فِرَق اسلامی و مقایسه ای با عقاید شیعه
37 بازدید
تاریخ ارائه : 1/28/2013 1:55:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

فِرَق اسلامی و مقایسه ای با عقاید شیعه

شیخ حسین انصاریان

از آنجا که حدیث های متواتر ی در رابطه با معاد و قیامت آمده،از آنجا که عقل بشری حکم می کند که کاری به ضرر وزیان خود انجام ندهد، از آنجا که هر کسی به دنبال بهترین ها است و همچنین ازاین منظر که زندگی صحیح و سعادت مند آرزوی هر بشری است و همچنین ... هر انسانی به دنبال راه و روشی می رود که می پندارد آن صحیح است و برای آن دلایلی دارد. این دیدگاه ها و انتظارات سبب بوجود آمدن طرق مختلف زندگی می شود که هرکدام برنامه ای دارند،به این برنامه و نگاه به جهان دین گفته می شود.
همانگونه که برای هر کاری برنامه ای دقیق و حساب شده لازم است تا بهترین نتیجه گرفته شود و ناقص بودن برنامه سبب هلاکت آن امر می شود وجود برنامه ی ناقص در زندگی نیز سبب ناکامی در آن می شود. برنامه ی جامع برنامه ای است که از طرف کسی طراحی شود که نسبت به تمام امور آن موضوع آگاه است به طور واضح تر برنامه ای جامع است که برای تک تک لحظات،امور و اعمال برنامه داشته باشد برنامه ای که هم فرجام شناسی شده باشد وهم اساس شناسی، برنامه ای که برای تمام نیاز های فردی و اجتماعی پاسخ جدی واساسی داشته باشد.
عمر کم انسان ها و حتی طولانی ولیکن پایان پذیر سبب تفکری چند درباره ی ابتدا یعنی قبل از تولد و انتهای این برهه ی زمانی یعنی مرگ می شود . ولی از آنجایی که هیچ فردی و عقلی نسبت به ساحت قبل از تولد و بعد از مرگ راه ندارد،اطلاعاتی از این دو موقعیت در دست نیست پس بشر نسبت به این دو دچار حاله ای از ابهام می شود و همچنین اگر نسبت به این دو اطلاعاتی نداشته باشد به طبع هر برنامه ای که برای این برهه ی زمانی طراحی شود اشتباه و ناقص خواهد بود چرا که با هر فرضیه یک برنامه ی متفاوت طراحی می شود و در صورت عمل به هریک از فرضیه ها و وقوع فرضیه دیگر انسان هلاک می شود. پس اساس شناسی و فرجام شناسی دو امر بسیار مهم می باشند و از آنجا که هیچ کس به کم و کیف آن اطلاعی ندارد باید کسانی مورد اطمینان که ارتباطی با این دو عالم دارند برای ما خبر دهند.
همین تفاوت ها در نگاه به اساس شناسی و فرجام شناسی و بسیاری دیگر سبب به وجود آمدن فرقه ها ومذاهب مختلف چه در آیین اسلام چه در سایر آیین های آسمانی و غیر آسمانی شده است. بعضی در برخی موارد به خیال پردازی پرداخته و بعضی با مسائل نه چندان عقلی با آنها روبه رو شده و بعضی متمسک به دامن افرادی عالم که مورد وثوق واطمینان هستند با این مسائل برخورد کرده و پاسخ دادند و به سبب هر پاسخی مذهب و فرقه ای به وجود آمد .
در تاریخ اسلام فرق و مذاهب گوناگونی پدید آمده است. برخی هم اکنون دیگر پیروانی را تحت پوششش ندارند و به اصطلاح منقرض شده اند، از قبیل قدریه و امثال آن و برخی هم اکنون پیروانی برای خود جمع کرده به تبلیغ آیین خود می پردازند و برخی هم با این که پیروانی دارند اصلاً به فرقه های اسلامی ملحق نمی شوند چرا که دچار انحراف اساسی در عقاید خود شده اند به گونه ای که دیگر کسی آنها را به عنوان فرقه ی اسلامی نمی شمارد.
