آرىاگر خداوند به این اعمال و نظریه‏پردازى‏های ایشان راضی بود دیگر برای ایشان پیامبران را نمى‏فرستاد
23 بازدید
تاریخ ارائه : 1/30/2013 11:55:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

فلسفه یونان یا کلام عقلانی شیعه؟/ مدیر مسئول 

عقلانیت شیعه از آغاز ورود فلسفه یونان به عالم اسلام در برابر آن صف آرایی کرد و از عقاید برهانی وحی در برابر مطالب شبه عقلانی فلسفه دفاع کرد. در خط مقدم این دفاع، خود اهل بیت علیهم السلام قرار داشتند که با تبیین برهانی عقاید بویژه در عرصه توحید و معرفت الله، مرز بین معارف برهانی وحی را با مبانی و عقاید فلسفی جدا می کردند و پشت سر آنها شاگردان برجسته آنها چون هشام بن حَکَم قرار داشتند.

به شهادت کتب رجالی، هشام شاگرد نامی امام صادق علیه السلام اولین ردیه را بر ارسطو نوشته و به دلیل ضدیت پیوسته اش با فلسفه از سوی خلافت عباسی که مدافع و مروج فلسفه بوده، تحت تعقیب قرار گرفته است. مورخان به این موضوع اشاره کرده اند که چون یحیی بن خالد برمکی به شواهد و نوشته هایی از هشام در رد و طعن بر فلاسفه دست یافت، هارون عباسی را تحریک به قتل هشام نمود.[1]

فضل بن شاذان شاگرد مبرز ائمه هدی امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری علیهم السلام دیگر عالم و متکلم شیعی است که از جمله تصانیف 180 گانه او کتابی با عنوان «النقض علی من یدعی الفلسفة فی التوحید و الاعراض و الجزء» است. اثر دیگر ضد فلسفی او که در کتب رجالی از آن یاد شده است، «المسائل فی العالم و حدوثه» است که به دفاع از نظریه برهانی حدوث عالم در برابر نظریه فلسفی قدم عالم نگاشته شده است.[2]

مناظرات و احتجاجات اهل بیت علیهم السلام با دهریین و فیلسوفان زمان خودشان که صبغه ای کاملا برهانی و استدلالی داشته اند، اغلب بنیادی ترین اعتقادات فلسفی را نشانه می رفته اند. به عنوان نمونه یکی از اساسی ترین عقاید فلسفی قول به قدیم بودن عالم و عدم انفکاک جهان هستی از ذات الهی است.

شرح منظومه می نویسد:

متکلمین می‏گویند: عالم حادث زمانی است به این معنا که اگر به قهقرا برگردیم... بالاخره به لحظه‏ای می‏رسیم که عالم پدید آمده، و قبل از آن لحظه عالمی نبوده است. می‏گویند اگر عالم حادث زمانی نباشد قدیم زمانی است و اگر قدیم زمانی باشد بی‏نیاز از علت و خالق است... اما حکمای الهی [فلاسفه] معتقدند که عالم قدیم است یعنی اصول و ارکان عالم ازلی است و از لحاظ زمان هر اندازه به عقب برگردیم به مبدأ و آغاز شروعی نمی‏رسیم، زمان ابتدا و انتهایی ندارد. از نظر حکمای الهی [فلاسفه] "کل حادث مسبوق بمادة ومدة: هر چیز تازه‏ای قبلا ماده حامل استعدادی داشته است و هم پیش از او زمانی بوده است".[3]

حال با مراجعه به سخنان اهل بیت علیهم السلام مشاهده می کنیم که این عقیده و اصل فلسفی بارها از سوی اهل بیت علیهم السلام مورد نقد و رد قرار گرفته و حتی از آن با عنوان نظری زندیقانه یاد شده است:

امام صادق علیه السلام: انه لو کان معه شئ فی بقائه لم یجز أن یکون خالقا له لانه لم یزل معه فکیف یکون خالقا لمن لم یزل معه؟[4]

اگر چیزی در بقا با خداوند می بود دیگر ممکن نبود که خداوند خالق آن چیز باشد، چه این که در این صورت آن چیز پیوسته با خداوند بوده است. پس چگونه ممکن است خداوند آفریننده چیزی باشد که ازلا با او موجود بوده است؟!

