ایا نارس متولد کردن انقلاب‎‎ها خطر انحراف بیداری اسلامی است؟
20 بازدید
تاریخ ارائه : 1/31/2013 9:41:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

تولد نارس انقلاب‎ها زنگ خطر جنبش‎‎ها

دکتر حسین کچویان

24 بهمن 1390 ساعت 8:45


دکتر حسین کچویان، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و از اعضای هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، در طول یک‎سال گذشته و از زمان آغاز جنبش‎‎های مردمی منطقه، مقاله‎ها و سخنرانی‎‎های متعددی در رابطه با این تحولات در فضای رسانه‎ای و دانشگاهی کشور ارائه کرده‎اند. ایشان همچنین کتابی در رابطه با بیداری اسلامی به انتشارات سوره مهر سپرده‎اند که به‎زودی منتشر خواهد شد. به بهانه سالگرد وقوع این تحولات در منطقه به‎خصوص مصر با ایشان به گفت‎وگو نشسته‎ایم که بازگو‎کننده نگاه خاص وی در رابطه با مسائل منطقه و نسبت ما و غرب با آن است.
تحولات رخ داده در منطقه را پروژه می‎دانید یا پروسه؟

تفکیک پروژه و پروسه، مانند بحث توطئه و نظریه توطئه، مناقشه‎برانگیز و مسأله‎ساز است. در جهان دائما توطئه می‎شود؛ به یک معنا اساسا دولت یعنی توطئه (البته نه به‎معنای منفی آن). در جهانی که سیاست وجود دارد، سیاستمداران مدام در حال برنامه‎ریزی هستند که اتفاقات مورد دلخواه دولت مطبوع آن‎ها شکل بگیرد. مثلا آمریکایی‎‎ها تلاش می‎کنند که ما به موفقیت نرسیم و این تلاش را از طریق ایجاد شورش در ایران پیگیری می‎کنند و ما هم در مقابل تلاش می‎کنیم آن‎ها موفق نشوند و مثلا در عراق حاصل تلاش ما، تظاهرات مردمی علیه منافقین می‎شود.

این‎که مسأله‎ای را توطئه بدانیم یا نه، بستگی به این دارد که آن مقوله در فضای واقعی به چه میزان دارای مابه‎ازا‎‎های عینی و بیرونی است. در فضایی که هیچ‎چیزی وجود ندارد و فرد از هیچ، همه چیز می‎سازد، می‎توان گفت توطئه اتفاق افتاده است، در حالی‎که کار بر روی زمینه‎‎های موجود در جامعه و جهت دادن به اتفاقات و ایجاد رویدادها، امری طبیعی در عالم سیاست است. در این‎جا چیزی که به این مسائل جنبه پروژه می‎دهد این است که این هدایت در چه جهتی اتفاق می‎افتد؟ در جهت خلاف متن اصلی و موجود یا همراه و هماهنگ با آن! به‎طور مثال غربی‎ها جهت پیش‎برد مقاصد خود در روسیه، به‎دلیل انتخابات بر روی تظاهرات و زمینه‎‎های موجود آن کار می‎کنند و این‎طور نیست که از بیرون و از هیچ بتوانند کاری انجام دهند.

نسبت پروژه و پروسه هم به همین صورت است. آیا مقصود از پروژه این است که عده‎ای از هیچ اتفاقاتی را به‎وجود آورده‎اند؟ چنین چیزی خصوصا در مورد جنبش‎‎های بزرگ و جنبش‎‎هایی که تداوم پیدا می‎کنند، امکان ندارد. در مورد تحولات منطقه من معتقدم که ما 30 سال است که منتظر این تحولات هستیم. اگر پروژه‎ای هم وجود دارد، پروژه تأخیر در وقوع این انقلاب‎ها از طریق روی کار آوردن دولت حسنی مبارک، بن‎علی، انتخابات الجزایر، طرح خاورمیانه بزرگ، اشغال منطقه و... بوده است. یعنی غرب می‎دانست که چنین اتفاقاتی ناگزیر واقع می‎شود، لذا سعی زیادی در مهار و تأخیر در آن‎ها انجام داد که الان هم به طرق دیگری در حال پیگیری است. آن‎ها در طی این 30 سال هر روز در حال اجرای طرح جدیدی متناسب با اوضاع و احوال منطقه و به تفکیک کشور‎ها بوده‎اند و این امر جدیدی نیست. همان‎طور که مقام معظم رهبری هم در کنفرانس بیداری اسلامی فرمودند، ما انتظار این بیداری را داشتیم و طولانی شدن این انتظار محصول پروژه‎‎های پی‎درپی غربی‎ها است.