البته باید توجه داشت که نباید با فرقه هایی که دیگر پیروانی ندارند به صورت یک فرقه ی متروکه برخورد کرد زیرا ممکن است این عقیده در برهه ی دیگری اززمان بروز کرده وبا لباسی جدید سبب فریب و جمع کردن عده ای به دور خود شود. پس اهمیت این عقیده نسبت به سایر عقاید کمتر نخواهد بود و به همان مقدار صاحب منزلت است.
پس بر هر فردی عقل حکم می کند که به دنبال پیدا کردن راه و برنامه ی صحیح باشد لذا در بین ادیان باید دین ناجی و در بین مذاهب باید مذهب ناجی را جست وجو کرد و بر کشتی آن سوار شد وبه ساحل سعادت رسید ودر غیر این صورت هلاک می شود.
چرا که هیچ گاه نمی شود برای چنین امر مهمی که یک مصداق بیشتر ندارد تعاریف متعدد و متضاد بوجود آید ودر عین حال همگی بر حق باشند پس از این جهت اهمیت پیدا کردن فرقه ناجیه مشخص می شود.

حدیث افتراق امت :
مؤلفان ملل ونحل از پیامبر ـ صلی الله علیه وآله و سلم ـ روایت کردند که ایشان فرمودند:«همانا امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم می شوند و این حدیث بین کلامیون و غیر کلامیون و حتی بین شعرا و ادبا مشهور است.
برای بررسی این حدیث باید ابتدا به چهار سؤال مطرح پاسخ داده شود.
1. آیا سند حدیث قابل حجیت است یا نه؟
2. اگر چه در این حدیث نصوص مختلف آمده نص صحیح کدام است ؟
3. از بین فرق مختلفه فرقه ی ناجیه کدام است و آیا نبی اکرم صلی الله علیه و اله و سلم به فرقه ناجیه اشاره کردند یا نه؟
4. سایر هفتاد و دو فرقه ی دیگر که پیامبر از آنها خبر داده اند کدامند و آیا فرقه های اسلامی به این حد رسیدند؟ (1)
آن حدیث به شرح زیر است :
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:«امت موسی پس از او به هفتاد و یک فرقه و امت عیسی پس از وی به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدندو امت من پس از من به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهند شد که تنها یک فرقه اهل نجات خواهد بود چنان که از فرقه های هر یک از دو امت موسی و عیسی نیز تنها یک فرقه اهل نجات هستند.» (2)
1. اما سند حدیث :
حافظ (عبد الله بن یوسف بن محمد الزیلقی المصری ) (فوت در 762 ) در کتاب تخریج احادیث کشاف سند های این حدیث را جمع آوری کرده و کسی در این امر نتوانسته بر او پیشی بگیرد، ولی اگر بخواهیم همه ی آن ها را ذکر کنیم در این تحقیق نمی گنجد. پس مجبور به ذکر اجمالی آن هستیم.
از بین کسانی که درباره ی این حدیث صحبت کردند بعضی این حدیث را قابل اعتماد ندانسته وبه آن اعتقادی ندارند از جمله ابن حزم که در کتاب« الفصل فی الاهواء والملل» به این مطلب اشاره کرده است و اینگونه آورده:
« از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ذکر کردند که فرقه ی قدریه و مرجئه مجوسان این امت هستند و در حدیثی دیگر آودند که این امت به هفتاد و سه تا هفتاد ونه فرقه متفرق می شوند که همگی در جهنم هستند مگر یکی از آنها که در بهشت خواهد بود.(3) سپس ابن حزم می گوید این دو حدیث اصلاَ صحیح نیستند زیرا که برای هر فردی که به سند واحد استناد می کند این حدیث ونظایر آن حجیت ندارد.»
بعضی هم قائل و معتقد به این حدیث هستند و آن را از لحاظ استدلال صحیح می دانند. محمد محیی الدین نویسنده ی کتاب الفرق بین الفرق می گوید :«قطعاَ علما در صحت این حدیث اختلاف دارند و بعضی آن را از لحاظ اسناد قبول ندارند و می گویند اسناد و سند آن ضعیف است و هر حدیثی که این گونه است شأن سند آن قابل اسناد و استناد نیست و بعضی هم به تعدد در روایات اکتفی کرده وآن را از جهت اسناد قبول می کنند.»
