اشکال در التقاط است. الان منظومه مکتبی و معرفتی ما یک ملغمه ایست !! باید جدی تر اسلامی الهی شویم
39 بازدید
تاریخ ارائه : 1/28/2013 1:42:00 PM
موضوع: علوم سیاسی

مهدی نصیری

آثار، مقالات و گفتگوها

دوشنبه هفدهم بهمن 1390


امکان تحقق مدینه اسلامی در عصرغیبت و روزگار غلبه مدرنیته (1)

موعود: و به عکس اگر همه مسیر درست را طی کنیم  ظهور جلو می افتد؟ من اینجور نگاه می کنم که شرط لازم هست ولی کافی نیست. اگر ما فرضمان را براین بگذاریم که اگر همه چیز را جمع کنیم ظهور اتفاق می افتد والا خیر. حکایت همان سخنران در مشهد می شود که سی دی اش را برای من آوردند که گفته بود امام مبسوط الید نیست و باید امام مبسوط الید بشود و چون مبسوط الید شدن امام منوط به آزاد شدن حجاز است جمهوری اسلامی باید به حجاز حمله و آن را آزاد کند تا امام مبسوط الید شود.ما چون از تمامی حکمت های پشت پرده فلسفه غیبت بی اطلاع هستیم بوالفضولی می کنیم اگر بخواهیم بگوییم  راز اصلی غیبت براساس همان اطلاعات ماست. من این را اساسا درست نمی دانم. ولی چنانکه به مادستور داده شده حسب آنچه به ما تکلیف شده اگر عمل کنیم امید این هست که این فاصله کم بشود. فاصله طولانی غیبت در اثر امید و درخواست و التجاء و ایجاد آمادگی کوتاه تر می شود.

نصیری: ما الان که در مقام حکومت هستیم و نظام و امکانات اجرایی و سیاسی در دست ماست، بسته به اینکه چه تلقی از ظهور داشته باشیم اعمال و رفتار ما ممکن است فرق کند. من از زمینه سازی این را می فهمم که از یک طرف کلیت جوامع بشری باید به یاس کامل برسد و به نوعی احساس به بن بست رسیدن بکند و از طرف دیگر در میان مومنان، اقشار و گروهها و بخش قابل توجهی و نه صرف 313 نفر آمادگی روحی، روانی و عقیدتی  برای این حادثه داشته باشند و اهل طلب و دعا و استغاثه و تضرع هم به جای خودش باشند. من با این تلقی از زمینه سازی که ما باید بخشی از تمدن اسلامی و مهدوی را بسازیم تا آقا ظهور کنند، موافق نیستم. یعنی مثلا ظهور بستگی به این ندارد که ما چقدر احکام خداوند را در دنیا یا در کشوری خاص پیاده کرده ایم. البته هر مقدار بتوان این کار را در هر کجا انجام داد لازم و مطلوب و طبعا مفید است اما وقوع حادثه ظهور منوط به آن نیست.

 البته این که سید خراسانی یا یمانی با لشگریانشان به حضرت می پیوندند، بدین معناست که جریانهای دینی و شیعی فعالی قبل از ظهور وجود دارند که آماده حمایت و جانفشانی در رکاب حضرت حجت سلام الله علیه هستند. اما معنای این الزاما این نیست که آنها موفق به تحقق یک الگوی دینی از تمدن و لو به طور نسبی شده اند.