در مقالاتی که در طول یک سال گذشته درباره تحولات مصر و منطقه توسط شما منتشر شده اشاره کرده‎اید که آمریکا سعی کرده است با کوتاه کردن زمان به نتیجه رسیدن انقلاب‎‎ها در منطقه، ‎آن‎ها را دچار نوعی نارسایی کند. لطفا در این‎باره بیشتر توضیح دهید.

بله، آن‎ها 30 سال تلاش کردند جلوی انقلاب‎ها در منطقه را بگیرند، ولی الان این انقلاب‎ها به وقوع پیوسته است. در مراحل اول نمی‎خواستند به این وضعیت تن دهند، لذا مدتی خبر‎های تونس به بیرون منتقل نمی‎شد. اما از آن‎جایی که این تحولات گسترش یافت، سعی کردند بر اساس تجربه خود از انقلاب اسلامی ایران با حذف رأس قدرت، ساختار را حفظ کنند. آمریکایی‎ها در ایران و در سال 1357 سعی داشتند با روی کار آوردن بختیار و حمایت ارتش از او و خارج کردن شاه از کشور، ساختار را حفظ کنند و فقط رأس قدرت دست‎خوش تغییر شود. اما دیر عمل کردند و شاید اگر در سال 1356 دست به این کار می‎زدند، موفق می‎شدند!

الان به‎دنبال استفاده هرچه بهتر از آن تجربه هستند و لذا می‎بینیم که مثلا در تونس با حذف سریع بن علی، سعی در حفظ ساختار دارند و یا در یمن در قالب طرح اتحادیه عرب به‎دنبال برداشتن رأس و نشاندن حکومت موقت و حفظ ساختار قبلی هستند که البته مردم قبول نمی‎کنند و حکومت موقت را همان حکومت قبلی می‎دانند. در مصر هم مدام رأس را عوض می‎کنند تا بتوانند در قالب ساختار موجود، اوضاع را تثبیت کنند که فعلا نتوانسته‎اند. لذا وقتی در انتخابات آن شکست خوردند، یک مجلس مشورتی در کنار مجلس نمایندگان به‎وجود آوردند که آن‎ها را محدود کند تا بتوانند ساختار را حفظ کنند.
سیاست دنبال شده در تمام کشور‎‎های منطقه این است که با برداشتن قبل از موعد رأس، از رادیکال شدن انقلاب‎ها جلوگیری کنند تا کلیت ساختار قبلی از بین نرود. این همان نارس متولد کردن انقلاب‎‎ها است. مبارزه فرآیند خاصی دارد و وحدت در رهبری در قالب این فرآیند است که به دست می‎آید، اما این امر باعث شده است که در این کشور‎ها ما رهبری مشخص و واحدی مشاهده نکنیم. در واقع با انجام این پروژه در منطقه، نیرو‎های سیاسی در کشور‎ها به‎جای پرداختن به انقلاب، درگیر مسابقه قدرت و رقابت با یکدیگر در انتخابات شده‎اند. لذا امکان وحدت نظری و ایدئولوژیک میان این نیرو‎ها و ایجاد رهبری واحد از بین می‎رود و این یعنی سقط کردن این انقلاب‎ها، یعنی متولد شدن بچه‎ای که باید در محفظه خاصی نگهداری شود تا زنده بماند...

با این وضعیت آینده این انقلاب‎ها مخصوصا مصر چه خواهد بود؟
به‎نظر من اگر این انقلاب‎ها نتوانند ساختار قدرت را به هم بریزند، هیچ اتفاقی نمی‎افتد و سلطه سابق حفظ می‎شود. در این حالت آن‎ها به ابزار اعمال سیاست‎‎های آمریکا در قالبی جدید تبدیل خواهند شد. من همیشه گفته‎ام که مرحله جدید سلطه، سلطه مشروع نام دارد. یعنی بر شما حاکم هستند ولی به دست خودتان!