امام باقر علیه السلام نیز در رد برعقیده فلسفی قدم عالم و امتناع خلق اشیاء از عدم (لا من شئ) می فرمایند:

إن الله‏ تبارک وتعالی لم یزل عالما قدیما، خلق الاشیاء لا من شیء ومن زعم أن الله‏ تعالی خلق الاشیاء من شیء فقد کفر، لانه لو کان ذلک الشیء الذی خلق منه الاشیاء قدیما معه فی أزلیته وهویته کان ذلک أزلیا، بل خلق الله‏ عز وجل الاشیاء کلها لا من شیء.

همانا خداوند تبارک و تعالی پیوسته عالم و قدیم بوده است. اشیا را از چیزی نیافریده است و هر کس معتقد باشد که خداوند اشیا را از چیزی آفریده است تحقیقا کافر شده است. زیرا اگر آن چیزی که اشیا از آن آفریده شده‏اند قدیم بوده، در ازلیت و هویت با خداوند وجود داشته است پس خودِ آن چیز ازلی خواهد بود، بلکه خداوند تعالی اشیا را از چیزی نیافریده است.

امام رضا علیه ‏السلام از امیرالمؤمنین علیه ‏السلام نقل می‏فرمایند:

الحمد لله‏ الذی لا من شیء کان، ولا من شیء کون ما قد کان، المستشهد بحدوث الاشیاء علی أزلیته.[5]

حمد خداوندی را که از چیزی پدید نیامده، اشیا را نیز از چیزی ایجاد نفرموده، و حدوث اشیا را گواه بر ازلیت خویش قرار داده است.

و نیز آن حضرت می‏فرمایند:

إن کل صانع شیء فمن شیء صنعه، والله‏ الخالق اللطیف الجلیل خلق وصنع لا من شیء.[6]

هر سازنده‏ای اشیا را از چیزی دیگر می‏سازد، و خداوند آفریدگارِ ناشناخته والامقام اشیا را بدون اینکه آنها را از چیزی بسازد ایجاد فرموده است.

زندیقی از امام صادق علیه ‏السلام پرسید:

من أی شیء خلق الله‏ الاشیاء؟ قال علیه ‏السلام: لا من شیء. فقال: کیف یجیء من لا شیء شیء؟ قال علیه ‏السلام: إن الاشیاء لا تخلو إما أن تکون خلقت من شیء أو من غیر شیء، فإن کانت خلقت من شیء کان معه فإن ذلک الشیء قدیم، والقدیم لا یکون حدیثا ولا یفنی ولا یتغیر... قال: فمن أین قالوا: إن الاشیاء أزلیة؟ قال: هذه مقالة قوم حجدوا مدبر الاشیاء فکذبوا الرسل ومقالتهم والانبیاء وما أنبأوا عنه، وسموا کتبهم أساطیر، و وضعوا لانفسهم دینا بآرائهم واستحساناتهم... لو کانت قدیمة لم یتغیر من حال إلی حال، وإن الازلی لا تغیره الایام ولا یأتی علیه الفناء.[7]

خداوند اشیا را از چه چیزی آفریده است؟ امام علیه ‏السلام فرمودند: آنها را از چیزی نیافریده است. گفت: چگونه ممکن است از "هیچ"، چیزی پدید آید؟ ! فرمودند: اشیا یا باید از چیزی آفریده شده باشند، ویا اینکه از چیزی آفریده نشده باشند، اگر از چیزی آفریده شده باشند که آن چیز با خداوند بوده است پس آن چیز قدیم خواهد بود، در حالی که قدیم نمی‏تواند حادث باشد و فنا و دگرگونی بپذیرد...

گفت: پس از کجا گفته‏اند که اشیا ازلی‏اند؟! فرمودند: این گفتار، اعتقاد کسانی است که وجود مدبر اشیا را انکار کرده‏اند، انبیا و گفتار آنان را تکذیب نموده، و خبرهای آنها را دروغ شمرده‏اند. کتاب‏های آنها را افسانه انگاشته، و برای خویشتن مذهبی بر اساس اندیشه‏ها و افکار خود بنا نهاده‏اند... اگر قدیم می‏بود دگرگونی در احوال نمی‏پذیرفت، ازلی آن است که زمان‏ها آن را دگرگون نمی‏سازند، و فنا و نیستی در آن راه ندارد.

