yyy(قبل از طی طریق،رفیق راه رابجوی))
50 بازدید
تاریخ ارائه : 6/11/2011 12:00:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

گزیده ای از کتاب ارزشمند سفینه الصادقین، شرح حال عالم ربّانی، جناب آقای حاج سیّد حسین یعقوبی قائنی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

گزیده ای از کتاب ارزشمند سفینه الصادقین، شرح حال عالم ربّانی، جناب آقای حاج سیّد حسین یعقوبی قائنی

 

***ص16: {و من یتوکّل علی الله فهو حسبه}"الطلاق -3"

((هر که به خداوند توکل کند، خداوند، او را بس است و کفایت می کند.))

 

 

***ص20: محبت حقیقی، محب را به محبوب متصل، و از حال او مطلع می سازد، اگرچه به ظاهر از او دور باشد.

 

 

*ص23: در کودکی نسبت به ائمه معصومین علاقه زیادی در قلبم مکتوم بود که گاهی ظهور می کرد. مخصوصاً هرگاه علائم ظهور حضرت بقیه ا...- عجل ا... تعالی فرجه الشریف- را از کتاب ((حدیقه الشیعه)) تألیف مرحوم مقدس اردبیلی که متعلق به عمویم بود، مطالعه می کردم.

 

 

*ص23: در نوجوانی مضمون این فراز از دعای کمیل((وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكَاءَ الْفَاقِدِينَ وَ لَأُنَادِيَنَّكَ أَيْنَ كُنْتَ يَا وَلِيَّ الْمُؤْمِنِين))(( و بنالم به آستانت مانند عزيز گم كردگان و به صداى بلند تو را مى‏خوانم كه اى ياور اهل ايمان)) که در آن وقت اصلاً از آن اطلاعی نداشتم بیانگر حال درونیم بود.

 

 

***ص34و35: حسن ظن به خدای متعال بسیار ممدوح است، چنانچه به جهت اجابت دعا فرموده اند:

((إذا دعوت فظن أن حاجتک بالباب))"اصول کافی ج2 ص473"

((وقتی که دعا می کنی، چنان اعتقاد داشته باش که مقصودت را بر در منزل گذاشته اند))

همچنین انسان باید نسبت به بندکان خدا هم خوش بین بوده، گمان بد نبرد که:{إنّ بعض الظّن إثم}((حقیقتاً بعضی از گمان ها گناه است))"الحجرات- 12"

 

 

***ص36: ریاستی خوب است که در آن فنا و زوال راه نداشته باشد و آن تنها مقامات اخروی است.

 

 

***ص37: {مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَد}((هر كه را خدا هدايت كند هدايت يافته اوست))"الأعراف 178"

بنده بر این عقیده ام که اگر کسی واقعاَ طالب هدایت باشد، خدای قادرِ بینا، ممکن است ابلیس لعین مضل را هم وسیله هدایت او قرار دهد. چنانکه بر طبق این مطلب، احادیث و حکایات فراوانی وجود دارد .

 

 

***ص39: ((سل عن الرفیق قبل الطریق))((قبل از طی طریق،رفیق راه رابجوی)) "بحارلاانوار،ج73،ص229،ح10"

انسان در هر فنی که بخواهد وارد شود باید اول استاد آن فن را به دست آورد.

مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر

هیچ کس از پیش خود چیزی نشد                    هیـچ آهـن خنجر تیـزی نشـد

اما امان از راهنمایان این زمان که برای به دست آوردن دنیا و ریاست، به هر چیزی متمسک می شوند و از عالی ترین مقصد، که قرب خداست گذشته، دین را وسیله بدست آوردن دنیای خود قرار می دهند...

چون بسی ابلیسِ آدم روی هست             پس به هر دستی نباید داد دست

 

 

***ص 41: {وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُ}((بشتابيد به سوى مغفرت پروردگار خود))"آل عمران 133"

 

 

***ص41و42: ((ان اللَّه عز و جل اذا أراد بعبد خيرا نكت في قلبه نكتة من نور و فتح مسامع قلبه و وكل به ملكا يسدده‏))(( امام صادق عليه السّلام  فرمودند: چنانچه ساحت كبريائى براى فردى خير و صلاح اراده فرمايد، در قلب او  نورى ميافكند و شنوائى قلب او را مى‏گشايد، كه هر مطلب خيرى و صلاحى را بشنود و بفهمد و بيابد و بدان توجه كند و آن را بپذيرد و نيز فرشته‏اى بر او بگمارد كه او را حفظ و حراست كند و پيوسته او را متوجه خير و صلاح خود او نمايد و او را ترغيب به خير نمايد.))"اصول کافی،ج1،ص166"

 

****: مردمی که می خواهند در راه خدا قدم بگذارند، ای کاش نصف آن مقدار که از گمراه کردن شیطان می ترسند، به حفظ و هدایت خداوند متعال وثوق و اعتماد می کردند. خدای متعال در قرآن شریف درباره شیطان می فرماید:

 { إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاَ}"نساء-76"

ودر جای دیگر می فرمایند

 {إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطان}((در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلطى نيست))"حجر-42"

پس اول نیت را بر قصد کردن جنابش خالص کن و بعد به صاحب خانه بگو: صاحب خانه! سگ خود(ابلیس) را بگیر که من می خواهم بنا به خواست خودت که فرموده ای{وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ}"الذاریات-56" به فرمانت سر سپارم. بگو  و بخواه و زاری کن که او خود فرموده است:{اُدْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُم}"غافر-60".

 

 

****ص44: اصولاَ معنای زهد این نیست که انسان مالک چیزی نباشد و یا از آنچه دارد خود را محروم سازد، بلکه تمام کلام در این است که انسان اسیر مال و منال نگشته،چیزی مالک او نگردد. هم چنین اعتمادش به آن چه که در دست دارد بیش از اعتماد او به آنچه در ظل قدرت خداوند است نباشد.

