انديشه امير مؤمنان(ع)
40 بازدید
تاریخ ارائه : 6/15/2011 12:00:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

سعادت در انديشه امير مؤمنان(ع)

ديدگاه امام على عليه السلام درباره سعادت را مي‌توان نوعى تفسير غايت جامع دانست؛ زيرا از ديدگاه امام، سعادت داراى مؤلفه‌هاى مختلف و متفاوتى هست که داراى ارزش استقلالى است؛ به طورى که فقدان هر يک از اين مؤلفه ها به سعادت آدمى آسيب مي‌‌رساند.       سعادت يا نيکبختي، نامى است که معمولا انسانها به مطلوب نهايى خود مي‌‌دهند؛ اما به رغم توافقى که در ناميدن مطلوب نهايى به سعادت دارند، در تعريف آن بر عقيده نيستند. به گفته ارسطو، گروهى آن را لذت و کامجويى مي‌‌پندارند و گروهى شرف و حرمت اجتماعي، و حکيمان را نظر پردازى و انديشيدن به واقعيت هاى غايى مي‌‌دانند. افزون بر اين، گاهى يک شخص، ديدگاههاى مختلفى درباره سعادت مي‌‌يابد؛ مثلاً هنگام بيماري، سعادت را سلامتي، هنگام فقر و تنگدستى آن را پول و ثروت و... مي‌داند. اما دشوارى شناخت سعادت، نبايد از تلاش براى درک آن باز دارد؛ زيرا هر اقدامى بدون آن مانند تير اندازى در تاريکى است، که در آن اميدى به اصابت نيست. از مسائل مهم و بحث انگيز درباره سعادت، در فلسفه اخلاق جديد به ويژه در بحث از نظريه ارسطويى سعادت، موضوع بسيط يا مرکب بودن آن است. ابتدا ويليام هاردى از دو اصطلاح "غايت جامع" و "غايت غالب" براى اشاره به اين موضوع بهره گرفت. براساس تفسير "غايت جامع" سعادت مفهومى است که بيش از يک مؤلفه دارد که هر کدام به استقلال، سازنده آنند. ولى بر اساس تفسير "غايت غالب" تنها يک چيز است که سعادت را مي‌‌آفرينند و هر چيز ديگرى هم که به نام سعادت خوانده شود، مقدمه يا وسيله اى است که ما را به آن مؤلفه بسيط مي‌‌رساند؛ ولى خود سزاوار عنوان سعادت نيست. برخى از شارحان ارسطو، وى را معتقد به تفسير "غايت غالب" مي‌‌دانند و مي‌‌گويند: "سعادت از نظر ارسطو فقط در نظر پردازى و شهود حقايق عالم هستى است و حتى فضيلتهاى اخلاقى هم براى کمک به آن داراى ارزش هستند." در جهان اسلام نيز برخى از متفکران بزرگ مانند فارابى و ابن سينا در شمار معتقدان به تفسير "غايت غالب" به حساب آمده اند؛ زيرا از ديدگاه آنان، سعادت فقط در اتصال به عقل فعال و استغراق در شهود عالم ملکوت است و هر چيز ديگرى تنها در صورت کمک به اين حالت، در شمار مطلوبهاى آدمى قرار مي‌‌گيرد و هرگز تاب هم ارزى با آن را ندارد. در مقابل، برخى از شارحان ارسطو، وى را مدافع تفسير "غايت جامع" از سعادت مي‌‌دانند؛ زيرا به گزارش آنان ارسطو سعادت را داراى دو مؤلفه و يا - بر حسب برخى تفسيرها - بيش تر مي‌‌داند که هر کدام داراى ارزش استقلالى دارند اکثر شارحان ارسطو طرفدار تفسير جامع، تعداد مولفه هاى سعادت را دو چيز مي‌‌دانند که عبارت است از "فعاليت اخلاقي" و "فعاليت عقلي". شايد بتوان ديدگاه امام على عليه السلام را درباره سعادت، نوعى تفسير غايت جامع دانست؛ زيرا از ديدگاه امام، سعادت داراى مؤلفه‌هاى مختلف و متفاوتى هست که داراى ارزش استقلالى است؛ به طورى که فقدان هر يک از اين مؤلفه ها به سعادت آدمى آسيب مي‌‌رساند. اينک مؤلفه هاى سعادت