اکنون در مقابل موضع فلسفه که بر خلاف سخنان و براهین صریح اهل بیت علیهم السلام عالم را قدیم و ازلی می داند به موضع متکلمان عالیقدر شیعه مراجعه می کنیم که چگونه از موضع برهانی و وحیانی اهل بیت علیهم السلام دفاع عقلانی می کنند. مرحوم خواجه نصیر الدین طوسى در کتاب کلامی تجرید الاعتقاد می نویسد:

إن وجود الممکن من غیره، فحال ایجاده لا یکون موجودا لاستحالة إیجاد الموجود، فیکون معدوما، فوجود الممکن مسبوق بعدمه، وهذا الوجود یسمى حدوثا، والموجود محدثا. فکل ما سوى الواجب من الموجودات محدث، واستحالة الحوادث لا إلى أول ـ کما یقوله الفلسفی ـ لا یحتاج إلى بیان طائل بعد ثبوت إمکانها المقتضی لحدوثها.

وجود ممکن از غیر خودش میباشد، پس ایجاد آن باید در حالی باشد که پیش از آن موجود نباشد زیرا ایجاد چیزی که موجود باشد محال است. پس معدوم بوده است و وجود آن پس از عدمش میباشد. نام این گونه وجود، حدوث است. پس تمامی ماسوای خداوند متعال محدث میباشند، و با توجه به امکان حوادث که مقتضی حدوث آنها میباشد دیگر بطلان نظریه فلاسفه که میگویند: "حوادث ابتدا ندارد" نیاز به بیان ندارد.

و نیز می گوید:

الواجب المؤثر فی الممکنات قادر، إذا لو کان موجبا لکانت الممکنات قدیمة، واللازم باطل ـ لما تقدم ـ ...

خداوندی که ممکنات را آفریده است قادر میباشد زیرا اگر غیر مختار میبود لازم میآمد که مخلوقات ازلی باشند در حالی که چنان که گفتیم ازلیت مخلوقات باطل است...

و مى‏ نویسد:

ولا قدیم سوى الله‏ تعالى.

غیر از خداوند تعالی هیچ موجود ازلیای وجود ندارد.

و دیگر متکلم بزرگ شیعه مرحوم علامه حلى در شرح کلام خواجه در رد مذاهب فلسفى مى‏ گوید:

وکل هذه المذاهب باطلة، لأن کل ما سوى الله‏ ممکن، وکل ممکن حادث.[8]

تمامی این مذاهب [مذاهب فلسفی در مورد ازلیت و قدیم بودن موجودات] باطل است، زیرا تمای ماسوای خداوند ممکن الوجود است، و هر ممکنی هم حادث میباشد.

کلام شیعی از آغاز مبتنی بر آموزه های عقلانی و برهانی اهل بیت علیهم السلام بوده است. این کج فهمی ای برخاسته از القائات فلسفی مسلکان است که کلام مساوی با تعبد و نقلی بودن قلمداد می شود؛ در حالی که هر جا موضوعی عقلی مطرح بوده است مانند بسیاری از مباحث توحیدی، اهل بیت علیهم السلام با استناد به براهین و استدلال های عقلی، طرح مساله و موضوع می کرده اند[9] بویژه آنجا که در موضع مناظره و احتجاج با منکران و مخالفان بوده اند.

متکلمان عالیقدر شیعه چون شیخ مفید، سید مرتضی، ابوالصلاح حلبی، خواجه نصیر الدین طوسی و علامه حلی و ... با مراجعه به آموزه های برهانی اهل بیت علیهم السلام کلام عقلی شیعی را پی ریزی کردند.

در همین جا باید به این نکته اشاره کرد که فراگیری یک برهان عقلی از روایات و نصوص وحیانی، هرگز آن را به دایره تعبدیات نمی برد همان گونه که آموختن ریاضی نزد معلم آن، به مفهوم نقلی و تعبدی بودن این علم نمی باشد. این پنداری بس باطل است که کسانی مراجعه به فیلسوفان یونانی و فراگیری استدلال های آکنده از وهم و خطای آنها را فعل و انفعالی عقلانی بدانند اما مراجعه به متون وحیانی و استنباط براهین و استدلال های عقلی مندرج در آنها را امری تعبدی و نقلی قلمداد کنند. اساسا عقل آدمی نیاز به معلم و آموزگار داشته و در خلآ نمی تواند بارور شود و در همین مسیر است که اثاره گنجینه های عقول یکی از رسالت های انبیاء ذکر شده است (لیثیروا لهم دفائن العقول). بسیاری از روایات نیاز عقل به علم و معلم را یاد آور شده اند. امام صادق علیه السلام فرمود:

لا یفلح من لا یعقل و لا یعقل من لا یعلم[10]

آن که تعقل نورزد رستگار نمی شود و آن که جاهل باشد نمی تواند تعقل بورزد.