((لَيْسَ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا بِإِضَاعَةِ الْمَالِ وَ لَا بِتَحْرِيمِ الْحَلَالِ بَلِ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَا تَكُونَ بِمَا فِي يَدِكَ أَوْثَقَ مِنْكَ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏))((بحارالانوار،ج67،ص310،ح4))

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود      زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

 

 

***ص 46: هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر.

 

 

****ص50:

دوستی با مردم دانا نکوست             دشمن دانـا به از نادان دوست

   دشـمن دانـا بلنـدت میکند            بر زمینت می زند نادان دوست

کسی که ریاست دنیا را سعادت بداند ، آن هم ریاستی که توأم با هزاران معاصی باشد، و به طرف خدا و آخرت رفتن را بدبختی بداند مسلماً رفیقی است نادان، مانند اکثر مردم این زمان که اگر کسی جیفه دنیا را به دست آورد، از هر راهی که باشد  می گویند : فلانی وضعش خوب است  و او را خوشبخت شمارند . و اگر کسی در اثر ایمان و صحت عقل از دنیای مکار و حیله باز فرار کند او را نادان و بدبخت به حساب می آورند.

 

 

***ص51: شأن عقل چنین است که انسان را از عمل بی فایده و  زیان آور باز می دارد و به کار پر بهره وادار میسازد و عاقل کسی است که اگر میان دو عمل و دو راه مردد شد، به آن عملی که به تجارت و فایده بادوام منتهی می شود دست زند و به راهی که پایانش زندگی جاوید است برود. و عکس آن لازمه بی عقلی و بی خردی است.

 

 

 

**ص53: انسان نمی داند چه سری در امام حسین (علیه السلام) و کربلای اوست که اکثر مردم هم که اهل نماز و طاعت نیستند وقتی نام امام حسین را می­شنوند اظهار محبت و علاقه می نمایند.

 

 

 

***ص61: قلوب در دست خدای متعال است و اوست عزیز کننده، و هموست که فطرت انسان را با خوبی عجین فرموده که حتی کسی که خودش مغلوب نفس و شیطان است و عمل خوبی از او سر نمی زند مع ذلک فطرتاً خوب و خوبی را دوست می دارد ،

مگر افراد قلیلی که به قدری شقاوت بر آنها غلبه کرده است که نه خود خوبند و نه خوبان را دوست می دارند، نه خود درست کردارند و نه از صالحان خوششان می آیند.چنین افرادی در حقیقیت از انسانیت و فطرت انسانی بر کنار هستند.

{ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ }"الروم-10"

((آن گاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى‏] بدتر بود، [چرا] كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را به ريشخند مى‏گرفتند.))

 

 

**ص63: من بارها تجربه کرده ام که اگر انسان واقعاً به کسی اعتماد کند بسیار کم اتفاق می افتد که در عوض خیانت ببیند، و اگر خلاف دید غالباً کاشف از خراب بودن نیت خودش می باشد، زیرا  اگر با قلبی صاف عملی را انجام دهد نیتش در طرف اثر کرده ، او را منقلب می سازد.

 

 

*ص80:

عشق از اول سرکش و خونی بود                 تا گـریزد هـرکه بیرونی بود

 

 

 

***ص81:{أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ }"عنکبوت-2"

((آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى‏شوند و مورد آزمايش قرار نمى‏گيرند؟ ))

همان طور که افراد در کلاس های صوری از هر کلاس که بخواهند ارتقا یابند، باید کلاس فعلی خود  را امتحان دهند و چنانچه به وظایف آن عمل کرده باشند پس از امتحان دادن به کلاس بالاتر می روند، مدارج ایمان نیز چنین است... برای ورود به هر درجه از ایمان ضروری است که نمونه ای از صفات حمیده که مربوط به درجات قبلی است همراه انسان باشد. و این ممکن نیست مگر با داشتن عقیده ای صحیح که حقیقتاً به لوازم آن عمل نماییم.

 

 

**ص82: ((أخوک دینک))(( برادر نیز به منزله دین است))"امالی طوسی ص1101،م22،ح168"]دین انسان را از برادرانی که بر می گزیند می توان شناخت[

 

 

*****ص82: متأسفانه بسیازی از ما از دین و از حقایق، تنها در پی یادگرفتن الفاظی هستیم که آنها را به دیگران تحویل دهیم و هیچگاه در صدد این نیستیم که آیا مطالبی که یاد گرفته ایم و به حساب خودمان با یادگرفتن آنها خود را مسلمان میدانیم اعتقاد قلبی ما شده یا خیر؟!

 

...پس هان ای عزیز تنها به یادگرفتن قناعت مکن؛ زیرا یادگرفتن وقتی به انسان نفع می دهد که معلومات او توأم با اعتقاد باشد .البته منظور نفع اخروی است و الّا چه بسا افرادی با همین محفوظات، سال های سال از منافع دنیوی آن برخوردار و امور خود را به خوبی بگذرانند و مردم، اطرافشان را گرفته، انها را از بزرگان دین هم بدانند، و همین اجتماع و اعتقاد مردم، امر را بر انها مشتبه کرده، زودتر آنها را به هلاکت معنوی برساند.

 

اعتقاد نیز اگر اعتقاد صحیح و جازم باشد ملازم و همراه با عمل است. اگر عمل صحیح، ناشی از اعتقاد درست باشد دارای اثر و علامت است؛ روز به روز یقین و شوق به عالم بقا و پشت کردن به دنیا را زیادتر می کند تا جایی که انسان می شود ((روحانی)) و در عین حال که در زندان تن و عالم ناسوت محبوس است قلبش که از برکت اعمال صالح به  حیات انسانی زنده شده، با ملاء اعلی در ارتباط است و نمونه ای از فیوضات عالم غیب را درک می کند.

 

{ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُو }"نحل-97"(( هر كس- از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‏اى، حياتِ [حقيقى‏] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد))

پس هر علمی برای عمل است و قیمت هر عملی به قدر نیت عامل اوست و هر نیتی برای نتیجه است. در این عالم همه فعالیت می کنند، لکن اهداف و نیات و در نتیجه آثار مختلف است؛زیرا از هر عملی اثری در نفس انسان پیدا میشود. اگر عمل ظلمانی بود ایجاد ظلمت می کند و اگر نورانی بود اثری دل افروز و نورانی خواهد داشت.