تا این مرحله غربی‎ها توانسته‎اند تا حدی این انقلاب‎ها را مهار کنند، اما به‎نظر من در نهایت مهارشدنی نیست. مصر در میان این کشور‎ها از اهمیت بالایی برخوردار است و می‎تواند به بیرون رفتن منطقه از این وضعیت پیچیده کمک کند. مصری‎ها درک روشن‎تری نسبت به انقلاب دارند، چراکه در مصر ساختار مناسب، نیرو‎ها و جریان‎‎های اسلامی قوی و سابقه مبارزه وجود دارد. اگر مصر پیش برود قطعا موج آن مجددا تونس، لیبی و دیگر کشور‎ها را به هم خواهد ریخت.

متأسفانه وضعیت پیچیده‎ای در کل منطقه ایجاد شده و آن این است که ساختار‎های سیاسی موجود در این کشور‎ها توان همراهی با انقلاب را ندارند رهبری مناسب این انقلاب‎ها به‎وجود نیامده است. به‎طور مثال فرض کنید اگر امام راحل (رحمت الله علیه) در ایران نبودند و کار با جبهه ملی یا نهضت آزادی پیش می‎رفت، قطعا این انقلاب به‎وجود نمی‎آمد و چیزی شبیه به ترکیه می‎شدیم که باید در چهارچوب طرح‎‎های منطقه‎ای آمریکا و ناتو حرکت کنیم! این‎جا است که اهمیت رهبری و ساختار‎های مناسب مبارزه روشن می‎شود. البته ضعف دیگر این است که درس‎‎ها و نتایج انقلاب اسلامی ما به دلایل مختلفی به آن‎ها منتقل نشده یا اگر منتقل شده است، آن‎ها در چنین قالبی عمل نمی‎کنند یا نمی‎توانند عمل کنند.

الان وضعیت به این ترتیب است که موقعیت نیرو‎های اسلامی و انقلابی برتر از نیرو‎های مدافع وضع موجود است و بازی فعال را نیرو‎های انقلاب انجام می‎دهند و آن‎ها فقط سعی می‎کنند پادزهر آن را تولید کرده یا عقب‎نشینی ‎کنند. مدام این کشمکش ادامه دارد و در این میان نیرو‎های انقلاب کاستی‎‎های خود را می‎شناسند و بر طرف می‎کنند و فضا در آینده روشن‎تر می‎شود. مانند انقلاب اسلامی ایران که مردم از اول شعار ضدآمریکایی نمی‎دادند، ولی کم‎کم ظاهر شد. در مصر و یمن هم مردم برخلاف اوایل این جنبش‎ها حکومت اسلامی می‎خواهند. در ابتدای انقلاب‎ها همه چیز روشن نیست، انقلاب دفعی و لحظه‎ای نیست بلکه یک فرآیند طولانی است. نمی‎توان همه جامعه را در یک لحظه به توافق رساند. جامعه گروهی پیشرو دارد که این گروه، گفتمانی در تعارض با دولت و حاکمیت ارائه می‎دهد و مردم کم‎کم به آن می‎پیوندند و ابعاد مختلف کار قوت پیدا می‎کند، رهبر مشخص می‎شود و همین‎طور ادامه می‎یابد تا به نتیجه برسد. نمی‎توان دقیقا آینده این انقلاب‎‎ها را پیش‎بینی کرد. باید مدام همه چیز را در صحنه مشاهده کرد تا بتوان به تحلیل‎‎های دقیق‎تری دست یافت.