تفاوت فیلسوفان با متکلمان شیعه در این است که فیلسوفان برای باروری عقل خود به فلاسفه مشرک یا ملحد یونان مراجعه کرده اند و نقطه عزیمت علمی و استدلالی خود را آموزه های بشری آنها قرار داده اند اما متکلمان شیعه استدلال ورزی و عقلانیت خود را با آموزه های برهانی قران و عترت آغاز کرده اند. فیلسوفان در این سیر علمی و فلسفی خود به عقایدی چون وحدت وجود، عینینت خالق و مخلوق، قدم عالم، نفی خلقت و ... رسیده اند اما متکلمان به خداوند خالق و قادر و مختار و متعالی از هر گونه مجانست با مخلوقات و .... رسیده اند. فلاسفه با ادعای عقلانیت و استقلال در فهم براهین عقلی از آموزه های برهانی و عقلانی قران و اهل بیت علیهم السلام فاصله گرفته تا انگ تعبد و نقلی گرایی نخورند اما در فرجام این مسیر به وادی بدترین تقلیدها افتادند و طوق تقلید الهه پرستان یونانی را به گردن خود آویختند. مرحوم شیخ محمد رضا مظفر در مقدمه ای که بر اسفار ملا صدرا دارد، می نویسد:

«ملا صدرا بر بزرگان فلاسفه و اولیاء در مشاهدات و مکاشفات نوری شان از جمله در مورد مثل افلاطونی درود می فرستد و می گوید: افلاطون و امثال او در اثبات این نظریه به صرف مشاهدات و مکاشفات صریح و مکرری که برایشان رخ داده است اکتفاء کرده اند و برای دیگران حکایت کرده اند[بدون ارائه برهان و دلیل] لکن برای انسان نسبت به آنچه که این فلاسفه بر آن اتفاق کرده اند اطمینان حاصل شده و نسبت به آنچه که مشاهده و مکاشفه کرده اند جزم پیدا می شود و هیچ کس حق ندارد در این موضوع با آنها مجادله و مخالفت کند چرا که انسان ها وقتی در مورد اوضاع کواکب و تعداد افلاک به رصدهای حسی نجومی یک شخص مثل ابرخس یا چند شخص که در معرض غلط های فاحش است اعتماد می کنند، اعتماد به اقوال فحول فلاسفه که مبتنی بر رصدهای مکرر عقلی آنان است و احتمال خطاء در آنها نمی رود، سزاوار تر است».

مرحوم مظفر بلا فاصله بعد از نقل قول فوق با لحنی طعن آلود می افزاید: این نهایت چیزی است که می توان در ستایش از رصدهای عقلی [فیلسوف یا فیلسوفانی] گفت: «احدی حق ندارد با آنها مخالفت کند» و «احتمال خطاء در آنها راه ندارد».[11]!!          

امام صادق علیه‏السلام در رساله‏ای به مذمت کسانی می پردازد که فارغ از تعالیم وحیانی حجج الهی و کانون عصمت به نظریه سازی و فلسفه بافی دست می زنند:

«هر کس دیگران را به سوی روش و استدلالات و اندیشه‏های خویش فراخواند نه انصاف دارد و نه به نتیجه‏ی صحیحی مى‏رسد؛ زیرا آن دیگران نیز، نظریات و اندیشه‏ها و استدلالاتی دارند و هیچ دلیلی بر ترجیح مکتب و داعیانِ این راه بر نظریات پیروانشان نیست؛ چه بسا خود ایشان پس از اندکی به شاگردان خود محتاج شوند. ما خود نیز دیده‏ایم که برخی از شاگردان - ولو پس از مدتی - از استاد خود فراتر مى‏روند؛ و معلمان را هم گاهی دیده‏ایم که در نظریات خود محتاج به نظریه‏ی پیروان خود مى‏گردند.

در نتیجه‏ پیمودن همین راهها است که جاهلان به حیرت افتاده و اهل شک و تردید، اسیر گمان‏ها و حدس‏ها و تخمینات خود شده‏اند. اگر خداوند، پیمودن چنین راهی را جایز مى‏دانست دیگر پیامبران را با آیین‏های محکم و قاطع بر نمى‏انگیخت، و بر یاوه‏ بافی وجهالت‏پردازی خرده نمى‏گرفت. آنگاه که مردمان، حق را نشناختند و از نعمت او روی برگرداندند و به جهالت و افکار خود ساخته، خویش را مستغنی از علم الهی دانستند و با کنار نهادن انبیا و امامان معصوم علیهم‏السلام به افکار و اندیشه‏های خود اکتفا کردند، خداوند هم ایشان را با ساخته‏هایشان واگذاشت و خوار و ذلیلشان فرمود، تا آنجا که ایشان، اینک خویشتن را پرستش مى‏کنند و خود نمى‏فهمند!