را در انديشه امام على عليه السلام بر حسب ترتيب اهميت، به اختصار برمى شماريم. مؤلفه هاى سعادت در انديشه امام على عليه السلام خيرات بيرونى در کلام امام على عليه السلام اشاره هايى به آنچه ارسطو "خيرات بيروني" مي‌‌نامد، وجود دارد. مراد ارسطو از خيرات بيروني، مزايا و برترى هايى مانند ثروت، زيبايي، شهرت خوب، حسب و نسب و... است که خارج از روح آدمى و معمولاً غير اختيارى بوده، به بدن يا موقعيت اجتماعى او مربوط است. حضرت على عليه السلام از زيبايي، که يکى از خيرات بيرونى است، به عنوان کمترين حد سعادت نام مي‌‌برد : الصوره الجميله اقل السعادتين، و يا به تعبير ديگرى آن را آغاز مرز و حريم سعادت مي‌‌داند: حسن الصوره اول السعاده و درباره شهرت خوب مي‌‌فرمايند که عنوان و سرآغاز کتاب سعادت انسان با مدح و ثناى ديگران از او رقم مي‌‌خورد: عنوان صحيفه السعيد حسن الثناء عليه. روايتهاى ديگرى هم هست که داشتن همسرى زيبا يا خانه اى فراخ را از مؤلفه هاى سعادت آدمى شمرده اند. يکى از مهم ترين خيرات بيروني، وجود محيط اجتماعى مناسب است. انسان هر چند اسباب رفاه و نيک بختى را داشته باشد، اگر دوستان و برادران خود را در رنج و تيره روزى ببيند، نمى توان گفت که او خوشبخت است. امام على عليه السلام مي‌‌فرمايند: ما سعد من شقى اخوانه. شايد با توجه به اين نکته بوده است که ارسطو و حکيمان بزرگ مسلمان مانند فارابي، در پى بحث از سعادت به گفتگو درباره سياست کشيده مي‌‌شوند و پس از کتاب اخلاق، کتاب سياست مي‌‌نگارند؛ زيرا سعادت فرد را که غايت اخلاق است، موقوف بر سعادت جمع که موضوع سياست است، مي‌‌ديدند. ثروت و دارايى نيز، يکى از مؤلفه هاى سعادت به شمار آمده است و فقر و تنگدستى در کلام امام على عليه السلام بدبختى بزرگى شمرده شده است: الفقر مع الدين الشقاء الاکبر، و حتى مرگ بزرگتر: الفقر الموت الاکبر. به هر حال، مي‌‌توان گفت که خيرات بيرونى در سعادت انسان سهم دارند و از عناصر سازنده آن به شمار مي‌‌آيند و ارزش استقلالى دارند؛ هر چند درجه اهميت آنان در مقايسه با مؤلفه هاى ديگر سعادت بسيار پايين است. درباره تعيين خيرات بيرونى سهيم در سعادت انسان و نيز درجه بندى ميزان سهم هر يک از آنها نکات تأمل برانگيزى در متون روايى وجود دارد که پژوهشگران عرصه دين بايد به انها بپردازند. ▪ فضيلت هاى اخلاقى فضيلت هاى اخلاقى يکى از مؤلفه هاى مهم سعادت انسان است؛ اما به گفته ارسطو: "نخست بايد ديد فضيلت چيست ؟" چون نيکبختى فعاليت نفس موافق فضيلت کامل است، اکنون بايد بپرسيم که فضيلت چيست. شايد از طريق اين تحقيق بتوانيم ماهيت سعادت را روشن تر ببينيم. خود او فضيلت را چنين تعريف مي‌‌کند: "فضيلت، ملکه اى است که حد وسطى را انتخاب کند که براى ما درست و با موازين عقلى سازگار است. هر چند تصور ارسطو از فضيلت، آن را مختص حالت هاى روحى رسوخ يافته ( ملکه ) مي‌‌سازد، ديگران آن را وصف افعال آدمى هم مي‌‌آورند. واژه فضيلت يا فعاليت اخلاقي، در نظر فيلسوفان يونان محتواى دينى نداشت و مقولاتى مانند ايمان، تعبد و توکل به خداوند را در بر نمى گرفت. بر اين اساس در مکتوبات فلسفى اخلاق، مراد از فعاليت اخلاقى عبارت از آن