جایگاه شیخ کبیر و عارف محی الدین و ملاصدرا !
19 بازدید
تاریخ ارائه : 1/30/2013 11:58:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی
نقد "سمات" نصیری

عاطفه صادقی دره‌بیدی


از جمله ترفندهای ژورنالیسمی رسانه ها دستاویز قرار دادن نظرات  یا دیدگاه های افراد مطرح و موجه برای مطرح و موجه نمودن نظر خویش است یا استفاده گزینشی به نحوی که مقصود مورد نظر خود را بیان کنند. ترفندی که مهدی نصیری در فصلنامه سمات به آن متوسل می‌شود

نخستین شماره فصلنامه معرفتی ـ اعتقادی «سمات» در 200 صفحه و با قیمت 40 هزار ریال در 8 بخش با عناوین «اول دفتر»، «مقالات»، «گفتگو»، «چهره‌ها»، «نقد مشهورات»، «نقد کتاب»، «دفتر ویژه» و «پایان دفتر» منتشر شده است.

فصلنامه"سمات" در دفتر اول از اولین شماره خود که به عنوان سرمقاله توسط صاحب امتیاز و مدیرمسئول نشریه مذکور؛ نصیری نگاشته شده با انتخاب موضوع "ضرورت بازگشت به معارف قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام" به نوعی جهت‌گیری و مبنای کار جدید خود را اعلام می‌کند

در سرمقاله‌ی این نشریه که بخشی از آن در پشت جلد رویکرد و گرایش فکری این فصلنامه را بیان می‌کند مهدی نصیری چنین می‌نویسد:

"سخن گفتن از مهجوریت اهل‌بیت(علیهم السلام) و به تبع آن مهجوریت قرآن همچنان ضرورت داشته و نیازمند توضیح و تبیین است. درست است که اکنون ایران اسلامی و شیعی کانون گرم‌ترین و پرشورترین احساسات و محبت‌ها نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است، اما از ذکر این نکته نیز نمی‌توان فروگذار کرد که هم‌پای این احساسات و ابراز محبت‌ها، تعلق معرفتی و اندیشه‌ای به مکتب و معارف نورانی اهل بیت(ع) گسترش و تعمیق نیافته و بلکه به دلیل عواملی بعضاً رو به تضعیف نهاده است...

بدون ‌شک نطفه تهاجم فرهنگی و عقیدتی علیه اسلام ناب محمدی و علوی (صلوات‌الله علیهما) آنگاه بسته شد که امویان درصدد وارد کردن فرهنگ یونانی به جهان اسلام برآمدند و این حرکت با تأسیس بیت‌الحکمه در مقابل بیت‌العتره از سوی مأمون عباسی وارد مرحله تازه‌ای شد...

ما هم اکنون در عرصه‌های گوناگون فکری، فرهنگی، آموزشی و رسانه‌ای ردپای اختلاط و امتزاج معرفتی و عقیدتی را مشاهده می‌کنیم و اغلب این اندیشه‌ها و مبانی مخلوط و مغشوش به پای معارف اصیل دینی و اسلامی و شیعی نوشته می‌شود و بسیاری از اقشار بویژه جوانان که عطش معارف صحیح دینی را دارند، بنای عقیدتی خود را بر این اندیشه‌های ممزوج و مغشوش می‌نهند...

«سمات»، قرار است عرصه و میدانی برای گفت‌وگو درباره سه موضوع فلسفه، عرفان و مدرنیته که به زعم ما از جمله مهمترین حجاب‌ها و موانع روزگار کنونی در رجوع به قرآن و عترت‌اند، باشد و این مهم در فضایی دوستانه و عاری از برخوردهای خصمانه و موهن صورت پذیرد و اگر چه از جهت نقد حرف‌ها و دیدگاه‌ها و باورها بر اساس مبانی قرآن و عترت، خط قرمزی در بین نیست اما از جهت حفظ شخصیت و نیز پاسداشت نیت‌های پاک و ولایت‌مدار عالمان و صاحب‌نظران مورد نقد و رد، کمال مواظبت و دقت را خواهد داشت."

