رژیم های خودکامه و فاسدی که در هر صورت در حال کندن گورهای خود هستند،
49 بازدید
تاریخ ارائه : 1/30/2013 11:59:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

آمریکا بهای حمایت های خود از دیکتاتوری های فاسد در جهان اسلام را می پردازد

خوان کول

چکیده:

بسیاری از منتقدان سیاست های خارجی دولت آمریکا، با سقوط دولت های خودکامه و طرفدار غرب در تونس و مصر که همواره از حمایت های بی دریغ آمریکا برخوردار بوده اند، دلایل لازم را برای اثبات حقانیت دیدگاه های خود به دست آورده اند. آنها در مقالات پر شماری که طی هفته های پس از رخدادهای اخیر در تونس و مصر و نیز برخی دیگر از کشورهای عربی طرفدار غرب نوشته اند، کوشیده اند به دولت آمریکا یادآوری کنند که دلیل اصلی وقوع این اتفاقات، حمایت های همه جانبه آمریکا از این حکومت ها و نیز خطاهای راهبردی و مکرر آن در دامن زدن به اسلام هراسی در این کشورها و در نتیجه، حمایت از حکام سکولار به مثابه سدی در برابر قدرت گیری جنبش های اسلامی در این کشورها بوده است. این حمایت های بی دریغ در حالی صورت می گرفت که این به اصطلاح حاکمان سکولار در گرداب یک فرهنگ فساد دولتی فراگیر فرو رفته بودند و مردم این کشورها در چنگال فقر و مشکلات اقتصادی گسترده دست و پا می زدند.

وزیر امور خارجه هیلاری کلینتون اخیراً در جریان سفری چهار روزه به خاورمیانه، در هر توقف خود، به متحدان آمریکا گفت که چه باید انجام دهند. با این حال همزمان با سخنان وی، به نظر می رسید که سیر رویدادها در لبنان، عراق، الجزایر و حتی مصر چنان شتابی گرفته اند که از کنترل آمریکا خارج شده اند. در همین احوال رژیم تونس، یکی از اقتدارگراترین و سرکوبگرترین کشورهایی  که واشنگتن سال هاست از آن حمایت کرده  بود، با وجودی که درباره «دمکراسی» و «حقوق بشر» داد سخن سرداده بود، شروع به لرزیدن کرد.

در دوحه قطر، در مقابل یک جمع شنونده نخبه مرکب از مقامات منطقه، کلینتون ناگهان این اخطار را متوجه رهبران عرب کرد که مردم «از نهادهای فاسد و وجود یک نظم سیاسی ساکن خسته شده اند و شالوده های منطقه به طرق مختلف در حال فرو رفتن در شن هستند.» با توجه به جوش و خروش به پا خاسته در تونس و شورش ها بر سر مواد غذایی در الجزایر و اردن، او اصرار ورزید که اکنون زمان آن است که متحدان آمریکا رویه خود را اصلاح کنند و آغوش خود را به روی «اصلاحات» بگشایند. «نیویورک تایمز» در پوشش یکی از گزارش های نوعی خود، سخنان کلینتون را با عنوان «انتقادی تند» توصیف کرد که «حاکی از یک نومیدی نسبت به  این امر نیز بود که جهان عرب پیام دولت اوباما به خود را نشنیده است.»و البته مشکل در همین جاست. از زمان ورود باراک اوباما به دفتر بیضی در ژانویه سال 2009 ، سیاست خارجی آمریکا اساساً از  سیاست های اواخر دوره دوم ریاست جمهوری بوش دنباله روی کرده است و عمدتاً روی حالت هدایت خودکار قرار داشته است که اداره آن بر عهده وزیر دفاع و وزیر امور خارجه ای بوده است که در صورت برنده شدن مک کین در انتخابات ریاست جمهوری، باز هم آنها برای این سمت انتخاب می شدند. با نگاه مجدد به نطق اوباما متوجه خواهید شد که گذشته از یک توصیف دقیق از برخی مشکلات منطقه (و آن نومیدی پیش گفته)، به تکرارمبهم ترین حرف های پیش پا افتاده پرداخته است.مشکل این است: به نظر می آید که طراحان سیاست خارجی آمریکا دیگر ایده ای ندارند و در جهانی که به طور مشهودی در حال تغییر و دگرگونی است، آنها به معنای واقعی کلمه خشک مغز شده اند. ما شاهدیم که آنها در واکنش ها و حتی در سخن سرایی هایشان چیز قابل توجه ای برای عرضه ندارند، اگر چه از تونس تا هند و از چین تا برزیل، جهان در مقابل چشمانمان در حال دگرگونی است.

