمانه‌ای حکومت را به دست گرفت که حاکمان جامعه، احکام و قوانین اسلام را به سلیقه‌ی خود تحریف کرده یا کنار نهاده بودند. شکاف طبقاتی، بر اجتماع مسلمانان سایه افکنده و بی عدالتی و ستم‌گری، مردمان را به ستوه آورده بود. ارزش‌های اسلام رنگ باخته و ضد ارزش‌ها، منزلت یافته بودند. فریادهای افشاگرانه و اصلاح‌گرانه‌ی کسانی چون ابوذر و عمار را با تبعید و زندان و تازیانه، خاموش کرده بودند. بسیاری با بهره‌‌گیری از موقعیت‌های سیاسی و اقتصادی به دست آمده، دین و دنیای مردم را به بازی گرفته بودند و در حقیقت، جاهلیت نوینی، تبلور و تولد یافته بود. علی% در چنین شرایطی با بدعت‌ها به مقابله برخاست؛ چون شعار اصلی و سیره‌ی واقعی‌اش، حمایت از مظلومان و ستیز با ظالمان بود و عدالت را تراز بنای جامعه‌ی اسلامی می‌دانست و اجرای احکام الهی را ضمانت‌گر بقای آن می‌دید. وی حاکمان و والیان ستم‌گر را از مسندشان عزل و بیت المال را بر اساس روش پیامبر- تقسیم کرد. ثروت‌های انباشته‌ی از حرام را به نفع توده‌ی محروم جامعه مصادره و مناصب سیاسی و موقعیت‌های اجتماعی را نه بر اساس روابط، که بر پایه‌ی ضوابط اسلامی و الهی اعطا کرد. علی% سنت‌های متروک و ارزش‌های مطرود را احیا کرد و همه‌ی این‌ها موجب می‌شد تا آنانی که دنیای پست‌شان را در خطر می‌دیدند، علیه او بشورند. زورمندان زورگو، زراندوزان دنیا پرست و تزویرگران فریب‌کار، حکومت عدالت گسترش را تاب نیاوردند و به مقابله با آن برخاستند. آنان که اصلاحات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی علی% را برنمی‌تافتند، پیمان شکستند و با او رو در رو شدند. گروهی بر ظلم و فسق و فساد خویش پافشردند و از اطاعتش سرباز زدند و گروهی دیگر چنان در گرداب فتنه فرو رفتند که از در پیکار با او برآمدند. این کلام علی% ، در خطبه‌ی معروف به شقشقیه، بیان‌گر آن شرایط است که فرمودند:

« اما هنگامی که زمام کار را در دست گرفتم جماعتی از ایشان عهد خود شکستند و گروهی  از دین بیرون شدند و گروهی هم‌دست ستم‌کاران گردیدند. گویی سخن خدای سبحان را نشنیده بوند که می‌گوید: سرای آخرت ازآن کسانی است که در زمین نه برتری می‌جویند و نه فساد می‌کنند و سرانجام نیکو از آنِ پرهیزگاران است. آری، به خدا سوگند! شنیده بوند و دریافته بودن، ولی دنیا در نظرشان آراسته جلوه می‌کرد و زر و زیورهای آن فریب‌شان داده بود.[17]

هنگامی که شماری از افراد سهل بن حنیف انصاری؛ حاکم منصوب علی% در مدینه به معاویه پوستند حضرت بدو نامه‌ای نوشت و او را از تأسف خوردن برکاسته شدن سپاهیانش برحذر داشت:

« اینان یاران دنیا بودن و به دنیا روی آوردند و به سوی آن شتافتند. حکومت عدل را دیدند و شناختند و آوازه‌ی آن را شنیدند و به گوش سپردند. دریافته بودند که در این‌جا مردم در براب رحق و عدالت برابرند. پس گریختند تا مگر خود به سودی رسند. خداوند ایشان را از رحمت خود دور گرداند. اینان از ستم نگریخته‌اند و به عدل نیز نخواهند رسید.[18]

آری، یکی از مهم ترین عوامل سیاسی فتنه‌انگیزی‌ها، پایدار انگاشتن دنیا و مخالفت با هرآن‌چه که دنیای نامشروع آنان را ویران می‌سازد، است.