 

 

***ص84:یکی از نشانه های ایمان صحیح و اعتقاد درست این است که اگر انسان بین دو امر مخیر شد که در یکی رضای خالق و سخط و خشم مخلوق و در دیگری عکس آن باشد، رضای خالق را بر رضای مخلوق ترجیه دهد.

(( مِنْ صِحَّةِ يَقِينِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ لَا يُرْضِيَ النَّاسَ بِسَخَطِ اللَّه‏)) ((از امام صادق (ع) كه فرمود:

از درستى يقين مرد مسلمان اين است كه مردم را خشنود نكند به خشم خدا))"اصول كافى-ترجمه كمره‏اى، ج‏4، ص: 183باب فضل يقين‏"

 

 

***ص84: ... کسی که یقین به فناء دنیا داشت، نمی تواند بیش از قدر احتیاج برای دنیا کار کند و کسی که یقین به بقای آخرت داشته باشد از عبادت خسته نمی گردد. عمل چنین کسی اگر چه ظاهراً دنیوی باشد باطن آن عین آخرت است. مولای متقیان امیر مؤمنان نیز کار می کردند، امّا برای که و برای چه؟ در باغستان بیل می زدند، امّا از همان بیل زنی هزار غلام خریده در راه خدا آزاد می کردند.این بیل زدن به مراتب فضیلتش از نماز های ما بیشتر است.

 

 

****ص85: به خدا قسم اگر مردم وعده های خدای متعال را باور کنند و به اصول دینی که یاد گرفته اند معتقد باشند و بر طبق آن عمل نمایند، هم در دنیا راحت زندگی می کنند و هم در آخرت سعادتمند خواهند بود.

...

و اگر یکی از وعده های الهی را که موضوع تقسیم ارزاق است فهمید، و باور کردکه این امور به دست عدل و حکمت او تدبیر گردیده- و چون عالم عالم اسباب است وظیفه هرکس آن است که برای امر معاش خود پی کاری برود و با همین منظور دنبال کسب و کار رفت- دیگر اینهمه بی انصافی و غل و غش در کار مسلمانان نمی کند و شب و روز فکر خود را مشغول به دست آوردن مال و جاه نمی نماید و این سرمایه ی ابدی را مفت از دست نخواهد داد.

 

 

**ص85:

طَیَران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت               بــه در آی تا ببینی طَیـَران آدمیـت

اگر این درنده خویی ز طبیعت بمیـرد               همه عمر زنده باشـی به روان آدمیـت

 

 

 

**ص85: به یادم آمد داستان شخصی را که در راه مکه به یک راهزن برخورد می کند  در حالی که بر مرکب خود سوار است بی اختیار آیه ای از کلام الله مجید بر لسانش جاری می شود:

{وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُون}"ذاریات-22"((و روزى شما و آنچه وعده داده شده‏ايد در آسمان است))

فوراً نور قرآن در قلب سارق اثر می کند؛ لذا از کار خود نادم شده، نیزه خود را می شکند و با خود می گوید: وای بر من ! روزی من در آسمان است و  من در زمین دنبال آن می گردم!

حالا بین خود و خدا، ما نماز جماعت خوان ها با ریش و پینه ی پیشانی، ایمانمان نسبت به امر روزی به قدر آن دزد هست؟! اگر خیال می کنیم هست ... نفس خود را آزمایش کن ببین کجا می روی و چه می کنی.

 

 

 

***ص87: در خلال درس خواندن نیز توجهم به اصلاح امر آخرت بود و چنان یاد مرگ در وجودم قوی شده بود که هر آنی از آنات عمر را غنیمت دانسته، در راهی که برای آخرت نافع باشد صرف می کردم. و همواره مترصد رسیدن ملک الموت بودم و می گفتم: تا نیامده بر خیزم کاری انجام دهم.

 

 

 

 

****ص88 و 90: ((مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِيُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ يُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يَصْرِفَ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار))((کسی که طلب علم کند تا در نزد علما به آن علم ببالد یا به جدال با بی خردان برخیزد یا بخواهد به واسطه علمش مردم را متوجه خود سازد، جایگاه خود را در آتش مهیا ببیند))"بحار الأنوار، ج‏2، ص: 38"

علمی که برای خدا تحصیل شود نشانه اش خوف و خشیت است. و علمی که برای دنیا تحصیل گردد نشانه اش غرور و تکبر و ظلمت و سایر صفات رذیله است .

 

 

**ص89: ((قَالَ رَسُول اللَّه ‏يَا أَبَا ذَرٍّ إِذَا دَخَلَ النُّورُ الْقَلْبَ انْفَسَحَ الْقَلْبُ وَ اسْتَوْسَعَ- قُلْتُ فَمَا عَلَامَةُ ذَلِكَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ- قَالَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِه‏))

((پیامبر اکرم به ابوذر فرمود: هر گاه نور ايمان وارد قلب شد، قلب باز مى‏شود.

ابوذر سؤال کرد: پدر و مادرم به فدای شما باد، يا رسول اللَّه! آيا آن حالت نشانه‏اى دارد؟ فرمود: نشانه آن كناره‏گيرى از سراى فريب، و توجّه به سراى جاويد و آمادگى براى مرگ پيش از فرا رسيدن است.)                                    "مکارم الاخلاق  طبرسی،ص464"

اگر فکر می کنی دارای علم و معرفت و یقین هستی بدان که برای هر چیزی در جای خود آثاری مقرر فرموده اند. حتی رسول اکرم از یکی از صحابه که ادعای یقین کرد به صرف ادعا از او نپذیرفتند... و ]به آن جوان[ می فرماید: ((کیف أنت یا حارثه بن مالک؟)) عرض می کند: حقیقتاً ایمان آورده ام. سؤال می کنند برای هر چیزی حقیقتی است علامت، درستی کلام تو چیست؟ عرض می کند به دنیا بی علاقه شده ام. شب ها را به عبادت بسر می برم و روز های گرم را روزه ام. گویا عرش پرودگار خود را می بینم که به ملاقات یکدیگر می روند و ناله ی اهل جهنم را در میان آتش می شنوم.