دسته از اعمال يا ملکات نفسانى است که صرف نظر از ديدگاه ديني، واجد ارزش اخلاقى نيز هستند؛ هر چند از نگاه دين هم فضيلت اخلاقى به حساب آيند. فضيلت هايى مانند شجاعت، عفت و عدالت، سر فصل هاى اصلى فعاليتهاى اخلاقى به معناى مورد نظرند. توماس آکويناس و ديگر فيلسوفان ديندار براى اشاره به آن دسته از فضيلتهاى عملى در ذيل فعاليتهاى اخلاقى مصطلح الهياتي، تنها در زمينه و فضاى دينى قابل تصور است. ايمان به خداوند در رأس فضايل الهياتى يا دينى قرار دارد، که فقط در زمينه معرفت خداوند حاصل مي‌‌شود و همين طور فضايل ديني. اينک به اختصار نقش برخى از فعاليتهاى اخلاقى به معناى مصطلح آن را - که شامل فضايل دينى نمى شود - در سعادت انسان با بهره گيرى از سيره و انديشه امام على عليه السلام بر مي‌‌رسيم. عدل عدل به دو صورت استعمال مي‌‌شود: يکى به معناى عام و ديگرى به معناى خاص. عدالت در معناى عام، همان اطاعت از قانون است که کل فضيلتهاى اخلاقى در واقع بدو باز مي‌‌گردد. عدالت بدين معنا جزئى از فضيلت اخلاقى نيست، بلکه تمام فضيلت است و تفاوت آن با فضيلت، فقط در مفهوم است. عدالت در معناى خاص خود، گاه "عدالت توزيعي" است؛ يعنى توزيع امکانات اقتصادى و اجتماعى بر پايه استحقاق. گاهى نيز به صورت "عدالت تصحيحي" است که معمولا در مورد جزا به کار مي‌‌رود. شايد بارزترين ويژگى حضرت على عليه السلام عدالت وى باشد. حضرت على عليه السلام عابدى بى نظير بود؛ دليرى است که چکاچک شمشيرها، هراسى بر دلش نمى انداخت؛ اما همان دل از گريه کودک يتيمى مي‌‌لرزد. على همه اين صفات را در حد اعلا داشت؛ ولى آنچه او را به قربانگاه کشاند، عدالت او است. وقتى على عليه السلام زمام قدرت را در دست گرفت، عدالت توزيعى را پيشه خود کرد و در اين راه چنان سخت گيرى کرد که دوستان و ياران نزديک پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز برادر نابيناى خود را به شکوه واداشت و بسيارى از اعيان را از خود رنجاند. وقتى گروهى از ياران امام على عليه السلام به او پيشنهاد کردند بيت المال را بر اساس موقعيتهاى اجتماعى افراد و قبايل توزيع کند تا خطرى از ناحيه افراد متنفذ حکومت را تهديد نکند و هر گاه اوضاع اجتماعى ثبات و استقرار يافت، به مساوات و عدالت در توزيع اموال، روى آورد، امام عليه السلام به آنان پاسخ دادند: شما از من مي‌‌خواهيد پيروزى را به قيمت تبعيض و ستمگرى به دست آورم ؟ از من مي‌‌خواهيد که عدالت را به پاى سياست و سيادت قربانى کنم ؟ نه، سوگند به ذات حق، تا دنيا دنيا است چنين کارى نخواهم کرد و به گرد چنين کارى نخواهم گشت، من و تبعيض ؟! من و پايمال کردن عدالت ؟! اگر همه اين اموال عمومى که در اختيار من است، مال شخصى خودم و محصول دسترنج خودم بود و مي‌‌خواستم ميان مردم تقسيم کنم، هرگز تبعيض روا نمى داشتم؛ چه رسد که مال مال خدا است و من امانتدار خدايم. رفتار او در حوزه جزا، نمود کامل عدالت تصحيحى است. کيست اندکى با تاريخ صدر اسلام آشنايى داشته باشد و شکوه سفارش هاى امام را در بستر مرگ درباره رعايت حقوق قاتل کينه توز خود، تحسين نکند ؟ اى فرزندان عبدالمطلب، مبادا که در خون مسلمانان فرو رفته باشيد و بانگ برآوريد که: اميرالمؤمنين کشته شد ! بدانيد که نبايد به قصاص خون من جز قاتلم کشته شود. بنگريد اگر من از يک ضربت، که او زده است، کشته شوم، شما نيز يک ضربت بر او زنيد. اعضايش را مبريد، که من از رسول خدا شنيدم که فرمود: "بپرهيزيد از مثله کردن حتى اگر سگ گيرنده باشد." دليل پايبندى شديد امام على عليه السلام به عدالت، آگاهى آن حضرت، از نقش بديل ناپذير عدالت در سعادت فرد و جامعه است. وقتى از او درباره نسبت عدل و جود پرسيده مي‌‌شود، برخلاف بسيارى از مردم که گمان مي‌‌کنند بخشش ارزش بيشترى دارد، عدل را برتر از جود مي‌‌شمرد؛ زيرا عدل مبناى نظم عمومى است و مي‌‌تواند سعادت فرد را همراه با سعادت جمع فراهم سازد. اما جود و بخشش، روال طبيعى جامعه را بر هم مي‌‌زند و نظم اجتماعى را - که بستر سعادت جامعه و فرد است - متزلزل مي‌‌کند. اهميت عدالت در نگاه حضرت على عليه السلام چنان است که پايبندى به آن يکى از ويژگيهاى اهل تقوا است. امام در تحليل عدالتى که شرط تقوا است به نکته ظريفى اشاره مي‌‌کنند و آن اينکه اولين گام در مسير عدالت و به تبع تقوا و رستگاري، رهايى از بند هوا و هوس است؛ زيرا کسى که در دام هوس نفسانى اسير باشد، هرگز نمى تواند عدالت پيشه کند و روح عدل را در کالبد اعمال و برنامه هاى خود ببيند. قد الزم نفسه العدل فکان اول عدله نفى الهوى عن نفسه. امام على عليه السلام بر خلاف بسيارى از انسانها که به زيبايى از عدالت سخن مي‌‌گويند؛ ولى به دشوارى بدان تن مي‌‌دهند، کمتر مي‌‌گويد و بيشتر عمل مي‌‌کند؛ اما همين جملات اندک روشنگر نکات بسيارى درباره عدالت است.

منابع و مآخذ: ۱ ) ارسطو، اخلاق نيکو ماخوس، ترجمه محمد حسين لطفي، طرح نو، ص ۱۷ ۲ ) "inclusive end " تعبير "غايت" براى اين است که سعادت يک غايت است؛ برترين و نهايى ترين و کاملترين غايتى که همگان در جست و جوى آنند. ۳ ) "dominant end " از آنجا که در طول تاريخ فلسفه اخلاق، تنها نامزد اصلى براى "غايت غالب" فعاليت عقلى يا نظر پردازى بوده - که مورد تاييد فيلسوفان يونانى بوده است - گاهى به جاى غايت غالب، غايت عقلى و يا به طور ساده تر، نظريه عقل گرايانه سعادت، هم گفته شده است. ۴ ) "p. ۲۹۹ hardi , the final good in aristotles ethics" ۵ ) البته در تعدا مؤلفه هاى سعادت و نيز تعيين آنها، بين طرفداران تفسير "غايت جامع" اختلاف بسيارى وجود دارد. ۶ ) ر. ک: سرچشمه ارزش از نظر ارسطو و کانت، کريستين کرسگارد، ترجمه محسن جوادي، ارغنون، شماره ۱۶، تابستان ۱۳۷۹، ص ۹۹ - ۱۱۱ ۷ ) تامس نگل که مدافع تفسير غايت غالب است، مي‌‌گويد: "از ديدگاه ارسطو تنها عنصر با ارزش، عقل آدمى است و تمام فعاليتهاى ديگر براى فراهم کردن فعاليت عقل ارزش دارند؛ چنان که خوردن و آشاميدن و ساير قواى آدمى براى انديشيدن است. انجام اعمال اخلاقى نيز براى فراهم کردن زمينه فعاليت خاص عقل، يعنى تأمل و نظر پردازى است." ر. ک: " thomas nagel , aristotle on eudaimonia p. ۱۳ " ۸ ) کسانى مانند لوئى اشتراوس و ماجد فخري، فارابى را مدافع تفسير "غايت غالب" مي‌‌دانند؛ ولى گروهى به استناد اهتمام او به سياست که مقوله اى عملى است، وى را مدافع تفسير جامع ديده اند.