آمریکایی‎‎ها در فرآیند این انقلاب‎ها و تحلیل آن‎ها ابهام‎زایی انجام می‎دهند؟
ببینید وقتی در مصر به سفارت رژیم صهیونیستی حمله می‎شود، یا در تظاهرات اوایل تیر شعار «لا شرقی، لا غربی، اسلامی، اسلامی» سر داده می‎شود به نوعی ماهیت این انقلاب‎ها روشن می‎شود. اما به این معنا نیست که غرب و آمریکا از منطقه دست بکشند. آمریکایی‎‎ها در تمام این کشور‎ها «ان جی او»‎‎های فراوانی دارند و پول زیادی خرج می‎کنند. در انتخابات تونس و مصر هزینه کرده‎اند و از مسیر‎های مختلف تلاش‎‎های خود را انجام می‎دهند، ولی معتقدم که هر روز کار برای ایشان دشوار می‎شود. برژینسکی در خاطرات خود از انقلاب ایران می‎نویسد که ما همیشه امیدوار به مهار انقلاب ایران بودیم تا این‎که سفارت آمریکا توسط انقلابیون اشغال شد و ما متوجه شدیم که کار تمام شده است!

در چنین فضایی جمهوری اسلامی ایران می‎تواند چه تجربه‎‎هایی در اختیار انقلاب‎‎های منطقه قرار دهد؟
انقلاب‎‎ها خیلی امکان سازمان‎دهی و انتقال تجربه‎‎ها را ندارند. وقتی انقلابی در کشوری اتفاق می‎افتد، جریان مشخص و روشنی وجود ندارد و فضای آن کشور تحت کنترل نیست که بتوان تجربه‎ای را در اختیار آن‎ها قرار داد. بهترین کسانی که در این زمینه‎‎ها با طرح و برنامه عمل می‎کردند، مارکسیست‎‎ها بودند. البته آن‎ها هم در انتقال و ایجاد انقلاب در نقاط دیگر جهان نمی‎توانستند 100 درصد پیش‎بینی و عمل کنند، اما با ایجاد ارتباطات مستمر و پایدار، بهترین تجربه در این کار را داشتند.

در انقلاب اسلامی تا قبل از سال‎های67 – 68،  ما در این مسائل سازمان‎یافته فکر می‎کردیم و هر سال نهضت‎‎های جهانی به ایران می‎آمدند و ارتباط‎‎های سازمان‎یافته‎ای وجود داشت. از آن به بعد این قضایا متوقف شد و ما آن ذهنیت و سازمان را از دست دادیم. البته باز در سال‎‎های اخیر به این مقوله توجه بیشتری شد و سازو کار‎های خوبی هم انجام شد، اما مهم‎تر از آن تأثیرپذیری دیگران از ماست. این‎طور نیست که ما بگوییم انقلاب را منتقل می‎کنیم. دیگران خود تأثیر می‎پذیرند. وقتی در ایران انقلابی رخ می‎دهد و 30 سال پایداری می‎کند، و در جنگ تحمیلی، انرژی هسته‎ای، تحریم اقتصادی، جنگ اطلاعاتی و نشاندن هواپیمای بدون سرنشین و... با غرب هماوردی می‎کند خود به خود به الگویی برای مردم منطقه تبدیل می‎شود. این‎که انقلاب اسلامی ایران این انقلاب‎‎ها را ایجاد می‎کند به این معنی است. البته شکل‎‎های سازمان‎یافته‎تری از انتقال تجربه مانند انتقال تجربیات جنگ به نیرو‎های مقاومت در لبنان و غزه و به شکست کشاندن آمریکا و اسراییل هم وجود دارد.

اما انتقال تجربه انقلاب کردن پیچیده‎تر است و به‎نظر من ‎کار اصلی ما می‎تواند این باشد که مانع موفقیت طرح‎‎های آمریکایی در منطقه شویم و از سویی بستر‎های لازم را برای این‎که انقلاب‎‎ها شکل تام و تمامی به خود بگیرند، فراهم کنیم. یعنی همان‎طور که آمریکایی‎‎ها سرمایه‎گذاری می‎کنند که نیرو‎های سکولار در منطقه رشد کنند، ما هم به طرق مختلف کمک کنیم تا نیرو‎های اسلامی بتوانند با مردم ارتباط داشته باشند و تقویت شوند.