آنگاه حضرتش فرمود:

((عبدٌ نوّر الله قلبه)).

((بنده ای است که خدا دلش را نورانی کرده است))

سپس می فرماید: ((أبصرت فاثبت)).

((بصیرت پیدا کرده ای بر آن استوار باش)).

در این هنگام حارثه از پیامبر اکرم در خواست می کند که برایش دعا بفرمایند تا خداوند شهادت در رکابش را نصیبش فرماید.آن حضرت دعا فرمود و چیزی نگذشت که او را شهادت نصیب گشت.

 

 

 

 

****ص 90: ... انسان باید در هر کاری ودر تعلّم هر علم یا صنعتی دارای تحقیق و تعقّل باشد و اگر قدرت تحقیق و تعقل ندارد لااقل از افعال و صفات پاکان پیروی کرده، تقلید نماید. تحصیل علم و دانش برای هر کسی سودمند است، امّا در صورتی که خوب بفهمد، نه اینکه مطابی را که شنیده در خود مانند نوار ضبط نماید.

 

 

****ص91: زمانی که در کربلای معلا- زادها الله شرفاً – مشغول تحصیل بودم، هم مباحثه ای به نام شیخ باقر غروی داشتم. وی فرزند شیخ علی غروی(رحمه الله) و از اهالی قصر شیرین بود و من پدرش را نیز که فردی فهمیده و متدین و وارسته بود دیده بودم. شیخ باقر نقل کرد:

وقتی که در قصر شیرین بودم و متفقین در آنجا بودند من مترجم یک افسر عالی رتبه انگلیسی شدم. در آن ایام به اقتضای دوران جوانی و معاشرت با افراد جاهل پایبند به احکام اسلام نبودم. روزی آن افسر انگلیسی با من خلوت کرده پرسید: تو چه دینی داری؟ گفتم مسلمان و شیعه ام. گفت تو نه مسلمانی و نه شیعه! زیرا نه به احکام عامه عمل می کنی و نه به دستورات شیعه! پرسیدم تو از کجا می دانی؟ او خود را معرفی کرده گفت: من مجتهدم! و پس از گرفتن عهد و پیمان به اینکه برای کسی اظهار نکنم، عکس های متعددی را با لباس روحانیت به من نشان داد. بعضی از آنها او را در حالی که عده ای پشت سرش اقتدا کرده بودند نشان می داد.

سپس گفت: من از طرف دولت انگلیس مأموریت پیدا کردم فقه شیعه و اسلام را  بیاموزم ؛ لذا در لباس روحانیت وارد شدم و چون استعداد وافری داشتم و بسیار جدی بودم، پس از چند سال تحصیل به مرتبه ی اجتهاد و استنباط رسیدم. امّا چون در ضمن تحصیل در منافع و مزایای اسلام  ونقش آن در اصلاح جامعه ی بشری از طریق آثار و احکام، تحقیق و تعقل می کردم، حقانیت آن بر من روشن شد و به دین اسلام مشرف شدم و پس انجام دوره ی مأموریت، در حالی که واقعاً مسلمان شده بودم به وطن بازگشتم و الآن اسلام خود را مخفی می دارم و در خفا به وظایف دینی خود عمل می کنم. امّا تو که ادعای اسلام می کنی هیچ نشانی از اسلام نداری.

شیخ باقر پس از چندی از خواب غفلت بیدار شده، به امر پدر برای تحصیل به کربلا آمده بود.

 

 

***ص92:گاهی  با خود فکر می کردم که سلمان چه کرد که سلمان شد و چرا پیامبر اکرم آن همه از او تعریف و تمجید نموده، تا جایی که فرمودند:

((سلمان منا أهل البیت أدرک علم الأولین و علم الآخرین))"نفس الرحمن فی فضائل سلمان، ص 52"

... با خود می گفتم مقام فقط مقامِ سلمان است ]و[ اگر انسان آنچه را سلمان یافته، بیابد چیزی یافته است. و وقتی سایر فضایل و کمالاتی را که مشهور است – با آنکه خوب و پسندیده و آرزوی آرزومندان است – به خود عرضه می داشتم می دیدم حقیر را ارضا نمی کند.

 

 

****ص 93: ]از بزرگترین الطاف و مرحمت های آن دو امامِ بزرگوار در سامرا[ به این مهمان فراری عاصی تازه وارد... آن حالت بی توجهی به امور مادی بود که تمام فکرم را متوجه امر آخرت، همچون قضای فرایض و اصلاح فساد های قبلی کرده بود؛ چرا که این گونه امور بدون توجه اولیای دین برای انسان میسر نخواهد شد.

چون خدا خواهد که غفاری کند                                 مـیل بـنده جانب زاری کـند

 

 

 

****ص94: ... و اگر روی قلب به طرف آخرت باشد و قلب ادراک کند که ماورای این عالم محسوس عالمی است بس فرح بخش و دلپذیر، و تمامی خیرات و لذات در آنجاست و در واقع لذّات عالم فانی جز دفع آلام چیزی نمی باشد و لذت اصلی و حقیقی، لذت معنوی است، در این صورت اگر به کاری از کارهای دنیا هم مشغول شود آن کار در طول آخرت و حقیقت قرار می گیرد.

 

 

 

***ص99و 100: از جمله کمالات ]عالم با تقوایی به نام آیه الله آقای حاج شیخ غلام علی قمی – اعلی الله مقامه - [ صفت تواضع و فروتنیِ ایشان بود؛ لذا با اینکه دچار رعشه ی اعضا بود و به تنهایی نمی توانست از جا حرکت کند وقتی که برای مرخص شدن از خدمتشان  حرکت کردم با اینکه بنده در مقابل ایشان بنده ای بیش نبودم به فرزند خلف خود جناب آقای شیخ محمود اشاره کرد تا زیر بغلش را گرفته، از جای حرکت دهد. سپس با کمال تواضع دست خود را به سینه گرفته، تا درِ حیات که مقدار زیادی راه بود حقیر را بدرقه نمود که من واقعاً شرمسار شدم.