 

بی شک یکی از مسائل جدید این سیاره، پدیده «ویکی لیکز» است که دولت اوباما در برابر افشاگری های آن ابتدا با بهت و حیرت و سپس با خشمی کورکورانه و سرکوبگرانه و عبرت آموز مواجه شد. همان گونه که  خوان کول نویسنده کتاب «مشارکت با جهان اسلام» تصریح می کند، فقط این متحدان عرب آمریکا نیستند که «در شن ها فرو می روند.» این روزها برای دولت اوباما نیز جهان به باتلاقی دامن گیر تبدیل شده است.

در انقلاب سال 2011 تونس آموزه ای آشکار وجود دارد: هراس گسترده از جنبش های اسلامی موجب می شود که واشنگتن دست به انتخاب های بدی بزند که نهایتاً به منافع آمریکا لطمه می زند و آن را از عرصه بیرون می کند. ترافیک تلگراف های وزارت امور خارجه از پایتخت های سراسر «خاورمیانه بزرگ » ـ که موجب امتنان مردم از ویکی لیکز شده اند ـ نشان می دهند که سیاست سازان آمریکایی  اطلاعاتی ژرف و همراه با جزییات از عمق فساد و پارتی بازی هایی دارند که در میان برخی «متحدان» آنها در منطقه حاکم است.

همین تلگراف های افشا شده حکایت از آن دارند که در یک محاسبه بدبینانه از «قدرت بزرگ»، واشنگتن همچنان به قربانی کردن چشم اندازهای جوانان منطقه در مذبح «امنیت» ادامه می دهد. تلگراف های وزارت امور خارجه که از طریق ویکی لیکز افشا شده اند، در زمانی ارسال شده بودند که مرد قدرتمند تونس زین العابدین بن علی و خانواده گسترده اش (از جمله  فرقه طرابلسی همسرش لیلا) بر اقتصاد تونس سوار شده و آن را تا مرز خشک شدن مکیده بودند. به خاطر توصیفات مجذوب کننده دیپلمات های آمریکایی بود که «خانواده»  ریاست جمهوری به شکل خفاشان خون آشام، واقعی قدرت را در دست داشتند.

مثلاً در جولای سال 2009 ، سفیر آمریکا به مهمانی شام نسرین بن علی المطری و ساخرالمطری، دختر و داماد رئیس جمهور در خانه اشرافی مجللشان دعوت شد. مطری که از طریق پارتی بازی رشد کرده و بر رسانه های تونس مسلط شده بود، مهمانانش را با دوازده جور شام و شربت کیوی ـ که در حالت عادی در این کشور یافت نمی شود ـ و بستنی و ماست یخ زده که با هواپیما از سنت تروپز به آنجا آورده شده بود، پذیرایی کرده بود.

سایر تلگراف ها به توصیف ریزه کاری های نقشی پرداخته اند که بن علی و طرابلسی در یک نسخه تونسی تجارت رانت خوارانه و با استفاده از اطلاعاتشان از تصمیمات اقتصادی آتی رئیس جمهور، به بلعیدن اراضی و املاک و شرکت هایی پرداخته اند که می دانستند به ناگهان ارزش آنها افزایش خواهد یافت. در سال 2006 سفیر آمریکا برآورد کرد که پنجاه درصد نخبگان اقتصادی تونس از طریق سببی یا نسبی با رئیس جمهور وابستگی دارند، پارتی بازی ای که به سختی می توان در میان حکومت های خودکامه خلیج فارس همانندی برای آن پیدا کرد.با وجود اطلاعات کامل از فساد و خودکامگی رژیم تونس، سفارت آمریکا در جولای 2009 این گونه نتیجه گیری کرده است که: با وجود سرخوردگی های موجود نسبت به تجارت در اینجا، ما نمی توانیم تونس را قلم بگیریم. همچنین ما به شدت در معرض خطر قرار داریم. منافع ما حکم می کند که مانع از آن شویم که «القاعده  مغرب اسلامی» و دیگر گروه های افراط گرا برای خود جای پایی در تونس دست و پا کنند. ما در حرفه ای و بی طرف نگه داشتن نیروهای نظامی تونس واجد منافع هستیم.»