حرف من این است که چون در آخرالزمان یعنی همین روزگار ما غلبه تمدنی با کفر و الحاد و اومانیسم در سرتاسر جهان است و جامعه ما نیز به شدت از این فضای تمدنی متاثر است، عرصه بر تحقق مطلوب بسیاری از احکام الله تنگ است. بر این اساس منطقی نیست که ما وعده تحقق یک مدینه اسلامی هفتاد هشتاد درصدی را به مردم بدهیم.  من گمان می کنم یکی از اشتباهاتی که ما مرتکب شدیم و همچنان به آن ادامه می دهیم این است که از آغاز انقلاب تا به امروز چنین وعده ای داده ایم در حالی که به نظر من در یک برآیند نهایی از توانائی ها و  تنگناهای داخلی و خارجی و تمدنی و ... ما اگر بتوانیم سی در صد از اهداف دینی مان را هم محقق کنیم کار بزرگی انجام داده ایم. این که ما وعده هفتاد هشتاد در صدی بدهیم هم خودمان را به عنوان نظام و مسئولان دچار مشکل می کنیم و هم جامعه را نسبت به خود مساله دار می کنیم. این امر به راحتی برای مردم قابل توضیح است که ما چه تنگناهایی برای تحقق یک جامعه تراز اسلامی داریم. اگر این مساله برای مردم توضیح داده شود، آن گاه بسیاری از  تعارضات روحی و اجتماعی که ناشی از این مساله است که چرا جامعه آن گونه که وعده داده شده دینی نشده است،  کاهش خواهد یافت. من یک مثال برای شما می زنم: از جمله بحث هایی که ظرف این سی و دو سال پس از انقلاب مطرح بوده است، موضوع بانکداری اسلامی است. ما همچنان از امکان و بعضا از محقق شدن بانکداری اسلامی سخن می گوییم در حالی که از این نکته غافلیم که بانک امری مدرن و محصول اقتصاد مدرن بوده و ماهیتا ربوی است و بدون ربا نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. مثلا آیا شما می توانید در روزگار کنونی جریمه تاخیر در پرداخت بدهی ها را که غیر شرعی است حذف کنید؟ آیا حذف این جریمه به متضرر شدن بانک و یا ورشکستگی آنها منجر نخواهد شد؟ آیا بانکها می توانند به راحتی بر اجرای درست عقود نظارت کنند؟ آیا دیوانسالاری بانکی خود منشاء بسیاری از مفاسد نظیر آنچه که در اختلاس اخیر دیدیم، نیست؟ و دهها معضل دیگر، با این وجود چه اصراری بر سخن گفتن از بانکداری اسلامی داریم و چرا برای مردم تنگناهای این امر را توضیح نمی دهیم و  نمی گوییم که ما امروز گریزی از این نوع بانک در عین حال که اسلامی نیست نداریم؟ و چرا تلاشمان را بر این امر متمرکز نمی کنیم که مثلا میزان سود بانکی را کاهش دهیم و یا مثلا صندوقهای قرض الحسنه را برای مبالغ پایینی که مردم به آن نیاز دارند، گسترش بدهیم.

در نظام تعلیم و تربیت و رسانه ها  هم مساله به همین شکل است. ما عموما مشکل نظام تعلیم و تربیت و غیر اسلامی بودن دانشگاهها را به مدیران و یا فقدان برنامه ریزی و یا سالم نبودن فضای حاکم بر آن و یا فقدان اساتید مناسب و معتقد به اندازه کافی مربوط می کنیم در حالی که غافلیم که الحاد و سکولاریسم امری نهادینه شده در سلوک علمی نظام تعلیم و تربیت جدید است که عمری یک صد ساله در کشور ما دارد و این مشکلی نیست که با یک خیز سیاسی و یا برنامه ریزی معمولی اصلاح شود. ما بدون توجه به این مساله شعار می دهیم و بعد به سرجای اول خودمان برمی گردیم و کلی تعارض و مشکل برای خودمان و دیگران درست می کنیم. در نظام رسانه ای ما یعنی سینما و رادین و تلویزیون و مطبوعات هم مساله همین جور است. یعنی این رسانه ها برای پاسخ به یک نیاز دینی و روحی و معنوی ساخته نشده اند و از طرفی دیندار بودن فرد و جامعه هیچ منوط به وجود این رسانه ها نیست بلکه کارکرد اساسی این رسانه ها در بهترین حالت ایجاد سرگرمی است و البته هرگز مساله به سرگرمی محدود نمی شود و خیلی از اقتضائات باطل را با خود می آورد. ما از یک طرف خرسندیم که مثلا از این رسانه های سخنرانی ها و برنامه های مذهبی پخش می کنیم و از طرفی هم کلی فیلم و سریال و مستند خارجی و داخلی که آمیخته به انواع سموم فکری و فرهنکی است، به خورد جامعه می دهیم. من هرگز نمی گویم بساط دانشگاهها و یا رسانه ها را برچینیم این کار نه ممکن است و نه در شرایط کنونی مطلوب اما می گویم که اولا بفهمیم که با چه واقعیت های تلخ و گریز ناپذیری مواجهیم و ثانیا به اندازه وسع و توانایی مان در صدد اصلاح نسبی اینها بر بیاییم و از ادعای اسلامی کردن رسانه و دانشگاه به مفهوم هفتاد هشتاد در صدی آن کوتاه بیاییم و این قدر خود و جامعه را آزار ندهیم. 