 

همچنین فرزند آن بزرگوار برای بنده نقل کرد: پدرم در تمام مدت تحصیل خود سهم مبارک امام مصرف نکرده، معاش خود را از طریق عبادت استیجاری از قبیل نماز و روزه گذرانده است و فقط از ده سال پیش که مبتلا به رعشه گردیده و نمی تواند نماز استیجاری بخواند از سهم مبارک امام مصرف می نماید.

 

...نا گفته نماند که همین عالم جلیل القدر پس از چند سال در سامرا به رحمت ایزدی پیوست و شب همان روزی که جنازه ی ایشان را برای دفن به نجف اشرف – که در آن وقت ساکن آنجا بودم – آوردند، در عالم رؤیا دیدم که یکی از سربازان امام زمان – روحی له الفداه – و جنازه او را به وطن اصلی حقیر (قائن) آورده اند تا در دامنه ی کوه به خاک بسپارند و بنده هم در تشییع جنازه شرکت دارم. روز بعد جنازه ی ایشان وارد نجف  گردید و در همان وادی ایمن به خاک سپرده شد.

] تواضع حقیقی یکی از شاه کلید های تقرب به آستان مبارک پروردگار و آقا امام زمان است.[

 

 

***ص102: وقتی بنده ای به خدای خود روی می آورد، خداوند او را از همه چیز و همه کس کفایت می کند.

 

 

 

****ص104: زیادی عمل شرط نسیت، بلکه عملی مقبول است که از روی اخلاص صادر شود اگرچه کم باشد.

 

 و باید دانست که اخلاص هم از خداست و همه چیز را از او باید طلب کرد زیرا ((بنده)) فقیر محض است و اگر خدایش دست نگیرد قدمی به سمت خیر بر نخواهد داشت و به مقتضای طبیعت که در جهت انحطاط و نابودی است سیر می کند تا بالاخره خدایی نکرده به هلاکت ابدی منجر گردد. نستجیر با الله من الخذلان و السوء الخاتمه.

 

و کسی که این مطلب را فهمید از عجب و خود بزرگبینی نجات یافته و دست نیاز به بحر بی کران جود و لطف خدا دراز کرده ، در همه امور به او پناهنده خواهد شد که او – جل جلاله – بهترین دستگیر و فریادرس است.((ولا حول ولا قوّه الّا باالله العلی العظیم))

]خلوص نیز یکی دیگر از شاه کلید های تقرب به آستان پروردگار و آقا امام زمان است[

 

 

****ص 105 و 106: اگر بنده ای که بالذات فقیر و بالعرض محتاج است به بنده ی دیگری مثل خود رحم کند، خدای متعال که غنیِ بالذات و کریم و جواد است به هر دوی آنها رحم خواهد کرد.

...خصوصاً اگر رحم کننده از بندگان صالح حق باشد، بلکه گاهی خداوند به خاطر بنده ی مؤمنی بلاها را از همه ی مردم دور می کند.

((فَلَوْ أَنَّ عَبْداً بَكَى فِي أُمَّةٍ لَرَحِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تِلْكَ الْأُمَّةَ بِبُكَاءِ ذَلِكَ الْعَبْد))

((اگر بنده‏اى در ميان يك امتى بگريد خداى عز و جل‏ به خاطر گريه آن بنده بهمه آن امت رحم كند.))

" اصول كافى، ج‏4، ص: 234"

 

 

 

 

**ص108و 109: همین که متذکر این معنا شدم هرچه خواستم از محل دور شوم، نتوانستم از آن محل دور شوم گویا هیچ قدرتی در خودم احساس نمی کردم! و این حالت بیشتر مطلب را روشن ساخت و معلوم شد که در دست ابلیس گرفتار شده ام. پس در آن حال با ناراحتی عرض کردم: خدایا من آمده ام با تو آشتی کنم، نیامدم تو را معصیت نمایم. این چه وضعی است!

ناگهان در خود احساس آزادی کرده با سرعت به سوی حرم مطهر به راه افتادم.

{إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ}"اعراف - 201"

((البته هنگامی که پرهیزکاران ]و متقین[ گرفتار وسوسه ی شیطانی شوند به یاد ]خدا[ می افتند و درآن هنگام بینا] و بصیر[ می شوند))

] " طائف از شيطان" آن شيطانى است كه پيرامون قلب آدمى طواف مى‏كند تا رخنه‏اى پيدا كرده وسوسه خود را وارد قلب كند "تفسیر المیزان" [

زمانی که دسته ای از شیاطین به افراد با تقوا برخورد کنند و ظلمتشان به آنها سرایت کند بلافاصله متذکّر خدای متعال و عواقب سوء عمل خود می شوند. در این هنگام پرده غفلت و تاریکی از آنها برداشته می شود و خواهی نخواهی، وقتی که خود را اسیر دیدند به فکر چاره افتاده،{فَفِرُّوا إِلَى اللَّه}"زاریات - 51" عملی می گردد.

بلی، شیطانِ مطرود پیوسته در کمین است و از هر طریق می کوشد با پرتاب تیر های مسموم خود – که ((النَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيس‏))"وسائل شیعه،ج2،ص190،ب 104 از ابواب مقدمات النکاح،ح1 "((نگاه، تيرى مسموم از تيرهاى شيطان است‏))- انسان را گرفتار دام خویش نماید. و اگر لطف خدا شامل حقیر نمی شد بسا آن ملعون به مقصد خود نایل می گشت.

