در نام اسلامی هست دانشگاهها،ولی در عمل عملا نیست،خودتان اگر حداقل یکبار به دانشگاهیای کشور سر زده باشید،می فهمید (518934)
16 بازدید
تاریخ ارائه : 1/15/2013 10:25:00 AM
موضوع: جامعه شناسی

 

یا دانشگاه اسلامی میشود؟

یادداشت مهمان - میلاد دخانچی

باید فضای آزادانه در مباحث علمی و آزاداندیشی با همان تعریف شهید مطهری از آزادی که آزادی یعنی رفع موانع رشد انسان، در دانشگاهها جاری شود و فضای آزادی بیان و آزادی تفکر نهادینه شود.

تاریخ انتشار : پنجشنبه ۵ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۵۰

چند روز پیش بود که در خبرها جایی خواندم که در یک برنامه تلوزیونی به موضوع اسلامی شدن دانشگاه ها پرداخته اند. کنجکاو شدم برنامه را ببینیم تا اینکه تصادفا دوستی متن پیاده شده میهانان و صحبت های رد و بدل شده در برنامه را برایم فرستادم. با دقت حرفها را خواندم. اول که از دغدغه مندی و غیرت این دانشجویان پرانرژی کلی لذت بردم و خوشحال شدم که این بچه ها اینقدر دردمندانه به مسایل این چنینی میپردازند. بعداز چند دفعه مطالعه حرفهای گفته شده چند نکته به ذهنم رسید که ابتدا در طرح آن مردد بودم. دیشب تا صبح بیدار ماندم و مقاله ای به نام “مطالعات فرهنگی مرده است” را برای کلاس تئوری فرهنگم نوشتم. نمیدانم چرا بعد از نوشتن آن مقاله نه تنها حس تردیدم از بین رفت بلکه خود را برای نوشتن این چند سطر ملزم دیدم.

آنهایی که گره ای هستند میدانند که به همان میزان که ژاپن اسلامی مفهوم پاردوکسیکال و با زبانی عامیانه تر، حرف خنده داری است فرایند اسلامیزاسیون دانشگاه نیز به همان میزان مشکلزاست. دانشگاه امروزی مانند تمام ساختارهای مدرنیته محصول یک مبنای متفاوت و بعضا متناقض با روح و جوهره ی شریعت است و همانند سینما، فست فود و روانشناسی های موفقیت آنتونیو رابینزی، اسلامی کردن آن پروژه ای متناقض نما و در نتیجه عبث است. دانشگاه مدرن امروزی مبنا، روح و کارکرد خود را دارد و چه بدون دین و چه با دینی که فکر میکند “حضورکی” دارد، به حیات خود ادامه میدهد. دانشگاه امروز مانند تمام ساختار های مدرن آنقدر چموش است که از دین یک سوبژه میسازد و جایی برای تدریس آن فراهم میکند و بدین سان دین را در خود هضم میکند. شاید در دورانی که عده ای آکادمیک مارکسیست و شاهنشاهی که وقوع انقلاب اسلامی بر آنان تنگ آمده بود و آنها شمیشیر مبارزه ایدئولوژیک با نهضت مردمی را از رو بسته بودند، اسلامی کردن دانشگاه به معنای پاکسازی دشمن تربیت شده در نظام گذشته روندی منطقی نمود میکرد، اما در دهه سوم انقلاب و بعد از آن که جمهوری اسلامی در حال بسط هژمونیک خود است و در دورانی است که دیگر بقا برایش موضوعیت ندارد بلکه رشد سالم و تمدنی اش با مفاهیم جدیدی که خلق میکند برایش ارجحیت دارد هم مواجهه با مفاهیم این چنینی موضوعیت پیدا میکند هم نحوه تعامل ریشه و مبنایی با آن دانشگاه امروزی می تواند مسجد و پایگاه مذهبی داشته باشد. می تواند تا دلش بخواهد معارف اسلامی تدریس کند و استاد که هیچ، مرجع و عالم دینی را استخدام کند و دیوارهای فولادین بین مردان و زنان در آزمایشگاه هایش نصب کند، اما اسلامی نمی شود. دانشگاه امروزی مولد نگاه تقلیل گرای دکارتی است که روح قدسی را از عالم می زداید و تولد سوبژه را “در من فکر می کنم” می پندارد. علوم طبیعی دانشگاه امروز انسان را در تسخیر طبیعت مکلف می داند و علوم مهندسی در پی کاربردی کردن این نوع تسخیر است و علوم انسانی آن در پی فهم تعاملات پیچیده جامعه تکنولوژیک است و علوم پزشکی محصول تلاش برای یافتن درمان برای عارضه های ناشی از حیات مدرن.

اما خوب حال که چه؟ آیا این نوع طرح نگاه ما را به ورطه یک نوع سکولاریسم پنهان سوق نمی دهد. آیا استنتاج از این حرف این نیست که پس باید مدرنیته و تمام ساختارهایش را به حال خود رها کرد و فقط مطمئن شد که نمازخانه دانشگاه تمیز است؟ پاسخ این است که اتفاقا نگاه فسلفی از این جنس کلید های کاربردی بیشتری در تحقق مبانی شریعت به ما می دهد و من هم سعی خواهم کرد به زعم خودم در نوشته ای جداگانه ، به ارایه چند پیشنهاد بپردازم.