در واقع نصیری ،این مجله را برآمده از چالش‌های عصر معاصر با سه حجاب ظلمانی در راه اعتلای تفکر شیعه، یعنی فلسفه، عرفان و مدرنیته می‌داند 
وی مبانی فکری این سه حجاب را این‌گونه معرفی می‌کند: «باوری وجود دارد که معارف قرآن و عترت را در 3 حجاب می‌د‌‌اند. اول نوعی یونان‌زدگی که در دو شاخه فلسفه با ارسطو و افلاطون و عرفان با فلوطین مشخص می‌شود. در ایران، فلسفه اسلامی و عرفان مصطلح نزد کسانی چون ابن عربی تحت تأثیر همین یونانیت هستند. حجاب سوم مبانی نظری تمدن مدرن است که از رنسانس آغاز شده است. از این رو با نقد این سه حجاب می‌توان تصویر بهتری از سنت داشت.» این حجاب‌ها برای "سمات" ریشه در تاریخ تفکر اسلامی دارد، به گونه‌ای که از آن با عنوان "تهاجم فرهنگی" یاد می‌کند تهاجمی که امویان با تاسیس دارالحکمه آن را در دنیای اسلام پی‌ریزی کردند
نصیری در این سرمقاله سعی می‌کند که با استدلال‌هایی، نشان دهد که تعالیم قرآنی و مکتب اهل البیت در طی حاکمیت خلفای اموی و عباسیان از مسیر اصلی خود جدا شده و در عوض اسیر یونانی‌مآبی، عرفان هندی و تعالیم مزدیسنایی گشته است که این رخداد به مدد نهضت ترجمه‌ی متون یونانی شتاب بیشتری می‌گیرد.
نصیری شتاب بیشتر این معارف خودبنیاد را در دو بازه زمانی، صفویه و نیم قرن اخیر بیشتر از سایر زمان‌ها می‌داند.-که سی سال انقلاب نیز شامل همین نیم قرن اخیر است!-
البته وی دلیل رویکرد عموم علمای اسلام به فلسفه و عرفان را در این بازه زمانی توضیح نمی دهد. چرا که به نیکی می‌داند فرهنگ و تاریخ تشیع به دلیل همین رویکرد فلسفی و عرفانی چنان بالنده و پویا شده است که می‌توان از آن به عنوان یک نهضت علمی یاد کرد.

از جمله عجائب مقاله ایشان مترادف انگاشتن میراث عظیم فلسفه و عرفان اسلامی با واژه یونانیت زدگی و تحقیر آن است

 وی می‌نویسد: بیشتر علمای اسلام "بر این باورند که مشی فلسفی و عرفانی‌شان در جهت ترویج معارف قرآن و عترت است و هیچ نزاع و اختلاف کبروی با منتقدان و مخالفان فلسفه و عرفان ندارند و همه نزاع بر سر صغرا و مصادیق است.به عبارت دیگر ما با هیچ عالم برجسته شیعی مواجه نیستیم که بگوید علی رغم مخالفت مبانی فلسفه و عرفان با معارف قرآن و عترت، من مدافع این مبانی هستم. حتی از شعارهای ملاصدرا این بوده است که مرده باد فلسفه ای که مبانی و مسائل آن مخالف کتاب و سنت باشد. در واقع ملاصدرا بر این باور بوده است که همه تلاش فلسفی و عرفانی اش در جهت ترویج آموزه‌های کتاب و سنت است"

در حالیکه نصیری به مشرب فلسفی- عرفانی ملاصدرا اذعان می‌کند بالاخره مشخص نمی‌نماید که مبانی عرفانی- فلسفی ملا‌صدرا مخالف معارف قرآن و سنت است یا خیر؟! البته طبق مبنای فکری ایشان جواب واضح است بلکه اقتضای مصلحت در دو پهلو سخن گفتن است!
نصیری به ما نمی‌گوید که، چرا هنوز از پس قرن‌ها سنت تدریس و تعمق فلسفی در حوزه‌های علمیه‌ی سنتی ما فعال است؟ چرا هنوز بسیاری از علمای طراز اول ما آموزه‌های منشعب از فلسفه‌ی افلاطونی و ارسطویی را تدریس می‌کنند؟ چه دلیلی دارد که علما برای مقابله‌ی فکری با منتقدان دین اسلام، خود را مسلح به سلاح فلسفه می‌کنند؟ چرا همین علمای که در این فصلنامه از آنان مقالاتی را آورده‌اید، خود از شارحان فلسفه هستند؟ آیا یکی از راه‌های ایجابی دین اسلام در طول تاریخ همین فلسفه اسلامی، عرفان نظری برآمده از آراء ابن سینا، فارابی، ملاصدرا و ابن عربی نبوده است؟ آیا می‌توان جلوی تعامل فرهنگ‌ها، اندیشه‌ها و تمدن‌های انسانی را با یکدیگر گرفت، تا به زعم ایشان گونه‌ای از "معارف خود بنیاد" در دین اسلام شکل نگیرد؟

مقصود ایشان از وحدت در کبری و اختلاف در صغری چیست که از کنار اختلاف صغروی نمی‌توان به سادگی گذشت و در نتیجه و حاصل نزاع میان کسانی که با آنان اختلاف صغروی داریم-بخوانید فیلسوفان و عرفای شیعی- تفاوت زیادی با کسانی که با آنان اختلاف کبروی داریم نیست؟!