موعود: یعنی عدم تحقق مطلوب را شما به نبود شناخت لازم و کافی ما به طور کلی از حوزه فرهنگی و تمدنی غالب برمی گردانید؟

 نصیری: خیر، مشکل اساسی در بستر تمدنی ویرانی است که عرصه را بر بسیاری از  اصلاحات اساسی و عمیق تنگ کرده است. اگر به شناخت درست برسیم به این نتیجه می رسیم که امکان تحقق مطلوب بسیاری از احکام و اصلاحات دینی وجود ندارد و وسع ما نسبی و محدود است. چون شناخت نداریم فکر می کنیم 70،80درصدش را می توانیم محقق کنیم. وقتی نمی توانیم اصلاح کنیم از همان اصلاح 20،30درصدی هم می مانیم. این مطلب به معنی نفی انقلاب و حکومت نیست و آن تلقی ای نیست که باید قبل از ظهور دست روی دست گذاشت. نخیر باید تلاش کرد و کار کرد اما این بسیار مهم است که شما وسع و مقدورات و توانمندی و تنگناهای خودت را بفهمی: رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً عَرَفَ قَدْرَهُ وَ لَمْ یَتَعَدَّ طَوْرَه (                        تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: 233) وقتی یک حکومت تشکیل می شود به همان اندازه که شناخت توانایی ها باید برایش مهم باشد باید شناخت ناتوانایی ها هم مهم باشد. یعنی بدانیم به چه عرصه هایی می توانیم وارد شویم و چه عرصه هایی شدنی نیست و به همان میزان شدنی ها پیش برویم. این مطلب شاید نکته جدیدی به نظر برسد ولی من به ادله مختلف روی این مطلب ایستاده ام.

مگر همه ما این روایت را نخوانده ایم که همه اصناف و اقشار قبل از ظهور به حکومت می رسند و آزمایش خودشان را پس می دهند و توانمندی ها و ناتوانایی های خودشان را می فهمند تا وقتی حضرت آمدند نگویند اگر ماهم بودیم چنین حکومت عدلی برپا می کردیم. این روایت حتما در مقام نفی مبارزه و  انقلاب و تشکیل حکومت نیست بلکه می خواهد متذکر تنگناهایی شود که یک حکومت و انقلاب داعیه دار عدالت و  معنویت و دیانت در قبل از ظهور با آن مواجه می شود. ما از این روایت این استنباط را باید کنیم که قبل از ظهور نمی توان وعده نحقق مدینه اسلامی  صد در صدی و هفتاد در صدی را به مردم داد و یک نهضت دینی و اصلاحی باید متوجه این محدودیت باشد و خویش را به دردسر بی جهت نیاندازد. حرف دیگر بنده در این رابطه این است که ما وقتی  تحلیل درستی از تنگناها نداشته باشیم نظام را دچار مشکل می کنیم  و ای بسا مشکلات سیاسی و امنیتی برای نظام درست می کنیم. نظامی که در چشم مردم پیوسته عقب از تحقق وعده هایش باشد، تحت انواع فشارهای اجتماعی و سیاسی قرار خواهد گرفت. از طرفی هر اصلاحی متضمن بهایی است که باید کسانی در جامعه بپردازند حال اگر شما برای اصلاح امری تلاش کنید که امکان تحقق آن اندک است و یا ممکن نیست،  بهایی را پرداخته اید اما به نتیجه نرسیده اید. مثلا شما وقتی با نگاهی غیر واقع بینانه برای اسلامی کردن دانشگاهها وارد عمل شوید و با بسیاری از استادان ، دانشجویان و بدنه اجتماعی خودت را درگیر کنید، در حالی که مثلا بیش از یک اصلاح  پنجاه در صدی وسع ندارید، این اقدام منشأ مشکلات بسیاری خواهد شد که از مهمترین آنها می تواند بروز تعارضاتی بین بدنه دانشگاهی با نظام باشد و زمینه را برای بهره برداری مخالفان نظام فراهم کند. من معتقدم فتنه سال 88 از زمینه های این جوری بهره برداری می کرد.