 

 

***ص109و110: در کربلا آقا مصطفی نامی را می شناختم که طلبه ی فاضلی بود، ولی متأسفانه گرفتار وسواس بود و گاهی او را در حرم می دیدم که هنگام گفتن تکبیره الاحرام دچار این حالت می شد و بعد برای اینکه آن را باطل کرده، از اول تکبیر بگوید روی خود را از قبله برگردانده، با قرائت خاصی می گفت: ((نشد))...

در خوابی دیدم همراه با آقا مصطفی در برابر ابلیس و لشکرش ایستاده ام و متوجه شدم که ابلیس با اسلام به جنگ پرداخته و غرضش از اسلام جز اهل علم نیست.

به آقا مصطفی گفتم: من به آنا حمله کرده، آنها را مشغول می کنم تا تو به مدرسه رفته و مسلمانان را خبرکنی. در این گفت وگو بودم که ناگهان ابلیس حمله کرد و بلافاصله آقا مصطفی تسلیم شد، جزء آنهاشد! بنده متوجه شدم که این نتیجه وسواس است و انسان در حالت وسواس تا این حد به شیطان نزدیک است!

 

 

****ص111: اگر ((بنده)) هدف خود را سیر الی الله قرار داده، آنچه در وسع خود دارد در راه طلب به کار بندد، هر وضعی که برایش پیش آید صلاح او در همان خواهد بود.

 ]فاطمه زهرا عليهما السّلام فرمود: كسى كه عبادت خالصانه خود را بدرگاه الهى بفرستد خداوند بهترين مصالح و خير او را بسوى او نازل ميفرمايد.  " بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج‏2، ص: 194["

 

 

***ص 116: ((اذا حلّت المقادير بطلت التّدابير.

 هرگاه تقديرهاى حق تعالى فرود آيد، تدبيرها باطل شود. ]يعنى براى رفع آن هيچ چاره و تدبيری  نمی توان كرد.[ "غررالحکم،ج1،ص313"

 

 

**ص119و120: هنگامی که به حرم عسکریین علیهما سلام مشرف می شدم غالباً با عباراتی عامیانه و ساده از این قبیل که: خدایا! امام زمان ما را سلامت بدار و او را از شر دشمنان حفظ کن، دعا می کردم. تا این که یک روز تصمیم گرفتم برای خواندن نماز جعفر طیار در روز جمعه، سوره های ((زلزال)) و ((عادیات)) را حفظ نمایم.

عصر جمعه وارد سردار مقدس غیبت شدم. در آنجا حال اشتیاق ملاقات با حضرت ولیّ عصر – عجل الله فرجه – پیدا شد. عرض کردم: آقا! من که لیاقت ندارم در بیداری شما را زیارت کنم، لااقل لطف بفرمایید امشب در خواب شما را زیارت کنم.

همان شب در عالم رؤیا خود را در مهلکه ای مشاهده کردم. در آن حال متوسل به امام زمان – روحی فداه – شدم. ناگهان سه نفر را در لباس عربی هم شکل و یک قد و شمایل که هیچ امتیاز از یکدیگر نداشتند در مقابل خود دیدم و بلافاصله از آن مهلکه رهایی یافتم. فردی که در وسط آنها قرار داشت فرمود: این چه دعایی است که روزها در حق ما می کنی؟

گویا آقا از کثرت لطف می خواستند از میان آن دو نفر که همشکل ایشان بودند خود را معرفی فرمایند.

بنده متوجه دعاهایی شدم که برای امام زمان علیه السلام می کردم. عرض کردم: آقا! پس چه دعایی در حق شما بکنم؟ فرمودند: اگر می خواهی در حقّ ما دعا کنی سوره ی ((عادیات)) و((زلزال)) را بخوان. حقیر متذکر آن دو سوره شده، مشغول قرائت سوره ی عادیات شدم و همان مقدار که در بیداری حفظ کرده بودم خواندم. ایشان فرمودند: تو که بلد نیستی. عرض کردم: آقا من تازه این سوره را حفظ کرده ام . بقیه ی سوره را خود آقا قرائت کرده، آنگاه فرمودند: اذا زلزلت را بخوان. آن را از حفظ خواندم. در این هنگام دست مبارک را دراز کردند و پشت سر حقیر گذاشته، جلو کشیدند و پیشانی این شرمنده را بوسیدند. سپس تشریف بردند.

هنگامی که از خواب بیدار شدم، متوجه شدم باید نماز جعفر طیّار بخوانم، ولی اصلاً نفهمیدم که این نماز چه ارتباطی با دعا برای امام زمان علیه السلام دارد. امّا بعدها بعضی از اسرار آن را متوجه شدم، از جمله این که: چون این نماز طبق احادیث بسیار معتبر باعث آمرزش گناهان بزرگ می شود؛ لذا هر گاه یکی از محبین به واسطه ی این نماز از ظلمت معصیت پاک شد، روح او که در واقع پرتوی از شعاع شمس ولایت الهی می باشد از همه ی آفات نجات یافته و در واقع امام خود را در وجود خود یاری و دعا کرده.

]محب هر قدر بیشتر از گناه پاک شود و از معصیت دوری کند، بیشتر به تجلیِ ولایت ولی الله الاعظم در هستی کمک می کند.[

 

 

***ص121: (( إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا))

((همانا شدّت اتصال روح مؤمن به روح خدا از شدّت اتصال شعاع نور به خورشید بیشتر است.))"الاختصاص ص32"

ما باید بدانیم که هستی ما از خود ما نیست و از جای دیگری است و ما در واقع ((هستی نما)) هستیم و در عالم فقط یک حقیقت و یک هستی وجود دارد. هستی موجودات نیز از خودشان نیست، بلکه آنها از آثار آن هستی می باشند و نه عین آن.

خداوند – عزوجل – منزه است از این که به چیزی تشبیه شود، لکن تنها برای تقریب ذهن می توان رنگ های مختلف قوس قزح را در نظر گرفت که هنگام بارش باران در هوای آفتابی در افق ظاهر می شود. آن رنگ ها در عین حال که هست و وجود دارد، امّا اثری است از نور خورشید و در واقع خودش هیچ نیست. زیرا اگر خورشید اشعه خود را نتابد اثری از آن باقی نمی ماند.