از نظر ایشان آثار اختلاف صغروی با صاحبان تفکر صدرایی به مراتب زیانبارتر از کسانی است که در اصول و دیانت با آنان مختلفیم!! بنابراین تفکر امام خمینی، شهید مطهری، علامه طباطبائی، آیت‌الله جوادی آملی، آیت‌الله مصباح و ... به مراتب خطرناکتر از کسانی است که با ایشان اختلاف در اصول و کبری داریم

البته اینکه مهدی نصیری مخالف به قول خودش مثلث حجاب فلسفه،عرفان و مدرنیته است و مشرب ایشان تفکیکی است البته به خودی خود امری شخصی و صرفا علمی است تا زمانی که در قالب نشریه آن را برای عموم مطرح نکرده و بر طبق آن نسخه نپیچیده باشند پس هنگامی که وی در فصلنامه خویش برای موجه و مطرح کردن نظر خود، نظرات امام خمینی، شهید آوینی،آیت الله مصباح و حتی دیدگاه رهبری را وارونه نشان می‌دهند و از آن استفاده ابزاری ‌می‌کنند باید پاسخگو باشند.

کیست که تعلق فکری امام خمینی را به مشرب صدرایی و عرفان محی‌الدین نداند.

 ایشان پایان دفتر را با عنوان" امام خمینی (ره) ؛ منادی غربت و مهجوریت ثقلین" به فرازهایی از وصیت نامه ی امام خمینی رحمه الله اختصاص می دهد جناب نصیری گمان کرده است که گذشت زمان کلمات آن پیر سفر کرده را از یاد ما برده است که می خواهد امام ما را نیز" تفکیکی"جا بزند آن چنان که آقای حکیمی نیز در کتاب مکتب تفکیک تلاش کرد علامه طباطبایی را تفکیکی  بنمایاند 
بد نیست جناب نصیری نگاهی به کتب امام راحل بیندازد و با یک سرچ ساده در آنها جایگاه شیخ کبیر و عارف محی الدین و ملاصدرا را در اندیشه ی امام مرور کند ، صدرایی که امام درباره اش می فرمودند :  ملا صدرا ! و ما أدریک ما ملاصدرا (شرح دعای سحر، ترجمه فارسی،ص 22)

طبق دیدگاه مقام معظم رهبری، آیت الله خامنه ای دیدگاه و مبانی فکری امام خمینی(ره) برای ما شاخص و منشا تمامی مواضع و بیانات، و نگاه سیاسی انقلاب اسلامی است نصیری چگونه با رد مبانی فکری امام، وی را رهبر  و بنیانگذار جمهوری اسلامی می داند. این تناقضات در مقاله و دیدگاه ایشان با این تمجید چطور قابل حل است؟!

البته ایشان این نکته را بیان نمی‌کند که در برابر مدنیته با کدام تفکر  و توسط کدام شخصیت‌ها و با چه مبنای فکری می خواهد مقابله کند وی حتی مقصود خویش را از سنت و معارف اهل البیت (علیهم السلام) نیز بیان نمی‌کند.

نصیری باید پاسخگو باشد، در شرایط کنونی که دشمن برای مقابله با اندیشه‌های امام و آرمان انقلاب اسلامی تماما به میدان آمده، میراث عظیم فلسفه و عرفان شیعی را همطراز با آسیب‌های مدرنیته دانستن و در تعبیر دیگری کبری و صغرای این دو را زیانبارتر از مدرنیته دانستن، ضعف دشمن شناسی و بصیرت و تیر انداختن به زمین خودی نیست؟!


کیوان عزتی، طلبه صاحب وبلاگ یک استکان چای داغ در پستی در این باره مهدی نصیری را در کنار محمد رضا حکیمی قرار داده و چنین می نویسد:

( استاد محمد رضا حکیمی، پیش از انقلاب، مجموعه آثاری را سامان داد که ششمین اثر از آن مجموعه را به مکتب تفکیک اختصاص داده بود ، اما در آن زمان به این وعده وفا نکرد و علی رغم انتشار آثار بعدی در اوایل دهه ی 60 ، جای آن هم چنان خالی بود ، تا این که پس از مدتی ، اثر دیگری را با عنوان " هویت صنفی روحانیت" و در موضوعی دیگر جای گزین آن کرد.
با سؤال از علت آن ، ایشان اظهار داشته بود :

اگر این اثر " مکتب تفکیک" منتشر شود دو احتمال در بازتاب آن قابل تصور است : یا مؤثر می افتد که این جانب نمی خواهم اثری ضد افکار اعتقادی  امام خمینی منتشر کنم و یا این که اثر از تأثیر مورد انتظار باز می ماند که نمی خواهم اثری منتشر کنم و باعث تخطئه افکار استاد خود مرحوم قزوینی باشم .