بعضی ممکن است بگویند مردم مسلمان و متدین از نظامی که در یک برآیند نهایی توان اصلاحات سی چهل درصدی را دارد، دفاع نخواهند کرد و دلسرد خواهند شد. پاسخ این است که اولا همین الان مردم شاهدند که ما بیش از این توان اصلاح نداشته ایم اما همچنان حامی نظام هستند و مثلا اسلامی نشدن بانکداری باعث سلب حمایت آنها از نظام نشده است. ثانیا باید این موضوع را به جامعه و به خصوص اقشار متدین تر و جوانان پرشور متدین تفهیم کنیم که این گونه نیست که اگر امکان اصلاح حد اکثری نبود و زمینه اصلاح محدود بود، دیگر انقلاب و مبارزه و فداکاری ارزش لازم را ندارد. خداوند می فرماید لایکلف الله نفسا الا وسعها، ما باید به سیره اهل بیت علیهم السلام نیز نگاه کنیم. آنها با این که  در بسیاری از مواقع وسعشان بسیار محدود بود، اما پیوسته در حال تلاش و مبارزه و در صدد اعتلای کلمة الله بودند، و وسع محدود و حتی عدم امکان تشکیل حکومت برای آنها مانع از جهاد سیاسی و فرهنگی و اعتقادی در چارچوب مقدوراتشان و با لحاظ مصلحت دین خدا و تشیع نبود. این تلقی ساده اندیشانه ای است که فکر کنیم چون حکومت تشکیل داده ایم و قدرت سیاسی را در اختیار داریم پس قادر به انجام هر اصلاح و تحقق هر آرمانی هستیم. بنده معتقدم در بدترین حالت اگر نظام جمهوری اسلامی نتواند به دلیل موانع داخلی و خارجی و تمدنی و ... هیچ اصلاح قابل توجهی انجام دهد اما در رأس آن کسانی باشند که اسلام خواه و خدا خواه هستند و تیشه به ریشه دین نمی زنند و کسی را ملزم به بی دینی نمی کنند آن گونه که نظامی مثل نظام پهلوی می کرد و نیز استقلال سیاسی کشور را حفظ می کنند و مطیع جهانخواران و مستکبران نمی شوند، همین برای این که دفاع از این نظام و فداکاری برای آن را عقلا و شرعا لازم و واجب کند، کافی است.  

در هر صورت حرف من این است که واقع نگری در امر مبارزه و حکومت بسیار ضروری و حیاتی است و ما باید فهم درستی از زمانه و مولفه های حاکم بر آن داشته باشیم. بعضی البته زمانه زمانه می کنند تا به ما بگویند که ما در دوران پیشرفت و تعالی بشر قرار داریم و مثلا عصر علم و تکنیک و ... است و دیگر جایی برای دین و شریعت نیست، بدیهی است که این به نوعی کفر و ارتداد و اعتقاد به سکولاریسم است اما اگر گفتیم انحطاط زمانه و غلبه تمدن الحادی مدرن عرصه را بر تحقق مطلوب احکام الله تنگ کرده است و ما نباید وعده تحقق مدینه اسلامی هفتاد هشتاد درصدی را بدهیم و الا دچار مشکل و تعارض می شویم و برای نظام مشکل درست می کنیم، این به مفهوم سکولاریسم و ضدیت با دین نیست بلکه واقع نگری و مصلحت اندیشی شرعی و عقلایی است.

چون نشریه شما در زمینه مهدویت کار می کند، باید به این نکته اشاره کنم که مروری بر روایات آخرالزمان در ارتباط با بحث من بسیار مفید است. یکی از محورهای مهم مطرح شده در این روایات اشاره به تنگناهای و وضعیت بسیار سختی است که برای مومنان وجود دارد و این تنگناها جز با حادثه عظیم ظهور قابل رفع نیست، لذا مومنان باید محدودیت وسع و مقدار توان خویش را برای مبارزه و اصلاح باید درک کنند.    

