اوج قدرت از «حقوق مردم در برابر حکومت» سخن گفت. بیشتر سخنرانی ها و نامه های حضرت در این زمینه مربوط به دوران خلافت اوست.
23 بازدید
تاریخ ارائه : 1/27/2013 10:04:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

یکی از ویژگی های دولت های نبوی و علوی که آن ها را از دولت های دیگر متمایز می سازد، آن است که پیامبر اکرم (ص) و امیر مومنان علی (ع) در هنگام قرار گرفتن در مسند قدرت از «حقوق شهروندی» سخن گفتند، نه در زمان انزوا و محرومیت از قدرت.

   معمولا رجال و شخصیت های سیاسی به هنگام انزوا و محرومیت از قدرت برای جلب نظر و جذب آرای مردم دم از حق و حقوق آنان می زنند اما به محض دستیابی به پست و مقام و قرار گرفتن در مسند قدرت از قانون و اطاعت از قانون و مانند آن  دم می زنند و به مرور فراموش می کنند که چگونه در باره اهمیت حقوق مردم و لزوم رعایت آن داد سخن داده و چه وعده ها که به مردم می دادند.

   یکی از نکات بسیار آموزنده قیام های مردمی در کشورهای عربی آن است که تقریبا سران همه آن ها که امروزه به دیکتاتورهای تمام عیار تبدیل شده اند، روزی از شخصیت های انقلابی و مبارز و مدافع حقوق مردم بودند، ولی قدرت از آنان شخصیتی ساخت که مردم برای به زیر کشیدن شان قیام کرده و جان و مال شان را فدا می کنند.

 

  



 

  سیره رسول خدا و امام علی که ما افتخار پیروی شان را داریم، با سیره سیاستمداران متفاوت بود. آنان پس از تشکیل حکومت و قرار گرفتن در قدرت، غیر از این که در سخنرانی های خود مردم را با حقوقشان آشنا می کردند، در نامه ها و دستورالعمل هایی که به کارگزارانشان می نوشتند، «حقوق مردم» و «وظائف کارگزاران» را گوشزد می نمودند. حتی «پیروی از دستورات حکومتی» از جانب مردم را منوط به «انجام وظائف» حاکمان و دولتمردان می کردند تا دولتمردان بدانند اگر حقوق شهروندان را ادا نکنند، نباید انتظار «اطاعت» از آنان را داشته باشند. اساسا امتیاز آنان که توانستند انسان های حق طلب را در طول تاریخ به خود متوجه نمایند، در همین نکات نهفته است.

   امام علی (ع) در طول 25 سال حاکمیت خلفای بعد از پیامبر و انزوای خود از «حقوق شهروندان» سخن نمی گفت تا تصور نشود چون به او ستم شده و از حق مسلّمش محروم گشته، و صرفا به خاطر مخالفت با حاکمان غاصب دم از حقوق مردم می زند، بلکه در اوج قدرت از «حقوق مردم در برابر حکومت» سخن گفت. بیشتر سخنرانی ها و نامه های حضرت در این زمینه مربوط به دوران خلافت اوست.

  

   به چند نمونه تاریخی از پیامبر(ص) و امیر مومنان علی (ع) در این زمینه اشاره می شود:

  

   رسول خدا (ص) به هنگام اعزام علاء بن حضرمی به بحرین، در نامه ای خطاب به مردم فرمود:

    «علاء بن حضرمی را به سوی شما اعزام کردم و به او امر کردم که از خدای یکتا پروا کند و....؛ شما را نیز به پیروی از او فراخواندم. اگر او این گونه رفتار کرد، به عدالت حکم راند و به عدالت تقسیم کرد و در برابر طلب رحمت دیگران رحم نمود ، شما نیز به سخنانش گوش فرا دهید و پیروی اش کنید و به نیکی یاری اش دهید.» (احمدی میانجی، مکاتیب الرسول ، ص619)

  

   امام علی (ع) نیز در یکی از خطبه های خود پس  از بیان وظائف خویش به عنوان حاکم، فرمود:

                 « فاذا فعلت ذلک وجبت لله علیکم النعمه و لی علیکم الطاعه و لاتنکصوا عن دعوة و لاتفرطوا فی صلاح؛ چنان چه من وظائفم را انجام دادم، بر خداوند است که نعمتش را بر شما تمام کند؛ و وظیفه شما نسبت به من اطاعت است و این که از فرمان حق رو برمگردانید و در کاری که صلاح دانستم، کوتاهی نکنید.» ( نهج البلاغه، نامه 50 )

  

   ایشان در جمله دیگری در باره «وظائف متقابل مردم و حکومت» فرمود:

   «بر امام لازم است بر طبق قوانین الهی حکم کند و امانت را ادا نماید و اگر چنین کرد، بر مردم واجب است به سخنانش گوش فرا داده و از او پیروی کنند و هر گاه آنان را فرا خواند، اجابتش نمایند.» ( فاضل هندی، کنزالعمال،  ج5، ص762)

 

   در این جملات نکته مهم دیگری هم جلب نظر می کند و آن این که مردم در صورتی موظف به اطاعت از حاکمان اند که آنان به وظائف خویش در قبال مردم عمل کنند و حقوق شهروندان را رعایت نمایند.

 

   امام علی (ع) در یک سخنرانی طولانی در صفین از «حقوق متقابل حاکم و شهروندان» سخن گفته و فرمود:

   

   «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَى لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً بِوَلَایَةِ أَمْرِکُمْ وَ لَکُمْ عَلَیَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِی لِی عَلَیْکُمْ و لَا یَجْرِی لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَیْهِ وَ لَا یَجْرِی عَلَیْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ ؛ خداوند به سبب ولایتی که من بر شما دارم، برای من بر شما حقّی قرار داده و برای شما نیز همانند حقّ من بر شما،  حقّی بر من قرار داده است...به کسی حقّی داده نشده جز این که تکلیفی بر عهده اش نهاده شده، و تکلیفی بر عهده اش نهاده نشده جز این که حقّی داده شده است (نهج البلاغه،خطبه 216)

  

   این سیره بر خلاف سیرة صاحبان قدرت  است که معمولا به هنگام برخورداری از «قدرت و حاکمیت» دم از حقوق مردم نمی زنند. چرا که از نظر آنان مردم در این زمینه هر چه کمتر بدانند و بشنوند، بهتر است، و متقابلا وقتی از قدرت کنار زده شده و منزوی گشتند، از «حقوق شهروندی» سخن می گویند تا مردم را بر علیه رقبای سیاسی خود تحریک کنند و آنان را در تنگنا بگذارند. دلشان به حال مردم و حقوق آنان  نسوخته بلکه در فکر بازگشت به قدرت اند.

   ارباب قدرت اطلاع و آگاهی مردم را دردسر ساز می دانند. از این رو، اگر در مسیر «جهل و نادانی و بی اطلاعی» مردم هم حرکت نکنند، نسبت به «ارتقاء دانش و آگاهی شهروندان» هم دغدغه و حساسیتی ندارند. 

       با وجود چنین فرهنگی در میان حاکمان و دولتمردان، پیشوایان معصوم کاملا بر عکس عمل می کردند. علی (ع) «رشد علمی و آگاهی های اجتماعی» را یکی از حقوق  شهروندان شمرده :

    « أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ .... تَعْلِیمُکُمْ کَیْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِیبُکُمْ کَیْمَا تَعَلَمُوا » (همان ، خطبه 34)

   و به مردم اعلام می کند که جز اسرار نظامی را از آنان نمی پوشاند. «فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِی‏ ....أَلَا وَ إِنَّ لَکُمْ عِنْدِی أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَکُمْ سِرّاً إِلَّا فِی حَرْب» (همان، نامه 50 )

  

    چون فلسفه حکومت از دیدگاه آنان «تأمین حقوق مردم» و گرفتن حقوق ضعیفان از قدرتمندان است. از نقطه نظر فقهی «اعطای ولایت» و «واگذاری تصدّی امور حسبیه به افرادی خاص» جز به منظور احقاق حقوق مردم نبوده است.(سبزواری، مهذّب الاحکام، ج11، ص 44) بدیهی است که این هدف جز با علم و اطلاع مردم از حقوقشان امکان پذیر نیست.