تفکیک مبنایی ساحت سنت و تجدد به توهم زدایی ما از پروژه اسلامی کردن مدرنیته کمک شایانی می کند. فهم این که مدرنیته با روح و منشی منفک از قدسیت دینی به حیات خود ادامه می دهد نه تنها ما را به ورطه هایی از قبیل فضای “اضطرار و “اکل میته” و سکولاریسم نمی برد- و نباید ببرد- بلکه به روشن شدن مختصات ما و مدرنیته کمک میکند. این فهم به ما کمک میکند که از مدرنیته و ساختارهایش انتظار خروجی های دینی نداشته باشیم و در لحظه شکست پروژهای مدرن با محتوای دینی، دین را دلیل ناکارآمدی و یا کارآمدی آن ندانیم.

اما به زعم من گذشته از این حرفهای آغشته به دسته بندی های فلسفی، مساله ای که امروز دغدغه این فعالان دانشجویی دردمند است سوال و دغدغه دیگری است. اتفاقات بعد از انتخابات و حضور قابل ملاحظه قشر دانشجو در اعتراضات و شورشهای خیابانی بود که اهمیت بحث دانشجو و دانشگاه در جمهوری اسلامی را به مقوله ای جدی تبدیل کرد. بعد از اشاره یکی از سران قدیم تازه آزاد شده اصلاحات به اهمیت علوم انسانی در حوادث پیش آمده بود که شعله بحث تحول در علوم انسانی در فضایهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی بالاگرفت.

اما صرف نظر از عمیق و یا سطحی بودن نوع نگاههای مختلف به این مساله و چگونگی طرح بحث آن ، یک سوال اساسی در دل تمام این مباحث خوابیده است. سوالی که در واقع پیش فرض نگاه فعال دانشجویی در این برنامه است . او میگوید:”دانشجویانی که در این دانشگاه تحصیل میکنند، طوری تربیت میشوند که طبیعتا و ضرورتا با ارزشهای اسلامی و آرمانهای انقلاب در تضاد قرار میگیرند. بنابراین شاید نتوان از دانشجویی که متون سکولار میخواند و تحت تربیت اساتید سکولار است و صدا و سیما، مجلات و… هم هرکدام به نوعی این تفکر را تقویت میکنند، انتظاری غیر از این داشت. زیرا ساختار نظری و ذهنی او در این فضا ساخته شده است. مگر اینکه او را از بعد عملی و به خاطر زیر پا گذاشتن قوانین تخطئه کنیم.”ء

او با این نگاه در واقع در پی یافتن یک سوال جدی وساده است که خمیرمایه و انگیزه ی بسیاری مباحث عمیق و پیچیده در این حوزه می باشد. سوال اینست: “چه دانشگاهی داشته باشیم که به درد جمهوری اسلامی بخورد؟” دانشگاهی که خروجی آن اپوزسیون، چه سرد چه گرم آن از آب در نیاید، بلکه در این پروژه حداقل نظری جمهوری اسلامی که ساخت جامعه ای نسبتا ایده ال با مبنای شریعت در فضای تنفس در مدرنیته است به یک عامل فعال تبدیل شود.

بنابراین پیشنهاد من این است که صورت مساله باید از اینکه چگونه دانشگاه را اسلامی کنیم به اینکه با زبان عامیانه “چی کار کنیم که تهش چارتا آدم بدربخور برای جمهوری اسلامی تولید شود؟” تغییر کند. و اینجا منظور از”به دردبخور” چند مدیر اجرایی با انگشتر عقیق پشت میز نیست که فقط وضع موجود را حفظ میکنند. “بدردبخور” آن که است که چه مذهبی چه غیر مذهبی، انقلاب اسلامی را به مثابه یک شیف هویتی مردم این جفرافیا میپندارد و فهمیده است که اگر قرار باشد روح و نگاه تازه ای دراین عالم ظهور کند از مردمان این خطه خواهد بود. او سپس خود به زعم خود نقش مهم و سنگین و هر چند جزیی خود را نسبت به این مسیولیت مهم ترسیم میکند.