این اشاره ای به مطالبی که حول این سؤال گفته شده بود می باشد و در کتابهای شیعه وسنی به سند های مختلف آورده شده است که بسیار جالب اعتماد است و واجب است اعتماد انسان به این حدیث. و از شیعه،شیخ صدوق در کتاب خصال و علامه مجلسی در بحار آورده اند و همین قدر برای حجیت سند کافی است. (4)
2. اختلاف درنص های مختلف :
اختلاف در نصوص در کتاب ملل و نحل آیت الله سبحانی به سه بخش اختلاف در عدد فرق، اختلاف در عددفرقه های ناجی و هالک، اختلاف در تعیین فرقه ی ناجیه تقسیم می شود، ما نیز بر همین روند پیش رفته و مطالبی چند گردآ وری کرده ایم.
الف. اختلاف در عدد فرق :
اولین مسأله، در تعیین مصداق های این حدیث تعداد فرق است، که اگر فرقه های اصلی و محوری منظور است چرا تعداد آن ها کمتر از این است؟ و اگر فرقه های انشعابی وشاخه های فرعی مد نظر است چرا تعداد آنها بیشتر از این مقدار است؟
در پاسخ به این دو سؤال دو جواب داده شده است که به بررسی آنها می پردازیم.
ـ پاسخ اول این است که این عدد کنایه است همچون آیه ی هشتاد سوره توبه که عدد هفتاد در سوره متضمن عدم بخشش منافقان است و حقیقی نیست و البته سیاق روایت که به ترتیب هفتاد و یک ، هفتاد و دو و سپس هفتاد و سه آمده با این مطلب نمی تواند در کنار هم جمع شود.
ـ پاسخ دوم این است که اشتباه از آنجا نشئت گرفته که علما خواسته اند فرقه هارا از زمان سه قرن اول اسلام تقسیم کنند. ولی باید دانست که در حدیث صحبت بر سر افتراق در امت است و ممکن است که در هر عصر و قرنی یک فرقه به وجود آید و هفتاد و سه فرقه شود زیرا حدیثی که از پیامبر نقل شود حتمی الوقوع خواهد بود.(5) حاکم نیشابوری حکایت کرده است از عدد فرق یهود و نصاری(همراه با شک) بین عدد هفتاد و یک و هفتاد و دو. و عبد القاهر البغدادی نیز به اسناد از ابی هریره به طور قاطع روایت کرده که قطعاَ یهودبه هفتاد ویک فرقه متفرق شده است و نصاری به هفتاد و دو فرقه . و همچنین به اسناد دیگری روایت کرده که بنی اسرائیل به هفتاد و دو ملت افتراق پیدا کرده اند واین گونه می گوید :«و قال: لیأتین علی امتی ما أتی علی بنی اسرائیل تفترق بنو اسرائیل علی اثنین و سبعون مله و ستفرق امتی علی ثلاث و سبعون مله »
و نقل کرده به سندی دیگر که بنی اسرائیل به هفتاد ویک فرقه تقسیم می شوند.(6) و جمع بین دو حدیث آخر امکان پذیر است زیرا مراد از بنی اسرائیل اعم از یهود و نصاری است و درست همان هفتادو دو فرقه است.
ب. اختلاف در هالکین و ناجین :
استاد سبحانی می فرمایند که بیشتر راویان گفته اند که یکی اهل نجات و باقی اهل آتش هستند. مثلاَ بغدادی با سندش از رسول اکرم نقل می کند که ایشان فرموده اند :« کلهم فی النار الا مله واحده » و ترمذی و ابن ماجه هم نظیر همین را گفته اند ولی فردی به نام شمس الدین محمد بن احمد بن ابی بکر البشاری السیاح المعروف در کتاب احسن التقاسیم فی معروفه الأقالیم می گوید که همگی نجات یافته جز یکی که اهل آتش است. و صحیح هم همان روایت اول مبتنی بر نجات یکی و هلاکت باقی است.
ج. اختلاف در تعیین فرقه ی ناجیه :
در بعضی احادیث برای فرقه ی ناجیه دو ملاک آمده است(7) : اول جماعت و دوم آن چه من و اصحابم بر آن هستیم.