موعود: من این مطلب راجع به رابطه مستقیم وسع و تکلیف را می پذیرم که هرچه وسع ما بیشتر شود تکلیف ما بیشتر می شود؟ ما زمانی امکان راه انداختن حکومت را نداشتیم وسعت بسیار محدود بود اما الان به یک وسعت غیر قابل تصوری به نام تشکیل حکومت رسیده ایم و بدیهی است که تکلیف هم وسیعتر می شود آیا نگاه شما مفری برای گریز از تکالیف با وجود این همه وسعت نمی شود؟ این بهانه خوبی می شود برای آنان که مناصبی را به دست آوردند و امروز می بینیم بسیاری از آنچه را مورد نظر بوده محقق نشده آیا این سخن شما توجیه لازم را به آنها نمی دهد که از آنچه درباره اش مکلف بوده اند شانه خالی کنند؟

نصیری: اولا بنده می خواهم عرض کنم تکلیفشان 80 درصدی نبوده است اما به هرحال از هر حرف خوبی ممکن است سوء استفاده بشود و باید جلوی سوء استفاده را گرفت اما باید اول ما یک تبیین مناسبی از توانمندیها و ناتوانیهایمان داشته باشیم وقتی به این جمعبندی رسیدیم که توانمندی ما مثلا در یک برایند نهایی سی درصد است، باید  با تمام وجودمان بایستیم و سر آن  سی درصد کاملا جدی باشیم. به نظر من نفس رسیدن به این نگاه و دیدگاه بار حجیمی از فشارهای روانی و اجتماعی و سیاسی را از دوش جامعه و مسئولان کم می کند و روند حرکت ما معقولتر و قابل فهم تر می شود. 20:8  امکان تحقق مدینه اسلامی در عصرغیبت و روزگار غلبه مدرنیته (2)

ببینید  مثلا در عرصه رسانه ها و تبلیغات باید جامعه را به دو دسته تقسیم کنیم: اقشار متدین و سنتی تر و اقشار کمتر متدین و سنتی. با هرکدام از اینها باید یک جور مواجهه داشت. در طراحی کلی هدف اصلاح هردو طرف است. معنی این اصلاح گاه این می شود که شما شیب فساد بخشی از این اقشار را کم کنید. هردو قشر الان با فرسایش مواجهند. با اقشار متدین باید با یک زبان دینی، اصولی، مبنایی و ترویج یک فرهنگ دینی، قرآنی ، اهل بیتی مخاطبه کنیم اما با دسته دیگر با زبانی دیگر که موجب کسالت و زدگی بیشترش نشود و اگر تمایل دینی اش تشدید نمی شود، لااقل زده هم نشود. الان به دلیل این که ما با هر دو قشر یک جور مخاطبه در رسانه و صدا سیما داریم،  بعضا نتیجه این می شود که با برخی از برنامه ها قشر متدین را به سمت فاصله گیری از دین سوق می دهیم و  با برخی از برنامه های دیگر مثل این که بعضی روزها همه کانالها دارند یک روحانی را در حال سخنرانی نشان می دهند، قشر دیگر را به سمت زدگی از دین و مذهب سوق می دهیم. حالا این یک مثال جزئی است و الا مثالهای فراوانی وجود دارد. بسیاری از برنامه های الان صدا و سیما برای دفع افسد به فاسد است، حال اگر اقشار متدین را متوجه این موضوع نکنیم آنها را به سمت فساد و تضعیف ارزشهای دینی شان سوق داده ایم. ما باید به اقشار متدین یک جوری تفهیم کنیم که هر برنامه ای که از صدا و سیما پخش می شود برای شما مناسب نیست. با بعضی از آدمهای جامعه هم باید با این منطق قرانی برخورد کنیم که: ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (سوره حجر:آیه3) ولی ما بعضا فکر می کنیم با سرک کشیدن به حریم خصوصی عده ای هم که شده باید آنها را هدایت کنیم. مگر این شدنی است؟ نتیجه این برخوردها گسترش نارضایتی ها و مشکل امنیتی درست کردن برای نظام و بستر فتنه های سیاسی را آماده کردن است. یکی از ادله ضرورت تشکیل حکومت مساله امر به معروف و نهی از منکر است. وقتی هم حکومت تشکیل می شود یکی از وظایفش امر به معروف و نهی از منکر است. مگر امر به معروف و نهی از منکر یکی از شرایطش تاثیر نیست؟ اگر حکومت در امری وارد بشود ببیند تاثیر ندارد یا تاثیرش معکوس است آیا تکلیف از عهده اش ساقط نیست؟ مگر آنکه منکر بزرگتری از قبل آن درست بشود. از این دست مثالها زیادی می توان نشان داد که چقدر منشا بروز بحرانها و آسیبها شده است و اگر نگاهمان را اصلاح کنیم چقدر این مشکلات کم می شود.