مردم‎سالاری دینی تجربه خوبی برای ما بوده است، آیا می‎توانیم این تجربه را در مقابل دموکراسی آمریکایی در اختیار مردم منطقه قرار دهیم؟

در نظام دینی یا مردم‎سالاری دینی، مشروعیت حکومت از مردم نیست، ولی اگر مردم نخواهند حکومت دینی تشکیل نخواهد شد. مشروعیت با قوانین دین است و عمل مردم در چهارچوب دین و دیانت است. در ساختار موجود در غرب مشروعیت حاکمیت از مردم است، لذا مردم می‎توانند هر اقدامی انجام دهند و هر قانونی را تصویب کنند.

در قالب مردم‎سالاری دینی، حق مردم در چهارچوب دین محترم است و زمینه پذیرش و تمایل به آن در منطقه وجود دارد. اما کشور‎های منطقه سازوکار مناسب برای این نوع حکومت را ندارند و باید در فکر ایجاد این سازوکار‎ها بود. در کشور ما علما، مراجع و حوزه‎ها حضور داشتند و این ظرفیت را داشتند که چنین قالبی را ایجاد کنند. ‎در دیگر کشور‎های جهان اسلام علما و مرجعیت به این معنا وجود ندارند یا اگر وجود دارند، مشروعیت ندارند و معمولا محافظه‎کار یا با حکومت هستند، دموکراسی در کشور ما به‎واسطه ولایت فقیه و شخص حضرت امام (رحمت‎الله‎علیه) امکان پیدا کرد و اگر نبود این دو عامل شاید منجر به دیکتاتوری دیگری می‎شد. در این کشور‎ها هم به همین ترتیب است و الا آن‎ها به داشتن چنین حکومتی متمایل هستند ولی طبق گفته خودشان؛ ظرفیت‎‎های لازم برای ایجاد آن را ندارند و البته درست هم می‎گویند. آن‎ها باید به‎دنبال مدل خاص خود باشند که البته راه دشواری پیش‎رو دارند.

تأثیر و مواضع رهبر انقلاب بر جریان بیداری اسلامی را چطور ارزیابی می‎کنید؟
علی‎رغم اختلافاتی که غربی‎ها سعی می‎کنند به آن‎ها دامن بزنند، مانند بحث شیعه و سنی یا قومیت، چشم مردم منطقه به ماست؛ کانون دیگری در منطقه وجود ندارد. مردم منطقه به‎دنبال یک حامی هستند و ما کشوری بودیم که همیشه حمایت کرده‎ایم و اثر داشته‎ایم. و عمده این ‎شأن و جایگاه ناشی از رهبری آیت‎الله خامنه‎ای است.

به همین دلیل است که مدام سعی می‎کنند آبرو و اعتبار ما را در منطقه خدشه‎دار کنند. مثلا این‎که در مسأله سوریه اصرار دارند که ما آن‎ها را حمایت می‎کنیم و مدام در تحریم‎ها ما را در کنار آن‎ها قرار می‎دهند و متهم می‎کنند به همین دلیل است. ولی برخلاف تمام فضاسازی‎ها، مواضع ما در منطقه مواضع مقبول و مؤثری برای جهان اسلام است و به‎طور مشخص تمام این اهمیت به‎دلیل رهبری صحیح نظام جمهوری اسلامی است.

به‎نظر شما این تحولات می‎تواند در آینده برای ایران به چالش تبدیل شود؟
نباید انتظار داشته باشیم که تحولات منطقه کاملا همراه با ما باشد. همه چیز بستگی به این دارد که نبرد ما با غرب به چه شکلی پیش برود. اگر ما بتوانیم جبهه واحدی در مقابل غرب ایجاد کنیم و چالش با غرب را به یک مسأله همگانی تبدیل کنیم، احتمال این‎که این تحولات به چالشی برای ما تبدیل شوند کم است.

از طرفی بسته به این‎که تا چه حد احتمال داشته باشد نیرو‎های افراطی و وهابی در این کشور‎ها به قدرت برسند، می‎تواند این تحولات را برای ما به چالش تبدیل کند. ولی این احتمال با توجه به شرایط موجود کم است.  مسأله مهم در این‎جا، بقا و ایستادگی ما بر مواضع و آرمان‎های‎مان است. تبلیغ، اشاعه و گسترش معانی مورد علاقه ما در جهان و منطقه در مرتبه بعد قرار دارد که بخشی از آن در سایه همان ایستادگی خود به خود محقق می‎شود

منبع: پنجره