 

 

**ص122:

ز فکر بفرقه باز آی تا شوی مجموع        به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد

یعنی تفرقه از اهرمن است؛ در ذات انسان تفرقه نیست. ما تفرقه را به وسیله ی این عالم طبیعت پیدا می کنیم و الّا اصل انسان مجرد محض است که از آن گاهی به روح تعبیر می شود گاهی به جان و احیاناً به تعبیر های دیگر.

 

 

 

 

***ص127: در حدیث است که خداوند متعال چهار چیز را در چهار چیز پنهان نموده است: خوشنودی اش را در طاعتش تا هیچ طاعتی را کوچک نشمری، چه بسا همان عمل کوچک موافق رشای او باشد و تو ندانی. هم چنین ]خشم و[ سخطش را در معاصی مخفی فرموده تا هیچ معصیتی را کوچک به حساب نیاوری، چه بسا همان معصیت به ظاهر کوچک او را به غضب آورد و تو آگاه نباشی؛ و نیز اجابتش را در دعا ها پوشانده است تا هیچ دعایی را کم نبینی، بسا همان مقرون به اجابت باشد و تو علم نداشته باشی؛ و بالاخره ولیّ خود را در بین بندگانش پنهان فرموده تا هیچ یک از بندگان خدا را کوچک و بی ارزش ندانی، بسا همان قرد از اولیای خدا باشد و تو جاهل باشی."وسائل شیعه،ج1،ص116،ب28،از ابواب مقدمه العبادات،ح6"

و اگر خدایی نکرده به اولیای خدا توهین کنی، گرچه نشناخته باشی اثر وضعی آن بسیار بد و خطرناک خواهد بود و – نستجیر بالله – منجر به سوء خواهد شد، مگر آنکه آن ولیّ خدا از انسان در گذرد و غالباً هم چنین است.

 

 

***ص127: ضمن درس و بحث در پی گمشده ی خود بودم و تنها مانعم برای حرکت سریع و صحیح همان حالت یأس بود.

 

 

**ص130و131و132: در وقت ملاقات با عالم ربانی ]آیه الله حاج میرزا علی آقا قاضی[ حالاتی به من دست داد؛ همین که نگاهم به ایشان افتاد متوجه شدم مانند چنین سیدی تاکنون ندیده ام و در خیالم گذشت که ایشان امام زمان می باشند‍! بعد با خود گفتم: اسم شریف و نسب بزرگوار امام – عجل الله فرجه – معلوم است و با اسم و نصب این آقا تناسبی ندارد. سپس با خود گفتم:لابد نایب خاص آن حضرت هستند. باز هم دیدم درست نیست؛ زیرا طبق دستور امام علیه السلام بعد از نواب اربعه – رضوان الله تعالی علیهم – تا روز ظهور نایب خاص برای آن حضرت نیست؛ لذا متحیر ماندم که برای این آقا چه مقامی معتقد باشم، چون ایشان را مانند سایر علما نمی دیدم و امتیاز آشکاری در درون خود برای ایشان می یافتم.

ناچار به این مقدار قانع شدم که ایشان با امام زمان ارتباط باطنی دارند و از این عقیده نتوانستم بگذرم.

 

گرچه در آن وقت توجه نداشتم، ولی بعداً معلوم شد که این انقلاب و التجاء در اثر ملاقات با آن عالم سبحانی و عالم ربانی بوده است؛ زیرا ملاقات خاصان الهی و شیعیان علوی حتی اگر از روی معرفت هم نباشد فوزی عظیم و سعادتی بس بزرگ است و چه بسا مقصود از روایات در طلب اتقیا و کوشش نمودن در ملاقات با آنها – ولو عمر انسان در این راه به آخر برسد – ملاقات با چنین اشخاصی باشد یا لااقل اینان از نمونه ها و مصادیق آن روایات باشند. چنان که امام صادق علیه السلام می فرمایند: ((... وَ اطْلُبْ مُوَاخَاةَ الْأَتْقِيَاءِ وَ لَوْ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ- وَ إِنْ أَفْنَيْتَ عُمُرَكَ فِي طَلَبِهِم‏...))((... و طلب كن از براى برادرى، كسى را كه متّقى و پرهيزگار باشد و در تفحّص ايشان باش هر چند كه در ظلمات باشد و هر چند عمر تو در طلب ايشان بسر آيد ...))"بحارالانوار،ج71،ص282،ح3"

 

 

***ص133: این خانواده ]چهارده معصوم[ - سلام الله علیهم – کسی را از در خانه ی خود محروم نمی کنند و همین قدر که خدای متعال توفیق تمسک و توسل به آن بزرگواران را عطا فرمود، هر کسی را به قدر لیاقت او بهره مند می کنند و به قول بعضی از برادران معاصر: اگر تشنه بود سیرابش می کنند والّا او را تشنگی می بخشند.

))ِ فَثَبَّتَنِيَ اللَّهُ أَبَداً مَا حَيِيتُ عَلَى مُوَالاتِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ وَ دِينِكُم‏‏))((پس خداوند همیشه تا زنده ام مرا بر موالات و دوستی و دین و آیین شما ثابت قدم و پابرجایم بدارد.))"مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت جامعه کبیره"

 

 

**ص135: چندی نگذشت که جناب آقای نجابت از نجف اشرف به کربلا آمد، پس از احوال پرسی فرمود: آسید حسین! یک نفر از مجذوبین و عشاق راه حق آمده و ایشان تنها کسی هستند که به درد شما می خورند.

بنده برای ملاقات با ایشان با قرآن استخاره کرده، آیه شریفه ی:

 {وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّ}((و كسانى كه ايمان آورده و مهاجرت كرده و در راه خدا جهاد نمودند و كسانى كه (از اهل مدينه به مهاجرين) منزل داده و يارى كردند آنها به حقيقت اهل ايمانند و هم آمرزش خدا و روزى نيكوى بهشتى مخصوص آنها است))"انفال - 74" آمد و برداشت خوبی از آیه به نظرم رسید؛ لذا همراه شیخ به خدمت جناب عارف مجذوب و سالک محبوب آیه الله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی – قدس سره – که به قصد زیارت سرور شهیدان و راهنمای عاشقان و مقتدای مقربان، حضرت ابی عبد الله الحسین – علیه آلاف التحیه و الاکرام – با جمعی از تلامذه و رفقای همدانی خود به کربلا مشرف شده بودند رفتیم.