1. جماعت : این کلمه یا به معنی جمیع مسلمانان در مقابل یهود و نصاری است که با متن حدیث معارضه می کند یا اکثریت مسلمانان است در مقابل اقلیت که این هم درست نیست چرا که همیشه این گونه نبوده بلکه بالعکس می باشد. و درقرآن کریم هم آمده است که اکثریت انحراف داشته اند مثل:(وما اکثر الناس ولو حرصت بمؤمنین )(8)(و ما یؤمن أکثرهم بالله وهم مشرکون)(9)
2. ملاک دوم این جمله بیان شده است که فرموده اند:«ما أنا علیه واصحابی» یعنی آنچه که من واصحابم بر آن هستم، که این ملاک درستی نیست چرا که فرق و مذاهب همگی خود را بر آیین پیامبرـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می دانند.
در کتاب المنار آمده است:«تا کنون فرقه ی ناجیه یعنی فرقه ای که بر روش پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اصحاب او عمل کند روشن نشده است زیرا هر یک ازفرقه های اسلامی روش خود را مطابق روش پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اصحاب می داند.»(10)
اختلاف در تعیین فرقه ی ناجیه به سبب اختلاف در هالک وناجی بودن فرقه ها است که جمیع گفته اند یکی ناجی و دیگران هالک هستند. روایت کردند حاکم نیشابوری (11) و عبد القاهر بغدادی (12)و ابو داوود (13) و ابن ماجه (14) ملاک اول را برای فرقه ی ناجیه و ترمذی (15) و شهرستانی (16) ملاک دوم را.
حاکم نیشابوری می گوید که:« پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: امت من بربضع و سنین فرقه تقسیم می شوند.
وفرقه ی اعظم آنها فرقه ای است که امور را به رأی خود تعبیر می کند و حرام می کند حلال را و حلال می کند حرام را.» و او می گوید که این حدیث صحیح است.
و صاحب روضات الجنات از کتاب الجمع التفسیر می گوید که پیامبر مکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با کلام «هم أنا وشیعتی »فرقه ی ناجیه را شناساندند.
3. فرقه ی ناجیه کدام است؟
در کتب مختلف ملل و نحل و مذاهب برای فرقه ی ناجیه دو ملاکی که قبلاً ذکر شد آمده است و رد آنها نیزگفته شد و هم اکنون به شناسایی فرقه ی ناجیه در احادیث می پردازیم.
حاکم نیشابوری از ابوذر‌ـ رضی الله عنه ـ نقل می کند:(در حالی که ابوذر دست به درب خانه کعبه آویخته بود گفت :« من عرفنی فأنا من عرفنی و من أنکرنی فأنا ابوذر سمعت النبی یقول : الا إن مثل أهل بیتی فیکم مثل سفینة نوح فی قومه، من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق » (17)
ابن حجر در معنای حدیث می گوید:«وجه تشبیه اهل بیت پیامبرـ علیهم السلام ـ به کشتی نوح این است که هر کس آنان را دوست بدارد و آنان را بزرگ بشمارد و از هدایت ودانشمندان اهل بیت (علیهم السّلام) بهره مند گردد از تاریکی مخالفت با حق نجات خواهد یافت و هر کس از آنان روی برتابد در دریای کفران نعمت الهی غرق و در ورطه ی طوفان هلاک می شود.» (18)
اما فرقه ی ناجیه در احادیث چگونه است؟
1.در حدیثی که به حدیث سفینه مشهور است ( به همان تفصیل اخیر ازحضرت ابوذر) به فرقه ی ناجیه اشاره شده است.