موعود: در واقع مطلب تا اینجا این می شود که علت عدم موفقیت در بسیاری از عرصه ها طی سی سال گذشته از نظر شما این بوده که یک توقع 80درصدی را برای خودمان فرض کرده ایم و وارد میدان شده ایم. امروز به دلیل بالا بودن آن توقع و ناممکن بودن آن امروز به این وضع دچار شده ایم. این فرض زمانی درست است که دست اندرکاران در هنگام ورود و انجام اصلاحات با آگاهی تمام و شناخت اصولی درباره مبادی و منابع حوزه فرهنگی بزرگی غرب که به آن مبتلا هستیم وارد شده اند و از طرف دیگر مقدمات لازم را برای کشاندن آن مباحث اعتقادی اسلامی و دینی در حوزه فرهنگی و تمدنی جمع کرده بودند درحالی که من نشانه ای درباره این دو نمی بینم که طی این سالها در حوزه های فرهنگی اجتماعی سیاسی اقتصادی در میان آقایان شناخت جامعی از  مبادی و منابع حوزه فرهنگی و تمدنی قابل نقد و رد وجود داشته و آمادگی برای اینکه بتوانند مباحث دینی را در حوزه فرهنگی و تمدنی جاری و ساری کنند . سخن شما آنها را کاملا مبرا و تبرئه می کند. دراین باره چه می فرمایید؟

 نصیری: فرمایش شما بیشتر موید بنده است. همین که می گویید ما تحلیل درستی از اوضاع سیاسی و فرهنگی و اجتماعی نداشته ایم، بیانگر دشواری امر حکومت کردن در این زمانه است. چطور ما با این فقدان یا نقص در تحلیل می توانیم وعده های بزرگ بدهیم.

موعود: اشکال در کجا بوده است؟

 نصیری: اشکال در التقاط است. الان منظومه مکتبی و معرفتی ما یک ملغمه ایست از قرآن، عترت، فلسفه یونانی ، عرفان یونانی، گرایش های غربی اعم از لیبرالیستی ، مارکسیسنی، اومانیستی و...  ما رجوع تام و تمام و جامع به قرآن و عترت و ثقلین نداریم. فکر می کنم همه ما شیعیان روی این کبرا تفاهم داریم که مرجعیت ما باید ثقلین باشد ولی این در حد شعار و حرف است. اما در مقام اندیشه ورزی و تعلیم و تعلم این طور نیست . یعنی استنادات و ارجاعات ما در تفکرات و اندیشه و تحلیل ها به طور خالص دینی نیست.

مساله دومی که سالهاست ما و شما درباره آن داریم تاکید می کنیم زمان شناسی و غربشناسی است. شما آمده اید در روزگار تسلط تمدن مادی و الحادی غرب و مدرنیته انقلاب کرده اید و نظامی در تقابل جدی و اساسی با آن تشکیل داده اید در حالی که شناخت جامعی از دشمن خود ندارید و تحلیل درستی از این تمدن مسیطر بر عالم ندارید. در این کشور دو واحد غربشناسی به دانشجویان و طلاب حوزه و دانشگاه  ارائه نمی شود. اتفاقا این بحث کرسی های آزاد اندیشی را که مقام معظم رهبری مطرح کرده اند اگر درست هدایت و انجام بشود ما به این بحثها می رسیم. وقتی بحث کردیم خیلی چیزها از دلش بیرون می آید: تکلیف ما قبل از ظهور چیست؟ اگر حکومت تشکیل دادیم حکومت چه باید بکند؟ وسعمان برای اصلاحات چقدر است؟ مواجهه ما برای غیبت و ظهور باید چگونه باشد؟ با مردم چگونه باید حرف بزنیم؟ به مومنان چه باید بگوییم و به بقیه چه؟ با دنیا باید چگونه باید مخاطبه داشته باشیم؟چگونه برنامه ریزی کنیم؟

موعود: به دو موضوع و پایه اساسی توجه دارید. جامعه هدفتان کجا بود؟ جمعیتی که این سخنان را متوجه آنان می دانید عموم مردم کوچه و بازارند؟

نصیری: نه، خواص جامعه، متفکران و روحانیون و علما و دانشگاهیان مخاطب این بحثهای نظری هستند.