2ـ قدرت طلبی قدرت طلبان

دومین عامل سیاسی بر انگیختن فتنه‌ها، مبارزه برای کسب قدرت سیاسی است، به گونه‌ای که حقیقت، قربانی قدرت گردد. تشنگان قدرت،عالَم را از دریچه‌ی قدرت خواهی و سهم طلبی می‌نگرند و اگر در ساخت سیاس قدرت حضور نداشته‌ باشند یا از آن کنار گذاشته‌ شوندف فتنه‌ها به پا می‌کنند و همه چیز را به آشوب می‌کشند. تحلیل آشوب‌ها و جنگ های دوران خلافت پنج‌ساله‌ی علی% از این منظر، حقایق بسیاری را آشکار می‌سازد. کسانی که خود در خفا و جَلا به حقانیت و برتری علی% اعتراف داشتند، دوران زمام داری او را به انواع حیله‌ها و فتنه‌ها پوشاندند. طلح و زبیر که از نخستین بیعت‌کنندگان بودند، در عهد شکنی پیش‌گام شدند. این در حالی بود که هردو، جامع‌ی خلافت را بر اندام خود استوار می‌دیدند وآن را برای خویش می‌خواستند. علی% بدین امر اشاره می‌کند و چنین می‌فرماید:

«هریک از آن دوف فرمان‌روایی را برای خود امید می‌دارد نه برای دوستش، و آن را به جانب خود می‌گرداند. این دو میان خود و خدا راهی نگشوده و پیوندی برقرار نکرده‌اند. هریک کینه‌ی آن دیگری ار در دل می‌پروراند و به زودی نقال از چهره‌هایشان بر خواهند گرفت. به خدا سوگند! اگر به آن‌چه می‌خواهند دست یابند، هریک، جان آن دیگر را بگیرد و تباه و نابودش سازد.»[19]

ایشان در نامه‌ای به معاویه ـ که سخت مست جاه و قدرت گشته بود ـ چنین نوشت:

«در طلب گم شده‌ای هستی که از آن تونیست و ستوری را می‌چرانی که از آنِ دیگری است. مقامی را می‌طلبی که سزاوار آن نیستی و نه از معدن آن هستی.[20]»

ایشان درباره‌ی عمروعاص که دین نداشته‌ی خود را با حکومت مصر معاوضه کرد تا به نفع معاویه، در برابر علی% ، بایستد، چنین فرمود:

اَنَّهُ لَمْ یُبَایِعْ مُعَاوِیَةَ حَتَّی شَرَطَ لَهُ اَنْ یُؤْتیَهُ اَتَّیْةً و یَرْضخَ لَهُ عَلَی تَرْکِ الدّینِ رَضیخَةً.[21]

عمرو با معاویه بیعت نکرد، مگر آن‌گاه که معاویه شرط کرد که در آیته، او را پاداش دهد. (حکومت مصر) آری، معاویه او را رشوتی اندک داد و عمرو در برابر آن از دین خویش دست کشید.

3ـ حسادت و بغض و دشمنی مخالفان

در طول تاریخ بغض و کینه و حسادت از مهم‌ترین محرک‌های تلاطم‌ها و فتنه‌ها بوده است. جنگ‌ها وکشتارهای بسیاری به دلیل این خوی ناپسند روی داده است و جوامع فراوانی بر اثر آن‌ها نابود گشته‌اند. کینه و حسادت، قلب آدمی را سخت وچراغ وجدان او را خاموش می‌سازد. در این حال، انسان چونان درندگان و وحشیان به چیزی جز انتقام، غلبه بر رقیب و نابودی او نمی‌اندیشد.