و مراد از تشبیه ایشان به کشتی نوح این است که کسی که در دین به سوی ایشان پناه ببرد و فروع و اصول دین خود را ازأئمه علیهم السلام بگیرد از آتش نجات پیدا می کند و کسی که از آنها مخالفت کند مثل کسی است که بسوی کوهی درروز طوفان پناه می برد تا از امر خدا در امان باشد در حالیکه قطعاً او غرق در آب خواهد شد و او در آب داغ است.(19)
2. حدیثی دیگر به نام حدیث ثقلین می باشد که به شرح زیر است:
قال رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم ) : « یا أیها الناس إنی ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا کتاب الله و عترتی أهل بیتی»(20)
حاکم هم در کتاب مستدرک خود از نبی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کرده که حضرت (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با این لفظ شروع فرمودند:« إنی اوشک أن أدعی فأجیب سپس فرمودند :إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله عزوجل و عترتی کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الارض وعترتی أهل بیتی فإن اللطیف الخبیر أخبرنی أنها لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما»(21)
اختلاف در نص های مختلف این حدیث ضرری به آن نمی رساند چرا که این حدیث در مکان های مختلفی از قبیل عرفه در حجة الوداع، در مرضه در مدینه و در غدیرخم و...ذکر شده است. و حدیث غدیر تواتر بیشتری داشته است و از حدیث بر می آید که همانا فرقه ی ناجیه فرقه ی متمسک به دامن اهل بیت می باشد وبقیه فرق هالک هستند.
3. حاکم نیشابوری از ابن عباس نقل می کند که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند:« ستارگان امان اهل زمین ازغرق شدن هستند و اهل البیت من امان برای امتم از اختلاف،پس اگر قبیله ای از عرب مخالفت کند آن را، اختلاف کردند و حزب ابلیس گردیدند. (22)
این احادیث فرقه ی ناجیه را مشخص و محدود می کند. در جایی دیگر یکی از علمای أهل سنت به نام الامام الحافظ حسن بن محمد الصغانی در کتاب الشمس المنیر نقل می کند از پیامبر فرمود:( مضمون حدیث) «همانا امت برادر من عیسی به هفتاد و دو فرقه تقسیم شد و امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهد شد که همگی هالک هستند جز یکی از آنها پس چون مسلمانان شنیدند گریه کردندو گفتند که یا رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) چگونه ما بعد از شما نجات پیدا کنیم و چگونه فرقه ی ناجیه را بشناسیم که آنگاه حضرت (صلّی الله علیه و آله و سلّم) حدیث ثقلین را مطرح کردند. (23)
اگر این احادیث را در کنار آیه ی تطهیر بگذاریم و عصمت ائمه را پی ببریم قطعاَ به ناجیه بودن طریق ائمه پی خواهیم ببرد چرا که آیه، عصمت را بیان می کند و تمسک جستن به معصوم سبب نجات و مصون ماندن از اشتباه در برنامه زندگی می شود.
4. فرقه هایی که پیامبر شمرده اند کدام اند؟
فرقه هایی که هم اکنون وجود دارند برطبق نظر استاد سبحانی به ترتیب زیر می باشند:
1. قدریه ( معتزله و شعب آن )
2. صفاتیه
3. خوارج
4. شیعه
ایشان میگویند که این فرق با منشئبات خود و بعد از ترک بعضی از فرق به همان تعداد 73 میرسند.
آقای شهرستانی فرق را اینگونه تقسیم می کند:
1. قدریه
2. صفاتیه : 1. اشعری 2. مشبه 3. کرامیه
3. خوارج
4. شیعه، غلات
5. جبریه : 1. جهمیه 2. نجاریه 3. ضراریه
استاد سبحانی در کتاب بحوث خود فرق دهگانه زیر را روند کار خود قرار داده اند:
1. اهل حدیث (حنابله )
2. اشاعره
3. فرق مرجئه ، جهمیه ، کرایه ، ظاهریه
4.قدریه
5. ماتریدیه
6. معتزله
7. خوارج
8. وهابیه
9. زیدیه و اسماعیلیه
10. شیعه امامیه (اثنا عشریه )
عوامل متفرق شدن اسلام به فرقه های مختلف :
به وجود آمدن هفتاد و سه فرقه ومذهب و اختلافاتی که در بعضی موارد به کفر پیروان آن فرقه و جداشدن آن فرقه ها از مسیر راست و دور شدن آنها از فرقه ی ناجیه منجر شده اسباب مختلفی دارد که استاد آیت الله سبحانی این عوامل را در شش دلیل ذکر می کنند که عبارتند از :
1. تعصبات قبیله ای و جهت گیری های حزبی.