موعود: پس عموم مردم مردم مقصرنیستند،آسیب پذیرند و مظلوم واقع شده اند؟

نصیری: بله

موعود: پس این سخن به این معنا نیست که جمعیت معینی که مکلف و موظف بوده اند با وجود داشتن وسعت و امکانات کوتاهی کرده اند.

 نصیری: من می خواهم از زاویه ای به موضوع نگاه کنم که آنها را هم تا حدی تبرئه کنم. بسیاری از ما دچار جهل مرکب بوده ایم. مثلا شناخت دقیقی ار غرب و مدرنیته قبل و بعد از انقلاب نداشته و هنوز هم نداریم. البته پیشرفت هایی صورت گرفته و کارهایی انجام شده است. شما یک نظام آموزشی غربی در دانشگاهها داشته اید که هنوز هم هست. یک نظام آموزشی هم در حوزه وجود داشته که طی چند دهه اخیر  به شدت فلسفه و عرفان زده شده و از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام فاصله گرفته و اخیرا هم به شدت مدرک زده شده است. همه اینها مارا به اینجا می رساند که فلک زدگی خودمان را دوران غیبت درک کنیم و عمق فاجعه و مصیبتی را که ظاهر نبودن امام معصوم علیه السلام برای ما ایجاد می کند بفهمیم.

شما در وضعیت فلک زدگی این جوری یک نظام تشکیل داده اید و طبیعی است که وسعتان برای اصلاح محدود باشد.

موعود: به فرض شروع چنین مطالعه ای که ضروری بوده روز اول اتفاق بیفتد و با تاخیری 32ساله می خواهیم شروع کنیم و البته من آن را یک غفلت بزرگ می شناسم و کسی را مبرا نمی شناسم که بگوید بعد از 30 سال می خواهیم شروع کنیم چون باید قبل از شروع مطالعه می کردیم. به هرحال به فرض می خواهیم شروع کنیم می خواهیم پایه ای بگذاریم و برویم به نقطه ایکه ما اصلاحات30،40درصدی مبتنی بر امر واقع، حقایق دینی، معارف صحیح داشته باشیم گمان می کنید برای رسیدن به پایه قابل اعتماد به چه میزان زمان نیاز داریم؟

 نصیری: اگر دیدگاهی را که عرض کردم جمع قابل توجهی از خواص جامعه بپذیرند و امکانات رسانه ای و تبلیغی در اختیار داشته باشند معتقدم ظرف چند سال اتفاقات خوبی می افتد. رساندن خواص به این باور خودش یک برنامه جداست و تا آنان به اینجا نرسند هیچ کاری نمی شود کرد. اصل مشکل ما با خواص است.

اگر ما همین حالا  به مردم اعلام کنیم  که ما در برآورد هایمان از میزان تحقق یک مدینه اسلامی تا حدودی دچار اشتباه بوده ایم و زیادی خوشبین بوده ایم و دلایل آن را برای مردم توضیح بدهیم، به نظر من گام بلندی برای کاهش بسیاری از تنشها و دلخوریها برداشته ایم. البته این کار برنامه ریزی و طراحی می خواهد و مقصودم این نیست که بدون حساب و کتاب وارد این میدان شویم. 

موعود: و به دنبالش باید در بسیاری از تصمیمات تخفیفات زیادی بدهیم.

 نصیری: خیلی نیاز به تخفیف دادن ندارد. مگر همین الان در بسیاری از عرصه ها با تخفیف کار نمی کنیم؟ مساله عمدتا تفهیم این موضوع به خودمان و جامعه است که وزن واقعی  دینی بودنمان و  وسعمان برای دینی بودن روشن شود. مثلا شما از این به بعد دیگر در باره بانکداری اسلامی شعار نمی دهید و تلاشتان را معطوف به کاهش عوارض وضعیت موجود می کنید و البته اگر در همین بستر موجود توانستید بعضی از عقود اسلامی را هم به طور واقعی اجرا کنید، آن کار را هم می کنید.