آرى، اگر خداوند به این اعمال و نظریه‏پردازى‏های ایشان راضی بود دیگر برای ایشان پیامبران را نمى‏فرستاد که با احکام روشن و قاطعانه‏ی خود، اختلافات ایشان را ریشه‏کن سازند و از افکار خود ساخته، بازشان دارند.

ما دلیل عدم رضایت خداوند به پیمودن این راه‏ها را این مى‏دانیم که پیامبران با اموری متین و صحیح مبعوث شده‏اند و از پرداختن به امور مورد اشکال و هلاک‏کننده نهی فرموده‏اند. خداوند ایشان را همراه اموری که از رأی و قیاس برکنار است، راه و راهنما به سوی خود قرار داده است. پس هر کس بخواهد آنچه نزد خداوند است با تفکر و اندیشه و استدلال [شخصی] دریابد، جز بر دوری خود از خداوند نیفزاید. هرگز پیامبری مبعوث نگردید ـ اگر چه سالیان دراز عمر کند ـ که از مردمان چیزی را بپذیرد که با آنچه از نزد خداوند آورده است مخالف است تا اینکه لازم آید گاهی تابع باشد و دیگر گاه متبوع!

و هرگز دیده نشد که پیامبری در آنچه آورده است بر اساس تفکر و رأی خویش سخن براند . . . و این خود برای عاقلان، دلیل است بر اینکه نظریه پردازان بر خطا و بر باطلند.... پس از دو خصلت بر حذر باش:

1 . اینکه آنچه را خود به آن مى‏رسی ارائه دهی و جاهلانه و نادانسته، پیرو خویشتن باشى.

2 . از مکتب و تعالیم انبیا که بدان نیازمندی خود را مستغنی شمارى، و آن را که به سوی او باز خواهد گشت تکذیب کنى.

بپرهیز از اینکه حق را از روی خستگی و ملالت واگذارى، و از روی جهل و ضلالت، باطل را نیکو شمارى؛ چرا که ما هرگز کسی را که پیرو رأی خویش باشد و از آنچه بیان داشتیم قدم فراتر نهد ندیدیم که هدایت گردد. پس در آنچه گفتیم خوب بیندیش».[12]

یونس بن عبدالرحمن گوید: به امام کاظم علیه‏السلام عرض کردم: توحید الهی را چگونه بشناسیم؟ فرمودند:

یا یونس، لا تَکونَنَّ مبتدعا، مَنْ نَظَرَ بَرأیَهِ هَلَکَ، وَمَنْ تَرَکَ أَهلَ بیتِ نبیِّهِ، وَمَنْ تَرَکَ کتابَ اللّهِ وَقَوْلَ نَبیِّهِ کَفَرَ.[13]

در علم توحید و خداشناسی بدعت‏گذار مباش و در این راه با پای خود گام مزن، هر کس عقیده‏اش را به رأی و نظر خویش برگزیند، هلاک خواهد شد و هر کس اهل بیت پیامبرش را واگذارد گمراه خواهد شد و هر کس کتاب خدا و گفتار پیامبرش را وانهد کافر خواهد شد.

والسلام



[1] . شیخ طوسی، اختبار معرفة الرجال، 2/530

[2] . رجال نجاشی/ 307

[3] . مطهری، مرتضی، شرح منظومه، 1/256 ـ 257

[4] . کافی، 1/ 120

[5] . عیون اخبار الرضا علیه ‏السلام : 1/121؛ بحار الأنوار: 4/221.

[6] . عیون اخبار الرضا علیه ‏السلام : 1/129؛ توحید: 186؛ بحار الأنوار: 174.

[7] . احتجاج، 337 ـ 338؛ بحار الأنوار، 10/166.

[8] . کشف المراد، 57.

[9] . برای اطلاع بیشتر در این موضوع مراجعه کنید به کتاب فراتر از عرفان نوشته حجت الاسلام و المسلمین حسن میلانی و نیز کتب احتجاج مرحوم طبرسی

[10] . اصول کافی ج 1 کتاب العقل و الجهل ح 29

[11] . اسفار ج 1 مقدمه ص ح و ط

[12] . وسائل الشیعه، 18/32

[13] . کافى: 1/56.