2. سوء فهم و کج فهمی از حد حقایق دینی .
3. منع از کتابت احادیث پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و منع از نقل احادیث ایشان و جعل در حدیث .
4. وسعت مجال و فرصت برای احبار (علمای مسیحیت) و رهبان (علمای یهود) برای جعل حدیث از داستان های اولین وآخرین.
5. رد و بدل شدن و تقابل اندیشه ها در بین مسلمانان و غیر مسلمانان از ایران ، روم و هند .
6. اجتهاد در مقابل نص . (24)
اولین اختلاف :
اختلافاتی چند در میان مسلمانان در زمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود ولی وجود مبارک ایشان مانع از ایجاد فرقهای نو شد ولی بعد از رحلت ایشان دو اختلاف یکی در اصل مرگ ایشان و دیگری در محل دفن ایشان بود که اولی با آیه ی 143 سوره ی آل عمران : « وما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل أ فإن مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم »
که توسط ابوبکر بر عمر بن خطاب خوانده شد مشکل حل شد و دومی با حدیثی مبنی بر اینکه :«الانبیاء یدفنون حیث یموتون » حل شد (25) ولی اختلاف اصلی بر سر امامت بود که شهرستانی در ملل ونحل خود می گوید:« بزرگ ترین خلاف در میان امت در باره ی امامت پدید آمد زیرا هیچ گاه در اسلام در باره هیچ قائده و اصلی همانند نزاع در باره ی امامت واقع نشده است.» (26)
این اختلاف برای بار نخست بین مهاجران و انصار رخ داد که ابتدا انصار می گفتند که هر یک از دو گروه رهبر و امامی برای خود انتخاب کند و خود پیشنهاد سعد بن عباده را دادند ولی در این هنگام عمر و ابوبکر وارد سقیفه ی بنی ساعده شدند و عمر می خواست مطالبی را بگوید که ابوبکر بر او پیشی گرفت و مطالبی را که مورد قبول عمر هم بود بیان کرد و بعد از اتمام حرف ها ی او عمر بلافاصله با وی بیعت کرد و به طبع او انصار نیز با ابوبکر بیعت کردند ولی بعد، عمر این بیعت را نسنجیده دانست و گفت دیگر کسی حق بیعت با فردی به عنوان خلیفه ی مسلمانان را بدون مشورت با مسلمانان را ندارد و اگر این کار را کرد، کار هردو نادرست و قتل هر دو واجب است .
علت دست برداشتن انصار از نظر ابتدایی خود حدیثی بود که از پیامبر نقل شده بود و آن این حدیث است :«الأئمه من قریش». و بعد ابوبکر به مسجد رفت و الباقی مسلمانان با وی بیعت کردند به جز حضرت علی علیه السلام و بعضی از قریش و ابو سفیان که به دستور خود پیامبر به مراسم تدفین پیامبر مشغول بودند.(27) سید رضی در نهج البلاغه آورده اندکه وقتی خبر سقیفه به حضرت امام علی (ع) رسید ایشان از نظر انصار پرسیدند و گفته شد : انصار گویند:« منا امیر و منکم امیر» حضرت فرمودند چرا برای آن ها با وصیت پیامبر دلیل نیاوردید که دستور دادند «که در حق نیکوکارانشان احسان شود و از خطای خطا کارانشان عفو گردد.» پرسیدند که در این سفارش چه دلیلی است؟ حضرت فرمودند:« که اگر امارت و رهبری حق آن ها بود به چنین سفارشی در مورد آنها نیاز نبود »زیرا معمولاًسفارش رعیت را به رهبر می کنند نه بر عکس.و بعد حضرت از قول مهاجرین پرسیدند گفتند که آنها به این که همانند پیامبر از شاخه های یک درختند احتجاج کرده اند. حضرت فرمودند :«به درخت دلیل آوردند و ثمره ی آن را ضایع کردند.»(28)
در هر حال امت مسلمان به دو دسته تقسیم شدند، یک دسته با استناد به حدیث و قرآن حضرت علی علیه السلام را شایسته به امامت و خلافت دانسته و دسته دوم احادیث و آیات مربوط به امامت را نادیده گرفته اند و تعیین خلافت را اتخاب و بیعت مردم دانسته اند .
