شما آخوندها در این دنیا چه مى‏‌گویید؟
24 بازدید
تاریخ ارائه : 1/27/2013 1:19:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

شما آخوندها در این دنیا چه مى‏‌گویید؟

به گزارش آخرین نیوز ،برنا نوشت:
نه سلامى و نه علیکى، آمد و یک گوشه نشست و تکیه داد، سکوت کرد، بعد گفت: یک سؤال، مرحوم مجلسى خیلى آرام فرمود: بپرسید، گفت: شما آخوندها در این دنیا چه مى‏گویید؟
اهل تقوا کسانى هستند که ملائکه، انبیا، ائمه، لقمه‏ هاى غذا، گندم‏ها که از زمین بیرون مى‏آیند، همه آرزویشان را میکشند، دعا مى‏ کنند، نخودها، لوبیاها، عدس‏ها، هندوانه‏ ها، همه. به آثار الهى نگاه کنید! همه از خدا میخواهند: الهى! ما را در دهان بندگان خوب خودت ببر، جاى ما را جاى خودت قرار بده، تو کجا هستى؟ ما را همان جا ببر.

نعمت‏ها و ارواح طیبه در به در دارند دنبال شما مىیگردند، عالم دنبال شما است.

شیعه در انتظار دیدن محبوب
حجت الاسلام والمسلمین استاد شیخ حسین انصاریان در ادامه جلسه بیست و چهارم درس اخلاق خود درباره “وسائل هدایت” می‌گوید: سند قرآنى دارم: لحظه مردن به ما مى‏گویند: « فَادْخُلِى فِى عِبَـدِى »(۱) آنها دنبال شما هستند.
امام على علیه‏السلام در نهج البلاغه مى‏گوید: « فانما ینتظر بأوّلکمُ آخرکم »(۲)
ما که مردیم و وارد عالم بعد شدیم، چشممان به درب برزخ است که چه وقت شما اهل بیت علیهم‏السلام پیش ما میآیید. ما منتظر شما هستیم.

رجعت یاران امام زمان علیه‏السلام
شیخ محمد تقى بافقى نزدیک حرم حضرت عبدالعظیم داشت از دنیا میرفت، شخصى بالاى سرش گریه میکرد، گفت: چرا گریه میکنى؟ مگر من کجا میخواهم بروم که تو گریه میکنى؟ من یک عمرى است که چشم به در بودم که امام زمان علیه‏السلام بیاید، نیامد.

مگر معارف ما نمى‏گویند: وقتى مرا دفن کنید، صداى امام زمان علیه‏السلام که از مکه بلند شد، من از قبر بیرون مى‏آیم و به سراغش میروم، چرا گریه میکنى؟
امام صادق علیه‏السلام نشسته بودند، پیرمردى گریه میکرد، فرمود: چه شده است؟ گفت: دوازدهمى شما را ندیدم و دارم میمیرم.

فرمود: غصه ندارد، در قبر عین عروس شب اول عروسى، تو را میخوابانند، صداى دوازدهمى ما که بلند شد، اگر دلت بخواهد، خدا تو را برمى‏گرداند. با او باش و دوباره بیا.

عالم به انتظار ما است. خرما و گندم دنبال ما مى‏دوند، نه ما دنبال آنها. این‏ها همه از آثار تقوا است.

علامه مجلسى و شخص بى‏دین
به محضر مبارک علامه ملا محمد تقى مجلسى گفت: آقا جان! دیوار به دیوار خانه ما یک همسایه دارم، خیلى آدم بى‏دینى است، چه کنم؟ جایم را هم نمى‏توانم عوض کنم، پول هم ندارم، زبانى هم ندارم که او را با خدا آشتى بدهم، چه کنم؟

فرمود: ببین یک شب مى‏توانى دعوتش کنى، من هم می آیم، دو کلمه با او حرف بزنم، گفت: نمیدانم مى‏ آید یا نه.

آمد به آن شخص لات مسلک گفت: ببخشید! ما همسایه شما هستیم، شما هر شب اینجا جلسه آواز و مطرب و شلوغى تا صبح، البته ما که مزاحمتان نیستیم، اما یک شب شام به خانه ما تشریف بیاورید.

گفت: عیبى ندارد، فردا شب مى‏ آیم، آمد(خدمت علامه مجلسی) و گفت: آقا! فردا شب مى‏آ ید، فرمود: من نمازم را مى‏ خوانم و مى‏ آیم.

ملاقات علامه مجلسى با شخص بى‏دین
زودتر ایشان آمد و نشست، آن لات، قلدر و چاقوکش آمد، چشمش به ملا محمد تقى افتاد، اخمهایش در هم شد که این را براى چه دعوت کرده‏ اى؟

نه سلامى و نه علیکى، آمد و یک گوشه نشست و تکیه داد، سکوت کرد، بعد گفت: یک سؤال، مرحوم مجلسى خیلى آرام فرمود: بپرسید، گفت: شما آخوندها در این دنیا چه مى‏گویید؟

ایشان فرمودند: ما که هیچ چیزى نمى‏گوییم، چون ما که از خودمان چیزى نمى‏گوییم. یا قال الله، یا قال الرسول، یا قال الصادق و…، ما از خودمان چیزى نمى‏گوییم.

علامه به آن لات گفت: شما چه مى‏گویید؟ گفت: ما اصل و فرع حرفمان این است که در این دنیا صفا داشته باش.

فرمودند: من معنى صفا داشته باش را نمى‏ فهمم، گفت: شیخ! تو عالمى، این همه درس خواندى، نمى‏ دانى؟

فرمود: نه، من زبان شما را که نمى‏ فهمم، من زبان طلبه‏ ها را مى‏ فهمم، صفا داشته باش یعنى چه؟

گفت: یعنى نمک کسى را چشیدى، نمک‏دان را نشکن.
گفت: عجب! بعد به آن لات گفت: چند ساله هستى؟ گفت: به سن و سالم چکار دارى؟ گفت: شصت سال.
فرمود: در این شصت سال تا حالا نمک خدا را خوردى؟

آن لات سرش را پایین آورد، نمک خدا؟ ما که از رحم مادر نمک خدا را خوردیم، نکند الان یقه ما را بگیرد و بگوید نمک‏دان را شکستى؟ ما که شصت سال است نمکدان را شکسته‏ایم.

بلند شد، مرحوم مجلسى فرمود: کجا مى‏روى؟ بلند بلند گریه کرد و رفت.
صاحبخانه دوید و گفت: آقا! شام، گفت: سیر شدم، چیزى نمى‏خواهم.
برگشت و گفت: آقا! چکارش کردى؟ علامه فرمود: معالجه شد، آشتى کرد.

ارزش اهل تقوا از زبان امام عسگرى علیه‏السلام
قیمت شما را هم بگویم؟ امام عسگرى علیه‏السلام مى‏فرماید: کل دنیا را تبدیل به یک لقمه کنند و به دست من بدهند، من به یکى از مردم مؤمن با تقوا بگویم دهانت را باز کن، من کل عالم که یک لقمه شده با دست خودم در دهان او بگذارم، مى‏ترسم که از اداى حق او برنیامده باشم.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام مى‏فرماید: این‏ها وقتى وارد محشر مى‏شوند، اگر ما صد و بیست و چهار هزار پیغمبر در صحراى محشر نشسته باشیم، بیایند و از جلوى ما رد بشوند، ما به احترام آنها بلند مى‏شویم، و اگر سواره باشیم پیاده مى‏شویم.

آخرین ویرایش در سه شنبه، 04 بهمن 1390 ساعت 16:25