یکی از دلایل مظلومیت چهره‌ی ولایت و رهبری امام علی% پس از رحت پیامبر- همین مورد است. آن حضرت این مسأله را درباره‌ی قریش چنین عنوان می‌دارد:

وَالله مَا تَنْقِمُ مِنّا قُرَیْشٌ الاّ انَّ اللهَ اِخْتَارَنَا عَلَیهِم.[22]

به خدا سوگند! قریش از ما انتقام نمی‌گیرد جز به آن علتی که خداوند ما را از میان آنان برگزید و گرامی داشت.

علی% در فراز دیگری از نهج البلاغه این معنا را بدین گونه بیان می‌دارد:

«کجایند کسانی که پنداشتند راسخان در علم، آن‌هایند نه ما اهل بیت. بر ما دروغ می‌بندند و ستم روا می‌دارند. خداوند ما را فرابرده و آنان را فروهشته‌است. به ما عطا کرده و آنان را محروم داشته است. ما را به درون برده و آن‌ها را از در رانده است.»[23]

ایشان در نامه‌ای به عقیل، این چنین از قریش شکوا می‌کند:

«قریش را به حال خود گذار تا در گمراهی بتازد و در تفرقه و نفاق، جولان دهد و در وادی سرگردانی به سرکشی خویش ادامه دهد. آنان برای نبرد با من هم‌دست شده اند. همان گونه که پیش از این در نبرد با رسول‌الله- هم دست شده‌بودند. آن خداوندی که کیفر گناهان را می‌دهدف قریش را کیفر دهد که پیوند خویشاوندی را بریدند و حکومتی را که از آن فرزند مادرم (رسول خدا) بود، از من بستدند.»[24]



[1] در تاریخ 29/6/1387

[2] ترجمه‌ی نهج البلاغه‌ی ابن میثم، ج2، ص 811.

[3] نهج البلاغه‌ی دشتی، خطبه‌ی 93، ص 174؛ فرهنگ آفتاب، ج7، ص 3876.

[4] نهج البلاغه، خطبه‌ی 38.

[5] همان، نامه‌ی 65؛ فرهنگ آفتاب، ج7، ص 3877.

[6] نهج البلاغه، خطبه‌ی 83 ؛ فرهنگ آفتاب، ج7، ص 3877؛ نهج البلاغه‌ی آیتی، خطبه‌82، ص 160.

[7] نهج البلاغه دشتی، خطبه‌ی 82، ص 128؛ فرهنگ آفتاب ، ج7، ص 3877.

[8] نهج البلاغه‌ی دشتی، قصار 150، ص 662.

[9] نهج البلاغه‌ی فقیهی، قصار 116 و 260، صص 677 و 707.

[10] نهج البلاغه‌ی آیتی، قصار 454؛ نهج البلاغه‌ی فقیهی، قصار 464، ص 756.

[11] نهج البلاغه‌ی شهیدی، قصار 322، ص 419؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج10، ص 328.

[12] نهج البلاغه‌ی دشتی، خطبه‌ی 192.

[13] نهج البلاغه‌ی جعفری، خ17، ص 88؛ فرهنگ آفتاب ج7، ص 3880.

[14] نهج البلاغه‌ی جعفری، خطبه‌ی 192، ص 626.

[15] نهج البلاغه‌ی جعفری، نامه‌ی 53، ص 974.

[16] با استفاده از عنوان‌های کتاب المعجم الموضوعی لنهج البلاغه، تألیف اویس کریم محمد (فصل حاضر و و فصل‌های سوم، هفتم و هشتم).

[17] نهج البلاغه ، خطبه‌ی 3.

[18] نهج البلاغه، نامه‌ی 70.

[19] نهج البلاغه، خطبه‌ی 148.

[20] همان، ص 641

[21] همان، خطبه‌ی 84.

[22] نهج البلاغه، خطبه‌ی 33.

[23] همان، خ 144.

[24] همان، نامه‌ی 36.

 

http://www.abna.ir/data.asp?lang=1&id=131455