فرقه های اسلامی :
شیعه :
شیعه در لغت به دو معنی اطلاق شده است ولی آنچه که ما در این مجمل به دنبال آن هستیم تعریف شیعه در اصطلاح است . آقای گلپایگانی در کتاب خود شیعه را این گونه تعریف می کنند:
«لفظ شیعه در اصطلاح به کسانی گفته می شود که به امامت و خلافت علی علیه السلام معتقدند و بر این عقیده اند که امامت ایشان از طریق نص جلی یا خفی ثابت شده است و امامت حق ایشان وفرزندان ایشان است.» (29)
در این جا چند چیز مهم است یکی بلافصل بودن خلافت و امامت و دیگری و جود نص خفی و جلی می باشد که بدلیل اختلافی چند در این حوزه لازم به توضیح بیشتر می باشد.
آقای گلپایگانی می فرمایند که نص جلی در دو مورد است:
1.نص شرعی به امامت افراد یا فردی با ذکر نامهای امامت ، خلافت ، وصی و جانشین است.
2. نص شرعی به امامت افراد یا فردی بدون ذکر نامهای خلافت ، امام ، وصی و جانشین است و بلکه با نام های مولای و ولی می باشد. در این نص ، صریح به خلافت و امامت نیست و لی با دلایل عقلی و نقلی اثبات می شود که منظور امامت است.در مقابل نص جلی نص خفی و جود دارد که زیدیه به آن قائل است و آن ها فردی خاص را مشخص نمی کنند بلکه صفات امام و ویژگی ها و شایستگی های او را بیان می کنند. و افرادی خاص را برای امامت تعیین نمی کنند از نظر زیدیه هر فاطمی نژاد آشنا به احکام دین شجاع زاهد که قیام کند او امام است.
پی نوشت ها :
1. البحوث فی الملل والنحل آیت الله سبحانی ج 1 ص22
2.فرق و مذاهب کلامی آقای گلپایگانی ص 14
3. البحوث فی الملل والنحل آیت الله سبحانی ج 1ص24
4. البحوث فی الملل والنحل آیت الله سبحانی ج1 ص 23تا 26
5. فرق و مذاهب کلامی آقای علی ربانی گلپایگانی ص 15
6.البحوث فی الملل و النحل آیت الله سبحانی ج1 ص26
7.همان
8. سوره مبارکه یوسف آیه 103
9. سوره مبارکه یوسف آیه 106
10. فرق ومذاهب کلامی آقای علی ربانی گلپایگانی ص 15و16
11. المستدرک علی الصحیحین ج1 ص128
12. الفرق بین الفرقص7
13. سنن ابی داوود ج4 ص 198
14. سنن ابن ماجه ج2 باب افتراق الامم ص479
15. سنن الترمذی ج5 کتاب الایمان ص26 حدیث 2641
16. الملل والنحل ص13
17. البحوث فی الملل و النحل آیت الله سبحانی ج 1 ص 33 ؛ المستدرک علی الصحیحین ج 3 ص 151
18. فرق و مذاهب کلامی آقای علی ربانی گلپایگانی ص17 ؛ الصواعق المحروقه ص151
19. البحوث فی الملل والنحل آیت الله سبحانی ص32
20. ترمذی و نسائی در صحیح های خود این روایت را نقل کرده اند. رجوع شود به کنزالعمال ج 1 ص 44
21. البحوث فی الملل والنحل آیت الله سبحانی ص 32 ـ المستدرک الحاکم ج3 ص 148
22. البحوث فی الملل والنحل آیت الله سبحانی ج1 ص34 ـ المستدرک علی الصحیحین ج3 ص194
23. البحوث فی الملل و النحل آیت الله سبحانی ج1 ص36
24.البحوث فی الملل والنحل استاد سبحانی ج 1 ص 50
25. فرق و مذاهب کلامی آقای ربانی گلپایگانی ص26
26. همان
27.فرق و مذاهب کلامی آقای ربانی گلپایگانی ص27
28. نهج البلاغه خطبه 64
29. فرق و مذاهب کلامی آقای ربانی گلپایگانی ص 38 ؛ اوائل المقالات ص 42