موعود: مهمترین جاهایی که نیازمند اسلامی شدن بوده و نشده کجاهاست؟

نصیری: باید بفرمایید در کجاها ما امکان اصلاحات نسبی داشته ایم و انجام نداده ایم و الا اگر مقصودتان اصلاحات مطلق و نزدیک به مطلق باشد، باید دوباره به حرفهای قبلی برگردیم. در اصلاحات نسبی ما کارهای زیادی می توانستیم در عرصه رسانه ها به خصوص صدا و سیما انجام دهیم که انجام نداده ایم و البته کارهای خوب زیادی هم صورت گرفته است. در نظام تعلیم و تربیت و دانشگاهها و حوزه ها هم همین مساله صادق است. من معتقدم در عرصه اصلاح فکری و نظری، وسعمان به مراتب بیشتر از عرصه های عملی است البته مشروط به این که خواص خود به تحلیل و درک درستی از مکتب و زمانه و شرایط کنونی عالم برسند.

موعود: چه مراتبی را پیش بینی می کنید اگر رسیدیم و رساندیم به اینکه باید از ابتدا آغاز کنیم؟

نصیری: همه اش از ابتدا آغاز کردن نیست. جاهایی کارهایی شده است. ابتدای محض و نقطه صفر نیستیم. گام اول این است که باب گفت و گو در این رابطه باز شود و این نگاه را محک بزنیم ببینیم درست است با نه شاید غلط باشد. سپس وارد مطالعه و برنامه ریزی شویم.

موعود: پس آنچه ما را در زمینه سازی ظهور و اصلاحات حداقلی یاری می کند درک اضطرار به حجت و نیز عوامل تمدنی و... است که مارا از گذشته تا به امروز به این سطح اضطرار رسانده و تلاش حداکثری برای خروج از اضطرار در حد ضرورت که با مطالعه آغاز می شود. تا فرد به اکل میته عادت نکند.

نصیری: تمدن مسیطر کنونی تنها با ظهور از بین می رود لذا بخش زیادی از اضطرار ما تا زمان ظهور باقی خواهد ماند. ما نیازمند عالمی نو و آدمی نو هستیم  که تنها به دست امام معصوم محقق خواهد شد.

موعود: می توان با فهم عمیق به جایی رسید که هم افق شدن با واقعه شریف ظهور را نقطه شروع بدانیم. در راستای تحول بزرگی که امام انجام می دهند و از اضطرارها از جمله سیطره تمدن غربی نجات پیدا کنیم برای دیگرگون کردن تمام حوزه های نظری و عملی که باعث این اضطرارها شده آن تحول بزرگ نقطه شروع است.

 نصیری: تمدن مهدوی ارتباطی با تمدنهای قبلش ندارد و همان گونه که گفتم منوط به اصلاحات تمدنی پیش از ظهور نیست. لذا من هم افق شدن را به این معنا می بینم که هرچقدر مومنان و متدینان جامعه را بتوانیم بیشتر دچار تحول و رشد عقیدتی و ایمانی کنیم تا در فتنه های قبل از ظهور، دچار غربال و ریزش نشوند و تعداد رفوزه ها را کم کنیم و قبولی ها را زیاد کنیم، گام بزرگی برداشته ایم. من از زمینه سازی بیش از این نمی فهمم که تعداد یاران خراسانی و یمانی و ... را زیاد کنیم و افراد به آن درک و تحلیل برسند که از فتنه دجال و دیگر فتنه های قبل از ظهور سالم در بروند. باز تاکید می کنم که ما در هر شرایطی به اندازه وسعمان مکلف به اصلاحات عملی نیز هستیم.

موعود: می توانم جمع بندی کنم نه تنها به آن 20،30درصد نرسیده ایم و باید کار را از نو شروع کنیم و مطالعاتمان را آغاز کنبم؟ در تمام 30 سال گذشته از مهدویت ظهور و نیز غرب و دشمن شناسی غفلت کرده ایم.

 نصیری: همچنین مکتب شناسی که در آن دچار یک خلل اساسی هستیم که مرجعیت تام و تمام قرآن و عترت را در منظومه فکری موجودمان نپذیرفته ایم. با این تحولات نظری و عقیدتی می توانیم معقول تر و با عوارض کمتر و دستاوردهای بیشتری به کار و حرکت و نهضت خود ادامه دهیم.