آری این “چیکار کنیم” سوالی است که هم صادقانه است، هم کاربردی است، هم به لحاظ مبنایی متنافض و بی ربط نیست. جمهوری اسلامی با واقعیت های مختلفی از جمله سیطره مدرنیته روبروست. در کجای این بازی پیچیده در دوران گذار دانشگاه مدرن امروزی میتواند در خدمت جمهوری اسلامی قرار گیرد؟ء

فعال دانشجویی میپرسد “:هنوز معین نشده که مشکل اصلی کجاست؟ از علم است؟ از کتب درسی است؟ از نحوه برخورد با علم غربی است؟ از اساتید است؟ اگر از اساتید است از چه ناحیه ای است؟ مشکل سیاسی دارند؟ مشکل اعتقادی دارند؟ مشکل از دانشجو است؟ اگر از دانشجو است از چه ناحیه ای است؟ مشکل امنیتی –سیاسی ایجاد کرده اند؟ مشکل اخلاقی دارند؟ مشکل علمی دارند؟“ء

واقعیت این است که ساختار های مدرنیته همه جا نفوذ کرده است، سبک زندگی ها را عوض کرده است روابط انسانی را از جنس خود تکنولوژیک کرده است و اگر دیسیپلینی قرار است این تعاملات پیچیده انسانی را در این فضا به شکل نسبی توضیح دهد خود علوم انسانی امروزی است و اگر علمی قرار است به ما در تولید پالایشگاه کمک کند علوم طبیعی و مهندسی است و اگر مدیومی قرار است در بعضی فضاها وارد شود و از حق به شکل نسبی دفاعی کند آن رسانه امروز است.

اما دانشگاه امروز به همان اندازه که به ما را در فهم آنچه که هست کمک می کند در تولید و تصور آنچه جایگزین باید باشد به شدت عقیم است. و اینجاست که اگر قرار است آلترنتیوی برآید مطمئنا از دانشگاه امروز نخواهد بود. اینکه آنجا حوزه با سازوکار امروزی است بعید به نظر می رسد. شاید آنجا کف خیابان باشد و شاید جایی دیگر. معلوم نیست. شاید آنجا یک فضایی است که با یک طراحی هوشمندانه به لمس و مطالعه ی بین حوزه و دانشگاه و واقعیت کف خیابان می پردازد.

باید سوال را عوض کرد و همه مدعیان چه دوست و چه دشمن را به کمک دعوت کرد و به چالش کشید و هرکه آمد گفت که آقا من جواب این سوال را می دانم به او باید خندید و گفت: پس تا حالاکجا بودی. این سوال یک مباحثه ی جدی دینی، آکادمیک استراتژیک و نظری در محافل در وهله اول علمی را می طلبد و از ظاهرش معلوم است که از یک اکتیویسم دانشجویی بسیار فراتر و پیچیده تراست.

البته شاید برای شروع میتوان به این نکته اشاره کرد که این سوال در ذیل یک سوال کلیدی تر مطرح می شود وآن سوال این است اصلا نسبت جمهوری اسلامی با مدرنیته از چه جنسی است؟ مگر جمهوری اسلامی می داند که از مدرنیته دقیقا چه میخواهد که حالا از دانشگاهش بخواهد؟ مگر جمهوری اسلامی می داند که از هنر امروز چه می خواهد که حالا از علوم انسانی غربی اش بداند؟ مگه جمهوری اسلامی می داند که از اقتصاد مدرن و سیاست امروز و رسانه جاری چه می خواهد که حالا از نوع مواجه خود با علوم طبیعی اش بداند؟ الگوی جمهوری اسلامی کدام است؟ به کدام سمت می رود؟ غایت تمدنی آن و به ازای آن تعاملش با مدرنیته از چه رنگی است؟ء

این ها همه ی سوالات جدی است که اتفاقا نهادی به نام شورای عالی انقلاب فرهنگی مسئول طرح و پاسخ به آن است. شورایی که تا امروز محصول کاربردی اش چند بخشنامه بی رمق قرآنی بوده است و نتیجه نگاهش به مدرنیته گشت ارشادی است که ابزارهای سرکوبگر غربی را برای اشاعه شریعت آزادیبخش به خدمت می گیرد و به قول ابراهیم فیاض مدرنیته ی مسموم را با لباس شریعت به همگان می فروشد. و نتیجه اش میشود آن چیزی که من از بعضی دانشجوی ایرانی در غرب می بینم.
ٌ
فعال دانشجویی دغدغه مند در آخر برنامه گفته است:” باید فضای آزادانه در مباحث علمی و آزاداندیشی با همان تعریف شهید مطهری از آزادی که آزادی یعنی رفع موانع رشد انسان، در دانشگاهها جاری شود و فضای آزادی بیان و آزادی تفکر نهادینه شود. آیا سطح آزادی بیان و تفکر در دانشگاه های ما اساسا با مناظرات علمی حضرت امام صادق(علیه السلام) و حضرت امام رضا(علیه السلام) قابل مقایسه است؟”ء

این اعتماد به نفس در ارجاع به سنتهای اسلامی در این بچه ها در من احساس غرور را زنده می کند. خدا حفظتان کند. من هرچه بیشتر فکر می کنم می بینم من و تو فقط می توانیم فریاد بزنیم. نتیجه اسلامی کردن دانشگاه با لنز غالب کنونی تقلیل دادن این پروژه به تفکیک جنستی در نظر اذهان عمومی است و یا درعالمانه ترین حالت تولید سروشی دیگراست و در بهترین و ارزشی ترین حالت تولید احمدی نژادی دیگر اینکه ما چه هستیم دیگر کمتر موضوعیت دارد. دوران هیجان زدگی به سر آمده است. اینکه میخواهیم چه باشیم سوال ماست.