این تصور که اگر آمریکا صدها میلیون دلار کمک نظامی را در طول دو دهه و نیم گذشته به دولت تونس نکرده بود ـ در حالی که به نیروهای نظامی و امنیتی آن نیز کمک کرده است ـ یک گروه حاشیه ای واقع در سایه  که خود را «القاعده مغرب» نامیده است، می تواند یک «جای پا» در این کشور برای خود بیابد، تصوری ابلهانه بوده است. با این حال، این امر به یک بهانه همیشگی و کلی برای توجیه سیاست های بد آمریکا تبدیل شد.

از این لحاظ وقتی که پای سیاست های آمریکا در جهان اسلام به میان می آید، مورد تونس نمونه ای عادی و معمول محسوب می شود. حمایت قاطعانه دولت بوش از بن علی، این اظهار نظر برخی از سران نومحافظه کار را به طور خاصی شنیع می سازد که این سخن سرایی های جرج بوش درمورد دمکراتیزه کردن کشورهایی همچون تونس که درجهت مقاصد نوامپریالیستی آمریکا قرار داشتند، به نوعی الهام بخش کارگران و کاربران اینترنت در تونس شده است (علی رغم اینکه رئیس جمهور پیشین آمریکا هیچ اشاره ای به آنها نکرده بود). شکی نیست که بسیار زیرکانه تر بود اگر واشنگتن بدون هزینه کردن حتی یک سنت، دست کم از نظر نظامی ارتباط خود را با رژیم بن علی قطع می کرد و از گله شغالان وی فاصله می گرفت. البته در این منطقه پر از گرد و غبار و سر و صدا،  اکنون دیکتاتوری های به شدت  نگرانی وجود دارند که حکومت را به سرقت برده اند. ایالات متحده از همکاری زیانبار با آنها هیچ نفع واقعی نمی برد.

 

دومینویی برای سقوط کردن وجود ندارد

دولت بوش عمیقاً شکست خورد، ناکام ماند و در مواردی، جنگ با ترور جهانی ریاکارانه، بدترین خطاهای سیاست های دوران جنگ سرد را از نو تکرار کرد. یکی از این خطاها، طرح دوباره به اصطلاح فرضیه دومینو بود ـ این ایده که اگر آمریکا جای پایی در ویتنام، یا در غیر این صورت در اندونزی، تایلند، برمه و بقیه کشورهای آسیا ـ اگر نگوییم تمام جهان ـ برای خود دست و پا کند، این اتفاق  به سقوط کمونیسم منجر خواهد شد. این پدیده در آن زمان صحت نداشت. در آن زمان اتحاد جماهیر شوری حدود دو دهه با فروپاشی فاصله داشت و اکنون نیز این فرضیه در مورد القاعده قابل به کار بستن نیست. هر چند که هم در آن زمان و هم در زمان حاضر، فرضیه دومینو، رنج و عذاب جنگ هایی را که قابلیت اقناع انسان را نداشتند و ندارند، طولانی کرده اند.

با وجود کنار گذاشتن استفاده از عبارت «جنگ با ترور» از سوی دولت اوباما، انگیزه های کدگذاری شده در بطن آن هنوز هم به شکلی قدرتمندانه، سیاست سازی  و نیز هراس ها و فانتزی های ژئوپلتیک واشنگتن را شکل می دهند. این جنگ فقط یک نسخه بیهوده مدرن سازی شده از فرضیه دومینو را برایمان به ارمغان آورده است. این هراس غیر عقلانی  که کوچک ترین عقب نشینی آمریکا در جهان اسلام، می تواند بی درنگ به تشکیل یک خلافت اسلامی منجر شود، در پشت بسیاری از اظهار نظرها و برنامه ریزی های راهبردی واشنگتن به وضوح مشهود است.یک نمونه واضح از این هراس را می توان در یکی از تلگراف های سفارتخانه آمریکا در تونس دید که در آن خواستار حمایت واشنگتن از بن علی به دلیل هراس از سازمان بی اهمیت و مبهم «القاعده مغرب» می شود. با وجود نام هراس انگیزش، این گروه کوچک در اصل حتی به القاعده اسامه بن لادن مرتبط نیست، بلکه بیشتر از دل جنبش اصلاح طلب اسلامی الجزایری موسوم به سلفی گرایی بیرون آمده است.