...

به محض ملاقات و نگاه کردن به صورت آقای انصاری همدانی قدس سره چنین یافتم که تنها کسی که می تواند رفیق راه من باشد ایشان اند و بلافاصله محبت شدیدی نسبت به آن بزرگوار در درون خود احساس کردم.

***ص126و127: برای سیر و سلوک دو طریق عمده وجود دارد:

راه ریاضت و راه محبت.

افرادی که از راه ریاضت و مجاهده که در واقع راه تزکیه نفس است به سیر و سلوک مشغول می­شوند، نوعاً با اذکار و اوراد و اربعین­های پی در پی  و عبادت­های طاقت فرسا و تحمل فشار مبارزه و مخالفت با نفس می­کوشند با محو نمودن رذایل نفسانی، خود را به صفات حق و اولیایش متخلق نمایند.

امّا از آنجا که انسان خود را دوست دارد و به تبع آن هر چیزی که متعلق آن است دوست دارد، نفس به سادگی تسلیم اراده عقل نگشته، با آن درگیر خواهد شد و برداشتن هر قدمی به خصوص برای نفوس قوی – چنانچه مخالف طبع و نفس باشد که معمولاً نیز چنین است – مستلزم مجاهده­هایی بس عظیم خواهد بود. علاوه بر آن با محو هر یک از صفات رذیله که توأم با هزاران نوع جان کندن است گرفتار رذیله دیگر می­گردد؛ بخل را از خود دور می­کند دچار ریا می­شود، از ریا می­گریزد اسیر عجب می­گردد و همین طور... و تا وقتی که نور توحید بر قلب او نتابد این مشکلات ادامه خواهد داشت؛ زیرا ریشه کن شدن رذایل نفسانی جز با اشراق نور توحید میسور نیست.

از طرفی بسیار طبیعی و بدیهی است که انسان طالب جان دادن و تحمل فشار­های کشنده­ی دائمی نخواهد بود. بر همین اساس است که کمتر کسی را می­یابید که از ملکوالموت که ملک مقرب خداست خوشش آمده و او را دوست داشته باشد! چراکه او جان می­گیرد و نفس از جان دادن متنفر است.

پذیرش و تحمل ولایت مولا امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به همین لحاظ برای بسیاری از نفوس دشوار است؛ چون آن بزرگوار صلوات الله علیه مربی نفوسند. نفس جهول و سرکش را می­گیرند و به نفسی قدسی متحول می­سازند.

کسانی که در ضاهر تابع پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله بودند و تا آن حد اظهار دوستی می­کردند و ((حبیبنا رسول الله)) می­گفتند، نسبت به امیرالمؤمنین که نفس پیامبر اکرمند پایشان لنگ بود! چرا؟

] فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُ"61-آل عمران" [

 ]برای رسیدن به ولایت امیرالمؤمنین انسان باید پا روی نفس خود بگذارد[

 

امّا راه محبت از جهتی آسان­تر است؛ زیرا در این راه متعلقِ محبت ((خود)) نیست و محبت به جای دیگری تعلق پیدا می­کند؛ لذا نفس درگیر نشده، بدون احساس کمترین فشار و سختی از همه چیز می­گذرد.

محب هیچگاه از خدمت کردن به محبوب خسته نشده، تمام دستورات او را با کمال میل و اشتیاق انجام خواهد داد و با انعکاس صفات محبوب در محب، خواسته های او خواسته­های این خواهد گشت و چنانچه محبوب از اولیای خدا باشد تمام رذایل، خود به خود محو خواهد گشت.

 

 

 

((إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ {وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيم‏}))

به راستى خدا عز و جل پيغمبرش را به دوستى و محبت خود پروريد و فرمود (4 سوره قلم): «و به راستى كه تو داراى خلق عظيمى» " اصول کافی، ج1، ص 265، باب تفويض ..."

 

 

***ص138: هر چند مجاهده سخت و بی مشتری است، لکن هر مسلمانی موظف است برای انجام تکالیف ]و واجبات[ شرعی خود مجاهده کرده، سختی آن را متحمل گردد؛ زیرا مجاهده به معنای عام خود اختصاصی به راه ریاضت ندارد. علاوه بر آن، راه ریاضت نیز چناچه به طور صحیح بر اساس دستورات شرع انجام گیرد سرانجام سالک را به راه محبت خواهد رساند.

{وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا}(( و آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدايتشان خواهيم كرد))"عنکبوت-69"

و علامت صحت آن نیز همین خواهد بود. بنابر این چناچه ریاضت به محبت منتهی نگردد سالک باید بداند که از مجاهده خود نتیجه­ای نبرده و یا منفعت آن ناقص بوده است، هر چند ممکن است کشف و کرامات و تصرفاتی نیز همراه داشته باشد، لکن اینها دردی را دوا نمی­کند.

 

 

 

**ص139: گرچه مؤمنین همه دارای دینی مشترک، مقصدی واحد و در همه حال برادرند و ...، لیکن در عالم کثرت هر کس برای سیر خود راهی دارد؛ سنخیت روحی مسأله غیر قابل انکاری بوده و در سرّ هر کسی راه خاصی  است که اگر آن را در خود بیابد سیر برای او بسیار آسان خواهد شد.

 

 

**ص139: ایشان ]آقای انصاری[ تنها دستور می دادند یک توبه واقعی کرده، سپس آداب و سنن را بیاموزید و به آن عمل کنید و در همه امور از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله متابعت نمایید تا محبت آن بزرگوار را بدست آورید.

 

 

***ص141: سواد بدون تقوا و معرفت ارزشی ندارد.