این مسئله نشان از کشمکش درونی در میان باورهای فکری مورد پذیرش ایشان از یک طرف و رفتارهای اجتماعی و سیاسی وی از طرف دیگر دارد .
تا این که ظاهرا بر اثر استمرار این جدال فکری و یا تأثیر عوامل دیگر ، در نهایت در سال های پایانی دهه ی 60 ، این مسئله به نفع باورهای فکری ایشان ، حل شد بدین صورت که :
ابتدا در مجله" کیهان فرهنگی" طرح نامه ی خود را از نظریه ی تفکیک نگاشت و سپس کتاب" مکتب تفکیک " را منتشر کرد .
ایشان در اقدامی دیگر ، همه ی نوشته های اوایل انقلاب خود را که تمایلی به نهضت اسلامی و امام خمینی داشت ، نقد کرد و حتی دوازدهمین اثر مجموعه آثار خود را با نام" تفسیر آفتاب" که در مورد حضرت امام خمینی قدس سره بود متوقف نمود و در چاپ های بعدی به جای این اثر ، کتاب دیگری را با عنوان شماره ی 12 منتشر کرد . 
آنچه خواندید نه تنها سرگذشت ایشان بلکه سرگذشت محتوم همه‌ی کسانی است که دچار چنان کشمکش درونی بین باورهای فکری از یک سو و رفتارهای سیاسی از سوی دیگرند .
از این میان می‌توان به مهدی نصیری اشاره کرد که این کشمکش درونی وی در اولین شماره‌ی نشریه‌ی جدیدش فصلنامه سمات به خوبی هویداست.)


در این باره عبدالحسین خسروپناه درگفتار چهارم کتاب جریان شناسی فکری ایران معاصر، جریان مکتب تفکیک را در قالب سه دوره مطرح و نقد می‌نماید ایشان دیدگاه استاد حکیمی را در دوره دوم این جریان مورد بررسی و نقد قرار داده و در دوره سوم دیدگاه‌‌های استاد سیدان  را بیان می‌کند که البته در این نوشتار جای طرح نقد منصفانه و عالمانه خسروپناه پیرامون جریان مکتب تفکیک نیست.

در گفتار پنجم کتاب، ایشان "جریان تجدد ستیزی سنتی" را مطرح و بررسی می‌کند. این جریان که به تعارض دین و مدرنیته یا شرق و غرب معتقد است و یک پارچه به نقد غرب طاغوتی می‌پردازد، همه دستاوردهای فلسفی، علمی و فرهنگی غرب را مذموم و خطرناک می‌شمارد که با دو رهیافت گوناگون، به دو گروه تجددستیز هایدگری و تجددستیز سنتی انشعاب می‌یابد.

جریان تجدد ستیز سنتی در بهار 1381 توسط مهدی نصیری با عنوان" اسلام و تجدد" منتشر شد. این تفکر که با روش نقلی- دینی تدوین شده به تعارض کلی و ماهوی دین اسلام و علوم جدید و تکنولوژی پرداخته است. وی با استاد مطهری که معتقد است رویکرد بیکنی به علم از یک نظر خدمت بسیار بزرگی به بشریت کرده است مخالف است.

خسرو پناه کتاب دیگر مهدی نصیری با عنوان "فلسفه از منظر قرآن و عترت" را دنباله‌روی همین رویکرد ‌دانسته  و آن را مورد آسیب شناسی و نقد قرار می‌دهد.

آنچه برای نویسنده این نوشتار حائز اهمیت است تعلق فکری نصیری به مکتب تفکیک یا تجدد ستیز بودن وی نیست بلکه بیان تعارض مبانی فکری ایشان با مبانی فکری امام خمینی(ره) به عنوان بنیانگذار انقلاب اسلامی و به تبع آن تعارض و خطر این دیدگاه برای آرمان‌های انقلاب است آن هم وقتی ایشان نقاب تبعیت از آرمان‌های امام، انقلاب و رهروی ولایت را بر چهره نشریه خویش کشیده‌اند.

این تناقض چگونه قابل حل است؟!

کاش ایشان شجاعانه دیدگاه فکری خویش را بدون مستمسک قرار دادن اندیشه‌های امام خمینی، شهید آوینی وآیت‌الله مصباح یزدی مطرح می‌نمود تا خوانندگان فصلنامه سمات را با این پرسش رو به رو نسازد که آیا این غربال دیگری است در مسیر اندیشه امام(ره) و انقلاب اسلامی، برای تفکری که هرگز با مبانی فکری انقلاب اسلامی قابل جمع نیست.

آقای نصیری کدام را باور کنیم قسم حضرت عباس یا دم خروس را؟!!