این تلگراف برآورد می کند که چنان چه آمریکا ادامه کمک های نظامی به بن علی را متوقف کند، امکان دارد بن لادن به یکباره خلیفه تونس شود. این نسخه از فرضیه دومینو ـ وجود یک دستاویز برای نادیده گرفتن یک فرهنگ فساد و نیز تخلفات حقوق بشری علیه مخالفان ـ چنان شایع شده است که درون-مایه اصلی پیام های دیپلماتیک محرمانه آمریکا را شکل داده است.

 

فرو کاستن دمکراسی به نام جنگ با ترور

الجزایر را در نظر بگیرید. همکاری نظامی آمریکا با الجزایر همسایه تونس، به نسبت قبل از یازدهم سپتامبر، از حدود صفر، به قریب یک میلیون دلار در سال افزایش یافته است. شاید از لحاظ مقدار، این کمک ها رقم اندکی باشد، اما این رقم به سرعت در حال افزایش است و مکمل حمایت های بسیار قابل توجهی است که از طرف فرانسه به این کشور می شود. این کمک ها همچنین شامل آموزش در زمینه مبارزه با تروریسم نیز می شود و در قالب این آموزش ها، دقیقاً همان مهارت هایی آموزش داده می شوند که برای سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز مردمی نیز به کار می روند.

طعنه آمیز اینکه، این ژنرال های الجزایری که نخ های قدرت را در کنترل خود دارند، مسئول رادیکالیزه کردن حزب سیاسی مسلمان این کشور، یعنی جبهه آزادیبخش اسلامی هستند. این حزب که در سال 1992 اجازه حضور در قدرت را پیدا کرد، اکثریت غالب را در انتخابات پارلمانی از آن خود کرد. ژنرال ها شوک زده و مرعوب، نتیجه انتخابات را ابطال کردند. ما هرگز نخواهیم فهیمد که آیا جبهه آزادی بخش اسلامی به یک حزب دمکراتیک پارلمانی تغییر ماهیت می داد یا نه، یعنی مشابه همان اتفاقی که برای حزب عدالت و توسعه ترکیه که رهبران آن در دهه 1990 جزو بنیادگرایان مسلمان بودند افتاد.اما طرفداران جبهه آزادی بخش اسلامی، خشمگین از محروم شدن از ثمرات پیروزی، موضعی تهاجمی به خود گرفتند. برخی از آنها مواضع تندروانه اتخاذ کردند و سازمانی را شکل دادند که خود را «گروه مسلح اسلامی» نامیدند که بعدها به یکی از شعبات القاعده تبدیل گردید. در پی این رخدادها، یک جنگ داخلی خونبار به راه افتاد که ژنرال ها و سیاست مداران سکولار برنده آن بودند، هر چند که این پیروزی به بهای مرگ یکصد و پنجاه هزار الجزایری حاصل شد. مشابه بن علی، در همسایگی این کشور، پاریس و واشنگتن پرزیدنت عبدالعزیر بوتفلیقه را که در سال 1999 انتخاب شد، یک مانع سکولار در برابر نفوذ بنیادگرایی مسلمان رادیکال در الجزایر  و نیز در بین جمعیت الجزایری ـ فرانسوی در فرانسه می دانند.

در سال های اولیه قرن بیست و یکم، تحت حاکمیت بوتفلیقه و طرفدران نظامی اش، ثبات به الجزایر بازگشت و خشونت ها فروکش کرد. منتقدان می گفتند که رئیس جمهور با ایجاد تغییراتی در قوانین، کاری کرده است که بتواند برای سومین بار در ریاست جمهوری شرکت کند، تصمیمی که خبر بدی برای دمکراسی بود. در انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 ، بوتفلیقه با گروه ضعیفی از رقبا رو به رو شد و مخالف اصلی او، زنی از یک حزب ناشناخته تروتسکیست بود.تلگراف های سفارت آمریکا (که از سوی ویکی لیکز منتشر شدند) بازتاب دهنده یک نارضایتی ژرف از ایجاد یک فرهنگ فساد و پارتی بازی رو به گسترش بودند. مثلاً در فوریه گذشته، سفیر آمریکا در الجزایر، دیوید دی پیرس گزارش کرد که هشت تن از مدیران شرکت نفتی دولتی «سوناتراچ» به خاطر فساد تحت پیگرد قرار گرفته اند. او افزود که «این رسوایی، تازه ترین مورد از یک رشته پیگردهای شدیداً در حال افزایش است که از سال گذشته گریبانگیر وزرای دولت الجزایر و کارآفرینان دولتی آن شده است. مهم اینکه بسیاری از وزاراتخانه های متأثر از این وضع، توسط وزرایی اداره می شود که از سوی رئیس جمهور بوتفلیقه انتخاب شده اند...»

 

بن علی های آسیای مرکزی

مشکل منحصر به شمال آفریقا یا حتی مستبدان نگران و مورد حمایت آمریکا در جهان عرب نیست. مثلاً کشور غنی از گاز طبیعی و معادن طلای ازبکستان واقع در آسیای مرکزی با جمعیتی حدود بیست و هفت میلیون نفر را در نظر بگیرید که فساد حاکم در آن از اوایل سال 2006 در تلگراف های سفارت آمریکا بازتاب یافته است. رژیم دیکتاتوری اما شدیداً سکولار اسلام کریمف یکی از اولین متحدان دولت بوش  در جنگ جهانی با ترور بود که با شادمانی تمام، اعترافات گرفته شده با شکنجه از عوامل «القاعده» را در اختیار واشنگتن قرار داد که طبق نظر سفیر پیشین انگلیس کریگ موری، بیشتر آنها ازبک های مخالف معمولی بودند. تخلفات شدید از حقوق بشر نهایتاً موجب شد که حتی دولت بوش کریمف را با باد انتقاد بگیرد، موضوعی که تاشکند را واداشت تا حق ایجاد پایگاه توسط نیروهای نظامی آمریکا را در این کشور ابطال کند.

 

حقایق مهیب

برای ابرقدرتی که دل مشغولی آن تئوری های توطئه است و روی وضعیت موجود سرمایه گذاری کرده است، معلوم می شود که دانستن چیزی، اصلاً به معنای دانستن چیزی نیست. ویکی لیکز این لطف را در حق ما کرده است که مجموعه ای از حقایق مهیب را در اختیار ما بگذارد. سیاست های تندروانه نظیر سیاست های ژنرال های الجزایری یا کریمف در ازبکستان، معمولاً از نظر اقتصادی رادیکالیزه شده و مورد مخالفت مردم این کشورها قرار گرفته اند. در نتیجه، حمایت آمریکا از این کشورها دیر یا زود حالتی بومرنگ به خود می گیرد. نخبگان مطمئن از اینکه مادامی که یک سلول القاعده در هر جای زمین وجود داشته باشد، این حمایت مشمول حال آنها خواهد شد، به فرهنگ های فساد و خود منفعتی چنان گسترده ای روی می آورند که اقتصادهایشان را تضعیف می کند و این فرایند نیز به نوبه خود  فقر، بی کاری، یأس و نهایتاً خشم مردمی گسترده را تولید می کند.اینطور نیست که آمریکا به قول کوئینسی آدامز مجبور باشد برای یافتن اژدهاها و کشتن آنها، در جهان دوره بیفتد. واشنگتن ـ اگر هم بپذیریم که تاکنون بوده ـ دیگر قدرت مطلق نیست و سیاست خارجی واقع نگرانه تر پرزیدنت اوباما، به نسبت مداخلات دیوانه بار دولت بوش، تغییری امیدوار کننده  محسوب می شود.با این حال اوباما یکی از بدترین جنبه های سیاست های دولت بوش را همچنان به کار گرفته یا در برخی موارد آن را تقویت نیز کرده است: منظور از این جنبه از سیاست های دولت بوش، حمایت تمام قد از سکولارهای طرفدار غربی است که خود مبلغ خود هستند و وعده می دهند که مانع از قدرت گیری احزاب مسلمان بنیادگرا (یا هر کس دیگری) شوند و آنها را از دستیابی به قدرت بازدارند. باید راه دیپلماتیک میانه ای بین سرنگون کردن دولت ها از یک طرف و حمیات از دیکتاتوری های مخوف از طرف دیگر وجود داشته باشد.

زمان آن است که واشنگتن علائم تعهد جدیدی را برای دیگران ارسال کند و با قطع کمک های نظامی و مقابله با تروریسم به رژیم های خودکامه و فاسدی که در هر صورت در حال کندن گورهای خود هستند، تعهد خود را نسبت به دمکراسی واقعی و حقوق بشر حقیقی نشان دهد.

www.alternet.org/story/149672/

به نقل از: ماهنامه سیاحت غرب، شماره 92